جمعه|05 خرداد 1396|28 شعبان 1438|26 May 2017
زمان انتشار: 1396/02/22 - 09:48 |

ولادت حضرت مهدي(عج)از زبان عمه امام عسكري

تولد امام عصر(درود خدا بر او باد) چگونه و در چه شرايطي متولد شد؟
به گزارش سرويس انديشه پايگاه اطلاع رساني حج، در كتاب خورشيد مغرب نوشته استاد محمد رضا حكيمي آمده است: حكيمه خاتون دختر امام جواد (درود خدا بر او باد) و عمه امام حسن عسكري (درود خدا بر او باد) كيفيت و چگونگي ولادت حضرت مهدي (درود خدا بر او باد) را چنين نقل مي‌كند: "ابو محمد امام حسن عسكري (ع) كسي را به دنبال من فرستاد كه امشب (نيمه شعبان) براي افطار نزد من بيا، چون خداوند امشب حجتش را آشكار مي‌كند.

پرسيدم: اين مولود از چه كسي است؟ آن حضرت فرمود: از نرجس، عرض كردم: من در نرجس خاتون هيچ اثر حملي مشاهده نمي‌كنم! حضرت فرمود: موضوع همين است كه گفتم.

من در حالي كه نشسته بودم، نرجس آمد و كفش مرا از پايم بيرون آورد و فرمود: بانوي من! حالتان چطور است! من گفتم: تو بانوي من و خانواده ام هستي. او از سخن من تعجب كرده ناراحت شد و فرمود: اين چه سخني است؟ گفتم: خداوند در اين شب به تو فرزندي عطا مي‌كند كه سرور و آقاي دنيا و آخرت خواهد شد. نرجس خاتون از سخن من خجالت كشيد.

سپس بعد از افطار، نماز عشاء را به جا آوردم و به بستر رفتم. چون پاسي از نيمه شب گذشت، برخاستم و نماز شب خواندم. بعد از تعقيب نماز به خواب رفتم و دوباره بيدار شدم.

در اين هنگام، نرجس نيز بيدار شد و نماز شب را به جا آورد. سپس از اتاق بيرون رفتم، تا از طلوع فجر با خبر شوم. ديدم فجر اول طلوع كرده و نرجس در خواب است. در آن حال، اين سوال به ذهنم خطور كرد كه چرا حجت خدا آشكار نشد. نزديك بود شكي در دلم ايجاد شود كه ناگهان حضرت امام حسن عسكري (ع) از اتاق مجاور صدا زد: «اي عمه شتاب مكن كه موعد نزديك است». من نيز نشستم و سوره «الم سجده و ياسين» را خواندم.

هنگامي كه مشغول خواندن قرآن بودم، ناگهان نرجس خاتون با ناراحتي از خواب بيدار شد. "

بر اساس بعضي روايات كه در منتهي الآمال نيز آمده، حكيمه خاتون مي‌گويد: «بعد از آنكه نرجس از خواب بيدار شد، من او را به سينه چسباندم و نام خدا را بر زبان جاري كردم. امام حسن عسكري (ع) فرمود: سوره «قدر» را برايش بخوان. آن سوره را خواندم و از نرجس پرسيدم حالت چطور است؟ او گفت: آنچه مولايت فرموده بود، ظاهر شد. من دوباره سوره «قدر» را خواندم. كودك نيز در شكم مادر، همراه من سوره «قدر» را خواند كه من ترسيدم»

من با شتاب خودم را به او رساندم و پرسيدم: چيزي احساس مي‌كني؟

نرجس گفت: آري. گفتم: نام خدا را بر زبان جاري كن، اين همان موضوعي است كه اول شب به تو گفتم. مضطرب مباش و دلت را آرام كن.

در اين هنگام پرده نوري ميان من و او كشيده شد. ناگاه متوجه شدم كودك ولادت يافته است. چون جامه را از روي نرجس برداشتم، آن مولود سر به سجده گذاشته و مشغول ذكر خدا بود. هنگامي كه او را برگرفتم، ديدم پاك و پاكيزه است. در اين موقع، حضرت امام حسن (ع) صدا زد؛ عمه! فرزندم را نزد من بياور، وقتي كه نوزاد را خدمت آن حضرت بردم، وي را درآغوش گرفت، و بر دست و چشم كودك دست كشيد و در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت و فرمود: فرزندم! سخن بگو! پس آن طفل گفت: «اشهد ان لا اله الا الله، و اشهد ان محمدا رسول الله». پس از آن به امامت امير المؤمنين (ع) و ساير امامان معصوم عليهم السلام، شهادت و گواهي داد و چون به نام خود رسيد گفت: «اللهم انجزلي وعدي، و اتمم لي امري، و ثبت وطأتي، و املاء الارض بي عدلا و قسطا».

پروردگارا! وعده مرا قطعي گردان و امر مرا به اتمام رسان، و مرا ثابت قدم بدار، و زمين را به وسيله من از عدل و داد پر كن.

روز هفتم كه خدمت حضرت امام حسن عسكري (ع) رسيدم، ايشان فرزندش را از من طلب كرد. من نيز او را در پارچه اي پيچيده، نزد پدرش بردم. آن حضرت فرمود: پسرم! با من حرف بزن، در اين هنگام، او آيه «و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض…» را خواند. " بحار الانوار، علامه مجلسي، ج ۵۱، ص ۱۹

و در روايت ديگر چنان است كه: چون حضرت صاحب الامر عليه السلام متولد شد، نوري از او ساطع گرديد كه به آفاق آسمان پهن شد و مرغان سفيد را ديدم كه از آسمان به زير مي‌آمدند و بالهاي خود را بر سر و روي و بدن آن حضرت مي‌ماليدند و پرواز مي‌كردند. پس حضرت امام حسن عسكري (ع) مرا آواز داد كه اي عمه، فرزند را برگير و به نزد من بياور، چون برگرفتم، او را ختنه كرده و ناف بريده و پاك و پاكيزه يافتم و بر ذراع راستش نوشته شده بود: «جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل كان زهوقا.» "

باري مهدي موعود (ع) به گونه اي پا به عرصه وجود گذاشت كه از خود كرامات بسياري را نشان داد. و بدين ترتيب بود كه وجود مقدس ولي عصر (عج) در روز جمعه نيمه شعبان سال ۲۵۵ هجري قمري متولد شد.

و اما راجع به قسمت دوم سوال بايد گفت: از روايات چنين استفاده مي‌شود كه امام عسكري (ع) را به خاطر مولودي كه موعود مظلومان جهان است، چنان تحت نظر داشتند كه وقتي امام زمان (عج) متولد شد، امام عسكري (ع) حتي با نزديكان خود هم با ايماء و اشاره سخن مي‌گفت، تا مبادا كسي سخن آن امام را شنيده و به دولت گزارش دهد، و ايجاد خطر كند.

چنان كه در كتاب «غيبت» شيخ طوسي (ره) روايت كند: «احمد بن اسحاق قمي از امام حسن عسكري (ع) در خصوص صاحب الزمان (عج) سوال كرد، حضرت با اشاره دست او را متوجه نمود كه او زنده و سالم است. » "

برچسب ها:امام مهدي


نظرات
    فــــرم ورود اطلاعات:
    لطفا چند لحظه صبر کنيد...
    نام شما:
    پست الکترونيک:
    با استفاده از آدرس پست الکترونيک با ما در ارتباط باشيد
    نظرات:

    کد:

    لطفا چند لحظه صبر کنيد...
    نام شما:
    نام گیرنده:
    پست الکترونيک گیرنده:

    موضوع: