شنبه|29 مهر 1396|30 محرم 1439|21 October 2017
زمان انتشار: 1396/05/02 - 18:10 |

قضيه اي بسيار عجيب اما واقعي؛

چگونه يك ناصبي راهزن، شاعر و شيعه مخلص اهل بيت(ع) شد

خليعي يكي از شاعران برجسته و مديحه سرايان مخلص اهل بيت عصمت و طهارت(ع) است كه در ابتدا خود و پدر و مادرش ناصبي و از دشمنان اهل بيت(ع) بودند اما، با عنايت ويژه خاندان اهل بيت راه حق را شناخت و از كرده هاي بد گذشته خويش توبه كرد.
به گزارش خبرنگار اعزامي پايگاه اطلاع رساني حج از كربلاي معلا، همه ما ائمه معصومين را واسطه فيض مي دانيم و معتقديم بهترين عمل براي رسيدن به رحمت الهي آن است كه از كانال اهل بيت(ع) وارد شويم.

خداوند نيز در قرآن به اين مطلب تصريح كرد و فرموده «وابتغو اليه الوسيله» و در جاي ديگر خداوند، اهل بيت(ع) را خانداني طاهر و پاك معرفي و خودش طهارت وجودي و دروني آنها را تضمين كرده است.

در روايت مختلف ائمه معصومين به عنوان نور واحد معرفي شده اند به اين معنا كه هريك از آنها اگر در جاي ديگري بود، عملكرد همان معصوم را داشت و از اين رو حضرت سيدالشهدا(ع) با توجه به قرار گرفتن در مكان و زماني خاص و از جمله شهادت به طريق منحصر به فرد از جايگاهي خاص نزد خداوند و اهل بييت(ع) برخوردار شده است.

مسأله اي كه در اين نوشته مي خواهيم به آن بپردازيم قضيه اي عجيب در مورد اهميت و فضيلت زيارت امام حسين(ع) و زائر آن حضرت است تا از اين طريق كمي معرفت وجودي خودمان را به آن حضرت بيشتر كرده و با شناخت به زيارت آقاي شهيدان عالم بشتابيم.

يكي از داستان هايي كه آثار پر بركت قبر امام حسين (ع) را در حسن عاقبت نشان مي دهد داستان «خليعي شاعر» است.

ابوالحسن جمال الدين علي ابن عبد العزيز ابن ابي محمد الخلعي يا، خليعي يكي از شاعران برجسته و مديحه سرايان مخلص اهل بيت عصمت و طهارت (ع) است كه در ابتدا خود و پدر و مادرش ناصبي و از دشمنان اهل بيت(ع) بودند اما، با عنايت ويژه خاندان اهل بيت راه حق را شناخت و از كرده هاي بد گذشته خويش توبه كرد.

جريان هدايت او را مرحوم علامه اميني در كتاب شريف الغدير چنين بيان فرموده است:

خليعي اهل «موصل» و ساكن «حله» بود، پدر و مادرش ناصبي و دشمن اهل بيت(ع) بودند؛ مادرش نذر كرد كه اگر خدا به او فرزند پسري عنايت فرمايد، او را براي راهزني و آزار و اذيت و حتي كشتن زائران امام حسين (ع) سر راه كاروان زائران امام حسين (ع) بفرستد.

خداي متعال به او فرزند پسري داد. اين پسر بزرگ شد و به سني رسيد كه آن زن مي توانست به نذرش ادا كند، موضوع را با فرزندش مطرح كرد و او نيز خواست مادر را پذيرفت؛ به بيابان هاي منطقه «مسيب» رفت و در كمين زائران امام حسين(ع) مدتي منتظر ماند تا وقتي كارواني از زائران امام حسين(ع) از راه مي رسد به آنها حمله كند و نذر مادر را ادا نمايد. هنوز كاروان از راه نرسيده بود كه خواب بر چشمان او غلبه كرد.

قافله زائران امام حسين (ع) از راه رسيدند اما علي رغم سر و صداي كاروان و گرد و غباري كه از آمدن آنها به پا شده بود از خواب بيدار نشد، گرد و غبار كاروان لباس و بدن او را هم فرا گرفت؛ در همان حال «خليعي» در خواب ديد: صحنه قيامت بر پا شده است، فرمان رسيد كه او را به آتش بياندازند، او را به ميان آتش انداختند اما، گرد و غباري بر بدن و لباس او وجود داشت كه او را از سوختن و گرماي آتش، در امان نگه مي داشت.

در عالم خواب متوجه شد كه اين گرد و غبار، گرد و غبار كاروان زائران امام حسين (ع) است كه بر بدن و لباس او نشسته است و به بركت آن، او از آتش عذاب الهي در امان مانده است.

از خواب بيدار شد؛ فهميد كه اشتباهي بزرگ كرده است، از كرده خود پشيمان شد و از قصد خود بازگشت و همان جا توبه كرد و تصميم گرفت براي عرض پوزش به كربلا برود؛ با دلي پر از اضطراب و نگراني به كربلا رفت و به حرم مقدس امام حسين (ع) وارد شد و عرض ادب نمود و به خاطر قصد گذشته خود، از درگاه آن حضرت پوزش طلبيد و دو بيت سرود كه آن دو بيت را يكي از شعراي حله چنين تخميس كرده است:

أري بحيرة ملأتك رينا - و شتتك الهوي بينا فبينا
فطب نفسا و قر بالله عينا - اذا شئت النجاة فزر حسينا
لكي تلقي الاله قرير عينا
اذا علم الملائك منك عزما - تروم مزاره كتبوك رسما
و حرمت الجحيم عليك حتما - فان النار ليس تمس جسما
عليه غبار زوار الحسينا

ترا حيران مي بينم و شك ترا فرا گرفته - و هواي نفس ترا آشفته و بينابين قرار داده
پس دلت را پاك كن و چشم را به خدا روشن دار - اگر نجات خواهي، حسين را زيارت كن
تا خدا را با روشني چشم ديدار كني
اگر فرشتگان بدانند كه تصميم گرفته اي - او را زيارت كني نام تو را مي نويسند
و آتش دوزخ بر تو، قطعا، حرام مي شود - چونكه آتش نمي رسد به جسمي
كه بر آن غبار زائران حسين است

آري، بدين ترتيب او از دوستان خالص و پاك اهل بيت(ع) رسالت شد و مورد عنايت و الطاف ويژه آن خاندان گرامي قرار گرفت.

جريان خلعت گرفتن خليعي از امام حسين(ع)

ماجرا به همين جا ختم نمي شود؛ يكي از عناياتي كه از سوي اهل بيت(ع) به خليعي شد و به سبب آن، او را خليعي يا خلعي ناميدند جرياني است كه در كتاب دارالسلام نوري به اين صورت نقل شده است:

يك روز خليعي وارد حرم امام حسين(ع) شد و قصيده هايي در مدح آن حضرت سرود و براي آن حضرت آن را خواند؛ در اثناء خواندن اين قصيده بود كه پرده هاي درب حرم بر شانه او افتاد و در واقع اين خلعت و هديه اي بود كه از طرف آن حضرت به او داده شد و از آن پس، او را خليعي يا خلعي ناميدند و او خود به همين واژه تخلص مي كرد؛ او بعدها از خان كرم اميرمؤمنان نيز نوشيد و از مولاي متقيان نيز خلعت گرفت.

امروز مرقد و مزار او در شهر حله عراق بارگاه عاشقان و دلسوختگان حسيني است.

در پايان يادآور مي شويم بايد هر روز و هر شب و هر ساعت و لحظه شاكر و سپاسگذار خدايي باشيم كه در دل ما محبت و عسق به امام حسين(ع) را قرار داد و دست مادري را ببوسيم كه فرزند خود را با اشك بر امام حسين(ع) شير داده و تربيت كرده است.



برچسب ها:امام حسين - خليعي - عشق - شور حسيني


نظرات
    فــــرم ورود اطلاعات:
    لطفا چند لحظه صبر کنيد...
    نام شما:
    پست الکترونيک:
    با استفاده از آدرس پست الکترونيک با ما در ارتباط باشيد
    نظرات:

    کد:

    لطفا چند لحظه صبر کنيد...
    نام شما:
    نام گیرنده:
    پست الکترونيک گیرنده:

    موضوع: