شنبه|25 آذر 1396|27 ربیع الاول 1439|16 December 2017
زمان انتشار: 1396/07/08 - 16:39 |

اباعبدالله را به قتل صبر كشتند

امام باقر مي فرمايد: جوري جدّم حسين را كشتند كه پيغمبر از آن شكل كشتن نهي كرده بودند، كه معروف به قتل صبر است. هر موجودي را به يك نوع ضربت مي كشند، شتر را نحر مي كنند، گوسفند را سر مي برند، با يك اسلحه، امّا امام باقر مي فرمايد: جدّم ابي عبدالله را با شمشير، با نيزه، با سنگ، با چوب، با عصا كشتند، و بعد هم اسب بر بدن او تاختند.
به گزارش خبرنگار اعزامي خبرنگار پايگاه اطلاع رساني حج از كربلاي معلي، شديدترين و كوبنده ترين و سخت ترين مصيبتي كه در كربلا حادث شد و گران بود بر همۀ موجودات، بر آسمان ها، بر زمين، بر جنّ و انس، بر فرشتگان، بر انبيا و اوليا، كشته شدن حضرت سيدالشهدا(ع) بود. مصائب حضرت را اهل بيت و امامان چه به صورت زيارت و چه به صورت روايت و دانشمندان به صورت تاريخ كربلا، در كتاب هايي مثل ارشاد، منتخب تريني، مقتل ابومخنف، لهوف سيد ابن طاووس، فرسان الإيجاء، أعيان الشيعة، منتهي الآمال، ضريعة النجاة، نفس المهموم، كامل الزيارات، نقل كرده اند. يك مطلب مهم كه بايد توجه داشت و بر شيعه لازم است به عنوان يك گنج معنوي از آن بهره مند باشد و در حفظش بكوشد و به نسل هاي بعدي وصيت كند، گريۀ بر حضرت سيدالشهدا است و گرياندن بر حضرت سيدالشهدا، كه همۀ انبيا و امامان و اوليا و به فرمودۀ امام سجاد(ع) همۀ موجودات و آسمان ها و زمين، در اين گريه شركت داشتند و در گرياندن هم شركت داشتند. امام هشتم مي فرمايد: نام حسين، مثل چهار آيۀ سجدۀ واجب قرآن است، چنان كه هركس آن آيات را بشنود واجب است سجده كند، همان طور كسي كه نام حسين را بشنود، واجب است گريه كند.

معاوية ابن وهب از راويان بسيار معتبر شيعه است، شيخ مفيد در امالي از او نقل مي كند كه امام صادق فرمود: (كُلُّ الجَزَعِ وَ البُكاءِ مَكروه) هر ناله و فريادي و هر جزع و فزعي و گريه اي مكروه است، (سِوَ الجَزَعِ وَ البُكاء عَلي الحُسين) مگر جزع و گريه ي بر حسين. امالي صدوق نقل مي كند: امام صادق به ابوعمّاره فرمود: در مصيبت حسين براي من شعر بخوان. ابوعمّاره مي گويد: خواندم، حضرت گريه كرد، ادامه دادم باز حضرت گريه كرد، باز هم ادامه دادم حضرت گريه كرد، تا صداي گريه از ميان خانه شنيدم. امام فرمود: هر كس شعري در مصيبت او بخواند و پنجاه نفر را بگرياند بهشت براي اوست و اگر سي نفر را بگرياند و اگر بيست نفر را و اگر ده نفر را و حتي اگر يك نفر را بگرياند، بهشت براي اوست و هر كس خودش شعري بخواند و گريه كند، يا خودش را به صورت گريه كن در بياورد، حضرت فرمود باز بهشت براي اوست.

البته بايد توجه به اين نكته داشت كه گريه سبب تام نيست، نماز بايد باشد، روزه بايد باشد، خمس و زكات بايد باشد، حج بايد باشد، گريه هم بر حضرت سيدالشهدا از وسايل بسيار مهم رساندن انسان به بهشت است. امام هشتم به پسرش شبيب فرمود: (يابنَ شَبيبٍ كُنتَ باكياً لِشَئٍ فَبَكِي لِلحُسين ابنِ علي ابن أبي طالِب) اگر بنا باشد به چيزي گريه كني، براي حسين ابن علي ابن ابي طالب گريه كن. (شَبيبٍ بَكَيتَ عَلَي الحُسين حِتّي تَثيرُ دُموعِكَ عَلي خَدَّيك) اگر براي حسين گريه كني تا جايي كه اشكت روي صورتت بريزد، (غَفَرَ الله لَك كُلَّ ذَنب أذنَبتَهُ صَغيراً كبيراً قَليلاً كانوا كَثيراً) خدا همۀ گناهاني كه مرتكب شدي مي آمرزد كوچك يا بزرگ، كم يا زياد. امام صادق فرمود: (مَن ذِكِرَ الحُسَينِ عِندَك) كسي كه حسين را نزد او اسم ببرند، ياد كنند، (فَخَرَجَ مِن عَينَيهِ مِنََ الدُّموع) اشك از دو چشمش جاري شود به اندازه ي پر يك مگس، (كانَ ثَوابُهُ عَلَي الله عَزَّ وَ جَلّ) اجرش بر عهدۀ خداست، (وَ لَم يَرضي لَهُ بِدونِ ا لجَنَّة) خدا چيزي را بدون بهشت براي او رضايت نمي دهد.

بحار جلد چهل و چهار صفحۀ دويست و چهل و دو به بعد، بسيار مفصل نقل مي كند كه خود پروردگار براي آدم و نوح و ابراهيم و اسماعيل و موسي و زكريا و عيسي و پيامبر، بي واسطه و گاهي با واسطه، ذكر مصيبت كرد و آنان گريه كردند. گريۀ بر ابي عبدالله در حقيقت هماهنگي با همۀ انبيا و امامان و اولياء الهي است.

امام صادق(ع) مي فرمايد: (أنَّ زينَ العابِدين بَكي عَلي أبيه) حضرت زين العابدين براي پدرش گريه كرد، در حالي كه روز روزه بود و شب را به نماز شب ايستاده بود. هنگامي كه وقت افطار مي شد، (جي ءَ لَهُ بِطَعامٍ وَ شَراب) برايش غذا و آب مي آوردند، آشاميدني مي آوردند، دائم اين جمله را مي گفت: (قُتِلَ أبي جائِعاً) پدرم گرسنه كشته شد. (قُتِلَ أبي عَطشاناً) پدرم تشنه شهيد شد. و چند بار آب و غذا را عوض مي كردند، تا مي توانستند ميل كنند. و گاهي دارند كه، (أخَذَ عِناعاً لِيَشرِب) ظرف آبي را مي گرفتند بخورند، (يَبكي حَتِّ يَملَأهُ دَماع) اين قدر گريه مي كردند كه اين اشك صورتشان را خراش مي داد، زخم مي كرد، قطرۀ خون مي ريخت توي آن آب و آب را برايشان عوض مي كردند. منظور، گريۀ بر حضرت سيدالشهدا مسئلۀ بسيار مهمي است كه حفظش واجب است. گريه كردن واجب اخلاقي است، گرياندن واجب اخلاقي است. و امّا كتاب هايي كه ذكر كردم، تقريبا مسئلۀ شهادت را به اين صورت ذكر كرده اند كه من از ابتداي حركت حضرت تا شهادتشان، قطعه قطعه از آن كتاب ها نقل مي كنم. در حال جنگ بودند كه فريادي بلند شد كه خيمه ها سوخت. به سرعت برگشتند.

اهل بيت، زنان، دختران، كودكان، همه دويدند و حلقه وار ابي عبدالله را محاصره كردند. بعضي از بچه ها فرياد العطش زدند و آب خواستند. و وقتي جراحات و زخم هاي بدن حضرت را ديدند، (صِحنَ) صيحه زدند. (وَ لَطَمنَ وُجوهَهُنَّ) به صورت هاي خودشان لطمه زدند. امام برگشت به آن ها فرمود: (مَهلاً فَإنَّ البُكاءَ أمامَكُم) آرام باشيد، گريه نكنيد، گريۀ شما در پيش است. سپس فرياد زدند: (يا زَينَب، يا امَّ كلثوم، يا سَكينَة، يا رُقَيَة، يا فاطِمة، عَلَيكُنَّ مِنِ السَّلام) زينب من، ام كلثوم، دخترم سكينه، رقيه، فاطمه، خداحافظ شما. زينب كبري آمد جلو و گفت: برادر، آمادۀ كشتن شدي؟ فرمود: چگونه آماده نشوم؟ من كه ديگر يار و ياور ندارم. زينب گريبان چاك كرد، مو پريشان كرد، با دست به سر و صورت زد. امام حركت كرد، چند قدم رفت، ديد همه دنبالش دارند مي آيند. برگشتند همه را برگرداندند.

آماده شدند براي اين كه ديگر حركت كنند، كه سكينه كه در آن وقت سيزده سالش بود، جلوي مركب را گرفت. حضرت پياده شد، با دختر صحبت كرد. دختر به حضرت عرض كرد: پدر، (رُدَّنا إلي حَرَمِ جَدِّنا) خودتان بياييد ما را به مدينه برگردانيد. امام فرمودند: (لَو تُرِكَ القَطات لَنام) اگر مرغ قطات را آزاد مي گذاشتند مي خوابيد، ولي اين مردم مرا رها نمي كنند، من ديگر نمي توانم شما را برگردانم، دخترم از من خواسته اي داشتي، براي من امكان نداشت برآورده كنم، حالا من از تو يك خواسته دارم. عرض كرد: پدر چيست؟ فرمود: دخترم، (لا تُهِرهي قَلبي بِدَمعِكَ حَسرَةً مادامَ مِنِ الروح في جُسماني) اين قدر برابر من اشك نريز، گريۀ تو دل مرا آتش مي زند.

امام صادق مي فرمايد: آمدند ميدان، حمله كردند، جنگيدند، سي و سه زخم نيزه و سي و چهار زخم شمشير به بدن حضرت وارد شد. خسته شدند. چرا خسته نشوند؟ تشنه بودند، گرسنه بودند، داغديده بودند، صداي گريه مي شنيدند، روي زين اسب به نيزه تكيه دادند.

شيخ مفيد در ارشاد مي فرمايد: ابو الهتوف جعفي تيري به پيشاني ايشان زدند. خب، تير پيشاني را شكافت. خواستند جلوي خون را بگيرند ديدند امكان ندارد. كمربندشان را باز كردند، دامن پيراهن عربي را بالا زدند كه جلوي خون پيشاني را بگيرند، تير سه شعبۀ مسمومي به سينۀ شان زدند. تيري كه وقتي خواهر آمد به گودال قتلگاه و آن وضع رقّت بار را ديد، ناله كرد و صدا زد: حسين من، اي كاش اين تير را به قلب خواهرت زده بودند، رگ حيات مرا قطع مي كردند و تو را به اين حال نمي ديدم. وقتي تير سه شعبه را به قلب مبارك ايشان زدند، از جلو نتوانستند تير را بيرون بياورند، خم شدند از پشت سر تير را بيرون كشيدند وديگر ديدند طاقت سواري ندارند، (بِسمِ اللهِوَ بِالله وَ في سَبيلِ ا لله وَ عَلي مِلَةِ رَسولَ الله) اسب تربيت شده فهميد كه راكب ديگر طاقت ادامه ي نشستن را ندارد، به اين خاطر آمد ميانۀ گودال، دو دستش را جلو كشيد، دو پا را كاملا عقب كشيد كه حضرت به زمين نزديك باشند. آرام از روي اسب روي زمين قرار گرفت.

ابن قولِوِيه نقل مي كند از امام صادق(ع): (إنَّ رَسولَ الله كانَ حاضِراً في كَربَلا مِن يومٍ عاشورا وَ مَعَه عَلي وَ فاطِمَة وَ الحَسَن) پيغمبر، اميرالمؤمنين و فاطمه و حسن عليهم السلام، حاضر بودند و شاهد اين اوضاع بودند. امام افتاده بودند، زينب كبري و بچه ها آمدند به جانب ميدان. نشستند كنار ابي عبداله، هنوز حضرت زنده بودند. ناگهان دشمن حمله كرد. (بِصُوت بَينَ كَتفِيها) با تازيانه به زينب كبري و بچه ها زد و با صداي بلند مي گفتند: 0تَنَّهَ عَنه) او را رها كن، و إلّا تو را هم به او ملحق مي كنيم. زينب كبري برگشت صاحب صدا را ديد. ديد شمر است. (فَأتَنَقَط أخاها) دست به گردن برادر انداخت، فرياد زد: (لاأتَنَهي عَنه إن ذَبِحتَهُ فَاذبِحني مَعَه) من او را رها نمي كنم، اگر بنا باشد سر او را از بدن جدا كنيد، سر من را هم از بدن جدا كن. با تازيانه شديد به زينب كبري زد و فرياد زد: (وَ الله إن تَقَدَّمتِ إلَيه أضرِبُ عُنُقَك) اگر به جانب او بيشتر از اين نزديك شوي، گردنت را مي زنم. حضرت خيلي بي حال بودند، اشاره كردند اهل بيت برگشتند.

با آن بي حالي و زخم فراوان همين طور كه روي خاك افتاده بودند، (وَرتَقا عَلي صَدرِهِ الشَّريف) شمر روي سينۀ شان نشستند. چشمشان را باز كردند، تا شمر را ديدند گفتند: اللهُ أكبَر، صَدَقَ الله وَ رَسولُهُ، قالَ رَسولُ الله كَأنظُرُ إلي كَلبٍ يَلِقُ في دَمَ أهلِ بَيتي) پيغمبر فرمود: انگار نگاه مي كنم سگي را مي بينم كه پنجه در خون اهل بيت من برده است. عصباني شد، بلند شد، ابي عبدالله را برگرداند و سر حضرت را از پشت سر جدا كرد و براي اين كه همۀ دشمن بدانند امام شهيد شده، عمر سعد دستور داد سر حضرت را به نيزه زدند و در ميدان لشكر گرداندند.

امام باقر مي فرمايد: جوري جدّم حسين را كشتند كه پيغمبر از آن شكل كشتن نهي كرده بودند، (وَ لَقَد قَتَلوهُ قَتلَةً نَهي رَسولُ الله أن يُقتَلُ بِها) كه معروف به قتل صبر است. هر موجودي را به يك نوع ضربت مي كشند، شتر را نحر مي كنند، گوسفند را سر مي برند، با يك اسلحه، امّا امام باقر مي فرمايد: (لَقَد قُتِلَ بِالسَّيف وَ السَّنان وَ بِالحِجارَةِ وَ بِالخَشَبِ وَ بِالعَصا وَ لَقَد اُوتَعَهُ الخِيل بَعدَ ذلك) جدّم ابي عبدالله را با شمشير، با نيزه، با سنگ، با چوب، با عصا كشتند، و بعد هم اسب بر بدن او تاختند. (بَكاء اميرالمؤمنين عَلَي الحُسين في عُبورِهِ بِكَربَلا) كتاب ها نوشته اند: (در عبور از كربلا اميرالمؤمنين براي ابي عبدالله گريه كرد. (وَ حَيثُ قَد غُشيَ عَلَيهِ طَويلا) به طوري كه طولاني غش كرده بود و نمي توانستند حضرت را به هوش بياورند. (السَّلامُ عليكَ يا أبا عَبدِالله، السَّلامُ عَلَيكَ وَ رَحمَةُ الله وَ بَرَكاتُه)

***حجت الاسلام و المسلمين بهاري



برچسب ها:امام حسين - كربلا


نظرات
    فــــرم ورود اطلاعات:
    لطفا چند لحظه صبر کنيد...
    نام شما:
    پست الکترونيک:
    با استفاده از آدرس پست الکترونيک با ما در ارتباط باشيد
    نظرات:

    کد:

    لطفا چند لحظه صبر کنيد...
    نام شما:
    نام گیرنده:
    پست الکترونيک گیرنده:

    موضوع: