سه شنبه|29 خرداد 1397|04 شوال 1439|19 June 2018
زمان انتشار: 1396/11/03 - 11:00 |

حضرت زينب(س) چگونه با خطبه اش يزيد را رسوا كرد؟

علامه مامقاني (ره) با استناد به خطبه هاي زينب (س) در وصف شيريني و رسايي سخنانش مي گويد: «او در فصاحت و بلاغت چنان بود كه گويي زبان ‌علي (ع) در كام داشت و اين مدعا را مي توان از خطبه هاي او دريافت و البته غرض او همان خطبه هايي است كه در كوفه و شام ايراد كرده است‎».
حضرت زينب(س) چگونه با خطبه اش يزيد را رسوا كرد؟
به گزارش پايگاه اطلاع رساني حج، در پنجم ماه جمادي الاول گوهري در خانه علي (ع) به دنيا آمد تا با همه كودكي هايش نبود مادر را براي پدر و برادرانش جبران كند و از همه مهم تر با شهادت برادر، رسالتي عظيم را بر عهده گيرد. خطبه خواندن اين بانوي بزرگوار كه همه را به ياد خطبه خواندن پدر عظيم الشأنش انداخت، چنان كاخ يزيد را به لرزه در آورد و چنان سيلي اي بر گوششان نواخت كه ندانستند چگونه بايد رسوايي شان را جمع و جور كنند. مطلب زير نكته هايي در باب اين خطبه خواني است كه به مناسبت ميلادش در اختيار خوانندگان قرار مي گيرد.

عظمت مقام علمي و فكري زينب (س) را از مطالعه خطبه هاي او تنها در دو شهر كوفه و شام ‌‎مي توان دريافت، درجه علمي و ادبي خطبه ها با همه مختصر بودنش به ميزاني است كه اگر از زينب كبري (س) هيچ اثري نمانده بود جز همين دو خطبه، ‌باز هم كافي بود كه او را در جنبه علمي و ادبي در سطح بسيار بالايي قرار دهد، به ويژه كه اين سخنان از سوي زني دردمند و رنج ديده بود، زني كه ‌داغ عزيزان را ديده و در سوگ و ماتم گرانقدرترين محبوبان خود مي سوخت‎.

سخن زينب نثري است چون نظم، براي شنوندگان مفهوم است و براي نكته سنجان در مرحله عالي ارزش از نظر تعريف و تركيب كلام فوق العاده فني ‌و ادبي و از نظر ظاهر بسيار ساده است و در عين حال توان ابداع شبيه آن سخت است. او فصيح و بليغ است و نمونه سخنان موجود او بهترين گواه ‌بر اين مدعا. برخي نويسندگان سخنانش را به سحر آميز بودن شبيه كردند و حتي دشمنان او كه در مسند قدرت بودند و از موضع سلطه سخن مي ‌گفتند، نمي دانستند در برابر سخنانش چگونه موضع بگيرند‎.

علامه مامقاني (ره) با استناد به خطبه هاي زينب در وصف شيريني و رسايي سخنانش مي گويد: «او در فصاحت و بلاغت چنان بود كه گويي زبان ‌علي (ع) در كام داشت و اين مدعا را مي توان از خطبه هاي او دريافت و البته غرض او همان خطبه هايي است كه در كوفه و شام ايراد كرده است‎».

زينب از ديدي اديب است، اديبي كه در عين آن مخمصه ها و بحران ها، با همه دردمندي ها سجع و قافيه سخن را از دست نداد و اديبانه سخن ‌گفتن به صورت ملكه اي از او درآمده بود‎. ‎سخنانش كه از جان بر مي خاست و براي خدا ادا مي شد و در جان مردم نفوذ كرد. به عنوان نمونه او در ‌كوفه خطبه خواند؛ هنوز بيش از دو سه خط حرف نزده بود كه مردم زار زار شروع به گريه كردند و پس از مدتي فرياد از دل ها برخاست‎.

كلام او براي خدا پاك و حركات او تسبيح بود؛ براي خصم شمشيري برّان، براي مردمان راهنما، براي زنان هدايتگر و براي طبقات مختلف مردم حركت ‌انگيز بود. خطبه هاي زينب بدن ها را ‌‎مي لرزاند و صداها را در گلوها خاموش مي كرد و حتي به گفته بزرگي زنگ شتران را از نوا ‌مي انداخت‎.

سخنان او شور انگيز، در نهايت فصاحت و بلاغت، با احاطه به آيات قرآني و با نگاه به فلسفه و جهان بيني اسلام بود و از نظر برهان و استدلال همگان ‌را حيرت زده داشت. آثار بعدي اين سخنان، بيداري مردم غفلت زده و هوشيار كردن جامعه خفقان زده بود كه حياتي گله وار داشتند و از آزادي و ‌مردانگي و شهامت غافل بودند. زينب به آنان هوشياري و جرأت داده بود و آنها را در تعقيب هدف به حركت انداخت‎.

خطبه حضرت زينب (س) در كوفه

اين خطبه عقيله بني هاشم راويان بسياري دارد كه يكي از آنها خزينه اسدي است كه مي گويد: «سال 61 هجري وارد كوفه شدند و زمان ورود ‌مصادف بود با ورود اسيران آل محمد (ص). در ميان آنها زينب را ديدم كه به خدا قسم تا آن روز زني را به اين نجابت و حيا و به اين پوشيدگي و ‌عفاف و اين سخنوري نديده بودم، چنان شجاعانه خطبه مي خواند كه گويي زبان علي در دهان داشت‎».

همانطور كه گفته شد خطبه ايشان چه در كوفه و چه در شام از فصاحت و بلاغت عجيبي برخوردار است و سراسر آن با الهام از قرآن و سوابق تاريخي ‌اسلام و متقين و استوار و قابل دفاع است، سخن گفتن در آن موقعيت عظيم توسط زني داغ ديده و دردمند و خسته براي شنونده هيجان انگيز و موج ‌آفرين بود و آن را جز معجزه و كرامت نمي توان ناميد‎.

آغاز خطبه ايشان با حمد و ثناي پروردگار است و مي فرمايند: «‎سپاس و ستايش خاص خداست و درود بر پدرم محمد و بر خاندان پاك و برگزيده اش باد‎».

دختر علي (ع) اسير دشمن بود در حالي كه برادر و فرزندان برادر و فرزندان خود را از دست داده و سرهاي بريده را بر نيزه ها نظاره گر بود. حمد و ثناي ‌اين زن قهرمان آن هم در اوج سهمگين بلا و مصيبت و سپاس و درود او بر پيامبر خدا (‎ص)، مقام صبر و استقامت و ايمان زينب را در راهي كه ‌انتخاب كرده مي رساند و دلبستگي شديد و بينش و شناخت عميق و دانش او را به اسلام جلوه ‌‎مي دهد. بيان حمد و سپاس از زبان زينب در اين بارگاه كه مركز تجمع و هسته اصلي همه جنايات زمينيان و بازمانده قابيليان عليه هابيليان برجسته ‌تاريخ انسان ها بود، تجلي كامل ايمان آن بزرگ حماسه زنان جهان به عدل خداست‎.

سپس به سرزنش و توبيخ مردم مي پردازد؛ ‎توبيخ آن ها از آن بابت بود كه آنان با صد مكر و حيله، امام خود را دعوت كردند و پس از اجابت خود در برابرش صف آرايي كردند. چرا فريب دشمن ‌خوردند؟ چرا تسليم زور شدند؟‎ آنها را كه از شدت هيجانات به گريه آمده بودند مورد سرزنش قرار داد كه «مي گرييد؟ آيا هنگام گريه است؟ اين اسارت ها را چه كسي پديد آورد؟ جز آن ‌بود كه توانمندان بذل همت نكرده و آبرومندان از آبروي خويش براي حسين مايه نگذاشتند؟‎»

زينب (س) در خطبه هايش از مثال بهره مي برد به اين صورت كه وضع آنها را به وضع پيرزني شبيه مي كند كه رشته هاي خود را محكم و استوار ‌مي بافت شب هنگام آنها را باز مي كرد، چرا كه آن ها نيز پيمان محكم بستند و زود آن را از هم گسستند‎.

به آن ها هشدار مي دهد كه بد زمينه اي را براي خود فراهم كرده اند و بد سرنوشتي را براي خود پديد آورده اند. ننگي براي خود خريده اند كه هرگز از ‌دامان خود آن ها قابل شستشو نيست و به همين جهت در خود گريه كنند و بايد اشك بريزند بدان خاطر كه ننگ كشتن نسل پيامبر را ‌‎ نمي توانيد از ميان برداريد‎.

در اين خطبه، جامعه و حكومت شناسي اين بانوي عليم ديده مي شود، چرا كه بيان مي دارد هر كسي در خور حكومت نيست، رهبري امت بايد در ‌اختيار كسي باشد كه سر حلقه مردم است، اهل صفا و صلح و آرامش است. رأي او قاطع است، پشتيبان رأي او منطق است و او رهبر طريقه هدايت ‌است‎».

او به معرفي امام و رهبر واقعي مي پردازد تا به آنها بفهماند كه امام باطل كيست و امام حق كه بود؟ زينب (س) ‎كه اسير دشمن بود با شجاعت تمام ‌مي گويد: «حكومت موجود حكومت فاسد، اهل ريا، و تزوير، داراي ظاهري خوش و دروني فاسد است، و كوشيد آن را بر ملا كند كه جلوه آن مفسده ‌عظيم قتل نوه پيامبر(ص)، سر حلقه مردم، و مرهم دل دردمندان بود. حاكم بايد پناهگاه مردم باشد و چه كسي پناه دهنده تر از حسين(ع)؟ حاكم بايد دادرس ‌مردم در عين بلا باشد و غير از حسين(ع) چه كسي در خور اين مقام؟ و حاكم بايد چراغ روشني و حجت خدا بر مردم و مدار و جايگاه باشد و حسين(ع) اين ‌چنين بود‎.»

ما رأيت الا جميلا‎

اسيران وارد مجلس ابن زياد شدند، صحنه براي شكستن روحيه آنان در ظاهر امر هيچ گونه كاستي ندارد. زينب كهن ترين جامه هاي خود را پوشيده ‌است. آرام و ناشناس در كناري نشسته بود، عبيد الله بن زياد كه به احتمال زياد زينب را شناخته بود براي تحقير پرسيد: «اين زن كيست؟» يكي از ‌زنان گفت: «اين زينب است، دختر فاطمه» عبيد الله بن زياد گفت: «سپاس خداوندي را كه شما را رسوا كرد و قصه و فتنه شما را دروغ گردانيد» ‌زينب گفت: «سپاس خداوندي را كه سزاست كه ما را به وجود محمد (ص) ‎گرامي داشت و ما را پاك و پيراسته گردانيد. نه چنان است كه تو ‌‎مي گويي، بلكه تبهكار رسوا و بدكار تكذيب مي شود.» ابن زياد گفت: «كار خدا را با خاندانت چگونه ديده اي؟» زينب گفت: «جز زيبايي چيزي نديده ‌ام. شهادت براي آنان مقدر شده بود. به سوي كشتارگاه خويش رفتند. به زودي خداوند آنان و تو را فراهم مي آورد تا در پيشگاه خداوند حجت گوييد و ‌داوري خواهيد. نگاه كن در آن روز، پيروزي و رستگاري از آن كيست؟ مادرت به عزايت بنشيند پسر مرجانه‎»

عبيد الله بن زياد چه انتظاري داشت و چه شد، سخن زينب(س) تير خلاصي بود بر قلب ماهيت پست او‎.

زينب صبور علي (ع) با آرامش و وقار و تسلط خود، تيشه بر ريشه فخر فروشي و نخوت عبيد الله بن زياد زد و جشن پيروزي او را تبديل به مجلس ‌ماتم و جريان استبداد كرد‎.

‎«ما رأيت الا جميلا» چشم بصيرت زينب (س) چه صحنه اي را مي بيند؛ و زبان فصيح زينب چه سخني را مي راند. به راستي او رتبه اي قريب به ‌ولايت برادران دارد؛ او زني خردمند و با درايت بود‎.

به گفته سيوطي «او زني خردمند و تيزبين بود، خردمندي كه براي او قدرت ادراك و استنباط قوي بود‎.».

خطبه زينب (س) در مجلس يزيد‎

آغاز اسيري زينب (س) آغاز رسالت آن حضرت بود. به واقع حادثه كربلا بدون اسيري زينب يعني پيام آور آن ديار و وقايع عاشورا، معنايي جز جنگ و ‌خونريزي و عاقبتي جز نفرت نداشت. اما با حضور اين زن دلير و صبور در كربلا و خطابه هاي گرانقدرش در هنگام اسيري در كوفه و شام عاشورا و راه ‌حسين (ع) و جد بزرگوارش پيامبر (ص) تا امروز زنده نگه داشته و تا قيامت باقي است. صبر، علم و شجاعت عقيله بني هاشم نظيري جز مادرش ‌حضرت زهرا (س) نداشت‎.

اسيران وارد دمشق شدند و آن چه در كوفه گذشته بود در اين جا تكرار شد. زينب (س) ‎با اسيران هنگامي وارد شام شده بودند كه سراسر شهر آذين ‌بندي و چراغاني شده بود و امر بر مردم مشتبه شده بود و حقايق وارونه معرفي شده بود. مردم شام بر خلاف مردم كوفه گمان داشتند كه آنها گروهي ‌از دين بيگانه اند ولي مي خواهند مسلمين را از بين ببرند‎.

اسيران را وارد مجلس يزيد كردند. كه جو مجلس جو جشن و سرور بود. برنامه اي براي بزرگداشت آن موفقيت ظاهري، در حضور يزيد ترتيب داده ‌بودند. تركيب شركت كنندگان هم مهم بود، از سران كشور، سردمداران بني اميه گروهي حضور داشتند‎.

يزيد با غرور و نخوت، مسئله وحي و نبوت رسول اكرم (ص) را به مسخره گرفت و به سر امام حسين (ع) اهانت كرد. در اين هنگام فرياد معترضان ‌بلند شد و زينب(س) به سخن آمد و خطبه خويش را آغاز كرد‎:

‎«الحمد للهِ رَبِّ العالَمين ... صَدَقَ اللهُ سُبحانَه ثُمَّ كانَ عاقِبَه اللذينَ اساءٌ السواي أَن كَذَّبوا بِآياتِ اللهِ و كانوا بِهِ يَستَهزِؤن‎»

حضرت زينب كبري (س) سخنان خود را با سپاس پروردگار جهانيان و درود بر جدش رسول خدا (ص) آغاز مي كند، او در حقيقت با اين جمله خودش ‌را به حاضران مي شناساند و خود را نواده سيد انبيا، حضرت رسول خدا (ص) معرفي مي كند تا حاضران به نيكي بدانند كه اين خانواده دربند، نوادگان ‌رسول خدا(ص) هستند، نه اسيران بلا و كفر‎.

آري، چه زيباست استشهاد به اين آيه كه آن را پيش درآمد خطابه خود قرار داد. آيه اي كه بيان ‌‎مي كند: «پس فرجام كار كساني كه با كفر به خدا و تكذيب پيامبر(ص) و ارتكاب معاصي و مبتلا به صفتي شدند كه مايه ناخشنودي صاحب خود ‌مي شود و آن گرفتار شدن به عذاب دوزخ است چرا كه آيات خدا و حقايق ثابت را دروغ شمردند و مقدسات دين را به ريشخند گرفتند‎.».

اين آيات در مقام پاسخ به ابياتي بود كه يزيد در افكار وحي و نبوت بر زبان راند: «‎بني هاشم شاهي را لوث كردند و بازيچه خود ساختند، حال آن كه نه از آسمان وحي و نبوت نازل شده و نه از آسمان خبري به او رسيده است‎.».

دختر قهرمان علي (ع) يزيد را با اسم صدا مي زند گويا با اين كار قصد دارد ‎آشكارا نشان دهد كه به خلافت يزيد پليد كمترين اعتقادي ندارد‎: ‎«اي يزيد، آيا چنان مي پنداري كه فضاي آسمان و زمين را بر ما تنگ كرده اي و ما را همانند اسيران به هر شهر و ديار سوق داده و كشانده اي، ما نزد ‌خدا خوار و زبون هستيم و تو در پيشگاه خدا گرامي و عزيز هستي؟ و اين تسلطي كه بر ما پيدا كردي به خاطر مقامي است كه در پيش خدا داري؟ به ‌همين جهت باد به دماغ انداخته اي و با غرور و نخوت به اطراف خود مي نگري و سرور و شادماني از اين كه مي بيني دنيا بر وفق مراد و كام توست ‌و كار ما طبق دلخواه تو رو به راه شده و ملك و پادشاهي ما بر تو صافي و هموار گشته است، اندكي آهسته تر و آرام تر! مگر گفتار خداي عز و جل را ‌فراموش كرده اي كه مي فرمايد: «آنان كه كافر شدند گمان نكنند مهلتي كه ما به آنان داده ايم براي ايشان خوب است بلكه ما آنها را مهلت داده ايم ‌تا بر گناه خود بيفزايند و عذابي خواركننده در پيش ما دارند‎.».

حضرت زينب (س) با سؤالاتي كه مفهوم انكار داشت باطل را كه در لباس حق جلوه گر شده بود، رسوا كرد و گمان آنها را گناه دانست‎. ‎آن عالمه غير ‌معلمه نشان داد كه گمان اين ستمكاران جز «إنّ بعض الظن إثم» ‎نيست و سخن زينب جز تفسير قرآن نخواهد بود‎.

همه تكيه زينب در ابتداي سخن بر اثبات كفر يزيد در حضور آن همه بزرگان و سفيران كشورهاي خارجي و سرداران حاضر در مجلس است و چنان ‌كه مي بينيم تا آخر خطبه بر اين محور تكيه كرد‎.

سپس آن حضرت اصل فرومايه و نسب زشت يزيد را به او گوشزد مي كند: «‎آيا اين عدل است اي پسر آزادشدگان كه همسران آزاد و كنيزان خود را در پس پرده ها جا داده اي و دختران رسول الله (ص) را مانند اسيران ‌وارد ساخته و مورد تماشاي اين و آن قرار ‌‎داده اي‎».

‎«يابن الطلقا» اشاره به وقايع روز فتح مكه است. هنگامي كه رسول خدا (ص) مكه را فتح كرد و اين شهر تحت سلطه سربازان آن جناب قرار گرفت، ‌آن حضرت به آساني مي توانست در برابر جنگ افروزي ها و فتنه انگيزي هاي طولاني مدت و فراوان مشركان مكه در برابر شخص رسول الله به طور ‌خاص و مسلمانان به طور عام، آنان را به قتل برساند، ولي آن حضرت به رغم آن همه كينه توزي ها و دشمني رو به آنان كرد و فرمود: «اي جماعت ‌قريش، گمان نكنيد با شما چه خواهيم كرد، برويد كه شما آزاد شدگانيد‎.».

در ميان اين جماعت، معاويه و ابوسفيان نيز حضور داشتند و يزيد فرزند معاويه و نوه ابوسفيان است. البته روشن است كه از كسي چون يزيد توقع عدل و ‌عدالت نمي رود، اما از آنجا كه بر مسند خلافت تكيه زده خود را خليفه مي نامد، لازم است و جاي آن دارد كه دادگري پيشه كند، از اين روست كه ‌حضرت زينب (س) به او مي گويد: «آيا اين عادلانه است كه زنان و كنيزان خود را در پس پرده و به دور از چشم نامحرمان نگاه داري و دختران ‌رسالت و بانوان بيت نبوت و وحي را چون اسير از اين شهر به آن شهر بگرداني؟‎»

زينب در خطبه خود به يزيد هشدار مي دهد و مي گويد: «يزيد با اين جنايت به خودت لطمه زده اي پوست درون خود شكافته اي و به زودي در ‌محكمه عدل الهي به رسول خدا (ص) وارد مي شوي و بايد جوابگوي خوني باشي كه از ذريه او بر زمين ريخته اي‎.»

اين براي تو كافي است كه در روز قيامت قاضي دادگاه، خداي متعال طرف دعوي و خونخواه رسول خدا (ص) و پشتيبان او جبرئيل باشد. اگر تو قتل و ‌اسارت ما را براي خود غنيمتي دانسته اي بايد بداني كه غرامت سنگيني را از اين بابت بايد بپردازي و اين در روزي است كه در آن چيزي جز آن چه ‌را كه قبلاً براي خود ذخيره كرده است نخواهد يافت‎.

و بالاخره در خطبه زينب (س)، داد و رحمت خواهي براي شهيدان است و لعنت و نفرين براي قاتلان، تحقير يزيد توبيخ اوست، و سخنان افتخارآميز ‌براي شهدا و خاندان پيامبر (ص) و ذريه اوست‎.

اگر نگاهي دقيق و عميق به خطابه هاي آن حضرت داشته باشيم ملاحظه مي كنيم كه جز قرآن و تفسير آن چيز ديگري نيست و او با بيان آيات قراني و ‌تاريخ اسلام، علم و درايت كم نظير خود را به نمايش مي گذارد‎.

خطبه هاي آن بانوي بزرگوار جز در بيان مقام توحيد، نبوت، معاد، عدل و امامت نبود، او حتي فروع دين را در سخنان خويش جاي داده بود، آيا از ‌دختر قهرمان علي (ع) و فرزند پيامبر (‎ص) جز اين انتظاري مي رفت؟‎!

پيامد خطابه هاي زينب (س‎)

از زينب (س) و از تلاش هايش بسيار سخن گفتيم، از سحر سخنش، از نفوذ كلامش، از مشي و روش او بسيار حرف زديم و هم گفتيم كه او در مسير ‌انجام رسالت و در نشر رسالت خون و پيام چه دشواري هايي ديد و چه سختي هايي را متحمل شده بود‎.

اما در اين كه حاصل اين مبارزات چه بود و رسالت عاشورايي زينب (س) چه پيامدهايي داشت، مختصري عرضه مي كنيم تا هدف بيان اين خطابه ها روشن ‌شود‎.

1- ‎رسوايي يزيد و همراهان و ملامت مردم‎

دشمن در تصميم گيري براي قتل حسين (ع) و اسارت خاندانش تند به پيش رفت، آن ها فكر مي كردند با كشتن او ميدان خالي مي شود و آن ها به هر گونه اي كه بخواهند مي توانند بروند و بچرند‎.

سخنراني زينب كبري (س) و برملا كردن وضع و حال و جريان، مردم را به وضع خود و حكومت خود آشنا كرد. آتشي از خصومت و كينه در درون ‌شان به وجود آورد كه حاصل آن ابراز نفرت علني و آشكار به خاندان بني اميه و لعن و تكفير آنان و تبري از آنان بود‎.

مگر گريه ها و اشك هاي مردم در حين سخنراني آن بانوي گرانقدر در كوفه براي دستگاه ارزان تمام شد. از هر كلمه آن صدها قامت رويي و هزاران ‌زبانه از شعله هاي خشم و انتقام و نفرت در آنان بر افروخت كه بعدها آتش خرمن بني اميه بود‎.

كار عمر سعد به جايي كشيد كه وقتي در كوچه راه مي رفت كودكان كوفه او را به هم نشان ‌‎مي دادند و مي گفتند او قاتل حسين(ع) است‎.

آنها خسر الدنيا و الآخرة شدند و آبرويي در ميان مردم براي خود نگذاشتند‎.

‎2- ثبت تاريخ عاشورا‎

يكي از آثار بسيار مهم عقيله بني هاشم در طول مدت اسارت، ثبت تاريخ عاشورا و ابديت بخشيدن به مسئله نهضت حسيني است. او ضمن بيان ‌حوادث و وقايع در قالب سخنراني ها، مرثيه خواني ها، حادثه گويي ها، بحث ها و انتقادات، جريان كربلا را در تاريخ ثبت و آن را جاودانه كرد‎.

‎3- رساندن پيام شهيدان كربلا

خوني كه در كربلا بر زمين ريخته شد، درخت اسلام را آبياري كرد. در همه جا جوشيد و در همه اماكن آن روز و روزگاران بعد قيام آفريد. زينب (س) به ‌عنوان پرچمداري پيام رسان، پيام آن خون را به گوش همه مردم رساند. انقلاب ها و نهضت هاي بعدي را جهت داد و به مرد فهماند كه با چه كساني ‌بايد مبارزه كرد، دشمن بدبخت نمي دانست چه بذرهايي را آبياري مي كند و به گفته دختر علي (ع) ‎دارد پوست خود را مي كند. دشمن خون در دل ‌شيعيان ريخت و به تعبير زينب(س)، جگر رسول خدا(ص) را سوزاند، اما ناخودآگاه گور خود را كند و زمينه نابودي خود را فراهم كرد‎.

زينب (س) شرافت و تقوا، عفت و حيا، وفاداري به پيمان، راه و رسم حيات عقيدتي، شيوه با شرف زيستن، تاريخ اسلام، انديشه حيات راستين و واقعي ‌زن و در يك كلمه دين را احيا كرد‎.

زينب معجزه كرد، در انجام رسالتش همگام با حسين (ع) آمد تا بعد از او با خطبه ها و سخن هاي فصيح و گهربارش، پيام خون و شهادت را به ‌گوش ها برساند و قيام آفريني كند‎.

برگرفته از پايگاه اطلاع رساني حوزه و سايت اهل البيت (ع)

برچسب ها:حضرت زينب


نظرات
    فــــرم ورود اطلاعات:
    لطفا چند لحظه صبر کنيد...
    نام شما:
    پست الکترونيک:
    با استفاده از آدرس پست الکترونيک با ما در ارتباط باشيد
    نظرات:

    کد:

    لطفا چند لحظه صبر کنيد...
    نام شما:
    نام گیرنده:
    پست الکترونيک گیرنده:

    موضوع: