دوشنبه|07 فروردين 1396|27 جمادی الثانی 1438
English |español |Indonesia |Français |Azari |Türkçe |اردو |عربي
امروزدوشنبه07 فروردين 1396 هجري شمسيبرابر با27 جمادی الثانی 1438 هجري قمريو27 March 2017 ميلادي|7:22 AM
تاریخ قمري
  • شهادت سلطان على بن محمد باقر (عليه السلام) واقع در مشهد اردهال در سال 116 هجري قمري
      تولد
      حضرت علي بن محمد الباقر (ع) از خاندان عصمت و طهارت و فرزند گرامي و بلند مرتبه امام باقر (ع) است. شيخ عباس قمي، درباره فرزندان امام پنجم شيعيان مي نگارد:
      بدان كه اولاد آن حضرت، بنابر آنچه شيخ مفيد و طبرسي و ديگران ذكر كرده اند، از پسر و دختر، هفت نفرند: ابو عبدالله جعفر بن محمد (ع) و عبدالله كه از اُم فروه بنت قاسم بن محمد بن ابي بكر بودند و ابراهيم و عبيدالله كه از ام حكيم بوده و هر دو در ايام حيات پدر بزرگوارشان وفات كردند. و علي و زينب و ام سلمه كه از ام ولد بودند؛ هر چند كه در بعضي كتب ديگر ام سلمه را از مادري ديگر دانسته اند.»
      اولاد حضرت علي بن محمد باقر (ع)
      صاحب كتاب بغية الحائر، در بيان مختصري از حال اولاد آن حضرت مي نويسد: «شأن و حال اولاد اين بزرگوار نيز مانند بقيّه احفاد امام باقر (ع) است كه با اهمال و فراموشي تاريخ و مورخين از ياد رفتند؛ وليكن علي رغم اين مطلب از لا به لاي كلمات و از ميان اقوال پراكنده مورخين، ثابت شده است و هيچ شكي در اين نيست كه اين بزرگوار، داراي نسل است؛ با اينكه به خاطر دلايل و اسبابي احوال اولادش مخفي شده است.»
      البته مصعب زبيري مي نويسد: «علي بن محمد دختري به نام فاطمه داشت كه مادرش ام ولد بود و موسي بن جعفر بن محمد باقر (عليهم السلام) با اين دختر ازدواج كرد.» صاحب غاية الاختصار نيز همين مطلب را نقل نموده است. فرزند بزرگوار ديگري نيز از ايشان بوده است كه احمد بن علي بن باقر (ع) نام داشت. قبر ايشان در اصفهان در باغاتي قرار دارد كه سر راه محله خواجو است.
      توصيف علما
      صاحب كتاب مشاهد العترة الطاهره در بيان امامزادگان كاشان آورده است: «در كاشان، آرامگاه علي بن امام محمد باقر بن علي بن الحسين بن علي بن ابي طالب (ع) قرار دارد. خوانساري در روضات الجنات و قاضي نورالله شوشتري در مجالس المؤمنين و سيد جعفر بحرالعلوم و حاج شيخ عباس قمي و شيخ عبدالجليل قزويني رازي نقل كرده اند كه علي بن امام باقر (ع) در ناحيه كاشان در روستايي به نام "باركرس" در آرامگاهي آباد، مدفون است و مجد الدين آن را تجديد عمارت و به بهترين صورت تزيين و املاكي را بر آن وقف كرد. شيخ مفيد در ارشاد، مصعب زبيري در انساب قريش و ابوطالب اسماعيل مروزي در انساب الطالبيّه نيز اين را نقل كرده اند.»
      صاحب رياض العلماء مي نويسد: «سيد اجل سيد علي بن مولانا امام باقر (ع) از بزرگان و اكابر فرزندان امام باقر (ع) است و بيان عظمت شأنش نيازي به كلام طولاني ندارد. قبرش در حوالي كاشان و معروف به «مشهد "باركرس"» است. گنبد رفيع و عظيمي دارد و جماعتي از علماي شيعه نيز در شأن او فضايلي گفته و درباره كرامات او و مشهدش حكاياتي دارند.»
      در مقام ممتاز سلطان علي بن محمد باقر (ع) و مدفن و اعقاب وي ترديدي وجود ندارد و از نظر علماي انساب نيز وي، از ياران و اصحاب امام جعفر صادق (ع) بوده است و اعتراف وي به حق امام زمان خود اثبات مي شود.
      در مقام، شأن و عظمت حضرت سلطان علي بن محمد باقر (ع) همين بس كه ائمه اطهار: محل دفن او را هنگام بروز بلايا و سختيها به عنوان مهد امنيت معرفي و در روايتي آن را با قم هم رديف ساخته اند: «فَعَلَيْكُمْ بِقُمَّ وَ حَوَالَيْهَا وَ الْاَردهال : بر شما باد توجه به قم و اطراف آن و اردهال»؛ چنانكه امام رضا (ع) ضمن گفتگويي با ميهماندار خواهرش، فاطمه معصومه (س) در قم، به نام موسي بن خزرج، از وي مي پرسد: «اردهال را مي شناسي؟» عرض مي كند: «مرا در آنجا دو مزرعه ملكي است.» امام در اين موقع سه بار مي فرمايد:«نِعْمَ الْمَوْضِعُ الاردهال؛ خوب موضعي است اردهال» و ادامه مي دهد: «فالزم به و تمسك به : پس التزام و تمسك به آن پيدا كن.»
      درخواست مبلغ و راهنما
      جمعي از شيعيان و دوستان اهل بيت عصمت و طهارت (ع) كه در كاشان "چهل حصاران" بودند، با اهالي "فين"، انجمني تشكيل دادند. آنان به اين نتيجه رسيدند كه چون از خدمت امام زمان دورند، عريضه اي خدمت امام بفرستند تا يك نفر از آقازادگان خود را براي راهنمايي و تربيت و تعليم احكام اسلام و پيشوايي به جانب آنان گسيل فرمايد.
      آنان عريضه اي نوشتند، و همراه "عامر بن ناصر" و هدايايي، خدمت حضرت باقر (ع) به مدينه طيّبه ارسال داشتند. عامر، نامه را به امام (ع) رسانيد و آن حضرت پس از قرائت نامه فرمود: «اي عامر! دوستان، يك نفر را براي پيشوايي و هدايت خواسته اند؛ دلم گواهي نمي دهد كه يكي را به آن ولايت بفرستم و دل از او بردارم؛ اما به خاطرم مي رسد با خداي تعالي مشورت كنم، اگر از خداوند عالم اشارتي باشد، اجازت مي دهم به همراهت يكي روانه شود.»
      تصميم امام باقر (ع)
      حضرت امام محمد باقر (ع)، جدّش پيغمبر (ص) را در خواب ديد كه فرمود: «اي فرزند! دوستان ما قاصدي به طلب پيشوايي، نزد تو فرستاده اند. بايد خواسته نماينده آنان را اجابت كني و دست ردّ به سينه آنان نگذاري تا در روز قيامت ايراد و مؤاخذه بر تو نباشد. نور ديده ام سلطان علي را همراه او روانه كن كه مردم آن سامان، وي را زيارت كنند، و از هدايت او بهره مند شوند، و به آرزوهاي خود برسند.»
      آن حضرت از خواب بيدار شد و فرزندان خود را جمع كرد و فرمود: «اي نور ديدگانم! جدّ بزرگوارم در خواب به من امر فرمود كه نور ديده ام، سلطان علي را به "فين" و "چهل حصاران" و نواحي آن بفرستم تا مردم آنجا را به طريقه جدّم راهنمايي كند؛ امّا مي دانم ديگر او را نخواهم ديد و از بوستان وصلش گلي نخواهم چيد. به هر حال توقف جايز نيست. وسايل مسافرت را برايش آماده كنيد.» امام جعفر صادق (ع) امر فرمود تا اسباب سفر برادر را مهيّا كردند. حضرت سلطان علي با والد بزرگوارش وداع كرد و از مدينه بيرون آمد.
      نزول اجلال در كاشان
      مردم كاشان با شنيدن تشريف فرمايي حضرت، خوشحال شده، از كوچك و بزرگ، زن و مرد تقريباً شش هزار نفر به عزم استقبال، پياده و سواره به آن سوي شتافتند. آنان شب را خارج از "باركرس"، آسوده خوابيدند و وقتي صبح شد به قصد زيارت آن حضرت به سوي خاوه روان شدند؛ اما براي اهالي آن محل ترس و وحشت روي داد و جمعيت را راه ندادند. وقتي چشم "خواجه جلال الدين" در خاوه بر "سعيد بن قوام الدين" و "محمد بهروز" افتاد، جمعيت را راه دادند. حضرت امامزاده به سبب آب و هواي خوب آن قريه، گويا يك ماه را در آنجا اقامت كردند، پس از يك ماه به سوي فين و كاشان حركت كردند و وارد آن ديار شدند. آن حضرت، بيشتر اوقات در مسجد جامع كاشان به عبادت مي پرداختند و شيعيان نماز جمعه را به ايشان اقتدا مي كردند و كرامات بسياري از آن حضرت بروز كرد.
      وي پس از مدتي به طرف خاوه حركت كرد؛ ولي هر جمعه براي اقامه نماز جمعه به كاشان بازمي گشت و دوباره براي استراحت به خاوه مي رفت.
      يك سال بدين منوال گذشت و حضرت در اين مدت با فرستادن نامه به پدر بزرگوار و برادرش آنان را از چگونگي حالات خود باخبر مي كرد تا اينكه در سال 114 هجري قمري هشام بن عبدالملك ملعون حضرت باقر (ع) را مسموم كرد و آن حضرت به شهادت رسيد كه حضرت امام جعفر صادق (ع) نيز در نامه اي به برادر گرامي اش، خبر شهادت آن امام همام را رسانيد.
      ديدار از مردم مناطق مختلف
      از ويژگيهاي حضرت علي بن محمد باقر (ع) اين بود كه براي رسيدگي و حل مشكلات ديني مردم در بعضي از مناطق، طبق خواسته آنها به سويشان مي شتافت. در اين باره نقل شده است كه "زرين كفش" (زرين نعل) حاكم منطقه، وقتي به خدمت حضرت رسيد، عرض كرد: «بعضي از مساكين و عاجزين قريه "باركرس" كه قادر بر مسافرت به خاوه نيستند، تقاضا دارند كه امام زاده به نور قدوم مبارك، "باركرس" را منور ساخته تا پيران و زمينگيران از پند و اندرزهاي شفابخش شما جاني تازه و قوتي بي اندازه گيرند، و مردم فين و كاشان نيز به ملاحظه نزديكي راه و طي مسافت، بيش تر به نماز حاضر شوند. مردم نيز با او همصدا گشته، همين درخواست را كردند و قدر و رأي "عامر بن ناصر" را از ياد بردند و همگي سعي و اهتمام كردند كه حضرت را از آن قريه به "باركس" حركت دهند، و هر چه "خواجه جلال الدين" و "خواجه ملك شاه" سر و صدا كردند كه حضرت به آن محل مسافرت نكند، مؤثر واقع نشد.
      در نتيجه حضرت متوجه "باركرس" شده و در دامنه حَيَل (كوهي) كه نزديك سرچشمه "باركرس" بود، سكونت گزيد و خيمه ها بر پا كردند، و مردم همه روزه به خدمتش مي رسيدند.
      گزارش فعاليّت
      واليِ وقتِ اين نواحي، "ارزق ابرح" بود كه به قولي ايالت قم و به قولي دارالسلطنه قزوين تحت حكومتش بود. حارث، ملقب به "زرين كفش" كه اهل "باركرس" بود و از جانب وي حكومت اردهال و قم و "باركرس" را داشت با خود انديشيد كه مبادا گرويدن مردم به حضرت سلطان علي و اجتماع آنان به گوش "ارزق ابرح" برسد و ناراحت شود و رياست اين نواحي را از وي بگيرد، و او را به قتل برساند؛ در نتيجه وي به والي نوشت كه سلطان علي بن امام محمد باقر (ع) 3 سال است به اين نواحي آمده است و مردم بسياري به او گرويده و مطيعش شده اند؛ ولي جمعيت ما اندك است و تاب مقاومت در مقابل آنان را نداريم، هر دستوري دهي، رفتار كنيم.
      چون نامه به والي رسيد، بسيار ناراحت شد و "ارقم شامي" را كه در كشتن امامزادگان معروف بود همراه شصت هزار نفر بهمراه "زبير نراقي" به كمك "زرين كفش" فرستاد تا در سركوب اين امامزاده بزرگوار به ياري او بيايند.
      حماسه عاشورايي اردهال
      نيروهاي "ارقم شامي" و "زبير نراقي" به همراهي نيروهاي "زرين كفش"، شبانه و بدون سر و صدا وارد منطقه شدند و راههاي خروجي را مسدود كردند. در اين حال، جناب عبدالكريم باركرسي آشپز و خادم حضرت سلطان علي از ماجرا خبردار شد و پابرهنه، نزد آن حضرت شتافت و ايشان را از ماجرا باخبر كرد. در نتيجه، حضرت نيز بي درنگ، خود را آماده رزم كرد و عبدالكريم نيز به سمت حوابق رفت تا آنها را باخبر كند. آنها نيز همراه "خواجه جلال الدين" و "خواجه ملك شاه"، همراه دويست نفر به كمك حضرت آمدند و نامه اي به سوي فين و كاشان فرستادند كه قاصد به دست ياران "زرين كفش" كشته شد و سرش را براي "خواجه جلال الدين" فرستادند. اين دويست نفر با لشكر "زرين كفش" مقابله كردند، و در مقابل، مردم قلّة الجبال به ترغيب "زرين كفش" به لشكرش پيوستند. در اين درگيري، "خواجه نصير"، فرزند "خواجه جلال الدين" كشته شد. با شدت گرفتن درگيري، بقيه بزرگان نيز به شهادت رسيدند و حضرت نيز پس از استفاده از چوبه تير، كه بنا به روايتي 80 چوبه داشت، با شمشير به مبارزه برخاست و پس از جنگهاي تن به تن، ضعف بر ايشان مستولي شد و از اسب فرو افتاد و خون از پيشاني اش جاري شد. در چنين حالي، لشكر "ارقم شامي" به محل مبارزه آمده و مردم خاوه و معدود افراد باقي مانده در كنار حضرت، فرار كردند و "ارقم شامي" به بالين حضرت (ع) آمد و سر مطهرش را جدا كرد.
      وقتي مردم فين و كاشان از ماجرا باخبر شدند، گريان و نالان به محل مبارزه رفتند و حضرت و ساير شهدا را دفن كردند و با لشكر "زرين كفش" نيز به مبارزه پرداختند و آنها را به انواع عذابها و شكنجه ها معذّب كردند و حتي خانه ها و باغات طرفداران "زرين كفش" را ويران ساختند.
      وصاياي حضرت
      وقتي حضرت در لحظه هاي آخر عمرشان، چشم گشودند، خود را در كنار "خواجه ملك شاه" ديدند و فرمودند: «اي دوست موافق! وصيتي چند دارم، بايد به وصاياي من عمل كني:
    1. برادرم و نور ديده ام (سلطان محمود) از ترس دشمنان در خانه عبدالكريم باركرسي پنهان شده است. كوشش كن او را به مردم چهل حصاران و فين رساني كه به وي آسيب نرسد.
    2. نامه اي به حضرت برادرم امام جعفر صادق (ع) عرضه كن و تمام وقايع و شرح غربت و مظلومي مرا بده و ذكر كن كه مردم با من چه ها كردند و نگذاشتند، يك دفعه ديگر به خدمتت برسم.
    3. سلام مرا به دوستان فين و چهل حصاران برسان و بگو قبر مرا در همان محلي قرار دهند كه به شما نشان داده ام و تخلف نورزند.
      كرامات حضرت
      يكي از كراماتي كه درباره حضرت علي بن محمد باقر (ع) نقل شده است به شرح ذيل است: «فرد مورد وثوقي كه از بيماري مهلك سودا رنج مي برد نقل مي كند كه مشرف به زيارت آن حضرت شده و حاجت خواستم، شبي حضرت به خوابم آمده و نويد بهبودي به من داد. چند روزي از اين ماجرا نگذشت كه بهبودي كامل يافتم.
      يكي از اهالي كاشان نيز نقل مي كند، در حالي كه همه دكترها جوابم كردند و بيماري ام را سرطان خون تشخيص داده بودند، به ياد كرامات و الطاف آن حضرت افتاده و راهي اردهال شدم شب را در آنجا ماندم، و حاجت خواستم و اين كار چندين بار تكرار شد، تا اينكه شبي حضرت را در خواب ديدم. به من فرمودند: فلاني به نماز اهميت بيش تر بده، و از ما نااميد مشو. در حالي كه بدنم مي لرزيد، از خواب بيدار شدم و پس از چندي كه براي آزمايش خون رفتم، هيچ عيب و نقصي در خودم نيافتم.»
      سرداب اعجاب انگيز
      در ايوان صفاي حرم مطهر سلطان علي، سمت راست، پله هاي سردابي وجود دارد كه تقريباً 6 متر طول و 3 متر عرض و 5/3 متر ارتفاع دارد. درباره اين سرداب و تابوتهاي داخل آن، سخنان زيادي گفته اند.
      از جمله نقل شده است كه «در سال 1313 شمسي اعتضاد الدوله، حكمران قم به مشهد اردهال (كه از توابع قم بود)، آمد و فرمان داد تا روي سرداب را بشكافند. شخصاً داخل سرداب شده و حدود يكصد تابوت را مشاهده كرد كه در هر يك جسدي سالم و از هم متلاشي نشده، در حالي كه لباس زندگي به تن داشتند و روي گونه هاي بعضي خون خشكيده نمودار بود، قرار داشت، او ايشان را از ياران سلطان علي (ع) مي شمارد.»
      «در سال 1341 شمسي حضرت آيت الله سيد شهاب الدين مرعشي نجفي; به قصد تأمين موتور برق به مشهد تشريف آوردند، نيمه شبي گوشه اي از سطح ايوان صفه صفا را شكافتند، تا دريچه اي به سرداب باز كنند. پس از تهويه مصنوعي هواي داخل سرداب، بدواً يكي از جوانان محل، پيشقدم شده و به وسيله چراغ زنبوري با كمك ديگران داخل سرداب مي شود، پس از كسب اطمينان از عدم وجود خطر، معظم له وارد محوطه سرداب مي شوند.
      به طوري كه ايشان نقل فرمودند: در سمت شرقي سراب، متجاوز از يكصد تابوت به اندازه هاي مختلف و رنگهاي متفاوت در سه رديف، روي يكديگر گذاشته شده است كه قسمتي از تخته هاي سرِ چند تابوت شكسته است و درون هر تابوت جسدي در لباس زندگي، صورت باز و موهاي ژوليده نمودار است ، در عقب سرداب زير دارالحفاظ لوحي از سنگ نصب و روي آن نام سيد ركن الدين مسعود و تاريخ 954 حجازي شده است.»
      قالي شويان
      سالهاست كه مراسم قالي شويان در جمعه دوم مهرماه هر سال به ياد شهادت حضرت سلطان علي بن محمد الباقر (ع) با شور و غوغاي وصف ناپذير، همراه عزاداري و نوحه خواني در مشهد اردهال برگزار مي شود.
      ممكن است قالب اصلي اين مراسم، اندكي تغيير يافته باشد؛ ولي يكي از رسوم سنتي و مذهبي است كه سابقه كهني دارد. اصل اين مراسم و انجام صحيح آن نه تنها با رسوم مذهبي منافاتي ندارد، كه در راستاي آن نيز هست.
      به هر حال در اين روز، ياد آن حضرت زنده نگاه داشته مي شود. چند روز قبل از آن (به ويژه شبي كه فرداي آن مراسم برقرار خواهد شد) سيل جمعيت، از پير و جوان، وزن و مرد، به اين محل هجوم مي آورند.
      صبح اين روز، مردم زيادي از فين، چوب به دست، بر سر چشمه آبي در كنار حرم (يعني در محل شستن قالي) گرد هم مي آيند و با شعار «يا حسين»، «يا حسين» به طرف مرقد مطهر حضرت سلطان علي بن محمد باقر (ع) حركت مي كنند. آنان در صحن صفا، همراه ساير مردم و با حضور چندين تن از علما و شخصيتهاي مذهبي، مراسم را با تلاوت آياتي چند از قرآن مجيد آغاز مي كنند. سپس مردم به نوحه خواني و عزاداري مي پردازند و پس از دقايقي چند، «فيني»هاي چوب به دست، يكي از قاليهاي داخل حرم را براي شستن از خادمان امامزاده تحويل مي گيرند. سپس قالي را لوله مي كنند و بر دوش مي كشند و با حمايت چوبهاي خود، آن را از صحن صفا خارج و در حالي كه عَلَم و كُتَل هايي در جلو حمل مي كنند، حسين، حسين گويان، قالي را به طرف چشمه آبي مي برند كه در 800 متري امامزاده (حرم) روان است. بردن اين قالي، سَمبُل جريان حركت دادن جنازه مطهر امامزاده است و پس از دقايقي عزاداري، مراسم پايان مي پذيرد. همچنين در اين مراسم بسيار باشكوه كه ديدنش، هر انساني را شوق زده و گريان مي كند، هزاران تن از مردم، در حالي كه بر سر و روي خود مي زنند با شعارهاي گوناگون، چوب به دستان فيني را همراهي مي كنند.
      ثواب زيارت آن حضرت به نحوي كه در تذكره نوشته شده
      از حضرت امام جعفر صادق(ع) روايت شده است : "من زار اخي سلطانعلي باردهال، كمن زار جدي الحسين بكربلا ..." : هر كس برادرم حضرت سلطانعلي را در اردهال زيارت كند مثل كسي است كه جدم حسين (ع) را در كربلا زيارت كرده است و هر كه را قدرت طواف اجداد عالي مقام من نباشد، گو برود در "باركرس" و برادرم سلطانعلي را طواف كند كه ثواب طواف او مثل ثواب طواف ايشان است.
      و نيز از آن حضرت مروي است كه هر كسي ليالي جمعه و شب هاي متبركه اوقات خود را در آن مزار كثيرالانوار برادرم صرف نمايد و به عبادت و تلاوت كلام ملك علام اقدام نمايد، بي گمان در روز قيامت با ما محشور خواهد شد. و نيز فرمود: حائر مزار برادرم مثل حائر جدم امام حسين (ع) است، هر كه را در حائر آن حضرت دفن نمايند از عذاب الهي ايمن گردد.
     
  • درگذشت ابوعبدالله محمد بن خالد طيالسي در سال 259 هجري قمري
       در كتاب "رجال النّجاشي" درباره طيالسي آمده است: ابوعبدالله، محمد بن خالد بن عمر طيالسي تميمي، در كوفه و در منطقه "صحراء جرم" ساكن و داراي تأليفي به نام "كتاب النوادر" بود. ابن نوح به نقل از ابن سفيان و او به نقل از حميد بن زياد، به من خبر داد كه محمد بن خالد طيالسي در شب چهارشنبه، سه روز مانده به آخر جمادي الآخر، سال 259، در حالي كه 97 سال از عمرش گذشته بود، بدرود حيات گفت.
      شيخ حسن صاحب المعالم و آيت الله خويي، به نقل از مرحوم شيخ طوسي (ره)، وي را از اصحاب امام موسي كاظم (ع) دانسته اند و درباره وي گفته اند: طيالسي تميمي، كه وضعيتش چندان روشن نيست، از شيعيان كوفه و از علما و دانشمندان اين منطقه به شمار مي آمد و افرادي چون علي بن حسن بن فضال، سعد بن عبدالله و حميد بن زياد از او نقل حديث مي كردند. هم چنين او از افرادي چون سيف بن عميره و صالح بن عقبه رواياتي را نقل كرد. 
     
  • وفات حاج ميرزا حسين نورى (رحمه الله) در سال 1320 هجرى قمرى
     
      شيخ اجل و استاد اكمل حاج ميرزا حسين نورى طبرسي مشهور به علامه محدث نوري ، علامه نوري ،حاجي نوري و صاحب مستدرك در 27 جمادى الثانى سال 1320 هجرى قمرى در سن 66 سالگى وفات نمود. قبر شريفش در نجف اشرف در ايوان سوم، از ايوانهاى شرقى باب القبله مى باشد.
      حسين فرزند محمد تقي معروف به «محدث نوري» از محدثين و عالمان بزرگ و پرتلاش جامعه شيعه است، كه زندگي پربار و فوق العاده پربركتي داشته است.
      خوشبختانه اين عالم بزرگ، خود بخشي از زندگي خويش را به قلم خود نوشته است.
      او مي‏نويسد: "من هيجدهم ماه شوال سال 1254 هجري، در روستاي «يالو» از روستاهاي نواحي مازندران به دنيا آمدم، بيش از هشت سال از عمرم نگذشته بود، كه پدرم را از دست دادم و با درد يتيمي هم آغوش شدم، چند سالي با رنج يتيمي زندگي را گذراندم و مشغول علم و دانش شدم.
      در راه تحصيل علم و دانش توفيق خداوند نصيبم شد و قبل از آن كه به سن پانزده سالگي برسم، در حوزه درسي و تربيتي فقيه بزرگ «مولا محمد علي محلاتي» شركت جستم و از علم و راهنمائيهاي پدرانه و دلسوزانه او، كه عالم زاهد و وارسته و عميقي در علم فقه و اصول بود، خوب استفاده‏ها كردم.
      آن گاه به تهران آمدم و در حوزه درسي عالم بزرگ و فقيه توانا «حاج شيخ عبد الرحيم بروجردي» شركت نمودم و رابطه استاد و شاگردي با استاد سبب شد، كه با دختر او ازدواج كنم و بهتر بتوانم از خرمن علم و دانش او بهره‏مند شوم.
      در سال 1373 راه كشور عراق را پيش گرفتم، و در حوزه علمي نجف اشراف حدود چهار سال از حوزه درسي مهم شيخ عبدالحسين تهراني معروف به «شيخ عراقين» شركت نمودم و استفاده‏هاي زيادي بردم. پس از آن به خاطر نا مساعد بودن شرائط آن حوزه به ايران بازگشتم، اما باز در سال 1278 به حوزه نجف اشراف برگشتم، و مدتي در كلاس درس استاد بزرگ «شيخ مرتضي انصاري» شركت نمودم. به همراه استاد خود «شيخ عبدالحسين تهراني» مدتي را در كربلا و دوسال در كاظمين عليه السلام به سر بردم و از سوي استاد خود به رتبه «اجازه نقل حديث» دست يافتم.
      در سال 1280 زيارت خانه خدا نصيبم شد، و پس از مناسك حج به نجف اشرف برگشتم و هم چنان به درس «شيخ انصاري» حضور مي‏ يافتم، تا اين كه او در سال 1281 رحلت نمود. به سال 1284 به ايران آمدم و به زيارت حضرت امام رضا  (ع) توفيق يافتم، و در سال 1286 كه به عراق برگشتم، استاد خود «شيخ عبدالحسين تهراني» را از دست دادم و در مرگ او سوگوار شدم، اما باز از عراق راهي مكه شدم، و در بازگشت، در حوزه درسي مجدد بزرگ «ميرزا محمد حسن شيرازي» شركت كردم، كه آن استاد در سال 1291 به همراه شاگردان خود به «سامرا» هجرت نمود، آن گاه در سال 1292 با اعضاء خانواده و استاد ديگر خود «ملا فتحعلي سلطان آبادي» و داماد خود «شيخ فضل الله نوري» به سامرا مهاجرت كرديم.
      پس از اين مرحله، براي سومين بار به حج و زيارت حضرت رضا  (ع) موفق شدم، در سال 1299 براي چهارمين بار به حج رفتم و پس از بازگشت به سامرا، ملازم جلسه‏هاي درسي ميرزاي شيرازي گرديدم، تا اين كه آن بزرگوار به سال 1312 در سامرا چشم از جهان فرو بست و من به حوزه نجف مهاجرت كردم."
      محدث نوري، كه به سن هشت سالگي يتيم شده بود و قبل از سن بلوغ وارد حوزه علوم اسلامي گرديد بود، در اثر مهاجرت متعدد و بهره جويي از محضر استادان و عالمان بزرگ، به مقام بلندي از فضل و دانش دست يافت، و در طي اين مسافرتها و اقامتها در مراكز علمي و ديني، از آموختن و اندوختن در مسائل تفسيري، حديثي، تاريخي و نجوم از خود حدود سي كتاب به يادگار بگذارد، كه فقط كتاب «مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل» او از حدود سي هزار حديث تشكيل مي‏شود.
      آري، كتابهاي ارزشمند و ماندگار «محدث نوري» كه محصول تمام شبانه روز عمر شصت و شش ساله اوست، هر كدام داراي ويژگي و اهميت زيادي است،و  در حوزه‏هاي علمي منبع و ماخذ استفاده عالمان و اهل تحقيق است:
      آثار نوري با ملاحظه ترتيب در تاريخ تأليف، چنين است:
    ۱. مواقع النجوم، شجره نامه‌أي است در سلسله اجازات نوريان، و نخستين اثر او است كه در ۲۱ سالگي نوشته است.
    ۲. نفس الرحمن في فضائل سيدنا سلمان، حديثي است ازحيات سلمان فارسي و كه در شهر كربلا به سال ۱۲۸۳ ق تأليف لطيف آن تمام شده است.
    ۳. دارالسلام، در دو جلد، درباره خواب و تعبير خواب و.. است و جلد دوم در اخلاق و ... است كه به ترتيب الفبايي و كارساز نوشته شده، و در ۱۲۹۲ ق، به زير سايه آستان قدس عسكريين، در سرزمين سامرا تأليف آن تكميل شده است.
    ۴. فصل الخطاب ... (تأليف: ۱۲۹۲ ق. در نجف، چاپ: ۱۲۹۸ ق.).
    ۵. معالم العبر (تأليف: ۱۲۹۶ ق. در شهر سامرّاء).
    ۶. ميزان السماء (تأليف: ۱۲۹۹ ق. تهران).
    ۷. كلمه طيّبه: (تأليف: ۱۳۰۱ ق. چاپ نخست: بمبئي ۱۳۵۲ ق، در ۶۱۶ صفحه).
    ۸. جنّه المأوي: (تأليف:۱۳۰۲ ق) تصنيفي است در مقام مهدي (عج) و با سوز فراق حضرت يار ـ روحي فداه‌ـ.
    ۹. فيض القدسي: (تأليف: ۱۳۰۲ ق، سامرّاء) اولين كتاب مستند و معتبر در خصوص زندگاني علامه مجلسي است. اين كتاب چندي پيش به قلم مترجم معاصر حجه الاسلام سيد جعفر نبوي به فارسي ترجمه و منتشر شد.
    ۱۰. بدر مشعسع: (تأليف: ۱۳۰۸ ق.) در شرح حال فرزندان موسي مبرقع پسر امام جواد ـ عليه السّلام ـ است كه همراه با تقريظ و تأييد ميرزاي بزرگ چاپ شد.
    ۱۱. كشف الاستار (۱۳۱۸ ق.) پرتوي است از حُسن دل انگيز حضرت مهدي ـ روحي فداه ـ
    ۱۲. صحيفه ثانيه علويّه (۱۳۰۳ ق.)
    ۱۳. صحيفه اربعه سجاديّه.
    ۱۴. سلامه المرصاد (۱۳۱۷ ق.).
    ۱۵. مستدرك مزار بحار.
    ۱۶. حاشيه بر منتهي المقال.
    ۱۷. ظلمات الهاويه در معايب معاويه و ...
    ۱۸. نجم الثاقب (۱۳۰۳ ق) پر انتشارترين كتاب محدث نوري.
    ۱۹. مواليد الائمّه.
    ۲۰. شاخه طوبي.
    ۲۱. ديوان شعر محدّث نوري كه با نام «مولوديّه» چاپ شده است.
    ۲۲. مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل.
    ۲۳. لؤلؤ و مرجان (۱۳۱۹ ق.)
    ۲۴. تحيّه الزائر، از متون زيارتي است.
    ۲۵. تقريرات بحث استادش شيخ العراقين.
    ۲۶. تقريرات درس استاد ديگرش ميرزاي بزرگ.
    ۲۷. اربعونيّات، همان كه در حاشيه كلمه طيّبه چاپ شده است.
    ۲۸. اخبار حفظ القرآن.
    ۲۹. رساله‌اي در شرح حال مولي ابي الحسن شريف عاملي فتوني كه در ۱۲۷۶ ق نوشته است.
    ۳۰. كشكول، گلستاني كه گلبرگهاي گوناگوني را شامل مي‌شود.
    ۳۱. حواشي بر توضيح المقال حاج ملا علي كني كه در آخر رجال ابي علي چاپ شده است.
    ۳۲. رساله فارسي در جواب به شبهات فصل الخطاب و در ردّ تحريف قرآن مجيد. تذكر اين نكته ضروري است كه علاوه بر كتاب القرآن در ضمن مستدرك الوسائل، محدث نوري سه كتاب ديگر نيز در علوم قرآني نوشته است و بي‌گمان با چشم پوشي از هر كدام از اين چهار كتاب، قضاوت در حق نوري و او را متهّم به تحريف كردن، ناقص و ناروا خواهد بود.
    ۳۳. ترجمه جلد دوم دارالسلام به فارسي.
    ۳۴. اجوبه المسائل.
    ۳۵. حواشي بر رجال ابي علي كه نيمه تمام مانده و غير از شماره ۳۱ مي‌باشد.
    ۳۶. فهرست كتابخانه بي‌نظير خويش كه به ترتيب الفبايي نوشته شده و در مقدمه‌اش به تفصيل در خصوص كتاب و نويسندگي سخن گفته است.
    ۳۷. نامه‌ها و اجازه‌نامه‌ها و اعلاميّه‌ها. اگر در كتابي گردآوري شود گنجينه گرانبهايي را تشكيل خواهد داد. بيش از ده نامه از محدث نوري كه در جواب نامه‌هاي مير حامد حسين هندي نويسنده اثر گران سنگ «عبقات الانوار» نوشته شده است در مجلّه نور علم البته بخشهاي بريده‌اي از آنها چاپ شد.
    و بسياري از نامه‌ها و ... كه در لابه‌لاي كتابها و ... پراكنده‌اند.
    خوشبختانه آثار محدث نوري ـ بجز سه يا چهار كتاب ـ بارها چاپ شده و بسياري از كتابها از عربي به فارسي و از فارسي به عربي ترجمه و منتشر شده‌اند. بتازگي كتاب نجم الثاقب از فارسي به عربي و در دو جلد بزرگ ترجمه گشت و انتشار يافت، پس از آن، چندي پيش نيز شاهد انتشار جلد ۱۹ مستدرك الوسائل (جزء اوّل از خاتمه مستدرك) گشتيم كه به كوشش مؤسسه آل البيت تحقيق و به بازار كتاب عرضه شد.
      شاگردان
    بسياري از بزرگان به افتخار شاگردي نوري نايل شده و از انفاس قدسي او بهره‌مند گشته و از خرمن خلوص او خوشه‌چيني و از درياهاي دانش او دانش‌اندوزي كرده‌اند. ما با نام بعضي از آن بزرگمردان به كتاب خود زينت مي‌بخشيم:
    ۱. شيخ آقا بزرگ تهراني.
    ۲. حاج شيخ عباس قمي.
    ۳. مصلح مجاهد آيت الله شيخ محمد حسين كاشف الغطاء (۱۲۹۴ـ ۱۳۷۳ ق).
    ۴. انديشمند نامي آيت الله سيد عبدالحسين شرف الدين عاملي (۱۲۹۰ ـ ۱۳۷۷ ق.).
    ۵. شيخ اسماعيل اصفهاني.
    ۶. شيخ مرتضي بن محمد عاملي.
    ۷. سيد جمال الدين عاملي اصفهاني.
    ۸. حاج شيخ محمد باقر بيرجندي (۱۲۷۶ ـ ۱۳۵۲ ق.) مؤلف كبريت احمر.
    ۹. حاج شيخ علي اكبر نهاوندي.
    ۱۰. حاج شيخ علي زاهد قمي (۱۲۷۳ ـ ۱۳۷۱ ق.).
    ۱۱. حاج شيخ محمد تقي قمي.
    ۱۲. عارف واصل آيت الله ميرزا جواد آقا ملكي تبريزي.
    ۱۳. حاج ميرزا ابوالفضل تهراني معروف به كلانتري نوري و نويسنده «شفاء الصدور في زياره العاشورا».
    ۱۴. شيخ جعفر نوري نجمي.
    ۱۵. سيد علم الهدي نقوي كابلي (متولّد ۱۲۸۸ ق) نويسنده «دستورالمل للنسوان».
    ۱۶. آقا ميرزا محمد تهراني (متولّد ۱۲۸۱ ق).
    ۱۷. شيخ مهدي نوري فرزند ميرزا هادي نوري، برادر زاده محدث نوري.
    ۱۸. شيخ جليل محمد حسن آل كبه (۱۲۶۹ ـ ۱۳۳۳ ق).
    ۱۹. صدر الاسلام حاج ميرزا علي اكبر همداني معروف به دبير كه ابوالمكارم هم خوانده مي‌شود.
    ۲۰. مرحوم حاج ميرزا محمد ارباب قمي (۱۲۷۳ ـ ۱۳۴۱ ق).
    ۲۱. شيخ علي اكبر همداني (۱۲۷۰ ـ ۱۳۲۵ ق) نويسنده ناسخ التفاسير.
    ۲۲. پسر خواهرش و دامادش شيخ شهيد، آيت الله فضل الله نوري (۱۲۹۵ ـ ۱۳۲۷ ق).
    ۲۳. آيت الله شيخ محمد تقي بافقي (۱۲۹۲ ـ ۱۳۲۵ ق)
      صدور اجازنامه
      در طول صد و پنجاه سال و اندي كه در عصر حاضر بر تاريخ حديث شيعه گذشته است كمتر «اجازه‌نامه روايي» يافت مي‌شود كه نام نوري زينت بخش آن نباشد. همين است كه او را با نام «خاتمة المحدّثين» و سرآمد نوريان، معروف ساخته است. محدّث نوري «شيخ روايتي» بسياري از دانشوران نامي است كه از بابت نمونه علماي زير نام برده مي‌شود:
    ۱. آيت الله سيد محسن امين عاملي (۱۲۸۴ ـ ۱۳۷۱ ق) نويسنده اعيان الشيعه و ... .
    ۲. آيت الله ميرزاي نائيني (متوفاي ۱۳۵۵ ق).
    ۳. حاج شيخ محمد هادي بيرجندي (۱۲۷۷ ـ ۱۳۶۶ ق) معروف به هادوي و متخلص به «هادي».
    ۴. حاج شيخ محمد باقر همداني (متوفاي ۱۳۳۳ ق) از شاگردان عارف نامي ملا حسينقلي همداني.
    ۵. فدا حسين كهنويي مشهور به نظير حسن‌ (متولد ۱۲۷۸ ق).
    ۶. منيرالدين بروجردي (۱۲۶۹ ـ ۱۳۴۱ ق.) نوه دختري ميرزاي قمي (صاحب «قوانين الاصول»).
    ۷. علاّمه مجاهد حاج شيخ محمد جواد بلاغي (۱۲۸۲ ـ ۱۳۵۲ ق) نويسنده تفسير آلاء الرحمن.
    ۸. شيخ محمد علي كچويي اردستاني (متوفاي حدود ۱۳۳۵ ق).
    ۹. سيد ابوطالب شيرازي.
    ۱۰. حاج شيخ عبدالكريم حائري، مؤسس حوزه علميه قم، (متولد حدود ۱۲۷۶ ـ ۱۳۵۵ ق).
    ۱۱. سيد ابومحمد حسن صدرالدين موسوي كاظميني، نويسنده «تأسيس الشيعه لعلوم الاسلام».
    ۱۲. سيد هبة الدين شهرستاني، نويسنده «الهيئه و الاسلام».
    ۱۳. سيد شمس الدين محمود حسيني مرعشي (۱۲۶۰ ـ ۱۳۳۸ ق).
    ۱۴. شريف الاسلام سيد اسماعيل مرعشي نجفي نويسنده قانونچه در علم طب.
    ۱۵. حاج ميرزا علي حسيني مرعشي شهرستاني، شارح وجيزه شيخ بهايي در علم حديث شناسي.
    ۱۶. شيخ محمد حرزالدين نجفي نويسنده معارف الرجال.
    ۱۷. شيخ مهدي حكمي قمي مشهور به پايين شهري.
    ۱۸. حاج ميرزا حسن علياري تبريزي فرزند حاج ملا علي علياري سردرودي.
    ۱۹. حاج شيخ عبدالنبي نوري تهراني.
    ۲۰. آقا ضياءالدين عراقي (متوفي ۱۳۶۱ ق).
      ويژگيهاي اخلاقي و رفتاري
     اين عالم بزرگ ديني، از نظر اخلاق و رفتار انساني در مرحله درخشاني قرار داشته است. شاگرد وارسته او «محدث قمي» درباره استاد خود كه سالياني با او مي‏زيسته است، مي‏گويد:
      محدث نوري، عالم خوش برخوردي بود، سريع چيز مي‏نوشت، حافظه نيرومندي داشت، موقعيت شناس بود، زود به افراد اعتماد نمي‏كرد، در انجام عبادت جديت و قاطعيت به خرج مي‏داد، زهد و پارسائي را شيوه خود قرار داده بود، هرگز نماز شب و مناجات سحر او با خداوند قطع نمي‏شد، و بالاخره اين دانشمند بزرگوار در قله بلندي از شرافت و فضائل انساني قرار داشت، بطوري كه با اعمال و رفتار سالم و جذاب خويش، سبب تبليغ دين و گرايش افراد به راه خداوند مي‏گرديد...
      محدث بزرگ، حاج ميرزا حسين نوري و آثار ارزشمند او را، كه در جهت احياي احاديث ديني مي‏باشد، عالمان و فقيهان و محدثان عالي مقام زيادي، مورد ستايش و تاييد فراوان قرار داده‏اند، كه از جمله آنان هستند:
    علامه بزرگ محمد حسين كاشف الغطا، شيخ الشريعه اصفهاني، حاج شيخ عباس قمي، حاج ميرزا حسن شيرازي، شيخ آقا بزرگ تهراني، سيد محسن امين جبل عاملي، استاد شهيد مرتضي مطهري و امام خميني
      وفات
      محدّث نوري كه از پيروان پاك امام حسين (عليه السّلام) بود در راه بازگشت از آخرين سفر زيارتي خويش از كربلا، بيمار شده، درد خويش را، براي رعايت حال ديگر كاروانيان نينوا پنهان مي‌دارد، مبادا كه كربلاييان را اذيّت كرده باشد. به نجف اشرف، محل اقامت خويش كه مي‌رسد، بيماريش روز به روز شدّت يافته و در شب چهارشنبه، ۲۷ جمادي الثاني سال ۱۳۲۰ قمري بود وفات كرد و بنا به وصيت خودش در ايوان سوم سمت شرقي صحن مقدس آستان قدس اميرالمؤمنين علي (عليه السّلام) به خاك سپرده مي‌شود.
     

تاریخ شمسی

    تاریخ ميلادی
    • _
      تولد «ويلهلم كزار رونتگن» رياضيدان و فيزيكدان آلماني در سال 1845ميلادي «ويلهلم كزار رونتگن» رياضيدان و فيزيكدان آلماني در سال 1845ميلادي متولد شد .او هنگاميكه در دانگاه تدريس مي كرد به تحقيقات وسيع درباره شعا ع هاي مختلف مشغول شد . رونتگن در سال 1895 ميلادي اشعه ايكس يا اشعه مجهول را كشف كرد .وبه همين سبب جايزه نوبل را در رشته فيزيك دريافت كرد .شايان توجه است كه واحد تشعشعات ايكس و گاما بنام وي رونتگن ناميدند .   پايان يافتن يكي از خونينترين و پرتلفات ترين جنگهاي فرانسه و آلمان در سال 1915ميلادي يكي از خونين ترين و پر تلفات ترين جنگهاي فرانسه و آلمان در دوران جنگ جهاني اول پايان در سال 1915ميلادي يافت. در اين جنگ 48 هزار سرباز فرانسوي و36 هزار سرباز آلماني كشته شدند. اين جنگ در منطقه اي بنام شامپاني روي داد به همين دليل جنگ اول را شامپاني معروف است .   اعلام موجوديت گروه جديد بنام حزب الله در كشور الجزاير در سال 1990ميلادي در كشور الجزاير گروه جديد بنام حزب الله در سال 1990ميلادي اعلام موجوديت كرد اين حزب اسلامي در برنامه هاي خود كه در نخستين روز از ماه مبارك رمضان آنرا منتشر كرد . حزب الله را گروهي با اعتقاد مذهبي اسلامي معرفي كرده بود . از سال 1989 ميلادي يعني از زمان پايان يافتن نظام تك حزبي در الجزاير چندين حزب با اعتقاد اسلامي اعلام موجوديت كرده است . كه بجز حزب الله به حزب رستگاري نيز مي توان اشاره كرد .