لوگو
يكشنبه 18 بهمن 1394 | 28 ربيع الثاني 1437
امروزدوشنبه29 آبان 1396 هجري شمسيبرابر با01 ربیع الاول 1439 هجري قمريو20 November 2017 ميلادي|1:17 AM

تاریخ قمري

  • هجرت رسول خدا (ص) اول هجري قمري
       اهالى مكه پس از درگذشت حضرت خديجه (س)، همسر پيامبر (ص) و درگذشت حضرت ابوطالب (ع)، عموى آن حضرت، بر دشمنى خويش افزودند و حتى قصد جان پيامبر (ص) را نمودند. از سوى ديگر تعدادى از اهالى يثرب در همان سال‏هاى غربت و تنهايى پيامبر (ص) در ايّام حجّ با وى و اهداف بلند دينش آشنا شده و پس از بازگشت به يثرب، به تبليغ آن پرداختند. مردم يثرب، رفته رفته به اسلام علاقه نشان داده و در مراسم سال بعد، تعداد زيادترى به نزد رسول خدا (ص) رسيدند و به دست مبارك وى، مسلمان شده و با آن حضرت پيمان بستند. امّا در مراسم حجّ سال سيزدهم بعثت، گروهى از حاجيان يثربى كه تعدادشان هفتاد و سه مرد و زن بود، در اواسط ايام تشريق و در محل عقبه در سرزمين "منى"، ايمان آورده و با آن حضرت پيمان بستند، تا از وى و يارانش همانند خانواده و طايفه خويش پشتيبانى كنند.
      پس از گذشت ايام حج و بازگشت اهالى يثرب به سرزمين خويش، مهاجرت مسلمانان مكه به سوى يثرب آغاز گرديد. آنان به دستور پيامبر (ص) به دور از چشم مشركان قريش به صورت فردى و گروهى عازم يثرب شدند.به طورى كه در مكه معظمه، جز پيامبر (ص) و تعدادى اندك از يارانش و گروهى زنان و مردان كهن سال و از كار افتاده، كسى باقى نماند. پيامبر (ص) بيش از هر زمان ديگر، در يكى دو ماه آخر اقامتش در مكه، احساس تنهايى و خطر مى‏كرد. سرانجام سران قريش در واپسين روزهاى ماه صفر، تصميم به كشتن پيامبر (ص) گرفتند.  آنان در " دارالنّدوه "  كه مجلس شوراى اعيان و اشراف آنان بود، جلسه‏اى برگزار كرده و پس از تبادل نظر و گفتگوهاى زياد، به كشتن پيامبر (ص) از سوى نمايندگان تمام طوايف قريش رأى دادند و شب اوّل ربيع الاوّل را براى اين كار برگزيدند.
      شب موعود فرا رسيد، پيامبر (ص) براى فريب مشركان، حضرت علي (ع) را به جاى خويش در بسترش خوابانيد و خود، از خانه خارج و به همراه ابوبكر از مكه گريخت و در غار "ثور"  كه در جنوب مكه و در نقطه مقابل مدينه قرار داشت، پناه گرفت.  مشركان، پس از هجوم به خانه پيامبر (ص) و مشاهده امام على بن ابى طالب (ع) در رختخواب آن حضرت، خشمناكتر شده و به تعقيب آن حضرت پرداختند و براى پيدا كردن وى، صد شتر جايزه تعيين نمودند ولى هر چه تلاش كردند، به وى دست نيافتند.  آن حضرت پس از سه شب پنهان ماندن در غار ثور، در شب چهارم ربيع الاول به سوى مدينه هجرت كرد و در روز دوشنبه دوازدهم همين ماه وارد منطقه قبا شد و پس از ده روز توقف در روز جمعه بيست و سوم ماه وارد مدينه شد و مورد استقبال باشكوه اهالى مدينه قرار گرفت.
       پيامبر (ص) در قبا منتظر حضرت علي (ع)
      امام زين العابدين (ع) فرمود: هنگامى كه پيامبر (ص) از مكه به قبا آمد، ابوبكر همراه وى بود. پيامبر (ص) در قبا به انتظار على (ع) نشست. ابوبكر به پيامبر (ص) گفت: برخيز با هم به مدينه برويم. زيرا اهالى آن از ديدن تو خوشحال مى‏شوند. آنان منتظر ورود تو به اين شهرند. پس به سوى آنان رويم و در اينجا به انتظار على (ع) توقف مكن. زيرا گمان نمى‏كنم كه علي (ع) تا يك ماه ديگر به تو رسد. پيامبر (ص) در پاسخش فرمود: هرگز از جايم حركت نمى‏كنم تا پسر عمو و برادرم در نزد پروردگار متعال و دوستداشتنى‏ترين فرد خاندانم، همان كسى كه با در خطر گذاشتن جانش مرا از دست مشركان رهايى داد، به من بپيوندد.  امام زين العابدين (ع) فرمود: در اين هنگام، ابوبكر به خشم آمد و ناراحت گرديد و حسادت علي (ع) بر وى عارض گرديد و اين نخستين دشمنى وى نسبت به رسول خدا (ص) درباره علي (ع) بود و نخستين سرپيچى وى از فرمان رسول خدا (ص).  ابوبكر هنگامى كه اصرار پيامبر (ص) را در باقى ماندن در محله قبا تا رسيدن حضرت علي (ع) را مشاهده كرد، از پيامبر (ص) جدا گرديد و خود به سوى مدينه رفت و پيامبر (ص) در آنجا توقف كرد تا حضرت علي (ع) به همراه ساير خاندان نبوى، از جمله حضرت فاطمه زهرا (س) به او پيوستند و به اتفاق هم به سوى مدينه حركت نمودند.
      از اين حديث شريف و احاديث ديگر به دست مى‏آيد كه هجرت پيامبر (ص) از مكه معظمه، از شب پنجشنبه، نخستين شب ربيع الاول آغاز گرديد و پس از سه شب پنهان ماندن در غار ثور، در شب چهارم ربيع الاول به سوى يثرب حركت كردند و در روز دوشنبه، دوازدهم همين ماه به روستاى قبا، كه در دو فرسنگى يثرب قرار داشت وارد شدند و پس از چند روز توقف در اين محل  ( و به روايت امام زين العابدين (ع) به مدت ده روز توقف در قبا ) و با رسيدن حضرت على (ع)، در روز جمعه 23 ربيع الاول وارد شهر يثرب گرديد و اين شهر از آن پس، به مدينة الرّسول (ص) شهرت يافت. ولى برخى از مورخان اهل سنّت، ورود حضرت علي (ع) را پانزدهم ربيع‏الاوّل ذكر كرده‏اند.  در كتاب " الاستيعاب  فى معرفة الاصحاب " آمده است: قدم آخر الناس فى الهجرة الى المدينة علىّ و صهيب، و ذلك للنصف من ربيع الاوّل، و رسول اللّه (ص) بقباء لم يرم بعد : علي (ع) و صهيب، آخرين كسانى بودند كه به سوى مدينه هجرت كردند. ورود آنان، مصادف بود با نيمه ماه ربيع الاوّل و در آن هنگام رسول خدا (ص) هنوز در " قبا " بود و به طرف مدينه حركت نكرده بود.
  • هجرت پيامبر (ص) مبدا تاريخ اسلام
      بر اين اساس هجرت، مبدأ تاريخ اسلام و مسلمانان قرار گرفت. امّا چه كسي براي نخستين بار اين كار را بنيان نهاد ؟ و از چه زماني اين تاريخ، رواج و رسميت يافت ؟ مشهور در ميان مورخان اسلامي اين است كه اين كار در زمان خلافت عمر بن خطّاب و توسط او پس از مشاوره با ياران پيامبر، صورت گرفت، ولي بررسي هايي كه توسط برخي از محققان و تحليل گران در تاريخ اسلام صورت گرفته نشان ميدهد كه بنيان گذار اين امر، خود پيامبر اسلام بوده است. گروهي از مورخان بزرگ اسلامي نوشته اند كه پيامبر، پس از هجرت به يثرب در ربيع الاول، دستور داد از آن ماه، تاريخ گذاري كنند. گواه اين معنا تعدادي از نامه ها و اسناد و مكاتبات پيامبر است كه از منابع تاريخي به دست ما رسيده و تاريخ نگارش آنها از مبدأ هجرت قيد شده است. دو نمونه از آنها عبارت است از : 1. پيامبر اسلام، معاهده اي با يهوديان مقنا امضا كرد كه در آخر آن آمده است : اين پيمان را علي بن ابي طالب در سال نهم نوشت. 2. در پيماني كه پيامبر اسلام با مسيحيان نجران منعقد كرد آمده است : پيامبر به علي - عليه السلام - دستور داد كه در آن بنويسد : اين پيمان در سال پنجم هجرت نوشته شده است.
     بر اساس برخي قراين و شواهد، ضبط حوادث و رويدادها تا سال پنجم بر مبناي هجرت با شمارش ماه انجام مي شده است از جمله آنها : 1. ابوسعيد خدري مي گويد : روزه ماه رمضان يك ماه پس از تغيير قبله در هيجدهمين ماه از هجرت واجب شد. 2. عبدالله بن انيس فرمانده ستون اعزامي به جنگ سفيان بن خالد مي گويد : روز دوشنبه پنجم محرم در پنجاهمين ماه از هجرت از مدينه خارج شدم. 3. محمد بن مسلمه درباره جنگ با قبيله قرطا مي گويد : دهم محرم از مدينه بيرون رفتم پس از نوزده روز غيبت در شب آخر محرم در پنجاه و پنجمين ماه از هجرت به مدينه باز گشتم. بنابر اين بنيانگذار تاريخ هجري، پيامبر اسلام بوده، اما احتمالا ً تا زمان خلافت عمر، چندان شدت و عموميت نيافته بود و چون در زمان عمر، چند مورد اختلاف در زمان حوادث و تاريخ برخي از اسناد و مطالبات پيش آمد، او اين امر را در سال شانزدهم هجرت رسميت بخشيد و به جاي ربيع الاول (ماه ورود پيامبر) ماه محرم را مبدأ شمارش سال هجري قرار داد.  
  • نزول آيه اى در شأن امام على بن ابيطالب (ع) در سال اوّل هجرى قمرى
      خداوند متعال براى تحسين و تقدير از كاركرد اميرمؤمنان، على بن ابى طالب (ع) كه در شب هجرت پيامبر اكرم (ص) خطر را به جان خويش خريد و براى فريب مشركان قريش در بستر پيامبر (ص) آرميد، تا آن حضرت به راحتى از خانه خود و از شهر مكه بگريزد، آيه‏اى بر پيامبرش نازل كرد و جان نثارى، فداكارى، تعهّد و ايمان حضرت علي (ع) را ستود. خداوند متعال در اين آيه مباركه فرمود: وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يَشْري نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ، وَ اللّهُ رَئوُفٌ بِالْعِباد.  يعنى: برخى از مردم با ايمان و فداكار همچون علي (ع) در ليلة المبيت، به هنگام خفتن در جايگاه پيامبر (ص) جان خود را در برابر خشنودى خدا مى‏فروشند و خداوند نسبت به بندگانش مهربان است. تمامى مفسران شيعه و اكثر مفسران اهل سنت، معتقدند كه شأن نزول اين آيه، فداكارى حضرت علي (ع) در ليلة المبيت و در بيان فضيلت و مقام آن حضرت است.
     صاحب تفسير شريف "مجمع البيان" گفت: اين آيه در ميان راه مكه و مدينه، به هنگام هجرت پيامبر (ص) بر آن حضرت نازل گرديد. هم چنين اين مفسر گرانقدر روايت كرد: هنگامى كه حضرت علي (ع) در بستر پيامبر (ص) خوابيد تا پيامبر (ص) از دسيسه مشركان بگريزد، جبرئيل در بالاى سر حضرت علي (ع) و ميكائيل در پايين پاهايش قرار گرفته ( و او را محافظت مى‏نمودند ) و جبرئيل به آن حضرت، مى‏گفت: آفرين و خوشا به افرادى مانند تو، اى پسر ابى طالب كه خداوند متعال در ميان فرشتگانش به تو مباهات مى‏كند و به تو مى‏نازد.
  • سريه عبيدة بن حارث در سال دوّم هجرى قمرى
      پيامبراكرم (ص) براى تعقيب كاروان‏هاى قريش و حركت‏هاى ايذايى بر ضد مشركانى كه براى جان و مال مسلمانان مكه و پيروان دين اسلام، احترامى قائل نبوده و آنان را از خانه و كاشانه خويش دور ساختند و دارايى هايشان را به تاراج بردند، اقدام به رزمايش‏هاى نظامى و قدرتى نمود.  آن حضرت، به قصد يكى از كاروان‏هاى قريش كه ميان شام و مكه، بازرگانى مى‏كرد، پسر عمويش عبيدة بن حارث بن عبدالمطلب را در رأس شصت و يا هشتاد رزمنده مسلمان كه همگى از گروه مهاجران بودند، اعزام كرد.
      عبيدة بن حارث به سوى ساحل " درياى سرخ "، كه محل عبور كاروان‏هاى شام به مكه و بالعكس بود، روان شد و در "رابغ "، كه در ده ميلى " جُحفه " قرار دارد، به كاروان قريش رسيد. سرپرست كاروان، " ابوسفيان بن حرب " و به روايتى "عكرمة بن ابى جهل" و به روايت ديگر "مكرز بن حفص" بود. تعداد كاروانيان به دويست نفر بالغ مى‏شد.  از ميان مسلمانان، "سعد بن ابى وقاص"، تيرى به سوى كاروان قريش رها كرد. امّا به غير از اين مورد، ميان دو طرف، درگيرى و نزاعى به وقوع نپيوست و هر كدام به شهرهاى خويش برگشتند. گرچه در اين سريه، جنگى ميان دو طرف روى نداد، وليكن دليرى و جسارت رزمندگان اسلام در تعقيب مشركان قريش، در آن سرزمين دور دست، آثار خويش را بر جاى گذاشت و مشركان مكه را با پديده تازه‏اى به نام نظام و حكومت اسلامى روبرو گردانيد و رعب و وحشتى در ميان آنان برانگيخت.
     در تاريخ اين سريه، اتفاقى ميان تاريخ نگاران نيست. واقدى، آن را در ماه شوال، هشتمين ماه هجرت پيامبر (ص) به مدينه منوره  و مؤلف كتاب "الاستيعاب"، آن را در ماه ربيع ‏الاوّل سال دوّم هجرى و نخستين سريه اسلامى دانسته‏اند.  در كتاب المحبر گفته شده كه اين سريه،در نخستين روز ربيع‏الاوّل واقع گرديد.
  • دفن بدن مطهر پيامبر (صلى الله عليه وآله)
    در نيمه شب اول ربيع الاول سال 11 هجرى قمرى، اميرالمؤمنين على بن ابيطالب (عليه السلام) بدن مطهر خاتم الانبياء و المرسلين (صلى الله عليه وآله) را دفن نمودند. هنگام رحلت پيامبر (صلى الله عليه وآله) مغيره، خطاب به ابوبكر و عمر گفت: اگر بعداً با مردم كارى داريد آنها را دريابيد. لذا ابوبكر و عمر هنگام دفن پيامبر (صلى الله عليه وآله) حاضر نبودند، بلكه ميان ديگران بودند و در سقيفه براى خود امير انتخاب مى كردند، و قبل از آنكه كنار بدن حضرت حاضر شوند، بدن مطهر دفن شد. عبداللّه بن حسن مى گويد: به خدا قسم ابوبكر و عمر بر پيامبر (صلى الله عليه وآله) نماز نخواندند، با توجه به اينكه سه روز بدن مبارك پيامبر (صلى الله عليه وآله) دفن نشد، ولى اهل سقيفه مشغول كار خود بودند. مصيبت و فاجعه رحلت پيامبر (صلى الله عليه وآله) از يك طرف و بى احترامى به آن حضرت و توجه نداشتن مردم به غسل و كفن حضرت از طرف ديگر، داغهايى بود كه بر دل مبارك اميرالمؤمنين (عليه السلام) سنگينى مى كرد. چنانچه با ياد تلخ آن روزها فرموده اند: «آيا بدن شريف پيامبر (صلى الله عليه وآله) را رها مى كردم و او را دفن ننموده، براى خلافت و سلطنت بعد از او نزاع مى كردم؟»
     
  • هجوم به خانه اميرالمؤمنين (عليه السلام)
    هنگامى كه اميرالمؤمنين (عليه السلام) متوجه غسل و كفن پيامبر (صلى الله عليه وآله) شد و غاصبين خلافت در سقيفه بودند، در شب چهارم كه اول ربيع الاول بود بدن مبارك آن حضرت را دفن فرمود، و طبق وصيت پيامبر (صلى الله عليه وآله) متوجه جمع آورى قرآن شد. آن حضرت فرموده بودند:« على جان، تا سه روز از خانه خارج مشو و قرآن را جمع آورى كن...». در اين ايام، سه بار به منزل آن حضرت هجوم آورده اند: بار اول در روز اول ربيع بود كه براى بيعت آمدند و آن حضرت فرمود: قسم ياد كرده ام كه تا جمع قرآن تمام نشود از خانه بيرون نيايم، سپس آنان باز گشتند. پس از آن اميرالمؤمنين (عليه السلام) شبها صديقه طاهره و حسنين (عليه السلام) را بر درِ منزل اصحاب مى بردند و طلب يارى مى نمودند. بار دوم هفت روز بعد از دفن پيامبر (صلى الله عليه وآله) بود كه زبير و عده اى ديگر در منزل اميرالمؤمنين (عليه السلام) جمع شده بودند. بار سوم به منزل حضرت هجوم آوردند، و پس از آتش زدن درب منزل و ضرب و جرح حضرت صديقه طاهره (عليها السلام) و كشتن حضرت محسن (عليه السلام)، اميرالمؤمنين (عليه السلام) را با دست بسته بيرون بردند.
  • نامه معاويه به امام على بن ابى طالب (ع) در سال 36 هجرى قمرى
       معاويه بن ابى سفيان كه از زمان عمر بن خطاب، حاكم شام بود و در زمان عثمان، بر قدرت و استيلايش در آن منطقه افزوده شده بود، از پذيرش خلافت امام علي (ع) و گردن نهادن به آراى اكثريت قاطع مردم، سرباز زد و ياغى گرى آغاز نمود. امام علي (ع) در آغاز، نامه‏اى براى معاويه نوشت و وى را به پذيرش آراى مردم و گردن نهادن به خلافت بر حق اسلامى فرا خواند و نامه را به وسيله شخصى به نام "سبره جهنى" برايش ارسال كرد.  معاويه پس از دريافت نامه، پاسخى نداد و نامه رسان را معطل كرد و هرگاه سبره جهنى از او پاسخ نامه را مى‏خواست، شعرى مى‏خواند كه مضمونش در پيش گرفتن صبر و حوصله و سپس پرداختن به جنگ و آن گاه گرفتن حكومت بود.
      وى سرانجام در صفر سال 36 قمرى، طومارى براى امام علي (ع) فرستاد كه تماماً سفيد و غير نوشته بود و تنها در بالاى آن نگاشته شده بود: بسم اللّه الرحمن الرحيم. آن گاه اين عنوان را بر آن نوشته بود: مِن معاوية الى علىّ بن ابى طالب !  وى، اين نامه را به شخصى به نام " يزيد بن حرّ " كه معروف به " قبيصه عبسى" بود، سپرد و به وى سفارش كرد كه هنگام رسيدن به نزد امام علي (ع) چگونه آن را بازكند و به خواند.  به هر روى، قبيصه عبسى را به همراه نامه رسان امام علي (ع) به مدينه اعزام كرد.  آن دو، در اوّل ربيع الاوّل سال 36 قمرى وارد مدينه منوره گرديده و به نزد حضرت علي (ع) رسيدند.
      پيك معاويه به همان صورتى كه وى دستور داده بود، طومار را از پايين گرفت و بلند كرد و به دست امام علي (ع) داد.  آن حضرت، طومار را باز كرد و در آن چيزى جز كلمه " بسم الله " نيافت و با هوشيارى خويش فهميد كه معاويه قصد فتنه انگيزى و جنگ با آن حضرت را دارد. امام علي (ع) به پيك معاويه فرمود: در شام چه روى داده است؟  نامه رسان گفت: اگر بگويم در امانم؟  امام (ع) فرمود: آرى در امانى.  قبيصه عبسى: مردمى را ترك گفتم كه جز قصاص، چيزى نمى‏خواهند.  امام (ع): قصاص از چه كسى؟  قبيصه عبسى: قصاص از تو! من در حالى شام را ترك كرده و به سوى تو آمدم كه شصت هزار پيرمرد شامى در زير پيراهن عثمان مقتول، كه به منبر مسجد دمشق آويخته بود، مى‏گريستند.
      امام علي (ع) سر به آسمان بلند كرد و گفت: بار خدايا تو مى‏دانى كه من از خون عثمان برى‏ام.  آن گاه، آن حضرت پيك معاويه را به دمشق بازگردانيد و اين شخص، هنگامى كه مى‏خواست از شهر مدينه عبور كند، گروهى اطرافش را گرفته و گفتند: اين سگ را كه از سوى سگان آمده است، بكشيد.  پيك معاويه با جسارت تمام فرياد مى‏زد:اى گروه قريش! سوارگان، سوارگان. سوگند به خدايى كه جانم به دست اوست، روزى چهار هزار رزمنده بر شما وارد مى‏گردند.  جوانان مدينه به خاطر بى‏ادبى‏اش، قصد كشتن او را نمودند، كه از سوى مأموران امام علي (ع) پراكنده شدند و نامه رسان معاويه به سلامت به سوى دمشق رهسپار شد.
  • كشته شدن مسوّر بن مخرمه در خانه خدا در سال 64 هجرى قمرى
     " مسوّر بن مخرمة بن نوفل " كه از اصحاب خردسال رسول خدا (ص) محسوب مى گرديد، تا زمان كشته شدن عثمان بن عفان، در مدينه مى‏زيست و آن گاه اين شهر مقدس را ترك و به مكه معظمه كوچ كرد.  رابطه وى با معاوية بن ابى سفيان بسيار گرم و صميمانه بود و از توجهات معاويه برخوردار مى‏گرديد و در ماجراى قيام " عبدالله بن زبير" در سال 64 قمرى، به اين قيام پيوست و در صدد پيروزى وى برآمد. " حصين بن نمير " كه از سوى يزيد بن معاويه به مكه هجوم آورده و آن را از هرسو به محاصره خويش گرفته بود، با مقاومت سرسخت عبدالله بن زبير و لشكريانش روبرو شد. بدين جهت اين شهر مقدس را با منجنيق‏هاى بزرگ از بالاى " كوه ابوقيس "، سنگ باران كرد و حتى به " كعبه " نيز آسيب‏هاى جدّى رسانيد.  مسوّر بن مخرمه كه به همراه تعداد زيادى از طرفداران عبدالله بن زبير به خانه خدا (كعبه) پناهنده شده بود، مورد اصابت يكى از آن سنگ‏هاى پرتاب شده قرار گرفت و به شدت زخمى و بيمار گرديد و پس از پنج روز درد و رنج، در اوّل ربيع الاوّل سال 64 قمرى وفات يافت. عبدالله بن زبير، بدن وى را غسل داد و خود بر وى نماز خواند و در " حجون " دفنش نمود.
  • ماموريت موفق عباسى براى نبرد با صاحب الزّنج در  سال 258 هجرى قمرى
      على بن محمد، معروف به " صاحب الزّنج " كه به روايتى از پيروان فرقه خوارج بود، در سال 255 قمرى، آشوب هايى را در جنوب عراق رهبرى كرد و به تدريج، افرادى را به خود وابسته نمود و آنان را براى آشوب، غارت و كشتار آماده كرد و داعيان خويش را به ساير مناطق جنوبى عراق و بخش هايى از جنوب غربى ايران گسيل داشت، تا مردم را بر ضد عباسيان شورانيده و با بيرون كردن عامل حكومت و سپاهيان خليفه، اقدام به چپاول و كشتار كنند. آنان، شهر بزرگ بصره را در پى هجومى سخت و شكننده، تصرف نمودند و در اين راه، تعداد زيادى از سپاهيان دوطرف و مردم شهر كشته و زخمى گرديدند.
      صاحب الزّنج و سپاهيان او، پس از تصرف بصره، دارايى‏هاى اهالى اين شهر را غارت كرده و به بندرگاه و لنگرهاى بصره نيز آسيب كلى رسانيدند و تمام قايق‏ها و كشتى‏ها را به همراه محموله و كالاهايشان به تاراج بردند.  پس از بصره، شهرهاى عبادان (آبادان)، اهواز و ابله را نيز تصرف كردند و در اين ميان، وحشت و اضطراب عظيمى در مردم ايجاد نموده و خلافت عباسيان را با خطرى بزرگ، مواجه كردند.
      در اوّل ربيع الاوّل سال 258 قمرى، معتمد بالله (پانزدهمين خليفه عباسى) برادر خود، "موفق باللّه عباسى" را به همراه "مفلح تركى" به نبرد صاحب الزّنج اعزام كرد.  مفلح، كه فرماندهى جسور و جنگنده‏اى بى‏باك و ترك نژاد بود و در بسيارى از آشوب‏ها و قيام‏هاى مردمى بر ضد خلافت عباسى، نقش سركوبگر را بر عهده داشت و معترضان را با بى‏رحمى تمام نابود مى‏كرد، در نبرد با صاحب الزّنج نيز فرماندهى لشكر موفّق عباسى را بر عهده داشت. وليكن در اين نبرد سخت و سهمگين، پيروزى با سپاهيان صاحب الزّنج بود و مفلح به همراه تعداد زيادى از ياران موفق عباسى كشته شدند. تاريخ كشته شدن مفلح، هيجده جمادى الاولى سال 258 قمرى است. موفق عباسى كه توان رويارويى با صاحب الزّنج را از دست داده بود، به ناچار عقب نشينى كرد.
  • مسموم كردن امام حسن عسكرى (عليه السلام)
     امام حسن عسكرى (عليه السلام) را در سال 260 هجرى قمرى در چنين روزى مسموم نمودند.
  • درگذشت ابوسعيدعبدالكريم سمعاني مروزي محدث، مورخ و نسب شناس ايراني در سال 562 هجري قمري
    « ابو سعيد عبد الكريم سمعاني مروزي » محدث، مورخ و نسب شناس معروف ايراني در سال 562 هجري قمري در گذشت. او به شهرهاي مختلف سفر كرد و احاديث معتبر و اخبار مربوط به رويدادهاي تاريخي را ثبت كرد. مشهورترين اثر سمعاني كتاب تاريخي «الانساب» است كه شامل زندگينامه بزرگان علم وادب و دين است. ديگر اثر او «تاريخ مرو» نام دارد.
  • درگذشت «ابن منير فقيه مالكي»، مفسر و خطيب در سال 683 هجري قمري
    «ابن منير فقيه مالكي»، مفسر و خطيب برجسته در سال 683 هجري قمري در اسكندريه در گذشت. او نزد بزرگان علوم ديني دانش آموخت و مورد ستايش مولفان عصرش قرار گرفت. ابن منير در كنار تاليف و تدريس، منصب قضاوت را بعهده داشت. «البحر الكبيرفي نخب التفسير» درباره تفسير قرآن مجيد از آثار ابن منير بشمار مي رود.

تاریخ شمسی

  • اولين قانون جامع ماليات بردرآمد ايران در سال1312هجري شمسي
    اولين قانون جامع ماليات بردرآمد ايران در سال1312هجري شمسي به تصويب رسيد. دراين قانون بطوركلي اصول مالياتهاي شخصي امروزي رعايت شده و مشمولين ماليات برطبق دوقانون مذكور به پنج طبقه تقسيم مي شدند و ماليات هر طبقه بر طبق نرخ جداگانه و متفاوتي وصول مي شد. درحقيقت قانون سال1312مجموعه اي ازمالياتهاي جداگانه براي هر يك از چندين نوع درآمد بود.
  • درگذشت «حسن مشيرالدوله پيرنيا» در سال 1314هجري شمسي
    «حسن مشيرالدوله پيرنيا» » در سال 1314هجري شمسي دراثر سكته قلبي درگذشت. او فرزند ميرزا نصرالله خان مشيرالدوله و ازرجال سياسي ايران بود كه بارها به مقام وزارت و نخست وزيري رسيد. مشيرالدوله مؤلف كتاب تاريخ ايران باستان است كه درسه جلد منتشرشده و ازقديم ترين زبان تا انقراض اشكانيان را دربرمي گيرد.
  • كشف آثارحجاري شده اقوام گذشته با قدمت 5000ساله درسال1368هجري شمسي
    آثار حجاري شده اقوام گذشته با قدمت 5000ساله درسال1368هجري شمسي در حومه همدان كشف شد. بدنبال كشف اين آثار گروه تحقيق درپي كاووش و جمع آوري انواع كانيها به نمونه هائي از حجاري برروي سنگ برخورد كردند كه درنوع خود بي نظيرو براي اولين بار درايران كشف شده بود.
  • آغاز عمليات نصر8 در سال1366هجري شمسي
    «عمليات نصر8 » در سال1366هجري شمسي با رمز عملياتي يا محمد بن عبدالله(ص) درمنطقه عملياتي ماووت دراستان سليمانيه عراق آغازشد. هدف ازانجام اين عمليات تصرف و تأمين ارتفاعات گرده رش بود كه با موفقيت و رشادتهاي قواي ظفرمند اسلام به پايان رساند.

تاریخ ميلادی