سه شنبه|03 اسفند 1395|23 جمادی الاولی 1438
English |español |Indonesia |Français |Azari |Türkçe |اردو |عربي

معيار تشخيص «توحيد» از «شرك» چيست؟

 
پاسخ:
مهمترين مسأله در مباحث مربوط به توحيد و شرك، شناخت معيار آن دو مى‏باشد و تا اين مسأله به صورت كليدى حل نشود، بخشى از مسائلى كه جنبه روبنايى دارد حل نخواهد شد. از اين جهت مسأله توحيد و شرك را در ابعاد مختلف، امّا به صورت فشرده، مطرح مى‏كنيم:
۱- توحيد در ذات‏
توحيد در ذات، به دو صورت، مطرح مى‏شود:
الف- خدا (و به تعبير دانشمندان علم كلام: «واجب الوجود») يكى است و نظير و مثلى ندارد، اين همان توحيدى است كه خداوند از آن در قرآن مجيد به صورت‏هاى گوناگون ياد مى‏كند و مى‏فرمايد:
«لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَىِ‏ءٌ».[۱]- هيچ چيز، نظير و مثل او نيست.
و در جاى ديگر مى‏فرمايد: «وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفواً أحَداٌ».[۲]- هيچ همتا و مانندى براى او نيست.
البته گاهى اين نوع از توحيد به صورت عوامانه به گونه‏اى ديگر تفسير مى‏شود كه رنگ توحيد عددى به خود مى‏گيرد و آن اين كه: خدا يكى است، دو تا نيست.
ناگفته پيداست كه اين نوع از توحيد (عددى) شايسته مقام الهى نيست.
ب: ذات خدا بسيط است نه مركّب؛ زيرا تركّب يك موجود از اجزاى ذهنى يا خارجى، نشانه نياز او به اجزاى خود مى‏باشد و «نياز» نشانه «امكان» است و امكان ملازم با احتياج به علّت، و همگى با مقام واجب الوجود، ناسازگار است.
۲- توحيد در خالقيّت‏
توحيد در خالقيت از مراتب توحيد است كه مورد پذيرش عقل و نقل مى‏باشد.
از نظر عقل، ما سوى اللَّه يك نظام امكانى است كه فاقد هر نوع كمال و جمال است و هر چيز هر چه دارد، از سرچشمه فيض غنىّ بالذّات گرفته است. پس آنچه در جهان از جلوه‏هاى كمال و جمال ديده مى‏شود، همگى از آن او است.
و امّا از نظر قرآن آيات فراوانى بر توحيد در خالقيت، تصريح مى‏نمايد كه به عنوان نمونه، به يكى از آنها اشاره مى‏كنيم:
«قُلِ اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَىْ‏ءٍ وَ هُوَ الْواحِدُ القَهّارُ».[۳]
- بگو: خدا آفريننده همه چيز و يگانه و غالب است.
بنابراين، توحيد در خالقيّت به صورت كلّى نمى‏تواند درميان إلهيّون مورد اختلاف باشد. چيزى كه هست، توحيد در آفرينش دو تفسير دارد كه ما هر دو را يادآور مى‏شويم:
الف: هر نوع نظام علّى و معلولى و روابط سببى و مسبّبى كه در ميان موجودات وجود دارد، همگى به علّة العلل و مسبّب الأسباب منتهى مى‏شود و در حقيقت، خالق مستقل و اصيل، خدا است و تأثير غير خدا در معلول‏هاى خود، به صورت تبعى و اذن و مشيّت او است.
در اين نظريّه به نظام علّت و معلول در جهان، كه علم بشر نيز از آن پرده برداشته است، اعتراف مى‏شود. ولى در عين حال مجموع نظام به گونه‏اى متعلّق به خدا است و او است كه اين نظام را پديد آورده و به اسباب، سببيّت و به علّت‏ها، عليّت و به مؤثرها تأثير بخشيده است.
ب: در جهان، تنها يك خالق وجود دارد و آن خدا است و در نظام هستى، هيچ نوع تأثير و تأثّرى، ميان اشيا وجود ندارد و خدا، خالق بلاواسطه تمام پديده‏هاى طبيعى است و حتى قدرت بشر، در فعل او نيز، تأثيرى ندارد.
بنابراين، در جهان يك علّت بيش نداريم و او جانشين تمام آنچه كه علم، به عنوان علل طبيعى معرّفى مى‏كند، مى‏باشد.
البته چنين تفسيرى براى توحيد در خالقيّت، مورد عنايت گروهى از دانشمندانِ اشاعره مى‏باشد ولى برخى از شخصيّت‏هاى آنان؛ مانند امام الحرمين‏[۴]و در اين اواخر، شيخ محمّد عبده در رساله توحيد به انكار اين‏ تفسير برخاسته‏اند و تفسير نخست را برگزيده‏اند.
۳- توحيد در تدبير
از آنجا كه آفرينش مخصوص خدا است، تدبير نظام هستى نيز از آن او مى‏باشد و در جهان تنها يك مدبّر وجود دارد و همان دليل عقلى كه توحيد در خالقيّت را تثبيت مى‏كند، توحيد در تدبير را نيز به ثبوت مى‏رساند.
قرآن مجيد نيز در آيات متعدّدى خداوند را تنها مدّبر جهان معرفى مى‏نمايد و مى‏فرمايد:
«قل أغير اللَّه أبغى ربّاً و هو ربُّ كلّ شئ».[۵]
- بگو: آيا جز خدا پروردگارى بجويم در حالى كه او مدّبر همه چيز است.
البته همان دو تفسيرى كه درباره توحيد در خالقيّت بيان شد، در مورد توحيد در تدبير نيز مطرح مى‏گردد و از نظر ما مقصود از توحيد در تدبير، انحصار تدبير استقلالى به خدا است.
بر اين اساس، اين كه در ميان موجودات نظام هستى، نوعى تدبيرهاى تبعى وجود دارد، همگى به اراده و مشيّت خدا صورت مى‏گيرد. قرآن كريم نيز، به اين نوع مدبّرهاى وابسته به حق، اشاره مى‏كند و مى‏فرمايد:
«فَالْمُدَبِّراتِ أمْراً».[۶]
- آنان كه امور، نظام هستى را اداره مى‏كنند.
۴- توحيد در حاكميت‏
توحيد در حاكميّت بدان معنا است كه حكومت به صورت يك حقّ ثابت از آن خدا است و تنها او حاكم بر افراد جامعه مى‏باشد، چنان‏كه قرآن مجيد مى‏فرمايد:
«إنِ الْحُكْمُ إلّالِلّهِ».[۷]- حقّ حاكميّت تنها از آن خدا است.
بنابراين حكومت ديگران بايد به مشيّت او صورت پذيرد تا انسان‏هاى وارسته‏اى زمام امور جامعه را در دست بگيرند و مردم را به سرمنزل سعادت و كمال رهبرى نمايند، چنانكه قرآن كريم مى‏فرمايد:
«يا داوُودُ إنّا جَعَلْناكَ خَلِيْفَةً فِى الْأرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ الناسِ بِالْحَقِّ».[۸]
- اى داوود، ما تو را به عنوان نماينده خويش در زمين قرار داديم، پس در ميان مردم، به حقّ حكم و فرمانروايى نما.
۵- توحيد در طاعت‏
توحيد در طاعت، به معناى آن است كه مطاع بالذّات و كسى كه پيروى از او، اصالتاً لازم است، خداوند بزرگ مى‏باشد.
بنابراين، لزوم اطاعت ديگران؛ مانند پيامبر، امام، فقيه، پدر و مادر همگى به فرمان و اراده او است.
۶- توحيد در قانونگذارى و تشريع‏
توحيد در تقنين بدان معنا است كه حقّ قانونگذارى و تشريع، تنها از آنِ خدا است. بر اين اساس، كتاب آسمانى ما، هرگونه حكمى را كه از چهارچوب قانون الهى خارج باشد مايه كفر، فسق و ستم قلمداد مى‏نمايد، آنجا كه مى‏فرمايد:
«وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما أنْزَلَ اللَّهُ فَاولئِكَ هُمُ الْكافِرُوْنَ».[۹]
- آنانكه براساس قوانين الهى حكم نمى‏كنند، كافرند.
«وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما أنْزَلَ اللَّهُ فَاولئِكَ هُمُ الفاسِقُوْنَ».[۱۰]
- آنانكه براساس قوانين الهى، حكم نمى‏كنند، فاسقند.
«وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما أنْزَلَ اللَّهُ فَاولئِكَ هُمُ الظّالِمُوْنَ».[۱۱]
- آنانكه بر مبناى مقررّات الهى حكم نمى‏نمايند، ستمگرانند.
۷- توحيد در عبادت‏
مهمترين بحث پيرامون توحيد در عبادت، تشخيص معناى «عبادت» است؛ زيرا همه مسلمانان در اين مسأله، اتّفاق نظر دارند كه عبادت مخصوص خدا است و جز او را نمى‏توان پرستش نمود چنانكه قرآن كريم در اين زمينه مى‏فرمايد:
«ايَّاكَ نَعْبُدُ وَ ايّاكَ نَسْتَعِيْنُ».[۱۲]
- تنها تو را مى‏پرستيم و از تو كمك مى‏جوييم.
از آيات شريفه قرآن، چنين استفاده مى‏شود كه اين مسأله، يك اصل مشترك در ميان دعوت تمام پيامبران بوده است و همه سفيران الهى به منظور تبليغ آن، برانگيخته شده‏اند. قرآن مجيد، در اين زمينه مى‏فرمايد:
«وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِىْ كُلِّ امّةٍ رَسُوْلًا أنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُو الطّاغُوتَ».[۱۳]
- ميان هر امّتى پيامبرى برانگيختيم كه خدا را بپرستيد و از سركشان و طغيانگران دورى گزينيد.
بنابراين در اين اصل مسلّم كه پرستش مخصوص خدا است و جز او را نبايد عبادت نمود سخنى نيست و هيچ فردى را نمى‏توان موحّد دانست مگر اين‏كه اين اصل را بپذيرد.
سخن در جاى ديگر است و آن اين كه معيار تشخيص «عبادت» از غير عبادت چيست؟
و آيا مثلًا بوسيدن دست معلّم، پدر و مادر، علما و دانشمندان و هر نوع كرنشى كه در برابر ذوى‏الحقوق، صورت پذيرد عبادت آنها بشمار مى‏رود؟ و يا اين كه عبادت به معناى مطلق خضوع و كرنش فوق‏العاده نيست بلكه در آن، عنصرى معتبر است كه تا آن عنصر در ماهيّت عمل تحقق نيابد، هيچ نوع خضوع، هر چند در حدّ سجده باشد، رنگ پرستش به خود نمى‏گيرد.
اكنون بايد ديد آن عنصر كه به خضوع‏ها و كرنش‏ها، نام عبادت و عنوان پرستش مى‏دهد، چيست؟ و اين مسأله مبحثى مهمّ است.
برداشتى نادرست از عبادت‏
گروهى از نويسندگان عبادت را به معناى «خضوع» و يا «خضوع فوق‏العاده»، تفسير نموده‏اند، ولى اين گروه، در حلّ يك رشته آيات قرآنى، فرو مانده‏اند. قرآن مجيد به صراحت مى‏فرمايد به فرشتگان دستور داديم كه براى آدم سجده كنند:
«وَ إذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ».[۱۴]
- به فرشتگان گفتيم: بر آدم، سجده كنيد.
سجده بر آدم درست به همان كيفيّت بود كه سجده بر خدا انجام مى‏گرفت، در حالى كه اوّلى ابراز تواضع و فروتنى بود و دومى، عبادت و پرستش.
اكنون چرا اين دو سجده يكنواخت، دو ماهيّت مختلف پيدا كردند؟
قرآن، در جاى ديگر مى‏فرمايد: يعقوب پيامبر، با فرزندان خود، بر حضرت يوسف، سجده نمودند:
«وَ رَفَعَ أَبَويْهِ عَلَى الْعَرْشِ وَ خَرُّوا لَهُ سُجَّداً وَ قالَ يا أبتِ هذا تَأْوِيْلُ رُؤياىَ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَعَلَها رَبِّىْ حَقّاً».[۱۵]
- و حضرت يوسف پدر و مادر خود را بر تخت نشاند و همه آنان براى وى به سجده درافتادند و يوسف گفت: اى پدر، اين است تأويل رؤيايى كه پيش از اين ديده بودم و خداوند حقّانيت آن را ثابت فرمود.
لازم به تذكّر است كه مقصود حضرت يوسف، از رؤياى پيشين، همان است كه در خواب ديده بود، يازده ستاره همراه با خورشيد و ماه براى وى سجده مى‏نمايند، چنانكه قرآن از زبان يوسف چنين مى‏فرمايد:
«إنّى رَأيْتَ أحَدَ عَشَرَ كَوكَباً وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ رأيْتُهُمْ لِىْ ساجِدِيْنَ».[۱۶]
من يازده ستاره را با خورشيد و ماه ديدم كه براى من، سجده مى‏نمايند.
از آنجا كه حضرت يوسف سجده بستگان خود را به عنوان تأويل رؤياى ياد شده مى‏شمارد، روشن مى‏گردد كه منظور از يازده ستاره، همان يازده برادر وى و مقصود از خورشيد و ماه، پدر و مادر او مى‏باشند.
با اين بيان، روشن مى‏گردد كه نه تنها برادران يوسف، كه پدر آنان، حضرت يعقوب پيامبر نيز براى وى سجده كرد.
اينك سؤال مى‏كنيم: چرا چنين سجده‏اى كه نهايت خضوع و فروتنى است، نام عبادت به خود نگرفت؟
عذر بدتر از گناه!
در اينجا، گروه ياد شده، وامانده از پاسخ چنين مى‏گويند: از آنجا كه اين خضوع‏ها با فرمان خدا صورت گرفت ديگر شرك نيست.
ولى ناگفته پيداست كه اين پاسخ، بسيار ناشيانه است؛ زيرا اگر ماهيّت يك عمل ماهيّت شرك باشد، هرگز خدا با آن فرمان نمى‏دهد.
قرآن مجيد مى‏فرمايد:
«قُلْ إنَّ اللَّهَ لا يَأمُرُكُمْ بِالْفَحْشاءِ أتقُولُونَ عَلَى اللَّهِ مالا تَعْلَمُونَ».[۱۷]
- بگو: خدا شما را به فحشا فرمان نمى‏دهد. آيا آنچه را نمى‏دانيد به خدا نسبت مى‏دهيد؟
اصولًا فرمان خدا، ماهيّت شئ را دگرگون نمى‏سازد، اگر حقيقت خضوع در برابر يك انسان، پرستش او باشد و خدا هم به آن فرمان دهد، نتيجه آن، فرمان به پرستش خود خواهد بود.
حلّ اشكال، و معناى حقيقى عبادت‏
تا اينجا روشن شد كه اصل «ممنوعيّت پرستش غير خدا» مورد اتفاق همه موحّدن جهان مى‏باشد. از سوى ديگر معلوم گرديد كه سجده فرشتگان براى آدم و سجده يعقوب و فرزندان وى براى يوسف پرستش آن دو، به شمار نمى‏رود.
اينك بنگريم چه عاملى موجب آن مى‏گردد كه حركتى يك بار، عنوان عبادت به خود بگيرد ولى بار ديگر، همان حركت با همان ويژگى، از جرگه عبادت، بيرون باشد؟
با مراجعه به آيات قرآن، روشن مى‏گردد كه عبادت، خضوع در برابر موجودى است كه توأم با خدا دانستن و يا نسبت دادن كارهاى خدايى به وى باشد. از اين بيان، به خوبى معلوم مى‏شود كه اعتقاد به خدا و يا اعتقاد به توانايى او بر انجام كارهاى خدايى، همان عنصرى است كه هرگاه با خضوعى همراه باشد، به آن رنگ عبادت مى‏بخشد.
مشركان جهان؛ اعمّ از ساكنان شبه جزيره و مانند آنها، در برابر موجوداتى خضوع و خشوع مى‏نمودند كه آن‏ها را مخلوق خدا مى‏دانستند، امّا در عين حال معتقد بودند كه بخشى از كارهاى خدا كه حدّ نازل آن، حقّ بخشودگى گناهان و مالكيّت مقام شفاعت باشد، به آنها واگذار شده است.
گروهى از مشركان بابل در مقابل اجرام آسمانى، به پرستش مى‏پرداختند و آنها را «ربّ» خود نه «خالق و آفريدگار» مى‏دانستند، بعنوان‏
كسانى كه تدبير و كارگردانى جهان و انسان‏ها به آن‏ها واگذار شده است و سرگذشت حضرت ابراهيم، در مقام مناظره با آنان، روى همين اصل، صورت پذيرفت؛ زيرا مشركان سرزمين بابل، هرگز آفتاب و ماه و ستارگان را خداى آفريدگار نمى‏دانستند بلكه آنان را مخلوقات قدرتمندى تلقّى مى‏كردند كه- ربوبيت و كارگردانى جهان، به آنان واگذار شده است.
آيات قرآنى نيز كه بيانگر مناظره ابراهيم با مشركان بابل است، روى كلمه «ربّ» تكيه مى‏كند[۱۸]و لفظ «ربّ» به معناى صاحب و مدبّر مملوك خود مى‏باشد.
عرب، به صاحب خانه مى‏گويد: «ربّ البيت» و به صاحب مزرعه مى‏گويد: «ربّ الضيعه» به خاطر اين كه كارگردانى منزل و كشتزار، برعهده صاحب آن مى‏باشد.
قرآن مجيد، با معرّفى نمودن خدا به عنوان تنها مدبّر و پروردگار جهان، به مبارزه با گروه مشركان برمى‏خيزد و همگى را به سوى پرستش خداى يگانه فرا مى‏خواند و چنين مى‏فرمايد:
«انَّ اللَّهَ رَبِّىْ وَ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوْهُ هذا صِراطٌ مُسْتَقِيْمٌ».[۱۹]
- خداى بزرگ، ربّ من و ربّ شما است، پس او را بپرستيد كه اين، راه راست مى‏باشد.
و در جاى ديگر مى‏فرمايد:
«ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لا إلهَ إلَّا هُوَ خالِقُ كُلِّ شَى‏ءٍ فَاعْبُدُوْهُ».[۲۰]
- او است خدايى كه ربّ شما است، هيچ خدايى جز او وجود ندارد، آفريننده هر چيز است، پس او را پرستش نماييد.
و در سوره «دخان» مى‏فرمايد:
«لا إلهَ إلَّا هُوَ يُحْيِىِ وَ يُمِيْتُ رَبُّكُمْ وَ رَبُّ آباءِكُمُ الْأَوَّلِيْنَ».[۲۱]
- خدايى جز پروردگار يگانه نيست، زندگى مى‏بخشد و مى‏ميراند، پروردگار و مدّبر امور شما و پدران پيشين شما مى‏باشد.
قرآن كريم، به نقل از حضرت عيسى، چنين مى‏فرمايد:
«وَ قالَ الْمَسِيْحُ يا بَنِىْ اسْرائيلَ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّىْ وَ رَبّكُمْ».[۲۲]
- حضرت عيسى فرمود: اى بنى‏اسرائيل، خدا را بپرستيد كه ربّ من و شما است.
از آنچه گذشت به روشنى معلوم مى‏گردد هرگونه خضوعى كه از اعتقاد به ربوبيّت و خدايى طرف و نسبت دادن كارهاى الهى به وى، پيراسته باشد، نمى‏تواند به عنوان «عبادت» قلمداد گردد، هر چند از نظر خضوع و فروتنى در درجه نهايى باشد.
بنابراين، خضوع فرزند در برابر پدر و مادر و خضوع امّت در مقابل پيامبر صلى الله عليه و آله كه از چنين قيدى پيراسته است، هرگز عبادت آنان نخواهد بود.
براين اساس، بسيارى از موضوعات مانند:
تبرك جستن به آثار اولياى الهى و بوسيدن ضريح و در و ديوار حرم آنان، توسّل به عزيزان درگاه خدا، نداى بندگان وارسته پروردگار، و بزرگداشت زاد روز و يا وفيات اولياى خدا و ... كه برخى افراد ناآگاه به آنها، رنگ پرستش غير خدا و شرك مى‏دهند، همگى از گردونه «عبادت» و پرستش غيرخدا، بيرون است.
 
 
مراجعه شود: شيعه پاسخ مى‏دهد ؛ ص ۲۳۸
 


[۱]- شورى‏: ۱۱
[۲]- اخلاص: ۴
[۳]- رعد: ۱۶
[۴]- ملل و نحل( شهرستانى)، ج ۱
[۵]- انعام: ۱۶۴
[۶]- نازعات: ۵
[۷]- يوسف: ۴۰
[۸]- ص: ۲۶
[۹]- مائده: ۴۴
[۱۰]- مائده: ۴۷
[۱۱]- مائده: ۴۵
[۱۲]- حمد: ۴
[۱۳]- نحل: ۳۶
[۱۴]- بقره: ۳۴
[۱۵]- يوسف: ۱۰۰
[۱۶]- يوسف: ۴
[۱۷]- اعراف: ۲۸
[۱۸]- انعام: ۷۸- ۷۶
[۱۹]- آل عمران: ۵۱
[۲۰]- انعام: ۱۰۲
[۲۱]- دخان: ۸
[۲۲]- مائده: ۷۲
 

کلید واژگان: معيار - توحيد - شرك - شيعه - اهل سنت - وهابيت