لوگو
يكشنبه 18 بهمن 1394 | 28 ربيع الثاني 1437

نمایش محتوای شبهه

امام علي(عليه السلام) نزد شيعه از چه جايگاهي برخوردار است؟

مقدمه
تشيع با پيدايش اسلام و با توصيه‌هاي پيامبر(صلي الله عليه و آله) درباره امام علي و اهل‌بيت‌: شكل گرفته است، اما مخالفان شيعه كه همواره در طول تاريخ، با انواع ظلم‌ها و دشمني‌ها امام علي(عليه السلام) و شيعيان آن حضرت را آزرده‌اند، ادعا مي‌كنند كه مذهب شيعه جعلي است. آنان از اين حقيقت غافلند كه تعبير شيعه را نخستين بار پيامبر(صلي الله عليه و آله) به كار بردند و فرمودند: «علي وشيعته هم الفائزون».[1]
شيعه در لغت و اصطلاح
شيعه در لغت از ماده شيع به معناي مشايعت و پيروي و به معناي پيرو و طرفدار آمده است.[2]
شهرستاني مي‌گويد: «شيعه كساني هستند كه تنها از علي پيروي مي‌كنند و به امامت و خلافت او، از طريق نص باور دارند و مي‌گويند: امامت از او خارج نمي‌شود، مگر به ظلم».[3]
تعبير «شيعه» را نخستين بار رسول گرامي اسلام(صلي الله عليه و آله) براي دوستان و پيروان حضرت علي‌(عليه السلام) به كار بردند. در اينجا تنها به چند روايت از پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) كه در كتب حديثي برادران اهل سنت آمده است، اشاره مي­كنيم:
1. «سيوطي» در كتاب «الدر المنثور في تفسير كتاب الله بالمأثور» در تفسير آيه شريفه (أُوْلَئِك هُمْ خَيرُ الْبَرِيةِ) (بينه: 7) از «جابربن‌عبدالله انصاري» و «ابن‌عباس» و علي(عليه السلام) روايت كرده است كه ما در نزد پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) بوديم كه حضرت علي(عليه السلام) وارد شدند، پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) فرمودند، قسم به آنكه جان من در دست اوست، اين مرد و شيعيانش در روز قيامت رستگار هستند و اين آيه نازل شد: (إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُوْلَئِك هُمْ خَيرُ الْبَرِيةِ) (بينه: 7).[4] 
2. «ابن‌حجر» در كتاب «الصواعق المحرقه» از «الدار قطني» مي‌گويد كه از «ام سلمه» نقل شده است كه پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) فرمودند: «يا علي، تو و اصحابت در بهشت هستيد».[5]
3. «نهايه‌ابن‌اثير» نقل مي­كند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به حضرت علي(عليه السلام) فرمودند: «به زودي تو و شيعيانت خدا را ملاقات خواهيد كرد، درحالي‌كه خداوند از شما راضي است و دشمن تو خدا را ملاقات خواهد كرد، درحالي‌كه خدا بر او غضبناك است».[6]
4. «قال رسول الله(صلي الله عليه و آله) لعلي‌(عليه السلام): أنت وشيعتك في الجنة»[7]؛ «رسول خدا(صلي الله عليه و آله) به علي(عليه السلام) فرمودند: تو وشيعيانت در بهشت هستيد».
شيعه از نظر برخي انديشمندان اسلامي
ياران علي(عليه السلام)، به‌عنوان اصحاب، اصفياء، اولياء و شيعه ناميده شده‌اند؛ افرادي مانند: «عمار ياسر»، «سلمان فارسي»، «مقدادبن‌اسود»، «ابوذرغفاري»، «ابوليلي»، «محمد بن ابي‌بكر»، «ابوسعيدخدري»، «جابربن‌عبدالله انصاري»، «براءبن عازب» «كميل‌ بن زياد»، «ميثم تمار»، «عبداله بن عباس» و برخي ديگر از صحابه رسول اكرم(صلي الله عليه و آله) و تابعين در شمار شيعيان علي(عليه السلام) قرار دارند.[8]
در زمان رسول خدا(صلي الله عليه و آله) گروهي را كه دوست و يار وفادار اميرمؤمنان علي‌بن‌ابي‌طالب‌(عليه السلام) بودند، به نام شيعه مي‌شناختند؛ اشخاصي مانند: سلمان فارسي، ابوذر غفاري، مقدادبن‌اسود، عمار ياسر و ديگران. از آن زمان تا امروز به هركسي‌كه به برتري امام علي(عليه السلام) معتقد است، شيعه مي‌گويند؛ بنابراين هر كس در اين حقيقت كه شيعيان پيروان حقيقي علي(عليه السلام) هستند و يا در اينكه؛ رسول خدا(صلي الله عليه و آله)، علي و پيروانش را تاييد كرده‌، شك كند، خواسته يا ناخواسته منكر سخن و سيره رسول خدا(صلي الله عليه و آله) شده است.
«ابوزهره» از «ابن ابي‌الحديد» نقل مي‌كند:
عده‌اي از صحابه، عقيده شيعه را در مورد علي(عليه السلام) داشتند. و علماً و فضلاً علي(عليه السلام) را برتمام صحابه مقدم مي‌دانستند. اين افراد عبارت بودند از: عماربن‌ياسر، مقدادبن‌اسود، ابوذرغفاري، سلمان فارسي، جابربن‌عبدالله انصاري، ابي‌بن‌كعب، حذيفه بن يمان، بريدة، ابن خضير همداني، ابوايوب‌انصاري، سهل‌بن‌حنيف، عثمان بن حنيف، مالك بن تيهان، اويس قرني و عباس‌بن‌عبدالمطّلب و فرزندان او از بني هاشم.[9]
«مصطفي كامل شيبي» درباره ماهيت تشيع مي‌گويد: «جوهر تشيع، ايمان به حق، منصوص و الهي حضرت علي(عليه السلام)، در امامت و افضليت او بر همه صحابه مي‌باشد».[10]
«شهيد محمدباقر صدر» مي‌نويسد: «تشيع را بايد نتيجه طبيعي اسلام و نمايان‌گر اصولي بدانيم كه لازم بود دين اسلام در راه رسيدن به كمال مطلوب خود به طرح آن بپردازد».[11]
از نظر «علامه طباطبايي» شيعه به كساني گفته مي‌شود كه جانشيني پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) را مختص به اهل‌بيت: مي‌دانند و در فراگيري معارف اسلام، پيرو مكتب اهل‌بيت: هستند. به گفته وي شيعه طايفه‌اي از مسلمانان است كه به دليل مخالفت‌هاي اكثريت، نسبت به مسلمات كتاب و سنت، در مقام اعتراض و انتقاد برآمده است. هدف آنها از اين انتقاد، دفاع از نصوص مسلمه‌اي بود كه با آن ولايت عموم مسلمانان به امير مؤمنان علي‌(عليه السلام) سپرده مي‌شد. نصوصي كه با آن اهل‌بيت پيغمبر(صلي الله عليه و آله)، پيشوايان دين و مرجع جميع شئون علمي و عملي اسلام معرفي مي‌شدند و همين نصوص هم‌اكنون نيز به نحو تواتر در دست فريقين ـ اهل سنت و شيعه ـ است.[12]
مرحوم «محمد حسين مظفر» نويسنده تاريخ شيعه چنين مي‌نويسد:
شيعه بعد از اين كه آيه: (أَنذِرْ عَشِيرَتَك الْأَقْرَبِينَ) (شعراء: 214) نازل شد، شروع گرديد. به‌اين‌جهت كه نبي اكرم(صلي الله عليه و آله) بني‌هاشم را جمع كرد و فرمود: «ايكم يوازرني ليكون اخي و وارثي و وزيري و وصيي وخليفتي فيكم بعدي؟» جز علي(عليه السلام)، كسي به درخواست آن حضرت جواب نداد. رسول خدا(صلي الله عليه و آله) فرمودند: «هذا اخي و وارثي و وزيري و وصيي وخليفتي فيكم بعدي فاسمعوا واطيعوا».[13]
سخن و منطق شيعه
سخن شيعه اين‌ است كه مرجع علمي و ديني مسلمانان پس از پيامبر(صلي الله عليه و آله)، ائمه اهل‌بيت: هستند و ما نمي­توانيم معالم ديني خود را از غير اهل‌بيت پيامبر(صلي الله عليه و آله) فرا بگيريم و اين حقيقتي آشكار است كه از حديث ثقلين كه اهل سنت و شيعه به درستي و قطعي‌الصدور بودن آن اذعان دارند، درمي‌يابيم و جز دشمنان خدا و رسول خدا(صلي الله عليه و آله) نمي‌توانند، اين كلام قطعي پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) را كه به تمسك به قرآن و اهل بيت توصيه نموده انكار نمايند.
اعتقاد شيعه درباره امام علي(عليه السلام)
از ديدگاه شيعه، علي‌(عليه السلام) عبد صالح و مطيع خدا و رسول و وصي و خليفه برحق و بلافصل پيامبر است. باور شيعه درباره علي(عليه السلام) چيزي نيست جز آنچه كه پيامبر درباره ايشان فرموده‌اند. شيعه معتقد است كه امام علي(عليه السلام) پس از پيامبر(صلي الله عليه و آله)، تنها فرد شايسته مقام جانشيني، خلافت و امامت امت بود؛ زيرا در واقع امامت منصبي مهم و جانشيني رسالت است و امام وخليفه رسول بايد همانند جانشينان پيامبران پيشين واجد شرايطي خاص باشد.
شيعيان بر اين باورند كه امامت منصبي الهي است كه تنها بايد از راه نصب و نص الهي تعيين شود؛ در واقع امامت همان جانشيني نبوت، و بيانگر دين و رسالتي الهي است كه خداوند آن را براي حفظ دستاوردهاي اسلام و اجراي حدود و احكام الهي جعل و معين مي‌نمايد.[14]
از ديدگاه شيعه امام و خليفه بايد معصوم باشد و اگر معصوم نباشد، او نيز مانند ساير امت است و امكان انحراف در دين و گمراه ساختن مردم وجود دارد. تنها با عصمت است كه معتمد و مقبول و شايسته اطاعت مي‌گردد و اطاعت او مي‌تواند در طول اطاعت خدا باشد. همچنين طبق تصريح قرآن كريم، خليفه و امام نمي‌تواند ظالم باشد. بلكه امام و راهنماي امت بايد معصوم باشد. شيعيان معتقدند كه از نگاه تعاليم كتاب و سنت، امامت تنها شايسته انسان پاك، معصوم، راسخ در علم و صالح‌ترين و داناترين افراد امت است؛ ازاين‌رو تنها امامت اهل‌بيت را مي‌پذيرند كه به نص قرآن و سنت، معصوم از همه انحرافات وگناهان هستند.
بي‌شك از نگاه قرآن كريم، همه پيامبران و جانشينان آنها كه عهده‌دار رسالت و حفظ دين و هدايت مردم هستند، بايد معصوم باشند و اين حكم و شرطي است كه خداوند معين فرموده است و مي‌فرمايد: (لاَ ينَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ) (بقره: 124) پس عصمت شرط اساسي براي امامت است. به تصريح قرآن كريم، اهل‌بيت: تنها افراد معصوم امت هستند و مصداق اهل‌بيت: را نيز رسول اكرم(صلي الله عليه و آله) به روشني مشخص و بيان فرموده‌اند.
مستند بودن ديدگاه شيعه به آيات و روايات
اعتقاد شيعه، اعتقادي برگرفته از قرآن و توصيه‌هاي رسول اكرم(صلي الله عليه و آله) است و در واقع، شيعه سخن و عقيده‌اي منبطق با قرآن و برهان دارد.
خداوند در قرآن كريم درباره الهي بودن منصب و شأن امامت مي‌فرمايد: (وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَينَا إِلَيهِمْ فِعْلَ الْخَيرَاتِ ...) (انبياء: 73)؛ (وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَكانُوا بِآياتِنَا يوقِنُونَ) (سجده: 24).
همچنين مي­فرمايد: (أَوْرَثْنَا الْكتَابَ الَّذِينَ اصْطَفَينَا مِنْ عِبَادِنَا فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِّنَفْسِهِ وَمِنْهُم مُّقْتَصِدٌ وَمِنْهُمْ سَابِقٌ بِالْخَيرَاتِ بِإِذْنِ اللَّهِ ذَلِك هُوَ الْفَضْلُ الْكبِيرُ) (فاطر: 32).
سخن شيعه همان سخن قرآن است؛ يعني امامت بايد به نصب، جعل و تعيين الهي باشد. به نص صريح قرآن كريم، شأن امامت، وراثت كتاب و تداوم‌ رسالت و راه پيامبران الهي است؛ ازاين‌رو تنها بندگان برگزيده خدا مي‌توانند، وارث كتاب و راه انبياء الهي باشند. آيا بعد از پيامبر اين سنت وراثت كتاب متوقف مي‌شود؟ اگر كسي به راستي پيرو قرآن باشد بايد باور داشته باشد كه امامت عهد و منصبي الهي است و هرگز حق نصب و تعيين امام به عنوان عهد و وراثت پيامبران در اختيار مردم نبوده و نيست و نيز باور داشته باشد كه خداوند امامت افراد ظالم و غير معصوم را نفي مي‌نمايد و مي‌فرمايد: (لاَ ينَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ) (بقره: 124).
سخن شيعيان اين است كه وارث كتاب پس از پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) تنها امام معصوم است، نه فرد غير معصوم، ازاين‌رو شيعه عصمت را براي امام كه وارث رسول خدا و حافظ و مفسر كتاب و هادي امت است، شرط مي‌داند. حال بايد ديد، سخن شيعه مطابق قرآن و سنت است يا سخن عالمان اهل تسنن كه هر فردي از صحابه را مستحق امامت و پيشوايي مي‌دانند و به خدا و رسول افترا مي‌بندند كه درباره امر امامت سكوت نموده‌اند! همچنين ادعا مي‌كنند كه لازم نيست امام و اولوالامر، اعلم امت و معصوم باشد. آيا خداوند اطاعت از امام ظالم و غير معصوم را واجب نموده است؟ حال آنكه خداي متعال در قرآن كريم مي‌فرمايد: (لاَ ينَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ). (بقره: 124)
شيعه ولايت را ضروري و واجب مي‌داند و آن را موجب حفظ دين از تحريف و تعطيل، و موجب عزت امت و اعتلاي كلمه خدا در جهان مي‌داند و معتقد است كه خداوند به صراحت امامت را امري الهي مي‌داند كه تنها به بندگان صالح، برگزيده، معصوم و عالم به حقايق دين واگذار شده است، نه افراد عادي امت.
خداوند مي‌فرمايد: (أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكمْ) (نساء: 59). آيا ممكن است ادعا كنيم كه خدا هم به اطاعت خود و پيامبري كه معصوم از هر خطا و گناه است، امر نموده و هم به اطاعت از هر اولواالامري؟ آيا معقول و شايسته است كه براي توجيه كساني‌كه حق الهي اهل‌بيت: را غصب نموده‌اند، اين نسبت‌هاي ناروا را به خدا و رسول بدهيم؟!
خداوند مي‌فرمايد: (إِنَّما وَلِيكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُون) (مائده: 55).
 آيا ممكن است كه خداي متعال خود و رسولش را ولي مؤمنان معرفي كند و در كنار آن پذيرش ولايت هر فردي را هم مجاز بداند؟
(قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكمْ إِن كنتُمْ صَادِقِينَ) (بقره: 111)؛ ما معتقد به ولايت خدا و رسول و كساني هستيم كه خدا و رسول آنان را مطهر و معصوم و وارث كتاب و خليفه رسول معرفي نموده‌اند، اما ديگران امامت و ولايت افراد غير معصوم را ترجيح داده‌اند.
آيا در اين اصل مهم كه هدايت‌كننده به سوي خدا، خود بايد هادي باشد، انسان مسلمان عاقل مي‌تواند شك كند؟ اگر اين اصل قرآني را بپذيريم، نتيجه آن است كه در فراگيري دين و امر هدايت نمي‌توان به هر فردي مراجعه و از او طلب هدايت و معارف دين نمود. از نگاه قرآن، انسان‌ همواره به هدايت و هدايت‌كننده و مرجعي براي فراگيري معارف دين و كشف راه حق و نجات نياز دارد و از همين رو خداوند از روي لطف و رحمت و هدايت خود اين سنت را در همه اديان و امت‌ها قرار داده تا بايد در بين مردم پيامبر يا جانشين او (حجت الهي) باقي باشند، و اين سنت الهي قطعي و تخلف‌ناپذير است. از سوي ديگر نيز با تعاليم و منطق قرآن، رسول و جانشين او كه رسالت هدايت مردم را به سوي خدا بر عهده دارند، بايد شرايط خاصي، مانند علم لدني و عصمت داشته باشند و معارف دين و تفسير حقايق وحي را بي‌كم و كاست و بدون اشتباه دريابند و همچنين در بالاترين درجه هدايت‌يافتگي و ايمان باشند؛ يعني اهل گناه و انحراف در عقيده و عمل نباشند.
شيعه امام علي‌(عليه السلام) را با تعليم قرآن كريم، مصداق حقيقي «خيرالبريه» مي‌داند. «حاكم حسكاني»[15]حدود بيست روايت با اسناد مختلف و نيز «شوكاني»[16]چندين روايت در اين باره نقل كرده‌اند كه مراد از «خيرالبريه» در آيه شريفه سوره بينه، علي(عليه السلام) است. همچنين «سيوطي»[17]اين توصيف را مختص علي‌(عليه السلام) مي‌داند.
در احاديث نبوي به صراحت آمده است: «يا علي انت منّي بمنزلة هارون من موسى الاّ انه لانبي بعدي».[18]
باور شيعه درباره علي(عليه السلام) برگرفته از توصيه خدا و رسول است. به روايت پيامبر مكرم اسلام(صلي الله عليه و آله)، علي‌(عليه السلام) اعلم امت به كتاب‌الله و افضل خلق و بهترين فرد امت، برادر و وزير و خليفه پيامبر است.
شيعيان امام علي(عليه السلام) را امام منصوب و تعيين شده از جانب خدا و رسول(صلي الله عليه و آله) و واجب المَودّه و واجب الاِطاعه مي‌دانند؛ زيرا معتقدند كه قرآن و پيامبر مسلمانان را به اطاعت اولوالامر و پاكان امر نموده‌اند و اهل‌بيت: را مطهر، راسخ در علم، اوتوا العلم و اهل الذكر دانسته و محبت و دوستي آنان را واجب مي‌دانند.
آيا در قرآن و روايت پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) كه مهم‌ترين منابع فراگيري دين و اعتقادات هر مسلماني هستند، توصيه و نصي درباره امامت و شان و فضايل علي(عليه السلام) آمده است يا خير؟
منصوص بودن امام
شيعه براي اثبات لزوم پذيرش ولايت و مودت علي‌(عليه السلام) و اهل‌بيت‌: به قرآن و سنت تمسك مي‌جويد.
از نگاه شيعه امام بايد منصوص باشد و تنها خداوند كه عالِم به عالَم غيب و
شهود، و آگاه از دل‌ و احوال بندگان است، مي‌تواند امام بر حق و هادي را تعيين
نمايد.
شيعيان معتقدند كه محال است، پيامبر درباره سرنوشت امت، پس از خود سكوت كند و براساس آيه شريفه: (يا أَيهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ‏ ما أُنْزِلَ‏ إِلَيكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا يهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرين)، (مائده: 67) رسول اكرم(صلي الله عليه و آله) وظيفه داشته است كه همچون پيامبران پيشين براي خود جانشين تعيين كند. از ديدگاه شيعه امر امامت، وصايت و خلافت پيامبر امري نيست كه حق انتخاب و تعيين آن به مردم سپرده شده باشد. كساني‌كه ادعا مي‌كنند: ما تابع كتاب و سنت هستيم؛ براساس كدام دستور خدا و رسول خليفه تعيين كردند؟
وهابيان و اهل تسنن بر اين باورند كه پيامبر هيچ سخني درباره جانشين خود و سرنوشت امت بيان ننموده است. آيا آنان در نزد خدا و رسول مي‌توانند، بگويند كه ابوبكر بهترين صحابه و اعلم امت به كتاب و سنت بود؟ آيا مي‌توانند، ادعا كنند كه خدا و رسول به امامت وخلافت ابوبكر راضي بودند و يا در كتاب خدا و سنت رسول توصيه‌اي به حق وصايت، ولايت و خلافت او هست؟
به طور قطع در كتاب و سنت آيه و روايتي نيست كه در آن خدا و رسول، انتخاب ابوبكر را براي خلافت توصيه كرده باشند؛ بنابراين خدا و رسول درباره تعيين خليفه سكوت نكرده‌اند و مسلمان و پيرو حقيقي قرآن و سنت هرگز نمي‌تواند، آيات و روايات فراواني كه به گفته مفسران و محدثان اهل سنت درباره شأن و منزلت علي(عليه السلام) و حق ولايت اوست را ناديده بگيرد. رواياتي كه در آنها علي(عليه السلام) را ولي هر مؤمن و مؤمنه و جانشين، وزير، خليفه، معيار حق، ميزان ايمان و موجب هدايت و نجات امت و ولايت او را نشانه ايمان، و محبت به او را واجب و موجب نجات مي‌دانند. همچنين رواياتي كه در آن پيامبر(صلي الله عليه و آله) علي(عليه السلام) را همواره با حق و در كنار قرآن و اعلم امت و نيز خيرالبريه معرفي مي‌نمايند و ده‌ها توصيف و توصيه ديگر از پيامبر كه نه مي‌توان آنها را كتمان كرد، نه تأويل.
«اجمع المسلمون كلّهم على اختلاف آرائهم وتباين اهوائهم وتضارب مذاهبهم على امامة علي بن ابي طالب بعد رسول الله»؛ تمامي شيعيان اعتقاد به امامت بلافصل علي(عليه السلام) دارند و اهل سنت در استحقاق امامت او بعد از عثمان متفق‌القول هستند.[19]
بنابراين باور شيعه دربارة علي(عليه السلام)، ناشي از باور به رهنمودها و توصيه‌هاي خدا و رسول گرامي اسلام درباره منزلت علي(عليه السلام) است. انسان مؤمن با وجود رهنمودها و توصيه‌هاي فراوان خدا و رسول چگونه مي‌تواند امامت و ولايت غير علي را بپذيرد؟
آيا توصيه و هدايتي روشن‌تر از اين سخن پيامبر(صلي الله عليه و آله) مي‌توان يافت كه فرمودند: «سلّموا على علي بامرة المؤمنين، وهذا خليفتي فيكم بعدي فاسمعوا له واطيعوا».[20]
همچنين مي‌فرمايند:
انّي تارك فيكم الثّقلين كتاب الله و عترتي فان تمسّكتم بهما لن تضلّوا ابداً و لن يفترقا حتى يردا عليّ الحوض.[21]
من دو چيز گران‌بها را در بين شما به ارث مي‌گذارم، كتاب خدا و عترتم را و اگر به اين دو تمسك بجوييد، هرگز گمراه نمي‌شويد و اين دو از هم جدا شدني نيستند تادرروز قيامت و كنار حوض بر من وارد شوند.
و نيز آن حضرت فرموده است: «مثل اهل‌بيتي مثل سفينة نوح من ركبها نجا و من تركها غرق هلك»؛[22]مثل اهل‌بيت من مثل كشتي نوح است كه هر كس بر آن سوار شد، نجات مي‌يابد و اگر آن را ترك كرد، غرق و هلاك مي‌شود.
و همچنين فرموده‌اند: «من اطاعني فقد اطاع الله و من عصاني فقد عصى الله و من اطاع علياً فقد اطاعني ومن عصى علياً فقد عصاني».[23]
برادران اهل سنت براي توجيه عملكرد خلفا و ماجراي شوراي سقيفه حاضرند به كتاب خدا و سخنان رسول او پشت كنند و در راستاي اين هدف، ادعا مي‌كنند كه هيچ نص و توصيه‌اي از رسول اكرم(صلي الله عليه و آله) درباره امامت علي‌(عليه السلام) و اهل‌بيت وجود ندارد. ما براي اثبات نادرستي روش و موضع تاريخي اهل سنت، بار ديگر سخنان و توصيه‌هاي رسول اكرم(صلي الله عليه و آله) را از كتاب‌هاي معتبر آنان استخراج مي‌كنيم و پيش روي آنها مي‌گذاريم تا دوباره تكليف خود را با خدا و رسول او روشن و ميزان ايمان و تعبد خود را ارزيابي كنند و ببينند قول خدا و رسول را مي‌پذيرند يا قول و فعل صحابه را بر توصيه‌هاي خدا و رسول مقدم مي‌دانند؟!
دلايل شيعه براي اثبات امامت علي(عليه السلام)
الف) دلايل و شواهد قرآني
شيعيان براي اثبات امامت امام علي‌بن‌ابي­طالب(عليه السلام) و برتري ايشان به آيات فراواني از قرآن استدلال كرده­اند.
«شرف الدين» در كتاب «المراجعات» براي اثبات رهبري ديني امامان شيعه و به ويژه امام علي(عليه السلام) به شصت آيه قرآن استناد مي­كند[24]كه در منابع مهم حديثي و تفسيري اهل سنت به روشني به آن‌ها اشاره شده است و اين آيات درباره شأن و فضايل علي‌(عليه السلام) و اهل‌بيت‌: نازل شده‌اند. در اينجا به سه آيه از اين آيات اشاره مي‌كنيم:
1.آيه تطهير:خداي سبحان در سوره احزاب مي‌فرمايد: (... إِنَّما يريدُ اللَّهُ لِيذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيتِ وَ يطَهِّرَكُمْ‏ تَطْهيراً) (احزاب: 33)؛ «خداوند اراده كرده پليدي (گناه) را از شما اهل‌بيت [پيامبر] دور كند و كاملاً شما را پاك سازد».
روش استدلال شيعه به آيه تطهير براي اثبات امامت امام علي(عليه السلام) و عصمت اهل‌بيت::
شيعيان معتقدند كه مفهوم آيه تطهير به فلسفه و هدف رسالت و امر هدايت خلق اشاره دارد و اينكه اراده الهي به اين تعلق گرفته است كه تنها پاكان و صالحان حق ولايت و هدايت انسان‌ را دارند؛ ازاين‌رو شيعه با استدلال به آيه تطهير، امامت را مخصوص امام علي(عليه السلام) و فرزندان معصوم او مي‌داند. و شرط لازم براي امامت را عصمت مي‌داند و عصمت امام را با دلايل عقلي و آيات و روايات نبوي ثابت مي­كند؛ بنابراين با توجه به آيه (لاَ ينَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ) و آيه تطهير، ضرورت عصمت امام و مصاديق اهل‌بيت معصوم كه شايستگي امامت دارند را درمي‌يابيم.
2.آيه ولايت: آيه ولايت، آيه 55 سوره مباركه مائده است كه مي‌فرمايد: «سرپرست و ولي شما، تنها خدا و پيامبر او و آنانند كه ايمان آورده­اند؛ آناني كه نماز به‌پا مي­دارند، و در حال ركوع، زكات مي­دهند».[25]با توجه به شأن نزول آيه، اين آيه فقط يك مصداق دارد و آن علي(عليه السلام) است.
اين آيه، قوي‌ترين و محكم‌ترين دليل شيعه بر ولايت علي(عليه السلام) است. در تمام تفاسير آمده كه اين آيه در حق اميرالمؤمنين(عليه السلام) نازل شده است. به گفته همه مفسران و عالمان شيعه و اغلب عالمان اهل تسنن، آيه ولايت درباره علي(عليه السلام) نازل شده است. از نگاه شيعه جاي هيچ ترديدي نيست كه هنگامي‌كه علي(عليه السلام) انگشتر خود را در نماز به فقير صدقه دادند، آيات 55 و 56 سوره مائده درباره آن حضرت نازل شده است.[26]
استدلال شيعه به آيه ولايت
«علامه شرف الدين» صاحب «المراجعات» نيز مي­گويد: «احاديث صحيح و متواتر دلالت دارند، بر اينكه آيه ولايت در شأن علي(عليه السلام) نازل شده؛ هنگامي‌كه علي(عليه السلام) انگشتر خود را در حال ركوع به سائل صدقه داد».
وي در تفسير آيه ولايت مي­گويد: واژه «ولي» در اينجا به معناي ولايت در تصرف است. كاربرد واژه امامت در معناي ولايت، مانند اين است كه بگوييم، فلاني «ولي» محجور است؛ بنابراين «ولي» كسي است كه امور شما را سرپرستي مي­كند و در اين امر از خود شما مقدم‌تر است و تنها خدا و رسول او و علي كه معصوم است، چنين ولايتي را دارند؛ زيرا اوست كه ايمان، اقامه نماز و دادن زكات در حال ركوع در وي جمع شده است و اين آيه درباره او نازل گرديد و خدا در اين آيه ولايت را براي خود و پيامبرش و علي، بر سياقي يكسان، ثابت كرده و چون ولايت خدا ولايت عام است، ولايت پيامبر و «ولي» نيز، مانند آن و بر همان شيوه است.  به اين ترتيب ولايت مذهبي، معنوي و خلافت سياسي امام علي‌بن‌ابي­طالب(عليه السلام) در نظريه ولايت به اثبات مي­رسد.[27]
اسامي صحابه‌اي كه اين حادثه را نقل كرده‌اند؛ از اين قرار است: «عبدالله‌بن‌عباس»، «ابورافع مدني»، «عماربن‌ياسر»، «ابوذر غفاري»، «انس‌بن‌مالك»، «جابربن‌عبدالله»، «مقدادبن‌الاسود» و «عبدالله‌بن‌سلام». از تابعين نيز، «سلمة‌بن‌كهيل»، «عتبة‌بن‌ابي‌حكيم»، «سدي»، «مجاهد» و... به نقل اين حادثه پرداخته‌اند. به‌گفته همه آنان اين آيه درباره امام علي(عليه السلام) نازل شده است.[28]
«محمدبن‌عبدالله اسكافي» (م240 ق) نيز مي‌گويد كه آيه ولايت درباره امام علي(عليه السلام) نازل شده است.[29]«نيشابوري» در تفسيرش[30]و «عبدالرحمن ايجي» در «المواقف في علم الكلام» نزول اين آيه را درباره امام علي(عليه السلام)، و مورد اجماع مفسران مي‌دانند.
«آلوسي» نيز مي‌نويسد:
غالب اخباريين بر اين باورند كه اين آيه درباره علي ـ كرم الله وجهه ـ نازل شده است و حاكم نيشابوري و ابن‌مردويه و ديگران با سند متصل، از ابن‌عباس [و ديگران] اين حادثه را نقل كرده‌اند.[31]
«عطا» از ابن‌عباس نقل كرده است كه اين آيه درباره علي(عليه السلام) نازل شده است و نيز روايت مي‌كنند كه چون اين آيه نازل شد، عبدالله‌بن‌سلام به رسول خدا(صلي الله عليه و آله) گفت: «من علي(عليه السلام) را در حال ركوع ديدم كه انگشترش را به نيازمند صدقه داد. پس ما ولايت وي را مي‌پذيريم» از ابوذر نيز روايت شده كه گفته است:
با رسول خدا(صلي الله عليه و آله) نماز ظهر گزارديم و نيازمندي در مسجد چيزي خواست و كسي به او كمك نكرد ... و علي(عليه السلام) در حال ركوع به انگشت كوچك كه در آن انگشتري بود، اشاره كرد و سائل آن را درآورد ... و رسول خدا مشغول دعا شدند و به خدا سوگند هنوز دعاي ايشان پايان نيافته بود كه جبرئيل نازل شد و گفت يا محمد(صلي الله عليه و آله)! بخوان: (إِنَّمَا وَلِيكمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ...).[32]
3. خداوند درآيه تبليغمي‌فرمايد:
(يا أَيهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ‏ ما أُنْزِلَ‏ إِلَيكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ ...) (مائده: 67)
اي پيامبر آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، كاملا بر مردمان برسان؛ و اگر چنين نكني، رسالت او را انجام نداده­اي. خداوند تو را از شر مردم، نگاه مي‌دارد.
به گفته شرف الدين، اين آيه نص آشكاري است كه بيان مي­كند اگر پيامبر(صلي الله عليه و آله) وفات كند و علي(عليه السلام) را به جانشيني خويش تعيين ننمايند، كاري ناشايست انجام داده‌ است؛ بنابراين آيه تبليغ ثابت مي‌كند كه پيامبر از سوي خداوند مأمور معرفي علي‌(عليه السلام) به جانشيني خود بوده است و انجام اين رسالت از چنان اهميتي برخوردار بوده كه خداوند به پيامبر درباره كوتاهي در اين ابلاغ هشدار مي‌دهد و او را از سستي برحذر مي‌دارد.[33]
بنابراين با توجه به مسئوليت رسول خدا(صلي الله عليه و آله) در معرفي امام و جانشين براي خود و با توجه به احاديثي كه از اهل سنت و شيعه درباره شأن نزول اين آيه فوق آمده، بي‌ترديد رسول اكرم(صلي الله عليه و آله)، علي(عليه السلام) را ولي و امام تعيين نموده است.[34]
ب) احاديث پيامبر(صلي الله عليه و آله)
دومين دسته از استدلال‌ها و مستندات شيعه، روايات پيامبر(صلي الله عليه و آله) است. شيعيان براي اثبات درستي باور خود، مضاف بر قرآن و روايت مسلم اهل‌بيت (منابع روايي خود)، به منابع اهل سنت نيز استناد مي­كنند. در اينجا به چند روايت معتبر نقل شده از پيامبر(صلي الله عليه و آله) اشاره مي‌نماييم:
حديث «دار»:حديث «دار» به يكي از رويدادهاي صدر اسلام اشاره دارد كه طي آن پيامبر(صلي الله عليه و آله) پيش از آشكار شدن اسلام در مكه به فرمان آيه شريفه «و خاندان خود را انذار ده»، خانواده خود را به دين اسلام دعوت كردند، اما به‌جز امام علي(عليه السلام)، كسي به پيامبر(صلي الله عليه و آله) پاسخ مثبت نداد؛ اينجا بود كه پيامبر(صلي الله عليه و آله) فرمودند: «اين مرد برادر و وصي و خليفه من در ميان شما است، پس به او گوش فرا دهيد و او را فرمان بريد».[35]
به گفته «حاكم حسكاني» در «شواهد التنزيل»، «براء‌بن‌عازب» مي‏گويد:
هنگامي‌كه آيه (وَاَنْذِرْ عَشيرَتَكَ الاَقْرَبينَ) (شعرا: 214) نازل شد، پيامبر(صلي الله عليه و آله) بني‌عبدالمطلب را كه چهل نفر بودند، جمع كرد و غذايي براي آنها فراهم ساخت و فرمودند: به نام خدا نزديك شويد و بخوريد، سپس ظرفي از شير آوردند و فرمودند كه به نام خدا بنوشيد. فردا نيز آنها را دعوت كرد و غذا و نوشيدني فراهم ساخت، سپس آنها را انذار و بشارت دادند و فرمودند كه من دنيا و آخرت را براي شما آورده‏ام، اسلام بياوريد و اطاعت كنيد تا هدايت شويد، سپس فرمودند: «وَ مَنْ يؤاخيني (مِنْكُمْ) وَ يوازِرُني يكونُ وَليي وَوَصيي بَعدي وَ خَليفَتي في اَهْلي وَ يقتضي دَيني»؛ «چه كسي از شما حاضر است، با من برادري كند و مرا ياري نمايد و بعد از من وصي و جانشين من در خانواده‏ام باشد، و دين مرا ادا كند؟» همه خاموش ماندند، اين سخن را سه بار تكرار فرمودند و همچنان همه خاموش بودند، ولي علي‌(عليه السلام) مي‏فرمودند كه من اين كار را مي‏كنم. پيامبر(صلي الله عليه و آله) فرمودند كه تو خواهي بود. جمعيت برخاستند و به ابوطالب مي‏گفتند كه برو اطاعت فرزندت علي را كن كه محمد(صلي الله عليه و آله) او را امير تو ساخت.[36]
«ابن‌اثير» در كتاب «كامل» خود مي‏گويد پيامبر(صلي الله عليه و آله) فرمودند: «اَيكُمْ يوازِرُني عَلى هذا الاَمْرِ عَلى اَنْ يكُونَ اَخي وَ وَصِيي وَ خَليفَتي فيكُمْ»؛ «كدام يك از شما مرا ياري در اين كار مي‏كند تا برادرم و وصيم و جانشينم در ميان شما باشد؟» پس از آنكه همه جواب منفي دادند يا ساكت شدند، علي(عليه السلام) عرض كردند: «اَنَا يا نَبي الله اَكُونُ وَزيركَ عَلَيهِ» و پيامبر(صلي الله عليه و آله) فرمودند: «اِنَّ هذا اَخي وَ وَصِيي وَ خَليفَتي فيكُمْ فَاَسْمِعُوا لَهُ وَ اَطيعُوا».
به عقيده شيعيان، اين حديث به وضوح جانشيني امام علي‌(عليه السلام) را ثابت مي‌كند و منكران ولايت علي(عليه السلام) هيچ راهي براي رد آن ندارند. شيعه معتقد است كه به فرض اينكه پيامبر(صلي الله عليه و آله) هنگام رحلت، وصيتي درباره خلافت نكرده باشند، جانشيني امام علي(عليه السلام) از پيش اثبات شده بود.
حديث منزلت:يعني حديث «يا علي انت مني بمنزله هارون من موسى»؛ اين حديث از رواياتي است كه شيعه براي اثبات ولايت امام علي‌(عليه السلام) پس از پيامبر(صلي الله عليه و آله) به آن استناد مي‌كند. براساس اين حديث؛ پيامبر(صلي الله عليه و آله) نسبت خود به امام علي‌(عليه السلام) را همچون نسبت موسي به هارون دانستند و علي(عليه السلام) را خليفه پس از خود قرار دادند.
مستندات حديث منزلت در منابع اهل سنت:
1. صحيح البخاري، ج 3، ص23؛ ج4، ص176.
2. صحيح مسلم، كتاب فضائل الصحابه، ج4، ص187؛ ج7، صص120 و 121.
3. مسند احمدبن‌حنبل، ج1، صص 98، 118، 119، 360، 370، 375، 379، 386، 390 و 391؛ ج3، صص50 و 418؛ ج4، ص64؛ ج5، ص99.
4. صحيح بخاري، ج3، باب غزوه تبوك، ص54.
5. خصائص العلوية ابوعبدالرحمن نسائي، ص19.
6. سنن الترمذي، ج5، صص 302 ـ 304؛ سنن ترمذي، ج12، ص193.
7. الاصابه، ‌ابن‌حجر عسقلاني، ج2، ص507.
8. صواعق المحرقه، ‌ابن‌حجر مكي، باب 9، صص30، 74.
9. مستدرك، حاكم نيشابوري، ج2، ص337 و ج3، ص109.
10. تاريخ الخلفا، سيوطي، ص65.
11. عقدالفريد، ابن‌عبد ربه، ص194.
12. الاستيعاب، ‌ابن‌عبدالبر، ج2، ص473.
13. سنن ابن ماجه، ج1، صص128و 208.
14. مصنف‌ابن‌ابي‌شيبه، ج8، ص562.
15. سنن الكبري، بيهقي، ج9، ص40.
16. معجم الكبير، طبراني، ج4، ص4.
حديث ثقلين:شيعه به اين حديث براي اثبات عصمت امامان دوازده‌گانه و لزوم تمسك به آنان استناد مي­كند. براساس اين حديث، پيامبر (صلي الله عليه و آله) پس از خود، دو امانت مهم و سرنوشت‌ساز را نزد امت اسلامي باقي گذاشته است؛ (قرآن و اهل‌بيت). شيعه از اين روايت چنين برداشت مي­كند كه اهل‌بيت:، عهده‌دار حفظ و بيان حقايق دين و سنت پيامبر و سالم نگاه داشتن آن از هر گونه تحريف هستند. اهل‌بيت بر اساس اين حديث، حافظان سنت و صادقان راستين هستند كه طبق فرموده پيامبر اسلام(صلي الله عليه و آله) راه نجات امت از انحراف و گمراهي، تمسك به اين دو امانت الهي، يعني قرآن و اهل‌بيت است.
حديث ثقلين در كتب بسياري از عالمان عامه آمده است كه به برخي از آنها اشاره مي‌كنيم:
1. در سنن «ترمذي» آمده است كه پيامبر(صلي الله عليه و آله) فرمودند:
اني تارك فيكم ما ان تمسكتم به لن تضلوا بعدي، احدهما اعظم من الآخر، كتاب الله حبل ممدود من السماء الى الارض و عترتي اهل‌بيتي، و لن يفترقا حتى يردا عليّ الحوض فانظروا كيف تخلفوني فيهما.[37]
2. در مسند «احمد» آمده است كه پيامبر(صلي الله عليه و آله) فرمودند: «من بعد از خود، دو خليفه نزد شما به جا مي‌گذارم: يكي، كتاب خدا و ديگري، اهل‌بيتم و اين دو از هم جدا نمي‌شوند تا بر سر حوض بر من وارد شوند».[38]
3. «طبراني» از «زيدبن‌ارقم» نقل مي‌كند:
هنگامي‌كه رسول خدا(صلي الله عليه و آله) از حجة‌الوداع بازمي‌گشت، به غديرخم رسيد، در آنجا ضمن ايراد خطبه‌اي فرمود: نزديك است كه از جانب خدا دعوت شده و بايد اجابت كنم، پس در ميان شما دو چيز گرانبها و سنگين به جا مي‌گذارم كه يكي از ديگري بزرگ‌تر است: كتاب خدا و اهل‌بيتم. پس بنگريد كه چگونه آنها را رعايت مي‌كنيد. آن دو از يكديگر جدا نمي‌شوند تا بر سر حوض مرا ملاقات كنند.
سپس فرمود: خدا، مولاي من است و من، ولي هر مؤمني هستم. آنگاه دست علي‌(عليه السلام) را گرفت و فرمود: من كنت مولاه، فهذا عليّ مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه. آنگاه زيد مي‌گويد: كسي در غدير نبود مگر آنكه آنچه را كه من مي‌گويم، شنيد و با چشمان خود ديد.[39]
4. حاكم نيشابوري در مستدرك نقل مي‌كند كه رسول خدا(صلي الله عليه و آله) فرمود: «ايها الناس اني تارك فيكم امرين لن تضلوا ان اتبعتموهما، هما كتاب الله و اهل‌بيتي عترتي».[40]
5. «ابن‌حجر» در «صواعق المحرقه» نقل مي‌كند كه پيامبر(صلي الله عليه و آله) در مرض وفاتش فرمود: «ايها الناس يوشك ان اقبض قبضاً سريعاً فينطلق بي و قد قدمت اليكم القول معذرة اليكم، الا اني مخلف فيكم كتاب ربّي عزوجل و عترتي اهل‌بيتي ـ ثم اخذ بيد علي فرفعها فقال: ـ هذا علي مع القرآن و القرآن مع علي، لايفترقان حتى يردا عليّ الحوض ...».[41]
6. «مسلم» در «صحيح» خود از «يزيدبن‌حيان» روايت مي‌كند كه گفت:
من و حصين‌بن‌سيره و عمربن‌مسلم، نزد زيدبن‌ارقم رفته و پس از پاره‌اي از سخنان، زيدبن‌ارقم گفت: رسول خدا بين مكه و مدينه، در محلي به نام غديرخم برخاست و پس از حمد و ثناي الهي و پند و اندرز مردم فرمود: اما بعد الا ايها الناس فانما انا بشر يوشك ان يأتي رسول ربي فاجيب و اني تارك فيكم الثقلين اولهما كتاب الله فيه الهدى و النور فخذوا بكتاب الله و استمسكوا به. ـ فحث على كتاب الله و رغب فيه، ثم قال: ـ و اهل‌بيتي اذكركم الله في اهل‌بيتي، اذكركم الله في اهل‌بيتي، اذكركم الله في اهل‌بيتي ... .[42]
اي مردم! به‌زودي رسول پروردگار (عزرائيل) به سوي من آمده و بايد اجابت كنم. در ميان شما دو بار سنگين به امانت مي‌‌گذارم: يكي، كتاب خدا كه در آن هدايت و نور است، كتاب خدا را بگيريد. پيامبر به قرآن سفارش و ترغيب كرد. سپس فرمود: و اهل‌بيتم، خدا را به ياد داشته باشيد درباره اهل‌بيتم و آن را سه بار فرمود.
بررسي سند حديث:
حديث ثقلين در درجه‌اي از قوت است كه كسي نمي‌تواند در آن ترديدي كند؛ زيرا از نظر شيعه و سني، به حد تواتر بلكه بيش از تواتر، رسيده است. نقل‌هاي مختلف با راويان متعدد كه از ديد دو فرقه معتبرند، مجالي براي انكار نمي‌گذارد؛ با اين حال، ذكر برخي از راويان اين حديث، خالي از لطف نيست.
اين حديث چون از متواترات و قطعيات است، جماعت كثيري از اصحاب، آن را از رسول اكرم(صلي الله عليه و آله) نقل كرده‌اند؛ از قبيل: امام علي‌(عليه السلام)، ابوذر غفاري، جابربن‌عبدالله‌انصاري، زيدبن‌ارقم، ابوسعيد خدري، زيدبن‌ثابت، حذيفة‌بن‌اسيد غفاري، عبدالله‌بن­اخطب و ابوهريره.
احمدبن‌حنبل در مسند خود، روايت را از زيدبن‌ارقم، ابوسعيد خدري و زيدبن‌ثابت نقل مي‌كند و حاكم نيشابوري در المستدرك و ترمذي در سنن، حديث را از زيدبن‌ارقم و صاحب كنزالعمال نيز روايت را از ابن‌عباس نقل كرده‌اند.
حديث السفينه: قال ابوذر سمعت النبي يقول: «الا إنّ مثل اهل‌بيتي فيكم كمثل سفينة نوح من ركبها نجا ومن تخلف عنها هلك».[43]
حديث غدير: پيامبر فرمود: «ايها الناس الله مولاي وانا مولاكم فمن كنت مولاه، فهذا علي مولاه، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه وانصر من نصـره واخذل من خذله واحب من احبه وابغض من ابغضه؛ ثم قال اللهم اشهد».[44]
سبط‌بن‌جوزي مي‌نويسد: «اين جمله پيامبر(صلي الله عليه و آله) كه فرموده است «الست اولى بالمؤمنين من انفسهم، نص صريحي است كه دلالت بر امامت علي(عليه السلام) و وجوب قبول طاعت او دارد».[45]
حديث غديرخم از نظر سند، حسن ومتواتر است و با بيش از سيصد طريق از صد و شصت صحابه پيامبر(صلي الله عليه و آله) و هشتاد و شش نفر از تابعين روايت شده است. متن كامل حديث غدير به همراه خطبه­ پيامبر اعظم(صلي الله عليه و آله) در غديرخم به سند صحيح و معتبر در كتاب­هاي شيعه آمده است و بخش­هايي از آن به نقل از اسامةبن زياد در منابع اهل سنت وجود دارد.
به جز احاديث معروفي مانند: حديث ثقلين، حديث منزلت، حديث يوم الدار، حديث غدير، روايات بسيار ديگري درباره امامت بلافصل علي(عليه السلام) در منابع اهل سنت مي‌توان يافت كه به برخي از آنها اشاره مي‌شود:
از ابن‌بريده نقل شده است كه پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) فرمود: «لكلّ نبي وصي و وارث و انّ علياً وصييي و وارثي»؛[46]«براي هر پيغمبري جانشين و وارثي است و علي جانشين و وارث من است».
2. در روايت مربوط به عبادت آن حضرت اين جمله را داشتيم كه خداوند به ملائكه‏اش فرمود: «اشهدكم انّه امام خلقي و مولى بريتي»؛[47]«شما را شاهد مي‏گيرم كه او (علي) امام مخلوقم و سرپرست آفريده‏هاي من است».
3. عمروبن‌ميمون از ابن‌عباس نقل مي‌كند كه رسول خدا(صلي الله عليه و آله) به علي(عليه السلام) فرمود: «انت ولي كلّ مؤمنٍ بعدي»؛ «يا علي! تو بعد از من رهبر و سرپرست تمام مؤمنين هستي».[48]
در اين حديث با توجه به كلمه «بعدي» معناي ولي صراحت در رهبري و امامت دارد و معنا ندارد كه پيامبر بفرمايد تو محبوب مؤمنان بعد از من هستي.
راستي بايد گفت پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) در معرفي علي(عليه السلام) و بيان منزلت‏ها و مقامات اميرمؤمنان‌(عليه السلام) هرگز كوتاهي نكرد و با شيوه‏هاي مختلف محوريت و رهبريت او را به جامعه معرفي كرد؛ گاه دست او را بالا برد و فرمود: «اين علي مولا و رهبر مردم است» و يا مي‏فرمود: «علي مع القرآن و القرآن مع علي لن يتفرقا حتى يرِدَا عليّ الحوضَ»؛[49]«علي با قرآن است و قرآن با علي(عليه السلام) است و هرگز آن دو از هم جدا نمي‏شوند تا بر حوض بر من وارد شوند».
حاكم در مستدرك خود، اين حديث را صحيح الإسناد مي‌داند و طبراني در المعجم الصغير،[50]و در الأوسط،[51]و برخي ديگر از محدثان بزرگ اهل سنت آن را نقل كرده‌اند.
در حديث ديگري پيغمبر اكرم(صلي الله عليه و آله) فرموده است: «علي مع الحقّ و الحقّ مع علي و لن يفترقا حتى يردا عليّ الحوض يوم القيامة»؛[52]«علي با حق است و حق با علي است و هرگز آن دو از هم جدا نمي‏شوند تا در روز قيامت در كنار حوض كوثر بر من وارد شوند».
در روايت ديگر فرمود: «سيكون من بعدي فتنة، فاذا كان ذلك، فالزموا علي بن ابي طالب، فانّه الفاروق بين الحقّ و الباطل»؛ «به زودي بعد از من فتنه(ها) پيدا مي‏شود، پس همراه علي‌بن‌ابي‌طالب(عليه السلام) باشيد؛ زيرا او (معيار) جداكننده بين حق و باطل است».
همچنين فرموده است: «‌كسي‌كه از علي جدا شود از من جدا شده و كسي‌كه از من جدا شود از خدا فاصله گرفته است».[53]
علي‌(عليه السلام) در وصف خويش مي‌گويد: «وقد علمتم موضعي من رسول الله بالقرابة القريبة والمنزلة الخصيصه ... ».[54]
پيامبر اعظم(صلي الله عليه و آله) خطاب به علي(عليه السلام) فرمود: «يا علي ما عرف الله حق معرفته غيري و غيرك و ما عرفك حق معرفتك غير الله و غيري»؛ «اي علي! خداوند متعال را نشناخت به حقيقت شناختش جز من و تو، و تو را نشناخت آنگونه كه حق شناخت توست، جز خدا و من».
فضائل علي(عليه السلام)
به فضائل و اوصاف اميرمؤمنان علي(عليه السلام) از زبان پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) كه در منابع اهل سنت موجود است نگاهي گذرا، مي‌افكنيم.
احمد بن حنبل مي‌گويد: «ما جاء لاحد من الصحابة من الفضايل ما جاء لعلي»؛[55]«هيچ‌يك از صحابه، فضائل خاص علي‌(عليه السلام) را ندارند».
طبراني از قول ابن‌عباس نقل مي‌كند: «كانت لعلي ثماني عشرة منقبة لو لم يكن له الا واحدة منها لنجى بها ولقد كانت له ثلاث عشرة منقبة ما كانت لاحد من هذه الامه».[56]
خليل‌بن‌احمد وقتي از او درباره فضائل علي(عليه السلام) پرسش شد: «كيف اصف رجلاً كتم اعاديه محاسنه و حسداً و احبّائه خوفاً و ما بين الكلمتين ملأ الخائفين»؛ «چگونه مي‏توانم مردي را توصيف كنم كه دشمنانش از روي حسادت و دوستانش از ترس (دشمنان) محاسن او را پنهان نمودند، ولي با اين حال، محاسنش شرق و غرب عالم را فراگرفته است».
اذعان به افضليت امير المؤمنين(عليه السلام) اختصاص به امام احمد ندارد، بلكه بيشتر علماي منصف اهل سنت فضايل آن حضرت را تصديق كرده‌اند. چنانچه ابن‌ابي‌الحديد معتزلي در شرح نهج البلاغه مي­گويد: «علي(عليه السلام) اولي و احق به امر ولايت بود از جهت افضليت نه از جهت نص؛ زيرا كه او بعد از رسول خدا(صلي الله عليه و آله) افضل تمام بشر و احق به مقام خلافت از تمام مسلمانان بود».[57]
پيامبر اعظم(صلي الله عليه و آله) فرمود:
انّ الله تعالى جعل لاخي علي فضائل لاتحصى كثرة فمن ذكر فضيلةً من فضائله مقرّا بها غفر الله له ما تقدّم من ذنبه و ماتأخّر.[58]
به راستي خداوند براي برادرم علي(عليه السلام) فضائل بي‏شماري قرار داده است كه اگر كسي يكي از آن فضايل را از روي اعتقاد و اعتراف بيان نمايد، خداوند گناهان گذشته و آينده او را مي‏بخشد.
بيهقي يكي از دانشمندان نامي اهل سنت چنين روايت كرده است كه پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) فرمود:
من احبّ ان ينظر الى آدم في علمه و الى نوحٍ(عليه السلام) في تقواه و ابراهيم في حلمه و الى موسى في عبادته فلينظر الى علي بن ابى طالب عليه الصّلوة و السّلام.[59]
هركسي دوست دارد به علم و دانش آدم بنگرد و مقام تقوا و خود نگهداري نوح را (مشاهده نمايد) و بردباري ابراهيم را (نظاره كند) و به عبادت موسي(عليه السلام) (پي ببرد) بايد به علي‌بن‌ابي‌طالب(عليه السلام) نظر بيندازد.
ـ علي(عليه السلام) در اسلام آوردن بر همه صحابه مقدم است؛
امام احمدبن‌حنبل در مسند خود از قول ابن‌عباس نقل مي‌كند:
من و ابوبكر و ابوعبيده جراح و جمعي از اصحاب خدمت پيامبر نشسته بوديم كه آن حضرت دست مبارك خود را بر شانه علي زد و فرمود: ... أنت يا علي أول المؤمنين إيماناً وأولهم إسلاماً، ثم قال: أنت مني بمنزلة هارون من موسى وكذب علي من زعم أنه يحبني ويبغضك.[60]
علي(عليه السلام) اولين كسي بود كه مسلمان شد و پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) آن را فضيلت و افتخاري براي علي(عليه السلام) دانست، ولي اهل سنت مي‌گويند تقدم علي در ايمان‌آوردن فضيلت نيست؛ يعني آنچه را پيامبر خدا(صلي الله عليه و آله) فضيلت مي‌داند، آنها فضيلت نمي‌دانند. آيا اين انكار قول رسول خدا نيست؟
ـ پيامبر علي(عليه السلام) را وزير و جانشين خود معرفي كرد؛
پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) خود به صراحت و روشني و طبق احاديث مسلمي كه محدثان شيعه و اهل سنت نقل كرده‌اند علي(عليه السلام) را وزير و جانشين خود معرفي كرد، ولي با اين حال برادران اهل سنت به عقيده واجتهاد خود عمل مي‌كنند و افرادي غير از كساني‌كه خدا و رسول معرفي كرده‌اند، را برگزيده‌اند؟!
ألا أرضيك يا علي أنت أخي و وزيري تقضي ديني وتنجز موعدي وتبرئ ذمتي فمن أحبك في حياة مني فقد قضى نحبه ومن أحبك في حياة منك بعدي ختم الله له بالأمن والإيمان ومن أحبك بعدي ولم يرك ختم الله له بالأمن والإيمان وأمنه يوم الفزع ومن مات وهو يبغضك يا علي مات ميتة جاهلية يحاسبه الله.[61]
هنگامي‌كه پيامبر(صلي الله عليه و آله) براي جنگ تبوك حركت كرد علي(عليه السلام) به آن حضرت عرض كرد: آيا من نيز با شما بيايم؟ حضرت فرمود: نه. علي(عليه السلام) محزون شد و گريه كرد، آنگاه رسول اكرم(صلي الله عليه و آله) به ايشان فرمود: «أما ترضى أن تكون منّي بمنزلة هارون من موسى إلاّ أ نَّك لستَ بنبي؟ لا ينبغي أن أذهب إلاّ وأنت خليفتي»؛[62]«آيا راضي نيستي كه تو نسبت به من مانند هارون نسبت به موسي باشي، جز اينكه تو پيامبر نيستي و سزاوار نيست من بروم، مگر اينكه تو جانشين من باشي». فرمودند: «أنت ولي كلّ مؤمن بعدي»؛[63]«پس از من تو ولي همه مؤمنان خواهي بود». همچنين فرمودند: «من كنت مولاه فعلي مولاه»؛ «هر كس من مولاي او هستم، علي نيز مولاي اوست».
ـ محبت و علاقه پيامبر(صلي الله عليه و آله) به علي(عليه السلام)
هركس جامع كمالات باشد، محبوب دل‌ها نيز هست. پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) كه خود محبوب عالميان و خوبان و پاكان است، عاشق شيداي علي است، زيرا به تصريح آيه مباهله، علي(عليه السلام) جان پيامبر(صلي الله عليه و آله) است «انفسنا» و جان هركس شيرين و دوست‌داشتني است.
پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) محبت به علي(عليه السلام) را همان محبت به خود مي‌داند و مي‌فرمايد: «من احبّ علياً فقد احبّني ...»؛[64]«هركس علي را دوست بدارد، به من محبت ورزيده است». و «محبّك محبّي و مبغضك مبغضي»؛[65]«دوستدار تو دوست من است و دشمن تو دشمن من».
همچنين مي‌فرمايد: «يا علي طوبي لمن أحبك وصدق فيك و ويل لمن أبغضك وكذب فيك».[66]
پيامبر در جنگ خيبر درباره علي‌(عليه السلام) فرمود: «لأبعثنَّ رجلاً لايخزيه الله أبداً، يحبُّ الله ورسوله، ويحبّه الله ورسوله»؛[67] «اكنون مردي را مأمور خواهم كرد كه هرگز خدا او را خوار نسازد، او به خدا و پيامبرش مهر مي‌ورزد و خدا و پيامبرش نيز به او مهر مي‌ورزند». در اين هنگام همه گردن كشيدند و منتظر بودند تا ببينند كه پيامبر چه كسي را اراده كرده است، ناگهان پيامبر فرمود: «أينَ علي بن أبي طالب؟»؛ «علي بن ابي طالب كجاست؟». گفتند كه چشمانش درد مي‌كند عمروبن‌ميمون مي‌گويد: «علي با چشمان دردمند نزد پيامبر آمد و پيامبر(صلي الله عليه و آله) بر چشمان او دست كشيد، سپس پرچم را سه بار به اهتزاز در آورد و به او داد، علي(عليه السلام) وارد ميدان جنگ شد و پيروزمندانه بازگشت.
ـ اعلم از همه امت بودن:
علم و دانش علي‌(عليه السلام) اكتسابي نيست، بلكه ريشه در علم الهي و لدني دارد، به اين جهت علم او بر همه انسان‏هاي معمولي برتري دارد، در منابع اهل سنت نيز آمده است كه او «اعلم النّاس» است. در اينجا به نمونه‏هايي اشاره مي‏شود:
1. پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) فرمود: «اعلم امّتي من بعدي علي بن ابي طالب(عليه السلام)»؛[68]«داناترين امت من بعد از من علي‌بن‌ابي‏طالب(عليه السلام) است».
2. عبداللّه‌بن‌مسعود مي‏گويد، پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) فرمود: «قُسّمت الحكمة على عشـرة اجزاءٍ فاعطي علي تسعة و النّاس جزءً واحداً»[69]؛ «حكمت (و دانش) به ده جزء تقسيم شده است و به علي نه قسمت آن و به (مابقي مردم) يك‌دهم داده شده است».
تمامي علوم بشري و پيشرفت‏هاي آن از همان يك‌دهم است و علم علي(عليه السلام) نُه برابر دانش تمامي بشريت است. راز آن هم اين است كه ريشه در مهبط وحي الهي، يعني پيغمبر اكرم(صلي الله عليه و آله) دارد كه فرمودند: «انا مدينة العلم و علي بابها، فمن ارادالعلم فيأت الباب»[70]؛ «من شهر علم (الهي و وحياني) هستم و علي دَرِ آن است، پس هركس اراده دانش دارد بايد از درب (شهر) وارد شود».
3. عايشه درباره علي(عليه السلام) مي‏گويد: «هو اعلم النّاس بالسّنة ...»[71]؛ «او داناترين مردم به سنت (پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله)) است».
4. پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) بعد از تزويج فاطمه(عليه السلام) به علي(عليه السلام) به دختر خود فرمود: «زوّجتك خير اهلي، اعلمهم علماً و افضلهم حلماً و اوّلهم سلماً»[72]؛ «تو را به تزويج بهترين بستگانم و اهلم درآوردم كه از نظر دانش داناترين و از نظر حلم و بردباري برترين و از نظر اسلام اولين است».
فضايل ديگر:
1. پيامبر(صلي الله عليه و آله) ابوبكر را مأمور اعلان سوره برائت كرد، ولي به دنبالش علي(عليه السلام) را فرستاد تا آن را از او بگيرد و خود اعلان كند، دراين‌باره پيامبر(صلي الله عليه و آله) فرمود: «لايذهب بها إلاّ رجلٌ هو منّي وأنا منه»[73]؛ «اين مأموريت را فقط كسي كه از من و من از اويم بايد انجام دهد».
2. پيامبر(صلي الله عليه و آله) به علي فرمود: «أنت وليي في الدنيا والآخرة»[74]؛ «تو ولي و جانشين من در دنيا و آخرت هستي».
3. علي(عليه السلام) پس از خديجه(عليه السلام) اولين كسي است كه اسلام را پذيرفت.
4. آيه تطهير و يطعمون الطعام در شأن علي(عليه السلام) و اهل‌بيت: آمده است.
5. آيه (وَمِنَ النَّاسِ مَن يشْـرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاء مَرْضاتِ اللَّهِ) (بقره: 207) در شأن آن حضرت نازل شد. فخررازي در تفسير خود، «مفاتيح الغيب» درباره شأن نزول اين آيه چنين مي‌گويد: «نزلت في علي بن أبي طالب بات على فراش رسول الله(صلي الله عليه و آله) ليلة خروجه إلى الغار ... »[75]؛ «آيه فوق در شأن علي‌بن‌ابي‌طالب نازل شد زماني‌كه وي در شب هجرت در بستر رسول الله خوابيد».
«آلوسي» نيز در «روح المعاني» در تفسير آيه فوق چنين مي‌گويد: «شيعه اماميه و گروهي از اهل سنت مي‌گويند كه اين آيه در شأن علي‌بن‌ابي‌طالب نازل شده وقتي پيامبر وي را در بستر خود در مكه قرار داد و وقتي (براي هجرت) به سمت غار رفت».[76] 
6. پيامبر درباره جهاد علي با مشركان فرمود: «ضربت علي در روز جنگ احزاب افضل از عبادت ثقلين است».
7. «أنا المنذر وعلي الهادي وبك يا علي يهتدي المهتدون من بعدي».[77]
شيعه طالب حق و هدايت است؛ ازاين‌رو مطابق قول پيامبر عمل مي‌كند كه فرمودند: «علي مع الحق والحق مع علي».
همچنين شيعه نجات را در عمل به اين رهنمود قرآن مي‌داند كه مي‌فرمايد: (لاَ ينَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ)، تقديم و انتخاب هر امام فاسق، ظالم و غيرمعصوم برخلاف اين سنت و رهنمود الهي است.
شيعه به قول و توصيه پيامبر(صلي الله عليه و آله) عمل مي‌كند كه فرمودند: «اني تارك فيكم الثقلين كتاب الله وعترتي كتاب الله حبل ممدود من السماء الى الارض وعترتي اهل‌بيتي وانّ اللطيف الخبير اخبرني انّهما لن يفترقا حتى يردا علي الحوض فانظروا كيف تخلفوني فيهما».
شيعه براي هدايت و نجات به كسي تمسك مي‌كند كه در علم و منزلت در مرتبه هارون قرار دارد.
شيعه به سفينه نجاتي تمسك مي‌كند كه پيامبر(صلي الله عليه و آله) معرفي مي‌كند و مي‌فرمايد: «مثل اهل‌بيتي فيكم مثل سفينة نوح من ركبها نجا ومن تخلّف عنها غرق».[78]
ولي و امام شيعيان كسي است كه خدا او را در آيه (انّما وليكم الله ...) معرفي كرده است.
شيعه براي هدايت و نجات از كساني پيروي مي‌كند كه خدا آنان را مطهر از رجس، شرك و نفاق توصيف نموده است.
شيعه كسي را در هدايت و نجات امام خويش مي‌داند كه خدا و رسول او را دوست دارند.
ما شيعه هستيم؛ زيرا پيامبر، مسلمانان و پيروان خود را به مودّت، پيروي و پذيرش ولايت اهل‌بيت: دعوت كرده است؛ كساني كه در علم و ايمان و طهارت بر ديگران مقدم هستند. پيامبر(صلي الله عليه و آله) مي‌فرمايد: «ولو انّ رجلاً صفن بين الركن والمقام فصلّى وصام ثم لقى الله وهو مبغض لاهل‌بيت محمد دخل النار».[79]
قال رسول الله(صلي الله عليه و آله): «ولاية علي‌بن‌ابي‌طالب ولاية الله و حبه عبادة الله و اتباعه فريضة الله و اولياؤه اولياء الله و اعداؤه اعداء الله و حربه حرب الله و سلمه سلم الله عز وجل(عليه السلام).[80]
رسول خدا (صلي الله عليه و آله) فرمود: «ولايت علي‌بن‌ابي‌طالب‌(عليه السلام) ولايت خداست، دوست‌داشتن او عبادت خداست، پيروي‌كردن او واجب الهي است و دوستان او دوستان خدا و دشمنان او دشمنان خدايند، جنگ با او، جنگ با خدا و صلح با او، صلح با خداي متعال است».
بي‌شك همه عالمان اهل سنت كه با تفسير قرآن و روايات آشنايند، مي‌دانند كه خلافت، حقّ علي(عليه السلام) بود و او را از خلافت منع كردند و فدك را كه حق زوجه او بود، غصب كردند. با اين‌گونه رفتارها، علي‌(عليه السلام) صحابي، دوست و برادر پيامبر(صلي الله عليه و آله) را آزردند. اگر اين افراد مطيع خدا و رسول بودند، چگونه حاضر به آزار و اذيت دوست پيامبر شدند، مگر پيامبر(صلي الله عليه و آله) نفرموده بود: «من آذى عليا فقد آذاني ومن آذاني فقد آذى الله».[81]
شيعه پيرو قرآن و سنت است و قرآن و سنت راه حق و صواب را نشان مي‌دهد. اگر كسي صادقانه تابع كتاب و سنت باشد، بايد مطابق توصيه‌هاي كتاب و سنت عمل كند.
قرآن ما را از اطاعت كفار، مشركين، ظالمين و منافقين نهي مي‌كند و به اطاعت از رسول و جانشين او كه هرگز مشرك و ظالم نبودند، دعوت مي‌كند.
اين سخن خداست كه فرمود: «ولي شما، خدا و رسول او و كسي است كه در حال نماز انفاق نمود». شما اي برادران اهل سنت بياييد سخن خدا را با جان و دل بپذيريد تا فردا در پيشگاه خدا و رسول(صلي الله عليه و آله) شرمنده نباشيد. شما فردا به خدا و پيامبر(صلي الله عليه و آله) مي‌گوييد كه حجت را بر ما تمام نكرديد و امام و خليفه را معين ننموديد. ازاين‌رو ما در انتخاب خلفاي سه‌گانه معذوريم. البته هرگز چنين چيزي را نمي‌توانيد ادعا كنيد، مگر اينكه همه آيات مربوط به شان و منزلت علي و اهل‌بيت: را ناديده بگيريد و مانند ابن‌تيميه بگوييد: «هيچ نصي از خدا و رسول در دست نداريم». همچنين همه احاديثي كه در كتاب‌هاي خودتان آورديد، انكار و تكذيب كنيد و بگوييد كه خدا فقط ما را به محبت و مودت اهل‌بيت: سفارش كرده و اجر رسالت را مودت «ذي‌القربي» معرفي كرده است. البته اين سخن نيز از شما پذيرفته نخواهد شد؛ زيرا شما اهل‌بيت او را هرگز ياري نكرديد، به سخنان آنان گوش نداديد، اطاعت آنان را بر خود واجب ندانستيد و صدها عالم و محدث و خليفه از بني‌اميه و بني‌عباس را بر آنان مقدم داشتيد. حال ادعا مي‌كنيد دوستدار اهل‌بيت: هستيد! اين چگونه دوستي است كه هيچ فايده‌اي براي شما و اهل‌بيت: ندارد. شما آن‌قدر مغروريد كه حاضريد معناي ولي را به معناي دوستي حمل كنيد و آيات خدا را تحريف كنيد تا راه فراري براي توجيه حكومت خلفا بيابيد. فرداي قيامت تنها محبت و اطاعت كساني مي‌تواند انسان را نجات دهد كه خدا به اطاعت و مودت آنها توصيه كرده است، ولي شما از آنچه خدا و رسول توصيه كرده اعراض نموديد و كوركورانه محبت و اطاعت كسان ديگري را بر اطاعت اهل‌بيت: ترجيح داديد. اگر فرمايش پيامبر(صلي الله عليه و آله) را مي‌پذيريد كه فرمود: «انّ علياً منّي وانا منه وهو ولي كل مؤمن بعدي»[82]پس ديگر نمي‌توانيد او را رها كنيد و به ولايت و امامت كساني تمسك كنيد كه پيامبر(صلي الله عليه و آله) امامت و ولايت آنها را امضا نكرده است.
آيا اين حديث پيامبر نيست كه در كتاب‌هاي مهم و معتبر اهل سنت نقل شده است: «انّي تارك فيكم الثّقلين كتاب الله وعترتي ... ما ان تمسّكتم بهما لن تضلّو ابداً ...».[83]
آيا مي توانيد با وجود اين توصيه آشكار و تأويل‌ناپذير پيامبر(صلي الله عليه و آله) باز هم ادعا كنيد كه هيچ نصي از پيامبر(صلي الله عليه و آله) درباره امامت علي(عليه السلام) به ما نرسيده است. بي‌شك براي همه طالبان حق و پيروان حقيقي قرآن و سنت، حجت خدا و رسول در تعيين امام و جانشين پيامبر(صلي الله عليه و آله) چنان روشن و مبرهن است كه جز با انكار آيات الهي و احاديث مسلم و متواتر نبوي نمي‌توان ادعا كرد كه هيچ دليلي بر امامت اهل‌بيت: وجود ندارد؛ ازاين‌رو هركس چنين ادعايي كند، در واقع قول خدا و رسول را تكذيب كرده است. آيا مسلمان بودن با انكار قول رسول و بي‌اعتنايي به سخن وتوصيه او سازگار است؟
شيعه مي‌بيند كه خدا، علي(عليه السلام) را در آيه «ولايت»، «تبليغ»، «مودة ذي‌القربي»، «انذار» و «تطهير» و «يطعمون الطعام» و آيه «مباهله» تعظيم، تكريم و تطهير كرده و پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) تمسك به علي و فرزندان معصومش: را در كنار كتاب خدا موجب نجات و هدايت دانسته است. با وجود اين همه آيات بينات و رهنمودهاي آشكار رسول اكرم(صلي الله عليه و آله) آيا معقول است كسي ادعا كند خدا و رسول براي ما امام و هادي معين نكردند و ما به هر يك از صحابه كه رجوع كنيم براي ما كافي است؟ اين گفتة باطل كساني است كه توصيه خدا و رسول را رها كردند و به ظن و گمان خود يا توصيه عمر، ابوبكر و ابن‌تيميه عمل مي‌كنند. پس، فرداي قيامت بايد به همان كساني‌كه در دنيا آنان را امام و راهنماي خود قرار دادند رجوع كنند و از آنها طلب شفاعت نمايند.
شيعه براي اثبات امامت اهل‌بيت‌: به آيات: «مودت»، «ولايت»، «اولوالامر»، «تبليغ» و احاديثي مانند: حديث «غدير»، «اخوت»، «انذار»، «ثقلين» تمسك مي‌كند، اما ديگران طبق كدام قول خدا و رسول، ولايت ديگران را پذيرفتند؟
شيعه، علي(عليه السلام) را امام مي‌داند و از او اطاعت مي‌كند؛ زيرا رسول خدا(صلي الله عليه و آله) علي(عليه السلام) را برادر، جانشين و وصي خود و ولي مؤمنان معرفي كرده است. او محبوب پيغمبر(صلي الله عليه و آله) است كه علم لدني و الهي دارد؛ معيار حق و باطل و ثقل جدانشدني از قرآن است. بر مردم واجب است كه از امامي اطاعت كنند كه از طرف خدا و رسول منصوب است.
شيعه پيرو و محب علي است؛ زيرا توحيد حقيقي، عدالت، اسلام حقيقي، همه مكارم اخلاقي و بالاترين فضايل انساني را در علي‌ و اهل‌بيت: او مشاهده كرده و آموخته است؛ ازاين‌رو سخنان حكيمانه علي‌(عليه السلام)، شجاعت، جوانمردي، ايثار، عدالت، پارسايي، علم، عبادت معنويت و روحانيت علي(عليه السلام)، همه حق‌طلبان، حكيمان و عارفان را مجذوب كرده است. علي الگوي انسان كامل براي بشريت است؛ پيشوايي است كه امامت و رهبري او را خدا و رسول اكرم(صلي الله عليه و آله) تاييد كرده است. اطاعت از او اطاعت از خدا و رسول(صلي الله عليه و آله) است، پيروي و تأسي به او موجب هدايت و رضاي الهي است. با تمسك به براهين عقلي و آيات بينات قرآني و رهنمودهاي صريح و روشن رسول گرامي اسلام، تمسك به ولايت علي‌(عليه السلام) و تبعيت از اين هماي رحمت و خورشيد هدايت، تمسك به حق است؛ زيرا طبق فرموده پيامبر اسلام(صلي الله عليه و آله) علي با حق است وحق با علي است.
«تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل»
 
[1]. بحارالانوار، ج40، ص 76.
[2]. قاموس اللغه، فيروز آبادي، ص332.
[3]. الملل و النحل، عبدالكريم شهرستاني، ج1، ص131.
[4]. الدر المنثور، سيوطي، ج8 ، ص589.
[5]. الصواعق المحرقه، ابن­حجر هيثمي، ص96.
[6]. نهايه، ابن اثير، ج4، ص106؛ مجمع الزوائد، هيثمي، جزء 9، ص131.
[7]. شواهد التنزيل، حاكم حسكاني، ج1، ص414 ؛ مجمع الزوائد، الهيثمي، ج9، ص173.
[8]. الرجال، احمدبن­ابي­عبدالله البرقي، ص1.
[9]. تاريخ المذاهب الاسلاميه، محمد ابو زهره، ج2، ص36.
[10]. الصله بين التصوّف و التشيع، كامل مصطفي الشيبي، ج1، ص21.
3. تشيع مولود طبيعي اسلام، سيد محمدباقر صدر، ترجمه: علي حجتي كرماني، ص82.
[12]. شيعه در اسلام، سيد محمّدحسين طباطبائي، صص 25 و 26.
[13]. تاريخ الشيعه، محمدحسين مظفر، ص41.
[14]. (إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ). (بقره: 30)؛ (يا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاك خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ) (ص: 26).
[15]. شواهد التنزيل، ج2، ص459.
[16]. فتح القدير، ج5، ص477.
[17]. الدر المنثور، ج6، ص379.
[18]. اين حديث در سنن ترمذي، ج3، ص214؛ صحيح ابن ماجه، ج1، ص26؛ صحيح مسلم، ج7، ص 119؛ مسند احمد، ج3، ص 124.
[19]. مناظرات عقائديه بين الشيعة والسنة، سيد امير محمد الكاظمي القزويني، ص24.
[20]. تاريخ طبري، ج2، ص321؛ تفسير طبري، ج19، ص121؛ تفسير بغوي، ج3، ص 343؛ مسند احمد حنبل، ج4، ص281؛ الصواعق ابن­حجر، ص26؛ حياة علي بن ابي طالب، الشنقيطي، ص28؛ تفسير الكبير، فخر رازي، ج3، ص636 ؛ النهاية، ابن­اثير، ج4، ص246؛ كفاية الطالب، گنجي، ص16؛ فرائد السمطين، جويني، باب 13؛ التذكرة، ابن­جوزي، ص18.
[21]. صحيح مسلم، ج7، ص122؛ سنن ترمزي، ج2، ص307 و ج5، ص328؛ خصائص نسائي، ص30؛ مسند امام حنبل، ج3، صص14و17، ج4، صص26 و 59، ج5، صص182و189؛ مستدرك حاكم، ج3، صص109و148؛ حلية الاولياء، ابونعيم اصفهاني، ج1، ص355؛ تذكره، سبط ابن جوزي، ص182.
[22]. فضائل الصحابة، أحمد بن حنبل، ج2، ص785؛ المستدرك للحاكم و بذيله التلخيص للذهبي، ج2، ص343؛ المعجم الكبير، ج3، صص45و 46؛ المعجم الأوسط، ج4، ص10، ج5، صص354و 355، ج6 ، ص85؛ المعجم الصغير، ج1، صص139و 140، ج2، ص22. حاكم نيشابوري نيز در مستدرك پس از بيان اين روايت گفته است: «حديث صحيح علي شرط مسلم ولم يخرجاه».
[23]. المستدرك علي الصحيحين، ج3، ص121.
[24]. المراجعات، سيد شرف الدين موسوي، مراجعه 12، صص51 ـ 38.
[25]. درالمنثور، سيوطي، ج2، ص293؛ تفسير ابن­كثير ، ج2، ص73؛ تفسير قرطبي، ج6، ص221؛ قاضي عضدالدين ايجي كه از بنيان­گزاران كلام أهل سنت است، و متوفاي 756، مي­گويد: و أجمع ائمة التفسير أن المراد علي7. پيشوايان علم تفسير اجماع دارند كه مراد از اين آيه علي7 است؛ شرح مقاصد تفتازاني، ج5، ص170 و شرح تجريد قوشجي، ص368؛ آلوسي نيز در تفسيرش مي­گويد: غالب الأخباريين علي أن هذه الآية نزلت في علي كرم الله وجهه. غالب محدثين و اخباريين بر اين هستند كه اين آيه در حق علي7 نازل شده است. روح‌المعاني آلوسي، ج6، ص168.
[26]. در منابع شيعه اين مطلب، افزون بر جمع كثيري از صحابه و تابعين از رسول اكرم9، از لسان مبارك امام علي7، امام حسين، علي­بن­الحسين، محمدبن­علي الباقر، جعفربن­محمد الصادق، علي­بن­موسي الرضا و ابو محمد العسكري:، نيز نقل شده است. ر.ك: محمد باقر مجلسي، بحار الانوار، ج35، صص183 ـ 206؛ شيخ حسين راضي، (پيوست كتاب المراجعات)، صص383 و 384؛ علي­بن­طاووس، سعد السعود، ص192 مي­گويد: «در كتاب تفسير محمدبن­العباس­بن­علي­بن­مروان، ديدم نزول اين آيه را درباره امام علي7 از نود طريق آورده است.»
[27]. المراجعات، شرف الدين، ص158.
[28]. المعجم الاوسط، سليمان طبراني، ج7، ص130؛ فرائد السمطين، محمد جويني، به تحقيق محمد باقر محمودي، ج1، ص194، ح153؛ شواهد التنزيل، ج1، ص223؛ در المنثور، سيوطي، ج3، ص105.
[29]. المعيار والموازنة، محمد اسكافي، ص228.
[30]. تفسير نيشابوري، ج6 ، ص169.
[31]. تفسير آلوسي، محمود آلوسي، ج4، ص245 .
[32]. تفسير الكبير، فخر الدين الرازي، ج12، ص26.
[33]. المراجعات، ص42.
[34]. واقعه غدير در منابع اهل سنت، از چندين نفر از صحابه و تابعين و گاهي هر كدام با چند طريق نقل شده است. در برخي از اين منابع، اسانيد و طرق گوناگون نقل اين حادثه بالغ بر 26 طريق مي­شود. شواهد التنزيل، عبيدالله حسكاني، ج1، صص 201 ـ 203، 223، 239، 251 ـ 256، 402 و ج2، صص351، 381 ـ 385، 390 ـ 392؛ الكشف و البيان في تفسير القرآن، احمد ثعلبي، مخطوط، ج4، ص92 و ج10، ص35؛ فرائد السمطين، ج1، ص191، حديث 151؛ تذكرة الخواص، يوسف سبط بن جوزي، ص41 (به نقل از ثعلبي)؛ التفسير الكبير، ج12، ص26؛ المراجعات، سيد شرف الدين، ص42 و 131.
[35]. فضائل الخمسة في الصحاح الستة، سيد مرتضي فيروز آبادي، ج2، صص 19 ـ 21؛ الغدير، علامه اميني، ج2، صص 278 ـ 289.
[36]. شواهد التنزيل، ج1، ص420.
[37]. سنن ترمذي، ج12، ص258 .
[38]. مسند احمد بن حنبل، ج4، ص134.
[39]. المعجم الكبير، طبراني، ج5، ص89 .
[40]. المستدرك، حاكم نيشابوري، ج3، ص109.
[41]. صواعق المحرقه، ابن حجر مكي، ص75.
[42]. صحيح مسلم، ج2، ص44 .
[43]. أخرجه الحاكم، ج3، ص163، رقم 4720؛ مستدرك علي الصحيحين، ج3، ص343؛ مجمع الزوائد، هيثمي، ج9، ص168؛ حلية الاولياء، ابو نعيم، ج4، ص306.
[44]. مستندات اين حديث در كتب اهل سنت: صحيح ترمذي، ج5، ص633؛ ابن ماجه، ج1، ص45، ح 115؛ مسند احمد، مؤسسة قرطبة، القاهرة، ج1، صص84، 118، 170، 173، 175، 177، 179، 182، 184 و330؛ مسند احمد، نشر الرساله، با تحقيق: شعيب الأرنؤوط وآخرون، ج2، ص262؛ ج3، صص32 و 338؛ ج4، ص281؛ ج5، صص370 و 419؛ ج6، صص369 و 438؛ صحيح ابن حبان، ج15، ص375؛ مستدرك حاكم، ج2، ص337؛ ج3، صص118، 119، 126، 143 و 419؛ شواهد التنزيل، ج1، ص193؛ مجمع الزوائد، ج9، صص104 و 109؛ مسند ابي يعلي، ج1، ص428؛ إتحاف الخيرة المهرة بزوائد المسانيد العشرة، شهاب الدين أحمد بن أبي‌بكر بن اسماعيل البوصيري، ج7، ص76؛ معجم الاوسط، طبراني، ج2، ص24؛ جامع الاحاديث، ج6 ، ص266؛ النسائي في الكبري (8429، 8430 و 8489)؛ الطبراني في الكبير برقم (4334 و4919)؛ البزار في مسنده برقم (786)؛ الضياء في المختارة برقم (481و654) و منابع ديگر.
[45]. تذكرة خواص الامه، ابن جوزي، ص20.
[46]. احاديث مختاره، شمس­الدين ذهبي، ج1، ص65؛ ذخائر العقبي، احمد بن عبدالله طبري، ج1، ص71.
[47]. البداية و النهاية، ابن كثير دمشقي، ج7، ص‏346.
[48]. المستدرك علي الصحيحين، حاكم نيشابوري، ج3، ص124؛ ينابيع المودة، سليمان قندوزي، باب 20، ص103؛ تاريخ الخلفاء، سيوطي، باب فضائل علي7، ص‏173.
[49]. المستدرك للحاكم، ج3، ص134، حديث 61؛ فرائد السمطين، جويني، ج1، ص439؛ ينابيع المودة، باب 20، ص104؛ مجمع الزوائد، هيثمي، ج9، ص135؛ جامع الاحاديث، ج14، ص249؛ معجم الاوسط، ج5، ص 135.
[50]. ج1، ص255.
[51]. ج5، ص135، رقم 4880.
[52]. المناقب، ص105، روايت 108.
[53]. تاريخ بغداد، خطيب بغدادي، ج6، ص221، شماره 3275؛ ينابيع المودة، باب 42، ص148؛ تاريخ دمشق، ابن عساكر، ج2، ص431.
[54]. نهج البلاغه، خطبه 192.
[55]. نظم درر السمطين،الزرندي الحنفي، ج1، ص80؛ مطالب السؤول في مناقب آل الرسول، صص171 و 172. محمد بن يوسف گنجي شافعي در باب 2 كفايت الطالب از محمد بن منصور طوسي به اين طريق از امام احمد نقل نموده كه گفت «ما جاء لاحد من اصحاب رسول الله ما جاء لعلي بن ابيطالب» يعني «نيامده است از براي احدي از اصحاب رسول خدا آن چيزي كه براي علي بن ابيطالب آمده است».
[56]. المعجم الاوسط، الطبراني، ج6 ، ص180.
[57]. شرح نهج­البلاغه، ج1، ص46.
[58]. المناقب، احمد الخوارزمي، ص32، حديث 2؛ فرائد السمطين، ج1، ص19، ينابيع المودة، قندوزي، باب 56، حديث 70.
[59]. شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج2، ص499؛ ينابيع المودة، باب 40؛ فصول المهمه، نورالدين مالكي، ص121.
[60]. جامع الأحاديث، جلال الدين السيوطي، ج28، ص230؛ مسند احمد حنبل، ج1، صص141و 333؛ معجم الكبير، الطبراني، ج6، ص265؛ مستدرك الحاكم، ج3، ص143؛ حاكم مي­گويد: اين حديث صحيح الاسناد است.
[61]. جامع الأحاديث، ج5، ص469.
[62]. جامع الأحاديث، ج6، ص331.
[63]. مسند احمد بن حنبل، ج1، ص545، ذيل حديث 3052؛ مسند ابي داوود طيالسي، 360، شماره 2752؛ مستدرك الحاكم، ج3، ص134.
[64]. كنزالعمّال، متقي هندي، ج11، ص622، حديث 33024.
[65]. همان، حديث 33023.
[66]. مستدرك الحاكم، ج3، ص145؛ مسند ابي يعلي، ج3، ص178.
[67].مسند أحمد، ج2، ص254.
[68]. المناقب، خوارزمي، ص82، روايت 67؛ فرائد السمطين، ج1، ص97؛ كفاية الطالب، گنجي، ص332.
[69]. المناقب، ص82، روايت 68؛ حلية الاولياء، ابي نعيم، ج1، ص64.
[70]. المستدرك علي الصحيحين، ج3، صص137 و 138.
[71]. كنزالعمّال، ج11، ص605، حديث 32926.
[72]. المناقب، الخوارزمي، ص319، حديث 322.
[73]. مسند احمد، ج1، ص330، چاپ مؤسسه قرطبه، قاهره و ج5، ص179، مؤسسه الرسالة، 1420 ق؛ مسند أبي يعلي، ج1، ص100؛ جامع الاحاديث، ج13، ص159؛ سنن نسائي الكبري، ج5، ص112؛ المستدرك علي الصحيحين، حاكم نيشابوري، ج3، ص143.
[74]. المستدرك، حاكم نيشابوري، ج3، صص 104، 143، 145؛ مسند احمد، ج1، ص330 و ج5، ص191.
[75]. التفسير الكبير (مفاتيح الغيب)، فخر الدين محمد بن عمر التميمي الرازي، ج5، ص174.
[76]. روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، شهاب الدين السيد محمود الآلوسي، ج2، ص97.
[77]. الديلمي، عن ابن عباس، ج6، ص498؛ والطبري في تفسيره، ج13، ص108؛ قال ابن كثير في التفسير، ج2، ص503 . أخرجه الطبري بإسناد حسن.
[78]. مستدرك حاكم، ج3، ص151؛ جامع الصغير، سيوطي، ص132.
[79]. مستدرك حاكم، ج3، ص161.
[80]. امالي، صدوق، ص32.
[81]. جامع الصغير، ص135.
[82]. صحيح ترمذي، ج5، ص590، حديث 3712؛ مسند احمد، ج5، ص606؛ خصائص نسائي، ج5، ص126.
[83]. صحيح ترمذي، ج5، ص622، حديث 3788؛ مسند احمد، ج3، ص388؛ الدر المنثور، ج7، ص34.

کلید واژگان: