لوگو
يكشنبه 18 بهمن 1394 | 28 ربيع الثاني 1437

نمایش محتوای شبهه

آيا خواندن دعا كنار قبرستان بقيع جايز است؟

مقدمه
از مسائلي كه وهابيان آن را رد مي‌كنند، نماز و دعا خواندن در كنار قبور و مشاهد مشرفه و حرم انبياء و اولياء است.
«ابن تيميه» مي‌گويد: «و لا تشرع الصلاة عندها و لا يشرع قصدها لاجل التعبد عندها الصلاة و اعتكاف أو استغاثة و ابتهال و نحو ذلك»؛[1]«نماز كنار قبور، مشروع نيست و قصدكردن قبور براي عبادت و اعتكاف كنار قبور يا استغاثه و دعا و مانند آن نيز مشروع نيست».
از سخنان او استفاده مي‌شود كه اين كارها بدعت و حرام است، سپس اضافه مي‌كند:
علما نماز در كنار مقابر را مكروه دانسته‌اند و عدة زيادي گفته‌اند: اين نماز باطل است؛ ‌زيرا از آن نهي شده است. خانه خداست كه نماز در آن به جماعت و غير جماعت و نيز اعتكاف و ساير عبادات بدني و قلبي، ‌از قرائت و ذكر و دعا، در آن مشروعيت دارد.[2]
اين سخنان اساس ادعاي وهابيان در زمينه دعا و نماز كنار قبور است و بر اين مبنا نماز و دعا خواندن در كنار قبرستان بقيع را شرك و بدعت مي‌دانند و از آن جلوگيري مي‌كنند. براي توضيح اين موضوع بايد سه مطلب را بررسي كنيم.
1. اصل مشروعيت دعا و نماز كنار قبور پيامبران و اولياء و مؤمنين.
2. فضيلت يا عدم فضيلت دعا و نماز در كنار قبور انبياء، ‌اولياء و مؤمنين.
3. ديدگاه فقه اهل سنت و قواعد كلي مقبول آنها.
در روايات، نماز هميشه همراه با دعا ذكر شده است و ما اين دو موضوع را با هم بررسي مي‌كنيم، اگرچه سؤال و شبهه درباره دعا كنار قبرستان بقيع است.
بررسي مسئله از ديدگاه فقهي و اصولي
عمومات ادله نماز و دعا بر صحت نماز و دعا كنار مقابر دلالت دارد و دليلي مبني بر منع نماز و دعا كنار مقابر نداريم. قرآن كريم نيز مكاني را براي نماز و دعا مشخص نكرده است.
بنابر مقتضاي اطلاق ادله، مي‌توان در هر مكاني دعا و نماز خواند؛ به جز مواردي كه در روايات استثناء شده است. اگر قرآن را مرجع و مبناي حكم خدا در اين زمينه قرار دهيم، مقتضاي اطلاقات و عمومات آيات، صحت نماز در هر مكاني است.
رواياتي كه شيعه و سني نقل كرده‌اند نيز همين معنا را تأييد مي‌كند. حضرت رسول(صلي الله عليه و آله) مي‌فرمايد: «جُعِلَتْ لي اَلاَرضُ مَسجِداً وَ طَهُوراً»[3]؛ «زمين براي من مسجد و پاك‌كننده قرار داده شده است».
در منابع اهل سنت چندين روايت نقل شده است كه به لفظ عموم، دلالت بر جواز نماز در هر مكاني دارد، از جمله:
«حيثما اَدَرَكَتْكَ الصَّلاةُ، فَصَلِّ، و الارض لك مَسْجِدٌ»[4]؛ «هنگامي‌كه وقت نماز رسيد، هر جا بودي نماز بخوان كه همان جا مسجد است».
اين عمومات اقتضا مي‌كند كه اگر در قبرستان وقت نماز و موقعيت دعا بود، نماز و دعا خواندن جايز است، براي مثال اگر كسي كنار قبرستان از گناهان خود پشيمان شد و توبه كرد مي‌تواند همانجا از خدا طلب بخشش و دعا كند، ولي طبق ديدگاه وهابيان نبايد دعا كند و از خدا بخواهد كه گناهانش را بيامرزد.
البته از اين عمومات چند مورد در روايات (مانند نماز در مكان غصبي يا جايي كه ضرر جاني و مالي و يا در معرض اتهام باشد و يا در حمام و مانند آن) خارج شده است؛ اما ساير موارد تحت عموم ادله باقي مي‌ماند.
تاريخ اسلام و دعا كنار قبور
تاريخ اسلام گواه خوبي بر جواز دعا و نماز كنار قبور است، در اينجا چند نمونه از اين موارد را ذكر مي‌كنيم:
1. در «مسجد الحرام» از زمان رسول خدا(صلي الله عليه و آله) تا امروز مردم دعا مي‌كنند و نماز مي‌خوانند، در حالي كه قبر هاجر و اسماعيل(عليه السلام) و عده زيادي از پيغمبران در «حجر اسماعيل» و اطراف خانه كعبه است.[5]شيعه و سني در حجر اسماعيل دعا مي‌كنند و نماز مي‌خوانند و هيچ‌كس ادعا نكرده است كه دعا كردن در آن جايز نيست. پيامبر(صلي الله عليه و آله)، صحابه، خلفا و عالمان، فضيلت دعا و نماز را در مسجد الحرام و حجر اسماعيل از هر جاي ديگر بيشتر مي‌دانستند.
2. در داستان «اصحاب كهف» عده‌اي تصميم گرفتند براي آنها بناي ياد بود بسازند. {فَقالُوا ابْنُوا عَلَيهِمْ بُنْياناً}؛
اهل ايماني كه اكثريت بودند و از راز آنان آگاهي يافتند [و آن را دليلي بر رستاخيز ديدند] گفتند: «ما عبادتگاهي در كنار [مدفن] آنها مي‌سازيم [تا خاطره آنان فراموش نشود]. {قالَ الَّذِينَ غَلَبُوا عَلى أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيهِمْ مَسْجِداً}.[6]
كساني كه مي‌خواستند در آنجا نماز و دعا بخوانند و به آن مكان تبرك جويند تصميم به احداث مسجد گرفتند.
خداوند در داستان اصحاب كهف تصميم مردم در ساختن مسجد را بدون هيچ‌گونه مذمت و نكوهشي نقل مي‌كند. آيا سكوت پروردگار در مقابل اين عمل، دليل بر صحت كار آنان نيست؟ طبيعي است كه در آن مسجد، خدا را عبادت مي‌كردند و دعا و نيايش برپا مي‌داشتند.
3. نماز و دعاي فاطمه(عليه السلام) نزد قبر «حمزه(عليه السلام)»؛ مورخان و صاحبان صحاح و سنن، روايتي را بدين مضمون نقل كرده‌اند: «اِنّ فَاطِمةَ(عليه السلام) بنت النبي(صلي الله عليه و آله) كانَتْ تَزوُرُ قَبَرَ عَمِّها حَمزة كُلَّ جُمعَةٍ فَتُصَلّي وَ تَبكي عِندَهُ»[7]؛ «حضرت فاطمه(عليه السلام) دختر پيامبر(صلي الله عليه و آله) قبر عمويش حمزه را در هر جمعه زيارت مي‌كرد و در كنار آن نماز مي‌گزارد و مي‌گريست».
در روايات شيعه آمده است:
«فَتُصَلّي هُنٰاكِ وَ تَدعُو وَ تَبكي»[8]؛ «نماز مي‌خواند، دعا و گريه مي‌كرد».
بنابر نظر اهل‌‌سنت، فعل صحابه حجت است و فاطمه(عليه السلام) به طور يقين از صحابه به پيامبر نزديك‌تر و حكم خدا را از پيامبر(صلي الله عليه و آله) گرفته بودند.
4. دعا و نماز «عايشه» در كنار قبر پيامبر(صلي الله عليه و آله)؛ ساليان طولاني عايشه كنار قبر پيامبر(صلي الله عليه و آله) زندگي كرد و در آنجا نماز و دعا خواند. هيچ كدام از صحابه نگفتند كه دعا و نماز او كنار قبر، باطل يا مكروه است. بعدها كه قبر خليفه اول و دوم هم اضافه شد، باز عايشه در آن مكان زندگي مي‌كرد و دعا و نماز مي‌خواند. اگر دعا كنار قبور بدعت و ممنوع است، چرا عايشه حدود پنجاه سال اين كار را انجام مي‌داد؟
5. دعاي پيامبر براي اهل بقيع؛ «محمد بن قيس» مي‌گويد:
از عايشه شنيدم كه مي‌گفت: آيا مي‌خواهيد از پيامبر(صلي الله عليه و آله) و از خودم برايتان حديثي نقل كنم. گفتيم: بله، گفت:‌ شبي كه نوبت من بود كه پيامبر(صلي الله عليه و آله) در خانه من باشد، پيامبر(صلي الله عليه و آله) ردا و نعلينش را كنار پايش گذاشت و گوشه ردايش را زيرش پهن كرد و خوابيد. مدتي نگذشت كه آهسته ردا و نعلينش را برداشت و آهسته در را باز كرد و خارج شد و در را بست. من چادرم را بر سر كردم، مقنعه پوشيدم و به دنبال حضرت رفتم «حتى جاء البقيع فقام فاطال القيام ثم رفع يديه ثلاث مرات ثم انحرف فانحرفت ... »؛ «حضرت به قبرستان بقيع رسيد و مدت طولاني ايستاد و سه بار دستانش را بالا برد [و دعا كرد] سپس بازگشت من هم بازگشتم».[9]
اگر دعا كنار قبور جايز نيست، چگونه پيامبر(صلي الله عليه و آله) مأمور مي‌شود نيمه شب به قبرستان بقيع برود و براي اهل آن دعا كند؟!
6. «منصور دوانيقي» در مسجد النبي(صلي الله عليه و آله) از «مالك بن انس» ـ امام مالكيه ـ سؤال كرد:
اي ابا عبدالله! آيا هنگام دعا، رو به قبر پيامبر(صلي الله عليه و آله) بايستم يا رو به قبله كنم؟
مالك پاسخ داد: چرا چهره‌ات را از قبر برگرداني، درحالي‌كه پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) وسيله تو به درگاه خداوند است و او وسيله پدر تو حضرت آدم است به سوي خداوند در روز قيامت. پس رو به قبر بايست و از او بخواه تا شفيع تو باشد و او نيز نزد خدا از تو شفاعت خواهد كرد.[10]
از سؤال منصور معلوم مي‌شود كه جواز دعا كنار قبر مسلم بوده است و او از نحوه ايستادن سؤال مي‌كند كه آيا رو به قبر بايستد يا رو به قبله؟ چون عده‌اي رو به قبر و عده‌اي رو به قبله مي‌ايستند.
7. «ابن الحاج» در كتاب «المدخل» درباره دعا در كنار قبور و توسل به قبور صالحين مي‌گويد:
يتوسل باهل تلك المقابر اعني الصالحين منهم في قضاء حوائجه و مغفرة ‌ذنوبه، ثم يدعو لنفسه و لوالديه و لمشايخه و لأقاربه و لأهل تلك المقابر و لأموات المسلمين و لأحيائهم و ذريتهم الى يوم الدين، و لمن غاب عنه من اخوانه، و يجار الى الله تعالى بالدعاء عندهم و يكثر التوسل بهم الى الله تعالى.[11]
به اهل آن مقبره‌ها يعني صالحان از آنان در برآورده شدن حوائجش و مغفرت گناهانش توسل مي‌جويد، آن­گاه بر خودش و براي پدر و مادرش و اساتيد و نزديكانش و براي اهل آن مقبره‌ها و براي اموات مسلمانان و براي زنده‌ها و ذريه آنان تا روز قيامت و برادران ديني‌اش كه از او غائب مي‌باشند، دعا مي‌كند و با دعا كردن نزد آنان به خداوند متعال پناه مي‌برد و به آنها نزد خداوند متعال توسل مي‌جويد.
افضليت دعا در مشاهد انبياء و اولياء:
شكي نيست بعضي از مكان‌ها نسبت به ساير مكان‌ها شرافت و فضيلت دارند؛ مانند مسجد الحرام و مسجد النبي نسبت به ساير مساجد يا سرزمين مكه و سرزمين عرفات بر ساير زمين‌ها و حرم بر حِل. قبرستان بقيع نيز بر ساير قبرستان‌ها فضيلت دارد؛ زيرا بسياري از صحابه و اولياي خدا در آن مدفون­اند و پيامبر خدا(صلي الله عليه و آله) براي اهل آن دعا و طلب رحمت كرده است. حال سؤال اين است آيا دعا كردن در اين مكان‌هاي شريف بر ساير مكان‌ها فضيلت ندارد؟
به نظر مي‌رسد نه تنها دعا در كنار قبور مانعي ندارد، بلكه شواهد تاريخي زيادي ثابت مي‌كند كه در اين مكان‌ها دعا فضيلت بيشتري دارد؛ زيرا مكان‌هاي با فضيلتي هستند. در اينجا به بعضي موارد اشاره مي‌كنيم:
‌به دليل شرافت و فضيلت مكان دفن پيامبر(صلي الله عليه و آله)، خليفه اول و دوم را در كنار قبر پيامبر(صلي الله عليه و آله) دفن كردند، وگرنه چه دليلي داشت كه آنها بخواهند در آنجا دفن شوند. «بخاري» چنين نقل مي‌كند:
چون هنگام وفات «عمربن خطاب» رسيد به فرزندش «عبدالله» گفت: ‌به نزد عايشه برو و سلام مرا به او برسان، نگو اميرالمؤمنين؛ زيرا من امروز اميرالمؤمنين نيستم، بلكه بگو: عمربن‌خطاب! از تو مي‌خواهد تا اجازه دهي من در كنار دو صاحبم دفن شوم.[12]
آيا غير از شرافت مكان قبر پيامبر(صلي الله عليه و آله) دليل ديگري عمر را وادار به اين تقاضا كرد؟ اگر اين مكان به جهت پيامبر(صلي الله عليه و آله) شرافت دارد، چرا قبرستان بقيع كه فرزندان پيامبر(صلي الله عليه و آله) و جمع زيادي از صحابه در آن مدفون­اند شرافت نداشته باشد؟ چرا نمي‌توان به دليل اين شرافت دعا كرد و اميدوار بود كه به اجابت برسد.
قرآن كريم دستور مي‌دهد «مقام ابراهيم» را مصلاي‌ خود قرار دهيد:‌ {وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِيمَ مُصَلًّى}؛ «از مقام ابراهيم مكاني را براي نمازگزاردن برگزينيد». (بقره: 125)
در مقام ابراهيم سنگي است كه حضرت ابراهيم(عليه السلام) هنگام ساختن خانه كعبه روي آن ايستاد و اين ايستادن باعث فضيلت آن سنگ شد. اگر به سبب ايستادن پيامبر، سنگي ارزش پيدا مي‌كند و مردم مأمور مي‌شوند در آنجا نماز و دعا بخوانند، به طور حتم، زميني كه جسم پيامبر(صلي الله عليه و آله)، شهيد و يا اولياء در آن دفن هستند، شرف و فضيلت دارد و دعا كردن در آنجا اهميت بيشتري دارد و احتمال اجابت را بيشتر مي‌كند.
«سيوطي» در احاديث معراج حديثي نقل مي‌كند كه خلاصه آن چنين است:
پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) در «مدينه»، «طور سينا» و «بيت‌اللحم» فرود آمد و نماز خواند. سپس جبرئيل از ايشان پرسيد: آيا مي‌دانيد كه در كجا دعا كردي و نماز خواندي؟ و سپس خود او پاسخ داد: در موضع اول گفت: اينجا سرزمين پاك است كه شما به آن مهاجرت مي‌كنيد و در موضع دوم گفت: ‌شما در طور سينا نماز خوانديد و دعا كرديد كه موسي(عليه السلام) در آنجا با خدا سخن گفت و در موضع سوم گفت: اينجا بيت‌اللحم است كه عيسي(عليه السلام) در آنجا به دنيا آمده است.[13]
از امر به نماز و دعا معلوم مي‌شود هر كدام از اين سه مكان، به دليلي شرافت دارند. مدينه به جهت آنكه در آينده محل وحي، حكومت اسلامي و مرقد پيامبر(صلي الله عليه و آله) مي‌شود، فضيلت دارد. طور سينا محل گفت­وگوي حضرت موسي(عليه السلام) با پروردگار است و بيت‌اللحم به دليل ولادت حضرت عيسي(عليه السلام) شرافت پيدا كرده است.
حال اگر بگوييم قبرستان بقيع به دليل دفن شهداء، اولياي خدا، اصحاب برگزيده رسول خدا(صلي الله عليه و آله) شرافت دارد و دعا كردن در كنار آن فضيلت بيشتري دارد، سخن گزافي نگفته‌ايم.
«شيخ ابراهيم باجوري» در حاشيه خود بر شرح «ابن قاسم غذي» بر متن «شيخ ابي‌شجاع» در «فقه الشافعي» گفته است:
بوسيدن قبر و استلام آن مكروه است و همين حكم را تابوتي كه بالاي قبر مي‌گذارند نيز دارد و همچنين بوسيدن درگاه‌ها هنگام داخل شدن براي زيارت اوليا مكروه است مگر اينكه به قصد تبرك باشد كه در اين صورت كراهت ندارد.
و اذا عجز عن ذلك لازدحام و نحوه كاختلاط الرجال و النساء كما يقع في زيارة سيدي احمد البدوي وقف في مكان يتمكن فيه من الوقوف بلا مشقة و قرأ ما تيسرو اشار بيده او نحوها ثم قبل ذلك.[14]
اگر به دليل ازدحام جمعيت و مانند آن، مثل اختلاط مردان و زنان، از اين كارها عاجز باشد، همان‌طوري‌كه در زيارت آقايم احمد بدوي اتفاق مي‌افتد، در جايي‌كه بدون زحمت امكان توقف وجود دارد، بايستد و هرچه مي‌تواند دعا بخواند و با دست خود و يا چيز ديگر به قبر اشاره كند و سپس آن را ببوسد.
آنچه شيعه در كنار قبرستان بقيع مي‌خواند
در مذهب اهل‌بيت: دعا و زيارت خواندن كنار قبر پيامبر، شهدا و اوليا مستحب است و موجب تقويت ارتباط بنده با پروردگار مي‌شود. اميد استجابت دعا با واسطه قرار دادن انسان‌هاي شايسته و آبرومند نزد پروردگار در مكاني كه شرافت دارد، بيشتر شود. اين دعا كردن موجب ترويج شرك نمي‌شود و بدعت نيست، بلكه توحيد و بندگي خداست. براي روشن شدن مكتب اهل‌بيت: نمونه‌اي از آنچه شيعيان در مشاهد مشرفه و قبرستان بقيع مي‌خوانند ذكر مي‌كنيم:
از زيارات و دعاهاي معروفي كه شيعيان، كنار قبور و يا مكان‌هاي مختلف مي‌خوانند زيارت «امين الله» است. زيارت «امين الله» معاني بلند توحيدي دارد و نياز بنده ضعيف به توجه و لطف پروردگار است. «علامه مجلسي» اين زيارت را بهترين زيارت‌ها از جهت سند و متن معرفي مي‌كند و «محدث قمي» آن را در نهايت اعتبار مي‌داند.[15]
اين زيارت از «جابر» از محمدبن‌علي‌الباقر(عليه السلام) نقل شده است كه علي‌بن‌الحسين(عليه السلام) اين‌گونه جدش اميرمؤمنان علي‌بن ابي­طالب(عليه السلام) را زيارت كرد.
متن اين زيارت عبارت است از:
السلام عليك يا امين الله في ارْضه و حجته على عباده [السلام عليك يا امير الْمؤمنين]، اشْهد انك جاهدْت في الله حق جهاده و عملْت بكتابه و اتبعْت سنن نبيه صلى الله عليه و آله حتى دعاك الله الى جواره فقبضك اليه باخْتياره و الْزم اعْداءك الْحجة مع ما لك من الْحجج الْبالغة على جميع خلْقه اللهم فاجْعلْ نفْسـي مطْمئنة بقدرك راضية بقضائك مولعة بذكْرك و دعائك محبة لصفْوة اوْليائك محْبوبة في ارْضك و سمائك صابرة على نزول بلائك [شاكرة لفواضل نعْمائك ذاكرة لسوابغ آلائك‏] مشْتاقة الى فرْحة لقائك متزودة التقْوى ليوْم جزائك مسْتنة بسنن اوْليائك مفارقه لاخْلاق اعْدائك مشْغولة عن الدنْيا بحمْدك و ثنائك.
اللهم ان قلوب الْمخْبتين اليك والهة و سبل الراغبين اليك شارعة و اعْلام الْقاصدين اليك واضحة وافْئدة الْعارفين منْك فازعة و اصْوات الداعين اليك صاعدة و ابْواب الْاجابة لهمْ مفتحة و دعْوة منْ ناجاك مسْتجابة و توْبة منْ اناب اليك مقْبولة و عبْرة منْ بكى منْ خوْفك مرْحومة و الْاغاثة لمن اسْتغاث بك موْجودة [مبْذولة] و الْاعانة لمن اسْتعان بك مبْذولة [موْجوده] و عداتك لعبادك منْجزة و زلل من اسْتقالك مقالة و اعْمال الْعاملين لديك محْفوظة و ارْزاقك الى الْخلايق منْ لدنْك نازلة و عوائد الْمزيد اليهمْ واصلة و ذنوب الْمسْتغْفرين مغْفورة و حوائج خلْقك عنْدك مقْضية و جوايز السائلين عنْدك موفرة و عوائد الْمزيد متواترة و موائد الْمسْتطْعمين معدة و مناهل الظماء [لديك‏] متْرعة
اللهم فاسْتجبْ دعايي و اقْبلْ ثنايي و اجْمعْ بيني و بين اوْليايي بحق محمد و علي و فاطمة و الْحسن و الْحسين انك ولي نعْمايي و منْتهى مناي و غاية رجايي في منْقلبي و مثْواي.
و قد ذُيلت في كتاب كامل الزيارت بما يلي:
انْت الهي و سيدي و موْلاي اغْفرْ لاوْليائنا و كف عنا اعْداءنا و اشْغلْهمْ عنْ اذانا و اظْهرْ كلمة الْحق و اجْعلْها الْعلْيا و ادْحضْ كلمة الْباطل و اجْعلْها السفْلى انك على كل شي‏ء قدير.
خلاصه
دعا و نماز مكان خاصي ندارد و هرجا مي‌توان از خداوند طلب رحمت، مغفرت و آمرزش كرد، مگر چند مورد خاص كه استثناء شده است و عالمان فريقين نماز خواندن در آن مكان‌ها را مكروه و يا حرام شمرده‌اند، اما در ساير موارد دليلي بر حرمت دعاكردن نداريم. سيره پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) و اصحاب آن حضرت و تابعين و سيره مسلمانان بر اين بوده است كه در كنار قبرها دعا مي‌كردند و از خداوند براي مردگان خود و ساير مؤمنين طلب رحمت و بخشش مي‌كردند. اگر مردگان از انسان‌هاي آبرومند درگاه پروردگار بودند، او را نزد پروردگار براي اجابت دعاي خود واسطه قرار مي‌دادند. شيعيان به پيروي از عمل پيامبر(صلي الله عليه و آله) و اصحاب و سيره مسلمين در قبرستان بقيع و كنار آن، دعاهايي را كه از اهل‌بيت: نقل شده است، قرائت مي‌كنند، به پيامبر(صلي الله عليه و آله) و فرزندان او و شهداء متوسل مي‌شوند، براي آنها طلب رحمت مي‌كنند و از آنان درخواست مي‌كنند كه نزد پروردگار واسطه شوند.
 
 
[1]. مجموعة الرسائل و المسائل، ج1، ص59.
[2]. همان.
[3]. صحيح البخاري، ج1، ص113؛ بحار الانوار، ج82، ص159.
[4]. صحيح البخاري، ج4، ص136.
[5]. فيض القدير شرح الجامع الصغير، المناوي، جزء 4، ص612.
[6]. كهف: 21.
[7]. مستدرك حاكم، ج1، ص377؛ سنن بيهقي، ج4، ص78.
[8]. كشف الارتياب، ص339.
[9]. صحيح مسلم،‌ ج2، صص669 و 670؛ السنن الكبري، ج1، ص655.
[10]. وفاء الوفاء، سمهودي، ج4، ص1376.
[11]. الغدير، ج5، ص173 به بنقل از المدخل، ابن الحاج، ج1، صص189 و 190.
[12]. صحيح بخاري، كتاب الجنائز، باب ما جاء في قبر النبي9؛ كتاب فضل الصحابة، باب قصة‌ البيعه.
[13]. ر.ك: الخصائص الكبري، ج1، ص154.
[14]. الغدير، ‌ج 5، صص 153 و 154.
[15]. مفاتيح الجنان المعرب، ص350.

کلید واژگان: