لوگو
يكشنبه 18 بهمن 1394 | 28 ربيع الثاني 1437

نمایش محتوای شبهه

فقه و فلسفة سياسي زيارت پيامبر اعظم(صلي الله عليه و آله)

مقدمه
وهابيت، كه فتاوا و عقايد شاذّ آنها مشهور است، در مورد زيارت نبي اعظم(صلي الله عليه و آله)، به پيروي از ابن‌تيميه (متوفاي 728 ق) فتوايي صادر كرده‌اند كه علي‌رغم ظاهر آن، از ابعاد سياسي ـ اجتماعي‌اش نمي‌توان غافل شد. بر اساس رأي فقهي وهابيت، بار سفر بستن و شَدّ رِحال به قصد زيارت مضجع نوراني پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) حرام است و از مصاديق سفرِ معصيت شمرده مي‌شود كه مسافر بايد نماز خود را در آن تمام بخواند. اين فتوا؛ مانند ديگر آراي شاذ و برخلاف اجماع ابن تيميه، اگر چه در عصر خود، با واكنش تند جهان اسلام روبه‌رو شد و توسط عالمان بزرگ مسلمان به فراموشي سپرده شد، ليكن پس از چند قرن، محمد بن عبدالوهاب (م‌1115 ق) دوباره آن را نبش قبر كرد و با حاكميت سياسي انديشه‌هاي وهابيت بر حجاز، رواج و رونق يافت.
اكنون در اين مجال برآنيم كه نخست به دلايل و مستندات حرمت زيارت نبي اعظم(صلي الله عليه و آله) بپردازيم، سپس از بُعد فقه سياسي، آن را مورد تجزيه و تحليل قرار دهيم و در ادامه، اشاره‌اي به فلسفة سياسي زيارتِ آن حضرت داشته باشيم.
1. فتواي سياسي وهابيت درباره زيارت پيامبر اعظم(صلي الله عليه و آله) و مستندات آن
محمد بن عبدالوهاب، سرشاخه فرقة وهابيت معتقد است:«تسنّ زيارة النبيالا انه لايشد الرحل الا لزيارة المسجد و الصلاة فيه».[1]طبق اين فتوا، اگر چه زيارت پيامبر(صلي الله عليه و آله) موافق سنت و مورد پذيرش است، ولي از بار سفر بستن براي اين هدف، نهي شده است.
عبدالعزيز بن باز، مفتي بزرگ وهابيت، كه اخيراً از دنيا رفت، روايات وارده در باب «فضيلت زيارت پيامبر» را مردود شمرده[2]و فتوا مي‌دهد:
يجوز للمسلم أن يسافرإليالمدينة المنوّرة للصلاة في المسجد النبوي، بل يستحب و لا يجوز له أن يسافرإلى المدينة من أجل زيارة قبر النبي0 أو قبور اخرى.[3]
طبق اين رأي فقهي، سفر به هدف اقامه نماز در مسجد پيامبر(صلي الله عليه و آله) جايز و مستحب است، ليكن براي زيارت آن حضرت يا زيارت امامان بقيع: يا حمزة سيدالشهدا(عليه السلام) و... ممنوع و نامشروع است! بن باز، مستند اين فتوا را اينگونه تشريح مي‌كند:
لما ثبت عن أبي هريرة قال: لا تشد الرّحال إلاإلى ثلاثة مساجد: المسجد الحرام و مسجدي هذا و مسجد الأقصى، رواه الامام أحمد و البخاري و مسلم و أبوداود و النسائي و ابن ماجة.[4]
ابوهريره روايت كرده است كه شد رحال و بار سفر بستن تنها براي رفتن به مسجد الحرام در مكه، مسجد النبي(صلي الله عليه و آله) در مدينه و مسجد الاقصي در فلسطين جايز است و در غير اين سه مورد ممنوع مي‌باشد.
از نگاه وهابيت و ابن تيميه، همه رواياتي كه در بيان ارزشمندي و فضيلت زيارت قبر پيامبر(صلي الله عليه و آله)، از ايشان نقل شده، همگي ضعيف، بلكه مجعول است و قابل استناد نيست.[5]
اين فتوا اگر چه ممكن است در ظاهر فتوايي غير اجتماعي و امري عبادي و فردي جلوه كند كه تنها به يك امر معنوي و روحاني و اخروي و مرتبط با جهان پس از مرگ مي‌پردازد و در مورد زيارت اهل قبور و رفتگان به ديار باقي است، ولي حقيقت آن است كه اين قبيل قضايا و آراي فقهي، اموري صرفاً اخروي و معنوي نيست، بلكه انديشه و تأمل و ژرف‌انديشي در ابعاد گوناگون آن، نشان مي‌دهد كه اين فتواي ساده، چه تأثير عميقي در ابعاد اجتماعي و سياسي جامعه اسلامي و مسلمانان دارد و امري نيست كه تنها در حد يك عقيده ديني يا نظريه فقهيِ مرتبط با حيطة خصوصي افراد جامعه باقي بماند و چنانكه در صفحات بعد مي‌آيد، رجوع به منابع ديني و فقهي اين قضيه نيز به خوبي اين حقيقت را مورد تأكيد و تأييد قرار مي‌دهد كه بحث زيارت، چند وجهي بوده و داراي ابعاد متفاوتي است كه تمامي ابعاد زندگي انسان؛ از جمله ابعاد سياسي، فرهنگي و حتي اقتصادي آن را تحت تأثير عميق خويش قرار مي‌دهد.
2. بررسي و نقد مستند وهابيت
روايت «لاتشد الرحال...» با قطع نظر از مباحث سندي، از جهت دلالت، مشتمل بر جملة استثنائيه است، كه مستثني‌منه آن حذف گرديده و براي فهم دقيق و نتيجه‌گيري از آن، لازم است مستثني‌منه آن مشخص شود. در مورد مستثني‌منه اين روايت، دو احتمال مطرح است؛ يكي آنكه «مكان من الأمكنة» مستثني‌منه باشد و ديگري «مسجد من المساجد».
بررسي احتمال نخست
چنانچه «مكان من الأمكنة» به عنوان مستثني‌منه روايت پذيرفته شود و مفهوم حديث اينگونه باشد كه: «لا تشد الرحال إلى مكان من الأمكنة الا إلى ثلاثة مساجد»، نتيجه اين احتمال، عام و گسترده شمردن دايره و شعاع شمول نهي از شدّ رحال است و لازمه‌اش آن است كه گفته شود: مسافرت و بار سفر بستن، جز براي سه مسجد ياد شده، هر مسافرت ديگري مورد نهي شرعي قرار گرفته است و بايد از آن پرهيز كرد. روشن است كه نمي‌توان تمامي مسافرت‌ها را حرام و منهي عنه شمرد، در حالي كه مسافرت‌ها را مي‌توان به احكام تكليفية خمسه تقسيم كرد و حتي بعضي از آنها واجب يا مستحب دانست؛ از سفر براي جهاد، آموختن دانش ديني و فقاهت در دين، صله رحم و... نه تنها نهي نشده بلكه در مواردي واجب و در مواردي مطلوب شرعي است. بنابراين، اخذ به عموم و گسترده شمردن دايرة مدلول روايت، برخلاف ضروريات شريعت اسلامي است.
بررسي احتمال دوم
احتمال دومِ مفاد و مدلول روايت «لاتشد الرّحال...» آن است كه گفته شود: «لاتشد الرحال إلى مسجد من المساجد الا إلى ثلاثة مساجد». نتيجه و مفاد روايت، طبق اين احتمال آن خواهد بود كه روايت در مورد بار سفر بستن به قصد مساجد را مطرح مي‌كند و اصولاً در مقام بيان حكم مسافرت‌هاي ديگر؛ از جمله زيارت قبر حضرت رسول(صلي الله عليه و آله) نيست.
و با توجه به بطلان احتمال نخست و فقدان احتمال ديگر، ناگزير به پذيرش اين احتمال هستيم، به ويژه آنكه اين احتمال با ظهور جملة استثنائيه تناسب و سازگاري بيشتري دارد و نتيجه آن اين خواهد بود كه از شدّ رحال و بار سفر بستن براي سه مسجد نهي نشده و ساير مساجد منهي عنه است. البته توجه به اين نكته هم ضرورت دارد كه چون خود پيامبر اعظم(صلي الله عليه و آله) به مسجد قبا شدّ رحال داشته‌اند، لذا نهي روايت را نمي‌توان تحريمي دانست و نهي آن را بايد نهي ارشادي شمرد و در واقع مفاد و مدلول واقعي روايت اين خواهد بود كه شدّ رحال و زحمت سفر را بر خود هموار كردن زحمتي بي‌فايده است، چون اقامه نماز در تمامي مساجد ثواب يكسان دارد و به جز مسجدالحرام، مسجد النبي و مسجدالاقصي، مساجد ديگر در فضيلت، با هم برابري مي‌كنند. در هر حال، نهي روايت را تحريمي مولوي يا ارشادي بدانيم. در نتيجه تفاوتي ندارد، از اين جهت كه سفر به سوي مدينة منوره براي زيارت پيامبر(صلي الله عليه و آله) ربطي به مدلول روايت «لا تشدّ الرحال» ندارد و حكم زيارت آن حضرت را، چنانكه در ادامه مي‌آيد، بايد از ساير ادله استنباط كرد.
از اين رو، ابو حامد غزالي درباره حكم زيارت پيامبر(صلي الله عليه و آله) و دلالت روايت «لا تشد الرحال» معتقد است كه:
مسافرت عبادي مستحب است؛ از جمله مسافرت به جهت زيارت قبور انبيا، صحابه و تابعين و ديگر علما و اوليا و اين موضوع با حديث پيامبر(صلي الله عليه و آله) كه فرمود: «لاتشد الرحال الا إلي ثلاثة مساجد» منافات و تعارضي ندارد، زيرا حديث مربوط به مساجد است و مساجد از آن جا كه همه در فضيلت يكسان‌اند، ترجيحي در سفر به آنها نيست؛ «مگر اين سه مسجد به جهت خصوصيتي كه دارند و سفر به خاطر آنها اشكال ندارد و اين سفر غير از سفر براي زيارت قبور اولياي الهي است.»[6]
3. استحباب مؤكد زيارت پيامبر(صلي الله عليه و آله)
الف. اجماع مذاهب اسلامي
زيارت نبيّ اعظم(صلي الله عليه و آله) يكي از عبادات شرعي و از جمله مستحبات مؤكد در شريعت اسلام شمرده مي‌شود. ابوالصلاح حلبي در فضل زيارت پيامبر(صلي الله عليه و آله) مي‌گويد:
زيارة رسول الله(صلي الله عليه و آله)عند قبره و كلّ واحد من الأئمة من بعده صلوات الله عليهم في مشاهدهم من السنن المؤكدة و العبادات المعظمة في كل جمعةٍ أو كل شهرٍ أو كل سنة انْ امكن ذلك و الا فمرة في العمر.[7]
زيارت پيامبر و هر يك از امامان ـ صلوات الله عليهم ـ نزد قبور مطهر آنها، از سنت‌ها، مستحبات و عبادات مؤكدي است كه اگر انسان در هر جمعه، در هر ماه يا هر سال موفق به آن نمي‌شود، شايسته است لااقل در طول عمرش يك بار آن را به جا‌ آورد.
محقق حلي زيارة‌ النبي(صلي الله عليه و آله) را براي حجاج مستحب مؤكد دانسته است. صاحب جواهر در شرح عبارت، اين استحباب را امري اجماعي، بلكه از ضروريات دين مي‌شمرد.[8]ضروري دين بودن اين مسأله اهميت به سزايي دارد؛ از جمله اين كه منكر آن را مي‌توان محكوم به ارتداد كرد.
از نظر مذاهب ديگر اسلامي نيز استحباب زيارت قبر پيامبر(صلي الله عليه و آله) مسأله‌اي است روشن و بدون ترديد. عبدالرحمن جزيري در «الفقه علي المذاهب الاربعه» مي‌نويسد:
لا ريب في أن زيارة قبرالمصطفىـ عليه الصلاة و السلام ـ من أعظم القرب و أجلها شأناً.[9]
زيارت نبي اعظم(صلي الله عليه و آله) يكي از عبادات شرعي و از جمله مستحبّات مؤكد در شريعت اسلام شمرده مي‌شود.
تقي الدين سبكي شافعي، به نقل علامه اميني در الغدير، ضمن اجماعي شمردن استحباب زيارت رسول الله(صلي الله عليه و آله) معتقد است:
لا حاجة إلى تتبع كلام الاصحاب في ذلك مع العلم باجماعهم و اجماع سائر العلماء عليه، و الحنفية قالوا: ان زيارة قبر النبي ـ صلى الله عليه [و آله] و سلم ـ  من أفضل المندوبات و المستحبات بل يقرب من درجة الواجبات.[10]
علامه اميني= در تتبع و پژوهشي كامل، بيش از چهل سخن از بزرگان مذاهب چهارگانه را جمع‌آوري كرده است كه همه آنها بر استحباب و اهميت زيارت قبر پيامبر(صلي الله عليه و آله) تأكيد ورزيده و عده‌اي از آنها مدعي اتفاق‌اند.[11]
ب. مستند استحباب زيارت پيامبر(صلي الله عليه و آله)
در جوامع روايي فريقين، احاديث مرتبط با اهميت و فضيلت زيارت قبر شريف نبوي(صلي الله عليه و آله) به قدري گسترده و فراوان است كه بيش از حدّ تواتر تلقي مي‌شود.
ابن قولويه قمي= در كامل الزيارات، در ابواب متعدد، ده‌ها روايت قريب المضمون را در فضيلت زيارت پيامبر(صلي الله عليه و آله) نقل مي‌كند.[12]
صاحب وسائل الشيعه در شش باب، از ابواب مزار، ده‌ها روايت در فضيلت زيارت پيامبر(صلي الله عليه و آله) و چگونگي آن نقل مي‌كند و باب سوم از ابواب مزار وسائل را چنين عنوان زده است: «باب تأكد استحباب زيارة قبر رسول الله(صلي الله عليه و آله)و إجبار الوالي الناس عليها و وجوبها كفاية كل سنة» گفتني است در ارتباط با اين عنوان تفصيل و شرح بيشتر خواهد آمد.[13]
در جوامع روايي شيعه رواياتي كه در فضيلت، استحباب و اهميت زيارت نبوي(صلي الله عليه و آله) وارد است، با همان مضمون و يا نزديك به آن، در بسياري از منابع روايي عامه نيز آمده است و گستردگي و فراواني آنها به خوبي دلالت بر متواتر بودن مطلب دارد.
علامه اميني= رواياتي را از بيش از چهل منبع روايي عامه نقل كرده است كه براي نمونه چند مورد از آن را مي‌آوريم:
1. «من زار قبري وجبت له شفاعتي» در 41 منبع آمده است.
2. «من حج فزار قبري بعد وفاتي كان كمن زارني في حياتي» در 25 منبع وارد است.
3. «من حج البيت و لم يزرني فقد جفاني» در 9 منبع آمده است.
4. «من زارني بعد موتي فكأنّما زارني في حياتي» در 13 منبع موجود است.[14]
و روايات فراوان ديگر كه مجموع آنها، تنها از جوامع روايي عامه، در حد يك كتاب قطور است. اين روايات را بسياري از انديشمندان اهل سنت در پاسخ ابن‌تيميه و پيروان وي، كه مدعي ضعيف و مجهول بودن آنها شده‌اند، گردآوري نموده و اسناد آنها را بررسي كرده‌اند تا نشان دهند كه امثال ابن‌تيميه حقيقت را وارونه جلوه داده‌اند و واقعيت چيز ديگري است.[15]
نتيجه آنكه:زيارت خاتم انبياء(صلي الله عليه و آله) به عنوان يك اصل مسلم، در روايات متواتر فريقين، مورد تأكيد و اهتمام فراوان است و بر اساس آن، فقهاي مذاهب اسلامي، همگي فتوا به استحباب مؤكد آن داده‌اند و موضوع از اجماعيات قطعي و مورد وفاق مسلمانان است.
از اينجاست كه مي‌توان به ابعاد سياسي و تفرقه‌افكنانة فتوا به حرمت زيارت النبي(صلي الله عليه و آله) پي برد و بر اين حقيقت واقف شد كه زيارت پيامبر، از مهم‌ترين محورهاي وحدت امت اسلامي است و مسلمانان مي‌توانند در پرتو گرد آمدن در اطراف قبة الخضراي حضرت رسول(صلي الله عليه و آله) و تمسك به توحيد و اعتصام به حبل الله و عمل به آموزه‌هاي وحياني آن امام رحمت، در مسير تعالي و كمال حركت كنند و بر دشمنان بدخواه و قسم‌خوردة مستكبر خويش، همچون صهيونيزم بين‌الملل غالب آيند. روايات متواتر و اجماع مسلمين نشان مي‌دهد: كساني كه فتوا به حرمت سفر كردن و شدّ رحال به قصد زيارت رسول الله(صلي الله عليه و آله) را داده‌اند، نفاق‌افكناني هستند كه خواسته يا ناخواسته آلت دست مستكبران كافر و مشرك قرار گرفته و با اين فتوا يكي از محورهاي اساسي وحدت اسلامي را نشان گرفته‌اند و با اين كار در مسير اهداف دشمنان اسلام گام برمي‌دارند.
4. زيارت پيامبر اعظم(صلي الله عليه و آله) واجب كفايي است
چنانكه گذشت، زيارت قبر پيامبر، به اجماع مذاهب و بر اساس روايات متواتر، از عبادات مستحب و مؤكد بوده و اين عبادت، گذشته از بُعد فردي و ثواب و فضيلتي كه در آن نهفته است، همچون بسياري از عبادات ديگر؛ مانند نماز جمعه، نماز دو عيد فطر و قربان و مناسك حج، داراي ابعاد مهم سياسي و اجتماعي است؛ يكي از اين ابعاد اجتماعي مهم، وحدت امت اسلامي است كه زيارت پيامبر(صلي الله عليه و آله) مي‌تواند يكي از مظاهر مهم آن تلقي شود. در ارتباط با همين بُعد سياسي زيارت ‌آن حضرت، در فقه و روايات اسلامي، علاوه بر آنكه بر استحباب آن تأكيد شده است، شاهد احكام و مباحث ديگري هم هستيم كه اهميت زيارت پيامبر(صلي الله عليه و آله) را دو چندان مي‌كند و نشان مي‌دهد كه زيارت پيامبر، اگرچه مستحب عيني است ولي داراي چنان اهميتي است كه شارع براي صيانت از آن، احكام ديگري را نيز جعل كرده است. تا از اين ذخيره گرانبهاي الهي، به خوبي صيانت شود و دست منافقان بدخواه از آن كوتاه گردد. يكي از اين احكام واجب كفايي بودن زيارت پيامبر(صلي الله عليه و آله) در هر سال است، كه از روايات وارده در باب اهميت زيارت پيامبر(صلي الله عليه و آله) استفاده مي‌شود؛ به ويژه آنكه طبق روايات، والي و پيشواي مسلمانان بايد مردم را وادار به زيارت ايشان كند. حتي از بيت‌المال در اين راستا هزينه نمايد، تا قبر آن حضرت همه ساله زائر داشته باشد و بي‌زائر نماند.[16]
از اين رو است كه صاحب وسائل، در باب سوم از ابواب مزار، تصريح به وجوب كفايي بودن زيارت پيامبر(صلي الله عليه و آله) دارد و ضمن آوردن عنواني با عبارت: «باب تأكد استحباب زيارة قبر رسول الله(صلي الله عليه و آله)و اجبار الوالي الناس عليها و وجوبها كفاية كل سنة»، و پس از ذكر روايات، مي‌گويد: «و يفهم من تلك الاحاديث الوجوب الكفائي».[17]
صاحب وسائل همين رأي را در مورد زيارت امام حسين و ديگر ائمه: آورده است. لذا عنوان باب 44، ابواب مزار چنين است: «باب وجوب زيارة الحسين و الائمه:علىشيعتهم كفاية».[18]
در اين باب، روايات مهمي نقل شده است كه نشان از جايگاه زيارت امامان: و ابعاد سياسي زيارت آنها دارد. بسياري از اين روايات از كامل الزيارات جعفر بن محمد بن قولويه نقل شده است و در يكي از آنها راوي حديث كه وشاء است مي‌گويد:
سمعت الرضا(عليه السلام)يقول: ان لكل امام عهداً في عنق أوليائه و شيعته و ان من تمام الوفاء بالعهد زيارة قبورهم.[19]
معلوم مي‌شود، پذيرش امامت و ولايت پيامبر و امامان معصوم: و وفاداري به بيعت با آنان، لوازمي دارد كه از جمله آنها، به زيارت قبور ايشان شتافتن است. روشن است كه اين حكم، افزون بر ابعاد معنوي و عبادي، آميخته به ابعاد سياسي نيز هست و نشان مي‌دهد كه بيعت با امام و وفاي به پيمان با او بايد دوام داشته باشد و ولايت، امري است مستمر و دائمي، حتي براي پس از وفات و رحلت ايشان.
5. امام المسلمين و وادار كردن مردم به زيارت پيامبر اعظم(صلي الله عليه و آله)
به فتواي فقهاي اماميه و به استناد برخي روايات معتبر و مورد اعتماد، در صورتي كه مردم زيارت پيامبر(صلي الله عليه و آله) را ترك كنند، امام و نظام اسلامي، آنان را وادار به زيارت آن حضرت مي‌كند.
شهيد اول مي‌گويد: «و يجبر الامام الناس على الحج و زيارة النبي(صلي الله عليه و آله)لو تركوهما».[20]
صاحب جواهر نيز، چنين فتوايي دارد: «يجبر الامام الناس عليها لو تركوها».[21]
مستند اين فتوا، روايتي است كه صدوق= به اسناد خود از حفص بن بختري و هشام بن سالم و معاوية بن عمار و ديگران، از امام صادق(عليه السلام) نقل مي‌كند:
لو أن الناس تركوا الحج لكان على الوالي أن يجبرهم على ذلك و على المقام عنده، و لو تركوا زيارة النبي(صلي الله عليه و آله)لكان على الوالي ان يجبرهم على ذلك و على المقام عنده.[22]
اين روايت را كليني و شيخ نيز به اسناد خويش نقل كرده‌اند. از نظر سند بي‌اشكال است و نشان مي‌دهد كه زيارت پيامبر و عمل به اين تكليف الهي، اگر چه بر مردم وجوب كفايي است ولي حكومت اسلامي نيز در اين راستا تكاليف و وظايف حكومتي دارد كه نبايد از آن شانه خالي كند و همانگونه كه نظام سياسي اسلام در مورد تعطيل نشدن حج وظيفه دارد، در مورد زيارت پيامبر(صلي الله عليه و آله) نيز چنين است.
از ديگر احكام سياسي درباره قبر پيامبر خدا(صلي الله عليه و آله) آن است كه اگر اطراف قبر پيامبر خلوت و تهي از سكنه شد واجب كفايي است كه عده‌اي به اقامت در اطراف مضجع شريف آن حضرت و حفاظت و نگهباني و پررونق كردن آن اقدام كنند و چنانچه براي انجام اين تكليف داوطلب يافت نشد، بر پيشواي مسلمين است كه گروهي را وادار به انجام اين تكليف الهي كند، اگر چه به نوبت بوده و به طور دائمي نباشد و مانع از اين گردد كه اطراف روضة مباركة آن حضرت خلوت شود و خطري توسط بدخواهان آن را تهديد كند. اين حكم در ادامه روايت گذشته از امام صادق(عليه السلام) نقل گرديده است: «...و لو تركوا زيارة النبي(صلي الله عليه و آله)لكان على الوالي أن يجبرهم على ذلك و على المقام عنده».[23]طبق اين حديث شريف، بيت الله الحرام و قبر النبي(صلي الله عليه و آله) از جهت تعطيل نشدن و شلوغ بودن اطراف آنها، همسان يكديگرند و حمايت و حراست از آنها و مردم را به سمت آنها گسيل دادن، از وظايف اصلي و اساسي نظام اسلامي است، همچنان‌كه حكومت اسلامي در انديشه امنيت يا بهداشت و ديگر امور رفاهي و مادي جامعه است، در اين بُعد نيز اشتغال ذمّه دارد و نمي‌تواند نسبت به اين مهم بي‌توجه باشد و از‌ آن شانه خالي كند.
6. زيارت پيامبر با هزينه بيت‌المال
 هرگاه مردم بر اثر فقر و تنگدستي، از زيارت قبر آن حضرت در مدينه ناتوان شدند و اين تكليف در معرض خطر تعطيلي قرار گرفت، لازم است كه نظام اسلامي به ميدان بيايد و با پرداخت هزينه سفر به مدينه منوره از اموال عمومي و بيت‌المال، گروهي را به آن ديار نوراني رهسپار كند و آن را از خلوتي و نداشتن زائر برهاند؛ چنانكه اين وظيفه در مورد حج بيت الله الحرام نيز بر نظام اسلامي و امام مسلمين مقرر است. اين حكم يكي ديگر از احكامي است كه در روايت امام صادق(عليه السلام) به آن اشاره شده است:
«فان لم يكن لهم أموال، انفق عليهم من بيت مال المسلمين».[24]
7. ولايت الحج و زيارت پيامبر اعظم(صلي الله عليه و آله)
بر اساس فقه سياسي، نظام اسلامي و ولي امر مسلمين، متصدّي مسؤوليت‌ها و ولايت‌هاي گوناگون؛ چون ولايةالصدقات، ولاية الجهاد، تولية الوقف، ولاية القضاء، ولاية الحدود و... است و يكي از اين ولايت‌ها، ولاية الحج مي‌باشد. رهبر و امام مسلمانان، يا شخصاً متصدّي اين ولايت مي‌شود و يا فرد داراي شرايط را براي امارت و سرپرستي حج نصب مي‌كند. اميرالحاج وظايف گسترده و فراواني دارد؛ از جمله آنها است اهتمام و برنامه‌ريزي براي زيارت حجاج بيت الله الحرام از قبر پيامبر(صلي الله عليه و آله) مي‌باشد.
شهيد اول=، كه به طور مبسوط حدود پانزده وظيفه را براي ولايت حج بر مي‌شمرد، يكي از اين مسؤوليت‌ها را چنين معرفي مي‌كند:
و ان يسير بهمإلى زيارة النبي(صلي الله عليه و آله)و الأئمة:و يمهلهم بالمدينة بقدر اداء مناسك الزيارات و قضاء حاجاتهم.[25]
اميرالحاج موظف است حاجيان را همراه خود به زيارت پيامبر(صلي الله عليه و آله) و امامان: ببرد و به اندازه نياز براي انجام اين مناسك و خداحافظي و امور ضروري ديگر به آنها فرصت دهد.
اين حكم نيز يكي ديگر از احكام سياسي زيارت خاتم پيامبران(صلي الله عليه و آله) است و اين حقيقت را آشكار مي‌سازد كه مسألة زيارت آن پيشواي عظيم‌القدر، بسيار مهم و ذو وجوه است كه براي تحقّق آن، نياز به مديريت و برنامه‌ريزي كلان و در سطح عالي مديران سياسي جامعه اسلامي است و نمي‌توان نسبت به آن بي‌توجه بود و آن را باري به هر جهت رها كرد يا موكول به مردم نمود، بدون اين كه از جهت مديريت براي آن برنامه‌هاي مختلف؛ فرهنگي، سياسي، اقتصادي، تبليغي، هنري و غيره نداشت و خود را نسبت به آن بي‌مسؤوليت دانست.
جالب اين كه، توجه به اين بُعد از ابعاد احكام سياسي زيارت النبي(صلي الله عليه و آله)، تنها در فقه اماميه منعكس نيست، بلكه در فقه عامه نيز، اين وظيفه به خوبي تبيين و تشريح شده است، علي‌رغم توهم پيروان ابن‌تيميه و منحرفان وهابي كه با فتواي سياسيِ خود مبني بر «حرمت سفر براي زيارت نبي اعظم(صلي الله عليه و آله)» خواسته يا ناخواسته، آب به آسياب دشمن ريخته‌اند. عالمان اسلامي، از تبيين اين مهم هرگز شانه تهي نكرده‌اند. قاضي ابي يعلي حنفي (متوفاي 458 ق) در كتاب مهم «الأحكام السلطانيه» ده وظيفه براي متصدي امارت حج مي‌شمارد و ضمن تشريح وظيفه اين امارت مي‌گويد:
فاذا عاد بهم سارعلىطريق المدينة لزيارة قبر رسول الله(صلي الله عليه و آله)رعاية لحرمته و قياماً بحقوق طاعته و ان لم يكن ذلك من فروض الحج فهو من مندوبات الشـرع المستحبه و عادات الحجيج المستحسنة.روىعمر، أن النبي(صلي الله عليه و آله)قال: من زار قبري وجبت له شفاعتي.[26]
نظير همين سخنان را نيز ماوردي (متوفاي 450 ق) در «الاحكام السلطانيه و الولايات الدينيه» با اضافه و كامل‌تر آورده است.[27]
طبق اين آراي فقهي، مي‌توان گفت: به اجماع فريقين، اين وظيفة متصدي امارت الحج و در حقيقت حكومت اسلامي است كه پس از انجام مناسك حج، مردم را همراه خويش براي زيارت قبر پيامبر(صلي الله عليه و آله) به مدينه ببرد و با اين كار حرمت آن حضرت را پاسداري كند و حق فرمانبرداري او را بگذارد؛ چراكه زيارت ايشان، اگر چه جزء فرايض حج نيست ولي از امور مستحب و مندوب شرعي است كه سيره مسلمانان بر انجام آن، در طول تاريخ استوار بوده است.
8. فلسفه سياسي زيارت پيامبر اعظم(صلي الله عليه و آله)
زيارت حضرت ختمي مرتبت(صلي الله عليه و آله) در معارف اسلامي و فقه مسلمانان، داراي اهميت ويژه‌اي است؛ به گونه‌اي كه در رديف يكي از اركان اسلام؛ يعني حج قرار گرفته و در برخي از احكام، با حج داراي اشتراك است و اين، از ابعاد گوناگونِ معنوي، فرهنگي، عبادي، اجتماعي، سياسي و... قابل تبيين، تحليل و بررسي است اما نه در اين مقاله؛ چراكه بازكاوي تمامي آن ابعاد، از موضوع اين مقاله بيرون است. آنچه در اين بخش مد نظر ما است، نگاهي است هر چند فشرده و گذرا، به ابعاد سياسي اين زيارت و فلسفة آن از اين زاويه. در اين مورد مي‌توان به چند نكته بسنده كرد:
نكته اول: زيارت مانع تحقّق عداوت‌ها
دشمني و كينه مستكبران و مشركان، شياطين جن و انس، در حيات مادي پيامبر خدا(صلي الله عليه و آله) خلاصه نمي‌شود. نقشه‌هاي سوء، عليه اين كانون نور و هدايت، پس از رحلت پيامبر(صلي الله عليه و آله) نيز ادامه داشته و تا زمان حاضر همچنان تداوم يافته است. برخي از دشمني‌ها، جنبة تبليغات زشت فرهنگي دارد؛ مانند آنچه در كاريكاتورهاي مطبوعات دانمارك در ماه‌هاي اخير شاهد بوديم و برخي از مقولة فرهنگ نيز پا را فراتر گذاشته و به مرحله اقدامات عملي سياسي، حتي نظامي رسيده است؛ از جمله اين اقدامات، تلاشي است كه در طول تاريخ، دشمنان براي نبش قبر مبارك آن حضرت و ربودن پيكر مطهرش داشته‌اند، كه در ذيل به برخي از اين موارد اشاره مي‌شود:
1. نخستين بار در قرن پنجم هجري گروهي به فرمان الحاكم بامرالله عبيدي و به سركردگي فردي به نام ابوالفتوح، حاكم وقت مكه و مدينه تلاش كردند با نبش قبر مطهر پيامبر(صلي الله عليه و آله) پيكر ايشان را به مصر منتقل كنند تا مردم براي زيارت آن حضرت به مصر بروند و وضع اهل مصر دگرگون شود كه موفق نشدند.
2. در اواسط قرن ششم هجري، همزمان با ضعف حكومت عباسيان، برخي از حكمرانان مسيحي مناطق روم و بيزانس در سال 557 ه‍ .ق به فكر ربودن پيكر مطهر پيامبر افتادند. دو تن از مسيحيان اندلس را براي اجراي اين نقشه مأموريت دادند، ولي خداوند نقشه ماهرانه آنها را نقش بر آب كرد.
سمهودي در توضيح اين واقعه مي‌نويسد: سلطان نورالدين زنكي، كه شب‌ها را به عبادت و تهجد مي‌گذرانيد، شبي در خواب پيامبر را ديد كه به دو مرد اشتر (موبور) اشاره مي‌كرد و مي‌فرمود: مرا از اين دو نجات دهيد.
پادشاه همان شب چند بار اين خواب را ديد، لذا وزير خود جمال‌الدين موصلي را خواست و با او مشورت كرد و نتيجه اين شد كه شبانه به سمت مدينه حركت كنند. وي با اموال فراواني همراه با وزير و بيست نفر به سمت مدينه حركت كرد و شانزده روز بعد به مدينه رسيد. او به عنوان تقسيم اموال همراه خود ميان تمامي اهل مدينه، اسامي آنها را نوشت و همه را به قصد گرفتن سهم خود احضار كرد، ولي گمشده خود را در ميان آنها نيافت. پرسيد: آيا كسي مانده است كه سهم خود را نگرفته باشد؟ گفتند: نه، به جز دو نفر از اهل مغرب كه از كسي چيزي قبول نمي‌كنند و افراد صالح و نيكوكاري هستند. پادشاه خواست آن دو را بياورند، و وقتي آمدند، دريافت كه آن دو همان افرادي هستند كه در رؤيا مشاهده كرده بود. شاه خانه آن دو را جست‌وجو كرد و سرانجام معلوم شد كه در گوشه‌اي از خانه، دالاني كنده‌اند به سوي حجرة شريف پيامبر، آنها هم لب به اعتراف گشودند كه تصميم داشته‌اند به دستور فرمانرواي مغرب پيكر مطهّر آن حضرت را از جاي خود منتقل كنند.
اين حادثه و ديگر وقايعي كه روي داده بود، سلطان نورالدين را واداشت كه براي حراست از قبر شريف پيامبر، ديوارة مستحكمي پيرامون حجره مباركه احداث كنند.[28]
ناگفته نماند كه وهابيت و پيروان محمد بن عبدالوهاب نيز، گرچه تاكنون جرأت نكرده‌اند، طبق عقايد انحرافي خود، گنبد خضرا و بارگاه ملكوتي پيامبر را خراب كنند، ولي آنان همچنان‌كه سفر براي زيارت آن حضرت را حرام مي‌دانند، ساختن گنبد و بارگاه بر قبور اوليا و انبيا را نيز مجاز نمي‌شمرند و از آنها، به خصوص پيشواي ايشان، محمد بن عبدالوهاب نقل شده است كه اگر توانايي يابند گنبد و بارگاه پيامبر(صلي الله عليه و آله) را هم مانند بقيع و شهداي اُحُد و حضرت حمزه(عليه السلام) خراب مي‌كنند.[29]
كينه و دشمني كه مستكبران، مشركان و كافران از پيامبر و معارف آسماني آن حضرت بر دل دارند، امري آشكار و هويداست و از فلسفه‌هاي مهم و اساسي استحباب زيارت پيامبر(صلي الله عليه و آله) و احكام مرتبط با آن، همين است كه با پر رونق بودن كانون پرجاذبه روضه منوره آن امام رحمت، دشمن نتوانسته است نقشه‌هاي كينه‌ورزانه خود را عملي كند. زيارت قبر آن حضرت نه تنها مانع و رادعي است محكم بر سر راه پياده شدن نقشه‌هاي عملي و فيزيكي دشمن، بلكه بر هم زنندة بسياري از توطئه‌هاي فرهنگي و تبليغاتي آنان نيز هست.
نكته دوم: زيارت، مصداق بارز تبرّي از دشمنان
يكي از واجبات مهم، كه جنبه سياسي نيز دارد، برائت از مشركان و دشمنان است و اين مسأله در اسلام، به ويژه معارف اهل بيت: مورد تأكيد قرار گرفته و بي‌گمان زيارت پيامبر(صلي الله عليه و آله) از مصاديق بارز عملي و رفتاري اين واجب الهي است، كه شخص زائر در عمل اعلام تبرّي از دشمنان خدا مي‌كند و با اين كار، بر همه آنچه آنها براي خود ترسيم كرده‌اند پشت پا مي‌زند.
نكته سوم: زيارت، مصداق عملي تولّي به ولايت الله
تولّي و پذيرش ولايت الهي و تبرّي از اولياي طاغوت، يكي ديگر از فرايض سياسي هر مسلمان است. در واقع، تولّي تكميل‌كننده واجب پيشين؛ يعني تبرّي است و با تحقق اين دو؛ كه يكي به منزله شرط لازم و ديگري به منزله شرط كافي است، اين حلقه كامل مي‌گردد و انسان در شعاع دايره ولايت الهيه قرار مي‌گيرد. نيل به زيارت اولياي الهي، از جمله رسول گرامي اسلام(صلي الله عليه و آله)، مصداق عملي و رفتاري اين تولّي و بيعت است و همانطور كه طبق آيات قرآن اطاعت از رسول خدا(صلي الله عليه و آله) در حكم اطاعت الله است و آنچنانكه بيعت با ايشان، بيعت با ذات ربوبي محسوب مي‌شود، زيارت آن حضرت نيز در حكم زيارت الله شمرده شده است؛ چنانكه در روايت عبدالسلام بن صالح هروي، از امام هشتم(عليه السلام) منقول است:
قلت لعليِّ بن موسى الرضا(عليه السلام)يابن رسول الله، ماتقول في الحديث الذي يرويه أهل الحديث: أن المؤمنين يزورون ربهم من منازلهم في الجنة؟ فقال: يا اباالصلت: ان الله فضل نبيّه محمداً(صلي الله عليه و آله)علىجميع خلقه من النبيين و الملائكة و جعل طاعته طاعته و متابعته متابعته و زيارته في الدنيا و الآخرة زيارته، فقال:)مَّنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ الله(و قال:)إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ الله(و قال رسولالله(صلي الله عليه و آله): من زارني في حياتي او بعد موتي، فقد زار الله، و درجة النبي(صلي الله عليه و آله)ارفع الدرجات، فمن زارهعلىدرجته في الجنة من منزله فقد زار الله تبارك و تعالى.[30]
بر اساس معارف اهل بيت:،«تمام الحج لقاء الامام».[31]
كسي كه به حج اكتفا كند و اعلام وفا و ولايت نسبت به اولياي دين و كساني كه خداوند فرمان به اطاعت و پيروي از آنها را صادر كرده است نكند، نتوانسته است به طور كامل وارد دايرة ولايت الهيه شود، لذا پس از طواف بيت الله، بايد به زيارت پيامبر و امامان: رفت و اعلام ولايت و پذيرش عهد آنها را كرد؛ چنانكه در روايت ابوحمزه ثمالي از امام باقر(عليه السلام) نقل است:
«انما أمروا أن يطوفوا بهذه الأحجار ثم يأتونا فيعلمونا ولايتهم».[32]
در روايتي ديگر از ثامن الائمه(عليه السلام) نقل است:
ان لكل امام عهداً في عنق اوليائه و شيعته و ان من تمام الوفاء بالعهد زيارة قبورهم، فمن زارهم رغبة في زيارتهم و تصديقاً بما رغبوا فيه، كان أئمتهم شفعاؤهم يوم القيامة.[33]
بنابراين، از ديگر فلسفه‌هاي سياسي زيارت پيامبر(صلي الله عليه و آله) وفاي به عهد و پيماني است كه مسلمانان با‌ آن حضرت دارند. از اين رو، ترك زيارت آن حضرت، جفا بر ايشان شمرده شده است:[34]يعني ترك زيارت آن حضرت از مصاديق پايمال كردن حق و ستم بر ساحت مقدس ايشان شمرده مي‌شود.
آنچه گذشت، اشاره‌اي فشرده به برخي از ابعاد سياسي فلسفه زيارت پيامبر(صلي الله عليه و آله) بود و البته عناوين ديگري نيز همچون وحدت امت اسلامي و كانوني براي تأليف قلوب و تقريب ميان مذاهب اسلامي، قابل اشاره است؛ و روشن است كه زيارت آن حضرت، ابعاد بسيار وسيعي دارد كه در فلسفه زيارت آن حضرت نمي‌توان از ابعاد ديگر، به ويژه ابعاد معنوي، فرهنگي، اجتماعي، تربيتي و... غافل شد؛ ابعادي كه در جاي خود نيازمند تحليل و پژوهش مستقل است.
نتيجه سخن آنكه، زيارت حرم نبيّ اعظم، بر خلاف گفتة وهابيان، كه سفر براي آن را حرام شمرده‌اند، از اجماعيات فرق اسلامي است و روايات متواتر آن را تأييد مي‌كنند و اين زيارت، احكام سياسي ويژه‌اي دارد و از وظايف سياسي نظام اسلامي است كه در جهت پرشكوه برگزار شدن آيين زيارت آن حضرت كوشا باشد و با تحقّق اين تكليف الهي توسط مسلمانان و زمامداران آنها نقشه‌هاي دشمنان نقش بر آب مي‌شود و مسلمانان در تمسك به حبل الله و ورود در ولايت الهيه و كفر به طاغوت موفق مي‌شوند و اين نشانگر فلسفه سياسي اين عبادت عظيم الهي است.
 
[1]. فتاوي تتعلق بأحكام الحج و العمرة و الزيارة، صص 182 ـ 185.
[2]. «الاحاديث الواردة في زيارة قبر النبي9 خاصّة، فكلها ضعيفة، بل قبل إنها موضوعة».
[3]. الهدية السنيه، رساله دوم؛ آيين وهابيت، ص122.
[4]. آيين وهابيت، صص 185 و 186.
[5]. منهاج السنة، ج2، ص441؛ التوسل و الوسيله، صص 156 و 72؛ شيعه‌شناسي و پاسخ به شبهات، ج2، صص 294 و 293.
[6]. احياء العلوم، ج2، كتاب ‌آداب السفر، ص274، آيين وهابيت، صص122 ـ 126.
[7]. الكافي في الفقه، ص223.
[8]. جواهر الكلام، ج20، صص 79 و 80.
[9]. الفقه علي المذاهب الاربعه، ج1، ص594.
[10]. شفاء السقام في زيارة خير الانام، ص48؛ الغدير في الكتاب و السنة و الادب، ج5، صص 112 و ‌113.
[11]. ر.ك به: الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج5، صص 109ـ 125.
[12]. كامل الزيارات، صص 6ـ 15.
[13]. وسائل الشيعه، ج10، صص 260ـ 263 .
[14]. ر.ك: علامه اميني، الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج5، صص 86 ـ 108.
[15]. به عنوان نمونه: تقي‌الدين سبكي شافعي متوفاي 756 ق، در كتاب شفاء السقام في زيارة خيرالانام و سمهودي متوفاي 911 ق، در كتاب وفاء الوفاء.
[16]. وسائل الشيعه، ج8، باب 5 از ابواب وجوب الحج و شرائطه، ح2، ص 16.
[17]. همان، ج10، ابواب المزار و مايناسبه، باب 3، صص 260 ـ 263.
[18]. وسائل الشيعه، ج10، صص 345 و 346 .
[19]. همان، ج2، ص346.
[20]. الدروس الشرعية،‌ ج1، ص472.
[21]. جواهر الكلام، ج20، ص80.
[22]. وسائل الشيعه، ج8، باب 5، ابواب وجوب الحج و شرائطه، ح2، ص16.
[23]. وسائل الشيعه، ج8، باب 5، ابواب وجوب الحج و شرائطه، ح2، ص16.
[24]. وسائل الشيعه، ج8، باب 5، ابواب وجوب الحج و شرائطه، ح2، ص16.
[25]. الدروس الشرعيه، ج1، صص 495 و 496.
[26]. الاحكام السلطانيه، صص 108ـ 111.
[27]. همان، صص 108 و109.
[28]. توطئه ربودن پيكر مطهر پيامبر اعظم9، فصلنامه «ميقات حج»، شماره 56، تابستان 1385، صص 200ـ 207.
[29]. ر.ك: مكارم شيرازي، ناصر، وهابيت بر سر دو راهي، صص 65 ـ 67.
[30]. وسائل الشيعه، باب 2، ابواب المزار، ج10، ص255.
[31]. همان، ج10، ص254.
[32]. همان.
[33]. همان، ص253.
[34]. همان، باب 2، ابواب المزار، ج10، ص255.

کلید واژگان: