سه شنبه|02 خرداد 1396|26 شعبان 1438
English |español |Indonesia |Français |Azari |Türkçe |اردو |عربي
تعداد بازديد:533
تعداد نظرات:0

رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً

«وَ إِذْ قالَ إِبْـراهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً وَ ارْزُقْ أَهْلـَهُ مِنَ الثَّمَراتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُمْ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الآخِرِ قالَ وَ مَنْ كَفَر َأُمَتِّعُهُ قَلِيلاً ثُمَّ أَضْطَرُّهُ إِلـى عَذابِ النَّارِ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ(بقره: 126)».
شرح واژگان
بلد: واژه بلد به بخش محدودي از زمين اطلاق مي‌شود، خواه آباد باشد يا نباشد.[1]در فرهنگ قرآن نيز همين معنا به كار رفته است، هم تعبير به «بلد ميت» كرده و مي‌فرمايد: «فَسُقْناهُ إِلى بَلَدٍ مَيِّتٍ فَأَحْيَيْنا بِهِ الأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها(فاطر: 10)». و هم تعبير به بلد آباد نموده و مي‌فرمايد: «وَالْبَلَدُالطَّيِّبُيَخْرُجُنَباتُهُبِإِذْنِرَبِّهِ(اعراف: 58)».
رزق: رزق يعني انعام مخصوص و مستمري كه به مقتضاي حال و مطابق نياز انجام مي‌شود، تا به وسيله آن حيات تداوم يابد؛[2]كه هم در ماديات كاربرد دارد چنانكه فرمود: «كُلُوا مِنْ طَيِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ(بقره: 57)». و هم در معنويات به كار مي‌رود كه فرمود: «وَالَّذِينَهاجَرُوافِيسَبِيلِاللَّهِثُمَّقُتِلُواأَوْماتُوالَيَرْزُقَنَّهُمُاللَّهُرِزْقاًحَسَناً(حج: 59)».
ثمرات:اين واژه جمع ثَمَره، و به معناي بَرْ و باري است كه از درخت به دست مي‌آيد، خواه خوراكي باشد يا نباشد؛ چنانكه گفته مي‌شود: ثمر العنب، و ثمر النخل. و گفته مي‌شود: ثمر لأراك = درخت مسواك، و ثمر العوْسَج = گياه خاردار.[3]
متاع:متاع يعني هر آن چيزي كه انسان به وسيله آن منتفع مي‌گردد، مثل طعام، پارچه و لوازم منزل.[4]برخي از لغت شناسان مي‌گويند: متاع چيز منفعت داري است كه موجب تلذذ با‌شد.[5]اين بدان معناست كه لذت بردن جزء معناي متاع، متعه و تمتع نيست، بلكه از لوازم آن است.
چشم‌انداز آيه
در ادامه آيات پيشين خداي سبحان، خطاب به بني‌اسراييل مي‌فرمايد: «[اذكروا] اذ قال ابراهيم...». و در واقع اين آيه به ادامه معرفي ابراهيم مي‌پردازد و به گوشه‌اي از آنچه آن حضرت در دعاي خود از خداوند تقاضا كرده است اشارت مي‌كند، بايد توجه داشت كه ابراهيم با ورود به وادي غيرذي زرع مكه، و بناي كعبه در آن به وسيله ادعيه زاكيه خود اين سرزمين بي آب و علف را به شهري آباد بدل نمود. و به حدي رسيد كه جمعيت دو نفري آغاز آن در اندك زماني تبديل به شهري پرجمعيت شد، و افزون بر جمعيت ساكن آن، مثابه انسا‌ن‌ها در طول تاريخ نيز گرديد.
محتواي آيه
قرآن كريم، بيش از ده دعاي مستجاب حضرت ابراهيم را نقل كرده كه در بخش نكته‌ها بدان اشارت خواهد شد، ليكن در اين آيه تنها دو خواسته ابراهيم را بازگو نموده است: يكي امنيت شهر، و ديگري رزق.
درخواست اول: امنيت مكه
در اين آيه خداوند از زبان ابراهيم بيان مي‌كند كه گفت: «رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً». خداوند اين دعاي ابراهيم را به صراحت قرآن اجابت كرد. چنانكه مي‌فرمايد: «أَ وَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا جَعَلْنا حَرَماً آمِناً(عنكبوت: 67)». و نيز فرمود: «أَ وَلَمْنُمَكِّنْلَهُمْحَرَماًآمِناً(قصص: 57)». ملاحظه مي‌شود كه قرآن تعبير به «آمِن» نموده است، كه به معناي امنيت‌دار است. و ممكن است به معناي «آمناً من فيه» باشد. و اين كه به جاي امن تعبير به آمن نمود، بدين جهت است كه اين امنيت مداوم و مستمر است و لذا تعبير به اسم فاعل كرده است.
چنانكه در تفسير آيه قبل اشارت شد، امنيت مكه و حرم ممكن است تكويني باشد، و ممكن است تشريعي باشد. اگرچه تكويني بودن بيشتر با سياق آيه منطبق‌تر است، اما تشريعي بودن آن با روايات و واقعيت‌هاي خارجي سازگارتر است.
نكته‌اي كه در اينجا وجود دارد اين است كه، قرآن در اينجا مي‌گويد: «رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً»، و در جاي ديگر مي‌فرمايد: «رَبِّاجْعَلْهَذَاالْبَلَدَآمِناً(ابراهيم: 35)». راز تفاوت اين تعابير ممكن است اين باشد كه دعاي ابراهيم در سوره بقره هنگامي بوده است كه مكه هنوز به صورت شهر مسكوني در نيامده است، بلكه به صورت يك وادي بوده است، لذا بلا فاصله مي‌فرمايد: «رَبَّنا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ(ابراهيم: 37)». ولي دعاي آن حضرت در سوره ابراهيم، هنگامي است كه آن سرزمين از شكل وادي بيرون آمده و به صورت شهر تغيير يافته است.[6]
قرآن كريم درباره مكه غير از تعبير به «آمِن»، تعبير به امين نيز دارد، چنانكه فرمود: «وَهذَاالْبَلَدِالأَمِينِ(تين: 3)»، كه ممكن است به معناي اسم فاعل يعني؛ امنيت‌دار باشد. و ممكن است به معناي اسم مفعول يعني امنيت‌ داده شده باشد، كه هر دو به يك معنا باز مي‌گردد.
درخواست دوم: رزق و ثمرات
دومين دعاي ابراهيم اين است كه: «و ارْزُقْ أَهْلـَهُ مِنَ الثَّمَرات». اين نيز از دعاهاي مستجاب ابراهيم است، كه قرآن فرمود: «أَوَلَمْنُمَكِّنْلَهُمْحَرَماًآمِناًيُجْبىإِلَيْهِثَمَراتُكُلِّشَيْ‏ءٍرِزْقاًمِنْلَدُنَّا(قصص: 57)».
همان‌گونه كه گفته شد؛ رزق هم در ماديات كاربرد دارد و هم در معنويات به كار مي‌رود. ليكن بايد توجه داشت كه رزق حقيقي تنها به صورت حلال محقّق مي‌شود، و در غير حلال كاربرد ندارد. و اگر قرآن مي‌فرمايد: «قُلْأَرَأَيْتُمْماأَنْزَلَاللَّهُلَكُمْمِنْرِزْقٍفَجَعَلْتُمْمِنْهُحَراماًوَحَلالاًقُلْآللَّهُأَذِنَلَكُمْأَمْعَلَىاللَّهِتَفْتَرُون(يونس: 59)». درون آيه دلالت بر اين دارد كه خداوند فقط حلال را روزي مي‌كند، اما خود انسان ممكن است آن را حرام نمايد.
واژه ثمرات در قرآن كريم هم به معناي گسترده به كار رفته است، چنانكه مي‌فرمايد: «فَأَخْرَجْنابِهِمِنْكُلِّالثَّمَرات(اعراف: 59)»، كه شامل مولّدات هر نوع گياهي مي‌شود. و اينكه درباره زنبور عسل ‌فرمود: «ثمَّكُلِيمِنْكُلِّالثَّمَراتِ(نحل: 79)»، منظور همين است. و هم به معناي محدودتر چنانكه در جاي ديگر فرمود: «أَنْزَلَمِنَالسَّماءِماءًفَأَخْرَجَبِهِمِنَالثَّمَراتِرِزْقاًلَكُمْ(ابراهيم: 32)»، كه ظاهراً تنها مأكولات انساني را در بر مي‌گيرد.
ثمرات در اين آيه مورد بحث مطلق است، چنانكه در سوره ابراهيم نيز همين طور است كه فرمود: «وَارْزُقْهُمْمِنَالثَّمَراتِلَعَلَّهُمْيَشْكُرُونَ(ابراهيم: 37)»، و اين اطلاق و مفهوم وسيع همه ثمرات و نعمت‌هاي مادي و معنوي را در بر مي‌گيرد،[7]بلكه ثمرات قلوب يعني محبت و علاقه انسان‌ها به اين سرزمين را نيز شامل مي‌شود.
بايد توجه داشت كه آبادي هر شهري تنها به مزروعي بودن آن شهر و روييدن درخت و گياه در آن نيست، كه اين در مزارع نيز وجود دارد، بلكه آباداني شهر به دو امر نيروي انسان كارآمد و رونق تجاري است. در باره مكه گرچه ويژگي «غَيْرِذِيزَرْعٍ» همچنان وجود دارد، و اصلاً اين تعبير گوياي مزروعي نشدن آن است، و گرنه مي‌فرمود: «لم‌يزرع». اما از نظر نيروي انساني با استجابت دعاي «فَاجْعَلْأَفْئِدَةًمِنَالنَّاسِتَهْوِيإِلَيْهِمْ(ابراهيم: 37)»، مملوّ از جمعيت شد. و از نظر رونق اقتصادي «يُجْبىإِلَيْهِثَمَراتُكُلِّشَيْ‏ءٍرِزْقاًمِنْلَدُنَّا(قصص: 57)»، گرديد. تمايل و كشش انسان‌ها به سمت اين شهر، و سرازير شدن انواع محصولات به سوي آن موجب آباداني مكه گرديد.
درخواست ابراهيم، پاسخ خدا
ابراهيم در دعاي خود گفت: «مَنْ آمَنَ مِنْهُمْ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الآخِرِ»، يعني؛ رزق و ثمرات را تنها براي مؤمنان به خدا و روز قيامت درخواست نمود. ولي خداوند پاسخ فراگير به وي داد و فرمود: «مَنْ كَفَر فَأُمَتِّعُهُ قَلِيلاً». عطف «من كفر» بر «من آمن» بدين معناست؛ كه خداوند سبحان غير مؤمنين را نيز از ثمرات بهره‌مند مي‌سازد، و اين از سنت‌هاي الهي است كه فرمود: «كُلاًّنُمِدُّهؤُلاءِوَهَؤُلاءِمِنْعَطاءِرَبِّكَوَماكانَعَطاءُرَبِّكَمَحْظُوراً(اسراء: 20)»، هم مؤمن و هم كافر از نعمت‌هاي الهي بهره‌ خواهند برد، با اين تفاوت كه بهره كافران در اين عطا اندك، و قرين عذاب اخروي است.
اين احتمال نيز وجود دارد كه جمله: «مَنْ كَفَر فَأُمَتِّعُهُ قَلِيلاً»، متضمن معناي شرط و جزا باشد؛ بدين معنا كه ثمرات را به مؤمناني كه درخواست كرده‌اي مي‌دهم. اما هر كس كفر بورزد، سهمش اندك خواهد شد، همانند مضطري كه قادر نخواهد بود از مورد اضطرار دوري كند.[8]در نتيجه كافر از متاع دنيا و ثمرات آن بهره‌مند مي‌شود، اما به خاطر ناسپاسي در مقابل اين نعمت، دچار عذاب اخروي خواهد شد.
اين كه ابراهيم ثمرات را فقط براي مؤمنان درخواست نمود نه براي عموم، شايد به اين دليل باشد كه ابراهيم در درخواست امامت براي ذريه خود، عموم را مطرح كرد، ولي خداي حكيم و عليم در پاسخ به وي، عموم را ردّ و امامت را تنها براي غير ظالمان پذيرفت. البته اگر بپذيريم كه درخواست امامت براي ذريه فرزندان متأخر از دعاي ثمرات و امنيت است، بايد گفت ابراهيم از جواب خدا در اينجا، در دعاي خود براي امامت نيز توسعه داد، ليكن خداوند پاسخ داد كه قضيه متفاوت است.
برخي از مفسران با مسلك عرفاني جمله «مَنْ كَفَر فَأُمَتِّعُهُ قَلِيلاً» را اين‌گونه معنا نموده‌اند كه، اين تمتيع اندك به وسيله معاني عقلي و معلومات كلي نازل شده از سوي خدا مراد است، كه به حسب استعدادشان عنايت مي‌شود. و تعذيب آنها نيز به معناي حرمان و حجابي است كه بر آنها قرار گرفته است. و بد بودن مسير نيز به معناي نقصان و تكميل نبودنشان مي‌باشد.[9]
ادعيه ابراهيم
افزون بر اين دو دعا و دعاهايي كه در آيات مربوط به حجّ خواهد آمد. ادعيه ديگري نيز از حضرت ابراهيم در قرآن نقل شده، كه برخي ازآنها عبارت است از:
1. درخواست امامت براي فرزندان، چنانكه فرمود: «قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي قالَ لايَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ(بقره: 124)».
2. هدايت به سوي حق، و دوري از بت پرستي، چنانكه فرمود: «وَ اجْنُبْنِي وَ بَنِيَّ أَنْ‌نَعْبُدَ الأَصْنامَ(ابراهيم: 35)».
3. نمازگزاري خود و فرزندان، كه فرمود: «رَبِّ اجْعَلْنِي مُقِيمَ الصَّلاة وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي رَبَّنا وَ تَقَبَّلْ دُعاءِ(ابراهيم: 40)».
4. مغفرت براي خود و پدر و مادرش و مؤمنين، چنانكه فرمود: «ربَّنَا اغْفِرْ لِي وَ لِوالِدَيَّ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ يَوْمَ يَقُومُ الْحِساب(ابراهيم: 41)».
5. برانگيختن پيامبر در ميان ذريه، چنانكه فرمود: «رَبَّنا وَ ابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُزَكِّيهِمْ(بقره: 129)».
6. انس و الفت مردم با فرزندانش، كه فرمود: «فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ(ابراهيم: 37)».
پيامش اين است كه انسان بايد به همه شؤون زندگي خود و فرزندان توجه داشته باشد؛ از ايمان و عقيده گرفته تا برون رفتن از انزوا، از اقتصاد گرفته تا امنيت، از عبادت و دوري از گناه گرفته تا غفران و توبه، از وجود رهبر صالح گرفته تا آموزش صحيح و...
لطايف و اشارات
1. دعاي ابراهيم براي فرزندان، مبين اين است كه پدر بايد به فكر اولاد، بلكه نسل‌هاي آينده باشد.
2. تقدم درخواست امنيت بر تقاضاي ثمرات، نشانگر اين است كه اقتصاد سالم در پرتوي امنيت ميسر خواهد بود.
3. قيد «من آمن» در تقاضاي ابراهيم، پيامش اين است كه مخلص خدا، بايد در برابر دشمنان خدا موضع‌گيري نمايد، و همان‌طور كه حكايت از ادب الهي ابراهيم دارد، كه از بت و بت پرستي بيزار است، پيروان ابراهيم نيز بايد از دشمنان خدا بيزار باشند.
4. افزوده شدن كافر در پاسخ خداوند به ابراهيم و بيان «و من كفر»، نشان از آن دارد كه در اين دنيا مؤمن و كافر در بهره‌مندي از مواهب الهي مشتركند.
5. قيد «فامتعه قليلاً». بهره‌‌مندي كافر از مواهب الهي به معناي تأييد مواضع آنان نيست، بلكه تنها بهره دنيوي آنان است، و اگر دنيا و آخرت با هم سنجيده شود، انعام كافر سهمي اندك و امري مقطعي و دنيوي است، چنانكه فرمود: «فَما مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا فِي الآخِرَةِ إِلاَّ قَلِيلٌ(توبه: 38)».
6. دعاي همه جانبه، مبين اين است كه يك رهبر الهي، يك مدير اسلامي، و يك پدر تربيت شده در مكتب وحي، بايد همه جانبه‌نگر باشد، و به همه ابعاد زندگي انسان بيانديشد.
7. جمله «فاضطره الي عذاب النار». بيانگر اين نكته است كه، اعمال انساني هر چند به اراده و اختيار او صورت گيرد، ولي گريزي از اثرات وضعي آن نخواهد بود.
 
[1]- فيومي، المصباح المنير. و مصطفوي، حسن، التحقيق في كلمات القرآن، ريشه بلد.
[2]- مصطفوي، حسن، التحقيق في كلمات القرآن، ريشه رزق.
[3]- فيومي، المصباح المنير، لسان العرب، ابن منظور، ريشه ثمر.
[4]- جوهري، صحاح‌اللغ‍ﮥ، فيومي، المصباح المنير، ابن‌منظور، لسان العرب، ريشه متع.
[5]- مصطفوي، حسن، التحقيق في كلمات القرآن، ريشه متع.
[6]- فخر رازي، تفسير كبير، ج4، ص61.
[7]- تفسير نمونه، ج1، ص542.
[8]- زمخشري، كشاف، ج1، ص186.
[9]- آلوسي، روح المعاني، ج1، ص393.