لوگو
يكشنبه 18 بهمن 1394 | 28 ربيع الثاني 1437

تعداد بازديد:683
تعداد نظرات:0

رَبَّنا وَ اجْعَلْنا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ

«رَبَّنا وَ اجْعَلْنا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ وَ أَرِنا مَناسِكَنا وَ تُبْ عَلَيْنا إِنَّكَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ(بقره: 128)».
شرح واژگان
أ. اسلام:اسلام در اصل لغت به معناي وارد شدن به وادي سِلْم و آشتي است. و انقياد و صلح و صفا از لوازم آن است، البته أسْلَم و سلّم به معناي تسليم امر خدا شدن نيز به كار رفته است.[1]و در اصطلاح قرآني به معناي اولين مرتبه عبوديت است، چنانكه مي‌فرمايد: «وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا يَدْخُلِ الإِيمانُ فِي قُلُوبِكُمْ(حجرات: 14)». بديهي است كه آنان كه در آغاز راه ورود به دين اسلام هستند، ابتدا اسلام مي‌آورند و پس از آن به مرحله بعدي مي‌رسند.
ب. ذريه: ذرّ به معناي اشياء ريزي است كه منتشر مي‌شود. و ذريه به معناي نسلي است كه از يك انسان به وجود مي‌آيد.[2]البته برخي، اصل اين واژه را از كلمه «ذَرْو»، و به معناي صغار اولاد دانسته‌اند.[3]هر چند در عرف به فرزندان با واسطه و بي واسطه نيز ذريه گفته مي‌شود، آن‌گونه كه قرآن مي‌فرمايد: «ذُرِّيَّةًبَعْضُهامِنْبَعْضٍ(آل‌عمران: 34)».
ج. رؤيت:رؤيت در اصل به معناي مطلق نظر است.[4]برخي نيز مي‌گويند: رؤيت به معناي درك شيء مريي است.[5]ليكن اين نظر و درك ممكن است به وسيله چشم، يا قلب، يا شهود روحاني، يا نيروي عقلاني، يا خيال، يا فكر، و يا در خواب صورت ‌گيرد. و قرآن به همه اين امر اشارت كرده است.[6]البته اگر واژه رأي متعدّي به دو مفعول شود، معناي علم خواهد داد، مثل آيه مورد بحث.
د. مناسك: كلمه «مناسك» جمع منسك از ريشة «نَسْك» است، كه به معناي مطلق عبادت و وسيلة تقرب مي‌باشد،[7]چنانكه قرآن نيز مي‌فرمايد: «انّ صلاتي ونسكي و محياي و مماتي لله ربّ العالمين(انعام: 162)». سپس اين كلمه به اعمال حج اختصاص پيدا كرده است، چنانكه «نسيكة» در خصوص ذبيحه به كار مي‌رود. لغت شناسان مي‌نويسند: نُسُك يعني عبادت، و ناسك يعني عابد، ليكن اين واژه به اعمال حج اختصاص يافته است.[8]
محتواي آيه
اين آيه در ادامه آيات قبل، كه با دعاي ابراهيم و اسماعيل مبني بر قبولي عملشان به پايان رسيد، به برخي ديگر از دعاهاي آن حضرت در خصوص تسليم بودن در برابر حق، پذيرش توبه آنها، و نيز آموزش مناسك حج پرداخته است. و در پايان خداي سبحان را با دو وصف تواب و رحيم ياد نموده است.
1. تسليم در برابر حق
در اولين دعا ابراهيم و اسماعيل از خدا مي‌خواهند كه: «رَبَّنا وَ اجْعَلْنا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ». منظور از اسلامي كه مورد تقاضاست چيست؟
به نظر مي‌رسد آنچه مورد درخواست بود، بالاترين مرتبه عبوديت بود نه پايين‌ترين درجه آن، علامه طباطبايي در اين زمينه مي‌نويسد: اسلام مورد تقاضا، تمام مراتب عبوديت و تسليم تمام عيار عبد در برابر خداست. و اين مرتبه گرچه در اختيار انسان است كه مي‌تواند از طريق مقدمات بدان برسد، ليكن وصول به آن براي انسان عادي و با توجه به احوال متعارف قلبي، همانند ديگر مقامات ولايت و مراحل عاليه امري ناممكن مي‌نمايد، به نحوي كه در رديف امور بيرون از اختيار انسان به شمار مي‌رود، و تنها با اراده الهي ممكن خواهد بود، و از اين رو از خدا درخواست رسيدن به آن مقام را نمود.[9]
افزون بر آن‌كه ابراهيم برخي از مراتب تسليم حاصل كرده بود، چرا ‌كه قرآن مي‌فرمايد: «إذْ قالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعالَمِينَ(بقره: 131». بنابراين معقول نيست و از شأن ابراهيم نيز به دور است كه چيزي را طلب كند كه به سادگي براي هر انساني مقدور است.
به هر صورت نمونه اين تسليم، پذيرش ذبح است كه هر دو آماده انجام آن شدند، كه فرمود: «فَلَمَّا أَسْلَما وَ تَلَّهُ لِلْجَبِينِ(صافات: 103)»، كاري كه به طور طبيعي از هر انساني بر نمي‌آيد.
امت مسلمان
اين دو پيامبر خدا در ادامه دعاهاي خود، تقاضاي مسلم بودن ذراري خود را نمودند، تعبير به «من ذرّيتنا» بيانگر اين است، كه همه فرزندان آنان منظور نيست، بلكه گروهي از آنان مراد است. و اين مطلب با ادب و فكر ابراهيم سازگار است، زيرا آن حضرت در جريان تقاضاي امامت در ذريه كه گفت: «وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي(بقره: 124)»، و شنيدن جواب «لايَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ» كه امامت را از ظالمان منتفي دانست، به خوبي آموخت كه تقاضا بايد براي برخي باشد.
از سوي ديگر با توجه به اين كه اسماعيل نيز در اين دعا با ابراهيم شريك است، به طور طبيعي ذريه نيز بايد ذريه هر دو باشد. از اين قوم بني اسراييل كه از نسل يعقوب و اسحاق هستند، از دائره اين دعا بيرونند. بنا بر اين مي‌توان گفت: مقصود پيامبر اسلام و قوم آن حضرت است.[10]آيه بعد كه مي‌فرمايد: «رَبَّنا وَ ابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُزَكِّيهِمْ(بقره: 129)»، نيز مؤيد همين معناست.
بلكه بايد گفت: منظور از ذريه خصوص ذريه طاهره و عترت مطهره مي‌باشد، زيرا در ميان فرزندان ابراهيم و اسماعيل بت‌پرست، مشرك و گمراهان زيادي وجود داشتند. و نه تنها تقاضاي اسلام به معناي عالي‌ترين درجه عبوديت، سزاوار دعاي ابراهيم و اسماعيل براي چنين ذراري نيست، كه پايين‌ترين درجه آن نيز با شأن آنها سازگاري ندارد. بنابراين تنها مصداق واقعي اين دعاي مستجاب پيامبر و عترت طاهره مي‌باشد.[11]روايات نيز مؤيد همين معناست.[12]
2. آموزش مناسك حجّ
دومين خواست ابراهيم و اسماعيل، تقاضاي آموزش مناسك حج است كه گفتند: «أَرِنا مَناسِكَنا». علامه طباطبايي مي‌نويسد: منظور از مناسك افعال عبادي و اعمالي است كه انجام مي‌دادند، و با تعبير «ارنا» مي‌خواستند كه حقيقت آن اعمال به آنها نشان داده شود، نه تعليم تكاليف. مانند آنچه كه در«وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْراتِ(انبياء: 74)» آمده است، زيرا اين وحي تسديدي است نه وحي تشريعي.[13]
ولي برخي ديگر از مفسران از جمله طبرسي معتقد است كه ارائه مناسك به معناي تعليم و توفيق انجام آن است.[14]ابوالفتوح رازي نيز مي‌نويسد: در خبر است كه چون ابراهيم بناي خانه را تمام كرد، جبرييل آمد و به ابراهيم مناسك حج و معالم و اركان حج را بياموخت.[15]
اهميت آموزش مناسك
در تفسير آيه «اذن في الناس» آمده است، كه پيامبر پس از اقامت چند ساله در مدينه، به همراه مؤمنين در حج شركت نمود و آنها مناسك حجّشان را از آن حضرت فرا مي‌گرفتند، «كانوا تابعين ينظرون ما تؤمرون به و يتبعونه، و يصنع شيئاً فيصنعونه».[16]
امام صادق مي‌فرمايد: «كَانَتِ الشِّيعَةُ قَبْلَ أَنْ يَكُونَ أَبُو جَعْفَرٍ وَ هُمْ لَا يَعْرِفُونَ مَنَاسِكَ حَجِّهِمْ وَ حَلَالَهُمْ وَ حَرَامَهُمْ حَتَّى كَانَ أَبُو جَعْفَرٍ فَفَتَحَ لَهُمْ وَ بَيَّنَ لَهُمْ مَنَاسِكَ حَجِّهِمْ وَ حَلالَهُمْ وَ حَرَامَهُمْ».[17]بنابر اين اولين كسي كه مناسك حج را براي شيعه بيان نمود امام باقر بود.
از روايتي كه حاكم نقل مي‌كند كه پيامبر«اذا كان قبل يوم التروية بيوم يخْطُب الناس فأخبرهم بمناسكهم؛ روز پيش از ترويه [در خطبه‌اي] مردم را به مناسك حج آگاه نمود».[18]از اين روايت معلوم مي‌شود بيان مناسك حج بايد به زمان حج نزديك، بلكه همراه آن باشد. افزون بر آن كه امامان جمعه نيز بايد در آستانه حج به مسايل حج بپردازند.
بنابر اين اولين آموزش مناسك، به امر خدا و به وسيله جبرييل صورت گرفت. دومين معلم مناسك پيامبر بود. و سومين آن امام باقر.
جالب توجه اين كه قرآن در سوره بقره كه اولين سوره در بيان مناسك حج است، پس از آن‌كه درباره تاريخ كعبه و معمار آن، و دعاي ابراهيم مبني بر آباد شدن مكه سخن مي‌گويد، مي‌افزايد كه ابراهيم از خدا درخواست تعليم مناسك را نمود. اين سير بيان، حكايت از آن دارد كه زائران پس از توجه و التفات به اصل حجّ و اطلاعات مقدماتي و اين كه به كجا مي‌روند، به آموزش مناسك بپردازند.
3. پذيرش توبه
سومين دعاي ابراهيم و اسماعيل، پذيرش توبه آنها است كه گفتند: «وَ تُبْ عَلَيْنا إِنَّكَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ»، شكي نيست توبه‌اي كه اين دو پيامبر از خدا درخواست نمودند.[19]توبه‌اي نيست كه ما طلب مي‌كنيم، چرا كه آنان معصوم از گناه و خطا بودند. از اين رو ممكن است توبه آنها به معناي تسبيح، تعبد، و انقطاع الي الله باشد، تا مردم نيز به آنها اقتدا كنند.[20]اين ديدگاه نيز وجود دارد كه منظور طلب توبه براي فرزندان ‌باشد.
    به هر صورت ابراهيم و اسماعيل طلب توبه را، با تأكيد هر چه زياد، معلل به به دو وصف تواب و رحيم نمودند، كه در حقيقت رحيم علت، و تواب معلول آن است، و مجموع هر دو علت تقاضاست. يعني اي خداي توبه پذير و رحيم، توبه ما را بپذير.
لطايف و اشارات
1. تعبير به «رَبَّنا وَ اجْعَلْنا مُسْلِمَيْنِ لَكَ»، از زبان ابراهيم و اسماعيل، پيامش اين است كه انسان نبايد در پيمودن مقامات معنوي قانع باشد، بلكه در هر درجه‌اي كه هست، رتبه بالاتر را بخواهد.
2. تعبير به «وَ مِنْ ذُرِّيَّتِنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ»، پيام‌آور اين است كه پدران بايد به فكر تربيت فرزندانشان باشند.
3. تعبير به «من ذريتنا»، نشانگر اين نكته است كه نبايد به نسل مؤمن و متعهد، با نسل بي مسؤليت و غير متعهد به يك ديد نگريست، و با هم مساوي باشند.
4. تعبير به «ارنا مناسكنا»، بيانگر اين است كه، آموزش مناسك امري پسنديده است و مبلّغ حج نيز بايد مناسك حج را به حاجيان تعليم نمايد.
5. بيان «ارنا مناسكنا»، پس از بيان تاريخ كعبه و معمار آن و آبادي مكه، يادآور اين است كه پس از توجه زائران به خدا و خانه خدا، به ياد دادن مناسك پرداخته شود.
6. قرآن به مناسك حج اشارات متعددي دارد، چنانكه مي‌فرمايد: «وَ لِكُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنا مَنْسَكاً لِيَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ(حج: 34)». و نيز مي‌فرمايد: «لِكُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنا مَنْسَكاً هُمْ ناسِكُوه(حج: 67)». اين آيات حكايت از عمومي بودن مناسك حج در همه امت‌ها دارد.
7. تعليم مناسك به وسيله خدا، پيامبر و امام، پيامش اين است كه كار روحاني كاروان بسيار ارزشمند است، و تأسي به خدا و پيامبر و امام مي‌باشد.
8. پيوند دعا با تعبير تأكيدي «إِنَّكَ أَنْتَ»، نشان از اين دارد كه دعا كننده بايد الحاح و اصرار داشته باشد، و براي اجابت دعاي خود زمينه سازي كند.
9. تعبير به «التواب و الرحيم» بعد از تقاضاي توبه، پيامش اين است كه براي هر تقاضايي از خدا، بايد صفات مناسب با مورد تقاضا به كار برد.
 
[1]- الفيومي، احمدبن محمد، المصباح المنير. ريشه سلم.
[2]- مصطفوي، حسن، التحقيق في كلمات القرآن، ريشه ذرّ.
[3]- جوهري، صحاح اللغ‍ﮥ، راغب اصفهاني، مفردات، ريشه ذرو.
[4]- مصطفوي، حسن، التحقيق في كلمات القرآن، ريشه ذرّ.
[5]- راغب اصفهاني، مفردات، ريشه رأي.
[6]- ديدن با چشم، مثل: «يَرَوْنَهُمْ مِثْلَيْهِمْ رَأْيَ الْعَيْنِ(آل‌عمران: 143)». ديدن با قلب، مثل: «كَلاَّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ ثُمَّ لَتَرَوُنَّها عَيْنَ الْيَقِينِ(تكاثر: 5-7)». ديدن شهودي، مثل: «ماكَذَبَالْفُؤادُمارَأى(نجم: 11)». ديدن با عقل، مثل: «أَلَمْ‌تَرَ أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الاَرْضِ(مجادله: 7)». ديدن خيالي، مثل: «أَفَمَنْ زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَنا(فاطر: 8)». ديدن در خواب، مثل: «يا بُنَيَّ إِنِّي ‌أَرى فِي الْمَنام(صافات: 102)».
[7]- مقاييس اللغ‍ﮥ، المصباح المنير و مفردات، ريشه نسك.
[8]- فيومي، المصباح المنير. و راغب اصفهاني، مفردات، ريشه نسك.
[9]- طباطبايي، سيد محمد حسين، الميزان، ج1، ص283.
[10]- طبرسي، فضل بن حسن، مجمع البيان، ج1، ص210.
[11]- طباطبايي، سيد محمد حسين،، الميزان، ج1، ص296.
[12]- عياشي، محمد بن مسعود، التفسير، ج1، ص60-61.
[13]- طباطبايي، سيدمحمد حسين،، الميزان، ج1، ص284. و ج17، ص305.
[14]- طبرسي، فضل بن حسن، مجمع البيان، ج1، ص210.
[15]- رازي، ابوالفتوح، رُوح الجنان و رَوْح الجنان، ج1، ص201.
[16]- بحراني، سيدهاشم، البرهان في تفسير القرآن، ج3، ص85.
[17]- كليني، كافي، ج2، ص19.
[18]- ري‌شهري، محمد، الحج و العمرﮤ في الكتاب و السن‍ﮥ، ص246.
[19]- توبه از سوي خدا به معناي غفران و پذيرش توبه تائب است. تاب الله عليه = غفر، المصباح، ريشه توب.
[20]- طبرسي، فضل بن حسن، مجمع البيان، ج1، ص210.