دوشنبه|04 ارديبهشت 1396|26 رجب 1438
English |español |Indonesia |Français |Azari |Türkçe |اردو |عربي
تعداد بازديد:478
تعداد نظرات:0

فَإِذا قَضَيْتُمْ مَناسِكَكُمْ فَاذْكُرُوا اللَّهَ كَذِكْرِكُمْ آباءَكُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِكْراً

«فَإِذا قَضَيْتُمْ مَناسِكَكُمْ فَاذْكُرُوا اللَّهَ كَذِكْرِكُمْ آباءَكُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِكْراً فَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ رَبَّنا آتِنا فِي‌ الدُّنْيا وَ ما لَهُ فِي‌ الآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ*وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنْيا حَسَنَةً وَ فِي الآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النَّار(بقره: 200- 201)».
شرح واژگان
أ. قضاء:قضاء در اصل به چند معنا به كار رفته است؛ از جمله: قطع، فصل، حتمي شدن، فارغ شدن، به اتمام رساندن، عمل كردن و اداء نمودن مي‌باشد؛ كه در حقيقت همه اينها به يك معنا يعني تمام نمودن كار باز مي‌گردد.[1]طبرسي نيز مي‌نويسد: قضاء در اصل به فصل و احكام است، ليكن در قرآن به چند وجه به كار رفته است،[2]از جمله فارغ شدن از كار مثل اين آيه شريفه كه مي‌فرمايد: «فَإِذا قَضَيْتُمُ الصَّلاةَ فَاذْكُرُوا اللَّهَ(نساء: 103)».[3]
ب. خلاق:خلاق از ريشه خَلْق به معناي نصيب است.[4]برخي از ارباب لغت گفته‌اند: خلاق به معناي حظ، نصيب و صلاح است.[5]بعضي اين قيد نيز بدان افزوده‌اند كه خلاق به معناي حظ وافر از خير مي‌باشد.[6]نكته‌اي توجه بدان لازم است اين كه اين واژه در قرآن كريم تنها درباره نصيب در قيامت به كار رفته است.[7]و اين كه برخي از لغت شناسان قرآني، اين واژه را به فضيلت اكتسابي از اخلاق معنا نموده‌اند،[8]بسا به همين معنا باشد، زيرا كفار در آخرت هيچ فضيلتي ندارند.
چشم انداز آيه
اين آيات اشارتي كوتاه و اجمالي به برنامه بعد از انجام مناسك را حج دارد، كه در قالب ذكر خدا بدان توصيه مي‌كند، ضمن آن‌كه در يك تقسيم بندي كلي انسانها را به دو گروه عمده دنيا طلب و آخرت خواه تقسيم كرده است، و اشعار مي‌دارد كه آرزوي‌ها و آمال هر انساني در دعاي‌هاي وي تجلي مي‌نمايد.
محتواي آيه
محتواي اين آيه شريفه دو بخش عمده مي‌باشد: اول مسأله ذكر و ياد خدا، دوم؛ خواسته‌هاي انسان از خدا در دنيا و آخرت.
1. حج و ياد خدا
واژه ذكر در ادب عرب و قرآن كريم هم شامل ياد، يعني ذكر قلبي مي‌شود. و هم شامل نام، يعني ذكر زباني و قلمي را در بر مي‌گيرد. ذكر قلبي مانند اين آيه كه قرآن مي‌فرمايد: «وَ اذْكُرْ رَبَّكَ فِي نَفْسِكَ تَضَرُّعاً وَ خِيفَةً(انفال: 206)». و ذكر زباني مانند اين آيه كه مي‌فرمايد: «وَ إِذا ذَكَرْتَ رَبَّكَ فِي الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلى أَدْبارِهِمْ نُفُوراً(اسراء: 46)». و ذكر كتبي مانند اين آيه كه مي‌فرمايد: «ص وَ الْقُرْآنِ ذِي الذِّكْرِ(ص: 1)».
در آيات مربوط به حج كراراً سفارش به ذكر خدا شده است: براي اولين بار در آيه قبلي فرمود: «فَاذْكُرُوا اللَّهَ عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرامِ». در ادامه همان آيه دو باره فرمود: «وَ اذْكُرُوهُ كَما هَداكُمْ». براي بار سوم در آيه ديگر كه در ادامه همين دسته از آيات است فرمود: «فَاذْكُرُوا اللَّهَ كَذِكْرِكُمْ آباءَكُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِكْراً»، كه در حقيقت ذكر پس از انجام مناسك است، كه فرمود: «فَإِذا قَضَيْتُمْ مَناسِكَكُمْ»، كه تفسير آن بيان خواهد شد. در مرحله بعدي براي بار چهارم در باره ايام معدودات فرمود: «وَ اذْكُرُوا اللَّهَ فِي أَيَّامٍ مَعْدُوداتٍ(بقره: 203)». در پنجمين مرتبه درباره ايام معلومات فرمود: «وَ يَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ فِي أَيَّامٍ مَعْلُوماتٍ عَلى ما رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِيمَةِ الأَنْعامِ(حج: 27)». براي بار ششم در جاي ديگر فرمود: «وَ لِكُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنا مَنْسَكاً لِيَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلى ما رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِيمَةِ الأَنْعامِ(حج: 34)». و بالاخره براي هفتمين بار در ادامه بيان مسأله قرباني فرمود: «لِتُكَبِّرُوا اللَّهَ عَلى ما هَداكُمْ وَ بَشِّرِ الْمُحْسِنِينَ(حج: 37)».
اين اهتمام به ياد و نام خدا در موسم حج بيانگر جايگاه ويژه مسأله ذكر در حج مي‌باشد، و در حقيقت هشداري است به زائر خانه خدا كه در آن مكان و سرزمين مقدس، و در آن زمان و ايام الله مبارك، و در آن فضاي پر از معنويت، بيش از پيش به فكر امور مهم و اساسي خود باشد، و بيش از حدّ مشغول مال و اولاد و فكر آنها نباشد، و گرنه دچار زيان و ضرر خواهد شد. و بسا بتوان مصداقي از اين آيه شد كه مي‌فرمايد: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاتُلْهِكُمْ أَمْوالُكُمْ وَ لاأَوْلادُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ(منافقون: 9)».
ذكر خدا
اين كه در آيه فرمود: «فَاذْكُرُوا اللَّهَ كَذِكْرِكُمْ آباءَكُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِكْراً»، بي شك اشارت به ذكري دارد كه مي‌بايست پس از انجام مناسك حج صورت گيرد، و در حقيقت به منزله تعقيب براي نماز است. در اين كه مراد از اين ذكر چيست؟ دو ديدگاه عمده وجود دارد:
أ. برخي بر اين عقيده‌اند كه مراد از اين ذكر دعاهاست، چرا كه دعا در آن مواقف افضل اعمال است.[9]يعني وقتي انسان با پرداخت بخشي از مال خود، تحمل مشقات، دوري از وطن و فراق خانواده، و اطاعت از پروردگار از حج فارغ شد، و با طي اين مراحل خدايي شد، طبيعي است كه به دعا و استغفار روي آورد. مؤيد اين ديدگاه ادامه آيه است كه به كيفيت دعا كردن اشارت نموده و فرموده است: «فَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ رَبَّنا آتِنا فِي‌ الدُّنْيا...».
ب. برخي از مفسران معتقدند منظور ذكر مخصوص ايام تشريق است، كه خواسته شده است.[10]چنانكه در روايتي امام صادق مي‌فرمايد: «فَإِذا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفاتٍ فَاذْكُرُوا اللَّهَ كَذِكْرِكُمْ آباءَكُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِكْراً، قَالَ: وَ التَّكْبِيرُ اللَّهُ أَكْبَرُ اللَّهُ أَكْبَرُ لا إِلَهَ إِلاّ اللَّهُ وَ اللَّهُ أَكْبَرُ، اللَّهُ أَكْبَرُ وَ لِلَّهِ الْحَمْدُ، اللَّهُ أَكْبَرُ عَلَى مَا هَدَانَا، اللَّهُ أَكْبَرُ عَلَى مَا رَزَقَنَا مِنْ بَهِيمَةِ الأَنْعَامِ».[11]در شأن نزول آيه نيز مي‌خوانيم كه امام باقر فرمود: «أنهم كانوا إذا فرغوا من الحج، يجتمعون هناك، ويعدون مفاخر آبائهم ومآثرهم، و يذكرون أيامهم القديمة، و أياديهم الجسيمة، فأمرهم الله سبحانه أن يذكروه مكان ذكرهم آباءهم في هذا الموضع».[12]اين روايت به خوبي نشان مي‌دهد كه خداي سبحان به زائران خانه خود دستور مي‌دهد، در آن مواقف كريمه و مواضع شريفه به جاي ياد و نام از نياكان خود و پرداختن به مفاخر دنيوي، به ياد خدا باشند.
ج. منظور از اين عبادت خودسازي است، بدين معنا كه انسان با نفس خود قهر كرده و آثار نفس، و نقوش باطله را آن محو نمايد تا نور حق و جلال و عظمت خدا تجلي كند. به ديگر سخن چون مناسك حج را به جاي آوردي و آثار بشري را محو نمودي، اينك نوبت تنوير قلب به وسيله ياد خداست.[13]
بسان ياد نياكان
در اين آيه شريفه تشبيهي به كار رفته است و آن اين كه فرمود: «كَذِكْرِكُمْ آباءَكُمْ»،يعني همان‌گونه كه به ياد پدرانتان هستيد، به ياد خدا باشيد. ممكن است منظور اين باشد كه همان‌گونه كه فرزند به پدر و مادرش پناه مي‌برد، و در گرفتاري‌ها آنها را مي‌زند، شما نيز به خدا پناه برده و او را صدا بزنيد.[14]معناي اين ديدگاه است، كه ذكر خدا به ياد نياكان تشبيه شده است، و ياد نياكان نفي نشده است.
    اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور از «كذكركم»، وجود هر دو ذكر نباشد، چنانكه برخي از مفسران نيز گفته‌اند، بلكه منظور از تشبيه اهتمام در ذكر باشد، بدين معنا كه بايد از ذكر مفاخر آباء و اجداد دست برداشت، و ذكر خدا را با همان اهتمام، بلكه بيشتر جايگزين آن نمود. اين معنا از روايت امام باقر مستفاد است كه فرمود: «فأمرهم الله سبحانه أن يذكروه مكان ذكرهم آباءهم».
    احتمال ديگري كه برخي از مفسران بيان داشته‌اند اين كه: مراد از اين تشبيه اين است، كه همان طور كه با وجود پدر و مادر، شما تنها از پدرانتان ياد مي‌كنيد و از بردن نام مادرانتان اباء داريد، خدا را نيز با توحيد و به تنهايي ياد كنيد، و از شرك بپرهيزيد.[15]
بهتر و بيشتر
در ادامه آيه آمده است كه: «أَوْ أَشَدَّ ذِكْراً». اين فقره بيانگر آن است كه ذكر خدا بايد با ياد انسانها تفاوت داشته باشد، مفسران در تفسير اين بخش از آيه مي‌نويسند: منظور اين است كه ياد خدا را با ياد نعمت‌ها، و شكر آن توأم كنند، زيرا هرچند نياكان و پدران بر آنها كمك‌ و نعمت داشته‌اند، اما نعمت‌هاي الهي و كمك‌هاي او عظيمتر است، از اين رو بيشتر بايد به ياد خدا باشند.[16]راز شدّت در ذكر خدا اين است كه مفاخر نياكان قليل و زوال پذير است، اما صفات كمال باري تعالي كثير و دايم است، و انسان در دو راهي گزينش قليل و كثير، متناهي و غيرمتناهي، اندك زوال پذير را ترجيح نمي‌دهد.
    نكته جالب توجه اين‌كه در ذكر خدا هم كميت مطرح است، كه فرمود: «وَ اذْكُرُوا اللَّهَ كَثِيراً(جمعه: 10)»، و «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِيراً(احزاب: 41)». و هم كيفيت مهم است، چنانكه فرمود: «أَوْ أَشَدَّ ذِكْراً».
2. دعا براي دنيا و آخرت
دومين بخش از محتواي آيه اشارت به درخواست دنياخواهان است كه مي‌گويند: «فَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنْيا». در ارتباط اين بخش از آيه با بخش قبلي بايد گفت: خداي سبحان ابتدا از اداي مناسك حجّ سخن گفت و فرمود:«فَإِذا قَضَيْتُمْ مَناسِكَكُمْ»، پس از آن به ضرورت ياد و نام خدا پرداخت و دستور داد كه «فَاذْكُرُوا اللَّهَ»،در ادامه برتري ياد خدا بر ياد نياكان را يادآور شد كه «أَوْ أَشَدَّ ذِكْراً»، و در پايان به تقسيم مردم در دعا كردن و بيان خواسته‌هايشان پرداخت و گفت: «فَمِنَ النَّاسِ». بنابراين جمله «فَمِنَ النَّاسِ»، تفريع بر «فَاذْكُرُوا اللَّهَ» است، كه در حقيقت بيانگر خواسته‌هاي متفاوت و متمايز از يكديگر مي‌باشد.
برخي از مفسران معتقدند كه مراد از ناس در آيه شريفه مطلق انسانها اعم از كافر دنيا طلب و مؤمن آخرت‌خواه مي‌باشد. و از اين رو كفار كه منكر معادند تنها به دنبال دنيا هستند، و مؤمنان به قيامت هر دو را مي‌طلبند.[17]برخي ديگر بر اين باورند كه منظور مسلماناني هستند كه اسرار دين را درك نكرده، و نور دين به طور كامل در قلبشان قرار نگرفته است.[18]به نظر مي‌رسد ديدگاه نخست با تعبير در آيه، كه مي‌فرمايد: «مَنْ يَقُولُ ربّنا آتنا» چندان سازگاري نداشته باشد، زيرا هر دو گروه معتقد به خدا و ربوبيت او هستند، بنابراين مؤمنان ضعيف الايمان بايد منظور باشد، كه تنها به فكر دنيا بودند، و از انديشه آخرت غافل بودند.
گروه‌هاي مردم
قرآن كريم مردم را به چهار گروه تقسيم مي‌كند، كه در حقيقت حصر عقلي است، و آن عبارت است از:
    أ. كساني كه تنها دنبال دنيا هستند و از عالم آخرت غافلند، چنانكه مي‌فرمايد:«فَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ رَبَّنا آتِنا فِي‌ الدُّنْيا وَ ما لَهُ فِي‌ الآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ(بقره: 200)».و نيز فرمود: «مَنْ كانَ يُرِيدُ الْحَياةَ الدُّنْيا وَ زِينَتَها نُوَفِّ إِلَيْهِمْ أَعْمالَهُمْ فِيها وَ هُمْ فِيها لايُبْخَسُونَ، أُولئِكَ الَّذِينَ لَيْسَ لَهُمْ فِي الآخِرَةِ إِلاَّ النَّارُ وَ حَبِطَ ما صَنَعُوا فِيها وَ باطِلٌ ما كانُوايَعْمَلُونَ(هود: 15-16)». و نيز فرمود: «مَنْ كانَ يُرِيدُ الْعاجِلَةَ عَجَّلْنا لَهُ فِيها ما نَشاءُ لِمَنْ نُرِيدُ ثُمَّ جَعَلْنا لَهُ جَهَنَّمَ يَصْلاها مَذْمُوماً مَدْحُوراً(اسراء: 18)». و فرمود: «مَنْ كانَ يُرِيدُ حَرْثَ الآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فِي حَرْثِهِ وَ مَنْ كانَ يُرِيدُ حَرْثَ الدُّنْيا نُؤْتِهِ مِنْها وَ ما لَهُ فِي الآخِرَةِ مِنْ نَصِيبٍ(شوري: 20)».
    ب. كساني كه تنها دنبال امور اخروي هستند و دنيا براي آنها اهميتي ندارد و هدف نمي‌باشد، چنانكه مي‌فرمايد: «وَ مَنْ أَرادَ الآخِرَةَ وَ سَعى لَها سَعْيَها وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِكَ كانَ سَعْيُهُمْ مَشْكُوراً(اسراء: 19)».
    ج. كساني كه هم دنياي خوبي دارند، و هم آخرت خود را آباد مي‌كنند، چنانكه درباره ابراهيم فرمود: «وَ آتَيْناهُ فِي الدُّنْيا حَسَنَةً وَ إِنَّهُ فِي الآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِينَ(نحل: 122)».
     د. كساني كه هم از دنياي خوب محرومند و در آخرت دچار عذابند، چنانكه مي‌فرمايد: «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَعْبُدُ اللَّهَ عَلى حَرْفٍ فَإِنْ أَصابَهُ خَيْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَ إِنْ أَصابَتْهُ فِتْنَةٌ انْقَلَبَ عَلى وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْيا وَ الآخِرَةَ ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِينُ(حج: 11)».
    قرآن در آيات مورد بحث، مي‌فرمايد: دنيا خواهان از نصيب و خلاق اخروي بي بهره‌اند. اما آنان كه به دنبال آخرت هستند و دنيا را نيز براي آخرت مي‌خواهند، در هر دو سرا موفق خواهند شد. و از اين رو در ادامه آن مي‌فرمايد: «أُولئِكَ لَهُمْ نَصِيبٌ مِمَّا كَسَبُوا وَ اللَّهُ سَرِيعُ الْحِسابِ».
    به خوبي ملاحظه مي‌شود كه دو عبارت «وَ ما لَهُ فِي‌ الآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ»، و «أُولئِكَ لَهُمْ نَصِيبٌ مِمَّا كَسَبُوا»، در تقابل يكديگر هستند. و از اين مقابله روشن مي‌شود كه اگر هدف منحصر به دنيا شود، ارزشي نخواهد داشت، چنانكه فرمود: «وَ قَدِمْنا إِلى ما عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْناهُ هَباءً مَنْثُوراً(فرقان: 23)». و نيز فرمود: «الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً أُولئِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآياتِ رَبِّهِمْ وَ لِقائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فَلانُقِيمُ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَزْناً(كهف: 104-105)».
همه مظاهر دنيا
در تقاضاي اهل دنيا، قيد حسنه وجود ندارد؛ زيرا همه تمتعات دنيوي را مطابق هواي نفس خود مي‌داند، و آن را نيك مي‌پندارد. اما اگر دنيا را مطابق بينش اهل آخرت ترسيم كنيم، طبيعي است برخي از امور آن حسنه، و برخي از آن سيئه خواهد بود. و آخرت تنها حسنات آن را طلب مي‌كند نه همه آن را. و در آخرت نيز طبعاً به حسنات مي‌رسد و از سيئات دور خواهد ماند.[19]
    به لحاظ بحث ادبي نيز بايد گفت اين كه سخن طالبان دنيا مقيد به قيدي نشده است، در حقيقت افاده عموم مي‌دهد و مفهومي فراگير را شامل مي‌شود. فخر رازي مي‌نويسد: سعادت سه مرتبه دارد:
    الف: سعادت روحاني كه شامل علم و اخلاق فاضله مي‌شود.
ب: سعادت بدني كه شامل سلامتي و زيبايي مي‌شود.
    ج: سعادت بيروني كه شامل ماه و جاه مي‌شود. و با حذف متعلق همه اين امور را در بر مي‌گيرد. و دنيا طلبان، از اين امور براي تزيين دنيا و برتري جويي بر ديگران استفاده مي‌كنند.[20]
مظاهر حسنه دنيا و آخرت
در روايتي امام صادق در تفسير اين آيات مي‌فرمايد: «رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنْيا حَسَنَةً وَ فِي الآخِرَةِ حَسَنَةً، رِضْوَانُ اللَّهِ وَ الْجَنَّةُ فِي الآخِرَةِ، وَ الْمَعَاشُ وَ حُسْنُ الْخُلُقِ فِي الدُّنْيَا».[21]چنانكه در روايت ديگر از پيامبر به اين معنا اشارت شده است، كه فرمود: «الحسنة في الدنيا الصحة و العافية و في الآخرة المغفرة و الرحمة».[22]در روايتي نيز ديگر از آن حضرت مي‌خوانيم كه فرمود: «مِنْ سَعادةِ المَرْء المَرأةُ الصالِحة وَ المَسكَنُ الواسِعُ و المَرْكَبُ البَهيّ و الوَلَدُ الصالِح».[23]
    بنابر اين مي‌توان گفت: حسنه در آخرت عبارت است از وصول به رضوان و رحمت خدا، و بهشت برين او. و حسنه در دنيا عبارت است از: سلامت جسمي و روحي، رفاه زندگي، آسايش و امنيت، رفيق مناسب، همسر و فرزند صالح، خانواده خوب، حسن معاشرت.
لطايف و اشارات
1. از اين‌كه فرمود: «اذا قضيتم مناسككم»، معلوم مي‌شود كه پس از استقرار در مني و اعمال مخصوص روز عيد، بهتر و بلكه لازم است بلافاصله به مكه برود و اعمال پنجگانه آن‌ را (طواف، نماز طواف، سعي، طواف نساء و نماز طواف نساء) به جاي آورد.
2. اين‌كه فرمود: «فَاذْكُرُوا اللَّهَ...» مي‌توان دريافت كه خداي متعال به عنوان مربيّ انسان‌ها به خصوص آنان‌كه به زيارت خانه‌اش آمده‌اند، نمي‌خواهد اوقات فراغتشان به بطالت سپري شود.
3. ذكر بعد از حج، همانند تعقيب نمازهاست، كه در قالب تكبيرات، تسبيحات، تحميدات و تهليلات صورت مي‌گيرد.
4. معلوم مي‌شود عظمت و بزرگي انسان در پرتو ارتباط با خداست، نه برشمردن مفاخر و انساب نياكان.
5. قرآن كريم با تعبير «من الناس» در صدد تقسيم بندي انسانها است كه از زواياي گوناگون صورت گرفته است، از جهت بينش به كافر و مؤمن، از جهت اظهار ايمان واقعي به مؤمن و منافق و ... و نيز اين از جهت تعلق به دنيا يا آخرت، و به دنيا طلب و آخرت خواه.
6. خداوند سبحان، دنيا طلبي محض را محكوم نموده است، و آخرت خواهي صرف نيز ترغيب نكرده است، اين بدين معناست كه دنيا و آخرت را به صورت توأمان خواستن، و اين كه دنيا مقدمه آخرت است روا مي‌باشد.
7. اهل عرفان مي‌گويند: در كنار اين اصناف كه با سؤال از حق چيزي طلب مي‌كنند، گروهي ديگر وجود دارند كه حقيقت رضا را بشناختند و به حكم خداي تن در دادند و تقدير وي را پسنديدند، و به جاي سؤال از حق به ثناي وي پرداختند.[24]بسا اين مؤيد اين سخن اين باشد كه پيامبر فرمود: «مَنْ شَغَلَهُ الثَّنَاءُ عَنِ الْمَسْأَلَةِ لِنَفْسِهِ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى أُعْطِيهِ أَفْضَلَ مَا أُعْطِي السَّائِلِينَ».[25]
8. با توجه به آرزو‌هايي كه از افراد بروز داده مي‌شود مي‌توان به شناخت انسانها رسيد و در برابر آنان موضع‌گيري درست نمود.
 
[1]- ابن منظور، لسان العرب، ريشه قضي.
[2]- دو وجه ديگر عبارت است از: وصيت و توصيه مثل آيه: «وقضى ربك ألا تعبدوا إلا إياه(اسراء 23)». و اخبار و اعلام مثل آيه: «وقضينا إلى بني إسرائيل(اسراء: 4)».
[3]- طبرسي، مجمع البيان، ج 1، ص 362.
[4]- فيومي، المصباح المنير، ريشه خلق.
[5]- فراهيدي، كتاب العين، ابن‌منظور، لسان العرب، ريشه خلق.
[6]- زبيدي، تاج العروس، ريشه خلق.
[7]- از جمله: «ما لَهُ فِي الآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ(بقره: 103)». و «أُولئِكَ لا خَلاقَ لَهُمْ فِي الآخِرَةِ(آل عمران: 77)».
[8]- راغب اصفهاني، مفردات، ريشه خلق.
[9]- طبرسي، مجمع البيان، ج 1، ص 296. فخر رازي، تفسير كبير، ج5، ص210.
[10]- طبرسي، مجمع البيان، ج 1، ص 396. فخر رازي، تفسير كبير، ج5، ص201.
[11]- كليني، كافي، ج4، ص 516. باب التكبير ايام التشريق، زمخشري، كشاف، ج1، ص246. مقدس اردبيلي، زبدﮤ البيان، ‌ص351.
[12]- طبرسي، مجمع البيان، ج 1، ص 297. قرطبي، الجامع لاحكام القرآن، ج2، ص427. رشيد رضا، تفسير القرآن الحكيم (المنار)، ج2، ص235.
[13]- فخر رازي، تفسير كبير، ج5، ص202.
[14]- طبرسي، مجمع البيان، ج 1، ص 297. فخر رازي، تفسير كبير، ج5، ص197. قرطبي، الجامع لاحكام القرآن، ج2، ص432.
[15]- فخر رازي، تفسير كبير، ج5، ص203.
[16]- طبرسي، مجمع البيان، ج 1، ص 297.
[17]- طبرسي، مجمع البيان، ج 1، ص 297. فخر رازي، تفسير كبير، ج5، ص205،. قرطبي، الجامع ‌لأحكام القرآن، ج2، ص432. طباطبايي، سيد محمدحسين، الميزان في تفسير القرآن، ج2، ص80.
[18]- فخر رازي، تفسير كبير، ج5، ص205. رشيد رضا، المنار، ج2، ص237.
[19]- طباطبايي، سيد محمدحسين، الميزان في تفسير القرآن، ج2، ص 81.
[20]- فخر رازي، تفسير كبير، ج5، ص206.
[21]- كليني، كافي، ج 5، ص71. باب الاستعان‍ﮥ بالدنيا على الآخره. من‏لايحضره‏الفقيه، ج3، ص156. باب المعايش و المكاسب و الفوائد.
[22]- بحارالأنوار، ج78، ص 174. فضل العافي‍ﮥ و المرض.
[23]- بحارالأنوار، ج73، ص 153، باب سع‍ﮥ الدار و بركتها و شومها.
[24]- ميبدي، رشيدالدين، كشف الاسرار، ج1، ص550.
[25]- مستدرك ‏الوسائل، ج 7، ص532، باب ان من خرج الى الصيد للهو.