لوگو
يكشنبه 18 بهمن 1394 | 28 ربيع الثاني 1437

تعداد بازديد:790
تعداد نظرات:0

وَ لايَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَنْ صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ

«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاتُحِلُّوا شَعائِرَ اللَّهِ وَ لاَ الشَّهْرَ الْحَرامَ وَ لاَ الْهَدْيَ وَ لاَ الْقَلائِدَ وَ لاَ آمِّينَ الْبَيْتَ الْحَرامَ يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنْ رَبِّهِمْ وَ رِضْواناً وَ إِذا حَلَلْتُمْ فَاصْطادُوا وَ لايَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَنْ صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ أَنْ‌تَعْتَدُوا وَ تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى وَ لاتَعاوَنُوا عَلَى الإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقابِ(مائده:2)».
شرح واژگان
أ.هدي:چنانكه در تفسير آيه ششم بيان شد: هَدي بر وزن هفت و هُدي بر وزن جدا به يك معناست، با اين تفاوت كه هُدي در راهنمايي كردن به كار مي‌رود، ولي هَدْي، در هديّه دادن كاربرد دارد. و تفاوتش با هديه‌هاي معمولي اين است، كه هَدْي، هديه مخصوص به حرم و خانه خدا است.[1]
ب. قلائد:قلائد جمع قِلادَه، به معناي گردن‌بند و آن چيزي است كه به گردن مي‌آويزند.[2]و در اينجا منظور چيزي است كه به گردن هدي (شتر، گاو، گوسفند) آويزان مي‌كنند تا مشخص شود كه براي قرباني است.[3]و به اين وسيله‌ از تعرض مردم در امان مي‌باشد.
ج. آمّين:اين واژه از ريشه أمّ به معناي قصد است.[4]گرچه برخي از لغت شناسان قيد مستقيم نيز در اين قصد لحاظ نموده‌اند.[5]و از نظر ساختاري اسم فاعل(آمّ) و جمع مي‌باشد كه طبعاً معناي قاصدين خواهد داشت.
د‍. شنئان:اين واژه از ريشه شَنْأ بر وزن شمع، به معناي بُغض و كينه است.[6]و به لحاظ ساختاري بر وزن فَعلان همانند ضَرَبان و خَفَقان مصدر است.[7]قرآن كريم در جاي ديگر نيز همين واژه را به كار برده و فرموده است: «وَلايَجْرِمَنَّكُمْشَنَآنُقَوْمٍعَلىأَلاَّتَعْدِلُوا(مائده: 8)». و نيز مي‌فرمايد: «إِنَّشانِئَكَهُوَالأَبْتَرُ(كوثر: 3)»
چشم انداز آيه
با توجه به اين‌كه در آيه قبل از آن فرموده بود: «أُحِلَّتْ لَكُمْ بَهِيمَةُ الأَنْعامِ إِلاَّ ما يُتْلى عَلَيْكُمْ غَيْرَ مُحِلِّي الصَّيْدِ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ». و به اين وسيله وارد حريم مسائل مربوط به حج شده بود، در اين آيه نيز ابتدا با خطاب «يا ايّها الّذينَ آمَنُوا» آنان را به رعايت محرمات و محترمات در حجّ توصيه مي‌كند. در ادامه ضمن آن‌كه حظر به وجود آمده را بر طرف مي‌كند، به مؤمنان سفارش مي‌كند كه مبادا دشمني‌هاي قبلي، هر چند حق با شما بوده است، شما را وادار به تعدي نمايد. و در پايان مؤمنان را به تعاون و همياري بر اساس تقوا فرمان مي‌دهد.
محتواي آيه
اين آيه مشتمل بر دو امر مهم است: يكي سفارش به تعظيم شعائر و رعايت حرمت آن، و ديگري سفارش به همكاري بر اساس تقوا.
پيش از هر چيز توجه به اين نكته ضروري است كه با آن‌كه در فرهنگ حج و به خصوص در بيان اصول و كليات همه جا سخن از ناس است و برنامه حج بر محوريت ناس دور مي‌زند، و مي‌فرمايد: «وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ(آل‌عمران: 97)»، و «وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ(حج: 27)»، و «إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسًِ(آل‌عمران: 96)». ليكن در مسائل فرعي حجّ لحن خطاب دگرگون شده و با خطاب «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا» براي حج‌گزاران دستور العملي‌هايي صادر مي‌كند، از جمله «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُود أُحِلَّتْ لَكُمْ بَهِيمَةُ الأَنْعامِ إِلاَّ ما يُتْلى عَلَيْكُمْ غَيْرَ مُحِلِّي الصَّيْدِ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ إِنَّ اللَّهَ يَحْكُمُ ما يُرِيدُ(مائده: 1)». و نيز آيه«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاتَقْتُلُوا الصَّيْدَ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ(مائده: 95)»، و از جمله آيه مورد بحث.
بايد توجه داشت كه اينها و نيز خطاب‌هاي در نماز، روزه، جهاد و آداب معاشرت و... يك مخاطبه ملاطفتي است كه متوجه مؤمنان شده است. و به قول برخي از مفسران اين گونه خطاب‌ها براي تمايز بين مؤمن و كافر است، گويا خداوند مي‌گويد:يا من دخلوافي اماني، و ما وصلتم الي اماني الاّ بسابق احياني، يا من خصصتهم ببرِّي و مشاهدتي! لاتكونوا كمن اعميتهم عن مشاهدتي و مطالعة برّي.[8]و از اين روست كه در هيج جاي قرآن خطاب مستقيم به كفار صورت نگرفته است.
اما اين كه چرا خطاب به مؤمنان نموده و حال آن‌كه كافران نيز مانند مؤمنان مكلفند، ممكن است به دليل فضيلت و شرافتي باشد كه مؤمنان در پرتو ايمان كسب كرده‌اند. و يا عهد عبوديت و ربوبيتي باشد كه بين مؤمنان و خدا وجود دارد. اين احتمال نيز وجود دارد كه چون تنها مؤمنان اوامر الهي را امتثال مي‌كنند، و تنها اعمال مؤمنان مورد قبول واقع مي‌شود، خداوند منّان نيز تنها اين گروه را مورد خطاب خود قرار داده است. به هر صورت ايمان شرط صحت و قبولي اعمال است، نه شرط تكليف.
1. تعظيم شعائر
در اين آيه شريفه درباره پنج چيز سفارش شده است تا رعايت احترام آنها بشود و حرمتشان حفظ گردد، و دستور صريح مي‌دهد كه مباد آنها را حلال بشماريد.
أ. شعائر
در ابتدا مي‌فرمايد: «لاتُحِلُّوا شَعائِرَ اللَّهِ». آن‌گونه كه در تفسير آيه پنجم گذشت، گفته شد كه شعائر به معناي علامت‌ها و نشانه‌هاست. اما اين كه منظور از آن در اين آيه چيست؟ ديدگاه‌هايي وجود دارد كه مهمترين آنها عبارت است از:
1. همه معالم و علايم دين كه وسيله شناخت هدايت از ضلالت مي‌باشد، و به تعبير ديگر دين خدا.[9]
2. همه احكام، تكاليف، فرايض و حدود الهي،[10]اين سخن با توجه به شمول و عموميت شعائر نسبت به همه احكام بيان شده است.
3. علايم و نشانه‌هاي حرم،[11]و منظور از عدم احلال آن اين است كه حدود حرم را مراعات نماييد.
4. همه مناسك و اعمال حج است.[12]
5. صيد در حال احرام،[13]مؤيد اين ديدگاه فقره‌هاي پيش از اين آيه است كه مي‌فرمايد: «غَيْرَ مُحِلِّي الصَّيْدِ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ» و نيز فقره پس از آيه است كه مي‌فرمايد: «وَ إِذا حَلَلْتُمْ فَاصْطادُوا».
 به نظر مي‌رسد ديدگاه چهارم به واقع نزديكتر باشد، زيرا نه آن‌چنان گسترده است كه از سياق آيات حجّ خارج شود، و نه آن‌چنان محدود كه لازم آيد تا جمع را در معناي مفرد به كار بريم. افزون بر اين‌كه در فرهنگ قرآن واژه شعائر معمولاً در مورد مراسم حج به كار رفته است. و اين شامل هر دو بخش ايجابي يعني واجبات، و بخش سلبي يعني محرمات در حجّ كه حجّ‌گزار موظف است همه آنها را مراعات نمايد مي‌شود، مجموعه‌اي كه از آن به محرمات الهي تعبير مي‌شود. و بسا به اين حقيقت اشارت داشته باشد اين آيه كه مي‌فرمايد: «ذلِكَ وَ مَنْ يُعَظِّمْ حُرُماتِ اللَّهِ فَهُوَ خَيْرٌ لَهُ عِنْدَ رَبِّهِ(حج:30)».
البته ممكن است خود موضوعات عيني مطرح در حج نيز به عنوان شعائر قلمداد شود، چنانكه مي‌فرمايد:«إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ(بقره: 158)». و نيز مي‌فرمايد: «وَ الْبُدْنَ جَعَلْناها لَكُمْ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ(حج: 36)».
بنابر اين خود كعبه، حِجْر، حَجَرالاسود، مقام ابراهيم، زمزم، حطيم، و قرباني و حتي نشانه آويخته بر گردن قرباني نيز جزء شعائر به حساب خواهد آمد. و اين عنوان نسبت به موارد بعدي عام قبل از خاص است.
ب. ماه حرام
دومين امري كه خداي سبحان سفارش نموده تا احترام آن حفظ شود، ماه حرام است كه فرمود: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُحِلُّوا... الشَّهْرَ الْحَرامَ». كه مراد همان چهار ماهي كه در جاي ديگر بدان اشارت نموده و فرموده است: «إِنَّعِدَّةَالشُّهُورِعِنْدَاللَّهِاثْنا عَشَرَشَهْراً... مِنْهاأَرْبَعَةٌحُرُمٌ(توبه: 35)». و منظور از آن ماه‌هاي رجب، ذوالقعده، ذوالحج‍ﮥ و محرم است.[14]و مقصود از عدم احلال، حلال نشمردن جنگ در آن است، زيرا جنگ در ماه حرام را گناه بزرگ، مانع از گرايش مردم به آيين خدا، و باعث كفر ورزيدن به خدا مي‌داند. و مي‌فرمايد: «يَسْئَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرامِ قِتالٍ فِيهِ قُلْ قِتالٌ فِيهِ كَبِيرٌ وَ صَدٌّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَ كُفْرٌ بِهِ(بقره: 217)».
اين بدان معناست كه گرچه جنگ به عنوان يك تكليف شرعي يا وظيفه اجتماعي ممكن است متوجه انسان‌ گردد، اما از سوي ديگر زمان و مكان استثنايي و عاري از جنگ نيز پيش بيني شده است، تا افراد جامعه لختي بياسايند و آرامش داشته باشند. البته در صورتي كه دشمن احترام ماه حرام را رعايت نكند، مؤمنان نيز مجازند مقابله نموده و از كيان خود حفاظت نمايند، و لذا با استثناي پس از استثنا مي‌فرمايد: «الشَّهْرُ الْحَرامُ بِالشَّهْرِ الْحَرامِ(بقره: 194)».
ج. قرباني‌ها
از جمله اموري كه بايد مورد احترام باشد قرباني‌ها است كه مي‌فرمايد: «... وَ لاَ الْهَدْيَ وَ لاَ الْقَلائِدَ». هدي و قلائد گرچه به عنوان دو چيز مطرح شده است ليكن هر دو در قرباني بودن شريكند، با اين تفاوت كه هدي قرباني بي‌نشان، و قلائد قرباني بانشان است.
     منظور از احلال قرباني اين است كه قبل از رسيدن به قربانگاه آن را ذبح نمايد، يا مانع رسيدن آن به قربانگاه شود، يا آن را به سرقت و غصب از حج‌گزار بگيرد. و در خصوص قلائد با كندن علامت مخصوص، آن را آزاد نمايد.[15]
د. قاصدين بيت‌الله
آيه شريفه در ادامه مي‌فرمايد: «وَ لاَ آمِّينَ الْبَيْتَ الْحَرامَ» كه منظور كساني هستند كه قصد بيت‌الله الحرام را نموده و به سوي آن خانه روانه مي‌شوند.
در اين كه منظور از قاصدين چه كساني هستند؟ دو تفسير وجود دارد: نخست آن‌كه منظور كفار است، و مراد از عدم احلال آنها نجنگيدن با آنهاست. ليكن اين حكم به وسيله آيه «إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلايَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرامَ بَعْدَ عامِهِمْ هذا(توبه: 27)»، نسخ شده است.[16]مؤيد اين ديدگاه اين است كه در بخش بعدي آيه مي‌فرمايد: «وَ لايَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَنْ صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ»، زيرا كينه و بغض نسبت به كفار در دل مؤمنان وجود داشت. از سوي ديگر شأن نزول آيه نيز مشعر به اين است كه منظور از آمّين كافران هستند، زيرا اين آيه در شأن حُطَم بن هند البكري نازل شده است، وي در مدينه خدمت پيامبر رسيد و بدون اين‌كه اسلام بياورد از محضر وي خارج شد، [و يا اين‌كه اسلام آورد و بعد مرتد گرديد] ، و در سال بعد به قصد حج و با هدي مقلّد روانه مكه شد.[17]
تفسير دوم آن‌كه تنها مسلمين منظور آيه مي‌باشد، به دليل اين كه شعائر الهي تنها لايق حال مؤمنان است، و كفار شعائر الهي نداشتند تا خداوند به مؤمنان دستور رعايت و عدم احلال آن را بدهد.[18]برخي از مفسران نيز تصريح نموده‌اند كه منظور از قاصدين كساني هستند كه براي زيارت به سوي بيت‌الله مي‌آيند، و در كنار آن به فضل مادي و مالي نيز مي‌رسند.[19]
به نظر مي‌رسد اين تفسير بهتر باشد چرا كه در خود آيه دليل تأييد آن وجود دارد زيرا مي‌فرمايد: «يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنْ رَبِّهِمْ وَ رِضْواناً»، و شكي نيست كه كفار اميدي به فضل و رضوان الهي ندارند تا در پي آن باشند، چنانكه در جاي ديگر فرمود: «فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ لَمْ‌يَمْسَسْهُمْ سُوءٌ وَ اتَّبَعُوا رِضْوانَ اللَّهِ(آل‌عمران: 174)». از سوي ديگر اين آيه شريفه پس از آيه «إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلايَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرامَ بَعْدَ عامِهِمْ هذا»، نازل شده است[20]و نمي‌تواند شامل حال كفار شود، چرا كه سوره مائده جزء آخرين سوره‌هاي نازله و پس از سوره برائت مي‌باشد. و معقول نيست كه ناسخ پيش از منسوخ نازل شده باشد.
بنابر اين كافران حداقلّ در محدوده مسجدالحرام از دايره اين قصد خارجند، هرچند ممكن است در ديگر بخش‌هاي حرم قصد تجارت و سودبري داشته باشند.
فضل و رضوان
در تفسير «يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنْ رَبِّهِمْ وَ رِضْواناً»، مي‌نويسند: منظور از فضل تجارت مباح و سودبري در دنياست، و مراد رضوان در آخرت است.[21]و يا اين كه مراد از فضل ثواب الهي، و مقصود از رضوان رضايت خداوند باشد.[22]
در قرآن كريم از اين دو مفهوم مكرر ياد شده است، چنانكه در خصوص فضل مي‌فرمايد: «لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ أَنْ‌تَبْتَغُوا فَضْلاً مِنْ رَبِّكُمْ(بقره: 198)». و نيز مي‌فرمايد: «وَ جَعَلْنا آيَةَ النَّهار مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُوا فَضْلاً مِنْ رَبِّكُمْ(اسراء: 12)». و نيز مي‌فرمايد: «فَإِذا قُضِيَتِ الصَّلاةُ فَانْتَشِرُوا فِي الأَرْضِ وَ ابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللَّهِ(جمعه: 10)». و درباره رضوان مي‌فرمايد: «لِلَّذِينَ اتَّقَوْا عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها وَ أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ(آل‌عمران: 15)». و نيز مي‌فرمايد: «وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها وَ مَساكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ(توبه: 71)». و نيز فرمود: «وَ فِي الآخِرَةِ عَذابٌ شَدِيدٌ وَ مَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوانٌ(حديد: 21)». از مجموع اين كاربردها مي‌توان دريافت كه فضل در امور مالي، مادي و دنيوي كاربرد بيشتري دارد، و رضوان در امور معنوي، اخروي و رضايت‌مندي خداوند بيشتر به كار مي‌رود.
ممكن است اين پرسش رخ نمايد كه اگر در عنوان «آمّين» كفار نيز وجود داشته باشند، ابتغا فضل و رضوان چه مفهومي مي‌تواند داشته باشد؟ در پاسخ مي‌توان گفت: كفار عقيده به خداوند داشتند ولي معاد را منكر بودند و لذا فضل و رضوان دنيوي را طلب مي‌كردند، و بر اين باور بودند كه حجّي كه به جاي مي‌آورند مي‌تواند به حال آنها سودمند باشد، و مانع خشم الهي در دنياي آنان گردد.[23]
نكته عرفاني
ابن عربي در تفسير «لاتحلوا شعائر الله» مي‌نويسد: منظور از شعائر مقامات و احوالي است كه بيانگر حال سالك الي الله مي‌باشد، مانند صبر، شكر، توكل، رضا و امثال اينها. بنابر اين نبايد مرتكب ذنوبي شود كه براي اين احوال زيانبار باشد و در نتيجه از اين مقامات بيرون رود، همانگونه كه مطاف، مسعي، منحر و امثال آنها نيز جزء شعائر است و نبايد از آن خارج شد، ليكن اينها شعائر ظاهري است و آنها شعائر باطني.
وي سپس مي افزايد: مراد از شهر حرام، وقت احرام براي حجّ حقيقي، يعني وقت سلوك و وصول است كه تنها با خروج از منافيات آن محقق مي‌شود. و مقصود از هَدي همان نفس آماده براي قرباني به هنگام وصول به فناي حضرت الهيه است. و معناي قلائد، قلاده‌ها و شعار اهل سلوك و سنن و اعمال ظاهري است، كه نفس بر خود دارد و نبايد آن را تغيير داد و يا جابه‌جا نمود.[24]
ه‍. ممنوعيت صيد
در انتهاي اين بخش از آيه سفارش ديگري وجود دارد، و آن ممنوعيت صيد است كه فرمود: «...غَيْرَ مُحِلِّي الصَّيْدِ وَأَنْتُمْ حُرُمٌ». و در جاي ديگر فرمود:«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاتَقْتُلُوا الصَّيْدَ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ(مائده: 95)».
          در فلسفه حرمت صيد در حال احرام بايد گفت به تصريح خود قرآن نوعي آزمون الهي است كه محرم در آن شركت مي‌كند، چنانكه مي‌فرمايد: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَيَبْلُوَنَّكُمُ اللَّهُ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الصَّيْدِ تَنالُهُ أَيْدِيكُمْ وَ رِماحُكُمْ لِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يَخافُهُ بِالْغَيْبِ فَمَنِ اعْتَدى بَعْدَ ذلِكَ فَلَهُ عَذابٌ أَلِيمٌ(مائده: 94)». و به گفته برخي از مفسران اين آزمون خود زمينه چيني براي نهي از صيد است.[25]از اين رو به دنبال آن و با خطاب «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا» مي‌فرمايد: «لاتَقْتُلُوا الصَّيْدَ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ». و در پايان مي‌گويد: «وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ». اين بدان معناست كه رعايت اين حكم نشانه ايمان و علامت تقواست.
    افزون بر آن ممكن است حكمت اين تحريم اين باشد كه انسان مواظب آداب و رفتار خود در مجلس سلطاني باشد كه بدان دعوت شده است، كه بي شك با ادب در مجلس دوستان متفاوت مي‌باشد. و حاجي بايد بداند كه قاصد حرم الهي و زائر خانه‌اي است كه خداوند آن را به خود نسبت مي‌دهد.[26]
    از سوي ديگر با توجه به كثرت جمعيتي كه در طول سال به مكه و حرم مي‌آيند، اگر صيد كردن حيوانات حلال باشد، ديري نمي‌پايد كه نسل بسياري از حيوانات در آن منطقه خشك و كم آب برچيده مي‌شود. و اين دستور در حقيقت به نوعي حفاظت از محيط زيست و ضمانت بقاي حيوانات است.[27]
    آري اين حرمت نسبت به صيد دريايي نيست و لذا در ادامه مي‌فرمايد: «أُحِلَّ لَكُمْ صَيْدُ الْبَحْرِ وَ طَعامُهُ مَتاعاً لَكُمْ وَ لِلسَّيَّارَةِ(مائده: 96)». و صيد خشكي نيز پس از خروج از احرام و با حفظ حرمت حرم، روا مي‌شود، و لذا مي‌فرمايد: «وَ إِذا حَلَلْتُمْ فَاصْطادُوا».
    اين بخش از آيه كه متضمن حكم حلّيت صيد است، در حقيقت سفارش به انجام آن نيست تا حجّ‌گزار پس از خروج احرام، مكلف باشد صيد را انجام دهد، بلكه به اصطلاح اهل اصول امر بعد از حظر است و اين امر تنها بر رفع منع پيشين يا بازگشت به حالت پيش از حظر دلالت مي‌كند و دلالتي بر وجوب ندارد، همانند آيه: «فانتشروا في الارض» و «ابتغوا من فضل الله(جمعه: 10» كه بيانگر جواز انتشار و پراكنده شدن بعد از نماز جمعه و دنبال كسب روزي و كار رفتن است، نه وجوب آن.
2. رفتارهاي اجتماعي
بخش دوم اين آيه در خصوص برخي از رفتار اجتماعي مؤمنان در محيط زندگي است. ليكن چون ارتباط اندكي با موضوع حج دارد، به اختصار به دو مطلب در خصوص رفتار در محيط اجتماعي اشارت مي‌شود.
أ. ترغيب به گذشت
در ابتداي اين بخش از آيه مي‌فرمايد: «وَ لايَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَنْ صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ أَنْ‌تَعْتَدُوا». اين بدان معناست كه چون كفار در گذشته و در جريان حديبيه مانع از ورود مؤمنان به مسجدالحرام براي انجام مناسك عمره شده بودند، و اين روحيه مقتضاي انتقام‌گيري از دشمن مي‌باشد، به مؤمنان سفارش مي‌كند كه مبادا چنين شود.
    تعبير به «لايَجْرِمَنَّكُمْ»، كه به لحاظ ادبي دو مفعولي است، مفيد اين معناست كه بغض و عداوت، شما را وادار به اعتداء از روي انتقام نكند، چرا كه انتقام در حقيقت انتصار شخصي و فردي است نه ياري نمودن حقّ، كه اگر اين‌گونه رفتار شود تعدي از حق به باطل، و تجاوز از عدل به ظلم است.[28]
    البته اين مسأله گرچه در ارتباط با امور حجّ و زيارت خانه خدا صادر و نازل شده است، اما هرگز به معناي انحصار آن در اين امر نيست، بلكه به عنوان يك قانون و قاعده كلي در همه زندگي جاري است، چنانكه در جاي ديگر مي‌فرمايد: «وَ لاتَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَ لاَالسَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ(فصلت: 35)». و علي نيز فرمود: «عَاتِبْ أَخَاكَ بِالإِحْسَانِ إِلَيْهِ وَ ارْدُدْ شَرَّهُ بِالإِنْعَامِ عَلَيْهِ».[29]
ب. همياري بر اساس تقوا
در ادامه آيه مي‌فرمايد: «وَ تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى».در اين‌ بخش از آيه به دو ارزش اسلامي يعني برّ و تقوا اشارت شده است، كه ممكن است برّ اشارت به اسلام، و تقوا اشارت به سنت‌ داشته باشد.[30]ممكن است برّ اشارت به رضايت مردم و تقوا اشارت به رضايت خداوند باشد.[31]اين احتمال نيز هست كه برّ اشارت به جنبه اثباتي و اعمال مفيد، و تقوا اشارت به جنبه منفي و جلوگيري از اعمال خلاف باشد.[32]
گسست يا پيوند؟
برخي بر اين باورند اين بخش از آيه از ما قبلش گسسته شده و با خطاب به همه مردم نه خصوص زائران در هنگام حجّ، امر به تعاون بر اساس برّ و تقوا مي‌كند.[33]و اين همياري و كمك با توجه به مقوله‌هاي مختلف متفاوت مي‌شود: عالم با علم خود به مردم كمك مي‌رساند، ثروتمند به وسيله ثروت خود به فقرا و نيازمندان كمك مي‌كند، شجاع با شجاعت خود در موارد لازم كمك‌رساني مي‌كند.
برخي ديگر از مفسران معتقدند اين بخش از آيه در ادامه همان مباحث قبلي است، بدين معنا كه در بخش قبلي سفارش نمود به خاطر بستن راه حجّ و منع از زيارت در گذشته الآن در صدد انتقام نباشيد، در ادامه مي‌فرمايد: بر اساس تقوا كه در اينجا عبارت است از عفو و اغماض به يكديگر كمك كنيد.[34]
برّ و تقوا
در اين كه منظور از برّ و تقوا چيست؟ بعضي معتقدند كه خداوند سبحان خود، برّ را به ايمان و احسان تفسير نموده و فرموده است: «وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الآخِرِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ الْكِتابِ وَ النَّبِيِّينَ وَ آتَى الْمالَ عَلى حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساكِينَ وَ ابْنَ السَّبِيلِ وَ السَّائِلِينَ وَ فِي الرِّقابِ وَ أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَى الزَّكاةَ وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا وَ الصَّابِرِينَ فِي الْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ حِينَ الْبَأْسِ أُولئِكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ(بقره: 177)».[35]به خوبي ملاحظه مي‌شود برّ در صدر آيه كه در سه حوزه عقيده، اخلاق و عمل مطرح شده است به تقوا منتهي مي‌شود. و اين گوياي اين هماني است، و در نتيجه تعاون بر برّ و تقوا يعني؛ جمع شدن ايمان و عمل صالح بر اساس عمل به اوامر الهي و ترك نواهي، نه بر پايه خود خواهي معنا مي‌دهد.
در پايان اين بخش به جنبه سلبي تعاون نيز اشارت دارد و مي‌فرمايد: «وَ لاتَعاوَنُوا عَلَى الإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ»، دو عنوان اثم و عدوان در مقابل دو عنوان برّ و تقوا قرار گرفته است، اثم[36]ممكن است اشارت به اعمال زشتي چون كفر، اخلاق ذميمه و مخالف اوامر الهي باشد. و عدوان در مقابل تقوا به معناي ترك واجبات الهي و ارتكاب محرمات باشد و در اينجا بر تعدي در حقوق مردم منطبق گردد.
برّ و نظام اجرايي آن
شكي نيست كه همياري‌ انسان‌ها بر دو نوع است: يكي؛ همياري بر اساس گناه و عداوت. دوم؛ همياري بر پايه برّ و تقوا. و اين بخش از آيه با نفي نظام غلط در همياري انسان‌ها، نظام همكاري صحيح را تأييد مي‌كند.
    همياري غلط بر پايه گناه و عداوت بنا شده است، مانند همياري بازرگانان محتكر عليه مصرف كنندگان و همدستي سازمان‌هاى ستمگر عليه ملت‌هاى مستضعف. و همياري صحيح بر اساس برّ و تقوا و رسيدن به سعادت استوار مي‌باشد و داراي نظام اجرايي خاص است، البته بايد توجه داشت كه اشاعه خير و برّ يعني سعادتمند شدن همگان.
نظام اجرايى برّ، عبارت است از پرهيزگارى، ترس از خدا، ترس از امتحان او. و اين كار تنها با به كار بستن آيينى كه به پيامبران وحى شده، و نيز رعايت سنت‌هايى كه در طبيعت تعبيه شده است امكان پذير خواهد بود. و به ديگر سخن مي‌بايست هدف از تعاون، اشاعه خير و مقاومت در برابر شرّ باشد، از هر طريقي كه ميسّر شود. اين‌كه قرآن در برابر واژه «برّ»، واژه «اثم» به كار برده است، و در برابر تقوا واژه عدوان آورده است، بيانگر اين است كه «اثم» همان چنگ افكندن بر مال مردم است از طريق مكر و خدعه، چون: غشّ، دزدى، احتكار، همكارى با قدرتهاى ستمگر و سوگند دروغ است. و عدوان تسلّط يافتن بر حقوق مردم به وسيله زور و بدون هيچ مجوزي است.[37]
درس اساسي و مهمي كه بايد از اين آيه آموخت اين است كه اين آيه آمده است تا با بيان دستورالعمل‌هاي اخلاقي، تربيتي و اجتماعي تحول عظيم در جامعه عرب، بلكه در جامعه انساني ايجاد كند. عربي كه معتقد بود «انصر اخاك، ظالماً او مظلوماً». و همياري او بر عداوت، كينه و تعصب جاهلي پي‌ريزي شده بود. اين آيه آمد تا قلوب را به خدا، و اخلاق را به موازين الهي پيوند دهد، آمد تا به انسان تولدي دوباره كه متخلق به اخلاق باشد نويد دهد.[38] 
تهديد به عِقاب
اين كه در پايان دوباره سفارش به تقوا نمود و فرمود: «وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقابِ»، در حقيقت تأكيدي است بر ضرورت رعايت حقوق الهي و حقوق انساني، به خصوص اين‌كه عذاب را به شديد متصف نموده است.
نكته‌ لطيفي كه در اينجا وجود دارد تعبير به «شَدِيدُ الْعِقابِ» است، اين تعبير گوياي آن است كه اين تنبيه و مؤاخذه افزون بر آن كه در آخرت به دليل ارتكاب گناه محقق مي‌شود ممكن است در اين دنيا نيز دامنگير انسان و جامعه انساني گردد.
شكي نيست كه يكى از عقوبت‌هاى شديد خداوندى درگيري افراد جامعه و يا كشورهاست، كه برخى از آنان آتش جنگ را عليه برخى ديگر بر مي‌افروزند، آن گاه همه در آن آتش مي‌سوزند. يا اين كه با صرف بودجه‏هاى گزاف و روي‌آوري به انباشت تسليحات نظامى باعث وحشت يكديگر مي‌شوند. و آن‌گاه افزون بر اين كه جان انسان‌هايي گرفته مي‌شود، همه ثروت ملى آنان نيز در آتش مسابقات تسليحاتى مي‌سوزد و نابود مي‌گردد و ريشه‏هاى سعادت و رفاه خشك مي‌گردد.[39]
اشارات و لطايف
1. از اين كه فرمود: «شعائر الله» معلوم مي‌شود كه يكي از فلسفه‌هاي حج توجه به توحيد و آيات الهي است.
2. فلسفه ديگر احترام شعائر، تحصيل تقواست؛ زيرا در جاي ديگر مي‌فرمايد: «ذلِكَ وَمَنْ يُعَظِّمْ شَعائِرَاللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ(حجّ:32)».
3. تعبير به «لاتُحِلُّوا شَعائِرَ اللَّهِ»، مفيد اين معناست كه هرچند حجّ كسي در وسط اعمال و موسم فاسد شود، حق ندارد آن را رها نمايد، و محرمات را تحليل نمايد.
4. همه زمان‌ها در فرهنگ قرآن يكسان نيست، بلكه برخي داراي برتري‌هايي هستند و در كنار عبادت‌ها از ارزش ويژه‌اي برخوردارند.
5. حج مسيري دو بعدي است كه هم دنيا را در خود جاي داده است و هم آخرت را، هم فضل و رحمت دنيوي را دارد و هم رضوان الهي در آخرت را.
6. در سفر حجّ با توجه به «آمّين البيت» بايد قصد اصلي، خدا و بيت الله باشد و فعاليت‌هاي ديگر در حاشيه قرار گيرد.
7. كسي كه براي حج به مكه آمده باشد از چند جهت داراي حرمت و احترام است: يكي از جهت قاصد بيت الله و «آمّ» بودن، دوم از جهت زمان ويژه كه ماه حرام است، سوم از جهت مكان حرم كه در مأمن الهي قرار دارد، چهارم از جهت محرم بودن كه جنگ و جدال و نزاع در آن حرام است.
8. در سفر به خانه خدا، بلكه در همه زندگي اگر كسي خطايي مرتكب شد، نبايد با انتقام پاسخ داد، بلكه بايد بر اساس تقوا و اصل همياري به وي كمك نمود.
9. حجّ با تقواي الهي پيوند ناگسستني دارد، زيرا هم رعايت شعائرش نشانه تقواست، هم انجام مناسكش بايد همراه با تقوا باشد، و هم تعاون در آن بايد بر اساس تقوا صورت گيرد.
10. امر به تعاون و همكاري با يكديگر بر اساس برّ و تقوا، يكي از اركان مهم هدايت اجتماعي در قرآن است، چرا كه اين امر موجب مي‌شود تا مسلمين در امور دين و دنيا به يكديگر كمك كنند، و از آنچه كه به زيانشان است پرهيز نمايند، و در حقيقت اين آيه هم به تحليه اخلاقي و اجتماعي اشارت دارد، و هم به تخليه.
 
[1]- جوهري، صحاح اللغ‍ﮥ، ابن‌منظور، لسان العرب. راغب اصفهاني، مفردات، ريشه هدي.
[2]- فيومي المصباح المنير. و جوهري، صحاح اللغ‍ﮥ، ريشه قلد.
[3]- نجفي، محمد حسن، جواهر الكلام، ج 18، ص57.
[4]- فراهيدي، خليل بن احمد، العين، فيومي المصباح المنير، جوهري، صحاح اللغ‍ﮥ، و ابن فارس، مقاييس اللغ‍ﮥ، ريشه أمّ.
[5]- راغب اصفهاني، مفردات، ريشه أمّ.
[6]- ابن فارس، مقاييس اللغ‍ﮥ، فيومي المصباح المنير، ريشه شنأ.
[7]- جوهري، صحاح اللغ‍ﮥ، ريشه شنأ.
[8]- ميبدي، رشيدالدين، كشف الاسرار، ج3، ص22.
[9]- طبرسي، مجمع البيان، ج2، ص154. فخررازي، تفسير كبير، ج11، ص 128.
[10]- فخررازي، تفسير كبير، ج11، ص 128. رشيد رضا، تفسير القرآن الحكيم (المنار)، ج2، ص222.
[11]- طبرسي، مجمع البيان، ج2، ص154.
[12]- طبرسي، مجمع البيان، ج2، ص154. الميزان في تفسير القرآن، ج5، ص 162. تفسير نمونه، ج4، ص250.
[13]- فخررازي، تفسير كبير، ج11، ص 128.
[14]- فخررازي، تفسير كبير، ج11، ص 129.
[15]- رشيد رضا، تفسير القرآن الحكيم (المنار)، ج6، ص125.
[16]- فخررازي، تفسير كبير، ج11، ص 130. رشيد رضا، تفسير القرآن الحكيم (المنار)، ج6، ص126.
[17]- طبرسي، مجمع البيان، ج2، ص153.
[18]- فخررازي، تفسير كبير، ج11، ص 130.
[19]- الميزان في تفسير القرآن، ج5، ص 162.
[20]- زمخشري با نقل روايتي از پيامبرمي‌نويسد: سوره مائده آخرين سوره نازله است و نسخي در آن نيست. كشاف، ج1، ص 602. تفسير نمونه نيز مي‌نويسد: سوره سوره برائت در سال نهم، و سوره مائده در سال دهم نازل شده است. نمونه، ج 4، ص250.
[21]- فخررازي، تفسير كبير، ج11، ص 130.
[22]- زمخشري، كشاف، ج1، ص 602. فخررازي، تفسير كبير، ج11، ص 130. رشيد رضا، تفسير القرآن الحكيم (المنار)، ج6، ص126.
[23]- طبرسي، مجمع البيان، ج2، ص153. فخررازي، تفسير كبير، ج11، ص 130. رشيد رضا، تفسير القرآن الحكيم (المنار)، ج6، ص126.
[24]- ابن عربي، محيي الدين، تفسير ابن عربي، ج 1، ص166.
[25]- تفسيرالميزان، ج6، ص138.
[26]- تفسير المنار، ج2، ص 228.
[27]- تفسير نمونه، ج 5، ص 87.
[28]- زمخشري، كشاف، ج1، ص 603. طبرسي، مجمع البيان، ج2، ص155. فخررازي، تفسير كبير، ج11، ص 130. قرطبي، الجامع لاحكام القرآن، ج6، ص 46. رشيد رضا، تفسير القرآن الحكيم (المنار)، ج6، ص129. تفسير نمونه، ج 4، ص 252.
[29]- بحار الانوار، ج68، ص427، باب الحلم و العفو و...
[30]- ميبدي، كشف الاسرار، ج3، ص 11.
[31]- قرطبي، الجامع لاحكام القرآن، ج6، ص 46.
[32]- تفسير نمونه، ج 4، ص 252.
[33]- طبرسي، مجمع البيان، ج2، ص155. قرطبي، الجامع لاحكام القرآن، ج6، ص 47.
[34]- زمخشري، كشاف، ج1، ص 603.
[35]- الميزان، ج5، ص163.
[36]- اثم در لغت به معناي كندي و تأخر است. مقاييس اللغ‍ﮥ، ريشه اثم.
[37]- مدرسي، سيد محمد تقي، من هدي القرآن، ج2، ص293.
[38]- سيد قطب، تفسير في ظلال القرآن، ذيل آيه.
[39]- مدرسي، سيد محمد تقي، من هدي القرآن، ج2، ص293.