عنوان مجموعه:مدفونين بقيع
تعداد بازديد:219

تخريب آثار

پس از تسلّط سعوديان بر حجاز، و با توجه به پيوند فكري و مذهبي آنان با محمدبن عبدالوهاب، در هر شهر و منطقه‌اي كه وارد مي‌شدند، آثار و ابنيه ساخته شده بر روي قبور بزرگان صدر اسلام را خراب و ويران مي‌كردند.
وهابيان، بار نخست در سال 1221 ه. ق. بخشي از بناهاي قبرستان بقيع را ويران نموده و سپس با تكميل سلطه خود بر حجاز در شوال سال 1344 ه. ق. كليه اين بناها و گنبدها و آثار را ويران و اموال و اشياء گران‌قيمت موجود در اين اماكن را به تاراج بردند و نه تنها در مدينه، بلكه در هرجا گنبد و بارگاه و زيارتگاهي بود، به ويراني آن اقدام كردند.
مرحوم سيد محسن امين، ابعاد ويراني‌هاي وهابيان در حجاز را اينگونه بيان مي‌كند:
وقتي وهابيان وارد طائف شدند، گنبد مدفن ابن‌عباس را خراب كردند، چنانكه يك‌بار ديگر نيز اين كار را كرده بودند. آنان هنگامي‌كه وارد مكه شدند، گنبدهاي قبر عبدالمطّلب، ابوطالب و خديجه امّ‌المؤمنين عليها السلام را ويران نمودند و زادگاه پيامبر صلي الله عليه و آله و فاطمه زهرا عليها السلام را با خاك يكسان كردند و آنگاه‌كه وارد جده شدند، گنبد و قبر حوّا را
 
ص: 42
 
خراب كردند و به‌طور كلّي، تمام مقابر و مزارات را در مكه، جده، طائف و نواحي آن‌ها ويران نمودند و زماني هم كه مدينه منوره را محاصره كردند، به ويران كردن مسجد و مزار [حضرت] حمزه پرداختند.
پس از تسلّط وهابيان بر مدينه منوره، قاضي القضات وهابيان، شيخ عبداللَّه‌بن بليهد، در رمضان 1344 ه. ق. از مكه به جانب مدينه حركت و اعلاميه‌اي صادر و ضمن آن، جواز ويران كردن گنبدها و زيارتگاه‌ها را از مردم سؤال كرده بود، بسياري از مردم از ترس به آن پاسخ نداده و برخي نيز لزوم ويران كردن را خواستار شده بودند!
البته هدف او از اين اعلاميه و سؤال، نظرخواهي واقعي نبود، بلكه مي‌خواست در ميان مردم آمادگي ايجاد كند، چون وهابيان در هيچ‌يك از اعمال خود و در ويران كردن گنبدها و ضريح‌ها، حتي گنبد مرقد حضرت رسول صلي الله عليه و آله منتظر نظر مردم نبودند زيرا اين اعمال، پايه مذهب آنان است.
شاهد سخن آنكه، آنان پس از نشر اين اعلاميه و سؤال و جواب، همه گنبدها و زيارتگاه‌ها را در مدينه و اطراف آن ويران كردند و حتي گنبد مضاجع ائمه اهل‌بيت عليهم السلام را در بقيع، كه قبر عباس عموي پيامبر صلي الله عليه و آله نيز در كنار آن‌ها بود، خراب نمودند و ديوارها و صندوق‌ها و ضريح‌هايي كه روي قبرهاي شريف قرار داشت، همه را از بين بردند، در حالي كه
 
ص: 43
 
براي آن، هزار ريال مجيدي هزينه كرده بودند. (1) آن‌ها در اين زيارتگاه‌ها، جز تلّي سنگ و خاك، به عنوان علامت باقي نگذاشتند.
از جمله تخريب‌ها، از ميان بردن گنبد مرقد عبداللَّه و آمنه، پدر و مادر حضرت رسول خدا صلي الله عليه و آله و نيز مزار همسران آن بزرگوار و قبر عثمان بن عفان و قبر اسماعيل بن جعفرالصادق عليه السلام و قبر مالك امام دارالهجره و غير آن بود كه بيان همه آن‌ها به‌طول مي‌انجامد و به‌طور خلاصه، تمام مزارات مدينه و اطراف آن و ينبع را خراب كردند و پيش از آن، قبر حمزه عموي پيامبر صلي الله عليه و آله و قبور بقيه شهداي احد را از بين برده بودند و از آن‌ها جز مشتي خاك برجاي نمانده بود و كسي كه بخواهد قبر حمزه را زيارت كند، در صحرا جز تپه‌اي از خاك نمي‌بيند.
وهابيان از ترس نتيجه كارشان، از خراب كردن گنبد و بارگاه حضرت رسول صلي الله عليه و آله و كندن ضريح آن بزرگوار خودداري كردند وگرنه آنان هيچ قبر و ضريحي را استثنا نكرده‌اند، بلكه قبر پيامبر صلي الله عليه و آله از آن جهت كه بيشتر مورد احترام و علاقه مردم است، از ديدگاه آن‌ها و از نظر دلايل وهابيان، اولي به خرابي است و اگر از اين نظر خاطرشان
 

1- در كتاب تاريخ حرم ائمّه بقيع صفحه 51 اينچنين نقل شده: ... اين اقدام دقيقاًدر هشتم شوال 1344 ه. ق. انجام گرفت و به كارگراني كه اين عمل ننگين را انجام دادند مبلغ هزار ريال مجيدي د ست مزد پرداخت گرديد.
 
ص: 44
 
جمع بود، حتماً قبر پيامبر صلي الله عليه و آله را نيز ويران مي‌كردند! بلكه پيش از مزارهاي ديگر، به تخريب آن اقدام مي‌كردند. (1)
ايوب صبري پاشا، تخريب قبور در حرمين شريفين را پيش از استقرار كامل دولت سعودي، اين‌چنين گزارش مي‌كند:
شريف غالب، پس از اطمينان يافتن به نفرستادن نيرو و امكانات لازم، به ناچار برادرش، شريف عبدالمعين را به قائم‌مقامي خود برگزيد و مهمان‌سراي خويش- واقع در دامنه كوه جياد- را منهدم ساخت و دست زن و بچه‌اش را گرفته، رهسپار جدّه شد.
شريف عبدالمعين، جمعي از علماي مكه، چون شيخ محمد طاهر، سيد محمد ابوبكر ميرغني، سيد محمد عطاسي و عبدالحفيظ عجمي را نزد سعود بن عبدالعزيز فرستاد و از او تقاضاي عفو و امان كرد (در سال 1218 ه. ق.).
سعود تقاضاي شريف عبدالمعين را پذيرفت و به همراه علمايي كه از مكه به نزدش آمده بودند و با سپاه گرد آمده، به‌سوي مكه معظمه حركت نمود.
سعود، قائم مقامي عبدالمعين را پذيرفت و با صادر كردن فرمان هدم قبور و تخريب گنبدها و بارگاه‌ها، از ميزان قساوت و شقاوت خود پرده برداشت.
وهابي‌ها مي‌گفتند:
 

1- وهّابي‌ها، صص 76 و 77؛ كشف الارتياب، ص 55
 
ص: 45
 
اهالي حرمين شريفين، به جاي خداوند يكتا، گنبد و بارگاه‌ها را مي‌پرستند. اگر گنبدها تخريب گردد و ديوارهاي مشاهد مشرّفه برداشته شود، تازه اهالي حرمين از دايره شرك و كفر بيرون آمده، در مسير پرستش خداوند يكتا قرار خواهند گرفت ...!»(1) 
وي در جاي ديگر مي‌نويسد:
سعود پس از محاصره طولانيِ شهر مدينه و پيدا شدن آثار تسليم مردم شهر، شروطي براي آنان تعيين كرد كه در صورت پذيرش آن‌ها، تعرّضي نسبت به اهل مدينه نداشته باشد. آن شروط عبارت بودند از:
1- بايد پرستش پروردگار متعال بر اساس احكام و معتقدات آيين وهابيت انجام پذيرد.
2- بايد احترام حضرت رسول صلي الله عليه و آله بر اساس معيارهايي كه از طرف پيشواي وهابيان معين و مقرر گشته، رعايت گردد.
3- بايد گنبد و بارگاه همه مقابر و مراقدي كه در داخل مدينه منوره و يا در نواحي آن موجود است، تخريب گردد؛ يعني سقف و ديوارشان برداشته شده، همه آن‌ها بدون ضريح و صندوق، صاف و به‌صورت پشت ماهي درآورده شود.
4- همه بايد دين و آيين نياكان خود را ترك نموده، به دين و
 

1- تاريخ وهابيان، ص 68
 
ص: 46
 
آيين وهابيت درآيند و پس از اين، براساس آيين وهابيت به احكام دين عمل نمايند.
5- هركس بايد معتقد شود كه به محمدبن عبدالوهاب از سوي خداوند رحمان الهام شده، آيين او مذهب حق مي‌باشد و بايد او را به‌عنوان مجدّد دين و احياگر مذهب بشناسد.
6- كساني كه در دين نياكان خود پايداري نشان دهند و آيين وهابيت را نپذيرند، بايد با ابراز خشم و غضب و اجراي جور و ستم در تنگنا قرار گيرند و اهانت و تحقير شوند.
7- علمايي كه از پذيرش آيين وهابيت سرباز مي‌زنند را بايد به‌قتل برسانند و يا مخفي‌گاه آنان را به امراي وهابي گزارش كنند.
8- وهابياني را كه براي حفاظت از حصار مدينه تعيين خواهند شد، به داخل حصار راه دهند.
9- هرگونه امر و نهي كه از طرف وهابيان، در مورد مسائل مذهبي و يا سياسي اعلام شود، هرقدر سخت و توان‌فرسا باشد، بايد از صميم دل پذيرا شوند و مو به مو اجرا كنند و در احترام فوق‌العاده امراي وهابيان بكوشند.(1) 
سعود پس از پذيرش اين شروط از سوي مردم، تخريب گنبد و بارگاه قبور را به عهده خود مردم گذاشت و آنان نيز به دليل
 

1- تاريخ وهابيان، صص 81 و 88
 
ص: 47
 
محاصره شديد اقتصادي و ستم‌هاي گوناگوني كه متحمّل شدند، بخشي از آن را پذيرفته و به اجرا گذاشتند.
ايوب صبري پاشا، متن نامه مردم مدينه، خطاب به سعود بن عبدالعزيز را نقل كرده كه در قسمتي از آن آمده است:
«... فرمان داده بوديد كه گنبدها و بارگاه‌هاي موجود بر فراز قبور مطهره را تخريب كنيم، آن را نيز به تبعيت از حديث مشهور انجام داديم. هر فرماني از طرف شما صادر شود، علي‌رغم خواسته اين و آن، در حق ما نافذ است ....» (1)
«اين نامه به‌دست سعودبن عبدالعزيز رسيد، ليكن وي نمايندگان اهالي مدينه را به حضور نپذيرفت و بر شدّت تضييقات خود افزود و در لحظه ورود به مدينه منوره، دستور داد كه بايد بقاياي گنبدها و بارگاه‌ها به‌طور كامل ويران شود.
از دستورات اكيد سعود، اين بود كه بايد هرگنبدي به‌دست خادمين آن مرقد مطهر تخريب گردد. از اين رهگذر، خدمتگزاران اماكن متبركه به‌ناچار به اين جنايت هولناك اقدام مي‌كردند.
خادمان حرم مطهر حضرت حمزه سيدالشهدا، اظهار داشتند:
ما در اثر پيري و ضعف جسمي، قدرت هدم و تخريب نداريم.
 

1- تاريخ وهابيان، ص 92
 
ص: 48
 
سعود با نزديكان خاص خود، شخصاً به حرم مطهّر جناب حمزه رفت و به يكي از زورمندان وهابي كه او را در جسارت و گستاخي، با يك قبيله برابر مي‌دانست، دستور داد كه بيل و كلنگ برداشته، بر فراز گنبد مطهّر برود. او نيز با تعبير «علي‌الرأس و العين» آمادگي خود را اعلام كرد و گستاخانه بر فراز گنبد مطهّر پانهاد و كلنگ را با شدت تمام بر پرچمي كه برفراز گنبد در اهتزاز بود، فرود آورد. كلنگ از دست وي بيرون شد، توازن بدنش به‌هم خورد، از فراز گنبد به زير افتاد و در همان لحظه مرد (سال 1222 ه. ق.).
سعود پس از مشاهده اين واقعه، از تخريب گنبد منصرف و پس از سوزانيدن درِ حرم، مردم را در ميدان مناخه جمع و براي آنان سخنراني كرد ....» (1) ايوب صبري پاشا در بخش ديگري از كتاب خود مي‌نويسد:
«هنگامي‌كه قافله شام چند منزل از مدينه دور شدند، سعود در محكمه حضور يافته، دستور داد كه همه زر و زيور و جواهرات گران‌بهاي موجود در روضه مطهر و گنجينه حرم نبوي را غارت كنند. سپس فرمان داد گنبدهايي را كه تاكنون تخريب نشده، منهدم سازند. فقط گنبد مطهر حضرت رسول صلي الله عليه و آله را بر اساس تقاضاي اهالي مدينه اجازه داد كه به
 

1- تاريخ وهابيان، ص 94
 
ص: 49
 
همان حال باقي بماند ....» (1)
سپس اهالي مدينه را در مسجدالنبي صلي الله عليه و آله گردآورد و براي آنان سخنراني كرد و در بخشي از آن گفت:
«... ايستادن در پيش روي رسول‌اللَّه صلي الله عليه و آله و سلام كردن به رسم سابق، در مذهب ما ممنوع است و اين نوع تعظيم و تجليل در مذهب وهابي، نامشروع است و چنين اقدامي از ديدگاه وهابي بدعت، زشت، ناپسند و ممنوع است. كساني كه از پيشِ رويِ مبارك عبور مي‌كنند، بايد بدون توقف حركت كنند و فقط مي‌توانند در حال عبور بگويند: «السلام علي محمّد» و همين مقدار بنابر اجتهاد پيشواي ما كافي است.»(2)
عكس العمل‌ها
با انتشار خبر تخريب ابنيه بقيع، به‌خصوص آثار قبور پيشوايان معصومِ مدفون در آن قبرستان، افكار عمومي در ايران به‌شدت تحت تأثير قرار گرفت و شيعيان از خود واكنش‌هاي شديدي نشان دادند بگونه‌اي كه رييس‌الوزراي وقت، مجبور شد روز شانزدهم صفر را عزاي عمومي اعلام كند. متن بخش‌نامه به شرح زير است:
 

1- تاريخ وهابيان، ص 107
2- همان، ص 108
 
ص: 50
 
متحدالمآل تلگرافي و فوري است
عموم حكّام ايالات و ولايات و مأمورين دولتي:
به موجب اخبار تلگرافي، از طرف طايفه وهابي‌ها، اسائه ادب به مدينه منوّره شده و مسجد اعظمِ اسلامي را هدف تيرِ توپ قرار داده‌اند. دولت از استماع اين فاجعه عظيمه، بي‌نهايت مشوّش و مشغول تحقيق و تهيه اقدامات مؤثره مي‌باشد. عجالتاً، با توافق نظر آقايان حجج اسلامِ مركز، تصميم گرفته شده كه براي ابراز احساسات و عمل به سوگواري و تعزيه‌داري، يك روز تمام مملكت تعطيل عمومي شود، لهذا مقرر مي‌دارم، عموم حكام و مأمورين دولتي، در قلمرو مأموريت خود به اطلاع آقايان علماي اعلام هر نقطه، به تمام ادارات دولتي و عموم مردم، اين تصميم را ابلاغ و روز شنبه شانزدهم صفر را روز تعطيل و عزاداري اعلام نمايند. (1) به‌دنبال اين بخش‌نامه، روز شنبه شانزدهم صفر (15 شهريور)، تعطيل عمومي شد و از طرف دسته‌جات مختلف تهران، مراسم سوگواري و عزاداري به‌عمل آمد و طبق دعوتي كه به‌عمل آمده بود، در همان روز، علما در مسجد سلطاني اجتماع نمودند و دسته‌جات عزادار، با حال سوگواري، از كليه نقاط تهران به طرف مسجد سلطاني عزيمت كرده، در آنجا اظهار تأسف و تأثر
 

1- مدرس قهرمان آزادي، ج 2، ص 682
 
ص: 51
 
به‌عمل آمد.
عصر همين روز نيز يك اجتماع چندين ده‌هزار نفري، در خارج دروازه دولت تشكيل گرديد و در آنجا خطبا و ناطقين، نطق‌هاي مهيّجي ايراد كرده و نسبت به قضاياي مدينه و اهانتي كه از طرف وهابي‌ها به گنبد مطهر حضرت رسول صلي الله عليه و آله به عمل آمده بود، اظهار انزجار و تنفّر شد. (1)خبرنگار ديلي تلگراف، كه آن روز در مراسم حضور داشته، چنين گزارش داده است:
در وسط چهار راه، يك برج چوبي شش‌گوش، به ارتفاع 30 پا، كه با فرش پوشيده شده و بالاي آن پرچم سياهي در اهتزاز بود، برپا گرديد ... حدود 25 هزار نفر از مردان سالخورده تا كودكان خردسال، پشت سر هم رج بسته، چهار زانو، در حال انتظار نشسته بودند ... ورود مدرّس ... با كف زدن و فرياد مسرّت مردم اعلام شد ... مشاراليه از جمعيت تشكّر نمود و در ميان علما و نمايندگان مجلس قرار گرفت ... ميرزا عبداللَّه، واعظِ معروف، كلام خود را با نعت پيغمبر و درود بر ائمه شروع كرد، ولي ناگهان صداي آرام و آهسته‌اش، صورت جدي به خود گرفت ... و گفت:
اگر شما اعلام جهاد كنيد [مردم] با سر و پاي برهنه و بدون سلاح، به مرقد پيغمبر اكرم شتافته، با دندان و ناخن‌هاي خود،
 

1- مدرس قهرمان آزادي، ج 2، ص 682
 
ص: 52
 
دشمنان خدا را قطعه‌قطعه مي‌كنند. بيشترِ جملات حماسي او با گريه و زاري توأم بود.(1)
سخنراني مرحوم مدرس در مجلس‌
مرحوم مدرس، به مناسبت اين موضوعِ مهم، در روز هشتم شهريور 1304 ه. ق. مطابق با دهم صفرالمظفّر 1344 ه. ق. در مجلس شوراي ملي، نطقي ايراد كرد و پس از بيان مقدمه‌اي چنين گفت:
«... ما خيلي جامع خودمان را از دست داديم. برادراني داريم در اكثر دنيا كه دول اسلامي، آن‌طوري‌كه بايد و شايد با آن‌ها رفتار نكرده است و بالأخره يك‌وقت بيدار شده و هوشيار شويم و جامعه خودمان را حفظ كنيم. از آقاياني كه در تحت لواي اين قوم‌اند، سؤال مي‌كنم، چه وقت است آن وقت؟ از امروز بهتر؟ كيست كه آن لوا را بردارد و بگويد در اين موقع من لواي اسلام را برمي‌دارم و اين قوم را در تحت قوميت و در تحت جامع ديانت اسلاميه، قوميتشان را ترقّي مي‌دهم و حفظ مي‌كنم.
امروز از اين واقعه‌هايي كه استماع فرموده‌ايد، اگرچه به آن درجه كه بايد اطمينان پيدا شود، هنوز نشده است كه حادثه
 

1- فصلنامه تاريخ روابط خارجي، سال دوم، شماره 9، ص 28، به نقل از رستاخيز ايران؛ سازمان برنامه؛ صص 233 و 234
 
ص: 53
 
از چه قبيل است و تا چه مرتبه است؟ البته دولت مكلّف است تحقيقات كامل بكند و به عرض مجلس برساند، وليكن عرض مي‌كنم: امروز اهل ايران يك قسمت از قسمت‌هاي دول اسلامي است، بلكه مي‌توان گفت كه قسمت بزرگ دول اسلامي است. بايد امروز اين جامعه در تمام دنيا خودشان را معرفي كنند كه ملت و دولت ايران قدم برمي‌دارند كه اين جامعه را حفظ كنيم و خودمان را به بركت اين جامعه نگاهداري كنيم.
دولت تقاضاي كميسيون از مجلس نمود، البته وظيفه‌شان هم همين بود كه پيشنهاد تقاضاي كميسيون بفرمايند، البته مجلس هم مساعدت خواهد نمود و به عقيده بنده، تمام فكر را بايد صرف اين كار كرد و بايد يك قدم‌هايي كه مقتضاي حفظ ديانت و حفظ قوميت و حفظ مليت خودمان است، در اين مورد برداريم و هيچ كاري و هيچ‌چيزي را مقدم بر اين كار قرار ندهيم و نگذاريم كه اين مسأله زيادتر از اين، اسباب خرابي جامعه شود كه مبادا يك ضرر عظيم‌تري بر ما مترتب گردد و خداي نخواسته حال ما از اين روزي كه هستيم بدتر شود. و زياده بر اين، چيزي عرض نمي‌كنم.»(1) 
مرحوم‌مدرس، پس از ايراد سخنراني‌در مجلس، مسأله تشكيل كميسيون ويژه براي پيگيري موضوع را به‌شكل جدي دنبال مي‌كند.
 

1- مدرس قهرمان آزادي، ج 2، ص 684
 
ص: 54
 
نامه‌ها و تلگراف‌هاي علما و مراجع‌
مراجع، علما و حوزه‌هاي علميه نيز پيوسته با ارسال نامه و مخابره تلگراف، خواستار برخورد قاطع با عوامل تخريب قبور اماكن متبركه هستند. مرحوم آيت‌اللَّه سيد ابوالحسن اصفهاني، تلگرافي به آيت‌اللَّه شيخ محمد خالصي در كاظمين مخابره كرده و او نيز بلافاصله مسأله غارت وهابيان را به اطلاع مرحوم مدرس مي‌رساند. (1) مدرس در پاسخ آيت‌اللَّه خالصي نوشت:
اگر لازم باشد، اطلاع دهيد من با گروهي از مردم ايران حركت خواهيم كرد. (2)به‌دنبال ارسال پاسخ مرحوم مدرس، در عراق شايع شد كه مدرس از تهران حركت كرده و حدود 200 هزار نفر نيرو آماده شد.(3)
واكنش ديگر مسلمانان‌
مسلمانان مناطق ديگر نيز انزجار خود را از اين عمل ننگين، به تهران اعلان كردند و خواستار اقدام جدّي شدند.
 

1- مدرس، مجاهدي شكست‌ناپذير، عبدالعلي باقي، ص 78
2- مدرس مجاهدي شكست‌ناپذير، ص 129
3- همان. 
 
ص: 55
 
مردم قفقاز با ارسال عريضه از تفليس براي نمايندگان مجلس شوراي ملي، از آنان خواستند با توجه به جسارت و بي‌ادبي‌هايي كه طايفه ضالّه وهابي‌ها و رييس مردود آن‌ها ابن‌سعود، نسبت به اماكن متبركه و مراقد مقدسه نموده است، رييس دولت ايران پيشقدم شده، با ساير دول اسلامي هم كه البته وظيفه خود را خوب مي‌دانند، كمك فرموده، اين منبع فساد و دشمن حق و انصاف را ريشه‌كن و خاك پاك را از لوث وجودشان تطهير فرمايند.(1) علاوه بر مسلمانان منطقه قفقاز، از مناطق ديگر، مانند مسلمان‌هاي تمام جماهير متحده؛ يعني آذربايجان، ازبكستان، تركمنستان، قزاقستان، تاتارستان، ياشقيرستان، قزاقان و اتباع دول ايران، تركيه، افغانستان، چين، مغولستان هم با ارسال تلگرافي اعلام نمودند كه:
چون مكه معظمه و مدينه منوّره با يادگارهاي مقدس خود، متعلق به تمام مسلمين مي‌باشد، پس بايد تمام دول جهان اسلام بر حفظ و حراست اين اماكن مقدس بكوشند.(2) 
 
 

1- فصلنامه تاريخ روابط خارجي، سال دوم، شماره 9، ص 26، به نقل از بايگاني اسناد وزارت امور خارجه، سال 1302، ش كارتن 30، دوسيه 1
2- همان، ص 27، به نقل از تلگراف 6/ 9، ص 1925 به وليعهد و مجلس شوراي ملي و ...، بايگاني اسناد وزارت امور خارجه، سال 1304، ش كارتن 30، دوسيه 3/ 1
 
ص: 56
 
واكنشِ سردار سپه‌
با توجه به شدّت اعتراض‌ها، سردارسپه در مجلس قول داد تا شخصاً به اين موضوع رسيدگي كند (1) ليكن اسناد و مدارك نشان مي‌دهد كه وي هيچگونه اقدام مثبتي انجام نداده است. به‌عنوان مثال، سيد محمدعلي شوشتري، نماينده گرگان در مجلس شوراي ملي، در جلسه 198 مجلس پنجم مي‌گويد:
«اخيراً بي‌سيم از قول نماينده ابن سعود، يك چيزهايي توي اين مملكت منتشر كردند. اگر حقيقتاً اصل قضايا واقع نشده است، كميسيون محترمي كه رييس محترم دولت آمده است، اظهار كرده است و مجلس معين كرد، كميسيون محترم اين قضيه را تكذيب بفرمايند و اگر واقع شده است و براي نظريات سياسي براي آن احساسي كه در مسلمانان ديگر توليد شد كه دست هيچ متجاوز و متجاسري نبايد به مكه و مدينه دراز شود ....»(2)
واكنش مسلمانان هند
انعكاس وقايع مجلس ايران، در هند نيز تأثير گذاشت. آقاي شوكت علي، منشي افتخاري كميته مركزي خلافت هند، در
 

1- فصلنامه تاريخ روابط خارجي، سال دوم، شماره 9، ص 28
2- مشروح مذاكرات مجلس شوراي ملي، مورخ 23 شهريور 1304 ه. ق.
 
ص: 57
 
مراسله‌اي براي زعماي ايران چنين نوشت:
«اينك در هر كشور اسلامي، مردِ توانايِ نيرومندِ شجاعِ متديّني، سكان كشتي ملك را در كف گرفته و آن را به‌سوي مقصد جلال و شكوه سوق مي‌دهد، واقعاً وقتي‌كه چنين مطالب و تفاصيل خوبي راجع به برادران ايراني خود مي‌شنويم و مشاهده مي‌كنيم كه رخوت ديرين را از سر برون نموده و حاضر شده‌اند براي ترقي وطن، به هرگونه فداكاري قيام نمايند، مسرت و خوشوقتي ما به وصف نمي‌گنجد ... عنقريب ... كنفرانسي از مسلمانان دنيا تشكيل خواهيم داد و براي اينكه حجاز مقدس، سرچشمه نور و تربيت اسلامي گردد و آخرين علايم و امارات نفوذ غيراسلامي از آن محو شود، از جميع ممالك اسلامي دعوت خواهيم كرد كه نمايندگان مسؤول خود را براي حضور در آن گسيل دارند ... ما مي‌خواهيم يك جمهوري اسلامي، از حجازيان منتخبه با كمك و مساعدت و مشورت مؤتمر (كنفرانس) اسلاميه، اداره امور داخلي عادي را بچرخاند.»(1) 
 

1- فصلنامه تاريخ روابط خارجي، سال دوم، شماره 9، صص 28 و 29، به نقل از مراسله 14 سپتامبر 1925، كميته مركزي خلافت موجود در اسناد وزارت امور خارجه.
 
ص: 58
 
سرپرست اتباع و حجاج ايراني‌
در آستانه سقوط حكومت هاشمي در حجاز، در تاريخ شانزدهم تيرماه 1303 ه. ق. منتخب‌الدوله به سِمت سرپرست اتباع و حجاج ايراني منصوب و وارد مكه گرديد، ليكن پس از روي كار آمدن عبدالعزيز و انتشار اخباري مبني بر تخريب اماكن مقدس دو شهر مكه و مدينه و نگراني‌هايي كه در كشورهاي اسلامي به خصوص ايران به‌وجود آمد و از آنجا كه هنوز حكومت سعوديان استقرار لازم را نداشت، عبدالعزيز اين اخبار را تكذيب و از دولت‌هاي اسلامي مي‌خواست تا نمايندگاني را براي پيگيري موضوع به حجاز اعزام دارند. ايران از جمله اولين كشورهايي بود كه هيأتي مركب از غفارخان جلال‌السلطنه (وزير مختار ايران در مصر) و حبيب‌اللَّه خان هويدا به حجاز اعزام كرد و اين هيأت در تاريخ 24/ 6/ 1304 ه. ق. وارد جده گرديد. (1) عبدالعزيز پذيرايي گرمي از اين هيأت به‌عمل آورده و براساس گزارش هويدا اظهار تمايل زيادي به نزديكي با ايران از خود نشان مي‌داد، هويدا در اين زمينه چنين مي‌نويسد:
«... يك شبانه روز در بحره متوقف و دو دفعه با ابن سعود ملاقات شد. فوق‌العاده احترام و محبت نمود و هر دفعه خيلي اظهار ميل به تقرب به دولت عليّه مي‌كرد و مي‌گفت: ما با
 

1- اسناد روابط ايران و عربستان سعودي، ص 26
 
ص: 59
 
دولت ايران همجواريم و به‌قدر سي‌هزار شيعه در نجد و احساء نزد من هستند، مي‌توانيد از آن‌ها تحقيق نماييد، آنچه در حق ما شهرت مي‌دهند، اكثر تهمت و افترا است. ان‌شاءاللَّه شما به مدينه رفته، خواهيد ديد كه آنچه گفته‌اند دروغ است! من صريحاً به شما مي‌گويم و شما هم به دولت عليّه بنويسيد كه من حرمين شريفين را به جان و مال و اولاد خود حافظ و حارس‌ام. مهدومات مكه نيز قبل از ورود من بوده است.» (1)
عبدالعزيز در اينجا، موضوع تخريب قبور را به ديگران نسبت داده، ليكن در ملاقات ديگري كه هويدا با وي داشته، چنين اظهار مي‌كند:
«... بلي، وهابي‌ها اعتقاد به تعمير قبور و قبه‌ها ندارند و بدعت مي‌دانند و «خيرالقبور الدوارس» را حديث معتبر مي‌شناسند. مع‌هذا بعد از ورود خودم، فوراً جلوگيري كرده‌ام و حاليه نيز با كمال اصرار و الحاح منتظرم كه دول و ملل اسلامي نماينده‌هاي خود را بفرستند و در امور حجاز قراري دهند و براي تعمير اين قبور نيز اگر مصمم شوند، مخالفت نمي‌كنم، سهل است، مساعدت خواهم كرد ....»
وي همچنين در باره شيعيان نجد مي‌گويد:
«... قريب بيست- سي‌هزار رعاياي شيعي مذهب، در نجد و
 

1- اسناد روابط ايران و عربستان، ص 27
 
ص: 60
 
احسا دارم، سؤال كنيد، همگي در نهايت آزادي و آسودگي و راحتي مشغول كسب و كار خود هستند و هيچ فشاري، نه مذهبي و نه غيرمذهبي، بر آن‌ها نبوده و نيست ....» (1)
همانگونه كه در گزارش‌هاي پيشين گذشت، عبدالعزيز به‌لحاظ مشكلاتي كه در آغاز راه با آن روبه‌رو بوده، تلاش مي‌كند ضمن پافشاري بر اعتقاد وهابيان به تخريب قبور، آن را به‌نوعي به ديگران نسبت داده و با آوردن نمايندگان كشورهاي اسلامي به حجاز در تثبيت حكومت خويش تلاش كند و با وقت‌كشي، آرام‌آرام به‌سوي استقرار حكومت خود گام بردارد.
دو ديدگاه‌
آقاي سيّدعلي موجاني در رابطه با تشكيل كميسيوني با عنوان «كميسيون دفاع از حرمين شريفين»، كه به اصرار مدرس تشكيل شد، مي‌نويسد:
دو ديدگاه مشخص در ميان رجال سياسي آن عهدِ ايران به چشم مي‌خورد:
1- گروهي كه سيد حسن مدرس در رأس آن‌ها قرار داشت، كه خواهان نمايندگان دول مسلمان به‌منظور حفظ حرمين شريفين و مقابله با اقدامات وهابي‌ها بودند.
 

1- اسناد روابط ايران و عربستان سعودي: ص 28
 
ص: 61
 
2- گروه دوّم، كساني كه در رأس اركان اداري- سياسي كشور قرار داشتند و از نظريه هويدا مبني بر اعزام نماينده‌اي به كنفرانس خلافت اسلامي، كه توسط وهابي‌ها برگزار مي‌شد، جانبداري مي‌نمودند.
در حالي‌كه گروه اول، حتي حاضر به شناسايي وهابي‌ها نبودند، دسته دوم باب مكاتبه و مراوده با ايشان را نيز گشوده بودند.
اين رويارويي مي‌رفت تا آشكارا به‌نفع مجلسيان تمام شود، ليكن متأسفانه دوره پنجم قانون‌گذاري در ساعت 5/ 3 بعد از ظهر پنج‌شنبه 22/ 11/ 1304 به اتمام رسيد و روزنامه ناهيد درباره پايان اين دوره مجلس نوشت:
«... إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ ... در و دولاب و اثاثيه و مخازن مرحوم، مطابق وصيت، از طرف متولي‌باشيِ دوم، آقاي ارباب كيخسرو مهر و موم شد. رحمةاللَّه عليه برحمةٍ واسعة».
عدم همكاري با سعودي‌ها
اين حادثه سبب شد تا در عمل، از امكان فعاليت‌هاي مدرس كاسته شود و متأسفانه به‌دليل سانسور شديد مطبوعات و فقدان اسناد و مدارك لازم، ارزيابي و قضاوت آنچه در اين دوره فترت رخ داده است، با مشكل روبه‌رو مي‌گردد.
 
ص: 62
 
پاره‌اي اسناد پراكنده موجود در بايگاني وزارت امور خارجه جمهوري اسلامي ايران، مبيّن اين واقعيت است كه ظاهراً مخالفت مدرس با حضور در كنفرانس خلافت اسلامي شدت گرفته و همين امر سبب ترديد شيعيان برخي از كشورهاي ديگر شده بوده است. (1) با انتشار فتواي جمعي از علماي وهّابي، داير بر وجوب ويراني قبور و عدم زيارت اماكن مقدسه و انعكاس آن به ايران، موجي از خشم و نفرت، جهان اسلام را فراگرفت و سبب شد تا بسياري از كشورهاي مسلمان، به دعوت مدرس، از حضور در كنفرانس چشم بپوشند. وي گفته بود:
«بنده تصور نمي‌كنم كه اجتماع حقيقي از طرف ملل و دول اسلامي بشود؛ مثلًا از سوريه تا به‌حال هنوز جواب به او (ابن‌سعود) نداده‌اند وگمان نمي‌رود كسي‌برود، مگر اينكه از سوري‌هايي كه در مكه هستند در انجمن حاضر شده ... از عراق و فلسطين و الجزاير و ريف و تونس و تركيه و افغان و غيرهم هيچ آثاري نيست.»
تشكيل كنگره خلافت‌
ليكن با تلاش‌هايي كه صورت گرفت، كنگره خلافت در اول ذي‌قعده 1344 ه. ق./ 13 مه 1926 با حضور گروهي اندك آغاز
 

1- فصلنامه تاريخ روابط خارجي، سال دوّم شماره 9 صص 29 تا 33
ص: 63
شد. در جلسه دوم، شيخ خليل خالدي، قاضي‌القضاة سوريه پيشنهاد كرد در خصوص ارتباط و اتصال با ساير كشورهاي مسلمان، به‌خصوص ايران مذاكره شود. اما هنوز كنگره در جريان بود كه علماي نجف اطلاع دادند وهابيون به بقيع حمله نموده‌اند.(1)
تشكيل كميسيون حرمين شريفين‌
در نتيجه اين خبر، جمعي از علماي تهران؛ از جمله مدرس، با تشكيل جلسه‌اي در منزل امام‌جمعه خويي تصميم گرفتند تا كميسيوني براي رسيدگي به وقايع پيش‌آمده در محل مجلس، با حضور سيد حسن مدرس، امام جمعه خويي، امام جمعه تهران، بهبهاني، آيت‌اللَّه زاده خراساني، حاج ميرزا محمدرضا كرماني، مستوفي‌الممالك، وثوق‌الدوله، محتشم‌السلطنه، مشيرالدوله و احتشام‌السلطنه تشكيل شود و با بررسي پرونده‌هاي موجود در وزارت خارجه و دفتر شاه، تصميمات لازم در اين خصوص اخذ شود.
نخستين جلسه اين كميسيون، روز بعد تشكيل شد و در اين جلسه است كه مدرس به مستوفي‌الممالك پيشنهاد مي‌كند تا در اين شروط حساس عهده‌دار مقام رياست وزرا گردد.
تصميم مهم ديگر كميسيون تكليف، صدور ابلاغيه‌اي به
 

1- فصلنامه تاريخ روابط خارجي، سال دوّم، شماره 9، ص 31
 
ص: 64
 
وزارت دربار بود كه تمام بخش‌هاي وزارت امور خارجه را مكلف مي‌كرد تا تمام امور مربوط به حرمين را تنها پس از اطلاع كميسيون مجري دارند.
همچنين مقرر شد تا نام كميسيون، به كميسيون دفاع حرمين شريفين تبديل شود و از مخبرالسلطنه، مستشارالدوله و ممتازالدوله نيز براي حضور در جلسات، دعوت به‌عمل آيد.
دولت وهابي در واكنش نسبت به اقدامات كميسيون، فعاليت گسترده‌اي را آغاز كرد. شيخ رشيد رضا، صاحب امتياز مجله المنار، شرح مفصلي در روزنامه‌هاي مصر منتشر و از دولت عليّه ايران به زندقه ياد كرده و در مقابل اين خدمت 4000 ليره طلا دريافت نموده، به مكه معظمه متوجه شد و مجلس درس مفصلي در صحن كعبه معظمه داير كرده، اراده ابن‌سعود را به‌دست گرفت.
روي تند اين تبليغات بيشتر متوجه جناح مذهبي ايران، به رهبري مدرس بود، چراكه بررسي اسناد، نمايانگر اين حقيقت است كه روابط دربار پهلوي و ابن‌سعود كاملًا دوستانه بوده است.
در يكي از اسناد آمده است:
«در موقع تاجگذاري بندگان، اعلي‌حضرت، قوي شوكت همايون شاهنشاهي، ابن سعود تلگراف تبريك عرض نموده بود. اولياي دولت عليّه به‌جاي اينكه جواب آن‌را به توسط وزارت جليله امور خارجه يا به توسط دربار به سلطان نجد مخابره فرمايند، آقاي عين‌الملك (هويدا) را با مأموريت
 
ص: 65
 
رسمي به مكه اعزام فرمودند كه مراتب محظوظيت خاطر مهر مظاهر همايوني را به ابن سعود ابلاغ نمايد.»(1) 
ترديد در ميان رجال سياسي ايران، براي اتخاذ يك موضع اصولي در باره اين واقعه، هر آن شدت پيدا مي‌كرد. كميسيون به رهبري مدرس، با تحت فشار قرار دادن مستوفي‌الممالك، رييس‌الوزرا، او را واداشت تا به انتشار اعلاني تحت عنوانِ «به اهالي مملكت و عموم مسلمين اعلام مي‌شود»، اعتراض رسمي دولت خود به اقدامات وهابي‌ها را آشكار نمايد. دولت در اين اعلاميه از تمام ملل اسلاميه تقاضا مي‌كند كه در يك تجمع عمومي، ملل اسلامي مقدرات حرمين شريفين را حل و تسويه نمايند. (2)هيأت علميه نجف كه به موازات كميسيون حرمين شريفين تشكيل شده بود، در اين زمان با ارسال تلگرافي براي سيد حسن مدرس و ديگران، ضمن انزجار از عمليات وهابيان، آمادگي خود را براي حفظ نواميس اسلام اعلام مي‌نمايد.
مدرس در پي اين وقايع، با برگزاري مجلسي در مسجد مروي تهران بر منبر رفته، شرح مبسوطي از فجايع و عقايد سخيفه وهابي‌ها داده، خواهان اتحاد جامعه اسلامي مي‌شود.
با افتتاح دوره ششم قانون‌گذاري و علي‌رغم مشكلات داخلي
 

1- فصلنامه تاريخ روابط خارجي، سال دوّم، شماره 9، ص 31
2- فصلنامه تاريخ روابط خارجي، سال دوّم شماره 9، ص 32
 
ص: 66
 
موجود، كماكان فكر و ذهن مدرس و اطرافيانش، پي‌گيريِ موضوعِ حرمين شريفين مي‌باشد.
بهبهاني در سخنان پيش از دستور خود، با اشاره به بي‌توجهي ملل مسلمان نسبت به تهديدات كفار، چنين نتيجه مي‌گيرد:
«تا كي بي‌حالي؟! تاكي بي‌اعتنايي؟! تا كي مسامحه ...؟! قلوب هريك از مسلمانان ايراني را مملو از خون (كرده‌اند) ...! مي‌خواهند يك صفوف جديدي به ملل اسلامي ... بيفزايند ...، ايران كه هم از نقطه‌نظر سياسي و هم از نقطه‌نظر مذهبي، از جميع فِرَق اسلامي بايستي علاقمندتر باشد، در چه حال است؟! آقا بالا سرها، قيم‌ها، متولّي‌ها، سياستمدارها، صاحب‌اختيارها، بالأخره آنها كه هميشه خود را همه‌چيز و ديگران را ناچيز مي‌شمارند، در اين موقع مهم سياسي و ديانتي، در اين موقع حياتي، در اين مدت مديد (تقريباً يك‌سال) چه كرده‌اند؟! جمعي مشغول تكذيب، جماعتي بي‌خيال، چند نفر مشغول كار، ولي چه‌كار؟ نشستند و گفتند و برخاستند. از هركس پرسيدم، گفتند: مشغول مذاكره هستيم. خلاصه تاكنون چه كرده‌اند؟! حرف زده‌اند! حرف خالي و بي‌فايده!».
او سپس پيشنهاد مذاكره با نمايندگان كشورهاي مسلمان را براي انعقاد يك كنفرانس بين‌المللي مي‌دهد تا در آن آينده سياسي حجاز مشخص شود و پيشنهادي با قيد دو فوريت تقديم مجلس
 
ص: 67
 
مي‌كند. اين پيشنهاد در واقع قانوني كردن كميسيون دفاع حرمين شريفين است، ليكن پيشنهاد او با عكس‌العمل شديد رييس‌الوزرا و بعضي از نمايندگان روبه‌رو مي‌شود. بررسي نسخه منحصر به‌فرد دستنويس مذاكرات مجلس، روشن مي‌سازد كه در اين سازمان، سانسور شديدي بر مطبوعات اعمال مي‌شده است؛ «نظميه، حتي نطق وكلا را سانسور مي‌كند و نمي‌گذارد در روزنامه‌ها نوشته شود.
نظميه فقط كارش اين است كه اداره سانسور درست كند كه هرچه نوشته مي‌شود سانسور بكند. (1) سرانجام براثر «تعقيب مذاكرات قبل از دستور» و پا فشاري اعضاي كميسيون، پيشنهاد بهبهاني با امضاي 22 تن؛ از جمله مدرس، به‌عنوان ماده واحده در مجلس مطرح مي‌شود.
علي‌رغم مخالفت بعضي نمايندگان، كه آيا كميسيون توانايي انجام اقدامي عملي را دارد يا خير؟ مدرس در دفاع از ماده واحده مي‌گويد:
«عقيده ما اين است كه از براي مملكت ايران خيلي نافع است؛ سياستاً و عظمتاً و بايد در صدد انجام آن مسأله برآييم كه به عبارت اخري، مركزيت دادن ايران است به‌جهت اين مسأله. ما همه شركت داريم، ليكن ايران كه دولت بزرگ اسلام است، براي مركزيت دادن به اين مسأله كه منظور نظر
 

1- فصلنامه تاريخ روابط خارجي، سال دوّم، شماره 9، ص 32 و 33
 
ص: 68
 
تمام است، البته مجلس شوراي ملي احق و اولي است كه در اين مسأله شركت كند ... اما نمي‌توانم بگويم اين مسأله به اين بزرگي نتيجه‌اش يك ماهه و دوماهه، يك ساله مي‌شود.
مسأله به‌قدري بزرگ است كه بايد يك‌سال، دو سال هم تعقيب كرد تا ان‌شاءاللَّه الرحمان (نااميد نيستيم) نتيجه خوبي بگيريم.»(1) 
اسناد و مدارك ناقص موجود، حكايت از آن دارد كه اين ماده واحده به تصويب رسيد، اما ظاهراً فشار زيادي بر اين جناح مجلس وارد آمد، به‌طوري كه تقريباً يك ماه پس از اين، مدرس در تاريخ 7/ 8/ 1305 در راه مدرسه سپهسالار (شهيدمطهري) ترور شد و اگرچه از اين توطئه جان سالم به‌در برد، اما نتوانست لااقل در 10 جلسه مجلس حضور يابد.
متأسفانه فقدان اسناد و مدارك سبب شده تا پس از اين واقعه، ديگر اطلاعي از نتيجه اقدامات كميسيون و فعاليت‌هاي مدرس دراختيار نداشته باشيم.
تنها يك سند كه تاريخ تقريبي آن، سال 1345 ه. ق./ 1305 ه. ش است، تاحدي فشار حاكم بر جناح مدرس را روشن مي‌كند. در اين سند، ميرزا مهدي زنجاني، از يكي از تجّار (تهران) مي‌خواهد تا پيام او را به مدرس ابلاغ كند كه:
 

1- فصلنامه تاريخ روابط خارجي، سال دوّم شماره 9، ص 33
 
ص: 69
 
«چنانچه يك اقدامي از طرف دولت ايران نشود، اسباب سرشكستگي مسلمين و موجب توليد مفاسد خواهد شد. اين كاغذ را به شما محرمانه نوشتم ... شهداللَّه تعالي، مي‌ترسم اين قضيه (حمله وهابي‌ها) تعاقب شود و بالمره موجب تباهي مسلمين شود.»
مدرس در حاشيه اين نامه، تنها به نگارش بيتي بسنده مي‌كند كه خود نشانگر دشواري‌هاي موجود و مسائل پشت‌پرده است:
از قيامت خبري مي‌شنوي‌دستي از دور برآتش داري!(1) 
تسلّط عبدالعزيز بر حجاز
پس از كناره‌گيري ملك علي از قدرت، عملًا عبدالعزيز بر حجاز مسلّط شد و در تاريخ 17 دي‌ماه 1304 ه. ش اطلاعيه‌اي به اين شرح صادر كرد:
بسم‌اللَّه الرحمن الرحيم
انّ الحمد للَّه‌نحمده و نشكره و نصلّي ونسلّم علي خير أنبيائه و أشرف مخلوقاته سيّدنا محمّد صلّي‌اللَّه عليه و آله و صحبه و سلّم.
اما بعد، قضاياي حسين و پسرانش را با ما، دور و نزديك
 

1- نك: مدرس و كميسيون دفاع حرمين شريفين، فصلنامه تاريخ روابط خارجي، سال دوم، شماره 9، صص 29 تا 33
 
ص: 70
 
شنيده‌اند تا آنكه براي مدافعه از حيات و بلادمان و دفاع از بلاد مقدسه و جلوگيري از اعمال ناشايسته، ناچار شمشير كشيده و با جان و مال در اين راه انفاق كرديم و به فضل خداوند رئوف، بلاد فتح و امنيت در آنجا حاصل شد و از وقتي كه به اين كار مبادرت نموديم، مصمم بوديم آنچه را كه عالم اسلامي كه اهل حجاز ركني از آن است، راجع به آينده اين بلاد مقدسه حكم نمايند اجرا شود و مكرر عموم مسلمانان را دعوت نمودم كه مجمع اسلامي تشكيل داده، آنچه مصلحت آينده اين بلاد است مقرر دارند. سپس به دعوت عام و خاص پرداخته، به تاريخ 10 ربيع‌الثاني 1344 ه. ق. به حكومت‌ها و شعب اسلام نوشته‌جات- چنانكه در جرايد عالم نيز انتشار يافت- فرستاده شد. دو ماه گذشت، جوابي از احدي نرسيد، جز جمعيت خلافت در هند و او- بارك‌اللَّه فيها- آنچه بتواند براي خوشي و آسايش حجاج اجرا نموده و مي‌نمايد.
و چون بحمداللَّه قضيه در حجاز با منصوريت خاتمه پيدا كرد و اهالي حجاز، دسته‌دسته و يك‌يك آمدند و آزادانه تشكيل مملكت را چنانكه وعده شده بود، درخواست نمودند و چاره‌اي جز قبول خواهش‌هاي مكرر آن‌ها نيافتم.
پس از آنكه عالم اسلام در اين موقعِ مهم، تصميم و اقدامي ننمود كه هر قسم مي‌خواهند اداره بلاد را خود مقرر دارند، لهذا
 
ص: 71
 
آزادي به آنان داده شد و ما قصدي جز اصلاح به‌قدر امكان نداريم؛ وَ ما تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ إِلَيْهِ أُنِيبُ (1)(2)عبدالعزيز بن عبدالرحمن الفيصل آل سعود
22 جمادي‌الثانيه 1344
ابلاغيه دولت سعودي‌
پس از آنكه در تاريخ 24 جمادي‌الثاني 1344 ه. ق. رسماً دولت سعودي تشكيل مي‌شود، ابلاغيه‌اي به اين شرح صادر مي‌نمايد:
بسم‌اللَّه الرحمن الرحيم
ابلاغيه پادشاهي به حكومت‌هاي متحابه
به فضل و عنايت پروردگار، اهل حجاز اجتماع و به پادشاهيِ ما در حجاز، بر طبق كتاب‌اللَّه و سنت حضرت رسول صلي الله عليه و آله و خلفاي راشدين و تأسيس حكومت موروثي كه امور حجاز با اهل حجاز باشد، بيعت كردند و به اميد خداوند و توكّل بر ذات اقدسش، قبول بيعت نموديم و استمداد و استعانت از ذات خداوند تبارك و تعالي داريم. پس لقب ما «جلالة ملك الحجاز و سلطان نجد وملحقاتها» مي‌باشد و براي امنيت و راحتي و گشايش و سعادت و خوشي
 

1- هود: 88
2- تاريخ روابط خارجي ايران و عربستان سعودي، صص 55 و 56
 
ص: 72
 
ساكنين اين بلاد و عموم حجاج و زائرين، نهايت كوشش داريم و عنقريب آنچه منظور عالم اسلامي است به‌عمل آيد و از جريان امور حجاز خشنود شوند و از خداوند مسألت مي‌نمايم كه مرا در انجام اين امر معاونت فرمايند.
وإنّه ولي التوفيق
ملك الحجاز و سلطان نجد و ملحقاتها
ممنوعيت سفر به حجاز
اين اقدام عبدالعزيز بدين جهت بود كه كشورهاي اسلامي را در مقابل عمل انجام‌شده قرار دهد و آنان را ناگزير به برقراري ارتباط با سعودي كند، ليكن علي‌رغم آن، اخبار و گزارش‌هاي واصله از عربستان و نگراني‌هاي كشورهاي مختلف موجب شد تا مفتي مصر، مسلمانان را از رفتن به مكه منع كند و دولت انگليس نيز اجازه رفتن به حج را به مسلمانان هند نداد و دولت ايران هم در جلسه يازدهم اسفند 1304 ه. ش خود اعلام كرد:
«... مقتضي است به اطلاع عامه برسانيد كه دولت از امنيت و آسايش حجاج در حج نگران است و توصيه مي‌كند كه امسال از حج خودداري نمايند.»(1) 
 

1- اسناد روابط ايران و عربستان سعودي، ص 66
 
ص: 73
 
اطلاعيه دولت ايران‌
در تاريخ 1/ 4/ 1305 ه. ش دولت ايران با صدور اطلاعيه‌اي رسمي، صريحاً به اقدامات دولت سعودي در تخريب اماكن اسلامي و قبور ائمه بقيع اعتراض و اعمال وهابيان را محكوم نمود.
متن اطلاعيه به اين شرح است:
به اهالي مملكت و عموم مسلمين اعلام مي‌شود
تعدّيات و تجاوزاتي كه نسبت به عالم ديانت و عقايد فِرَق مسلمين، از مدتي قبل، طايفه وهابيه به‌عمل آورده‌اند و هتك حرمتي كه نسبت به حرمين شريفين، كه قبله و معبد كافه مؤمنين و مركز اتحاد روحاني تمام مسلمين است مرتكب شده‌اند، عموم مسلمين را مضطرب و نگران ساخته است و جسارتي كه از طرف آن‌ها نسبت به بقاع متبركه بزرگان دين در بقيع به‌ظهور رسيده و قاطبه مؤمنين را متأثر و سوگوار نموده است، معلوم خاطر عموم اهالي مملكت مي‌باشد.
دولت ايران از بدو تجاوزات اين طايفه، هميشه بر اين‌گونه عمليات كه مخالف آداب و حيثيات ديانتي و مناقض با اصول تمدن است، اعتراضات شديد نمود تا اينكه از طرف عبدالعزيز بن سعود، رييس آن طايفه ابراز مواعيدي شد كه اين‌گونه فجايع و تجاوزات كه بي‌احترامي صريح به عقايد و شعائر ملي عالم اسلام است، ارتكاب و تكرار نشود.
ولي برخلاف انتظار، عملياتي اخيراً منافي با مواعيد خود از
 
ص: 74
 
آن‌ها به ظهور رسيد كه قلوب اسلاميان را متأثر و متألم نمود و سبب گرديد كه دولت ايران دعوت ابن سعود را براي شركت در مجمع عمومي حجاز قابل قبول ندانسته و رد نمايد.
از آنجا كه تجليل اماكن مقدسه كه كرورها نفوس از روي عقيده و ايمان، آن نقاط شريفه را مهبط انوار رحماني و منبع فيض آسماني مي‌دانند، از شعائر ملي اسلامي است و مخصوصاً در اين برهه از زمان، كه عصر احترام عقايد و آداب ديانتي است و تمام ملل متمدنه عالم، از هر قوم و ملت، سعي دارند كه معتقدات مذهبي ديگران را تعظيم و تكريم نمايند و تعدّي و تحميل بر شعائر ديني ساير ملل را منسوخ سازند. بديهي است دولت و ملت ايران نمي‌تواند ساكت نشسته و تحمل نمايد يك فرقه معدود كه نسبت به ملل اسلامي در حكم اقل قليل هستند، عقايد خود را بر تمام عالم اسلام تحميل نمايند. و حقيقتاً جاي بردباري و تحمل نيست. در عصري كه هريك از ملل حيه، از براي آثار و قبور حكما و بزرگان و ارباب شعر و صنعت، هرچند كه منسوب به ملل ديگري باشند، هزارگونه احترامات قائل مي‌شوند و از اين لحاظ، مابين مليت و قوميت و نژاد فرقي نمي‌گذارند، يك طايفه فقط به استمساك تعاليم و مبادي خود، آثار ائمه هدي و اولياي خدا را كه در روح و قلب كرورها نفوس جاي دارند، منهدم سازند.
دولت ايران اين رفتار را از مقوله تجديد اعمال ادوار توحّش و جاهليت تلقي نموده و بر اين كردار فجيع شديداً اعتراض مي‌نمايد.
 
ص: 75
 
در همان حال، به قاطبه مسلمانان عالم خطاب و اعلام مي‌دارد كه، به حكم وحدت عقيده اسلامي، متفقاً به وسايل ممكنه از اين عمليات تجاوزكارانه جلوگيري به‌عمل آورند و از آنجاكه حرمين شريفين، حقيقتاً به تمام عالم اسلام تعلق دارد و هيچ ملت مسلمان دون ملت ديگر، حق ندارد اين نقاط مقدسه را كه قبله جامعه مسلمانان و مركز روحانيت اسلام است به خود اختصاص داده، تصرّفات كَيْفَ ما يَشاء نمايد و اصول تعاليم خود را بر عقايد ديگران تحميل كند.
بنابراين، از تمام ملل اسلاميه تقاضا مي‌شود كه در يك مجمع عمومي ملل اسلامي، مقدّرات حرمين شريفين را حل و تسويه نمايند و قوانين و نظاماتي وضع گردد كه تمام مسلمانان برطبق عقايد مختصه خود، بتوانند آزادانه از بركات روحاني و فيوض آسماني اماكن مقدسه مكه معظمه و مدينه طيبه برخوردار و متمتع شوند و اين سرچشمه فيض و سعادت الهي تمام طوايف مسلمانان عالم را بدون تبعيض و استثنا سيراب سازد.
اميدواريم كه ملل و دول اسلامي، اين تقاضاي ديني و ملي را به سمع قبول اجابت كرده و راضي نشوند بيش از اين بر مقدسات ملي و شعاير مذهبي آنان لطمه وارد آيد. (1)اوّل تيرماه 1305
حسين بن يوسف رييس الوزرا
 

1- اسناد روابط ايران و عربستان سعودي، ص 69
 
ص: 76
 
پس از صدور اين اطلاعيه، متأسفانه هيچ‌گونه حركت جدّي در جهان اسلام براي وادار كردن سعوديان در پذيرش ترميم قبور و حفظ آثار تخريب‌شده صورت نمي‌پذيرد و در نتيجه فشار دولت سعودي بر شيعيان افزايش يافته، به‌شكلي كه در شب هفتم محرم 1347 ه. ق. مدير شرطه سعودي با تعدادي سرباز به محل برگزاري عزاداري شيعيان ايران حمله و اسباب و وسايل آنجا را غارت مي‌كند و سيّدي از سادات حجاج، به‌نام حاجي سيد محمد باقر را با كمال اهانت و زجركشيده به زندان مي‌برد.(1) و سختگيري نسبت به حجاج ايراني روزبه‌روز بيشتر مي‌شود.
در گزارش كنسولگري ايران در جده، به تاريخ 28 محرم 1347، چنين آمده است:
«... مأمورين حكومت حجاز در مدينه منوره و در مكه مكرمه، با حجاج ايراني بسيار سختگيري كردند و نمي‌گذاشتند كه حجاج به آزادي، خودشان زيارت حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله و زيارت ائمه اطهار عليهم السلام در بقيع به عمل بياورند و وعده‌هايي كه حكومت داده بود، ابداً موقع اجرا نگذاشت، بلكه به خلاف پيشتر، خيلي سخت‌گيري مي‌نمايد. متروكات امواتِ حجاجِ ايراني را، كه همه را در مكه معظمه به‌واسطه مأمورين بيت‌المال ضبط كرده‌اند، تاكنون به جنرال قنسولگري نفرستاده‌اند ... لهذا از براي تأمين حقوق و شؤون
 

1- اسناد روابط ايران و عربستان سعودي، ص 69
 
ص: 77
 
مذهبي رعاياي دولت عليّه ايران در قطعه حجاز، بهتر آن است كه مانند سال گذشته، بلكه به‌طور اشدّ، دولت عليّه ايران اوامر مؤكده صادر فرمايند كه هيچ‌كس از ايران به حجاز نيايد و قدغن سخت مقرر فرمايد تا وقتي كه مسائل مختلف‌فيه، به‌طور احسن و اكمل تسويه شود و تأمينات كافيه، به‌جهت حفظ حقوق و شؤون مذهبي رعاياي دولت عليّه ايران در حجاز تحت يك قاعده صحيح گرفته شود. به‌جهت استحضار خاطر اجل عالي به عرض رسيد.
وكيل جنرال قنسولگري دولت علّيه ايران
محمدعلي لاري‌
شروع يك توطئه‌
براساس گزارش حسين پيرنظر(1) از سفارت ايران در مصر، اگر دولت ايران براي يكي دو سال ديگر، رفتن به حج را منع مي‌كرد، حتماً حكومت حجاز حاضر به قبول شرايط پيشنهادي ايران مي‌شد و درنتيجه، هم براي زائران ايراني رفع مزاحمت مي‌گرديد و هم نسبت به تعمير قبور و خرابي‌هاي به عمل آمده امتيازاتي به‌دست مي‌آمد.
ليكن متأسفانه اين كار صورت نمي‌پذيرد و در خرداد 1308 ه. ش. اولين مراوده رسمي ديپلماتيك ميان ايران و حكومت
 

1- اسناد روابط ايران و عربستان سعودي، ص 73
 
ص: 78
 
عبدالعزيز صورت گرفته و در شهريور همين سال، معاهده مودّت ميان ايران و حجاز امضا و در فروردين سال 1309 ه. ش. حبيب‌اللَّه هويدا با عنوان نماينده ايران و با سمت كاردار وارد جدّه مي‌شود.
تأسيس سفارت ايران در عربستان، كه به نوعي تقويت حكومت عبدالعزيز را در پي داشت، به حدّي براي عبدالعزيز مهم بود كه هويدا پس از ملاقات با وي، از قول كفيل وزارت خارجه در گزارش خود مي‌نويسد:
«... و ذكر كرد كه هيچ وقت اعلي‌حضرت را تا اين درجه شاد و مسرور نديده بوديم كه امروزه از ملاقات شما و وصول نامه همايون شاهنشاهي اظهار شادي و سرور علني مي‌فرمودند ....»(1)
مأموريت حبيب‌اللَّه هويدا
حبيب‌اللَّه هويدا در ايجاد اين ارتباط نقش مهمّي داشته و از اين رو دولت حجاز به مسؤولان وزارت خارجه خود دستور مي‌دهد كه هميشه او را راضي و خورسند نگاه دارند تا اسباب تكدّر خاطر و دلتنگي براي او فراهم نشود و تمام مطالب و تقاضاهاي او را به فوريت انجام دهند!(2) 
 

1- اسناد روابط ايران و عربستان سعودي، ص 84
2- همان مدرك.
 
ص: 79
 
باتوجه به اينكه حبيب‌اللَّه هويدا يكي از دو نماينده ايران براي بررسي وضعيت حجاز در اثر حمله وهابي‌ها و تخريب اماكن مقدسه بوده و از سوي ديگر، وي براساس اسناد موجود، داراي مسلك بهائيّت و از بهائيان شناخته شده بوده است، (1) همه گوياي آن
 

1- پدربزرگ هويدا، ميرزا رضا قناد، از بهائيان متعصب و از فدائيان عباس‌افندي محسوب مي‌شد. علاقه او به رهبر بهائيان به‌حدّي بود كه هنگام سفر او به فلسطين، همراهش به «عكا» رفت و مستخدم و خادم مخصوص عباس افندي گرديد.
عباس افندي به‌واسطه خدمات ميرزا رضا، مخارج تحصيل فرزند او را تقبل كرد و حبيب‌اللَّه (پدر اميرعباس) را براي تحصيل به اروپا فرستاد. حبيب‌اللَّه در اروپا به زبان‌هاي انگليسي و فرانسه مسلط شد و چون عربي را هم روان صحبت مي‌كرد، در مراجعت به ايران، در دستگاه سردار اسعد بختياري به‌عنوان مترجم استخدام شد و همزمان كار ترجمه متون خارجي براي «روزنامه رعد» را هم به‌عهده گرفت.
پروفسور براون، ميرزا رضاي قنّاد (محمدرضا) پدربزرگ هويدا را يكي از چندتن رازدار رهبر بهائيان مي‌داند.
فاضل مازندراني، مؤلف كتاب ظهورالحق (متعلق به بهائيان) در جلد هشتم (قسمت دوم) صفحه 1138 در باره معرفي پدربزرگ هويدا مي‌نويسد:
«ديگر آقا محمدرضا قناد سابق‌الوصف، از مخلصين مستقيمين اصحاب آن حضرت شد تا وفات نمود و مدفن او در قبرستان «عكا» است و از پسرانش ميرزا حبيب‌اللَّه عين‌الملك (پدر هويدا) كه به پرتو تأييد و تربيت آن حضرت، صاحب حسن خط و كمال شد و همي سعي كرد و كوشيد كه شبيه به رسم‌الخط مبارك نوشت. و در سنين اوليه نزد آن حضرت كاتب آثار و مباشر خدمات گرديد. بعداً مشاغل دولتي و مأموريت در وزارت خارجه ايران يافت و پسر ديگرش ميرزا جليل خياط (عموي هويدا) در «عكا» و هم از دخترش (عمه هويدا) كه در شام شوهر نمود، مآل با سعادت و رضايتي بروز نكرد!
حبيب‌اللَّه (عين الملك) با دختري به‌نام افسرالملوك ازدواج كرد، افسرالملوك دختر محمدحسين‌خان سردار، از تروريست‌هاي معروف بهايي بود كه در دوران قاجاريّه در آشوب و بلوايي كه بهائيان در چند شهر ايران به‌راه انداختند نقش داشت.
حبيب‌اللَّه (عين‌الملك) با كمك و حمايت سردار اسعد بختياري، به وزارت امور خارجه رفت و به‌واسطه آشنايي به زبان عربي و سابقه اقامت در شامات، مأمور خدمت در سوريه و لبنان گرديد. عين‌الملك كه در اين سال‌ها همچنان به «آل‌رضا» معروف بود، با سوء استفاده از موقعيت ديپلماتيك خود، به تبليغ بابي‌گري در اين كشورها پرداخت.
چند ماه پس از اقامت حبيب‌الملك در شامات، او را مأمور خدمت در «جدّه» كردند، وي در «جدّه» با انگليسي‌ها سر و سرّي پيدا كرد و علي‌رغم اقامت در سرزميني كه قلب جهان اسلام محسوب مي‌گردد، به تبليغات بابي‌گري خود ادامه داد ....
فعاليت‌هاي بهايي‌گري قنسول ايران موجد بروز آثار سوئي گرديد و وزارت امور خارجه ايران مجبور شد وي را به تهران احضار نمايد. عين‌الملك پس از احضار به تهران، مجدداً روانه عكا گرديد و تا پايان عمر در خدمت رهبر بهائيان باقي ماند.
«حبيب‌اللَّه» عين‌الملك دو پسر داشت: يكي به‌نام اميرعباس و ديگري به نام فريدون هويدا.
(اميرعباس هويدا، صص 14 و 15).
 
ص: 80
 
است كه متأسفانه نماينده ايران به‌صورت پنهاني نقشي مؤثر در ناديده گرفتن اين مسأله مهم داشته است. اين نكته زماني تقويت
 
ص: 81
 
مي‌شود كه ملك عبدالعزيز به هويدا مي‌گويد:
«... ما شما را از خود مي‌دانيم، شما نيز خود را مثل ساير نمايندگان اجانب ندانيد، هيچ وقت لزوم به تحصيل اجازه نيست، هر وقت كه ميل داريد، بدون هيچ ملاحظه، به ديدن ما بياييد، چه در مكه چه در اين‌جا، ما هميشه آماده ملاقات شما هستيم ....» (1)
در روزنامه الوطن (چاپ بغداد)، در تاريخ 20 ربيع الاول 1348 ه. ق. در زمينه به‌رسميت شناختن دولت حجاز توسط ايران درباره نماينده ايران، حبيب اللَّه خان عين الملك معروف به هويدا مي‌نويسد:
«... مشاراليه كاملًا به اين قضايا آگاه است و علاوه بر اينكه زبان مملكت را به‌خوبي مي‌داند، محل اعتماد ملك عبدالعزيز و رجال حكومت حجاز است و شخصاً نزد آن‌ها محترم است و بديهي است كه تعيين او به اين سمت، مسأله را به‌طور دلخواه حل و تسويه مي‌نمايد!»(2) 
هويدا تا سال 1353 ه. ق. به‌عنوان نماينده ايران در حجاز مشغول به‌كار بوده است. وي در مأموريتش به مدينه، براي كسب اطلاع از ميزان خرابي‌ها، تلاش جدي كرده تا اين حادثه مهم را
 

1- اسناد روابط ايران و عربستان سعودي، ص 88
2- اسناد روابط ايران و عربستان سعودي، ص 75
 
ص: 82
 
بسيار كمرنگ جلوه داده، وهابيان را به‌نوعي، تبرئه نمايد. در گزارش وي چنين آمده است:
... بالاي مناره، قبه مطهّر صعود كرديم، يكصد و سي پله بالا رفتيم و از آن‌جا قبه مطهر را زيارت نموديم (زيرا صعود بالاي قبه غيرممكن است). از آن‌جا مشاهده نموديم كه فقط پنج گلوله تفنگ به قبه مطهر اصابت نموده و اندكي سوراخ كرده است و ابداً خرابي وارد نيامده است! اولًا نمي‌شود حتم كرد كه اين گلوله‌ها از طرف وهابي‌ها بوده است! ثانياً برفرض اينكه از طرف آن‌ها بوده باشد، واضح است عمدي نبوده است! و در اثناي تيراندازي به همديگر خطاءً به قبه مطهر اصابت كرده است! و دليل صحت اين نظريه اين است كه قبه مرقد مطهر، خيلي عظيم و بزرگ است و وهابي‌ها هم در پشت دروازه و قلعه شهر بوده‌اند و تعدادشان بيش از سه- چهار هزار بوده است؛ اگر قصد اصابت مي‌داشتند، اقلًا دو سه هزار گلوله به قبه مطهر مي‌رسيد! به‌هرحال فقط آثار پنج گلوله تفنگ در روي قبه مطهر بود و همچنين آثار چهار- پنج گلوله بر قبه اهل‌بيت بود، خادم‌باشيِ حرم مقدس نيز سه- چهار عدد گلوله آورده و به بنده داد و گفت كه اين‌ها را روي بام حرم يافته و تصور مي‌كند كه از گلوله‌هايي است
 
ص: 83
 
كه به قبه مقدس رسيده است. فدوي آن‌ها را تقديم خواهم نمود كه در موزه وزارت معارف محفوظ بماند ....»(1) 
متن كامل گزارش هويدا
جهت اطلاع بيشتر خوانندگان، متن كامل گزارش به اين شرح تقديم مي‌گردد:
تاريخ سند: 11 ديماه 1304
فرستنده: حبيب‌اللَّه هويدا
گيرنده: وزارت امور خارجه
موضوع: گزارش در باب وقايع حجاز
نمره: 211
مقام منيع وزارت جليله امور خارجه دامت شوكته
بر حسب اوامر متعدده تلگرافي وزارت جليله متبوعه، روز 15 مهرماه 1304، مطابق 7 اكتبر 1925 از شام به مصر و از آن‌جا در معيت جناب غفارخان وزير مختار مصر، در روز 19 مهرماه با كشتي خديوي به طرف جده حركت و روز 24 مهرماه وارد جده شده [روز] 29 با اتومبيل‌هاي سلطان نجد به‌طرف مكه معظمه رهسپار شديم.
ابن سعود در ميان راه جده و مكه، در محلّي كه به اسم بحره
 

1- اسناد روابط ايران و عربستان سعودي، ص 50
 
ص: 84
 
معروف است، براي پذيرايي از نماينده انگليس «مستر كلايتون»، كه براي عقد معاهده آمده بود، چادرهاي متعدد افراشته بود و خود نيز چون آن‌جا بود، اول براي ملاقات او رفته، پس از صرف ناهار و چاي، چهار بعد از ظهر با يك نفر ميهماندار مخصوص و چهار نفر گارد مخصوص، در حالتي كه مُحرم بوديم، پس از وصول به مكه معظمه و اداي وظايف دينيه عمره، به خانه‌اي كه معين كرده بودند رفته، روز بعد براي مشاهده و زيارت مقامات و قبور مهدومه، كه در قبرستاني كه در منتهي‌اليه يك طرف شهر در دامنه كوهي واقع است رفتيم.
قبر حضرت خديجه و حضرت آمنه (1) و قبر عبدالرحمن بن ابي‌بكر و قبور بني‌هاشم و مسجد جن و قبر عبداللَّه‌بن الزبير و قبور شهدا و قبور ساير ناس كه در آن قبرستان بود، وهابي‌ها همه را خراب و مهدوم كرده‌اند.
مولد حضرت پيغمبر و خانه حضرت خديجه كه ولادتگاه حضرت صديقه طاهره، زهرا- صلوات‌اللَّه عليها- بوده است، همه را مهدوم و با خاك يكسان كرده‌اند. عمارت و قبه‌هاي مراقد حضرت خديجه و آمنه را كه با خاك يكسان كرده‌اند سهل است، قبر حضرت خديجه را نبش كرده بودند و معلوم بود كه دوباره با خاك
 

1- قبر حضرت آمنه مادر رسول‌خدا صلي الله عليه و آله در محلّي به نام ابواء، ميان مكّه و مدينه‌قرار دارد.
 
ص: 85
 
و گِل پر كرده‌اند. خانه متولّي قبر خديجه را منهدم و تمام دارايي او را به يغما برده‌اند و خانه متولّي در همان قبرستان، پهلوي قبر حضرت آمنه و خديجه بوده است.
البته راجع به اين معاهدات و تفصيل ملاقات و مذاكرات با سلطان ابن سعود، جناب اجل غفارخان وزير مختار راپرت مفصل تقديم نموده‌اند و احتياج به تكرار فدوي نيست! (1) زيرا مأموريت فدوي فقط براي مدينه منوّره است.
بنده در اياب و ذهاب و در كليه مواقع و در ملاقات‌هاي با اعلي‌حضرت ملك علي و سلطان ابن سعود با جناب وزيرمختار بودم و وظيفه ترجماني را به‌عمل مي‌آوردم، لهذا همين‌قدر عرض مي‌كنم كه جناب غفارخان، الحق يكي از رجال سياسي تجربه‌ديده و هوشيار و با متانت و عاقبت‌انديش دولت علّيه ابد مدت هستند و اين مأموريت را فوق‌العاده با متانت و سياست و كياست انجام دادند و از اين بهتر امكان‌پذير نبوده و نيست.
فدوي راجع به ملاقات‌ها و مذاكراتي كه با ملك علي و سلطان ابن‌سعود با حضور جناب وزير مختار شده، در اين‌جا شرحي نمي‌دهم كه مبادا در تعبير كم و زياد شود و محول به راپرتي كه خود ايشان تقديم كرده‌اند، مي‌نمايم. علي‌هذا ذيلًا به شرح مأموريت
 

1- معلوم مي‌شود اعتراف وي به تخريب قبور در مكّه به دليل آن بوده كه قبلًاگزارش آن توسط غفارخان به تهران ارسال گرديده و او مي‌دانسته اگر ننويسد از طريق گزارش غفارخان واقعيت‌ها به تهران منعكس خواهد شد.
 
ص: 86
 
مخصوص خودم كه راجع به مدينه منوّره است، مي‌پردازم:
نظر به اينكه وقتي در مكّه معظمه بوديم، سلطان نجد ذكر نمود كه ايصال مرا فقط تا به «عيون» كه اردوگاه قشون وهابي‌ها است و دو ساعت از مدينه منوره دور است تعهد مي‌كند و از آن‌جا تا مدينه را درعهده نمي‌گيرد، سوءظني ما را دست داده، با جناب وزيرمختار به جده برگشتم كه با ملك‌علي مذاكره نمايم. ملك‌علي بيچاره گفت:
من هرچه شما بگوييد حاضرم، ولي قشون ما همه در داخل مدينه هستند و در خارج شهر قشون نداريم (و از عيون) تا به مدينه، همه نخلستان است و همه در دست خود وهابي‌ها است، مي‌ترسم كه براي بدنام كردن، از بين نخيل تيري به شما بزنند و بگويند كه از طرف ما بوده است.
پس اصلح آن است كه سلطان با گاردهاي خود، شما را به دائره تلگراف بي‌سيم ما كه خارج شهر است رسانده، گاردهاي ما آن‌جا شما را تحويل مي‌گيرند و در حين عودت نيز در همان نقطه شما را تحويل سوارهاي سلطان مي‌دهند.
لهذا فدوي از جدّه تفصيل را به ابن‌سعود نوشتم، روز بعد جواب رسيد و قبول كرد و اتومبيل فرستاد و همان روزي كه جناب وزيرمختار سوار كشتي و عازم مصر شدند، بنده نيز سوار اتومبيل و عازم (بحره) گشتم، يك شبانه‌روز در بحره متوقف و دو دفعه با ابن‌سعود ملاقات شد، فوق‌العاده احترام و محبت نمود و هر دفعه خيلي اظهار ميل به تقرّب به دولت علّيه مي‌كرد و مي‌گفت:
 
ص: 87
 
ما با دولت ايران هم‌جواريم و به‌قدر سي‌هزار نفر شيعه در نجد، و در احساء نزد من هستند، مي‌توانيد از آن‌ها تحقيق نماييد، آن‌چه در حق ما شهرت مي‌دهند اكثر تهمت و افتراست، ان‌شاءاللَّه شما به مدينه رفته، خواهيد ديد كه آنچه گفته‌اند دروغ است، من صريحاً به شما مي‌گويم و شما هم به دولت عليه بنويسيد كه من حرمين شريفين را به جان و مال و اولاد خود حافظ و حارسم، مهدومات مكه نيز قبل از ورود من بوده است، بلي وهابي‌ها اعتقاد به تعمير قبور و قبّه‌ها ندارند و بدعت مي‌دانند و «خيرالقبور الدوارس» را، حديث معتبر مي‌شناسند. مع‌هذا بعد از ورود خودم فوراً جلوگيري كرده‌ام و حاليه نيز با كمال اصرار و الحاح منتظرم كه دول و ملل اسلامي، نماينده‌هاي خود را بفرستند و در امور حجاز قراري دهند و براي تعمير اين قبور نيز اگر مصمم شوند ممانعت نمي‌كنم سهل است، مساعدت خواهم كرد، حتي اگر خروج مرا نيز از حجاز مقرر دارند، فوراً بيرون مي‌روم.
قبل از حركت بنده به مدينه منوره و بعد از عودت، سلطان اين صحبت‌ها را مكرر گوشزد نمود و بعد از عودت از مدينه در ملاقات اخير خواهش كرد كه فدوي در تقرّب بين او و دولت علّيه اقدام كنم و نيز خواهش نمود كه مكاتبه با او داشته باشم.
به هر صورت ابن‌سعود پنج نفر از تفنگداران مخصوص شخصي خود را، با سه نفر شتر ذلول مخصوص براي بنده و نوكر بنده معين كرد كه تا مدينه ذهاباً و اياباً با بنده باشند و براي تهيّه
 
ص: 88
 
حركت از بحره به مكه رفته، چهار روز در آن‌جا ماندم سپس تفنگداران شترسوار را به رابغ كه كنار درياست فرستادند و بنده نيز با مستشار مخصوص خود او با اتومبيل به رابغ رفتيم.
از مكه تا رابغ با شتر پنج منزل است، با اتومبيل نه ساعت طول كشيد. در رابغ چند روزي منتظر تفنگداران شدم، مستشار مخصوص سلطان به مكه عودت نمود. در اين اثنا فدوي سخت مريض و بستري و مبتلا به دسانتري شدم و ده روز سفر تأخير افتاد.
نه علاجي نه درماني، نه حبيبي و نه طبيبي.
رابغ عبارت از يك دِه بزرگي است كه هيچ چيز در آن يافت نمي‌شود، جز نان و برنج و گوشت چيزي نيست، از سبزيجات اثري نيست، آب چاهِ آن هم تلخ و ناگوار. به‌هرحال، به روحانيت حضرت ختمي مرتبت متوسل شده، به قوه دعا و مناجات بهبودي حاصل شد.
در اين اثنا، پسر سلطان با پانصد نفر شترسوار از قشون وهابي‌ها، براي رفتن به مدينه به رابغ رسيدند. فدوي نيز با وجود ضعف و نقاهت با تفنگدارهاي مخصوصه به آن‌ها ملحق شدم و حركت نموديم و روز ششم به عيون رسيديم. ديگر جسارت مي‌دانم عرض كنم اين شش روز شترسواري، چه بر سر اين فدوي آورد.
به هرحال بعد از دو روز استراحت، مراسله‌اي به امير مدينه و به حاكم لشكري مدينه نوشته، توصيه‌نامه‌هاي ملك علي را در جوف
 
ص: 89
 
نهاده، با قاصد مخصوص به مدينه فرستادم. روز بعد جواب رسيد كه با نهايت شادي و افتخار منتظر هستند. لهذا با پنج نفر سوار و ده نفر پياده از قشون سلطان حركت كردم، در همان محل معيّن، يك نفر مهمان‌دار با يك درشكه و شش- هفت نفر سوار مسلّح حاضر بوده مرا تسليم گرفتند و رييس سواران سلطان هم ورقه كتبي از بنده گرفتند كه مرا به سلامت تحويل دهند.
از آن‌جا به سمت مدينه منوره رهسپار شديم، در خارج از دروازه، به‌قدر پانصد نفر قشون و صاحب منصب‌هاي لشكري و كشوري و امير مدينه شريف احمدبن منصور و جمع زيادي از اهالي استقبال شاياني نمودند و همچنين روز عودت به همين ترتيب مشايعت كردند.
بعد از ورود و استحمام به زيارت حرم مقدس مطاف ملأ اعلي، مرقد مطهر حضرت خاتم‌الانبياء- عليه آلاف التحية و الثناء- مشرف شدم، روحانيتي كه در آن مقام مقدس دست مي‌دهد، از وصف خارج است. به محض عتبه‌بوسي، زحمات و خستگي راه به‌كلّي نابود شد. خداوند سر سودن به اين آستان ملايك پاسبان را نصيب حضرت اشرف و جميع دوستان فرمايد! 
تخريب و بازسازي بقيع به روايت اسناد ؛ ؛ ص89
روز در مدينه توقف نمودم. روز دوم به قصد بازديد قبّه مطهر، با عزّت‌پاشا حاكم لشكر شهر و ميهماندار جناب سيد عمران تاجر شيعي عراقي و متولي‌باشي حرم مطهر داخل حرم شديم. بعد از اداي فريضه زيارت و عتبه‌بوسي، آغاباشي؛ يعني خادم باشي
 
ص: 90
 
حرم، براي هريك از ماها لباس خدمتكاران آورده، پوشيديم و بالاي مناره قبه مطهر صعود كرديم، يكصد و سي پله بالا رفتيم و از آن‌جا قبّه مطهر را زيارت نموديم (زيرا صعود بالاي قبه غيرممكن است). از آن‌جا مشاهده نموديم كه فقط پنج گلوله تفنگ به قبه مطهّر اصابت نموده و اندكي سوراخ كرده است و ابداً خرابي وارد نيامده است:
اولًا: نمي‌شود حتم كرد كه اين گلوله‌ها از طرف وهابي‌ها بوده است، ثانياً: برفرض اينكه از طرف آن‌ها بوده باشد، واضح است عمدي نبوده است و در اثناي تيراندازي به همديگر، از روي خطا به قبّه مطهر اصابت كرده است و دليل صحّت اين نظريه اين است كه قبه مرقد مطهر، خيلي عظيم و بزرگ است و وهابي‌ها هم در پشت دروازه و قلعه شهر بوده‌اند و تعدادشان بيش از سه- چهار هزار بوده است. اگر قصد اصابت مي‌داشتند، اقلًا دو- سه هزار گلوله به قبه مطهّر مي‌رسيد.
به‌هرحال فقط آثار پنج گلوله تفنگ در روي قبه مطهر بود و همچنين آثار چهارپنج گلوله بر قبه اهل بيت بود. خادم‌باشي حرم مقدس نيز، سه- چهار عدد گلوله آورده و به بنده داد و گفت كه اين‌ها را روي بام حرم يافته و تصور مي‌كند كه از گلوله‌هايي است كه به قبّه مقدس رسيده است، فدوي آن‌ها را تقديم خواهم نمود كه در موزه وزارت معارف محفوظ بماند.
بالأخره روز چهارم برحسب خواهش بنده، سواران سلطان، با
 
ص: 91
 
تقريباً سي- چهل نفر پياده كه خودشان مايل به آمدن شده بودند به خارج شهر آمده، بنده نيز با قريب بيست نفر تفنگدار سواره و پياده، از قشون ملك علي و دونفر صاحب منصب سرهنگ و سيد عمران تاجر به خارج شهر آمده و [ما را] تسليم گارد ابن‌سعود نمودند و ورقه‌اي به خط و مهر از بنده گرفتند و عودت نمودند.
بنده نيز با سواران سلطان به مقام حضرت حمزه مشرف شدم كه در بين راه واقع است. به عمارت و قبّه حضرت حمزه با وجود اينكه چندين ماه است كه در تصرف وهابي‌ها بوده است، ابداً آسيبي نرسيده است، به قبر حمزه نيز دستي نزده‌اند و روپوش آن موجود و شبكه آهن اطراف آن نيز دست نخورده است، فقط گويا اثاثيه‌اي كه آن‌جا بوده؛ از قبيل پرده و قالي و چراغ به غارت برده‌اند. فقط يك نفر از اهل مدينه ذكر مي‌كرد كه قبر عقيل‌نام، از اصحاب پيغمبر را كه در جنب مرقد حمزه مدفون بوده است، خراب كرده بوده‌اند. وهابي‌ها بعد از اينكه شنيدند بنده براي تحقيق مي‌آيم، دوباره تعمير كرده‌اند، ليكن صحت و سقم اين قول معلوم نيست.
در هرحال، مقام حضرت حمزه ابداً خراب نشده است، اثاثيه را هم كه مي‌گويند به غارت برده‌اند، تصور نمي‌شود كه چيز مهمي بوده باشد؛ زيرا فدوي در مدينه منوره مرقد حضرت عبداللَّه بن عبدالمطّلب، پدر پيغمبر را كه زيارت كرده‌ام، اثاثيه آن فقط عبارت از چند گليم و قاليچه مندرس و كهنه و حصير پاره‌شده و به‌قدري كثيف و گردآلود بود كه انسان متأثر مي‌شد كه صريحاً به همراهان
 
ص: 92
 
گفتم خيلي اسباب تأثّر است كه به مرقد پدر پيغمبر اين‌گونه بي‌اهتمامي نموده‌ايد و كثيف نگاه داشته‌ايد.
در صورتي كه مرقد پدر پيغمبر را با اين وضع مشاهده نمودم، تصوّر نمي‌كنم كه مرقد عموي پيغمبر بهتر بوده است و وهابي‌ها هم اگر غارت كرده‌اند چيز قابلي نبوده، فقط خود را مفتضح كرده‌اند.
اين بود حقيقت مشاهدات فدوي كه عرض شد.
پس از زيارت، به اردوگاه سلطان آمده، دو روز توقف كرده، با پنج نفر تفنگداران مخصوص سوار شتر شده، به‌طرف مكه رهسپار شدم. شب و روز در حركت بوديم؛ يعني شبانه‌روزي چهارده ساعت در حركت بوديم. روز هشتم، بعد از ظهر، نيمه‌جان به مكه معظمه رسيديم. در راه از آب كثيف ناگوار مبتلا به تب و نوبه شدم كه هنوز آثارش باقي است. در وقت عودت يك كجاوه خريده، به‌تصور اينكه شايد راحت‌تر باشد، ولي افسوس بعد از دو- سه روز مجبور شدم كه بي‌كجاوه سفر كنم؛ زيرا كجاوه با آن حركت مخصوص شتر، عذابش بيشتر است.
دو شب و يك روز در مكه مانده، با ابن‌سعود وداع كرده، با اتومبيل به جده آمدم. چند روزي در جده منتظر كشتي شده، با ملك‌علي چند ملاقات كرده، بالاخره به سمت مصر و از آنجا به شام آمدم.
ملاقات اخير با ابن‌سعود را در ورقه علي‌حده به عرض مي‌رسانم و همچنين ملاقات با ملك‌علي را، كه بيچاره بالاخره
 
ص: 93
 
مجبور به استعفا و هجرت از حجاز شد؛ زيرا مقصود از اين راپرت، فقط دادن توضيحات درخصوص مدينه منوره است.
اما اين نكته را جسارت مي‌ورزم كه در اين مسافرت مصايبي كه بر فدوي رسيد، مرا اقلًا ده سال پيرتر كرده است و علي‌العجاله نعمتي ظاهري كه قسمتم شده است، ضعف و ناتواني و انحلال قواي جسماني است و خداوند شاهد است كه از صميم قلب مي‌گويم كه فقط روحانيت حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله بنده را سالم به شام عودت داد، وإلّا بايستي در راه مدينه و مكه هلاك شده باشم و خودم از عودت مأيوس بودم. الحمدللَّه في كلّ حال، ايام شوكت مستدام باد! (1) فدوي- حبيب‌اللَّه هويدا
هويدا در گزارش ديگر خود باز تلاش كرده ابن سعود را از اتهام تخريب قبور تبرئه كند. وي از قول ابن سعود چنين مي‌نويسد:
«... خيلي اسباب حيرت است كه مسلمانان عالم فقط براي تخريب چند قبر كه قبل از ورود من به‌دست اين بدوي‌هاي جاهل مهدوم شده، اين‌همه اظهار غيرت و حميّت و دردمندي نمودند و در مجامع و منابر و روزنامه‌ها مرا لعن و تكفير كردند و عالم را بر من شوراندند و بدنام خواستند ....»(2) 
 

1- اسناد روابط ايران و عربستان سعودي، ص 46
2- همان، ص 54
 
ص: 94
 
نامه عبدالعزيز به شاه‌
ملك عبدالعزيز در پايان مأموريت حبيب‌اللَّه هويدا رسماً از او تشكر نموده است. متن نامه وي خطاب به شاه از اين قرار است:
بسم‌اللَّه الرحمن الرحيم
از عبدالعزيز بن عبدالرحمان الفيصل آل سعود
پادشاه كشور پادشاهي عربستان
به جناب اعلي‌حضرت رضاشاه پهلوي پادشاه ايران
برادر عزيزم
السلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
پيام حضرتعالي كه حاكي از انتقال جناب آقاي حبيب‌اللَّه خان هويدا كاردار نمايندگي ايران در جده از كشورمان بود، دريافت نموديم و به اين مناسبت لازم است خشنودي خودمان را از مأموريتي كه جناب كاردار نامبرده در جهت توسعه روابط و پيوندهاي حسنه بين دو كشور انجام دادند ابراز نماييم كه اين تلاش‌ها داراي آثار مثبتي بوده است.
فرصت را مغتنم شمرده، براي حضرت‌عالي آرزوي دوام صحت و براي ملت نجيبتان رفاه و خوشبختي [آرزو] داريم.
اين پيام امروز پانزدهم ماه محرم سال هزار و سيصد و پنجاه و سه هجري قمري در كاخ مكه معظمه تنظيم گرديد. (1)
 

1- تاريخ ارسال نامه 15 محرم 1353 ه. ق است.
 
ص: 95
 
تلاش براي بازسازي‌
پس از سلطه وهابيان بر حجاز و ويران ساختن حرم و گنبد ائمه بقيع و ديگر بناهاي اين قبرستان، شيعيان جهان و خصوصاً مراجع و علماي ديني تلاش‌ها و اقداماتي براي بازسازي و تعمير قبور بقيع انجام داده‌اند.
مظفر اعلم، نماينده دولت ايران در جدّه از سال 1330 ه. ش.
با تشويق و حمايت علماي شيعه كوشش‌هايي در اين راستا داشته است. وي در تاريخ 21/ 9/ 1330 در نامه‌اي به شماره 402، خطاب به كميسيون دائمي حج چنين مي‌نويسد:
روز چهار شنبه ششم آذرماه 1330 براي زيارت مدينه منوره به آن‌جا رفتم. نتيجه مطالعات خود را ذيلًا به عرض مي‌رساند:
1- وضعيت بقيع بعد از خرابي تمام ساختمان‌هاي قبور ائمه اطهار عليهم السلام بسيار دلخراش است و عبارت از قبرستان پست و بلند عمومي است كه هيچ فرق و امتيازي بين قبور بزرگان دين و عامّه ناس باقي نيست و اگر توفيق حاصل شود كه موافقت اولياي دولت سعودي براي ساختن ديواري با پنجره‌هاي آهني، گرد محوطه مدفن مطهر ائمه هدي تحصيل شود كه اقلًا اين قبور در ميان اين چهار ديوار محفوظ بماند، قدم بزرگي در حفظ شعائر اسلام برداشته شده است. اميدوارم در مواقع مقتضي در مذاكره با اولياء مؤثر و متنفذ، كوتاهي نشود. شايد بتوان فعلًا تا اين اندازه حفاظت قبور منظور را، كه عبارت از محوطه‌اي به‌وسعت 120 متر مربع است تأمين نمود و
 
ص: 96
 
نيز سايه‌باني در مقابل اين محوطه مانند سايه‌بان بين صفا و مروه ساخته شود.
2- حضرت آقاي سيد محمدتقي طالقاني كه از طرف حضرت آيت‌اللَّه بروجردي براي سرپرستي و هدايت جماعت شيعي مدينه موسوم به نخاوله، كه عبارت از پنج الي شش‌هزار نفر از عناصر كارآمد و مؤثر مدينه مي‌باشند، اعزام شده‌اند، موقعيت خوبي در ميان آن‌ها احراز نموده و با كمال جديت مشغول انجام وظيفه مي‌باشند. در اين چند روز با استفاده از ديد و بازديدها، ايشان را با مقامات رسمي مدينه مربوط نموده و از همه تقاضا شد لازمه مساعدت را درباره ايشان دريغ ننمايند.
يك روز هم به اتفاق وزير مختار مصر به بازديد ايشان به تكيه نخاوله رفتيم كه جمعي از رؤساي آن‌ها، آن‌جا را به‌طور آبرومندي آراسته بودند و از هردو پذيرايي صميمانه‌اي به‌عمل آمد. فعلًا وضعيت‌ايشان در مدينه بسيار راحت و خوب و مورد توجه مي‌باشند و الحق از حيث رفتار و اخلاق و متانت نيز بهترين انتخابي بوده است كه از طرف حضرت آيت‌اللَّه العظمي به‌عمل آمده است.
وزير مختار شاهنشاهي- مظفر اعلم‌
پاسخ به نامه مظفر اعلم‌
در پاسخ اين نامه، آقاي فضل‌اللَّه نبيل، معاون كلّ وزارت امور خارجه و رييس كميسيون دائمي حج، طي نامه شماره
 
ص: 97
 
مورخ 20/ 11/ 1330 شماره 3134/ 67773 خطاب به آقاي مظفر اعلم چنين مي‌نويسد:
بازگشت به نامه شماره 402 مورخه 21/ 9/ 1330 اشعار مي‌دارد:
1- راجع به وضع تأسف‌انگيز قبور ائمه اطهار عليهم السلام در بقيع، كه از نزديك ناظر آن بوده‌ايد، البته آن منظره مايه كدورت خاطر جميع شيعيان مي‌باشد و اميد است با جديت كامل و كوشش اولياي وقت در مركز، همان‌طور كه پيشهاد فرموده‌اند موافقتي از دولت عربستان سعودي تحصيل و آن قبور را از حال فعلي خارج نمايند.
2- درباره آقاي سيد محمدتقي طالقاني و اقداماتي كه نامبرده در ترويج دين مبين اسلام بين جماعت نخاوله مدينه نموده، اشاره شده بود. اين موضوع مايه افتخار ايرانيان و بنابر تذكري كه در آخر نامه فوق‌الذكر داده بوديد، به خدمت جناب آيت‌اللَّه العظمي آقاي بروجردي معروض گرديد و رونوشت آن نيز از نقطه‌نظر تشويق آقاي طالقاني توسط آن سفارت شاهنشاني به ايشان ابلاغ مي‌گردد.
ضمناً به اطلاع جناب‌عالي مي‌رساند كه وصول نامه 402 و اقداماتي كه براي مشاهده مدينه طيبه و قبور ائمه اطهار در بقيع فرموده بوديد، مورد تمجيد و تحسين كليه علاقمندان و اعضاي كميسيون دائمي حج قرار گرفت.
معاون كل وزارت امور خارجه
فضل‌اللَّه نبيل
ص: 98
نامه دوّم مظفّر اعلم‌
مظفر اعلم در پاسخ به تلگراف شماره 1782 خطاب به وزارت امور خارجه مي‌نويسد:
جده، 27 اسفند 1330
دفتر محرمانه، شماره 82
وزارت امور خارجه
در پاسخ تلگراف شماره 1782 معروض مي‌دارد:
اين‌جانب موضوع بقيع را هيچ‌گاه از نظر دور نداشته و علاوه بر وظايف و دستورات اداري، وظيفه ديني خود مي‌دانم كه تا حد امكان در اين باب اقدام و اتمام نمايم و پيوسته درصدد به‌دست آوردن فرصت مناسبي باشم كه اين موضوع را با مقامات مؤثر كشور كه فعلًا بعد از خود پادشاه، اميرفيصل نايب‌السلطنه حجاز و وزير خارجه است در ميان نهاده و مذاكراتي را كه در زمان سفارت جناب آقاي دشتي در قاهره، در اين زمينه با امير معظم‌له شده و بي‌نتيجه مانده بود، تجديد نمايم. ولي به‌طوري‌كه در گزارش محرمانه 30- 25/ 7/ 30 عرض شده است، در اين‌مدت پنجاه و اندي كه اين‌جانب در جده مي‌باشم، معظم‌له بيش از چند روزي در جده نبوده وپيوسته در رياض يا در شكارگاه بوده است و فرصت ملاقات ممتد و مناسبي به‌دست نيامده است. چند روز ديگر عازم ايتاليا است و مقتضي نيست فعلًا با ايشان در اين مسائل وارد بحث شويم.
 
ص: 99
 
و اما راجع به مذاكرات آقاي دشتي هيچ‌گونه پرونده و سابقه‌اي در اين سفارت نيست، ولي از قرار اظهار آقاي آزرمي كه در آن مذاكرات حضور داشته است و در گزارشهاي قاهره منعكس است، امير فيصل روي توافقي نشان نداده و متمسك به مشكلات مذهبي و عقيده‌اي گرديده و اظهار داشته است ممكن است هيئت علمي ايراني در اين زمينه با علماي ما وارد مباحثه شده و آن‌ها را با ادلّه شرعيه متقاعد نمايند و يا خود، مجاب شوند و نتيجةً عدم امكان اين امر را؛ يعني احياي قبر را خاطرنشان نساخته است و اين‌جانب نيز در مطالعاتي كه در اين مدت به‌عمل آورده‌ام، چنين استنباط كرده‌ام كه علماي وهابي در عقايد خود بسيار متعصب و در امور مذهبي بر هيئت حاكمه مسلط مي‌باشند و تصور نمي‌رود در زمينه ساختن و پوشانيدن قبور موافقت بنمايند.
ولي به‌طوري‌كه در آن گزاش عرض شده است، فعلًا در نظر دارم در باب ساختن سايه‌باني در بقيع، در مقابل قبور ائمه اطهار عليهم السلام، مانند سايه‌بان ميان صفا و مروه مذاكره نموده، اگر بتوانم تا اين اندازه موافقت آن‌ها را تحصيل نمايم، به عقيده بنده قدم بزرگي خواهد بود؛ زيرا ممكن است در ضمن ساختن چنين سايه‌باني، محوطه قبور را هم سنگ‌فرش نموده، از صورت حاليه خاكي خارج نموده و اين مذاكره را در اولين فرصت مناسب با شخص خود امير فيصل خواهم نمود.
اين بود نظريه اين‌جانب در باب مذاكرات بقيع. حال هرطور
 
ص: 100
 
دستور مي‌فرماييد از اين‌قرار مذاكره نموده، نتيجه را به‌عرض خواهم رسانيد، لذا خواهشمندم تا قبل از مراجعت ايشان از ايطالي‌(1) نظر عالي را ابلاغ نماييد.
گزارش دبير اوّل سفارت‌
به‌دنبال اين گزارش، مجدداً در تاريخ 20/ 1/ 1331 دبيراول سفارت ايران در جده، آقاي كاظم آزرمي، گزارشي به اين شرح به تهران مخابره مي‌كند:
شماره محرمانه: 8
تاريخ: 20/ 1/ 1331
محرمانه
وزارت امور خارجه
در تعقيب گزارش محرمانه شماره 82، مورخ 27/ 12/ 1330 راجع به تعمير قبور ائمه بقيع عليهم السلام با وجود اينكه هنوز پاسخ گزارش مزبور و دستور مجدّدي در اين‌باب نرسيده بود، چون جريان كار ايجاب مي‌كرد جناب آقاي وزيرمختار براي رسيدگي به موضوع اماكن متبركه مزبور و مراقبت اقدامات اولياي امور، دولت سعودي در اصلاح وضع آن‌جا به مدينه مشرف شوند، ساعت 30/ 5 بامداد امروز با هواپيما به آن‌جا پرواز نمودند. آقاي سيدمحمد خزانه
 

1- ايتاليا.
 
ص: 101
 
(سيدالعراقين) هم كه دو روز قبل به حجاز آمده بودند، به اتفاق جناب آقاي اعلم به مدينه رفتند و پس از سه روز توقف در آن‌جا، مستقيماً به قاهره عزيمت خواهند نمود.
چون امروز پست فرستاده مي‌شد و جناب آقاي وزيرمختار مجال دادن گزاش اين امر را نداشتند، به بنده دستور فرمودند، جريان را به‌طور اجمال مطابق دستور معظم‌له به شرح زير براي مزيد استحضار به‌عرض برسانم تا خود پس از بازگشت مفصل، جريان را گزارش دهند.
به‌طوري كه در گزارش شماره 82 مورخ 27/ 12/ 30 هم به‌عرض رسانيد، چون انتظار مي‌رفت مذاكره راجع به تعمير قبور و پوشاندن آن‌ها به علت تعصب علماي وهابي نجدي به‌جايي نرسد، لذا همان‌طوري‌كه در گزارش محرمانه شماره 52 مورخ 17/ 9/ 30 معروض شده، راجع به بناي ديواري براي محوطه بقيع و تنظيف آن و ساختن سايه‌باني درنظر داشته مذاكراتي به‌عمل آورند و موافقت اولياي امور را به اين قسمت جلب نمودند و معتقدند كه اين عمل، قدم بزرگي در اين راه خواهد بود و ممكن است بعداً به‌ياري خداوند متعال موفق شوند با تغيير اوضاع و احوال، به تدريج قدم‌هاي بزرگ‌تري در اين‌راه بردارند.
به قراري‌كه آقاي سيدالعراقين هم اظهار مي‌داشتند، در ملاقاتي كه با اميرفيصل نايب‌السلطنه حجاز و اميرعبداللَّه فرزند ايشان به‌عمل آوردند، در اين‌باب مذاكراتي نمودند، به ايشان هم گفته شد كه به
ص: 102
شهرداري مدينه دستور داده شده است دور قبرستان بقيع ديواري بكشند- كه آن‌را مصون داشته و از وضع فعلي بيرون آورد- سايه‌باني هم در آن‌جا برپا نمايند كه زائرين را از آفتاب محفوظ دارد. دبير يكم سفارت- كاظم آزرمي‌
گزارش مظفر اعلم‌
آقاي اعلم پس از بازگشت از مدينه، گزارشي به اين شرح به تهران مخابره مي‌نمايد:
شماره محرمانه: 9
جده، 25 فروردين 1331
محرمانه
وزارت امور خارجه
پيرو گزارش محرمانه شماره 8، مورخ 20/ 1/ 31 راجع به بقيع، خاطر عالي را مستحضر مي‌دارد، چون در باب ساختن سايه‌باني از درِ بقيع تا مقابل محوطه قبور ائمه اطهار عليهم السلام مذاكره و موافقت حاصل گرديد، روز چهارشنبه بيستم فروردين به اتفاق آقاي سيدالعراقين كه از كراچي به اين‌جا آمده و مورد پذيرايي دولت سعودي واقع گرديده بودند و در دنباله آن مذاكرات، با اميرفيصل و امير عبداللَّه وزير كشور نيز ملاقات نموده و آن‌ها نيز مذاكرات قبلي را تأييد كرده بودند، به مدينه منوره رفته و اوامر هردو امير را به امير مدينه ابلاغ و به اتفاق ايشان به بقيع رفتيم و محل را از نزديك معاينه
 
ص: 103
 
نموديم و قرار شد موضوع ساختن سايه‌بان به دايره توسعه حرم كه مدتي است مشغول خالي كردن و توسعه اطراف حرم مطهر نبوي مي‌باشند، ارجاع گردد كه ضمن كارهاي جاري خود، موضوع بقيع را نيز انجام دهند.
ضمناً با متصدّيان و مهندسين توسعه حرم شريف و ديگران، جداگانه مذاكره نموده و تأكيد شد كه فعلًا با ساختن سايه‌بان شايسته‌اي حتي‌المقدور در تنظيف و ترتيب آن محوطه نيز اقدام نمايند.
ظاهراً امير مدينه كه شخص نسبتاً مساعدي است، وعده مساعدت داده است تا در عمل، حقيقت اظهارات و مواعيد او معلوم شود و نيز در نظر دارم به مجرد شروع به كار، حاجي‌رضا نام مهندس ايراني را كه چندين سال در مكه مقيم و مشغول كارهاي ساختماني است و با اغلب رجال مدينه سابقه آشنايي دارد، براي نظارت در كار بقيع به مدينه اعزام دارم كه ضمن ساختن سايه‌بان، اكثر استفاده را براي سر و صورت دادن به محوطه قبور، از قبيل تعمير ديوار آن و سنگ‌فرش زمين و اصلاح و مرمّت قبور بنمايد كه اقلًّا از صورت اسفناك كنوني خارج شود و نيز بين سايه‌بان و محوطه قبور ائمه اطهار، نرده‌اي از آهن بكشد كه زوار از پشت آن نرده زيارت كنند كه از طرف شدن با مستحفظين كه مانع دخول در محوطه مي‌باشند اجتناب شده باشد.
درهرحال با تعصّب شديدي كه حضرات راجع به موضوع
 
ص: 104
 
قبور نشان مي‌دهند، هر اصلاحي مقدور باشد مغتنم است، فعلًا به سيد محسن عمران كه از شيعيان است و در دايره مهندسي توسعه حرم شريف مشغول كار است، دستور داده‌ام، جريان كار را گزارش دهد كه در صورت تعلّل و تأثر، مجددّاً به اميرعبداللَّه مراجعه نمايم.
پاسخ آقاي كاظمي وزير خارجه‌
آقاي كاظمي در نامه‌اي مورخ 1/ 2/ 31 به شماره 498 خطاب به سفارت شاهنشاهي ايران در جده چنين مي‌نويسد:
بازگشت به گزارش‌هاي شماره 30 مورّخ 25/ 7/ 30 و 52 مورّخه 2/ 9/ 30 و نامه شماره 82 مورخه 17/ 9/ 1330، موضوع ساختن سايه‌بان در بقيع مقابل قبور ائمه اطهار، اشعار مي‌دارد:
مذاكرات مقدماتي كه براي ساختن سايه‌بان و گذاشتن ديوار نرده‌دار با مقامات مربوطه كشور عربستان سعودي به‌عمل آمده، منظور اصلي را كه ساختمان اساسي قبور منوره باشد، تأمين نمي‌نمايد. انتظار مي‌رود كه با اقدام جدي و مؤثر و مذاكره با هر مقامي كه صلاحيت داشته باشد، موضوع ساختمان اساسي و كامل قبور منوره را فراهم و نتيجه اقدامات خود را سريعاً اعلام فرماييد.
وزير خارجه- كاظمي
 
ص: 105
 
ارسال نامه به كميسيون دائمي حج‌
مظفر اعلم در تاريخ 26/ 1/ 31 در نامه‌اي به شماره 88، خطاب به اداره كميسيون دائمي حج در وزارت خارجه مي‌نويسد:
عطف به نامه شماره 3134/ 67773 مورخ 20/ 11/ 1330 راجع به وضع تأسف‌انگيز قبور ائمه اطهار در بقيع اشعار مي‌دارد كه:
درنتيجه ملاقات و مذاكرات قبلي با والاحضرت امير فيصل وزير امور خارجه و نايب‌السلطنه حجاز و فرزندش اميرعبداللَّه وزير كشور و موافقت ايشان با ساختن سايه‌باني از درِ بقيع تا مقابل محوطه قبور ائمه اطهار عليهم السلام، روز چهارشنبه بيستم فروردين ماه جاري به اتفاق آقاي سيد محمد خزانه (سيدالعراقين) كه از كراچي به اين‌جا آمده بود، به مدينه منوره رفته و با امير مدينه ملاقات نموده، متفقاً به بقيع رفته و محل را از نزديك معاينه نموديم. قرار شد موضوع سايه‌بان را به اداره توسعه حرم مطهر نبوي ارجاع نمايند كه ضمن كارهاي جاري خود، موضوع بقيع را انجام دهند و با متصديان و مهندسين و رييس شهرداري و ديگران نيز جداگانه مذاكره لازم به‌عمل آمد و درنظر دارم به مجرد شروع به‌كار، آقاي حاج‌رضا مهرآيين، مهندس ايراني را كه مورد توجه والاحضرت اميرعبداللَّه وزير كشور مي‌باشد و در مكه و طائف و جده، ساختمان‌هايي بنا نموده است براي نظارت در كار بقيع به مدينه اعزام دارم كه ضمن ساختن سايه‌بان، اكثر استفاده را براي سر و
 
ص: 106
 
صورت دادن به محوطه مزبور، از قبيل تعمير ديوار و سنگ‌فرش زمين و در صورت امكان اصلاح و مرمت قبور بنمايد كه اقلًا از صورت اسفناك فعلي خارج شود و بين سايه‌بان و محوطه قبور ائمه اطهار، نرده‌اي از آهن بكشند كه زوار از پشت اين نرده زيارت كنند و با مستحفظين تماس پيدا نكنند. خواهشمند است مبلغ دويست ليره استرلينگ براي كرايه رفت و آمد و بعضي خرج‌هاي مهندس مزبور در اختيار اين سفارت بگذارند. البته صورت هزينه آن بعداً ارسال خواهد شد.
وزير مختار شاهنشاهي- مظفر اعلم
مظفر اعلم همچنين در تاريخ 3/ 2/ 1331 طي نامه‌اي خطاب به دفتر مخصوص شاهنشاهي چنين مي‌نويسد:
پس از موافقت اميرفيصل و پسرش اميرعبداللَّه با ساختن سايباني مقابل قبرهاي امامان بقيع و مرمت ديوارهاي آن‌جا، اين‌جانب به‌نام دولت شاهنشاهي به‌طور مقتضي تشكر كرده‌ام، تصور مي‌كنم همين‌قدر كافي است، گزارش‌هاي مربوط را به وزارت امور خارجه تقديم كرده‌ام. (1)
اعلم
 

1- شماره سند 13 و تاريخ ارسال آن 3/ 2/ 1331 است.
 
ص: 107
 
نامه دوّم‌
ايشان مجدداً موضوع را از طريق وزارت امور خارجه پيگيري و در شماره 257 مورخ 12/ 3/ 1331 مجدداً در نامه‌اي كه به كميسيون دائمي حج نوشته چنين مي‌نويسد:
عطف به نامه شماره 3134- 67773 مورخ 20/ 11/ 1330 اشعار مي‌دارد كه چندي است از والاحضرت اميرعبداللَّه فيصل (كفيل نيابت سلطنت حجاز و وزير كشور و بهداري) نامه‌اي به‌عنوان امير مدينه منوره گرفته شده كه در آن سفارش گرديده كه با آقاي حاج رضا مهرآيين، مهندس ايراني، هرگونه كمك و همراهي شود تا در ساختن سايه‌بان و ديوار بقيع از هنر و مهارت او استفاده گردد. ولي هنوز اعتباري كه معادل دويست ليره استرلينگ در نامه شماره 88 مورّخ 26/ 1/ 1331 براي مخارج مربوط به اين قسمت خواسته شده بود، نرسيده و در انتظار رسيدن وجه مزبور مي‌باشيم. اميدواريم در ارسال وجه مذكور تسريع گردد تا از اين فرصتي كه پيش آمده، استفاده شود و اقدامات لازم براي ساختن سايه‌بان و ديوار بقعه مبارك به‌طور آبرومندي به‌عمل آيد.
وزير مختار شاهنشاهي- مظفر اعلم‌
ايجاد سايبان كافي نيست‌
آقاي كاظمي وزير امور خارجه وقت، در نامه ديگري خطاب به سفارت ايران در جده مي‌نويسد:
 
ص: 108
 
بازگشت به نامه محرمانه شماره 9 مورخه 25/ 1/ 1331 راجع به تعمير قبور ائمه اطهار عليهم السلام و ايجاد سايه‌بان در بقيع، با اظهار قدرداني از زحماتي كه در اين زمينه، از طرف آن سفارت شاهنشاهي و جناب آقاي مظفر اعلم به‌عمل آمده است، مي‌نگارد:
به‌طوري كه استحضار دارند، تعمير قبور بقيع مورد علاقه مخصوص عموم ايرانيان بوده و همواره تقاضا دارند اقدامات مؤثري در اين زمينه بشود، ولي البته تصديق مي‌فرمايند كه اگر پس از اين همه كوشش و فعاليت و اقدام، اكنون فقط به ايجاد سايه‌بان كه آن هم معلوم نيست به چه نحو ساخته خواهد شد قناعت شود، نظر آقايان علماي عظام تأمين نشده و قطعاً مراجعات محافل مزبور به وزارت امور خارجه ادامه خواهد داشت.
بديهي است وزارت امور خارجه از اشكالات كار و مخالفت‌هاي اساسي اولياي امور دولت عربي سعودي استحضار دارد و به خوبي آگاه است كه همين موفقيت در ساختن سايه‌بان نيز، در اثر كوشش‌هاي آن سفارت شاهنشاهي حاصل شده است. ولي به‌نظر وزارت امور خارجه، بهتر است اقدامات سابق تعقيب و سعي شود مقامات مربوطه دولت عربي سعودي با تعمير قبور ائمه اطهار عليهم السلام و ايجاد ساختمان آبرومندي در بقيع موافقت نمايند.
در هر صورت لازم است قبل از شروع ساختمانِ سايه‌بانِ
 
ص: 109
 
مورد بحث، اطلاعات بيشتري راجع به آن و حتي‌الامكان نقشه سايه‌بان مذكور را به وزارت خارجه ارسال نمايند.
ضمناً توجه آن سفارت شاهنشاهي را به اين نكته جلب مي‌نمايد كه آقاي سيدالعراقين به هيچ‌وجه سمتي نداشته و سفارت شاهنشاهي بايد از دخالت ايشان در اين امر جداً جلوگيري نمايد.
وزير امور خارجه- كاظمي‌
ملاقات مظفر اعلم با امير عبداللَّه فيصل‌
وزير مختار ايران در ديدار 17/ 2/ 1331 خود با كفيل نيابت سلطنت حجاز آقاي اميرعبداللَّه فيصل موضوع بقيع را پيگيري نموده، گزارشي به اين شرح به وزارت امور خارجه در تهران مخابره مي‌كند:
وزارت امور خارجه- اداره اول سياسي
پيرو گزارش محرمانه شماره 17 مورخ 16/ 2/ 1331 اشعار مي‌دارد كه عصر چهارشنبه 17 ماه جاري، بنا به تعيين وقت قبلي با والاحضرت اميرعبداللَّه فيصل كفيل نيابت سلطنت حجاز و وزير كشور و بهداري ملاقاتي دست داد. در اين ملاقات موضوع اعزام آقاي حاج رضا مهرآئين مهندس ايراني از طرف سفارت براي نظارت و راهنمايي در ساختمان ديوار و سايبان بقيع از نو مطرح و مورد تأييد
 
ص: 110
 
ايشان واقع گرديد و قرار شد سفارشي به اولياي امور محلي مدينه منوره بنويسند تا وسايل تسهيل كار آقاي حاج‌رضا مهندس را فراهم كنند.
راجع به كمك ملت ايران به اين ساختمان، با وجود اين‌كه اين‌جانب پيش‌بيني مي‌نمودم كه بعيد است چنين تقاضايي پذيرفته شود و سابقه تعمير و مرمت حرم مطهر حضرت پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله كه اعلي‌حضرت ملك عبدالعزيز بن السعود حاضر نشد اعانه و كمك مصري‌ها و ساير مسلمانان جهان را قبول كند، اين ظن و پيش‌بيني را تقويت مي‌كرد، مع‌ذلك احساسات پاك هم‌ميهنان را در اين‌باره تشريح نمودم و بيان داشتم كه چقدر مايه مسرت و سرافرازي ايرانيان مي‌شود كه بتوانند در اين عمل خير كمك كنند.
والاحضرت اميرعبداللَّه در پاسخ فرمودند: اين كار كوچك است و ارزش كمك را ندارد و ما همه در اين‌جا خدمتگزاران عالم اسلام هستيم و پول ما و پول شما با هم فرقي ندارد و اميدواريم در كارها و نقشه‌هاي بزرگ‌تري بتوانيم از كمك‌هاي بي‌دريغ ملت ايران برخوردار شويم و بدين‌ترتيب با لحن مؤدبانه و آراسته‌اي از قبول پيشنهاد ما معذرت خواستند.
پس از اين ملاقات، نامه شماره 432/ 5376 مورخ 16/ 2/ 31 كه مبني بر تقدير از كوشش‌هاي اين سفارت و ترغيب و تشويق در احراز موفقيت‌هاي بيشتري در اين‌باره بود
 
ص: 111
 
رسيد، اين‌جانب با اظهار تشكر و امتنان بي‌پايان از طرف خود و كليه كارمندان اين سفارت، از اين ابراز توجه و تقدير معروض مي‌دارد كه اين سفارت با استفاده از فرصت و مواقع مناسب، كوشش‌هاي مداوم خود را در اين راه ادامه خواهد داد تا حتي‌الامكان نتيجه بهتر و بيشتري گرفته شود.
ولي به‌عقيده اين سفارت بهتر است براي احتراز از تحريك احساسات تعصب‌آميز وهابي‌ها و علماي نجد، حتي‌المقدور در اطراف اين موضوع كمتر صحبت شود و كمتر گفت و گوي آن در مطبوعات و راديوها منعكس گردد.
راجع به ارسال نقشه ديوار و سايه‌بان كه درنظر است ساخته شود، چون آقاي حاج‌رضا مهندس ايراني از طرف اين سفارت در تهيه نقشه مذكور شركت خواهد كرد، از اين‌رو به دست آوردن و ارسال نقشه ساختمان مذكور اشكالي نخواهد داشت، فعلًا اين سفارت منتظر رسيدن اعتبار دويست ليره‌اي است كه براي اين منظور از كميسيون حج خواسته است و براي اين‌كه فرصت از دست نرود، بهتر است كه از محل موجودي كميسيون دائمي حج يا از هر محل ديگري كه ميسر باشد، در ارسال وجه مزبور تسريع شود تا بلكه به محض صدور حكم و توصيه از طرف والاحضرت اميرعبداللَّه بتوان آقاي مهندس را براي منظور فوق به مدينه منوره اعزام نمود.(1) 
 

1- شماره سند 21- محرمانه و تاريخ ارسال آن 23/ 2/ 1331 است.
 
ص: 112
 
انعكاس خبر بازسازي‌
انتشار خبر بازسازي بقيع، موجب خوشحالي علما، مراجع و شيعيان گرديده، برخي مطبوعات عراق اقدام به درج آن كردند و راديو ايران نيز خبري در اين زمينه منتشر كرد.
مرحوم آيت‌اللَّه حسن سعيد، آقازاده مرحوم آيت‌اللَّه ميرزا عبداللَّه چهل‌ستوني كه سال‌ها در مسجد جامع تهران (مسجد امام فعلي) اقامه نماز جماعت مي‌كرد و در آن تاريخ، حدوداً سه‌سال بود كه در نجف مشغول به تحصيل بود، در 23 رجب سال 1371 ه. ق. در اين رابطه نامه‌اي به اين شرح خطاب به مظفر اعلم نوشته است:
بسم‌اللَّه الرحمن الرحيم
به عرض مي‌رساند مرقومه‌اي از جناب حجةالاسلام آقاي طالقاني زيارت گرديد كه حاكي بود از تشرّف جناب‌عالي به مدينه منوره و صدور قرار براي ساختمان سايه‌بان و ديوار جهت ائمه بقيع و حقيقتاً اين خبر، مسرت و سروري در جامعه علمي و ديني نجف ايجاد نمود كه كم‌سابقه بود و چقدر جاي خوشبختي است در اين‌موقع كه حضرت‌عالي به‌عنوان سفارت تشريف برده‌ايد، اين خدمت شايان را انجام داده و اين موفقيت قابل تقدير براي جامعه تشيع مخصوصاً ملت ايران كه هميشه پرچمدار ولاي اهل‌بيت عليهم السلام
 
ص: 113
 
بوده به‌وجود آمده است و راستي اين بزرگ‌ترين سعادتي است كه براي شخص جناب‌عالي، خصوصاً و كساني كه در اين راه سعي و كوشش نموده‌اند عموماً، پيش آمده و ان‌شاءاللَّه روزي همان اعتقاد كاملي كه در كمون ذات جناب‌عالي موجود است، سعي بليغ فرموده كه از اين فرصت حداكثر استفاده به‌دست آيد و قلوب شيعه كه سال‌هايي است جريحه‌دار گشته، التيام پذيرد و جامعه تشيع مخصوصاً، ملت ايران در سايه توجهات ائمه اطهار عليهم السلام به اوج عظمت و رفعتي كه در خور است نايل آيد.
حضور جناب علّامه جليل آقاي حاج سيدالعراقين كه در اين‌كار اقدامات مؤثري نموده و زحماتي بر خود هموار ساخته‌اند با عرض سلام و ارادت تبريك، موفقيت كامل معظم‌له را خواستار، در خاتمه دوام عزت و سعادت آن‌جناب را از درگاه حضرت باري‌تعالي مسألت. با تقديم احترامات فائقه.
ضمناً بنا به اشاره جناب آقاي طالقاني، با مراجع تقليد و بزرگان از علماي نجف مذاكراتي به‌عمل آمده كه تلگرافات و مكاتيبي به عنوان تشكّر از دولت سعودي در خصوص اين عمل بشود، مضافاً بر تشكراتي كه از اولياي امور دولت ايران مي‌گردد و قرار شد كه پس از شور، ترتيبي اتخاذ شود و چون ممكن‌است دولت سعودي اشخاص آن‌ها را تطبيق نموده، اعادي تلقي نمايند، لذا مستدعي است مقرر فرماييد مراقبت فرمايند كه رعايت احترامات لازمه بشود. به تهران
 
ص: 114
 
هم مكاتيبي نوشته شده و تصور مي‌رود اقداماتي بنمايند و تلگرافات يا نامه‌هايي بنويسند، ولي تظاهرات عمومي به بعد موكول گرديده است. ادام‌اللَّه بقائكم
نجف 23 رجب 1371 ه.
حسن سعيد
متن نامه آقاي حسن سعيد
 
ص: 115
 
نامه مرحوم آية اللَّه العظمي حكيم رحمه الله‌
مرحوم آيت‌اللَّه العظمي آقاي سيد محسن حكيم، از مراجع بزرگ حوزه علميه نجف نيز در تاريخ اول شعبان 1371 ه. ق، نامه‌اي در اين زمينه مرقوم فرموده و از خبر بازسازي بقيع اظهار خرسندي مي‌كنند. متن نامه به خط آيت‌اللَّه حسن سعيد است كه احتمالًا وي آن را نوشته و مرحوم آقاي حكيم آن را مهر و امضا كرده‌اند و يا آنكه آقاي حسن سعيد نامه را به فارسي ترجمه و با خط خود آن را نوشته است.
متن نامه به اين شرح است:
بسم‌اللَّه الرحمن الرحيم
به‌عرض عالي مي‌رساند ان‌شاءاللَّه مزاج شريف سلامت است و توفيقات رباني شامل حال مي‌باشد. مرقومه‌اي از جناب مستطاب عمدة العلماء الاعلام، ملاذ الاسلام آقاي حاج سيد محمدتقي طالقاني- دام عزّه- واصل شده كه بحمداللَّه والمنّه موضوع تعمير قبور ائمه بقيع عليهم السلام به‌صورت بناء مظلّه و تعمير حائط، مورد تصويب دولت قرار گرفته و شروع به عمليات نموده‌اند.
بي‌نهايت اين خبر در قلوب شيعه ايجاد بهجت و سرور نموده و حقيقتاً از همه‌جهت سزاوار است كه جامعه تشيع اظهار شادي نمايد كه خداوند متعال آن‌ها را موفق به چنين خدمتي نموده است. خداوند به كساني‌كه در طول اين مدت
 
ص: 116
 
طويل، براي انجام اين‌كار قدم برداشته‌اند اجر جزيل عنايت فرمايد و سركارعالي كه در اين راه خدماتي انجام داده و بحمداللَّه توفيق پيدا كرده، كه در موقع تصدّي جناب‌عالي اين موضوع صورت عملي به خود گيرد، طول عمر عنايت فرمايد كه هميشه خدمات شاياني به شرع و متدينين بفرماييد و سعادت دارين را حاصل نماييد.
ضمناً چون اين امر مورد علاقه جامعه شيعه، بلكه مسلمين است و بايد كاملًا مورد دقت قرار گيرد تا به‌خواست خداوند متعال به‌صورتي كه در خور مقام معصومين است درآيد، لذا جمعي از علما و مؤمنين درخواست نمودند كه علاوه بر اظهار تشكري كه از دولت و اولياي امور دولت علّيه ايران مي‌شود، تلگرافات و مكاتيبي به‌عنوان دولت سعودي مخابره گردد تا جلب عواطف آن‌ها نيز گرديده و در آينده بتوان از مساعدت آن‌ها استفاده نمود. بعضي هم معتقد بودند كه فعلًا زود است، چون علما و مراجع بايستي در خاتمه عمل اقدامي به‌عنوان تشكر به‌عمل آورند، لذا بنا بر اين شد كه از جناب‌عالي استفسار شود كه شرح مفصل و طرز ساختمان را با هرگونه اقدامي كه مقتضي مي‌دانيد كه با وضعيات محلّي و طرز فكر مطابقت دارد، مرقوم داشته و خاتمه ساختمان فعلي را اعلام فرموده تا آن‌چه ميسور است عمل شود، بلكه به خواست خداوند متعال و توجهات ائمه اطهار عليهم السلام رفع اين نگراني عمومي شده و با حسن درايت و تدبر آن‌جناب به‌صورت مطلوبي خاتمه پيدا كند. توفيقات
 
ص: 117
 
جناب‌عالي را از پروردگار مسألت دارم.
فعلًا هرگونه ابراز تشكري كه صلاح است از طرف اين‌جانب و جامعه روحانيت از دولت و كساني‌كه در اين كار شركت داشته‌اند معمول فرماييد، موجب دعاگويي است.
محسن الطباطبايي الحكيم
شنبه، غرّة شعبان 1371 ه. ق
متن نامه آيةاللَّه حكيم
 
ص: 118
 
پاسخ مظفّر اعلم به آيت‌اللَّه حكيم قدس سره‌
آقاي مظفر اعلم در تاريخ 16 شعبان‌المعظم 1371 در پاسخ به نامه مرحوم آيت‌اللَّه‌العظمي سيد محسن حكيم چنين مي‌نويسد:
به عرض عالي مي‌رساند:
نامه مورخ 29/ 1/ 31 غرّه (يكم) شعبان 1371 جناب‌عالي كه داير بر قدرداني از اقدامات براي ساختن سايبان جلو قبور مطهر ائمه اطهار بقيع عليهم السلام بود، موجب نهايت امتنان و تشكر گرديد، اين‌جانب وظيفه ديني خود مي‌دانم كه نهايت كوشش و جديت را در اين باره مبذول نمايم تا به ياري خداوند متعال بعدها وضع قبور ائمه اطهار عليهم السلام به‌صورت رضايت‌بخش درآيد. و من‌اللَّه التوفيق و عليه التكلان.
اينكه جمعي از علما و مؤمنين مي‌خواهند تلگرافاً يا كتباً از دولت عربي سعودي قدرداني بفرمايند، ابداً صلاح نيست و خواهشمندم به آن‌ها بفرماييد كه چنين كاري نفرمايند؛ زيرا موضوع را بكلّي از بين مي‌برد و اقدامات سابق را بلااثر مي‌گذارد، چه، وهابي‌ها با تشييد (1)قبور مخالف هستند.
اين‌جانب از اولياي امور دولت عربي سعودي در موقع مناسب به‌طور مقتضي تشكر خواهم نمود و همين روزها
 

1- ساختن بنا بر قبور.
 
ص: 119
 
يك نفر مهندس ايراني را به مدينه مي‌فرستم كه نظارت نمايد تا سايه‌بان به‌طور خيلي آبرومند برپا شود.
اميدوارم ادعيه جناب‌عالي و حضرات علماي اعلام و مؤمنين در حرم مطهر حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام براي اين‌جانب بهترين موفقيت در امور خيريه نصيب نمايد.
والسلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
مظفر اعلم
مظفر اعلم پاسخي نيز مشابه آن‌چه براي مرحوم آيت‌اللَّه‌العظمي آقاي سيد محسن حكيم رحمه الله فرستاده بود، براي مرحوم آيت‌اللَّه سيد حسن سعيد ارسال داشته است.
نامه مرحوم آيت‌اللَّه سيد هبةالدين شهرستاني‌
مرحوم آيت‌اللَّه سيد هبةالدين شهرستاني نيز در تاريخ 30 شعبان 1371 ه. ق. از بغداد نامه‌اي خطاب به مظفر اعلم نوشته و چنين مرقوم نموده‌اند:
پيوسته از درگاه ايزدي مزيد عزّت و خورسندي و دوام سلامتي و سعادتمندي را براي آن دوست بزرگوار، صميمانه خواستار و از قصور يا تقصير در عريضه‌نگاري و سپاسگزاري شرمسار و در اعتذار شهداللَّه و كفي به شهيدا، غالباً به ذكر خير و ياد خوش آن‌جناب مترنم و از طول فراق متألّم، مخصوصاً از اسناد اين وظيفه با اينكه
 
ص: 120
 
خيلي شريفه و كثيرةالنفع است و عموم اسلاميان و خصوص ايرانيان ... (1) ولي چون آب جده و حجاز ملايم با مرض ترش معده نيست، نگران مانده‌ام و منتظرم يك ساعت زودتر يا حضرت‌عالي به بغداد تشريف‌فرما شويد و يا اينكه بنده به تهران برسم و حقاً بدانيد كه در اين چندماهه مخلص مريض و بستري، به‌علاوه چند مانع ديگري كه قادر بر مراسله نبوده و همين حال مرا در مكاتبات احباب مقصر نموده تا آن‌جا رسيده كه جناب اشرف عالي، در كارت آقامحمدتقي شهرستاني قصور داعي را به كم‌لطفي تعبير فرموده و همين علالت و كسالت مزاجم باعث عدم اجابت آقايان پاكستاني گرديده، كه نتوانستم دعوت‌هاي آن‌ها را اجابت نمايم و در اين مرحله اخيره، مخلص زاده سيد جواد را به عوض خود فرستاده و بايستي امشب با طياره آن‌ها عودت نمايد و در مرحله پيش از اين، جناب آقاي كاشف‌الغطا را فرستاديم، ولي افسوس كه خيلي برخلاف ميل مردم آن‌جا و مردم اين‌جا سلوك فرموده‌اند، اگرچه در مراجعتشان ما را اميدوار فرمودند كه استحصال اذن تعمير بقيع شريف را به واسطه سفير سعودي، عبدالحميد خطيب و نوشته رسمي او به پادشاه حجاز و ... ليكن با كمال تأسف رييس وفد ايراني به‌سوي پاكستان، يعني آقاي حاج ميرزا خليل كمره‌اي تصريح نمودند كه از سفير سعودي مشاراليه
 

1- نقطه چين مربوط به نويسنده نامه است.
 
ص: 121
 
تحقيق اين معني را نموديم، قسم ياد نمود كه من هرگز به دولت متبوعه خودم يا به غير آن‌ها چيزي در اين باب ننوشته‌ام و ممكن نيست بنويسم؛ زيرا كه خلاف مذهب آن‌ها است و اگر چنين توسطي بنماييم توليد اشكال براي من خواهد نمود، سپس گفت كه شخصي با كاشف‌الغطا بود (يعني سيدالعراقين) درخواست نمود با اصرار شيخ كه سفارشي براي اكرام و احترام شخص او بنويسم، من هم مانعي نديده نوشتم و به او دادم.
خلاصه، اين سوء تصرّفات سيدالعراقين و نشريات و تنويهات او خرابي و انقلابي توليد كرده كه دود و شراره اين آتش دنباله‌هاي بدي دارد و در هرجا با حضرت شيخ متفقاً استشهاد به مراسلات و بيانات ملازمان حضرت‌عالي و عكس و منقولات مزّيفة و ... و ... (1) مي‌نمايند (تا چه شود).
باري، آقاياني كه از عمره رجبيه رجعت نمودند؛ خصوصاً آقاي شيخ‌العراقين و آقا سيد ابراهيم شهرستاني، اسرار سيدالعراقين را فاش و حقايق را بر همه روشن ساختند و توجهات عاليه را نسبت به داعي و خدمات جليله آن‌جناب را نَقل و نُقل مجالس نموده‌اند و ضمناً بشارت تشريف‌فرمايي موكب عالي را به مخلص داده‌اند، خواهشمندم كه ورود حضرت‌عالي در بنده منزل كه منزل خودتان است قرار فرماييد و مانند وعده سه‌سال قبل تخلّف نشود، دوستان
 

1- نقطه‌چين‌ها مربوط به متن نامه است.
 
ص: 122
 
همه به عرض ارادت مترنم با مخلص.
در حاشيه آمده است:
جناب آقاي سفير كبير ايران، حسين قدس نخعي، به عرض اخلاص و سلام بالاختصاص و ذكر محامد و مناقب جناب‌عالي رطب‌اللسان و خانواده با تمام مخلص‌زادگان به عرض دستبوسي مصدّع‌اند.
هبةالدين الحسيني الشهرستاني
30 شعبان 1371
پاسخ به نامه مرحوم آيةاللَّه شهرستاني‌
مظفر اعلم در تاريخ شنبه 29 رمضان 1371 برابر با 1/ 4/ 1331 در پاسخ، نامه‌اي خطاب به آيت‌اللَّه آقاي سيد هبةالدين شهرستاني نوشته و پس از تعارفات مي‌نويسد:
چندي قبل، أعلي رقيمه كريمه شرف وصول بخشيد، از الطاف و سجاياي كريمه جناب‌عالي هميشه سپاسگزار هستم. اميدوارم بعد از اداي فريضه حج، زيارتي نصيب ما شود كه چند روزي به زيارت عتبات عاليات و تجديد ديدار حضرت آيت‌اللَّه موفق شوم. راجع به بناي سايه‌بان در برابر قبور ائمه بقيع عليهم السلام به‌طوري كه مستحضر هستند، آقايان با انتشارات بي‌اساس خود موضوع را متزلزل كردند، باز مأيوس نيستم و با نهايت جديت، كوشش مي‌كنم كه سر و وضعي‌به آن‌جا داده‌شود ومطمئن هستم دعاي علماي اعلام
 
ص: 123
 
ومؤمنين وصالحين درپايان‌مرا موفق به اين امر خير خواهد نمود. لطفاً سلام وافر خدمت آقازادگان عزيز برسانيد.
التماس دعاي مخصوص دارم والسلام خير ختام مظفر اعلم
تصوير نامه مرحوم آيةاللَّه سيد هبة الدين شهرستاني
 
نامه وزير دربار
علاء، وزير دربار نيز در تلگرافي در تاريخ 3/ 2/ 1321 به مظفر اعلم مي‌نويسد:
از قراري كه جناب آقاي سيد محمدتقي نماينده حضرت آيت‌اللَّه آقاي بروجردي به معظم‌له اطلاع داده‌اند، دولت عربي سعودي درصدد است سايه‌باني براي قبرهاي امامان بقيع ايجاد نمايد. خواهشمند است معلوم فرماييد از طرف دولت عربي سعودي چه اقدامي در اين باب معمول گرديده و چه عملي از تشكر و تقدير مناسب است كه از طرف مقام سلطنت در مقابل انجام اين امر از اعلي‌حضرت ملك ابن سعود به عمل آيد؟ زودتر اطلاع دهيد.
وزير دربار شاهنشاهي، علاء
مظفر اعلم گزارشي از اقدامات انجام شده براي وزير دربار ارسال مي‌دارد، امّا از آنجا كه علاء، به صورت شفاف و روشن پاسخ خويش را دريافت نمي‌كند لذا در تاريخ 28 آوريل 1952، مطابق با 8/ 2/ 1331 مجدداً در نامه‌اي خطاب به اعلم چنين مي‌نويسد:
جناب آقاي اعلم- جده-
فعلًا كه موافقت با ايجاد سايه‌بان شده است، اقدام فرماييد كه از طرف ايرانيان هزينه آن پرداخت شود و اعلي‌حضرت
 
ص: 128
 
همايوني شاهنشاهي به اعلي‌حضرت ابن سعود چنين پيشنهاد بفرمايند وگرنه، لااقل تحت‌نظر ايران، سايه‌بان به‌شكل آبرومندي درست شود. صريحاً نظر بدهيد آيا اقتضا دارد كه چنين تقاضايي از طرف پيشگاه بشود يا نه؟ و كار تا چه اندازه پيشرفت دارد؟
هزار و سيصد و هفت
وزير دربار شاهنشاهي، علاء
اعلم پاسخ مي‌دهد كه چنين پيشنهادي صلاح نيست و با آن موافقت نمي‌كند.
دولت سعودي تكذيب كرد
انعكاس خبر بازسازي بقيع و عدم رازداري و بي‌ظرفيتي برخي افراد و انتشار اين خبر در راديو و مطبوعات، موجب شد تا دولت سعودي بلافاصله عكس‌العمل نشان داده، آن را تكذيب نمايد.
مظفر اعلم در اين‌باره مي‌نويسد:
شماره دفتر محرمانه: 11
تاريخ 9/ 2/ 1331
محرمانه
وزارت امور خارجه
پيرو گزارش محرمانه شماره 9، مورخ 25/ 1/ 1331 به‌عرض مي‌رساند كه، بعد از ارسال گزارش سابق، باز هم فرصتي حاصل
 
ص: 129
 
گرديد و با والاحضرت اميرعبداللَّه فيصل، كفيل نيابت سلطنت حجاز در مورد توجه به بقيع و ساختن سايه‌بان در مقابل قبور ائمه‌اطهار عليهم السلام مذاكره شد و ايشان وعده دادند كه اقدامات مربوط به اين امر به نحو عاجل شروع شود و به مقامات محلّي دستور دهند كه در هنگام شروع كار با نمايندگاني كه از طرف سفارت براي مشاهده و كمك و راهنمايي مي‌روند همراهي نمايند و نظرات و راهنمايي آنان را مورد توجه قرار دهند و در آن روز هم حضرت آقاي سيد محمدتقي طالقاني براي رفتن به مكه معظمه و اداي عمره مفرده، به جدّه تشريف آورده بودند و به ايشان مژده داده شد كه والاحضرت اميرعبداللَّه نهايت حسن نيت و مساعدت را درباره اين موضوع نشان مي‌دهند. ولي از شنيدن اين خبر در راديو تهران، اين نگراني به‌وجود آمد كه مبادا انتشار و پراكنده شدن خبر اين موضوع در راديو و مطبوعات خارجي موجب شود كه علماي متعصب رياض و وهابي‌هاي دوآتشه، درصدد منصرف نمودن دولت سعودي از اجراي اين تصميم برآيند.
و نيز از آمدن آقاي سيد محمد خزانه (سيدالعراقين) به حجاز و فعاليت ايشان درباره همين موضوع، اين بيم و نگراني مي‌رفت كه مبادا ايشان در حجاز يا در خارج، اظهاراتي [نمايند] كه با سياست دولت عربي سعودي سازش نداشته باشد و موجب انصراف دولت مذكور از همين اندازه همراهي جزئي گردد.
و بايد در ضمن اين‌را هم به عرض برساند كه مشاراليه،
 
ص: 130
 
داوطلب رفتن به رياض و ملاقات اعلي‌حضرت ملك ابن سعود گرديدند، ولي مقامات سعودي در جده به نحو احسن به ايشان فهماندند، كه بهتر است از اين عزم منصرف شوند، تا مبادا رفتن ايشان به رياض مايه ايجاد بعضي گفتگوهاي مذهبي گردد.
سپس تلگرافي از جناب آقاي علاء وزير دربار شاهنشاهي رسيد كه در آن استفسار شده بود چگونه در اين‌باره از اولياي دولت سعودي سپاسگزاري به‌عمل آيد.
در پاسخ به عرض رسيد كه: سفارت خود تشكر كرده و بهتر است فعلًا به همين اندازه اكتفا شود (رونوشت متن تلگراف و پاسخ آن به پيوست است).
اين‌جانب از وزارت دربار شاهنشاهي و از جناب آقاي علاء نهايت تشكر و امتنان را دارم كه قبل از هرگونه اقدامي از شخص مسؤول مقيم اين‌جا، كه از نزديك شاهد جريان است و درنتيجه وقوف كافي به‌حقيقت امر دارد، مشورت فرمودند و اتفاقات بعدي كه در ذيل به عرض مي‌رسد ثابت نمود كه اين مشورت تا چه اندازه عمل صائب و به‌جايي بوده و موجب حفظ ارزش و احترام و اهميت فوق‌العاده اقدامات دربار همايون شاهنشاهي گرديده است.
باري، متأسفانه بالاخره آن‌چه بيم آن مي‌رفت واقع شد، بدين ترتيب كه گويا آقاي سيدالعراقين پس از مسافرت از حجاز، در عراق اظهاراتي نموده‌اند كه موضوع را بزرگ‌تر از حقيقت واقع جلوه‌گر ساخته‌اند و مطبوعات عراق هم خبر مذكور را با شاخ و
 
ص: 131
 
برگ زياد منتشر نموده‌اند و درنتيجه دولت عربي سعودي از ترس و ملاحظه اعتراض و انتقاد وهابي‌ها و علماي رياض مبادرت به تكذيب خبر نموده است.
(متن تكذيب كه با لحن خشكي صادر شده، با ترجمه آن به پيوست گزارش تقديم مي‌شود).
اكنون بيم آن مي‌رود كه مبادا دولت سعودي حتي از ساختن سايه‌بان در مقابل قبور ائمه عليهم السلام و برپا كردن ديوار ولو براي مدت موقّتي خودداري كند و بدين ترتيب دخالت اشخاص غير مسؤول، زحمات كوشش‌هاي يك سفارت‌خانه را درباره موضوعي كه مورد توجه مسلمانان جهان، خصوصاً ملت ايران و دولت شاهنشاهي است برباد دهد.
البته اين‌جانب سعي بليغ خواهد نمود كه اين اتفاق غيرمترقبه در جريان توافقي كه حاصل شده مؤثر نگردد و مقامات سعودي از ساختن سايه‌بان و ديوار براي بقيع منصرف نشوند، ليكن اطمينان ندارد كه مساعي ما در حال حاضر منتج نتيجه عاجل شود و شايد همان‌طور كه احتمال داده مي‌شود، كار ساختمان به تعويق افتد.
اميد است كه حسن نيت والاحضرت اميرعبداللَّه و نظر مساعد ايشان به جلوگيري از توسعه عكس‌العمل تكذيب مذكور كمك كند.
ديروز تلگراف ديگري نيز از جناب آقاي علاء وزيردربار شاهنشاهي در اين باره رسيد كه رونوشت متن آن به پيوست و
 
ص: 132
 
واضح است كه با جريان‌هاي اخير، ديگر نمي‌شود فعلًا درباره اين موضوع پيشنهاد جديدي داد، يا اقدام تازه‌اي نمود و بايد منتظر روشن شدن نظر قطعي دولت سعودي نسبت به اين امر گرديد و كوشش كرد كه نقشه و تصميم سابق به هم نخورد.
وزير مختار شاهنشاهي- مظفر اعلم
رونوشت نامه بالا، عطف به تلگراف 103 براي استحضار وزارت دربار شاهنشاهي تقديم مي‌شود تا از اتفاقات جديدي كه دراين‌باره رخ داده و وضع‌فعلي، امر استحضار حاصل فرمايند.
متن تكذيب‌نامه‌
سرانجام اين نگراني تحقّق يافت و دولت سعودي رسماً خبر ترميم و تعمير و يا احداث ساختمان در قبرستان بقيع را تكذيب كرد.
متن تكذيبيه در تاريخ 27 آوريل 1952 مطابق با 7/ 2/ 1331 در روزنامه شماره 1171 روزنامه البلاد سعودي چاپ مكه مكرمه منتشر گرديد.
روزنامه البلاد السعوديه چاپ مكه معظمه
شماره 1171- 27 آوريل 1952 (7/ 2/ 1331)
متن عربي
اشادة قبور ائمة البقيع
انتشرت بعض الصحف العراقية واذاعت بأنّ جلالة الملك
 
ص: 133
 
المعظم قد وافق علي اشادة قبور ائمة البقيع و أنّه قد بوشر فعلًا بالبناء فيها ذلك بناء علي المساعي التي بذلها محمد حسين كاشف الغطاء بواسطة سيد العراقين الذي سافر من النجف إلي الحجاز مزوّداً بتوصيات الشيخ كاشف الغطاء و الحكومة العربية السعودية، إذ تكذّب هذا الخبر تكذيباً قاطعاً تؤكد بأنّها لاتوافق علي أمر يخالف الدين الإسلامي الحنيف و أوامر الرسول- صلي‌اللَّه عليه و سلم- و ما كان عليه السلف الصالح.
ترجمه فارسي
تعمير قبور ائمه بقيع
بعضي از روزنامه‌هاي عراق انتشار و شهرت داده‌اند كه اعلي حضرت با تعمير قبور ائمه بقيع موافقت كرده‌اند و از هم‌اكنون كار تعمير و ساختمان آغاز گرديده است و اين را نتيجه فعاليت‌هاي محمد حسين كاشف الغطاء به توسط سيدالعراقين كه با سفارش‌هاي شيخ كاشف‌الغطاء از نجف به حجاز آمده بوده است دانسته‌اند. دولت عربي سعودي در حالي‌كه اين خبر را جداً تكذيب مي‌نمايد، تأكيد مي‌كند او با امري كه مخالف دين حنيف اسلام و دستورهاي حضرت پيغمبر- صلي‌اللَّه عليه و سلم- و طريقه سلف صالح است موافقت نمي‌كند.
 
ص: 134
 
نامه آقاي سيد ابراهيم شهرستاني‌
آقاي سيد ابراهيم شهرستاني نيز خطاب به مظفر اعلم مي‌نويسد:
مقام منيع محترم حضرت مستطاب اجلّ اكرم عالي آقاي مظفر اعلم- دامت شوكته-
به عرض عالي مي‌رسانم:
لايزال دوام عزّ و شوكت و صحت و سلامتي وجود ذي‌جود محترم حضرت‌عالي را از درگاه احديت جلّ اسمه خواهانم، به جاه محمد و آله الطاهرين عليهم السلام.
بعداً آنكه لسان و قلمم الكن و قاصر است از آنكه بتوان شكر و امتنان از توجهات و مراحم مبذوله از ناحيه حضرت‌عالي را، نسبت به اين دعاگوي صميمي بنمايم و از زمان ورودم به عراق، در جميع مجالس و محافل مترنم به اخلاق حسنه آن بزرگوار بوده و مي‌باشم.
قضيه تعمير بقعه بقيع بغرنج عجيبي شده، آنچه مشاهداتم بود بيان كرده‌ام و ليكن از ناحيه حضرت آقاي كاشف‌الغطا- دامت بركاته- به اغراء و تجاهلات سيدالعراقين در نجف و جاهاي ديگر، انتشاراتي و بيانيه‌اي پخش شده، البته تكذيب حكومت سعودي را ملاحظه نموده‌ايد، لذا نسخه‌اي از بيانيه آقاي كاشف‌الغطاء را هم لفّاً ارسال، ملاحظه بفرماييد.
 
ص: 135
 
در خاتمه عزت و سعادت و ظفر و نجاح آن وجود ذي‌جود حضرت‌عالي را از خداوند متعال خواستارم.
والسلام عليكم ورحمةاللَّه و بركاته
سيد ابراهيم شهرستاني‌
پاسخ مظفر اعلم‌
آقاي اعلم در پاسخ به نامه آقاي سيد ابراهيم شهرستاني چنين مي‌نويسد:
دوست عزيزم حضرت آقاي سيد ابراهيم شهرستاني- دام‌عزّه-
نامه گرامي كه پر از الطاف و عواطف مهرآميز بود، عزّ وصول بخشيد. آن‌چه وظيفه بود به‌عمل آورديم و خودمان را مقصر مي‌دانيم و از خداوند تبارك و تعالي توفيق مي‌خواهيم كه بتوانيم هرچه بيشتر به حجاج ارجمندخانه‌پاك او، مخصوصاً برادران و دوستان خدمت نماييم.
براي تعمير بقعه مطهر بقيع، كوشش‌هاي خود را بي‌سروصدا و آرام ادامه مي‌دهيم و اميدواريم به تدريج موقعيت‌هايي به‌دست آوريم، البته ياوري و همراهي دعوات برادران با ايمان و انفاس علماي بزرگوار دين شرط است و چون هدفي كه ما داريم، بي‌شك مورد پسند خداي جهان و اولياي مقدس و معظم اوست، رجاء واثق داريم كه دير يا زود
 
ص: 136
 
به مقصود برسيم، از لطف و مهرباني حضرت علّامه، آقاي سيد هبةالدين شهرستاني نهايت تشكر و امتنان را دارم و خواهشمندم مراتب ارادت و عرض سلام مرا خدمت ايشان تقديم داريد.
همكاران، آقايان رائد و شريعت، از اظهار محبت شما سپاسگزارند و به عرض سلام مصدع هستند و التماس دعا در حرم مطهر حضرت سيدالشهدا عليه السلام دارند.
پي‌گيري‌هاي بعدي‌
علي‌رغم تكذيب دولت سعودي، موضوع از سوي مظفر اعلم پيگيري و در ملاقات‌هاي بعد با مقامات آن كشور مجدداً مطرح مي‌شود.
در گزارش شماره 17 مورّخ 16/ 2/ 1331، اعلم خطاب به اداره اول سياسي وزارت امور خارجه چنين آمده است:
اداره دفتر محرمانه
شماره: 17
تاريخ: 16/ 2/ 1331
محرمانه
وزارت امور خارجه- اداره اول سياسي
پيرو گزارش محرمانه شماره 11 مورّخ 9/ 2/ 1331 و عطف به نامه محرمانه شماره 498 مورخ 1/ 2/ 1331 آن اداره اشعار
 
ص: 137
 
مي‌دارد كه:
اخيراً فرصت ملاقاتي با والاحضرت اميرعبداللَّه فيصل (كفيل نيابت سلطنت حجاز و وزير كشور و بهداري) دست داد و اينجانب راجع به تكذيبي كه دولت سعودي در موضوع تعمير بقيع منتشر كرده، از ايشان گله نمودم.
ايشان پاسخ دادند كه تكذيب مذكور، فقط تكذيب مندرجات روزنامه‌هاي عراق راجع به تجديد قبور ائمه بقيع مي‌باشد و موضوع موافقت با ساختن ديوار و سايه‌بان به قوت خود باقي است و اين تكذيب تغييري در اجراي اين نقشه به‌وجود نخواهد آورد. سپس اضافه كردند كه ما از اول گفته‌ايم و اكنون هم تكرار مي‌كنيم كه تعمير قبور ائمه بقيع نمي‌تواند مورد موافقت دولت عربي سعودي قرار گيرد؛ زيرا با معتقدات مذهبي توافق ندارد و علماي مذهبي ما آن را نمي‌پذيرند.
اين ملاقات و مذاكره، چون در يكي از ميهماني‌ها اتفاق افتاده بود، مجال بيشتري وجود نداشت تا صحبت‌هاي ديگري بشود.
اميدوار است در آينده بتوان وقت ملاقات مفصلي از والاحضرت اميرعبداللَّه گرفت تا در آن ملاقات، موضوع كمك ايران به ساختمان سايه‌بان و ديوار بقعه بقيع، با ايشان مورد مذاكره قرار بگيرد.
اما راجع به جلب موافقت اولياي دولتِ عربيِ سعودي، براي تعمير خود قبور ائمه اطهار عليهم السلام، يا ايجاد ساختمان‌هايي غير از
 
ص: 138
 
سايه‌بان و ديوار در بقعه مذكور، بايد به عرض برساند كه فعلًا هيچ‌گونه زمينه‌اي براي اين موضوع وجود ندارد و هرگونه كوششي كه تاكنون در اين راه مبذول شده، به نتيجه نرسيده است و اقلًا در حال حاضر دولت سعودي آماده نيست، هيچ‌گونه روي موافقتي به اين موضوع نشان دهد و چه والاحضرت اميرفيصل و چه والاحضرت اميرعبداللَّه فيصل و چه ساير رجال عالي‌رتبه دولت عربيِ سعودي، تاكنون بارها تأكيد كرده‌اند و باز هم تأكيد مي‌كنند كه نبايد انتظار موافقتي را در اين مورد از دولت عربي سعودي داشت.
چنان‌كه اين‌جانب از نزديك شاهد هستم و آن‌جناب هم استحضار كامل دارند، هنوز نفوذ علماي وهابي در دستگاه دولتي عربي سعودي بسيار قوي است، تا جايي‌كه در هر شهري از اين كشور هيئتي به‌نام هيئت امر به معروف هست كه از دولت حقوق مي‌گيرند و كارشان اين است مراقب باشند و نگذارند اموري مخالف دين (يا مذهب وهابي درحقيقت) صورت گيرد و اين هيئت حتي در موضوع واردات گمركي نظارت دارند و نمي‌گذارند كتاب‌هاي مورد مخالفت مذهب وهابي، يا فيلم‌هاي سينما يا گرامافون و صفحه يا از اين قبيل كالاها وارد مملكت شود و آن‌چه از اين‌گونه چيزها در كشور سعودي ديده مي‌شود، همه‌اش به‌طور قاچاق و مخفي داخل شده است و همين چند هفته پيش بود كه در جده اطلاع حاصل كردند كه شخصي در خانه‌اش سينما دارد و اشخاص به‌طور پنهاني با دادن مبلغي مي‌روند و در منزل او از
 
ص: 139
 
تماشاي فيلم‌هاي سينمايي استفاده مي‌كنند، درنتيجه فوراً به خانه او رفتند و دستگاه سينما و كليه فيلم‌ها را بيرون آوردند و در ملأ عام آتش زدند و خود صاحب‌خانه را مجازات نمودند.
از اين‌رو تصور مي‌شود بهتر است در وضع حاضر، به همين اندازه موافقتي كه حاصل شده اكتفا گردد و از اقدامي كه نتيجه مثبتي نخواهد داد خودداري شود.
وزيرمختار شاهنشاهي- مظفر اعلم‌
ديدار با امير عبداللَّه فيصل‌
شماره محرمانه: 21
تاريخ: 23/ 2/ 1331
محرمانه
وزارت امور خارجه- اداره اول سياسي
پيوند گزارش محرمانه شماره 17 مورخ 16/ 2/ 1331 اشعار مي‌دارد كه عصر چهارشنبه ماه جاري، بنا به تعيين وقت قبلي با والاحضرت اميرعبداللَّه فيصل، كفيل نيابت سلطنت حجاز و وزير كشور و بهداري ملاقاتي دست داد. در اين ملاقات، موضوع اعزام آقاي حاج رضا مهرآيين مهندس ايراني از طرف سفارت براي نظارت و راهنمايي در ساختمان و ديوار و سايه‌بان بقيع از نو مطرح و مورد تأييد ايشان واقع گرديد و قرار شد سفارشي به اولياي امور محلّي مدينه منوره بنويسند تا وسايل تسهيل كار آقاي حاج رضا
 
ص: 140
 
مهندس را فراهم كنند.
راجع به كمك ملت ايران به اين ساختمان، با وجود اينكه اين‌جانب پيش‌بيني مي‌نمودم كه بعيد است چنين تقاضايي پذيرفته شود و سابقه تعمير و مرمت حرم مطهر حضرت پيغمبراكرم صلي الله عليه و آله كه اعلي‌حضرت ملك عبدالعزيز بن سعود، حاضر نشد اعانه و كمك مصري‌ها و ساير مسلمانان جهان را قبول كند، اين ظن و پيش‌بيني را تقويت مي‌كرد، مع‌ذلك احساسات پاك هم‌ميهنان را در اين‌باره تشريح نمودم و بيان داشتم كه چقدر مايه مسرت و سرفرازي ايرانيان مي‌شود كه بتوانند در اين عمل خير، كمك كنند.
والا حضرت امير عبداللَّه در پاسخ فرمودند:
اين كار كوچك است و ارزش كمك را ندارد و ما همه در اين‌جا خدمتگزاران عالم اسلام هستيم و پول ما و پول شما با هم فرقي ندارد و اميدواريم در كارها و نقشه‌هاي بزرگ‌تري بتوانيم از كمك‌هاي بي‌دريغ ملت ايران برخوردار شويم و بدين ترتيب با لحن مؤدبانه و آراسته‌اي از قبول پيشنهاد ما معذرت خواستند.
تشكر از تلاش‌هاي سفارت‌
پس از اين ملاقات، نامه شماره 432/ 5376 مورخ 16/ 2/ 31 كه مبني بر تقدير از كوشش‌هاي اين سفارت و ترغيب و تشويق در احراز موفقيت‌هاي بيشتري در اين‌باره بود رسيد. اين‌جانب با اظهار تشكر و امتنان بي‌پايان از طرف خود و كليه كارمندان اين سفارت،
 
ص: 141
 
ازاين‌ابراز توجه و تقدير، معروض مي‌دارد كه اين سفارت با استفاده از فرصت و مواقع مناسب، كوشش‌هاي مداوم خود را در اين راه ادامه خواهد داد تا حتي‌الامكان نتيجه بهتر و بيشتري گرفته شود.
ولي به عقيده اين سفارت بهتر است براي احتراز از تحريك احساسات تعصب‌آميز وهابي‌ها و علماي نجد، حتي‌المقدور در اطراف اين موضوع كمتر صحبت شود و كمتر گفتگوي آن در مطبوعات و راديوها منعكس گردد.
راجع به ارسال نقشه ديوار و سايه‌بان كه در نظر است ساخته شود، چون آقاي حاج رضا مهندس ايراني از طرف اين سفارت در تهيه نقشه مذكور شركت خواهد كرد، از اين‌رو به‌دست آوردن و ارسال نقشه ساختمان مذكور اشكالي نخواهد داشت. فعلًا اين سفارت منتظر رسيدن اعتبار دويست ليره‌اي است كه براي اين منظور از كميسيون حج خواسته است و براي اينكه فرصت از دست نرود، بهتر است كه از محل موجودي كميسيون دائمي حج يا از هر محل ديگري كه ميسر باشد، در ارسال وجه مزبور تسريع شود تا بلكه به محض صدور حكم و توصيه، از طرف والاحضرت اميرعبداللَّه، بتوان آقاي مهندس را براي منظور فوق به مدينه منوره اعزام نمود. وزير مختار شاهنشاهي- مظفر اعلم
رونوشت بالا در تعقيب نامه محرمانه شماره 11 مورخ 9/ 2/ 1331 براي استحضار وزارت دربار شاهنشاهي تقديم مي‌گردد.
وزير مختار شاهنشاهي- مظفر اعلم
 
ص: 142
 
سؤال از وزير امور خارجه‌
در همين زمان آقاي دكتر متين دفتري، سناتور مجلس سنا، سؤالي را از وزير امور خارجه وقت در مجلس مطرح و خواستار پاسخ‌گويي به آن مي‌شود. وزير خارجه، آقاي دكتر كاظمي نيز روز دوشنبه مورخ 22/ 2/ 1331 ه. ش. در مجلس سنا حاضر و توضيحاتي را ارائه مي‌كند. متن توضيحات در سند زير آمده است:
اداره اول سياسي
شماره: 69
تاريخ: 9/ 2/ 31
وزارت امور خارجه
سفارت شاهنشاهي ايران
جده
اخيراً از مجلس سنا سؤالي راجع به تعمير قبور ائمه اطهار عليهم السلام از جناب آقاي وزير امور خارجه به‌عمل آمده بود. اينك به پيوست متن كامل پاسخي كه در جلسه روز دوشنبه 22/ 2/ 1331 مجلس سنا در اين باب داده شده است، براي اطلاع آن سفارت شاهنشاهي به پيوست فرستاده مي‌شود. وزير امور خارجه
وزارت امور خارجه
در پاسخ سؤالي كه سناتور محترم جناب آقاي دكتر متين دفتري در موضوع قبور ائمه اطهار عليهم السلام در بقيع فرموده بودند، لازم
 
ص: 143
 
مي‌داند خلاصه‌اي از جريان امر و اقداماتي كه تاكنون از طرف وزارت امور خارجه به عمل آمده است به عرض برسانم.
تعمير قبور ائمه اطهار در بقيع با ابراز علاقمندي كه سال‌ها است از طرف ملت و دولت ايران به‌عمل آمده، مسبوق به سوابق ممتدي است و انجام اين منظور همواره مورد نظر و تقاضاي دولت و ملت ايران بوده و مي‌باشد. نمايندگي‌هاي ايران در خارجه با وجود اشكالات و موانع زياد، هر موقع مناسبي كه به‌دست آورده‌اند با مقامات مؤثر و عالي‌رتبه كشور عربي سعودي تماس گرفته و اهميت موضوع را متذكر گرديده‌اند، من‌جمله اقداماتي است كه در دوره سفارت كبراي سناتور محترم، جناب آقاي دشتي در مصر به‌عمل آمده و ملاقاتي كه در اين‌باب با والاحضرت اميرفيصل نايب‌السلطنه و وزير امور خارجه كشور عربي سعودي در سال 1329 به‌عمل آورده و اشكالات موجوده را ضمن گزارش مفصلي به اطلاع وزارت امور خارجه رسانيده‌اند.
اين‌جانب هم در يك‌ساله اخير، از عدم موفقيت‌هاي قبلي مأيوس نگرديده و با اعزام وزيرمختار جديد به جده و صدور تعليمات لازمه درباره تعمير بقاع متبركه بقيع، اقدامات جدّي به‌عمل آورده و دستورهاي مكرري در عرض چند ماه اخير صادر نمودم.
در اين اواخر، پس از ملاقاتي كه نماينده ايران در جده با والاحضرتين اميرفيصل نايب‌السلطنه و وزير امور خارجه و اميرعبداللَّه وزير كشور عربي سعودي به‌عمل آوردند و انتظار ملت و
 
ص: 144
 
دولت ايران را از اولياي كشور عربي سعودي در اين‌باب جداً متذكر گرديده‌اند، درنتيجه اين اقدامات و توجهات و علاقه‌مندي‌هايي كه در پاره‌اي از محافل مهم اسلامي نسبت به اين امر ابراز شده، موافقت‌هايي حاصل‌شده ودستورهاي‌لازم به‌اميرمدينه ابلاغ گرديده است كه در تعمير ديوار قبور ائمه اطهار عليهم السلام و ساختمان سايه‌بان در بقيع اقدام لازم به‌عمل آورند و موضوع به اداره توسعه حرم كه مدتي است مشغول خالي كردن و توسعه اطراف حرم مطهر نبوي مي‌باشند واگذار گرديده است كه ضمن كارهاي ديگر خود، اين موضوع بقيع را نيز انجام دهند و حتي يك نفر مهندس ايراني مقيم آن كشور، درباره تعمير قبور ائمه اطهار عليهم السلام شركت خواهد داشت.
البته وزارت امور خارجه تعمير ديوار بقيع و ايجاد سايه‌بان مختصري را كافي ندانسته و دستور لازم به سفارت شاهنشاهي در جده داده است تا اقدامات و مذاكرات خود را تعقيب و توجه اولياي محترم دولت عربي سعودي را به اهميت موضوع بيش از پيش جلب و تقاضا نمايند در اقدامي كه مورد نظر و تقاضاي جامعه مسلمين و عالم تشيع و ايرانيان مي‌باشد توجه سريع و لازم مبذول دارند.
سؤال فروزانفر از وزير خارجه‌
مجدداً در تاريخ 28/ 3/ 1331 آقاي فروزانفر، سناتور وقت از رياست مجلس سنا مي‌پرسد:
خواهشمند است مقرر فرماييد سؤال زير براي آقاي وزير امور
 
ص: 145
 
خارجه ارسال شود تا براي اداي جواب در مجلس سنا حاضر شوند.
سؤال: آيا تعمير بقاع متبركه چهار امام شيعه كه در اين باب نيز چندي قبل سؤال شده بود، انجام شده است يا خير؟
وزير خارجه وقت، آقاي كاظمي پاسخ مي‌دهد:
در پاسخ سؤال جناب آقاي فروزانفر، سناتور محترم، راجع به تعمير قبور ائمه اطهار عليهم السلام لازم مي‌دانم توجه آقايان سناتورهاي محترم را به بياناتي كه در جلسه دوشنبه 22/ 2/ 1331 در پاسخ سؤال جناب آقاي دكتر متين دفتري ايراد نمودم، جلب كنم:
در آن موقع به عرض رسانيدم كه در اثر اقداماتي كه در يك‌ساله اخير به عمل آمده است، اولياي محترم دولت عربي سعودي، موافقت كرده‌اند كه در تعمير ديوار قبور ائمه اطهار عليهم السلام و ساختمان سايه‌بان در بقيع اقدام لازم به‌عمل آورند و صحبت از تجديد بناي قبور ائمه اطهار عليهم السلام در بقيع در بين نبوده تا انصرافي از آن حاصل شده باشد. حالا اگر اشخاص غير مسؤولي براي تظاهر و خودنمايي، چه در ايران و چه در عراق، اظهارات مبالغه‌آميزي كرده باشند، جز اينكه به اجراي اصل منظور، صدمه زده باشند، نتيجه ديگري نداشته و ندارد و لذا به‌نظر اين‌جانب بهتر است همواره در اين قبيل امور فقط نسبت به بيانات و اظهارات مقامات مسؤول توجه فرموده و هرگونه توضيحي هم كه لازم باشد از وزارت خارجه مربوطه بخواهند تا ابهامي در اصل موضوع حاصل نشده و سوء تفاهمي از اظهارات مبالغه‌آميز ديگران ايجاد نگردد.
 
ص: 146
 
با عرض مراتب بالا در تأييد توضيحات قبلي خود، به عرض آقايان محترم مي‌رسانم كه اخيراً نيز دستورات جديد و مؤكّدي براي انجام منظور به سفارت شاهنشاهي در جده صادر شده و اميدوار است نتيجه رضايت‌بخشي حاصل و انجام اين امر در آينده پايه و اساس موفقيت‌هاي مهم‌تري در اين زمينه بشود.
ديدار مجدد اعلم با امير فيصل‌
مظفر اعلم وزير مختار شاهنشاهي، در تاريخ 10/ 4/ 31 بار ديگر اقدام به ملاقات با امير فيصل، نايب‌السلطنه حجاز كه به دليل فصل گرما در طائف به‌سر برده، مي‌نمايد و در گزارش خود مي‌نويسد:
اين‌جانب، هم براي خداحافظي به مناسبت مسافرت به حبشه و نيز براي تجديد جلب توجه معظم‌له به موضوع ساختمان سايه‌بان و ديوار بقيع، همچنين براي مذاكره در موضوع دعوتي كه بايد طبق نامه محرمانه شماره 1778 مورخ 31/ 3/ 1331 به نمايندگي از طرف جناب آقاي دكتر مصدق، نخست‌وزير، از معظم‌له براي مسافرت به ايران به عمل آيد ... لازم ديد به طائف برود و معظم‌له را ملاقات كند ....
پايان كار
ملاقات‌ها و گفتگوها همچنان ادامه مي‌يابد، سفرا تغيير مي‌كنند و نفرات بعدي نيز تلاش‌هاي گذشتگان را با قوّت و ضعف دنبال
 
ص: 147
 
مي‌نمايند، تا آنكه بالاخره در سالهاي اخير در نزديكي قبور ائمه بقيع سايه‌باني احداث نموده و راهروهاي بقيع را نيز با موزاييك‌هاي سيماني فرش كرده‌اند، ديوار و محوطه جلو بقيع نيز بازسازي شده است، ليكن از تجديد بناي قبور امامان و بازسازي قبور شخصيت‌هاي مدفون در بقيع خبري نيست.
هم‌اكنون قبور چهار امام شيعه و قبور بسياري از افتخار آفرينان صدر اسلام و چهره‌هاي مورد احترام مذاهب اسلامي در زير آفتاب و در معرض باد و باران قرار دارد و هر زائري را با تأثّر شديد روبرو مي‌كند و همه را به چاره‌انديشي دعوت مي‌نمايد.
اميد آنكه رؤساي كشورهاي اسلامي، تمامي پيروان مذاهب اسلامي و احزاب و گروه‌هاي اسلامي براي حل اين مشكل اقدام و از دولتمردان سعودي بخواهند هر چه سريعتر بقيع را از اين حالت غريبانه خارج نموده، آن را به عنوان يك اثر جاودانه در تاريخ اسلام احيا و پاسداري نمايد.
در پايان براي كساني كه مايل به تحقيق و پژوهش بيشتر در اين زمينه مي‌باشند، چند سند ديگر را نيز به نقل از كتاب «اسناد روابط ايران و عربستان سعودي» كه به كوشش آقاي علي محقق تهيه و تدوين گرديده، نقل مي‌نمايم:
تاريخ سند: 24/ 6/ 1322
فرستنده: سفارت ايران در قاهره
گيرنده: وزارت امور خارجه
 
ص: 148
 
موضوع: تعمير ابنيه و بقاع متبركه بقيع
نمره: 135 محرمانه
وزارت امور خارجه
نامه شماره 2100 مورخ 20/ 5/ 1322 با رونوشت نامه وزارت دربار شاهنشاهي در خصوص استدعاي حضرت آيت‌اللَّه قمي از پيشگاه اعلي‌حضرت همايون شاهنشاهي، راجع به تعمير ابنيه و بقاع متبركه مدينه منوره رسيد. با وجود اين‌كه معلوم بود دولت عربي سعودي با انجام اين تقاضا مطابق منظور حضرت آيةاللَّه قمي موافقت نمي‌كند، به خيال اين‌كه هرقدر در اين موضوع پيشرفت شود و وضعيت قبور و بقاع متبركه مزبور بهبودي يابد، منظور آقايان علما تا اندازه‌اي عملي مي‌شود، كاردار سفارت عربي سعودي (1)را ملاقات و پس از ذكر مقدمه مناسبي راجع به روابط حسنه بين ايران و كشور عربي سعودي و رابطه اسلاميت كه دو ملت برادر را به هم ارتباط داده و تشريح همبستگي و علاقه فوق‌العاده ايرانيان به مكه معظمه كه كعبه تمام مسلمانان است و به مدينه منوره كه مرقد حضرت پيغمبر اسلام در آنجاست، مطلب را آغاز و اظهار نمودم:
به‌طوري كه اطلاع داريد در آغاز ورود اعلي‌حضرت ملك ابن السعود به حجاز، ابنيه‌اي كه روي قبور بقيع بود ويران گرديد و اين
 

1- كه شخصي بدوي نجدي و وهابي متعصبي است [توضيح در حاشيه سندآمده است].
 
ص: 149
 
قبور كه متعلق به بزرگان اسلام و افتخار عالميان است، بيم آن مي‌رود كه به مرور به كلي نابود گردد و هيچ علامت و مشخصاتي كه آن‌ها را از ساير قبور مشخص و متمايز نمايد ندارد. اگر دولت عربي سعودي موافقت نمايد، خيلي مايه خرسندي دولت ايران و تمام ايرانيان خواهد بود كه اين اماكن متبركه را تعمير نمايند.
نامبرده اظهار داشت كه:
بناي ابنيه روي قبور مطابق احاديث صحيحه ممنوع و برخلاف شرع است! (احاديثي هم در تأييد اظهارات خود ايراد كرد) و گفت به علاوه، دور اين قبور سنگ‌چيني شده و معروف است كه قبور متعلق به چه اشخاصي است، لذا موردي نيست كه براي تشخيص قبور مزبور از ساير قبور اقدامي شود!
در پاسخ گفتم البته در اجراي اين تقاضا اوامر شرع بايد كاملًا اجرا شود، دولت ايران نيز كه كاملًا پايبند شرع و مطيع اوامر آن مي‌باشد، هيچ وقت تقاضاي مخالف شرع نمي‌نمايد.
البته در اساس اسلام اختلافي بين مذاهب مختلف نيست، ولي راجع به امور فرعي ممكن است اختلاف نظريه‌هايي بين علما وجود داشته باشد و در تشخيص صحت و يا عدم صحت احاديث نبوي نيز نظر متفاوت است و درنتيجه اين اختلاف نظر، قسمت اعظم مسلمانان عالم، مانند مسلمانان مصر و عراق و ايران و سوريه و افغانستان بناي ابنيه را روي قبور بزرگان مخالف شرع نمي‌دانند، مشروط بر اين‌كه نسبت به قبور مزبور بيش از آن‌كه شرع اجازه مي‌دهد در تجليل و تقديس اغراق نشود.
 
ص: 150
 
منظور ما از اين تقاضا اين نيست كه قبور مزار اشخاص گردد، مقصد اصلي آن است كه با بناي مختصري در روي قبور مزبور و تشخيص آن‌ها و ذكر صاحبان قبور از فقدان اثر و مجهول گرديدن صاحبان قبور جلوگيري شود. البته چون فعلًا تاريخ وجود ابنيه بر روي قبور مزبور نزديك است و بيش از چند سال از ويران شدن آن نگذشته است و قبور مشخص و صاحبان قبور معروف همگان مي‌باشند، ولي به متمادي ايام ممكن است اين موضوع از نظرها محو گردد.
كاردار سعودي در پاسخ گفت:
البته تا آن‌جايي كه شرع اجازه دهد در انجام تقاضاي دولت شاهنشاهي موافقت مي‌شود و اضافه نمود كه تشخيص قبور به‌وسيله سنگ‌چيني اطراف آن و گذاردن سنگ قبر شرعاً مانعي ندارد، ولي بيش از آن مطابق مذهب وهابي كه مذهب رسمي دولت عربي سعودي است ممنوع مي‌باشد و در هر حال اجراي اين امر هم تا حدودي كه شرع اجازه مي‌دهد به هزينه خود دولت عربي سعودي انجام خواهد شد و به هيچ‌وجه اجازه نمي‌دهند سايرين به هزينه خود اين كار را بكنند.
در خاتمه مذاكرات و اصرار اين‌جانب قرار شد در اين باب يادداشت كتبي به سفارت عربي سعودي نوشته شود كه به‌وسيله مقتضي به وزارت خارجه عربي سعودي ابلاغ نمايند.
يادداشت تهيه و ارسال گرديد. تصور نمي‌كنم به اين ترتيب نتيجه به‌دست بيايد، اگر موافقت فرمايند كه امسال شخصاً به حجاز
 
ص: 151
 
و مكه مشرف شوم، ممكن است با اميرفيصل نايب‌السلطنه و وزير خارجه حجاز كه قدري افكارش روشن‌تر از پدر است مذاكراتي بنمايم. شايد بعون‌اللَّه نتيجه به‌دست آيد.
اگر رفتن اين‌جانب تصويب گردد، بايد قبل از وقت اعتبار مسافرت كافي حواله شود.
سفير كبير ايران
محمود جم
تاريخ سند: 6/ 7/ 1322
فرستنده: سفارت ايران در قاهره
گيرنده: وزارت امور خارجه
موضوع: پيگيري وعده ابن‌السعود در مورد تعمير قبور بقيع
نمره: 140 محرمانه
وزارت امور خارجه
در پيرو گزارش شماره 135 محرمانه حجاز مورخه 24/ 6/ 1322 راجع به استدعاي حضرت آيت‌اللَّه قمي از پيشگاه اعلي‌حضرت همايون شاهنشاهي درباره تعمير ابنيه و بقاع متبركه مدينه منوره اشعار مي‌دارد:
به‌طوري كه آگهي دارند پس از ورود وهابي‌ها به مكه و وصول خبر ويران نمودن بعضي از بقاع متبركه در آن‌جا در موقعي كه هنوز بين سلطان ابن‌السعود و ملك علي فرزند شريف حسين جنگ
 
ص: 152
 
ادامه داشت، جناب آقاي غفار جلال، وزير مختار دولت شاهنشاهي در مصر، از طرف دولت شاهنشاهي براي رسيدگي به اوضاع و اجراي مذاكرات لازمه، مأمور مسافرت به حجاز شد، آقاي محمدرضا گلستانه مأمور محاسبات اين سفارت كه به سمت مترجم عربي در مصاحبت جناب آقاي جلال به حجاز مسافرت نموده بودند اظهار مي‌دارد، به‌طوري كه در خاطر دارد در آن موقع پس از مذاكرات زياد در اين باب، سلطان ابن السعود از رفتار وهابيان كه بعضي از بقاع متبركه (قبر و خانه حضرت خديجه و غيره) را خراب كرده بودند عذرخواهي نموده و وعده داده بودند كه اگر دولت شاهنشاهي مايل به تعمير خرابي‌ها باشد ممانعت ننمايد.
و به قراري كه از پرونده امر فهميده مي‌شود عين مراسلات ابن‌السعود خطاب به والاحضرت اقدس پهلوي كه در آن موقع نيابت سلطنت عظمي را داشتند به پيوست گزارش شماره 230 مورخه 27 آبان‌ماه 1304 به وزارت امور خارجه فرستاده شده است (رونوشت‌نامه مزبور براي مزيد آگهي به پيوست تقديم مي‌گردد.)
متمني است با مراجعه به پرونده‌هاي موجوده، رونوشتي از مكاتبات نامبرده تهيه و به اين سفارت ارسال فرمايند تا در صورتي كه حقيقتاً مدرك صحيحي راجع به وعده‌هاي ملك ابن السعود در دست باشد مورد استفاده قرار دهد.
سفير كبير
 
ص: 153
 
تاريخ سند: 23/ 10/ 1332
فرستنده: وزير امور خارجه
گيرنده: سفارت‌خانه‌هاي ايران در قاهره- كراچي- جده
موضوع: استعلام در باب اخبار مربوط به تعمير قبور بقيع
نمره: 3074/ 38716
سفارت كبراي شاهنشاهي ايران- قاهره
سفارت كبراي شاهنشاهي ايران- كراچي
سفارت كبراي شاهنشاهي ايران- جده
به‌طوري كه استحضار دارند كليه كشورهاي اسلامي و مخصوصاً كشور ايران سال‌ها است كوشش مي‌نمايند به هر وسيله ممكن شود، ساختمان بقاع متبركه در شهر مدينه به‌صورتي كه قبلًا اولياي كشور عربستان سعودي با آن موافقت نموده‌اند، يعني بناي يك مسجد در محوطه بقيع و يك سايه‌بان در اطراف آن انجام گردد. ولي اولياي كشور عربستان سعودي هميشه به تعلل و مسامحه گذرانده، نه خودشان اين ساختمان را شروع نموده و نه حاضر شده‌اند به ساير كشورهاي اسلامي اجازه دهند مستقيماً و به خرج خودشان ساختمان را به نحو مذكور شروع نمايند.
اخيراً به‌طور تواتر از خبرگزاري‌هاي جرايد اطلاع رسيد در ملاقاتي كه بين نخست‌وزير كشور افغانستان و اولياي كشور عربستان سعودي در موقع حج سال گذشته روي داده است،
 
ص: 154
 
اعلي‌حضرت فعلي پادشاه كشور عربستان سعودي كه در آن موقع با سِمت ولايت عهد و نيابت سلطنت امور كشور را زيرنظر داشته به جناب آقاي نخست وزير صريحاً وعده داده‌اند كه اين منظور را انجام دهند.
چون در سنوات سابقه هم، مكرر اولياي كشور عربستان سعودي مواعيد مساعد به نمايندگان دولت شاهنشاهي ايران داده و به ساير كشورهاي اسلامي هم كه در اين مورد اظهاري نموده‌اند وعده مساعد داده، ولي تاكنون هيچ يك را عملي ننموده‌اند و مقصود آن‌ها تسامح بوده است. بنابراين خواهشمند است از هر مقامي كه ممكن است، تحقيقات عميق به‌عمل آورده، در صورتي كه واقعاً اولياي كشور عربستان سعودي به‌قول خود وفا و اين مقصود را عملي نمايند، مراتب را اعلام فرماييد و اگر مثل تعهدات و قول‌هاي سابق خواسته‌اند اين بار هم مانند گذشته به تسامح و تعلل بگذرانند، مطلب را معلوم و اعلام فرمايند.
پاراف: وزير امور خارجه
حاشيه:
در جلسه كميسيون [كميسيون دائمي حج] كه به‌طور فوق‌العاده از اعضاي سابق و با حضور آيت‌اللَّه نوري در منزل جناب آقاي [...] تشكيل گرديد موافقت به‌عمل آمد كه اين تحقيق به عمل آيد.
 
ص: 155
 
تاريخ سند: 21/ 7/ 1341
فرستنده: سفارت ايران در جده
گيرنده: وزارت امور خارجه
موضوع: ضريح قبور ائمه بقيع
نمره: 1039
وزارت امور خارجه
اداره اول سياسي
عطف به نامه شماره 1/ 3843/ 22689 مورخ 19/ 12/ 1340 و رونوشت نامه جناب آقاي حسين امين، ضميمه آن در مورد ضريحي كه سابقاً پدر ايشان مرحوم محمدعلي (حاج امين‌السلطنه) جهت قبور ائمه بقيع عليهم السلام كه به مدينه منوره حمل و نصب گرديده و بعداً از طرف مقامات دولتي سعودي آن را جمع‌آوري و در محلي نگاه داشته‌اند زحمت اشعار مي‌دهد:
سفارت كبرا موضوع را كتباً از آقاي سيد مصطفي عطار، دليل حجاج ايراني و متولي آسايشگاه حجاج ايراني در مدينه منوره كه آقاي حسين امين در نامه خود مورخ 12 شهريور ماه 1341 داشته‌اند، ضريح صحيح و سالم در تصرف مشاراليه است تحقيق و چند مرتبه هم تأكيد شد هرچه زودتر از جريان امر اين سفارت كبرا را مستحضر دارد.
اكنون پاسخ از نامبرده رسيده كه ترجمه و رونوشت آن براي مزيد استحضار به پيوست ايفاد مي‌گردد. چنان‌كه ملاحظه
 
ص: 156
 
مي‌فرمايند، سيد مصطفي عطار از اين موضوع به‌كلي اظهار بي‌اطلاعي كرده است.
سفير كبير- ضياءالدين قريب
تاريخ سند: 27/ 11/ 49
فرستنده: اداره اول سياسي
گيرنده: مقامات مسؤول در وزارت امور خارجه
موضوع: مذاكره با رايزن سفارت عربستان در ايران درباره تعمير قبور بقيع
نمره:
گزارش
در اجراي دستور جنابعالي، دائر به مذاكره با مقامات سفارت سعودي پيرامون تقاضاي جمعي از روحانيون پاكستان در خصوص ترميم قبور ائمه اطهار در جنةالبقيع، (موضوع مرقومه شماره 10651 مورخ 22/ 11/ 49 رياست محترم مجلس سنا به‌عنوان جناب آقاي وزير امور خارجه) استحضار مي‌دهد:
باتوجه به غيبت سفير عربستان سعودي، آقاي عبدالعزيز العقيل، رايزن آن سفارت به وزارت امور خارجه فراخوانده شد و ساعت 30/ 11 صبح امروز با اين‌جانب ملاقات نمود.
در اين ملاقات نظريات علماي شيعه و جامعه روحانيت ايران و پاكستان درخصوص لزوم ترميم روضه مطهر بقيع به رايزن
 
ص: 157
 
سعودي ابلاغ و خاطرنشان گرديد كه صدور اجازه تعمير بقاع متبركه و قبور ائمه اطهار عليهم السلام در بقيع، خواست قلبي عالم تشيع است، زيرا وضع كنوني روضه بقيع قلوب ميليون‌ها شيعه را جريحه‌دار مي‌سازد.
آقاي العقيل گفت:
«قبرستان مطهر بقيع داراي در و ديوار و مأمور مراقب و نظافت‌چي است، ولي روي قبور، بقعه و بارگاه و سنگ و علامتي چنان‌كه خواست شيعيان است قرار ندارد و اين به مقتضاي آيين فرقه وهابي است.»
نامبرده افزود: «در آيين وهابي گذاشتن علامت و نام و نشان روي قبور حرام است و قبرها بايد با زمين هم‌سطح باشند، به همين جهت در حال حاضر حتي قبر اعلي‌حضرت فقيد ملك عبدالعزيز بن سعود مؤسس كشور عربستان سعودي هم معلوم نيست، البته قبرستاني كه در آن دفن شده‌اند معلوم است، اما قبر ايشان معلوم نيست، زيرا بي‌نام و نشان است و به همين ترتيب است وضع ساير پيروان مذهب وهابي.
بنابراين گمان نمي‌رود كه انجام تقاضاي جامعه روحانيون شيعه ميسر باشد، زيرا هرگونه اقدامي در اين مورد با مخالفت و عكس‌العمل شديد علماي وهابي مواجه خواهد شد.»
رايزن سفارت سعودي افزود:
«اين اولين بار نيست كه چنين تقاضايي از طرف روحانيون
 
ص: 158
 
شيعه عنوان مي‌شود، ولي هيچ‌گاه اقدامي در قبال اين تقاضا ميسور نگرديده است، مع ذلك اگر يادداشتي در اين مورد از طرف وزارت امور خارجه به سفارت داده شود، به مقامات مربوطه منعكس خواهيم كرد اما پاسخ آن مثبت نخواهد بود.»
اين‌جانب متذكر شدم:
«علماي شيعه از مخروبه بودن روضه مطهر بقيع و لزوم تعمير و ترميم آن صحبت مي‌كنند و مسأله ايجاد بقعه و بارگاه مطرح نيست.»
آقاي العقيل جواب داد: «قبرستان بقيع به هيچ‌وجه مخروبه نيست و همان‌طور كه گفتم در و ديوارها، مأمور نظافت‌چي دارد و شيعيان در پوشش تعمير و ترميم، قصد تصرف در وضع قبور را دارند و اين امري است كه با معتقدات وهابي‌ها مغايرت دارد، ولي همان‌طور كه گفتم اگر در اين مورد يادداشتي بفرستيد ما به مقامات متبوع خود منعكس مي‌كنيم.»
البته صدور يادداشت در اين مورد بستگي به‌نظر اولياي محترم وزارت متبوع دارد، ولي از برداشت سخن رايزن سفارت و سابقه امر چنين برمي‌آيد كه نتيجه مثبتي بر آن مترتب نخواهد بود.
سابقه امر منضم اين گزارش است.
با احترام
سرپرست اداره اول سياسي
قاسمي
 
ص: 159
 
نكته پاياني‌
تلاش عالمان و بزرگان شيعه و پيروان اهل‌بيت عليهم السلام براي بازسازي بقيع از ديرزمان تاكنون پيوسته ادامه يافته و اين موضوع بارها در گفتگوهاي سياسي سرانِ دو كشورِ ايران و عربستان مطرح شده است، ليكن متأسفانه تا اين زمان، آنگونه كه بايد تأثيري در پي نداشته و وهابيان همچنان نسبت به عقايد خويش اصرار ورزيده، بر اقدامات تخريبي‌شان افزوده‌اند. تا آن‌جا كه در يكي دو سال اخير، با گذاشتن درِ فلزي جلو پله‌ها، از رفتن بانوان به قسمت فوقاني و مقابل در ورودي بقيع و پشت پنجره‌هاي آن جلوگيري مي‌كنند و با استقرار نيروهاي نظامي در قسمت تحتانيِ مقابل بقيع، مانع از نشستن و زيارت خواندن زائران مي‌شوند.
از سوي ديگر با گماردن تعدادي عناصر جاهل در كنار قبور بقيع، با الفاظي خارج از ادب و نزاكت، زائران را مورد توهين و استهزا قرار مي‌دهند و اين خود وسيله‌اي براي افزايش بغض و ناراحتي كساني است كه با تأسي به پيامبر خدا صلي الله عليه و آله به زيارت قبرستان بقيع مي‌روند تا با چهره‌هاي صدر اسلام آشنا شده و از مدفون‌شدگان در بقيع الگو بگيرند.
گفتني است اين همه، در حالي است كه گروهي از مراجع عظام تقليد مسأله بازسازي و احداث بنا بر روي قبور بقيع را واجب دانسته و اجازه داده‌اند با استفاده از سهم امام عليه السلام و با روش‌هاي مسالمت‌آميز نسبت به ساخت بنا بر روي قبور اقدام شود.
 
ص: 160
 
گروهي از مراجع عظام تقليد در پاسخ به اين پرسش كه: آيا تلاش براي بازسازي قبور ائمه بقيع عليهم السلام لازم است؟ چنين فرموده‌اند:
آيت اللَّه فاضل لنكراني: اگر تلاش به شكل مسالمت‌آميز باشد اشكالي در آن نيست بلكه بر همه مسلمانان واجب است.
آيت اللَّه مكارم شيرازي: تلاش براي بناي قبور ائمه بقيع عليهم السلام واجب كفايي است. (1) آيت اللَّه صافي گلپايگاني: تجديد بناي قبور ائمه عليهم السلام از شعائر اسلام است و حفظ آن و تلاش در جهت تجديد بناي آن از واجبات است.
آيت اللَّه سيستاني: صرف حقوق شرعيه با اذن حاكم شرعي در بناي قبور ائمه بقيع جايز است.
آيت اللَّه سيد كاظم حائري: بدون شك اين تلاش، از تعظيم شعائر الهي بوده، پس هر مقدار كه امكان دارد كوشش براي ساخت بقيع سزاوار است.
اميد آن‌كه روزي اين خواست مسلمانان تحقّق يابد و بقيع به شكلي زيبا و در خور شأن مسلمانان بازسازي شود و در كنار گنبد سبز و نوراني پيامبر گرامي خدا چونان نگيني بدرخشد.
 

1- در ضمن، ايشان مصرف حقوق شرعي را با اشراف ونظارت مجتهد عادل در اين بازسازي، جايز دانسته‌اند.