سه شنبه|05 بهمن 1395|26 ربیع الثانی 1438
English |español |Indonesia |Français |Azari |Türkçe |اردو |عربي
تعداد بازديد:2648
تعداد نظرات:0

آيه ليلة المبيت

 آيه دويست و هفتم سوره بقره، درباره خوابيدن علي بن ابي‌طالب(عليه السلام)بر بستر پيامبر(صلي الله عليه و اله)در شب هجرت
 
ليلة‌ به معناي شب[1]و مبيت به معناي گذراندن شب در مكاني، در حال خواب يا بيداري آمده است.[2]بدين جهت آيه 207 بقره/2 به آيه ليلة المبيت معروف شده كه در شأن و مقام اميرمؤمنان علي(عليه السلام) به سبب ايثار و بيتوته‌اش بر بستر پيامبر(صلي الله عليه و اله)در شب هجرت نازل شده است.[3]گاهي از اين آيه به «آية الشراء» ياد مي‌شود[4]؛ زيرا در آن، از معامله جان در برابر كسب خشنودي خدا سخن رفته است: {وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشرِي نَفسَهُ ابتِغَاءَ مَرضَاةِ اللَّهِ وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالعِبَادِ}. (بقره/2، 207)
 
پيامبر(صلي الله عليه و اله)و كساني كه به وي ايمان آورده بودند، از سوي مشركان قريش زير فشار و آزار سخت قرار داشتند، به گونه‌اي كه گروهي از آنان ناچار به هجرت به حبشه شدند.[5]با مرگ ابو‌طالب در سال دهم بعثت، آزار مشركان به مسلمانان شدت بيشتري يافت. رسول خدا براي برون‌رفت از اين وضعيت سخت و يافتن مدافعان و ياران جديد از قبيله ثقيف، به طائف سفر كرد؛ اما اين سفر نتيجه‌اي در بر نداشت.[6]به‌ رغم همه سخت‌گيري‌هاي مشركان، اسلام در ميان قشرهاي مختلف قريش گسترش يافت[7]و نيز با انعقاد پيمان عقبه اول و دوم ميان پيامبر(صلي الله عليه و اله)و مردم يثرب و پذيرش اسلام از سوي بسياري از آنان، زمينه هجرت مسلمانان از مكه به مدينه فراهم گرديد.[8]بدين رو در مكه جز پيامبر(صلي الله عليه و اله)كه منتظر وحي الهي در اين باره بود، و نيز علي(عليه السلام)، ابوبكر و گروهي اندك، كسي نمانده بود.[9]
 
مشركان قريش نگران هجرت رسول خدا(صلي الله عليه و اله)به مدينه بودند. از اين رو، سران قريش در دار الندوه*، مكان مشورت و تصميم‌گيري مكيان[10]، گرد آمدند تا درباره چگونگي برخورد با پيامبر(صلي الله عليه و اله)تصميم‌ بگيرند.[11]برخي به حبس و بعضي به تبعيد رأي دادند و سرانجام ابوجهل به قتل پيامبر(صلي الله عليه و اله)با مشاركت 40 نفر از قبايل مختلف نظر داد كه به تأييد سران قريش و نيز ابليس رسيد كه با چهره پيرمردي در آن مجلس حضور داشت.[12]خداوند پيامبرش را با نزول آيه {وَإِذ يَمكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِيُثبِتُوكَ أَو يَقتُلُوكَ أَو يُخرِجُوكَ وَيَمكُرُونَ وَيَمكُرُ اللهُ وَاللهُ خَيرُ المَاكِرِينَ} (انفال/8، 30) از توطئه مشركان آگاه كرد و او را به هجرت فرمان داد. نيز براي آن كه قريشيان هنگام خروج پيامبر(صلي الله عليه و اله)از خانه‌اش آگاه نشوند، به ايشان دستور داد تا از علي(عليه السلام) بخواهد در بستر ايشان بخوابد. علي(عليه السلام) با آگاهي يافتن از فرمان الهي و اطمينان به نجات پيامبر(صلي الله عليه و اله)از توطئه مشركان، با تبسمي بر لب و پس از سجده شكر با آغوش باز به بستر پيامبر رفت[13]و پارچه‌اي سبز رنگ را كه رسول خدا هنگام خواب از آن استفاده مي‌كرد، بر روي خود كشيد و در بسترش خوابيد. پيامبر(صلي الله عليه و اله)در حالي كه پاسي از شب گذشته بود و مشركان قريش خانه‌اش را محاصره كرده بودند، با خواندن آيه9 يس/36: {وَجَعَلنَا مِن بَينِ أَيدِيهِم سَدًّا وَمِن خَلفِهِم سَدًّا فَأَغشَينَاهُم فَهُم لاَ يُبصِرُونَ} و پاشيدن مشتي خاك بر سر آنان، از ميانشان عبور كرد و به غار ثور پناه برد.[14]
 
بر پايه نقل عموم مفسران شيعه[15]و بسياري از اهل‌ سنت[16]آيه ليلة المبيت در شأن و مقام علي(عليه السلام) به ‌سبب بيتوته و خوابيدن بر بستر رسول خدا(صلي الله عليه و اله)در شب هجرت نازل شد. بر پايه گزارشي، خداوند در ليلة المبيت به جبرئيل و ميكائيل وحي فرمود: «شما را با يكديگر برادر قرار دادم و عمر يكي از شما را طولاني‌تر از ديگري ساختم. كدام يك حاضر است عمرش را به ديگري ببخشد؟» هر يك از آن دو زندگي طولاني را براي خود برگزيد. سپس خداوند به آنان وحي كرد: «علي بن ابي‌طالب و پيامبر را برادر يكديگر قرار دادم. اكنون علي(عليه السلام) در بستر پيامبر(صلي الله عليه و اله)بيتوته كرده است و او را از خطر حفظ مي‌كند. اكنون به زمين برويد و نگهبان او باشيد.» در اين هنگام، جبرئيل بالاي سر او و ميكائيل پايين پايش قرار گرفتند و جبرئيل مرحبا گويان به علي(عليه السلام) گفت: خداوند با تو بر فرشتگان مباهات مي‌كند. در اين هنگام، آيه ياد شده نازل گشت.[17]برخي زمان نزول اين آيه را هنگامي دانسته‌اند كه رسول خدا(صلي الله عليه و اله)در حال حركت به مدينه بود.[18]
 
برخي از مفسران اهل‌ سنت، شأن نزول آيه مزبور را به گونه‌اي ديگر نقل كرده‌اند. بعضي گفته‌اند: اين آيه درباره زبير و مقداد نازل شده است؛ هنگامي كه رسول خدا(صلي الله عليه و اله)آنان را براي مأموريتي خطير به مكه فرستاد.[19]بر پايه گزارشي ديگر، اين آيه درباره صُهَيْب* نازل شد؛ آن‌گاه كه مشركان او را در مسير هجرت به سوي مدينه اسير كردند و خواستند وي را به مكه بازگردانند يا به قتل رسانند. اما وي با دادن اموال همراهش و نيز آگاهي دادن از دارايي باقي‌مانده‌اش در مكه، خويشتن را آزاد ساخت و به مدينه هجرت كرد.[20]برخي نيز آيه را در شأن ابوذر دانسته[21]يا گفته‌اند: مقصود هر كسي است كه در طاعت خدا و جهاد در راه او و امر به معروف فداكاري كند.[22]
 
با توجه به نقل عموم مفسران شيعه و بسياري از اهل‌ سنت و روايت‌هاي معصومان: كه آيه را در شأن و مقام علي(عليه السلام) به سبب بيتوته‌اش بر بستر رسول خدا در شب هجرت دانسته‌اند، اقوال ديگر در شأن نزول اين آيه جاي ترديد و تأمل دارد.[23]نقل شده است كه سمرة بن جندب، قاتل 8000 انسان[24]، با دريافت 000/400 درهم از معاويه، روايتي را جعل و آن را تبليغ كرد كه بر اساس آن، آيات 204-209 بقره/2 درباره علي(عليه السلام) و آيه ليلة المبيت در شأن عبدالرحمان بن ملجم نازل شده است.[25]
 
بر پايه روايتي از امام سجاد(عليه السلام)، علي(عليه السلام) نخستين كسي بود كه براي كسب رضاي خدا جان خود را فدا كرد.[26]اين ايثار، فضيلتي براي علي(عليه السلام) است كه ميان مسلمانان[27]و بلكه همه آدميان در طول تاريخ بي نظير است.[28]برخي اين ايثار علي(عليه السلام) را از ايثار اسماعيل نبي براي ذبح شدن به امر خدا برتر دانسته‌اند؛ زيرا اسماعيل آماده شده بود تا به دست پدرش ذبح شود؛ اما امام علي(عليه السلام) خود را براي كشته شدن به دست دشمنان آماده كرده بود.[29]
 
آيه ليلة المبيت در برابر آيات 204-206 بقره/2 قرار دارد كه در آن از كسب عزت و آبرو از راه نفاق، فساد و گناه سخن مي‌رود؛ اما در آيه ليلة المبيت از معامله با خدا و ايثار جان براي كسب رضايت الهي سخن رفته است.[30]تعبير «مِن الناسِ» در اين آيه بدين معناست كه چنين ايثاري در توان گروهي خاص از مردم است[31]كه در كار خير و طلب رضاي خدا، جان را فدا مي‌كنند و اين برترين نشان و درجه ايمان است.[32]جمله {وَالله رَؤوفٌ بِالعِبادِ} به وجود افرادي با اين صفات در ميان مردم اشاره دارد و نشان رأفت خداوند به آن‌هاست. اگر چنين انسان‌هاي فداكاري نباشند، اركان دين فرو مي‌ريزد.[33]
 
برخي در مقام مقايسه ميان بيتوته علي(عليه السلام) بر بستر پيامبر(صلي الله عليه و اله)در شب هجرت، با همراهي ابوبكر با ايشان در غار ثور به جهت يادكرد آن در آيه 40 توبه/9، مصاحبت با پيامبر(صلي الله عليه و اله)را فضيلتي برتر دانسته‌اند.[34]در پاسخ آورده‌اند كه در آيه غار نامي از ابوبكر به ميان نيامده، بلكه در منابع تاريخي آمده كه مقصود از«لِصاحِبِه» ابوبكر است. نيز آيه فاقد هرگونه لحن ستايش است؛ اما آيه ليلة المبيت بنا بر نقل عموم علماي شيعه[35]و بسياري از اهل‌ سنت[36]در شأن علي(عليه السلام) نازل شده و لحن ستايش‌آميز آشكاري دارد. افزون بر اين، رخداد خوابيدن علي(عليه السلام) بر بستر پيامبر(صلي الله عليه و اله)در شب هجرت، چنان قطعي و مسلم است كه عدم تصريح به آن در قرآن از اهميتش نمي‌كاهد و كسي آن را انكار نمي‌كند.[37]
 
برخي ديگر گفته‌اند: آن شب علي(عليه السلام)‌ كانون خطر را بدون ترس سپري كرد؛ حال آن كه ابوبكر در لحظاتي خطرناك پيامبر(صلي الله عليه و اله)را همراه بود و آن هنگام كه احساس ترس كرد، رسول خدا با جمله {لا تَحزَن إِنَّ اللهَ مَعَنَا...} (توبه/9، 40) او را دلداري داد.[38]
 
در پاسخ به اين سخن مي‌توان به كلام علي(عليه السلام) استناد كرد. شخصي با اعتراض و طعنه به وي، عدم همراهي‌اش در غار ثور را مطرح كرد. ايشان فرمود: آن شب كه بر بستر پيامبر(صلي الله عليه و اله)بيتوته كردم، قريش به من هجوم آوردند و مرا مجروح كردند و قصد كشتنم را داشتند؛ اما برخي مانع شدند ... .[39]
 
نيز حرّه دختر حليمه سعديه در پاسخ به حجّاج، در زمينه برتري علي(عليه السلام) بر موساي كليم مي‌گويد: خدا درباره او فرمود: {فَخَرَجَ مِنهَا خَائِفًا يَتَرَقَّبُ}. (قصص/28، 21) اما علي(عليه السلام) بدون هيچ ترسي بر بستر پيامبر(صلي الله عليه و اله)خوابيد و خدا درباره او آيه {وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشـرِي نَفسَهُ ابتِغَاءَ مَرضَاةِ الله} (بقره/2، 207) را نازل كرد. حجّاج پاسخ وي را تحسين نمود.[40]
 
علي(عليه السلام) در احتجاج با ابوبكر[41]و نيز با اعضاي شورايي كه عمر براي تعيين خليفه خود مشخص كرده بود، به فداكاري خويش در ليلة المبيت و نيز به آيه {وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشرِي نَفسَهُ ابتِغَاءَ مَرضَاةِ} احتجاج كرد.[42]
 
منابع
الارشاد:المفيد (م.413ق.)، به كوشش آل‌ البيت عليهم السلام، بيروت، دار المفيد، 1414ق؛اسد الغابه:ابن اثير علي بن محمد الجزري (م.630ق.)، بيروت، دار الكتاب العربي؛الامالي:الطوسي (م.460ق.)، قم، دار الثقافه، 1414ق؛بحار الانوار:المجلسي (م.1110ق.)، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1403ق؛البحر المحيط:ابوحيان الاندلسي (م.754ق.)، بيروت، دار الفكر، 1412ق؛البداية و النهايه:ابن كثير (م.774ق.)، به كوشش علي شيري، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1408ق؛تاريخ ابن خلدون:ابن خلدون (م.808ق.)، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1391ق؛تاريخ طبري (تاريخ الامم و الملوك):الطبري (م.310ق.)، به كوشش گروهي از علما، بيروت، اعلمي، 1403ق؛تاريخ اليعقوبي:احمد بن يعقوب (م.292ق.)، بيروت، دار صادر، 1415ق؛التحرير و التنوير:ابن عاشور (م.1393ق.)، مؤسسة التاريخ؛تفسير العياشي:العياشي (م.320ق.)، به كوشش رسولي محلاتي، تهران، المكتبة العلمية الاسلاميه؛التفسير الكبير:الفخر الرازي (م.606ق.)، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1415ق؛تفسير نمونه:مكارم شيرازي و ديگران، تهران، دار الكتب الاسلاميه، 1375ش؛جامع البيان:الطبري (م.310ق.)، به كوشش صدقي جميل، بيروت، دار الفكر، 1415ق؛تفسير قرطبي (الجامع لأحكام القرآن):القرطبي (م.671ق.)، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1405ق؛حلية الابرار:سيد هاشم البحراني (م.1107ق.)، به كوشش مولانا، قم، المعارف الاسلاميه، 1411ق؛الخصال:الصدوق (م.381ق.)، به كوشش غفاري، قم، نشر اسلامي، 1416ق؛خصائص الائمه:الشريف الرضي (م.406ق.)، به كوشش الاميني، مشهد، مجمع البحوث الاسلامي، 1406ق؛الدر المنثور:السيوطي (م.911ق.)، بيروت، دار المعرفه، 1365ق؛روح المعاني:الآلوسي (م.1270ق.)، به كوشش علي عبدالباري، بيروت، دار الكتب العلميه، 1415ق؛زاد المسير:ابن جوزي (م.597ق.)، بيروت، المكتب الاسلامي، 1407ق؛سيرة المصطفي:هاشم معروف الحسني، قم، الرضي، 1371ش؛شرح نهج البلاغه:ابن ابي‌الحديد (م.656ق.)، به كوشش محمد ابوالفضل، دار احياء الكتب العربيه، 1378ق؛شواهد التنزيل:الحاكم الحسكاني (م.506ق.)، به كوشش محمودي، تهران، وزارت ارشاد، 1411ق؛الصحيح من سيرة النبيصلي الله عليه و آله:جعفر مرتضي العاملي، بيروت، دار السيره، 1414ق؛الطبقات الكبري:ابن سعد (م.230ق.)، بيروت، دار صادر؛عبقات الانوار:سيد حامد حسين اللكهنوي (م.1306ق.)، به كوشش مولانا بروجردي، قم، محقق، 1404ق؛الغدير:الاميني (م.1390ق.)، تهران، دار الكتب الاسلاميه، 1366ش؛الفضائل:شاذان بن جبرئيل القمي (م.660ق.)، نجف، المكتبة الحيدريه، 1381ق؛كشف الاسرار:ميبدي (م.520ق.)، به كوشش حكمت، تهران، امير كبير، 1361ش؛تفسير ثعلبي (الكشف و البيان):الثعلبي (م.427ق.)، به كوشش ابن عاشور، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1422ق؛كنز الفوائد:الكراجكي (م.449ق.)، قم، مكتبة المصطفوي، 1410ق؛مجمع البيان:الطبرسي (م.548ق.)، به كوشش گروهي از علما، بيروت، اعلمي، 1415ق؛المستدرك علي الصحيحين:الحاكم النيشابوري (م.405ق.)، به كوشش مرعشلي، بيروت، دار المعرفه، 1406ق؛المعجم الوسيط:ابراهيم انيس و ديگران، تهران، فرهنگ اسلامي، 1375ش؛مناقب آل ابي‌طالب:ابن شهر آشوب (م.588ق.)، به كوشش گروهي از اساتيد، نجف، المكتبة الحيدريه، 1376ق؛الميزان:الطباطبايي (م.1402ق.)، بيروت، اعلمي، 1393ق؛نهج الايمان:ابن جبر (م.قرن7)، به كوشش الحسيني، مشهد، مجتمع امام هادي عليه السلام، 1418ق.
 
محمد مهدي فيروزمهر
 

[1]. المعجم الوسيط، ج2، ص850، «ليل».
[2]. المعجم الوسيط، ج1، ص78، «بات».
[3]. تفسير عياشي، ج1، ص101؛ الامالي، ص252-253؛ شواهد التنزيل، ج1، ص122؛ التفسير الكبير، ج5، ص350.
[4]. الصحيح من سيرة النبي، ج4، ص35؛ ج7، ص224-225.
[5]. الطبقات، ج1، ص207-208؛ تاريخ يعقوبي، ج2، ص29.
[6]. تاريخ يعقوبي، ج2، ص36؛ تاريخ طبري، ج2، ص8 .
[7]. تاريخ يعقوبي، ج2، ص27-28.
[8]. الطبقات، ج1، ص219-225؛ تاريخ يعقوبي، ج2، ص37-38؛ تاريخ طبري، ج2، ص96.
[9]. الطبقات، ج1، ص226؛ تاريخ طبري، ج2، ص97.
[10]. تاريخ يعقوبي، ج1، ص240؛ تاريخ طبري، ج2، ص98؛ تاريخ ابن خلدون، ج2، ص335.
[11]. تاريخ يعقوبي، ج2، ص39؛ تاريخ طبري، ج2، ص98؛ البداية و النهايه، ج3، ص215.
[12]. الطبقات، ج2، ص227؛ تاريخ طبري، ج2، ص98-99؛ الامالي، ص464-465.
[13]. الامالي، ص465؛ بحار الانوار، ج19، ص59-60.
[14]. الامالي، ص466.
[15]. تفسير عياشي، ج1، ص101؛ مجمع البيان، ج2، ص56-57؛ الميزان، ج2، ص99-100.
[16]. شواهد التنزيل، ج1، ص123؛ التفسير الكبير، ج5، ص350؛ تفسير قرطبي، ج3، ص21.
[17]. تفسير ثعلبي، ج2، ص126؛ كشف الاسرار، ج1، ص554؛ التفسير الكبير، ج5، ص350؛ الامالي، ص469.
[18]. اسد الغابه، ج4، ص25؛ نهج الايمان، ص304.
[19]. زاد المسير، ج1، ص203؛ البحر المحيط، ج2، ص334.
[20]. كشف الاسرار، ج1، ص553-554.
[21]. البحر المحيط، ج2، ص334؛ الدر المنثور، ج1، ص240.
[22]. جامع البيان، ج2، ص437-438؛ البحر المحيط، ج2، ص334.
[23]. الصحيح من سيرة النبي، ج4، ص34-35.
[24]. الصحيح من سيرة النبي، ج6، ص129-130.
[25]. شرح نهج البلاغه، ج4، ص73؛ عبقات الانوار، ج3، ص262-263؛ الغدير، ج2، ص101؛ ج11، ص30.
[26]. بحار الانوار، ج36، ص42-43؛ المستدرك، ج3، ص4.
[27]. الارشاد، ج1، ص53-54.
[28]. سيرة المصطفي، ص250.
[29]. كنز الفوائد، ص206-207.
[30]. الميزان، ج2، ص98.
[31]. نمونه، ج2، ص79.
[32]. التحرير و التنوير، ج2، ص256-257.
[33]. الميزان، ج2، ص98.
[34]. شرح نهج‌ البلاغه، ج13، ص261.
[35]. حلية الابرار، ج2، ص103-110؛ بحار الانوار، ج36، ص40-41؛ الغدير، ج2، ص48.
[36]. شواهد التنزيل، ج1، ص123؛ اسد الغابه، ج4، ص25؛ تفسير قرطبي، ج3، ص21.
[37]. شرح نهج البلاغه، ج13، ص262.
[38]. مناقب، ج1، ص334.
[39]. خصائص الائمه، ص58-59.
[40]. الفضائل، ص136-137؛ بحار الانوار، ج46، ص134-135.
[41]. الخصال، ص549-553؛ بحار الانوار، ج29، ص3-7.
[42]. الامالي، ص551؛ بحار الانوار، ج31، ص372، 380.
 

نظرات بازديدکنندگان
    فــــرم ورود اطلاعات:
    لطفا چند لحظه صبر کنيد...
    نام شما:
    پست الکترونيک:
    با استفاده از آدرس پست الکترونيک با ما در ارتباط باشيد
    نظرات:

    کد: