خاطرات حج در کتاب «خال سیاه عربی» خاطرات حج در کتاب «خال سیاه عربی» خاطرات حج در کتاب «خال سیاه عربی» بعثه مقام معظم رهبری در گپ بعثه مقام معظم رهبری در سروش
خاطرات حج در کتاب «خال سیاه عربی» خاطرات حج در کتاب «خال سیاه عربی» خاطرات حج در کتاب «خال سیاه عربی» خاطرات حج در کتاب «خال سیاه عربی» خاطرات حج در کتاب «خال سیاه عربی»

خاطرات حج در کتاب «خال سیاه عربی»

کتاب «خال سیاه عربی» نوشته حامد عسکری شاعر و نویسنده معاصر است که در آن خاطرات خود از سفر به حج را به رشته تحریر در آورده است.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی حج، در مقدمه کتاب خال سیاه عربی آمده است: «خدا… این کلمه، این مفهوم، بزرگ ترین سؤال کودکی من بود و از سی وهفت سال پیش تا همین لحظۀ اکنون، مغزم دست گذاشته روی علامت سؤال صفحه کلید مغزم و هنوزاهنوز برنداشته. این مفهوم، این نیرو، این نور، این قدرت، این هر چی که هست، کیست؟ از کجا آمده؟ قرار است برای من چه کار کند و قرار است برایش چه کار کنم؟ خدا را توی همان چند سال اول کودکی از چند تا عینک مختلف دیدم. عینک اول عینک معلم های دینی مان بود.

خدای معلم های دینی مدرسه مثل خودشان بود؛ خدایی با عینکی کائوچویی که یک سری مقررات دقیق و منظم وضع کرده بود سخت تر از مقررات مدرسه و هرکس دست از پا خطا می کرد، حسابش با آتش جهنم بود و سُرب داغ و میل گداخته به چشم؛ یک خدای اخمو و بی اعصاب که انگار همیشه از دندان درد رنج می برد و همین روی رفتارهایش تأثیر منفی گذاشته بود. از این خدا خیلی می ترسیدم...»


در بخشی از کتاب می خوانیم: «غروب شده ، دلم نمی آید بروم، چراغ های شهر روشن است. توی مدینه رسم است مزار بزرگان بی چراغ بماند غیر از نبی که حسابش سواست؛ بگذریم.


شب هم اینجا بی مشتری نیست، پروانه ها در شب اتفاقا بیشتر دور چراغ ها می گردند، هر قوم و قبیله ای نماینده ای دارد برای ابراز عشق می نشینم به تماشایشان، دور مزار شهدای احد قدم می زنم مثل بقیه اینجا را هم دیوار کشیده اند، به نرده هایی سرد و فولادی، گویا همین نرده ها کار ضریح می کرده اند، گفته اند کار از محکم کاری عیب نکند.دو متر مانده به دیوار نرده هم کشیده اند که نتوانی سری تکیه دهی یا اشکی بریزی...»


خال سیاه عربی سفرنامه حج حامد عسکری را موسسه انتشارات امیرکبیر در ۲۴۴ منتشر کرده است.


| شناسه مطلب: 100452

نام منبع: ایرنا



سفرنامه حج



مطالب مرتبط

نظرات کاربران