امروز در تاریخ روز پذیرش خلافت توسط امام علی(ع) است امروز در تاریخ روز پذیرش خلافت توسط امام علی(ع) است امروز در تاریخ روز پذیرش خلافت توسط امام علی(ع) است بعثه مقام معظم رهبری در گپ بعثه مقام معظم رهبری در سروش بعثه مقام معظم رهبری در بله
امروز در تاریخ روز پذیرش خلافت توسط امام علی(ع) است امروز در تاریخ روز پذیرش خلافت توسط امام علی(ع) است امروز در تاریخ روز پذیرش خلافت توسط امام علی(ع) است امروز در تاریخ روز پذیرش خلافت توسط امام علی(ع) است امروز در تاریخ روز پذیرش خلافت توسط امام علی(ع) است

امروز در تاریخ روز پذیرش خلافت توسط امام علی(ع) است

پس از شورش مردم و قتل خلیفه سوم در 18 ذى حجه سال 35 ق، مردم از امام على (ع) خواستند تا خلافت را بپذیرد. با وجود امتناع ایشان، پافشارى و اصرار مردم باعث شد تا آن حضرت، خلافت را قبول کنند.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی حج، امروز، 25 ذی الحجه در تاریخ روز پذیرش خلافت توسط امام علی(ع) و بیعت مردم با امیرالمومنین است. گاهی شبهه می شود که امام علی(ع) فرمود: «مرا رها کنید و دیگری را برای خلافت بجویید!»؛ بنابراین خود آنان قبول نداشتند که خلیفه منصوص، منصوب و بلافصل پیامبر(ص) هستند؟!


 


برای پاسخ به این شبه می توان گفت:


امامت و خلافت منصبی است که از سوی خدا و به وسیله پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ تعیین می‌شود، ولی ظهور و بروز آن و تدبیر و تصرّف در امور مسلمین و جامعه اسلامی، منوط به این است که در مردم آمادگی وجود داشته باشد و یار و یاورانی برای حمایت از آن به پا خیزند و این جز با بیعت و پذیرش مردم امکان پذیر نیست. به همین دلیل علی ـ علیه السلام ـ در دوران خلفای سه گانه (یعنی حدود ۲۵ سال) خانه نشین بود و در امر خلافت دخالتی نمی کرد در عین اینکه مقام امامت او از سوی خدا بود و هیچ گونه کمبودی نداشت.[۱]


اما علت این که چرا حضرت قبل از بیعت مردم فرمود: «دعونی و التمسوا غیری»[۲] در همین خطبه امام بیان گردیده است.


توضیح این که: امام ـ علیه السلام ـ به خوبی می داند که مردم مسلمان در زمان خلفاء مخصوصا در زمان خلیفه سوم از اسلام راستین فاصله گرفته اند. به ویژه تقسیم پست ها و مناصب حکومت اسلامی به دلخواه، و تقسیم بیت المال به طور غیر عادلانه، و طبق امیال شخصی که در زمان عثمان به اوج خود رسید مردم را چنان عادت داده بود که اگر کسی بخواهد سنّت پیامبر را دقیقا اجرا کند با مخالفت های شدیدی رو برو خواهد شد و حوادث بعد، اثبات کرد که این پیش بینی امام ـ علیه السلام ـ کاملا بجا بوده است. لذا به عنوان اعلام خطر به هنگامی که مردم می خواستند با او بیعت کنند می گوید: «مرا رها کنید» زیرا شما طاقت تحمّل اجرای حق و عدالت را ندارید. بدانید اگر با من بیعت کنید مجبور خواهید بود برای تصفیه جامعه اسلامی دوران سختی را تحمّل کنید، و این درست به آن می ماند، که انسان نزد طبیب و جرّاح ماهری که در شهر نظیر ندارد می رود، او به بیمار می گوید: به طبیب دیگری مراجعه کن زیرا برنامه درمانی من سخت و سنگین است و تو یارای تحمّل آن را نداری، مسلّما منظورش این نیست که شایستگی را از خود سلب کند و یا دیگری را سزاوارتر از خویش ببیند، بلکه منظورش این است که از آغاز کار طرف را برای برنامه سنگینی که در پیش است آماده کند.[۳]


از اینجا معلوم می شود میان این گفته امام ـ علیه السلام ـ و گفتاری که از ابوبکر به هنگام تصدّی خلافت نقل شده: «اقیلونی اقیلونی فلست بخیر منکم و علیّ فیکم» مرا رها کنید من بهتر از شما نیستم درحالی که علی ـ علیه السلام ـ در میان شما است، از جهات زیادی با هم تفاوت دارد که یکی از آنها این است که مردم در آن زمان آمادگی کافی برای پذیرش حق و عدالت داشتند زیرا تعلیمات پیامبر در گوش آنها بود و هنوز فراموش نشده بود. تایید گفته بالا وضعی است که پس از بیعت امام ـ علیه السلام ـ پیش آمد زیرا امام ـ علیه السلام ـ در روز دوم خلافت خود بر منبر رقت و اعلام کرد راه و رسم من همان روش پیغمبر است. هیچ کس بر دیگری برتری ندارد، و اگر سابقه و کوشش بیشتری در اسلام داشته باشد پاداش او در قیامت با خدا است. و اضافه کرد: فردا کسی نگوید، فرزند ابی طالب ما را از حقوق خود محروم کرد، زیرا همه بنده خدایند، و بیت المال مال خدا است و به طور مساوی بین همه تقسیم می شود، فردا همه حاضر شوند تا اموالی که موجود است بین آنها تقسیم گردد، عرب را بر عجم امتیازی نیست.


امام ـ علیه السلام ـ فردای آن روز به «عبیدالله ابن ابی رافع» کاتب خویش دستور داد از مهاجرین شروع کند، سپس به انصار و سایر مسلمانان هر کدام سه دینار بدهد.[۴]


از این تقسیم جز «طلحه، زبیر، عبدالله بن عمر، و سعید بن عاص و مروان بن حکم» کسی سر باز نزد، عبید الله جریان را به امام ـ علیه السلام ـ گزارش داد.


هنگامی که مردم در مسجد بودند این گروه در گوشه ای از مسجد کنار یکدیگر نشستند و با یکدیگر آهسته صحبت می کردند، پس از آن «ولید بن عقبه» نزد امام ـ علیه السلام ـ آمد و گفت تو در روز «بدر» بستگان نزدیک ما را کشتی اما امروز ما با تو بیعت می کنیم به شرط اینکه همان مقدار که زمان عثمان به ما پرداخت می شد بپردازی و کشندگان عثمان را به قتل برسانی و اگر از تو بیمناک شویم به شام و معاویه ملحق می شویم. امام ـ علیه السلام ـ فرمود: امّا مسأله «بدر» وظیفه الهی بوده و امّا مسأله مال در اختیار من نیست که کم و زیاد کنم، آنچه خدا فرموده انجام می دهم و در مورد کشندگان عثمان اگر ملزم بودم آنها را بکشم همان وقت این کار را می کردم، و اگر شما از من بیم دارید به شما تأمین می دهم برای چه بیم داشته باشید؟... من روشی جز قرآن و سنت پیغمبر انتخاب نخواهم کرد؛ سپس.... عمار یاسر را با عبدالرحمن به سوی طلحه و زبیر که در گوشه مسجد نشسته بودند فرستاد، آنها نزد امام ـ علیه السلام ـ آمدند. فرمود: شما را بخدا سوگند می دهم آیا این طور نبود که من از بیعت کراهت داشتم و شما با رغبت بیعت نمودید؟ گفتند: چرا؛ فرمود: پس این چه وضعی است که از شما مشاهده می کنم؟ گفتند: بیعت کردیم که بدون مشورت ما کاری نکن و ما را بر دیگران برتری بخشی، اما اموال را به طور مساوی تقسیم کردی و بدون مشورت ما این عمل را انجام دادی. امام فرمود: استغفار کنید که من (چنین شرطی را از شما بر خلاف رضای خدا پذیرفته باشم) هم اکنون بگوئید آیا حقّی از شما گرفته ام یا به شما ستم کرده ام؟ گفتند: معاذالله.[۵] فرمود: آیا حکم و یا حقی مربوط به یکی از مسلمانان بوده که من جاهل به آن بوده ام و یا از گرفتن آن عاجز مانده ام؟ گفتند: نه؛ ... باز امام فرمود: اما در مورد مشورت با شما، من به حکومت رغبتی نداشتم، مرا به سوی آن دعوت نمودید و اصرار ورزیدید، ترسیدم اگر ردّ کنم اختلاف افتد. و پس از قبول مسئولیت، در کتاب خدا و سنّت پیامبر نظر افکندم، آنچه مرا راهنمائی کردند عمل نمودم و احتیاج به نظر و رأی شما ندیدم.[۶]


بنابراین این کلام امام علی ـ علیه السلام ـ نه بخاطر این بود که سزاوار خلافت نیست و نه به خاطر این بود که کسی دیگر در امر خلافت سزاوارتر از آن حضرت است.


 


برای مطالعه بیشتر در این رابطه به این مقاله مراجعه شود.


 


پاورقی ها:


۱. پیام امام، ج۱، ص۳۴۲


۲. نهج البلاغه، خطبه ۳


۳. مکارم شیرازی، ترجمه و شرح گویای نهج البلاغه، ج۱، ص۴۰۷؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۱۶۹


۴. همان، ص۴۰۸


۵. ترجمه و شرح گویای نهج البلاغه، ص۴۱۱


۶. ترجمه و شرح گویای نهج البلاغه، ج۱، ص۴۱۱




مطالب مرتبط

نظرات کاربران