سخنرانی امام خمینی (ره) در جمع مسئولان کاروان های حج31 مرداد 1361

سخنرانی در جمع مسئولان کاروان های حج (وظیفه حجاج و روحانیون کاروان ها) ‏‏زمان: صبح 31 مرداد 1361 / 2 ذی القعده 1402 ‏

سخنرانی در جمع مسئولان کاروان های حج (وظیفه حجاج و روحانیون کاروان ها)


‏‏سخنرانی‏


‏‏زمان: صبح 31 مرداد 1361 / 2 ذی القعده 1402 ‏


‏‏مکان: تهران، حسینیه جماران‏


‏‏موضوع: اهمیت قضاوت ـ بیان وظیفۀ حجاج و وظیفۀ روحانیون کاروانها ـ جنایات امریکا و‏‎ ‎‏صدام در منطقه ‏


‏‏حضار: موسوی خوئینی ها، سید محمد (نماینده امام و سرپرست حجاج ایرانی)، روحانیون‏‎ ‎‏کاروانهای حج سراسر کشور، پرسنل دادستانی و دادسرا و دادگاههای انقلاب ودادستانی‏‎ ‎‏ارتش‏


‏‏بسم الله الرحمن الرحیم‏


‏‏لزوم پاسخگویی روحانیت به توقع مردم‏


‏‏     ‏‏امروز سروکار ما با آقایان روحانیین است بیشتر و کسانی که آنها هم صبغۀ‏‎[1]‎‏ روحانی،‏‎ ‎‏ان شاء الله دارند. و در محضر روحانیون مشکل است که انسان بتواند همۀ حرفهارا عرض‏‎ ‎‏کند. مسائل بسیار زیاد است، مربوط به آقایان روحانیون ـ به طور عموم ـ و مسائلی مربوط‏‎ ‎‏به روحانیونی که با کاروانهای حج مشرف می شوند ـ که مخصوص آنهاست ـ و مسائلی‏‎ ‎‏که مربوط به قضات و دادستانهای کشور است و مسائل دیگری که معلوم نیست که ما‏‎ ‎‏مجال کنیم دیگر عرض کنیم، مگر مختصری.‏


‏‏     آنکه مربوط به قشر روحانیون است، خود آقایان بهتر می دانند که روحانیون در هر جا‏‎ ‎‏که هستند، آن روحانی که در رأس روحانیت ـ مثلاً ـ واقع است مثل مراجع، تا آن روحانی‏‎ ‎‏که در یک روستا، در یک ده، مشغول خدمت به اسلام است. امروز توقع ملت، بلکه‏‎ ‎‏توقع مستضعفان و ملتهای جهان از شما آقایان روحانیون، در هر جا هستید، بسیار زیاد‏‎ ‎‏است. و امروزِ شما غیر از دیروزی است که در سلطۀ نظام فاسد پهلوی و در تحت ستم‏‎ ‎‏ستمکاران جهان بودید. آن روز اگر چنانچه سکوتی، قصوری بود، می پذیرفتند که‏‎ ‎‎‏آقایان نمی توانند الآن مسائلشان را آن طور که هست، مسائل اسلام را آن طور که هست،‏‎ ‎‏قدرت ندارند که عمل کنند و به مردم برسانند، ولی امروز این مسئله حل شده است و‏‎ ‎‏بحمدالله ، همۀ آقایان در هر جا که هستند ، با آزادی می توانند مسائل را طرح کنند و با‏‎ ‎‏آزادی می توانند مردم را ارشاد کنند.‏


‏‏     اگر امروز راجع به هر قضیه ای که برای ملت، قضایای عمومی که برای ملت پیش‏‎ ‎‏می آید، و ـ خدای نخواسته ـ روحانیونی که ارتباط با آن مسائل دارند قصوری بکنند یا‏‎ ‎‏اشتباهی بکنند، این اشتباه و قصور، دیگر در محضر خدای تبارک و تعالی و در پیشگاه‏‎ ‎‏مردم پذیرفته نیست. دیگر ما نمی توانیم بگوییم که ما چه بکنیم، سازمان امنیت است و ما‏‎ ‎‏کاری ازمان نمی آید. ما الآن، شما آقایان الآن در مسائلی که پیش می آید ، آزادید که‏‎ ‎‏مطالبی که مربوط به اسلام است، مطالبی که انحراف واقع می شود در هر جا، آن مسائل را‏‎ ‎‏ارشاد کنید، مردم را ارشاد کنید، کارمندان دولت را ارشاد کنید و مسائل را با خود آنها در‏‎ ‎‏پیش بگذارید و انحرافات را رفع کنید. گرفتاریهای سابق، همۀ شما، اکثر شما یک‏‎ ‎‏مقداریش را مشاهده کرده است و بعضی شما که سنتان بالاست، از اول تا حالا، تا زمان‏‎ ‎‏انقراض این رژیم فاسد، دیده اید که چه کارهایی بوده است و شما با چه اشخاصی مواجه‏‎ ‎‏بودید و چه اشخاصی حکومت بر ملت می کردند و حکومت بر این مستضعفین‏‎ ‎‏می کردند. ما به شکرانۀ این معنا که از آن گرفتاریهای بسیار عجیب و غریب، که در طول‏‎ ‎‏تاریخ نظیرش مثل این پنجاه سال اخیر واقع نشد، به شکرانۀ نجات از او، امروز باید به‏‎ ‎‏[‏‏محضر‏‏]‏‏ خدای تبارک و تعالی ، که ما را از این گرفتاری بزرگ نجات داده است، شکر‏‎ ‎‏کنیم و شکر، این است که ما الآن خدمت کنیم. شکر لفظی باید بکنیم، اما شکر حقیقی آن‏‎ ‎‏است که ما در ازای رهایی از این رژیم فاسد، که همه چیز ما را به باد فنا داد و می خواست‏‎ ‎‏بدهد، اینکه ما امروز کاری بکنیم که خدای تبارک وتعالی از ما راضی باشد.‏


‏‏اهمیت قضا و ضرورت ورود افراد واجد شرایط‏


‏‏     ‏‏امر مهم، مسئلۀ قضاوت است. از اموری که شاید در کم امری اسلام آن قدر به آن‏‎ ‎‎‏توجه داشته است، مسئلۀ قضاوت است و مسئله دادسراها و دادگاهها که سروکارشان با‏‎ ‎‏همه چیز مردم است. باید این معنا را من عرض کنم که قضاوت از اموری است که واجب‏‎ ‎‏است به طور کفایی و واجب کفایی؛ قبل از اینکه پیدا بشود به مقدار کفایت ، بر آحاد‏‎ ‎‏واجب است؛ یعنی، اگر یک قضاوتی زمین بماند یا یک جایی منحرفین وارد قضاوت‏‎ ‎‏بشوند، بر تمام کسانی که می توانند یا اجتهاداً یا تقلیداً قضاوت کنند، بر همۀ اینها واجب‏‎ ‎‏است که در قضاوت وارد بشوند و رفع احتیاج را بکنند. ما امروز وقتی که احتمال این معنا‏‎ ‎‏را بدهیم یا اینکه با آقایانی که متصدی امور قضایی و دادگاه هستند صحبت می کنیم، از‏‎ ‎‏این معنا ‏‏[‏‏حرف می زنند‏‎ ‎‏]‏‏که ما کم داریم قاضی، آن مقداری که لازم داریم کم است و‏‎ ‎‏اگر چنانچه در حبسها از این منحرفین یا محتمل الانحراف ها باشند و نتوانسته اند آنها را‏‎ ‎‏رسیدگی کنند، برای کمبود قاضی است. این یک امری است که برای نجات ـ فرض کنید‏‎ ‎‏ـ یک عده ای که محتمل است که اینها بی گناه باشند یا گناهشان اندک باشد، واجب است‏‎ ‎‏بر همۀ اشخاصی که از آنها قضاوت می آید، در این امر داوطلب بشوند تا به امر قضا وادار‏‎ ‎‏بشوند و این نقیصه را از بین ببرند. مدرسین محترم حوزۀ علمیۀ قم، که بحمدالله ، بسیار‏‎ ‎‏فعال هستند، باید این مسئله را در حوزۀ علمیۀ قم مطرح کنند که امروز اشخاصی که‏‎ ‎‏صلاحیت دارند، ولو تقلیداً برای قضاوت، این اشخاص اسم نویسی کنند و بیایند در این‏‎ ‎‏مواردی که ، زندانهایی که اشخاص هستند تا اینکه حل این قصه بشود که مثلاً، اشخاصی‏‎ ‎‏باید زود کارشان تمام بشود و ما نداریم افراد. این یک امر واجبی است؛ یعنی، بر همه‏‎ ‎‏واجب است تا آن وقتی که آن مقداری که احتیاج است بر آورده بشود.‏


‏‏     گاهی وقتها انسان به واسطۀ احتیاط، خلاف احتیاط می کند. احتیاط می کند فلان آقا‏‎ ‎‏که امر قضا مشکل است و نمی شود رفت و نمی شود کرد و این طور چیزها، با اینکه‏‎ ‎‏واجب کفایی، واجب عینی است اول به همه. وقتی یک عده ای عمل کردند و کفایت‏‎ ‎‏حاصل شد، آن وقت از دیگران ساقط می شود، والاّ همه معاقب هستیم اگر چنانچه قضا‏‎ ‎‏به زمین بماند، و احتیاط بر این است که وارد بشوند؛ یعنی، امری است واجب، معلوم‏‎ ‎‏الوجوب؛ این احتیاط می کنند، این عذر نمی تواند باشد. یا اشخاصی مثلاً می خواهند‏‎ ‎‎‏ادامه بدهند تحصیلاتشان را و باید هم ادامه بدهند، اما در یک وقتی که یک واجبی به‏‎ ‎‏عهدۀ آنها هست، نمی توانند به این امر مستحب بسیار ارزنده مشغول باشند؛ باید بروند‏‎ ‎‏این کار را به اندازۀ کفایت انجام بدهند که مبادا ـ خدای نخواسته ـ یک نفر آدم بی گناه‏‎ ‎‏[‏‏باشد که‏‏]‏‏ به کارش رسیدگی نتوانستند بکنند. باید بیایند آقایان و وارد بشوند و رسیدگی‏‎ ‎‏بکنند. و این امر را من امروز به عهدۀ مدرسین قم و علمای مشهد و اصفهان و جاهای‏‎ ‎‏دیگری که حوزه های علمیه هست، این عهدۀ آنها می گذارم که آنها خودشان به فکر این‏‎ ‎‏باشند که افراد را بخواهند و افراد را تشویق کنند، به هر ترتیبی که می توانند، و تحذیر کنند‏‎ ‎‏از اینکه یک امر واجب شرعی است،  نمی شود یک امر واجب شرعی زمین مانده‏‎ ‎‏[‏‏باشد‏‏]‏‏ و من مشغول نماز شب بشوم. وقتی آن واجب شرعی است، اگر مزاحم با هر‏‎ ‎‏مستحبی بشود، آن واجب شرعی را باید من عمل کنم. این یک مسئله است که لازم است‏‎ ‎‏که تذکر داده بشود، و آقایان مدرسین هم و علمای اعلام بلادهم تذکر بدهند و این‏‎ ‎‏نقیصه را کم کنند تا اینکه این مشکل حل بشود.‏


‏‏لزوم قاطعیت قضات در اجرای احکام اسلامی‏


‏‏     ‏‏مسئلۀ دیگر، قضیه باز راجع به قضاوت است که باید خیلی توجه بکنند آقایان قضات،‏‎ ‎‏آقایان دادستانها، کسانی که متکفل این امر مهم اسلامی هستند که مسئولیت این زیاد‏‎ ‎‏است و لازم هم هست که شما مسئولیت را به عهده بگیرید. باید وارد شد، لکن در یک‏‎ ‎‏امر بزرگی است، توجه بکنند که جان و مال و ناموس یک ملت در دست این قضات است‏‎ ‎‏و در دست این دادگاههاست و مسئول این مسائل هستند و باید تا آن مقداری که‏‎ ‎‏می توانند، تا آن مقداری که قدرت دارند، توجه بکنند به مصالح عمومی اسلام؛ نه آن که‏‎ ‎‏گناهکار است از او بگذرند، و نه آن که ـ خدای نخواسته ـ گناهکار نیست یک وقتی مبتلا‏‎ ‎‏بشود. قاضی باید یک آدم قاطعی باشد که در دو طرف قضیه قاطعیت داشته باشد. اگر‏‎ ‎‏یک کسی به حسب حکم شرع، باید این را کشت، ترحم نکنند؛ جایز نیست. اگر باید ـ‏‎ ‎‏فرض بفرمایید که ـ حبس و تعزیر بشود، تعزیر بکنند. و اگر یک کسی ـ خدای نخواسته ـ‏‎ ‎‎‏یک آدمی است که گناهکار نبوده است، بدون وقفه او را تبرئه کنند و بدون وقفه او را‏‎ ‎‏آزاد کنند. قاضی باید این طور باشد، فکرش اینطور ‏‏[‏‏باشد‏‏]‏‏ نه رؤوف و مهربان باشد که‏‎ ‎‏جنایتکارها را هم به او رأفت کند، آن هم این جنایتکارهایی که یک نمونه اش را من و‏‎ ‎‏شما در چند شب پیش دیدیم و پشت انسان را لرزاند و بسیار نمونه دارد که ما ندیدیم؛‏‎ ‎‏اینهایی که بعدها معلوم می شود ـ تا آخر هم که معلوم نمی شود، در بارگاه خدا معلوم‏‎ ‎‏می شود ـ بعدها معلوم می شود، ما کمی اش را دیدیم. یک نمونه اش این بود که چند شب‏‎ ‎‏پیش از این دیدید که انسان نمی تواند بفهمد که یک آدم که از اول به فطرت الهی متولد‏‎ ‎‏شده است تا این حد جنایتش می رسد. تصور این معنا برای انسان مشکل است. من گمان‏‎ ‎‏ندارم که هیچ حیوانی نسبت به حیوان دیگر این طور بکند.‏


‏‏     خوب، یک همچو مسائل هست، آن وقت اگر چنانچه یک آقای قاضی رأفتش‏‎ ‎‏بگیرد که امثال اینها را با آنها ملایمت بکند؛ یعنی، نمی گویم که زاید بر آن مقداری که‏‎ ‎‏قضای الهی ا جازه می دهد، أبداً ـ حتی یک سیلی نباید بزنند ـ اما آنی که به حسب حکم‏‎ ‎‏شرع، حکمش قتل است، مسامحه نکنند. از آن طرف هم طوری باشد که اگر چنانچه‏‎ ‎‏یک نفر آدم بی گناه است، حتی مانع بشود از اینکه یک حرف تند به او بزنند. آنها هم که‏‎ ‎‏گناهکارند حق نیست به اینکه با آنها معاملۀ غیر انسانی بکنند. آنها ‏‏[‏‏که‏‏]‏‏ مستحق قتل اند،‏‎ ‎‏باید قتل بشوند، مستحق اعدام اند، اعدام باید بکنند؛ اما زاید بر آن بخواهند کارهایی‏‎ ‎‏بکنند، این را بدانند که مسئول هستند.‏


 و همین طور متصدیان حبسها و زندانها باید این معنا را توجه داشته باشند، چه‏‎ ‎‏اشخاصی که در رأس هستند و چه اشخاصی که مشغول اجرای عمل هستند، باید این معنا‏‎ ‎‏را توجه بکنند که حدود الهی معنایش این نیست که یک کسی که مستحق قتل است ما‏‎ ‎‏فحشش بدهیم؛ جایز نیست این، یا به او سیلی بزنیم؛ حق نیست؛ یعنی، قصاص دارد این.‏‎ ‎‏یک نفر آدم جانی که دارند می برند بکشندش، اگر شما یک سیلی بزنید، او حق دارد به‏‎ ‎‏شما سیلی را عوض بزند و خلاف شرع کردید. گمان نکنید که حالا که این آدم توی‏‎ ‎‏حبس آمده است، ما باید با او رفتار بد کنیم. ان شاءالله ، نمی کنید و نباید بکنید.‏  و همین طور قضات محترم شرع، باید موازین را با دقت، با کمال دقت، موازین را‏‎ ‎‏عمل بکنند و ـ خدای نخواسته ـ یک وقت بر خلاف موازین اسلامی واقع نشود. مایی که‏‎ ‎‏مدعی هستیم که جمهوریمان جمهوری اسلامی است، احکام اسلام باید در این‏‎ ‎‏جمهوری اجرا بشود. یکی از امور مهم، قضیۀ زندانهاست. یکی از امور مهم، قضیۀ‏‎ ‎‏دادگاههاست، دادسراهاست، دادگستریهاست. اگر بنا باشد که حالا هم ـ خدای نخواسته‏‎ ‎‏ـ مثل زمان رژیم سابق، در دادگستریها کارهای خلاف شرع بشود، خوب، ما باید فاتحۀ‏‎ ‎‏این جمهوری را بخوانیم. و این مکرر سفارش شده است که اگر قوانین ندارید ، باید‏‎ ‎‏بخشنامه کنید که تمام قضات بر وفق شرع عمل کنند، به قوانین سابق اعتنا نکنند.‏


‏‏ضرورت تحول دادگستری و اِعمال قوانین شرع‏


‏‏     ‏‏و من حالا هم اعلام می کنم به تمام سر تا سر قضات کشور، کسانی که متصدی قضا‏‎ ‎‏هستند، کسانی که در دادگستری هستند، تمام قوانینی که در زمان طاغوت بوده است و بر‏‎ ‎‏خلاف شرع بوده است، تمام باید دور ریخته بشود و مسئولیتش به گردن من؛ تمام را دور‏‎ ‎‏بریزید و به جای او، قوانین شرع را عمل بکنید.‏


‏‏     شورای قضایی اگر نکرده اند این کار را ـ خدای نخواسته ـ حالا بخشنامه کنند به همۀ‏‎ ‎‏سر تا سر کشور، به دادستانها و به دادگاهها و به دادگستریها و به همۀ اینها امر کنند به اینکه‏‎ ‎‏تمام احکامی که به حسب قانونی که، قانون فاسدی که گذرانده اند، تمام اینها فاسد است‏‎ ‎‏و مگر حالا گاهی پیدا بشود که مطابق شرع باشد، خوب، آنها را عمل باید بکنند. آن‏‎ ‎‏چیزهایی که بر خلاف شرع است هیچ کس حق ندارد عمل بکند و هر که عمل بکند،‏‎ ‎‏علاوه بر اینکه پیش خدای تبارک و تعالی روسیاه است و عذر اینکه ما به قانون عمل‏‎ ‎‏می کنیم، غلط است. کدام قانون؟ قانون مخالف با اسلام؟ قانون مخالف با شرع؟ نباید به‏‎ ‎‏آن عمل بشود. شما اگر با قانون سابق هم باید عمل بکنید، خوب، یکی از ماده های متمم‏‎ ‎‏قانون اساسی سابق این بود که هیچ قانونی بر خلاف شرع، قانون نیست. منتها پیشتر به آن‏‎ ‎‏عمل نشد، سابقاً به آن عمل نکردند. بناء علیه، آن چیزهایی که به اسم «قانون» آورده اند و‏‎ ‎‎‏بر خلاف شرع است، به حسب قانون اساسی زمان سابق هم قانون نیست.‏


‏‏     شما می توانید آن وقت اگر از شما سؤال کردند ‏‏[‏‏که‏‏]‏‏ چرا کردید، بگویید قانون اساسی‏‎ ‎‏سابق هم این را گفته است. قانون حالا هم که این طوری است، و مجرم است کسی که این‏‎ ‎‏عمل را بکند. به هیچ کس نباید اعتنا بکنید. هر کس گفت که این کار خلاف شرع را باید‏‎ ‎‏مطابق قانون عمل کنید، توی دهنش بزنید ـ به هیچ کس اعتنا نکنید. نمی گویم حالا پاشید‏‎ ‎‏سیلی به او بزنید، لکن جلویش بایستید. بگویید که این خلاف شرع است، من نمی کنم و‏‎ ‎‏نباید هم بکنم. و ان شاءالله ، آقایان هم کرده اند این کار را. و اگر چنانچه اعتنا نشده، ثانیاً‏‎ ‎‏متخلفین را دعوت کنند و محاکمه کنند.‏


‏‏     دادگستری سابق باید متحول بشود به یک دادگستری اسلامی. مجرد اینکه قانون‏‎ ‎‏سابق بوده ما باید به آن عمل بکنیم، به حسب قانون سابق هم نباید به آن عمل کرد؛ برای‏‎ ‎‏اینکه قانون اساسی سابق اساس است. قانون اساسی سابق، متممش می گوید که هر قانونی‏‎ ‎‏بر خلاف شرع است، قانون نیست اصلاً. بنابراین ، اینکه می گویید: قانون این طور‏‎ ‎‏می گوید، غلط می کند، قانون نیست این. این یک قراردادی بوده است که زمان طاغوت،‏‎ ‎‏طاغوتی بوده، بناء علیه، آقایان نباید اعتنا کنند به این امور و باید بخشنامه بکنند. شورای‏‎ ‎‏نگهبان، شورای قضایی بخشنامه بکنند و همه جا بگویند به اینکه این قوانین سابق که‏‎ ‎‏مخالف شرع بوده نباید عمل بشود و اگر کسی عمل بکند، مجرم است و باید محاکمه‏‎ ‎‏بشود، به جزای خودش برسد. این هم راجع به این جهت. و البته مسائل زیادی راجع به‏‎ ‎‏مسائل دادگاه و قضا هست، لکن دیگر مجال این نیست.‏


‏‏لزوم کم توقعی حجاج در کاروانها‏


‏‏     ‏‏و راجع به حج و آقایانی که در حج، در کاروانها هستند. حقیقت حج این است که شما‏‎ ‎‏بروید درد مردم را ببینید؛ ببینید فقرا چه جوری هستند، شما هم بشوید آن طور. ببینید‏‎ ‎‏مستمندان جهان چطورند، شما هم ‏‏[‏‏به‏‏]‏‏ آن رنگ درآیید. اگر مردم توقع داشته باشند که‏‎ ‎‏حالا که ما حج می رویم باید برای ما همچو رفاه حاصل بشود که در منازلمان هم نیست،‏‎ ‎‎‏این حج نمی تواند باشد. آن حجی که خدای تبارک و تعالی بر اشخاص واجب فرموده‏‎ ‎‏است این است که بروید آنجا زندگانی مردم را ببینید. آن وقت که ما رفتیم، زندگانی آن‏‎ ‎‏وقت حجازیها را یک مقداری دیدیم ـ که حالا حجاج نمی توانند ببینند ـ آن وقت که ما با‏‎ ‎‏اتومبیل بین مکه و مدینه می رفتیم، هر جا اتومبیل می ایستاد، هر جا در این بیابانهای لم‏‎ ‎‏یَزْرَع‏‎[2]‎‏ طولانی، هر جا اتومبیل می ایستاد، از زیر این بته ها و اینها می آمدند بیرون‏‎ ‎‏بچه هایی که هیچ لباس نداشتند، زنهایی که لباسشان فقط ساتر بود، مردهایی که وضعشان‏‎ ‎‏را انسان نمی تواند بیان بکند، می آمدند و از مردم گدایی می کردند. باید اینها را انسان‏‎ ‎‏ببیند و بعد توقع بکند به اینکه نخیر، ما باید حالا که حج می رویم و با کاروان می رویم و ـ‏‎ ‎‏نمی دانم ـ چی می رویم، حالا باید در آنجا همه چیز برای ما مهیا باشد. خیر، یک قدری‏‎ ‎‏باید توجه به این مسائل بکنند. آقایان روحانیون، مردم را توجه بدهند به این مسائل که‏‎ ‎‏توقعات آنها در سطح بالا نباشد. شما را با طیاره می برند، آن وقتها که می رفتند، با الاغ‏‎ ‎‏می رفتند؛ چند وقت می رفتند در بعضی جاها، چهارده ماه طول می کشید؛ چهارده ماه‏‎ ‎‏طول می کشید رفت و برگشت حج. حالا شما دو ساعت، سه ساعت سوار می شوید به‏‎ ‎‏طیاره با راحتی می روید آنجا. آن وقت که می رفتید، خانه ای تو کار نبود که شما بروید.‏‎ ‎‏شما خودتان باید بروید تهیه بکنید و خودتان بروید زحمت بکشید. آن هم آن خانه هایی‏‎ ‎‏که بودند و آن وضع و آن کثافتی که در آن وقت بود. حالا خانه برایتان تهیه کرده اند.‏‎ ‎‏خوب، شما حاجی هستید، شما مسلمانی هستید که می خواهید به داد مسلمین برسید، به‏‎ ‎‏داد مستضعفین جهان برسید. این قدر بالا نبرید توقعات خودتان را که خدای تبارک‏‎ ‎‏وتعالی یک وقت ـ خدای نخواسته ـ امر بفرماید که این جور نشود ـ و نمی شود آن وقت ـ‏‎ ‎‏آن وقت گرفتاری زیاد می شود.‏


‏‏     باید شما آقایان روحانیون، مردم را تذکر بدهید به اینکه اگر یک کمبودی هست،‏‎ ‎‏آقایان که رفتند کارها را کردند، خوب زحمت کشیدند و دارند هم الآن می کشند، ولیکن‏‎ ‎‎‏بیشتر از آن قدرتشان که نمی توانند زحمت بکشند. به اندازۀ وسعشان، به اندازۀ قدرتشان،‏‎ ‎‏زحمت کشیدند و کار انجام دادند، خانه تهیه کردند با آن سختیهایی که در آنجا هست،‏‎ ‎‏لکن نمی توانند بیشتر از این بکنند. اگر یک وقت دیدید یک چیزی کسری دارید، نه‏‎ ‎‏اینکه آقایان نخواسته اند، آقایان نتوانسته اند. وقتی نتوانسته اند چه بکنند؟ بگویند که‏‎ ‎‏آقایان حج نیایید؛ برای اینکه ما نمی توانیم برای شما یک جای بزرگی درست کنیم و ـ‏‎ ‎‏نمی دانم ـ یک تفریحگاهی داشته باشیم و چه ؟ یا نه، بیایید و یک قدری هم توجه کنید‏‎ ‎‏به زحمتهایی که فقرا می کشند.‏


‏‏وظیفه مهم روحانیون آموزش احکام حج‏


‏‏     ‏‏در هر صورت، این وظیفۀ علمایی است که در کاروانها هستند؛ یعنی، یکی از‏‎ ‎‏وظایفشان. یکی از وظایف مهم هم قضیۀ آشنا کردن مردم است به مسائل حج. بسیار آدم‏‎ ‎‏می بیند که حج می روند. زحمت می کشند، لکن مسئلۀ حج را نمی دانند، آنجا گرفتار‏‎ ‎‏می شوند. بعد که آمدند، بعد از چند سال، سؤال می کنند که ما این جور کردیم، آیا‏‎ ‎‏حجمان درست است یا نه؟ ما این طور نکردیم، آیا درست است یا درست نیست؟ آیا ما‏‎ ‎‏مُحرِم باز هستیم یا نه؟‏


‏‏     باید آقایان مردم را ‏‏[‏‏در‏‏]‏‏ جلسه قرار بدهند؛ جلسۀ درس قرار بدهند، درس بدهند‏‎ ‎‏مردم را ، آداب حج را، واجبات حج را، محرّمات حج را؛ اینها را بگویند. آدابش هم‏‎ ‎‏نشد، نشد، اما محرّمات و واجبات را به مردم تعلیم کنند و هر روز ‏‏[‏‏جلسه‏‏]‏‏ داشته باشند.‏‎ ‎‏مردم هم موظف اند که بروند پیش آقایان در این درسها اگر دارند، بروند آقایان گوش‏‎ ‎‏کنند و مسائل حج را یاد بگیرند که بعدها گرفتار نشوند که وقتی که آمدند، ‏‏[‏‏نگویند:‏‎ ‎‏]‏‏«من‏‎ ‎‏طوافم چه جوری بود، آیا درست است یا نه؟» وقتی مسئله را یاد گرفتید، دیگر درست‏‎ ‎‏می شود، دیگر عیبی پیدا نمی کند. این هم یکی از وظایفی است که همه دارند و‏‎ ‎‏روحانیون باید این وظیفه را در آنجا انجام بدهند. و مردم هم باید دنبال این امر باشند که‏‎ ‎‏مسئلۀ حج را یاد بگیرند، نه اینکه ما فقط حج برویم و هر چه شد ، شد دیگر. نه، این غیر‏‎ ‎‎‏از سایر جاهاست. خوب، انسان زیارت می رود، اگر زیارتش هم چیزی نشد، دیگر‏‎ ‎‏اشکالی برایش پیدا نمی شود. اما اینجا اشکال پیدا می شود، بعد مُحرِم می ماند، بعد باید‏‎ ‎‏دوباره حج برود. پس این مسائل مشکل پیش می آید که باید برای خاطر خودتان هم ‏‏[‏‏که‏‎ ‎‏شده،‏‎ ‎‏]‏‏این مسائل را تعقیب کنید که یاد بگیرید و در اشتباه و خطا نیفتید که بعدها اسباب‏‎ ‎‏زحمتتان بشود. این هم یکی از مسائل است.‏


‏‏لزوم وجود نظم در امور سیاسی حج‏


‏‏     ‏‏از مسائل دیگری که باز آقایان روحانیون که در کاروانها هستند به مردم بگویند،‏‎ ‎‏[‏‏این‏‏]‏‏ که باید این امر، اموری که در آنجا واقع می شود، امور سیاسی که در حج واقع‏‎ ‎‏می شود، روی نظام باشد. اینکه هر کس خودش بخواهد یک کاری بکند، این هرج و‏‎ ‎‏مرج همیشه غلط بوده. هر امری باید یک نظمی داشته باشد. می خواهند اجتماع کنند‏‎ ‎‏برای فلان امر، خوب، یک کسی که متکفل امور حج است باید برنامه بدهد، روی آن‏‎ ‎‏برنامه عمل بکنند. هر کسی بخواهد، در هر گروهی بخواهد خودش علی حده روی مذاق‏‎ ‎‏خودش ـ که اختلاف هم خیلی هست بین مذاقها ـ بخواهد چی بشود، هم گرفتاری‏‎ ‎‏آنجاها پیدا می شود و بدتر از آن، این است که گاهی وقتها اسباب وهن می شود برای‏‎ ‎‏جمهوری اسلامی. نباید کاری بکنند که برای جمهوری اسلامی یک بدنامی پیدا بشود.‏‎ ‎‏خوب، مبلغینی که الآن در همه جای دنیا تقریباً هستند، بر ضد ما همۀ تبلیغات را، در ضد‏‎ ‎‏جمهوری اسلامی همۀ تبلیغات را دارند می کنند، دیگر ما خودمان یک کاری نکنیم که‏‎ ‎‏یک مطلبی دست آنها بیفتد و هر چی می خواهند به آن باد بکنند و هر چی می خواهند‏‎ ‎‏زیادش بکنند. این هم یکی از مسائل لازم است که به هر کسی در کاروانی که هست،‏‎ ‎‏بگویند که روی میزانی و روی برنامه باید کارها انجام بگیرد، نه ‏‏[‏‏اینکه‏‏]‏‏ هرج و مرج‏‎ ‎‏باشد؛ هر که هر طوری دلش می خواهد عمل بکند. این هم یک مسئله ای است که باید‏‎ ‎‏آقایان به آن خیلی توجه بکنند و اشخاصی هم که حج می روند توجه بکنند که ـ خدای‏‎ ‎‏نخواسته ـ حجشان مخلوط به معصیت، یک وقتی نشود؛ همه اش اسلام باشد و همه اش‏‎ ‎‎‏عبادت باشد؛ راهپیماییها عبادت باشد، نه معصیت؛ شعارها عبادی باشد، نه معصیتی،‏‎ ‎‏جوری باشد که برای خدا باشد. هر که هر کاری دلش می خواهد ‏‏[‏‏بکند‏‏]‏‏ به هر که‏‎ ‎‏می خواهد بد بگوید، نه، این طوری نیست. باید این مسائل روی یک برنامۀ صحیحی که‏‎ ‎‏از قبل ریخته می شود، این مسائل هم باید توجه به آن بشود.‏


‏‏غیر انسانی بودن حق «وتو»‏


‏‏     ‏‏و از اموری که برای همۀ ما لازم است، این است که ما یک توجهی به مسائل دنیا‏‎ ‎‏بکنیم، ببینیم وضعش چه جوری است. من فکر می کردم که در این عصر ما، همۀ الفاظ‏‎ ‎‏محتوای خودشان را از دست داده اند. ما در یک عصری واقع شده ایم که الفاظ از آن معنا‏‎ ‎‏که دارند، فرار کرده اند؛ یک معانی دیگری دنبالش آمده. معنای «عدالت» را وقتی انسان‏‎ ‎‏نگاه می کند در دنیا، الآن یک جور دیگر است؛ معنای «خلقی بودن» را آدم ملاحظه‏‎ ‎‏می کند، می بیند یک وضع دیگری دارد؛ سازمانهای امنیت دنیا را انسان وقتی ملاحظه‏‎ ‎‏می کند، می بیند که سازمان نا امنی است، نه سازمان امن، اما اسمش سازمان امن است،‏‎ ‎‏جمعیتهای طرفدار بشر را انسان ‏‏[‏‏نگاه‏‏]‏‏ می کند، می بیند که همین جمعیت طرفدار بشر،‏‎ ‎‏طرفدار ظالم اند، طرفدار بشر نیستند، طرفدار ظلمه هستند. این کارهایی که، این چیزهایی‏‎ ‎‏که در دنیا الآن از این قدرتهای بزرگ واقع می شود، هیچ کس نیست که از آنها بپرسد که‏‎ ‎‏چرا؟ گاهی یک جایی، یک چیزی یک کسی می گوید، اما مسئله، مسئله ای است که‏‎ ‎‏وقتی بنا باشد که سازمانهای بزرگ دنیا اختیارش دست چهار پنج نفر باشد، این را‏‎ ‎‏نمی شود گفت که این امنیت بشر، سازمان طرفدار بشر ـ نمی دانم ـ سازمان کذا. این‏‎ ‎‏اختیارش دست چهار پنج نفر است، این هم مطلب خودش را از دست داده؛ که باید برای‏‎ ‎‏همۀ مردم باشد. چهار پنج نفر همۀ چیزها را دارند؛ هر کاری همه بکنند یک نفر بگوید‏‎ ‎‏«نه»، تمام می شود. حق «وتو» یک امری است که هیچ آدمی نمی تواند بپذیرد و این‏‎ ‎‏مجالس ـ مثلاً ـ عمومی دنیا، که برای این امور است، این را پذیرفته اند. اینکه هیچ آدمی،‏‎ ‎‏هیچ انسان نا بالغی هم نمی تواند بپذیرد که ما می خواهیم همۀ دنیا بر عدالت باشند، لکن‏‎ ‎‎‏اختیار دست این دو نفر، این چند نفر باشد! هر جا را اینها می چاپند اگر چنانچه مثلاً‏‎ ‎‏سازمان بین المللی کذا بخواهد جلویش را بگیرد، فوراً «وتو» می کنند، می گوید نه. غلط‏‎ ‎‏می کنید این حرف را می زنید! آن یکی می ریزد افغانستان، اگر یک وقت بگویند «چرا»،‏‎ ‎‏می گوید غلط کردی. آن یکی می ریزد به ـ مثلاً ـ بیروت و امثال ذلک، اگر چنانچه‏‎ ‎‏بخواهند در آنجا حرفی بزنند، می گویند غلط کردی.‏


‏‏     الآن اسرائیل در مقابل همۀ کشورهای اسلامی ایستاده، می گوید غلط نکنید. این‏‎ ‎‏تاسف ندارد؟ انسان نیستند اینهایی که در رأس امور هستند که اسرائیل در مقابلشان‏‎ ‎‏ایستاده، می گوید فضولی موقوف! آمد و بیروت را گرفت و آن همه جنایات وارد کرد و‏‎ ‎‏سازمان آزادیبخش را به هم زد اوضاعش را و همه را متفرق کرد، و بعد هم بدانید که‏‎ ‎‏شماهایی که ساکت بودید و در این جنایات مقابله نکردید، همین نشستید و یک کلمه ای‏‎ ‎‏گفتید، آن هم کلمه ای که گاهی موافق با آنها بوده، نوبت شما هم می رسد. اسرائیل به‏‎ ‎‏خدمت شما هم می آید.‏


‏‏امریکا در رأس تمام جنایتکاران‏


‏‏     ‏‏تأسف دارد که اسلام آن وضع را دارد و کسانی که ادعای اسلام را می کنند این وضع‏‎ ‎‏را دارند. اسلام نسبت به متخلفین ، نسبت به متجاوزین آن طور سختگیری می کند و‏‎ ‎‏اینهایی که می گویند ما تابع اسلام هستیم، تشویق هم می کنند . امریکا که در رأس تمام‏‎ ‎‏جنایتکارهاست و همین جنایت این چند وقت بیروت با دست مخفی امریکا و ظاهر این‏‎ ‎‏صهیونیست مجرم واقع شد، امریکا اساس کارش بود. خود آنها هم اقرار کردند به این امر‏‎ ‎‏که قضیه، قضیۀ طرح امریکایی است. اگر امریکا نبود، به اسرائیل می گفت: غلط نکن، برو‏‎ ‎‏کنار، می رفت. این امریکا، این کتکی است که مسلمانها از امریکا می خورند، آن وقت‏‎ ‎‏آقایان ادعای اسلام می کنند، ادعای طرفداری از مسلمین می کنند، همه چیزشان را‏‎ ‎‏تقدیم امریکا می کنند، عذر هم از آنها می خواهند. این تأسف ندارد برای ملتها، برای‏‎ ‎‏اسلام، برای همه؟! این ملتها توجه ندارند به اینکه اینها دارند چه می کنند؟! آنها با بیروت‏‎ ‎‎‏و با زن و بچه و فقیر و بیچاره مردم چه کردند و همۀ کارها را انجام دادند و به هم زدند‏‎ ‎‏همۀ اوضاع را و همه نشستند و تماشا کردند و یک عده هم طرفداری کردند و اگر هم‏‎ ‎‏یک کلمه ای گفتند، یک کلمه ای بود، گذشتند و رفتند و همۀ جنایتها واقع شد.‏


‏‏     شما خیال می کنید اسرائیل قانع به این امور است؟ اسرائیل بنایش بر این است که همۀ‏‎ ‎‏این مسلمین را از بین ببرد، امریکا هم بنایش بر این است که اسلام نباشد در کار. اینها برای‏‎ ‎‏اینکه جمهوری اسلامی، اسم «اسلام» را دارد و می خواهد به اسلام عمل می کند، همه با‏‎ ‎‏آن مخالفت کردند؛ مخالفت کردند از حیث تبلیغات، می گویند که ماها امریکایی هستیم!‏‎ ‎‏می گویند که ما اسرائیلی هستیم! مایی که بیست سال بیشتر است، بیست سال حتماً بیشتر‏‎ ‎‏است فریاد زده ایم که گرفتاری مردم از دست امریکاست و از اسرائیل، ما اسرائیلی‏‎ ‎‏هستیم، اما آنهایی که نشستند آنجا و اسرائیل دارد می رود ممالک خودشان را از بین‏‎ ‎‏می برد، آنها نخیر، همه مخالف اسرائیل هستند! اگر مخالفید، چه کردید؟ چه عملی انجام‏‎ ‎‏دادید؟‏


‏‏تهی شدن عناوین ارزشی از محتوا‏


‏‏     ‏‏اینها مصیبتهایی است که ما در یک عصری واقع شده ایم که همه چیز به هم ریخته‏‎ ‎‏است. آن که می گوید من مسلمانم یک معنای دیگری است از اسلام برداشت می کند.‏‎ ‎‏آنی که می گوید «اسلام راستین»، یک مسئلۀ دیگری می خواهد بگوید غیر اسلام. آن که‏‎ ‎‏اسلام شناس است یک چیز دیگر را می شناسد غیر اسلام. آن که طرفدار حقوق بشر است‏‎ ‎‏یک مسئله دیگر را می گوید غیر حقوق بشر. اصلاً الفاظ بکلی از محتوای خودش خالی‏‎ ‎‏شده. شما ـ این را من عرض کردم ـ شما خودتان بروید دنبالش، ببینید کجا یک لفظی از‏‎ ‎‏قبیل این الفاظی که متعارف بوده، عدالت، عدالت اجتماعی ـ  نمی دانم ـ طرفداری از‏‎ ‎‏حقوق بشر، سازمان امنیت کذا ـ نمی دانم ـ سازمان کذا، شما دنبال بروید، تعقیب کنید،‏‎ ‎‏ببینید کدام یک از اینها محتوای خودش را دارد. کدام یک از اینها، آن معنایی که هست،‏‎ ‎‏آن معنا اراده از او می شود. «اسلام» وقتی گفته می شود، این اسلامی که ما می گوییم، اصل‏‎ ‎‎‏نیست؛ آن که اسلام راستین می گوید، بر خلاف همۀ مقررات اسلام، این جنایت را دارد‏‎ ‎‏می کند. آن که تروریست است، می گوید که ما قوای مسلّحه هستیم، ما قیام مسلحانه‏‎ ‎‏کردیم. قیام مسلّحانه این است که ما در تلویزیون دیدیم؟! قیام مسلّحانه این است که‏‎ ‎‏بچه هایی را بکشند و آتش بزنند؟! این قیام مسلّحانه است؟! این الفاظ عوض شده. معلوم‏‎ ‎‏می شود قیام مسلّحانه عبارت از این است و تروریسم عبارت از یک چیز دیگر است!‏‎ ‎‏همه چیز این طور است. حالا من اصل مطلبش را القا کردم، شما دنبالش بکنید. اگر پیدا‏‎ ‎‏کردید در دنیا یک لفظی را که مطابق معنایش الآن معنا می شود و عمل می شود، به من هم‏‎ ‎‏اطلاع بدهید تا من هم استفاده کنم! ولی مطمئن باشید که در قوطی هیچ عطاری این‏‎ ‎‏چیزهایی که اینها می گویند نیست و هر چه اینها می گویند و هر چه اینها می کنند، بر‏‎ ‎‏خلاف آن مسائلی است که می گویند. حرفش را می زنند، عملشان، کارشان برخلاف‏‎ ‎‏اوست. آن که می گوید اسلام، می گوید اسلام، اسلام راستین باید باشد، این اسلامی که‏‎ ‎‏اینها می گویند، اسلام راستین نیست، آن وقت یک همچون جنایتی را می کنند به اسم‏‎ ‎‏اسلام راستین! آن که دم از حقوق بشر می زند، پایمال می کند ممالکی را که بیچاره‏‎ ‎‏هستند؛ ممالکی که زیر پای اینها دارد پامال می شود و اسمش را می گذارند کذا.‏


‏‏     آن که می گوید ما برای صلح قیام کردیم و می خواهیم صلح در دنیا باشد، همۀ جنگها‏‎ ‎‏را اینها راه می اندازند. خوب، همین جنگی که ما الآن مبتلا به آن هستیم و کشور عراق هم‏‎ ‎‏مبتلا به آن هست، همین را آنها راه انداختند، لکن آقایان این جنگها را راه انداخته اند که‏‎ ‎‏صلح در دنیا پیدا بشود! همه جا جنگ راه می اندازند که صلح پیدا بشود! شما اگر ملاحظه‏‎ ‎‏کنید، اینکه عرض کردم که الفاظ معنای خودش را از دست داده، یکی اش هم قضیۀ‏‎ ‎‏نطقی است که چند روز پیش از این، مصاحبه ای که صدام کرده است در حضور عدۀ‏‎ ‎‏زیادی از فرماندهان و اشخاصی که درجه دارند و افسرند. این صحبتها را باید ببینید،‏‎ ‎‏نمی شود نقل کرد. که او چه می گوید. اینها را اولاً، جمع کرده است که نشانۀ پیروزی‏‎ ‎‏بدهد به صاحب منصبهایش؛ برای اینکه پیروز شدند، در ایران پیروز شدند، در عراق هم‏‎ ‎‏پیروز هستند؛ نشان پیروزی می دهد. نشان پیروزی هم محتوای خودش را از دست داده‏‎ ‎‎‏اصلاً کلمۀ «پیروزی» مفاد خودش را از دست داده است. مردکه‏‎[3]‎‏ عقبش زدند، توی‏‎ ‎‏دهنش زدند، بیرونش کردند، می گوید: ما پیروز شدیم! محتوا از دست رفته. در نطقش،‏‎ ‎‏آن قدر از اسلام تعریف می کند، می گوید شماها در طول تاریخ ـ حالا من الفاظش را‏‎ ‎‏خیلی یادم نیست، این را باید هر کس برود ببیند ـ به این درجه دارها و این افسرهایی که‏‎ ‎‏جمع شدند آنجا، می گوید شما در طول تاریخ، نه حالا، برای نسلهای آینده و طول تاریخ‏‎ ‎‏ثابت کردید که علاقه مند به اسلام هستید، علاقه مند به مردم هستید، با مردم خوش‏‎ ‎‏رفتاری کردید! این اگر الفاظ از دست نرفته باشد، محتوایش از دست نرفته باشد، خوب‏‎ ‎‏این هم می شود یک آدمی راه برود توی جمعیت و این حرفها را بزند!‏


‏‏     من این قدرت بیان صدام و جرأتش را وقتی شنیدم که اینطوری جرأت دارد که‏‎ ‎‏صاف، آن چیزی که بر خلاف است، در حضور جمع، صاف می گوید و در آن هم تبلیغ‏‎ ‎‏می کند، من یاد یک قصه ای افتادم که یک کسی از یک نفر شاعر پرسید که شاعرتر از‏‎ ‎‏همۀ عرب کی است؟ گفت: بیا تا من نشانت بدهم. می گویند: برد او را در منزل خودش،‏‎ ‎‏دید که یک پیر مردی نشسته و از پستان بُز دارد می مکد و خیلی کثیف است، خیلی‏‎ ‎‏چطور است. گفت: اینکه می بینی، این از پستان این بز می مکد، این پدر من است و این‏‎ ‎‏هم برای این از خود پستان مستقیماً می مکد که اگر بدوشد، یک خُرده ای از این شیرها‏‎ ‎‏می ماند به کاسه و این قدر این آدم بخیل است، اشعر، اشعر شعرای عرب، آن کسی است‏‎ ‎‏که نمی دانم چندین سال است، سی سال است به این پدر افتخار کرده، توی عرب با این‏‎ ‎‏پدر افتخار!... من باید بگویم اخطب خطبای عرب، صدام است که به این شکستها،‏‎ ‎‏پیروزی می گوید؛ افتخار می کند.‏


‏‏ناتوانی صدام در انجام جنایات بیشتر‏ ‏‏از حرفهایی که تازگی زده است، این است که اگر ایران بخواهد شهرهای ما را چه‏‎ ‎‎‏بکند و فلان، ما جزیرۀ خارک‏‎[4]‎‏ را چه خواهیم کرد. معلوم می شود تا حالا می توانسته‏‎ ‎‏بکند و نکرده! خوب، همۀ مردم، همۀ دنیا تو را می شناسند که تو هر کاری که بتوانی،‏‎ ‎‏می کنی. اگر یک جنایتی نکنی، از باب این است که نمی توانی بکنی. تو اگر می توانستی‏‎ ‎‏که جزیرۀ خارک و مراکز اسلامی ما را بمباران کنی، می کردی. این قدر که حالا می کنی،‏‎ ‎‏بیشتر از این از دستت نمی آید. آن کنار نشسته اید با توپهای دور برد می زنید، آبادان را هر‏‎ ‎‏روز می زنید، هر روز دزفول را می زنید، نمی دانم کجا، این جاها را، هر جا ‏‏[‏‏را‏‎ ‎‏]‏‏دستتان‏‎ ‎‏می رسد. شما نمی توانید انجام بدهید، نه اینکه اگر ما انجام بدهیم، شما انجام می دهید.‏‎ ‎‏ثابت کردند اینها که ما، آن چیزهای، نورافکنهای هوایی را فرستادیم برای بصره، ارتش‏‎ ‎‏ما فرستاد برای بصره، خوب اینها می توانستند توپ هم بفرستند، می توانستند گلولۀ توپ‏‎ ‎‏هم، موشک هم می توانستند بفرستند. اینکه نفرستادند، برای اینکه آن تربیت این ارتش‏‎ ‎‏و این سپاه، غیر تربیت آن چیزی است که سپاه آنها و ارتش آنها دارد. آنها تربیتشان‏‎ ‎‏تربیت کفر است و نا نجیبی است، اینها تربیتشان تربیت اسلامی است که نمی خواهند این‏‎ ‎‏کارها بشود. تو می گویی : من می کنم، نمی توانی بکنی؛ اگر می توانستی تا حالا کرده‏‎ ‎‏بودی، اگر می توانستی همۀ جزایر، همۀ جاهایی که ما داشتیم به باد فنا بدهی، همه را تا‏‎ ‎‏حالا داده بودی؛ نتوانستی. تا حالا هر چه توانستی، کردی و همه اش هم خیانت بوده و‏‎ ‎‏جسارت بوده و همه اش هم خرابی بوده، آن هم خرابی منازل مردم مستضعف و مردم‏‎ ‎‏فقیر و مستمند.‏


‏‏     و مع الأسف، همۀ گروههای دنیا، که دستشان قلم است، توی خانه شان نشسته اند،‏‎ ‎‏می نویسند؛ می نویسند که ایران نتوانست چه بکند، صدام چه کرد، چه کرد. هی از این‏‎ ‎‏مسائل می نویسند. ولی واقع مطلب را که اینها عوض نمی کند. واقع مطلب این است که‏‎ ‎‏اگر ایران دستش بسته نبود و اسلام دست ایران را نبسته بود، حالا دیگر شهر بصره که‏‎ ‎‏هیچ، شهر بغداد هم برایش چیزی باقی نمانده بود. اما چه کنیم که دست ما بسته است و‏‎ ‎‎‏دست شما باز. شما افسارتان دست شیطان است و او به هر جا که می گوید، عمل می کنید و‏‎ ‎‏ما افتخار به احکام اسلام می کنیم. دست ما را بسته است به اینکه نه، نباید هیچ تعدی‏‎ ‎‏بکنید، باید موافق اسلام عمل بکنید.‏


من امیدوارم که ان شاءالله ، همۀ ما، همۀ بشر هدایت بشوند و این وضعی که الآن در‏‎ ‎‏بشر هست ان شاءالله ، متحول بشود به یک وضع صحیحی و ان شاءالله خداوند این‏‎ ‎‏دولتهای اسلامی را بیدار بکند و آنها را به اسلام متوجه بکند و امیدوارم که ملت ما را‏‎ ‎‏پیروز بکند و ارتش و سپاهیان ما را در جبهه ها پیروز بکند و همۀ ما را در وفق احکام‏‎ ‎‏اسلام و در همۀ امورمان به طور اسلامی ‏‏[‏‏به‏‏]‏‏ ما توفیق بدهد که عمل بکنیم. ‏


‏‏والسلام علیکم و رحمة الله ‏




مطالب مرتبط

نظرات کاربران