کربلا به همین عوامانه بودنش زنده است کربلا به همین عوامانه بودنش زنده است کربلا به همین عوامانه بودنش زنده است کربلا به همین عوامانه بودنش زنده است
کربلا به همین عوامانه بودنش زنده است کربلا به همین عوامانه بودنش زنده است کربلا به همین عوامانه بودنش زنده است کربلا به همین عوامانه بودنش زنده است

کربلا به همین عوامانه بودنش زنده است

همه احرام نماز بسته اند به قدقامت عشق،عوامانه بگویم که در حرم و اطراف جای سوزن انداختن هم نیست...که کربلا زنده است به همین عوامانه بودنش...بزرگی سفارشم کرد که عوامانه بزنم به سیل خروشان زائران حرم و قطره ای بشوم در دریای زیارت

 به گزارش خبرنگار اعزامی پایگاه اطلاع رسانی حج به عتبات عالیات، جوانک عرب چنان انگشتش را تکان می داد که گویی زبانم لال برای آقااباعبدالله خط و نشان می کشید اما نزدیکش که می شدی بدون آن که معنای کلامش را بفهمی از سوز دلش باخبر می شدی و می فهمیدی که نجوایی صادقانه دارد با مولای خویش به مهر.

پیرمرد با جسمی شکسته و خسته از میان خیل جمعیتی که پروانه وار گرد شمع ضریح مطهر طواف می کرد با دست هایی چروکیده و استخوانی دخیل بسته بود به ناب ترین پنجره عالم و مثل ابر بهاری می گریست.

از این دست صحنه ها در گوشه و کنار حرمین کربلا تا بخواهی هست و سنگ هم که باشی دلت را تکان می دهد اما وقتی قصه را در قصه شب های جمعه کربلا می آویزی حیران میمانی از این همه وفا و صفا.

پنج شنبه ها از صبح انگار خون تازه تری به رگ های کربلا می رسد. همه در تکاپو هستند و تلاش و برای تو که غیر از یک پنج شنبه آن هم در موسم اربعین - که خود حکایتی دیگر است - اولین پنج شنبه عمرت را در کربلا تجربه می کنی خیلی تماشا دارد این بهاری شدن پنج شنبه های این سرزمین،احساس جوانی می‌کنی و نشاط و چقدر به مهربانی این مردم غبطه می خوری.

تا ظهر بشود همه بساط مصفای خود را چیده اند...  یکی سقاخانه اش را سرپا کرده و آن یکی اجاقش را...  دیگری فرش و گلیمش را پهن کرده و بساط نذری اش را روی هم چیده و... کسی تلاش می کند در لابلای بیتوته سایران کف دستی جا پیدا کند برای ادای عاشقی.....  باور کنید تماشا دارد پنج شنبه های کربلا.

ظهر که می شود انگار خورشید با کوله باری از شرمندگی حادثه ظهر کربلا زودتر کوچ می کند و مایل می شود به مغرب... شاید هم نمی خواهد بیش از این بتابد بر سر عشاق حسین. نماز ظهر و عصر که تمام می شود ولوله کم کم می آید،انگار همه منتظر قیامتند که این چنین در تلاش و تکاپویند.

عصر که از راه می رسد قدم زدن در بین الحرمین کربلا و خیابان های اطراف سخت می شود، بین الحرمین را که دیگر نگو...

هیاهوی مهربانی تا مغرب نگین انگشتری حرم می شود و وقتی انگار سایه ای از خون به آسمان می پاشند و صدای موذن دعوتت می کند برای نماز،دیگر جای پایی هم پیدا نمی کنی برای رفتن به حرم.خیابان ها می شود حرم...که سراسر کربلا حرم فرشته هاست.

 همه احرام نماز بسته اند به قدقامت عشق،عوامانه بگویم که در حرم و اطراف جای سوزن انداختن هم نیست...که کربلا زنده است به همین عوامانه بودنش...بزرگی سفارشم کرد که عوامانه بزنم به سیل خروشان زائران حرم و قطره ای بشوم در دریای زیارت. 

آری دیدن دارد شب جمعه کربلای معلی،تماشا دارد عاشقی این مردم،چیزی شبیه روزهای منتهی به اربعین است که یک بار دیده ام،نذری تا بخواهی هست..پابرهنه ها هم کم نیستند... هر چه هم بخواهی هست..بساط میهمانی هم تا بخواهی برپاست...

بسیار می بینی خانواده های گسترده ای که گرداگرد هم نشسته اند و انگار به میهمانی مهربانی آمده اند.

زوج های جوان فراوان می بینی که انگار آمده اند بهترین روزهای عمرشان را در عشقستان کربلا قدم بزنند.پابرهنه ها هم کم نیستند که حرمت گرفته اند میان پا و زمین حرم حجابی ندارند . . . 

بچه های کوچک فراوان می بینی که در پی پدر و مادری روان شده اند برای آموختن رمز و راز صفای پنج شنبه شب های کربلا انگار.

پاسی از شب می گذرد تا بتوانی در حیاط مسقف حرم قدمی بزنی و به نظاره بنشینی که هر کس و هر جماعتی به سبک و سیاق فرهنگ سرزمین خویش به عرض ارادتی مشغول است.گرداگرد مضجع شریف غوغاست و پره های خورشید زائران تا قتلگاه و حرم حبیب عاشورا رسیده است.

نشانه های سحر کم کم از راه می رسند اما طوفان شب جمعه کربلا فقط شکل عوض کرده و کربلا و حرم هنوز بیدارند،بسیار می بینی دستی را که رو به آسمان است و دستی که دانه های تسبیح را شماره می کند...بسیار می شنوی نوای العفو العفو آمیخته به استغاثه را...بسیار می شنوی ترنم هق هق  ناله را.

خیلی ها هنوز در گوشه و کنار حتی دسته های دو سه نفره درست کرده اند و عزاداری می کنند...برنامه های قرآن خوانی گروهی کاروان ها هم در جای جای حرم به چشم می آید...گنجشک ها هم انگار غرق در شور به حیاط حرم سر می زنند و بازیچه بعضی کودکان خردسال شده اند..کربلا و حرم همچنان بیدارند...موذن هنوز آسمان کربلا را به شمیم عاشقی صبح معطر نکرده اما صفوف فریضه منظم و باشکوه آماده است

نماز که تمام می شود باز موسم زیارت و طواف حرم است تا خورشید رخ بنماید.آفتاب که به در و دیوار و خیابان می ریزد احساس می کنی آرامش بعد از طوفان آغاز شده است هرچند که حرم و کربلا هنوز همان حرم و کربلای شب جمعه است...دیدن دارد شب جمعه کربلا...تماشا دارد شب جمعه کربلای معلی...     ..  .




نظرات کاربران