چرا شیعیان نمازهای «ظهر و عصر» و  «مغرب و عشا» را با هم می‌خوانند؟ چرا شیعیان نمازهای «ظهر و عصر» و  «مغرب و عشا» را با هم می‌خوانند؟ چرا شیعیان نمازهای «ظهر و عصر» و  «مغرب و عشا» را با هم می‌خوانند؟ بعثه مقام معظم رهبری در گپ بعثه مقام معظم رهبری در سروش
چرا شیعیان نمازهای «ظهر و عصر» و  «مغرب و عشا» را با هم می‌خوانند؟ چرا شیعیان نمازهای «ظهر و عصر» و  «مغرب و عشا» را با هم می‌خوانند؟ چرا شیعیان نمازهای «ظهر و عصر» و  «مغرب و عشا» را با هم می‌خوانند؟ چرا شیعیان نمازهای «ظهر و عصر» و  «مغرب و عشا» را با هم می‌خوانند؟ چرا شیعیان نمازهای «ظهر و عصر» و  «مغرب و عشا» را با هم می‌خوانند؟

چرا شیعیان نمازهای «ظهر و عصر» و «مغرب و عشا» را با هم می‌خوانند؟

مقدمه «جمع بین دو نماز» از جمله اختلافات مذاهب فقهی است و مورد ابتلاء در حج است، به‌طوری‌که توجه ناظران، به ویژه در مکه معظمه و مدینه منوره به آن جلب می‌شود. اهل تسنن (حتی مسافران) پیوسته نمازهای پنج‌گانه را در پنج وق

مقدمه
«جمع بين دو نماز» از جمله اختلافات مذاهب فقهي است و مورد ابتلاء در حج است، به‌طوري‌كه توجه ناظران، به ويژه در مكه معظمه و مدينه منوره به آن جلب مي‌شود.
اهل تسنن (حتي مسافران) پيوسته نمازهاي پنج‌گانه را در پنج وقت به صورت جدا اقامه مي‌كنند، اما اهل تشيع در بسياري از اوقات، نمازهاي پنج گانه را به شكل جمعِ تقديم ـ يعني خواندن نماز عصر بعد از نماز ظهر و خواندن نماز عشا بعد از نماز مغرب ـ و گاهي نيز به نحو جمعِ تأخير ـ يعني خواندن نماز ظهر و عصر در عصر و يا خواندن نماز مغرب و عشا اندكي پس از مغرب ـ اقامه مي‌كنند. اين مسئله باعث شده است كه امروزه برخي تصور ‌كنند جمع بين دو نماز، نوعي خواندن نماز در غير وقت شرعي است كه اين خود موجب شگفتي است؛ بنابراين با مراجعه به منابع و نگاهي به اقوال و دلايل مذاهب فقهي، به تبيين اين مساله مي‌پردازيم:
مفهوم­شناسي واژه «الجمع بين الصلاتين»
«الجمع»، مصدر و به معناي «ضميمه كردن» و «گردآوري نمودن» است[1] و «البَين»، ظرف و از اَضداد و به معناي «وصل» و يا «جدايي» است.[2] كلمه «الصلاة»، اسم است و در لغت به معناي «دعا» و در اصطلاح، عبادتي خاص، يعني «نماز» آمده است؛[3] بنابراين، تركيب «الجمع بين الصلاتين» يعني اقامه نماز عصر و عشاء بدون فاصله بعد از نماز ظهر و مغرب، به طوري‌كه نمازهاي پنج‌گانه در سه نوبت خوانده شوند؛ چنانچه در وقت نماز اوّلي انجام شود، «جمعِ تقديم» و اگر در وقت نماز دومي خوانده شود «جمعِ تأخير» است.
مصاديق جمع بين دو نماز
با مراجعه به متون فقهي و اقوال فقيهان، جمع دو نماز به شكل‌هاي مختلفي بيان و تجويز شده است؛ يعني مي‌توان در شرايط عادي، در سفر، در حالت اضطرار و عارض شدن عذر و يا جمع در دو مكان «عرفات» و «مشعرالحرام» نماز را به صورت جمع خواند.
جمع بين دو نماز در شرايط عادي
فقه شيعه به پيروي از روايات معصومين: با بيان اوقات خاص و مشترك هر نماز[4] و افضليت و استحبابِ تفريق خواندن نمازها در پنج نوبت[5]، به جوازِ جمع ـ چه به نحو تقديم و چه تأخير ـ به جهت وسعت وقت بر امت اسلامي براي اتيان نماز[6]، قائل است.[7] به عبارت ديگر، شيعيان، به نمازگزاردن در پنج نوبت معتقدند و اين عمل را مستحب و سنت رسول اكرم(صلي الله عليه و آله) مي‌دانند، اما به وقت مشترك بين نمازهاي ظهر و عصر، مغرب و عشاء و همچنين به وقت فضيلت براي هر نماز قائل است، برخلاف اهل سنت كه آن را وقت مختص به همان نماز مي‌دانند؛ براي نمونه، اين تفاوت را بيان مي‌كنيم: زماني‌كه اهل سنت، آن را مخصوص نماز ظهر مي‌دانند ـ از اذان ظهر تا ساعت چهارِ عصر ـ شيعه معتقد است كه وقت مختص به نماز ظهر، اول وقت اذان ظهر در فرصت چهار ركعت نماز ظهر است ـ تا ساعت چهار ـ‌ و وقت فضيلت نماز ظهر است، نه وقت مختص آن و اين وقت، مشترك بين دو نماز است و همچنين، اول وقت اذان عصر، كه از نظر اهل سنت وقت نماز عصر است، شيعه، آن را وقت فضيلت نماز عصر و مشترك بين هر دو نماز مي‌داند و معتقد است كه وقت مختص به نماز عصر به اندازه چهار ركعت نماز خواندن در آخر وقت و نزديك مغرب است.
اين وقتِ مشترك برگرفته از آيه قرآن است: {أقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلى غَسَقِ اللَّيلِ وَقُرآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرآنَ الْفَجْرِ كانَ مَشْهُوداً}[8] خداوند در اين آيه شريفه اوقات نمازهاي پنج‌گانه را تعيين مي‌كند؛ به‌گونه‌اي كه ما بين «دلوك» و «غسق» وقت نمازهاي چهارگانه (ظهر، عصر، مغرب و عشاء) مشخص مي‌شود و چون مي‌دانيم كه وقت ظهر و عصر تا مغرب است،[9] پس ما بين «دلوك» و «غروب» وقت مشترك ظهرين است، همان‌طوركه ما بين «غروب» و «غسق» وقت مشترك نمازهاي مغرب و عشا است. اگر «غسق» به غروب خورشيد و نه نصف شب ـ چنان‌چه پيش از اين براين معنا بود ـ تفسير شود، اين آيه تنها وقت نمازهاي صبح، ظهر و عصر را بيان مي‌كند، به نحوي كه از اساس در قرآن، وقت‌ نمازهاي مغرب و عشا نيامده است؛ حال‌آنكه معصومين: در برخي روايات فرموه‌اند كه اين آيه شريفه، وقت همه نمازهاي واجب را تعيين كرده است.[10]
به اين ترتيب شيعه براي نمازهاي «ظهر و عصر» و «مغرب و عشا»، «وقت اختصاصي» و «وقت فضيلت» و «وقت مشترك» معين كرده است.[11]
وقت اختصاصي، زمانِ اتيان نماز ظهر و مغرب، از ابتداي زوال و مغرب و زمان اتيان نماز عصر و عشا، انتهاي وقت عصر و عشا است.[12]
وقت فضيلت، نماز ظهر، از شروع زوال تا زماني است كه سايه شاخص به اندازه خود شاخص است وقت فضيلت نماز عصر نيز، زماني است كه سايه شاخص، دو برابرِ اندازه خود شاخص است و وقت فضيلت نماز مغرب، تا زمان از بين رفتن حمره مغربيه (شفق) است و وقت فضيلت عشا، از پايان شفق تا يك سومِ شب معين شده است.[13]
وقت مشترك از پايان وقت خاصِ نمازهاي ظهر و مغرب، تا آغاز وقت خاص نماز عصر و عشا است.[14] بنابراين، شيعيان براي تسهيل امور خود در وقت مشترك، هر دو نماز را با هم مي‌خواند.[15] البته متون فقهي اهل سنت، نظريه واحدي درباره جمع بين دو نماز ندارد كه در ادامه شرح مي‌دهيم.
جمع بين دو نماز، در سفر
ديدگاه‌هاي متفاوتي در اين باره وجود دارد:
الف) جواز جمع در سفر مطلقا
اين جواز ديدگاه بسياري از صحابه و تابعين است[16] «شافعي»[17] و «احمدبن حنبل»[18] نيز چنين نظري دارند و دليل آنها، احاديث باب است.[19]
ب) عدم جواز جمع در سفر مطلقا
ديدگاه «حسن بصري»[20]، «نخعي»[21]، «ابوحنيفه»[22]، «ابويوسف»[23] و «محمد»[24] اين قول را تأييد مي‌كنند. اين افراد، روايات مورد استناد گروه اول را بر جمع صوري، تعبير كرده‌اند؛ به اين معني كه به طور مثال، نمازگزار، نماز مغرب را در آخر وقت بخواند و بدون وقفه، نماز عشاء را در اول وقت اقامه كند.[25]
ج) تفصيل در جواز
«مالك»[26] و «ليث بن سعد»[27] جواز جمع بين دو نماز را مخصوص كسي مي‌دانند كه در سفر عجله داشته باشد؛ هر چند در اين فرض، مالك تنها به «جمع تأخير» قائل است.[28]
درخصوص تفصيل، روايات حاكي از عملكرد پيامبر(صلي الله عليه و آله) بر دو دسته است؛ در برخي از كتب حديث اهل‌سنت، نقل شده است كه رسول خدا(صلي الله عليه و آله) وقتي كه در سفر عجله داشتند، بين دو نماز جمع مي‌كردند[29] و در دسته ديگر به قيد مذكور اشاره‌اي نشده است.[30]
كساني كه به تفصيل باور دارند، چه بسا به مقتضاي قاعده و تعجيل حمل مطلق بر مقيد، تكيه مي‌كنند؛ اما با توجه به اينكه روايات مربوط به فعل پيامبر(صلي الله عليه و آله) است، پس لُبي هستند و تقييد در آن مطرح نمي‌شود، البته اگر چنين گفته شود كه جمع بين دو نماز توسط پيامبر(صلي الله عليه و آله) در سفر با تعجيل همراه بوده و راوي آن را نقل نكرده، چون داخل در حكم نمي‌دانسته، قول به تفصيل بدون دليل نخواهد بود.[31] در مقابل، معتقدان به قول اول اصولاً،‌ با غالبي دانستن ديدگاه تفصيلي، جمع دو نماز را در سفر، بدون تفصيل مذكور، جايز مي‌دانند.
جمع بين دو نماز در حضر به جهت عذر و اضطرار
مشهور فقهاي عامه، جمع دو نماز را در صورت عذر و اضطرار، به‌طور اجمال (در شرايط خاصي) جايز مي‌دانند، البته اقوال ايشان در اين صورت مختلف است:
اول: اختلاف به جهت اختصاصِ جواز جمع به خصوصِ باران، كه اين نظر شافعي است[32] يا اعم از آن و ديگر موارد عذر و اضطرار رأي «ابن سيرين»، «مالك»، «أشهب»، «احمد»، «ابن رشد» و «ابن منذر»، چنين است.[33]
دوم: اختلاف به جهت اختصاصِ جواز، به خصوص نماز مغرب و عشا، كه نظر مالك بر اين است[34] و يا اعم از آن و ظهرين مي‌باشد كه شافعي به آن قائل است.[35]
سوم: اختلاف به جهت اختصاص جواز به خصوص جمع تأخير، به اين معنا كه ممكن است با تأخير نماز ظهر مثلا و به‌جا آوردن آن با نماز عصر، باران قطع و جمع بدون عذر صورت گيرد، يا اعم از آن و جمع تقديم كه از شافعي، هر دو قول، نقل شده است.[36]
جمع بين دو نماز در دو مكان عرفات و مزدلفه
مذاهب فقهي اهل سنت در جواز جمع بين دو نماز، در «عرفات» و «مزدلفه» اتفاق نظر دارند، به اين بيان كه در اولي، مي‌توان نمازِ ظهر و عصر را به نحو جمع تقديم، و در دومي، نماز مغرب و عشاء را به نحو جمع تأخير، ادا كرد؛[37] هرچند كه برخي از آنها، اين جمع را از مناسك حج به شمار مي‌آورند و تصريح مي‌كنند كه «مُعتمِر» و يا «مُحِل»، حق جمع بين دو نماز را در اين دو مكان ندارد.[38]
اين رأي، برگرفته از روايت «مسلم» از «جابر بن عبدالله» است كه درباره عملكرد رسول خدا(صلي الله عليه و آله) در موسم حج است.[39]
فارغ از اين اختلاف‌ها كه تنها به نمونه‌هاي مهم آن اشاره شد، آنچه اهيمت دارد، اين است كه دليل بر جواز جمع در حضر به نحو اختياري در منابع فقهي اهل سنت موجود است.
سي روايت از «صحاح»[40]، «سنن»[41] و «مسانيد»[42] از فعل و عملكرد رسول خدا(صلي الله عليه و آله) نقل شده است كه همگي بر جواز جمع دو نماز در حضر به نحو اختياري، دلالت دارند. احاديث ديگري نيز در كتب غير فقهي، به اين مطلب اشاره كرده‌اند.[43]
به اين روايات توجه كنيد:
ـ حدّثنا يحيى‌بن يحيى قال: قرأت على مالك، عن الزبير، عن سعيد بن جبير، عن ابن‌عباس قال: صلّى رسول الله الظهر والعصر جميعاً والمغرب والعشاء جميعاً في غير خوف ولا سفر.
ـ وحدّثنا أحمد بن يونس وعون بن سلام جميعاًعن زهير، قال ابن يونس: حدّثنا زهير، حدّثنا أبو الزبير، عن سعيد بن جبير، عن ابن عباس قال: صلّى رسول الله الظهر والعصـر جميعاً بالمدينة في غير خوف ولا سفر. قال أبو الزبير: فسألت سعيداً :لِمَ فعل ذلك؟ فقال: سألت ابن عباس كما سألتني فقال: أراد أن لا يحرج أحداً من أُمّته.
ـ وحدّثنا أبو بكر بن أبي شيبة وأبو كريب قالا: حدّثنا أبو معاوية; وحدّثنا أبو كريب وأبو سعيد لاـ واللفظ لأبي كريب ـ قالا: حدّثنا وكيع كلاهما عن الأعمش، عن حبيب بن أبي ثابت، عن سعيد بن جبير، عن ابن عباس قال: جمع رسول الله بين الظهر والعصر والمغرب والعشاء بالمدينة في غير خوف ولا مطر «في حديث وكيع» قال: قلت لابن عباس: لِمَ فعل ذلك؟ قال: كي لا يحرج أُمّته. وفي حديث أبي معاوية قيل لابن عباس: ما أراد إلى ذلك؟ قال: أراد أن لا يحرج أُمّته.
ـ وحدّثنا أبو بكر بن أبي شيبة، حدّثنا سفيان بن عيينة، عن عمرو، عن جابر بن زيد، عن ابن عباس قال: صلّيت مع النبي ثمانياً ًجميعاً وسبعاً جميعاً، قلت: يا أبا الشعثاء أظنه أخّر الظهر وعجّل العصر وأخّر المغرب وعجّل العشاء، قال: وأنا أظن ذاك.[44] ما ظنه ـ لو رجع إلي الجمع الصوري كما سيوافيك ـ لا يغني من الحقّ شيئاً، وسيوافيك الكلام فيه.
ـ حدّثنا أبوالربيع الزهراني، حدّثنا حماد بن زيد، عن عمرو بن دينار، عن جابر بن زيد، عن ابن عبّاس أنّ رسول الله صلّى بالمدينة سبعاً وثمانياً الظهر والعصر والمغرب والعشاء.
ـ وحدّثني أبو الربيع الزهراني، حدّثنا حماد، عن الزبير بن الخريت، عن عبدالله بن شقيق قال: خطبنا ابن عباس يوماً بعد العصر حتّى غربت الشمس وبدت النجوم، وجعل الناس يقولون: الصلاة الصلاة قال: فجاءه رجل من بني تميم لا يفتر ولا ينثنى: الصلاة الصلاة، فقال ابن عباس: أتعلّمني بالسنّة لا أُمَّ لك، ثمّ قال: رأيت رسول الله جمع بين الظهر والعصر، والمغرب والعشاء. قال عبد الله بن شقيق: فحاك في صدري من ذلك شيء فأتيت أبا هريرة فسألته، فصدّق مقالته
ـ وحدّثنا ابن أبي عمر، حدّثنا وكيع، حدّثنا عمران بن حدير، عن عبد الله بن شقيق العقيلي قال: قال رجل لابن عباس:الصلاة، فسكت؛ ثمّ قال: الصلاة، فسكت؛ ثمّ قال: الصلاة، فسكت، ثمّ قال: لا أُمّ لك أتعلّمنا بالصلاة وكنّا نجمع بين الصلاتين على عهد رسول الله .
احاديث فوق را مسلم در صحيح نقل كرده است[45]:
ـ أخرج البخاري عن ابن عباس: انّ النبي صلّى بالمدينة سبعاً وثمانياً: الظهر والعصـر، والمغرب والعشاء، فقال أيوب : لعلّه في ليلة مطيرة؟ قال: عسى.[46]
أخرج البخاري عن جابر بن زيد، عن ابن عباس قال: صلّى النبي سبعاً جميعاً وثمانياً جميعاً. [47]
أخرج البخاري بإرسال عن ابن عمر وأبي أيوب وابن عباس، صلّى النبي المغرب والعشاء. [48]
أخرج الترمذي عن سعيد بن جبير، عن ابن عباس قال: جمع رسول الله بين الظهر والعصر وبين المغرب والعشاء بالمدينة من غير خوف ولا مطر، قال:فقيل لابن عباس:ما أراد بذلك؟قال:أراد أن لايحرج أُمّته.
ـ قال الترمذي بعد نقل الحديث: حديث ابن عباس قد روى عنه من غير وجه، رواه جابر بن زيد وسعيد بن جبير وعبد الله بن شقيق العقيلي. [49]
ـ أخرج الإمام أحمد عن قتادة قال:سمعت جابر بن زيد، عن ابن عباس قال: جمع رسول الله بين الظهر والعصر، والمغرب والعشاء بالمدينة في غير خوف ولا مطر، قيل لابن عباس: وما أراد لغير ذلك؟ قال: أراد ألاّ يحرج أُمّته. [50]
ـ أخرج الإمام أحمد عن سفيان، قال عمر: وأخبرني جابر بن زيد انّه سمع ابن عباس يقول: صلّيت مع رسول الله ثمانياً جميعاً وسبعاً جميعاً، قلت له: يا أبا الشعثاء أظنّه أخّر الظهر وعجل العصر، وأخّر المغرب وعجّل العشاء، قال: وأظن ذلك. [51]
ـ أخرج الامام أحمد عن عبد الله بن شقيق، قال: خطبنا ابن عباس يوماً بعد العصـر حتّى غربت الشمس وبدت النجوم وعلق الناس ينادونه الصلاة وفي القوم رجل من بني تميم فجعل يقول: الصلاة الصلاة، فغضب، قال: أتعلّمني بالسنّة شهدت رسول الله جمع بين الظهر والعصر والمغرب والعشاء، قال عبد الله: فوجدت في نفسي من ذلك شيئا فلقيت أبا هريرة فسألته فوافقه. [52]
ـ أخرج مالك عن سعيد بن جبير، عن عبد الله ابن عباس انّه قال: صلّى رسول الله الظهر والعصر جميعاً والمغرب والعشاء جميعاً في غير خوف ولا سفر. [53]
ـ أخرج أبو داود عن سعيد بن جبير، عن عبدالله بن عباس، قال: صلّى رسول الله الظهر والعصر جميعاً، والمغرب والعشاء جميعاً في غير خوف ولا سفر. قال مالك: أرى ذلك كان في مطر. [54]
ـ أخرج أبو داود عن جابر بن زيد، عن ابن عباس، قال: صلّى بنا رسول الله بالمدينة ثمانياً وسبعاً الظهر والعصر، والمغرب والعشاء قال أبو داود: ورواه صالح مولى التوأمة، عن ابن عباس قال: في غير مطر. [55]
ـ أخرج النسائي عن سعيد بن جبير، عن ابن عباس، قال: صلّي رسول الله الظهر والعصر جميعاً والمغرب والعشاء جميعاً من غير خوف ولا سفر. [56]
ـ أخرج النسائي عن سعيد بن جبير، عن ابن عباس انّ النبي كان يصلّي بالمدينة يجمع بين الصلاتين بين الظهر والعصر والمغرب والعشاء من غير خوف ولا مطر، قيل له: لِمَ ؟قال: لئلاّ يكون على أُمّته حرج.[57]
ـ أخرج النسائي عن أبي الشعثاء، عن ابن عباس قال: صلّيت وراء رسول الله ثمانياً جميعاً وسبعاً جميعاً.[58]
ـ أخرج النسائي عن جابر بن زيد، عن ابن عباس انّه صلّى بالبصـرة الأُولى والعصـر ليس بينهما شيء، والمغرب والعشاء ليس بينهما شيء فعل ذلك من شغل، وزعم ابن عباس انّه صلّى مع رسول الله بالمدينة، الأُولى والعصر ثمان سجدات ليس بينهما شيء.[59]
ـ أخرج الحافظ عبد الرزاق عن داود بن قيس، عن صالح مولى التوأمة انّه سمع ابن عباس يقول: جمع رسول الله بين الظهر والعصر، والمغرب والعشاء بالمدينة في غير سفر ولا مطر، قال قلت لابن عباس: لم تراه فعل ذلك؟ قال: أراه للتوسعة على أُمّته.[60]
ـ أخرج عبد الرزاق عن ابن عباس قال: جمع رسول الله بين الظهر والعصـر، بالمدينة في غير سفر ولا خوف، قال: قلت لابن عباس: ولِـمَ تراه فعل ذلك؟ قال: أراد أن لا يحرج أحداً من أُمّته. [61]
ـ أخرج عبد الرزاق عن عمرو بن دينار انّ أبا الشعثاء أخبره انّ ابن عباس أخبره، قال: صلّيت وراء رسول الله ثمانياً جميعاً وسبعاً جميعاً بالمدينة، قال ابن جريج، فقلت لأبي الشعثاء: أنّـي لأظن النبي أخّر من الظهر قليلاً وقدّم من العصر قليلاً، قال أبو الشعثاء: وأنا أظن ذلك.[62]
ـ أخرج عبد الرزاق عن عمرو بن شعيب، عن عبد الله بن عمر قال: جمع لنا رسول الله مقيماً غير مسافر بين الظهر والعصـر فقال رجل لابن عمر: لِمَ ترى النبي فعل ذلك؟قال:لأن لا يحرج أُمّته إن جمع رجل.[63]
ـ أخرج الطحاوي في «معاني الآثار» بسنده عن جابر بن عبد الله قال: جمع رسول الله بين الظهر والعصر والمغرب والعشاء في المدينة للرخص من غير خوف ولا علّة. [64]
ـ أخرج الحافظ أبو نعيم أحمد بن عبد الله الاصفهاني (المتوفّي عام 430ه‍ .ق) عن جابربن زيد انّ ابن عباس جمع بين الظهر والعصر، وزعم انّه صلّى مع رسول الله بالمدينة الظهر والعصر.[65]
ـ أخرج أبو نعيم عن عمرو بن دينار قال: سمعت أبا الشعثاء يقول: قال ابن‌عباس2: صلّى ‌رسول‌ الله ثماني ركعات جميعاً وسبع ركعات جميعاً من غير مرض ولا علّة. [66]
ـ أخرج البزار في مسنده عن أبي هريرة قال: جمع رسول الله بين الصلاتين في المدينة من غير خوف.[67]
اسناد اين روايات، به «عبدالله‌بن عباس»، «عبدالله بن عمر»، «ابوايوب انصاري»، «ابوهريره»، «جابر بن عبدالله انصاري» و «عبدالله بن مسعود»، باز مي‌گردد؛ با مطالعه اين احاديث، خواننده محترم بر اعتناي حُفّاظ و اَكابر از محدثين نسبت به نقل اين روايات مطلع مي‌شود، به گونه‌اي كه ممكن نيست، كسي اين احاديث را مُنكر شود و يا آنها را مختص شيعيان بداند. البته از آنجا كه مضمون روايات، مخالف با مذاهب فقهي است، برخي در مقام جواب از اين احاديث، به ترك جمهور فقهاء در عمل به اين احاديث را استناد، و روايات مذكور را رد مي‌كنند.[68] و برخي ديگر نيز با توجيه تأويلاتي مانند اينكه «جمع مذكور، جمع صوري بوده»[69] و يا «به علت عذر يا سفر و يا باران است»[70] به آن جواب داده‌اند.
اينكه چون اكثر علما به روايات عمل نمي‌كنند، دليل بر ضعف احاديث است، صحيح نيست و از اساس،‌ چنين چيزي درستي روايات را نفي نمي‌كند.[71] بسياري از فقيهان و بزرگان «جمع در حضر» به دليل حاجت مادامي كه براي او عادت نشود را جايز مي‌دانند و برخي ديگر با توجيهاتي مانند عذر، باران و اضطرار، آن را جايز مي‌دانند؛ بنابراين ترك و اعراض همه علما در مقام عمل، ادعايي بيش نيست.[72]
احتياط در آن است كه نماز در وقت فضيلت آن و به نحو تفريق خوانده شود، البته اين احتياط به احتياط ديگري مزاحم است؛ زيرا در زمان ما بسياري از عوام را به ترك نماز مي‌كشاند، چنان‌كه شاهد آن هستيم؛ درحالي‌كه در صورت جمع، شخص با اتيان نماز ظهر و عصر به كارهاي روزانه‌اش هم مي­رسد و ديگر نياز نيست كه پس از ساعاتي دوباره خود را براي نماز مهيا كنند. بنابراين بر فقيهان امت اسلامي لازم است كه با توجه به اصل جواز جمع كه در آيه {أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلى غَسَقِ اللَّيلِ وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كانَ مَشْهُوداً} (اسراء: 78)، بيان شده است و اينكه در دين اسلام حرج و عسري نيست[73]، به جواز جمع به نحو اختياري فتوا دهند.
اگر فتوا ندادن به جواز جمع، با توجه به رواياتي باشد كه جمع بين دو نماز را از گناهان كبيره مي‌دانند[74]، باز هم دليل قانع كننده‌اي نيست، چه اينكه در سند اين روايات، «حنش» بوده و او هم در كتب رجالي تضعيف شده است.[75] اگر گفته شود كه استمرار رسول خدا بر تفريق موجب شده است كه فتوا به جواز داده نشود، پاسخ مي‌دهيم كه همه اين سي روايت، جواز و عدم استمرار ايشان در جمع بين نمازها در حالت اختياري را بيان مي‌كنند.
 
 
 
 
 
 
 
 
منابع
1. قرآن كريم
2. الاستبصار فيما اختلف من الأخبار، ابوجعفر محمد حسن طوسي، اول‏، تهران، ايران، دارالكتب الإسلامية، 1390 ه‍ . ق.
3. الاستذكار الجامع لمذاهب فقهاء الأمصار، أبوعمريوسف بن عبدالله بن عبدالبرالنمري ابن قرطبي، تحقيق سالم محمد عطا، محمدعلي معوض، بيروت، دار الكتب العلميه، 2000م.
4. الأم، ابي عبدالله محمدبن ادريس الشافعي، الطبعة الثانيه، بي‌جا، دارالفكر، 1403‌ه‍ . ق.
5. الإنصاف في معرفة الراجح من الخلاف علي مذهب الإمام أحمد بن حنبل، علاء‌الدين أبو الحسن علي بن سليمان، المرداوي الدمشقي الصالحي، لبنان، دارإحياء التراث العربي، بيروت، 1419ه‍ . ق.
6. الأوسط في السنن والإجماع والاختلاف، أبوبكر محمدبن ابراهيم بن المنذر النيسابوري، أبوحماد صغير أحمدبن محمد حنيف، الرياض، السعوديه، دارطيبه، بي‌تا.
7.  بداية المجتهد و نهاية المقتصد، محمد بن أحمد أبوالوليد بن رشد القرطبي، مصدر الكتاب : ملتقي أهل الحديث، بي‌جا، بي‌تا.
8. البيان في مذهب الإمام الشافعي، أبو الحسين يحيي بن أبي الخير بن سالم العمراني اليمني الشافعي، قاسم محمد النوري، جده، دار المنهاج، 1421 ه‍ .ق
9.  البيان والتحصيل والشرح والتوجيه والتعليل لمسائل المستخرجه، محمد حجي و آخرون، محمد بن أحمد أبو الوليد بن رشد القرطبي، محمد حجي و آخرون، الطبعة الثانيه، لبنان، بيروت دار الغرب الإسلامي، 1408 هـ .ق ـ 1988 م.
10. التاج والإكليل لمختصر خليل، أبو عبد الله محمد بن يوسف العبدري الشهير بالمواق، مصدر الكتاب: موقع الإسلام.
11. التلقين في الفقه المالكي، أبومحمد عبدالوهاب بن علي بن نصر الثعلبي البغدادي المالكي، ابي أويس محمد بوخبزة الحسني التطواني، دارالكتب العلمية، 1425ه‍ . ق.
12. تهذيب الأحكام، طوسي، ابوجعفر محمدبن حسن طوسي، چهارم، تهران ايران، دارالكتب الإسلامية، 1407 ه‍ . ق.
13. جامع الخلاف و الوفاق بين الإمامية و بين أئمة الحجاز و العراق، علي مؤمن قمي سبزواري، مصحح: شيخ حسين حسني بيرجندي، قم، ايران، 1421ه‍‌ .ق.
14. الجامع الصحيح المسمي صحيح مسلم بن‌الحجاج‌أبوالحسن القشيري النيسابوري، مسلم، مصدر الكتاب: موقع الإسلام، بي‌جا، بي‌تا.
15. الجامع الصحيح سنن الترمذي، محمد بن عيسي أبو عيسي الترمذي السلمي، بيروت، دارإحياء التراث العربي أحمد محمد شاكر وآخرون، بي‌تا.
16. الجامع للشرائع، يحيي‌بن سعيد حلي، مصحح: جمعي از محققين تحت إشراف شيخ جعفر سبحاني، قم، مؤسسة سيد الشهداء العلمية، 1405 ه‍ . ق.
17. الحاوي في فقه الشافعي، أبوالحسن علي‌بن محمد‌بن محمد‌بن حبيب البصري البغدادي ماوردي، بي‌جا، دارالكتب العلميه، 1414ه‍. ق.
18. الحجه علي أهل المدينه، أبو عبدالله محمدبن الحسين، مهدي حسن الكيلاني القادري، الطبعه: الثالثه، عالم الكتب، 1403ه‍ .ق.
19. حلية العلماء في معرفه مذاهب الفقهاء، سيف الدين أبي بكر محمد بن أحمد ابن شاشي القفال، ياسين أحمد إبراهيم درادكة، بيروت، عمان، مؤسسه الرساله دار الأرقم، 1980م.
20. الخلاف، ابوجعفر محمدبن حسن طوسي، شيخ علي خراساني، سيد جواد شهرستاني، شيخ مهدي طه نجف، شيخ مجتبي عراقي، اول، قم، ايران، ‏دفتر انتشارات اسلامي وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم، 1407 ه‍ . ق.
21. دار صادر، ابراهيم بن علي بن يوسف الشيرازي أبو إسحاق، المهذب في فقه الإمام الشافعي، بيروت، بي‌تا.
22. الدروس الشرعية في فقه الإمامية، محمد بن مكي، عالم شهيد اول،‌ دفتر انتشارات اسلامي وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم، قم، 1417ه‍ .ق.
23. ذكري الشيعة في أحكام الشريعة، محمدبن ‌قلي عاملي شهيد اول، بي‌نا، بي‌جا، بي‌تا.
24. الرسائل العشر، ‏جمال الدين احمد بن محمد اسدي، قحطي، تصحيح سيد مهدي رجائي، قم، ايران، انتشارات كتابخانه آية الله مرعشي نجفي1، قم، ايران، 1409ه‍ .ق.
25. سنن أبي داود، سليمان بن الأشعث بن إسحاق بن بشير بن شداد بن عمرو الأزدي السَِّجِسْتاني أبو داود، مصدر الكتاب: موقع الإسلام، بي‌جا، بي‌تا.
26. سنن النسائي، أحمدبن شعيب أبوعبدالرحمن النسائي، عبدالفتاح أبوغدة، الطبعة الثانيه، حلب، مكتب المطبوعات الإسلاميه، 1406 ه‍ . ق ـ 1986م.
27. شرح معاني الآثار،‌ أحمدبن محمدبن سلامة‌بن عبدالملك بن سلمة الأزدي الحجري المصري الطحاوي، عدد الأجزاء: 4، مصدر الكتاب: موقع الإسلام.
28. صحيح البخاري، محمدبن اسماعيل بخاري، داراحياء التراث العربي، بي‌تا.
29. طريحي، فخرالدين، مجمع البحرين، فخرالدين طريحي، سيد احمد حسين، تهران، ايران، كتابفروشي مرتضوي، 1416 ه‍ . ق.
30. علاء‌الدين كاشاني، ابوبكربن مسعود، بدائع الصنايع في ترتيب الشرايع، ابوبكربن مسعود علاء الدين كاشاني، بيروت، لبنان، دارالكتب العلميه، 1406ه‍ . ق ـ 1986م.
31. علل الشرايع، محمّدبن علي‌بن بابويه، شيخ صدوق قمي، قم، ايران، كتابفروشي داوري‏، بي‌تا.
32. الكافي، ابوجعفر محمدبن يعقوب كليني، چهارم، تهران، ايران، دارالكتب الإسلامية، 1407 ه‍ . ق‏.
33. كتاب العين، خليل‌بن احمد، فراهيدي، ايران، منشورات الهجرة، 1410ه‍ . ق.
34. الكافي في فقه ابن‌حنبل، عبدالله بن قدامة المقدسي أبو محمد ابن قدامه، بي‌جا، بي‌تا.
35. كنز العمال في سنن الأقوال والأفعال، علي بن حسام الدين المتقي الهندي، بي‌جا ـ بي‌تا.
36. لسان العرب، محمد بن مرم ابن منظور، بيروت، لبنان، 1414 ه‍ . ق.
37. المبسوط في فقه الإماميه، ابوجعفر محمدبن حسن طوسي، سيد محمد تقي كشفي، ‏سوم، تهران ايران، المكتبة المرتضوية لإحياء الآثار الجعفرية، 1387 ه‍ . ق.
38. المبسوط، محمدبن أحمدبن‌أبي سهل‌شمس الأئمة السرخسي، عدد الأجزاء: 30، مصدر الكتاب: موقع الإسلام.
39. المجموع شرح المهذب، أبوزكريا محيي‌الدين‌يحيي‌بن شرف النووي، دارالفكر، بي‌تا.
40. المحرر في الفقه علي مذهب الإمام أحمد بن حنبل، عبد السلام بن عبد الله بن الخضر بن محمدبن تيميه الحراني، مكتبة المعارف، الرياض، الطبعة الثانية، 1404ه‍ . ق.
41. المدونه الكبري، ابن‌أنس‌بن مالك‌بن عامرالأصبحي‌المدني مالك، زكريا عميرات، بيروت، دارالكتب العلمية بيروت.
42. مسائل الإمام أحمد رواية أبي داود السجستاني، أبوداود سليمان بن الأشعث بن إسحاق بن بشير بن شداد بن عمرو الأزدي، أبي داود السجستاني، أبي معاذطارق‌بن عوض الله بن محمد، مصر، مكتبة ابن تيمية، 1420ه‍ . ق.
43. مسند أحمد بن حنبل، أبو عبد الله أحمد بن محمد بن حنبل بن هلال بن أسد الشيباني ابن حنبل، السيدأبوالمعاطي النوري، بيروت، عالم الكتب، 1419ه‍ . ق.
44. مصنف عبدالرزاق، أبو بكر عبد الرزاق بن همام الصنعاني، حبيب الرحمن الأعظمي، الطبعه الثانيه، بيروت، المكتب الإسلامي، 1403 ه‍ .ق.
45. المعتبر في شرح المختصر، نجم الدين جعفر بن حسن حلبي، محمد علي حيدري، سيد مهدي شمس الدين، سيدابو محمد مرتضوي، سيد علي موسوي، ‏اول، قم، مؤسسه سيد الشهداء 1407ه‍ .ق.
46. المعتبر في شرح المختصر، نجم‌الدين جعفربن حسن حلي، محمد علي حيدري، سيد مهدي شمس‌الدين، سيد ابومحمد مرتضوي، سيد علي موسوي، ‏اول، قم، ايران، مؤسسه سيد الشهداء، 1407 ه‍ . ق.
47. المعجم الأوسط، أبوالقاسم سليمان بن أحمد، الطبراني، طارق‌بن عوض الله‌بن‌ محمد، عبدالمحسن بن إبراهيم الحسيني، القاهره، دارالحرمين، 1415 ه‍ . ق.
48. المغني، عبدالله بن أحمد ابن قدامه، بيروت، لبنان، 1414 ه‍ . ق.
49. المفردات في غريب القرآن، حسين بن محمد راغب اصفهاني، صفوان عدنان داودي، بيروت، سوريه، دارالعلم،‌الدار الشاميه، 1412 ه‍ . ق.
50. من لايحضره الفقيه، محمدبن علي بن بابويه شيخ صدوق قمي، دوم، قم، ‌ايران، دفتر انتشارات اسلامي وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم، قم، ايران، 1413 ه‍ .ق.
51. المؤطأ، بن‌أنس‌بن مالك‌بن عامرالأصبحي المدني مالك، مصدر الكتاب: موقع الإسلام، بي‌جا، بي‌تا.
52. نهاية الإحكام في معرفة الأحكام، حسن بن يوسف بن مطهر اسدي حلي، بي‌جا، بي‌تا.
53. وسائل الشيعه، محمد‌بن حسن‌بن علي، عاملي، گروه پژوهش مؤسسه آل البيت اول، قم ايران، ‏مؤسسه آل‌البيت، 1409 ه‍ . ق.
 
 
[1]. العين، ج‏1، ص240؛ لسان العرب، ج‏8، ص53؛ المفردات، ص201.
[2]. العين، ج‏8، ص381؛ لسان العرب، ج‏13، ص62؛ مجمع البحرين، ج‏6، ص217.
[3]. لسان العرب، ج‏14، ص467؛ المفردات، ص491 ؛ مجمع البحرين، ج‏1، ص266.
[4]. من لايحضره الفقيه، ج1، ص216، الاستبصار، ج1، ص246.
[5]. من لايحضره الفقيه، ج1، ص287؛ الكافي، ج4، ص246.
[6]. الكافي، ج3، ص286؛ علل الشرائع، ج2، ص321.
[7]. الخلاف، ج1، ص588؛ المبسوط، ج‏1، ص140؛ المؤتلف من المختلف، ج‏1، ص209؛ جامع الخلاف و الوفاق، ص103؛ ذكري الشيعه، ج‏4، ص336؛ الجامع للشرائع، ص93؛ المعتبر، ج‏2، ص484.
[8]. اسراء: 78.
[9]. الكافي، ج‏3، ص274؛ الاستبصار، ج‏1، ص258.
[10]. الكافي، ج‏3، صص 271 ـ 275؛ من لا يحضره الفقيه، ج‏1، صص 196 ـ 212.
[11]. التهذيب، ج2، صص39 ـ40؛ وسائل‏الشيعه، ج4، صص 141 ـ 156.
[12]. جامع الخلاف و الوفاق، ص55 ؛ نهاية الإحكام، ج‏1، ص311؛ المعتبر، ج‏2، ص35؛ الدروس، ج‏1، ص139 ؛ الرسائل العشر، لابن فهد، ص150.
[13]. جامع الخلاف و الوفاق، ص55؛ نهاية الإحكام، ج‏1، ص311؛ المعتبر، ج‏2، ص35؛ الدروس، ج‏1، ص139؛ الرسائل العشر، ص150.
[14]. جامع الخلاف و الوفاق، ص55؛ نهاية الإحكام، ج‏1، ص311؛ المعتبر، ج‏2، ص35؛ الدروس، ج‏1، ص139؛ الرسائل العشر، ص150.
[15]. الكافي، ج3، ص286؛ علل الشرائع، ج2، ص321.
[16]. الاستذكار، ج2، ص208: «وقال الشافعي وأصحابه من كان له أن يقصر فله أن يجمع بين الصلاتين في وقت إحداهما إن شاء في وقت الأولى وإن شاء في وقت الآخرة وهو قول عطاء بن أبي رباح وسالم بن عبد الله بن عمر وجمهور علماء الحجاز وبه قال إسحاق بن راهويه وداود بن علي وهو قول ربيعة وأبي الزناد ومحمد بن المنكدر وصفوان بن سليم وأبي حازم وزيد بن أسلم» ـ «حلية العلماء»، ج2، ص204؛ المغني، ج3، صص162 ـ 445؛ المجموع، ج4، ص371.
[17]. الأم، ج7، ص195؛ الأوسط في السنن، ج2، ص426 : «فَلَهُ أَنْ يجْمَعَ فِي وَقْتِ الْأُولَى مِنْهُمَا وَإِنْ شَاءَ فَفِي وَقْتِ الْآخِرَةِ، هَذَا قَوْلُ الشَّافِعِي وَإِسْحَاقَ بْنِ رَاهوَيهِ وَقَالَ الشَّافِعِي جَدَّ بِهِ السَّيرُ أَوْ لَمْ يجِدَّ سَائِرًا كَانَ أَوْ نَازِلًا»؛ الحاوي في فقه الشافعي، ج2، صص359، 379 و392؛ المهذب، ج1، ص104.
[18]. مسائل الإمام أحمد، ج1، ص107؛ الاستذكار، ج2، ص208 ؛ الكافي في فقه ابن حنبل، ج1، ص311؛ المحرر في الفقه علي مذهب الامام احمد، ج1، ص134؛ الانصاف، ج2، ص235.
[19]. موطأ مالك، ج1، ص431 و ج2، ص196؛‌ صحيح مسلم، ج3، ص496، سنن أبي داود، ج3، ص453؛ سنن الترمذي، ج1، ص354.
[20]. البيان في مذهب الشافعي، ج2، ص486: «وقال الحسن البصري، ابن سيرين، مكحول، النخعي، أبو حنيفة، أصحابه: لا يجوز الجمع بين الصلاتين في السفر بحال»؛ المجموع، ج4، ص371.
[21]. همان.
[22]. الحجة علي اهل المدينه، ج1، ص161؛ شرح معاني الآثار، ج1، ص282 و ج3، ص253؛ حلية العلماء، ج2، صص 159 و204.
[23]. همان.
[24]. همان.
[25]. الحجة علي اهل المدينه، ج1، ص177؛ شرح المعاني الآثار، ج1، ص282؛ المبسوط، ج5، ص50و439.
[26]. موطأ مالك، ج1، ص431؛ المدونة الكبري، ج1، ص205: «وقال مالك: لا يجمع الرجل بين الصلاتين في السفر إلا أن يجد به السير»؛ التلقين، ج1، صص50، 81 و122.
[27]. الاستذكار، ج2، صص206و207؛ البيان و التحصيل، ج2، ص17.
[28]. المدونه الكبري، ج1، ص205؛ الاستذكار، ج2، ص207؛ بدايه المجتهد، ج1، ص171.
[29]. موطا مالك، ج1، ص432؛ صحيح مسلم، ج3، ص496؛ صحيح البخاري، ج1، ص374 و ج2، صص44 ـ 58؛ مسند أحمد، ج2، صص4، 8، 54، 80 و 102؛ سنن أبي داود، ج3، ص453.
[30]. موطا مالك، ج1، ص432؛ صحيح مسلم، ج4، ص1؛ مسند احمد بن حنبل، ج3، ص247؛ سنن ابي داود، ج3، ص455.
[31]. المبسوط، ج1، ص439؛ بدايةالمجتهد، ج1، ص173؛ التلقين، ج1، صص50 و 81 و 122.
[32]. الحاوي في فقه الشافعي، ج2، ص359؛ حلية العلماء، ج2، ص204؛ المجموع، ج4، ص378.
[33]. مسائل الإمام أحمد، ج3، ص177؛ المحرر في الفقه، ج1، ص134؛ حلية العلماء، ج2، ص207؛ الاستذكار، ج2، ص211؛ المبسوط، ج1، ص438؛ التاج و الإكليل، ج1، ص327.
[34]. الكافي، ج1، ص192، 231و372؛ حلية العلماء، ج2، ص206؛ الاستذكار، ج2، ص211؛ التلقين، ج1، صص50، 81 و122.
[35]. بداية المجتهد، ج1، ص173؛ المجموع، ج4، ص260؛ بدايع الصنايع، ج1، ص388.
[36]. المجموع، ج4، صص 258 و 375؛ الاستذكار، ج2، ص208.
[37]. الاستذكار، ج2، ص205؛ بدايةالمجتهد، ج1، ص170؛ المغني، ج2، ص112.
[38]. شرح معاني الآثار، ج3، ص255؛ الحجة علي اهل المدينه، ج1، ص161؛ المجموع، ج4، ص371.
[39]. صحيح مسلم، ج4، ص39.
[40]. صحيح مسلم، ج2، صص151 ـ 153؛ صحيح البخاري، ج1، ص210.
[41]. سنن ترمذي، ج1، ص354؛ سنن ابي داود، ج2، ص6؛ سنن النسائي، ج1، ص290.
[42]. مسنداحمد، ج1، صص 221 ـ 223؛ موطا مالك، ج1، ص144؛ مصنف عبدالرزاق، ج2، ص556.
[43]. معجم الاوسط، ج2، ص94؛ كنز العمال، ج8، صص 246 ـ 251.
[44]. فعل ذلك رسول اللّه9 بالمدينة بقرينة الحديث الخامس.
[45]. شرح صحيح مسلم للنووي، ج5، صص213 ـ 218؛ باب الجمع بين الصلاتين في الحضر ومع أنّ العنوان خاص بالحضر نقل فيه ثلاث روايات جاء فيها الجمع بين الصلاتين في السفر تركنا نقلها. ولعلّه نقلها في هذا الباب إيعازاً بأنّ كيفية الجمع في الحضر مثلها في السفر كما سيوافيك بيانه.
[46]. صحيح البخاري، ج1، ص11.
[47]. همان، ج1، ص110.
[48]. همان، ج1، ص113.
[49]. سنن الترمذي، ج1، ص354، رقم الحديث 187.
[50]. مسند أحمد، ج1، ص223.
[51]. همان.
[52]. همان.
[53]. موطأ مالك، ج1، ص144، باب الجمع بين الصلاتين في الحضر والسفر، الحديث4.
[54]. سنن أبي داود، ج2، ص6.
[55]. سنن أبي داود، ج2، ص6، الحديث 1214.
[56]. سنن النسائي، ج2، ص290.
[57]. همان، ج1، ص290.
[58]. همان.
[59]. همان، ص286.
[60]. مصنف عبد الرزاق، ج2، صص 555 و 556.
[61]. مصنف عبد الرزاق، ج2، صص 555 و 556.
[62]. همان، ص556.
[63]. همان، ص556.
[64]. معاني الآثار، ج1، ص116.
[65]. حلية الأولياء، ج3، ص90.
[66]. حلية الأولياء، ج3، ص90، باب جابر بن زيد.
[67]. مسند البزار، ج1، ص283، الحديث رقم421.
[68]. سنن ترمذي، ج1، ص354.
[69]. الحجة علي اهل المدينه، ج1، ص177؛ شرح المعاني الآثار، ج1، ص282؛ المبسوط، ج5، صص50 و 439.
[70]. مسائل الإمام أحمد، ج3، ص177؛ الحاوي في فقه الشافعي، ج2، ص359؛ المحرر في الفقه، ج1، ص134؛ حلية‌العلماء، ج2، ص207؛ الاستذكار، ج2، ص211؛ المبسوط، ج1، ص438؛ المجموع، ج4، ص378 ؛ التاج و الإكليل، ج1، ص327.
[71]. نيل الاوطار، للشوكاني، ج3، ص218.
[72]. شرح صحيح مسلم، للنووي، ج5، ص224؛ روح المعاني، لآلوسي، ج15، صص133 و 134.
[73]. (يريدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيسْرَ وَ لا يريدُ بِكُمُ الْعُسْر) (بقره: 185) و (وَ ما جَعَلَ عَلَيكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ) (حج: 78).
[74]. سنن ترمذي، ج1، ص356
[75]. ميزان الاعتدال، ج1، ص546.




نظرات کاربران