زیارت رسول الله(صلی الله علیه و آله) در قرآن کریم زیارت رسول الله(صلی الله علیه و آله) در قرآن کریم زیارت رسول الله(صلی الله علیه و آله) در قرآن کریم بعثه مقام معظم رهبری در گپ بعثه مقام معظم رهبری در سروش
زیارت رسول الله(صلی الله علیه و آله) در قرآن کریم زیارت رسول الله(صلی الله علیه و آله) در قرآن کریم زیارت رسول الله(صلی الله علیه و آله) در قرآن کریم زیارت رسول الله(صلی الله علیه و آله) در قرآن کریم زیارت رسول الله(صلی الله علیه و آله) در قرآن کریم

زیارت رسول الله(صلی الله علیه و آله) در قرآن کریم

چکیده زیارت قبور به خصوص قبور معصومین: از چنان اهمیتی برخوردار است که در کتاب و سنت و فقه اسلامی از آن سخن به میان آمده و مورد داوری قرار گرفته است، دانشمندان اسلامی اعم از شیعه و اهل تسنن درباره آن به بحث پرداخته‌اند، دلایلی به صورت عام درباره جو

چكيده
زيارت قبور به خصوص قبور معصومين: از چنان اهميتي برخوردار است كه در كتاب و سنت و فقه اسلامي از آن سخن به ميان آمده و مورد داوري قرار گرفته است، دانشمندان اسلامي اعم از شيعه و اهل تسنن درباره آن به بحث پرداخته‌اند، دلايلي به صورت عام درباره جواز زيارت قبور و دلايلي به صورت خاص درباره جواز زيارت قبر شريف رسول الله(صلي الله عليه و آله) سخن مي‌گويند، برخي از دانشمندان اسلامي به وجوب زيارت قبر شريف رسول الله(صلي الله عليه و آله) و برخي به استحباب آن باور دارند و گروه قليلي نيز آن را منع نموده‌اند، هر چند در مواردي آنها اين كار را مجاز دانسته‌اند، در خصوص زيارت قبور توسط زنان نيز داوري‌هاي متفاوتي صورت گرفته و در رواياتي از زيارت ايشان نهي شده، از همين روي برخي از فقهاي اهل تسنن و شيعه آن را منع و لااقل مكروه دانسته‌اند، اين نوع روايات با توجه به جزع و فزع زنان و كم صبري ايشان و نيز امكان اختلاط با مردان و وقوع حرام توجيه شده‌اند، و گرنه زيارت قبور توسط حضرت زهرا(عليها السلام) انكار ناپذير است، از همين روي دلايل استحباب زيارت قبور براي مردان، زنان را نيز شامل مي‌شود.
پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) درباره زيارت قبر خود مي‌فرمايد: «من زارني بعد موتي كان كمن هاجر إليّ في حياتي» همچنين در قرآن از مجاز بودن ساختن مسجد در محل قبر انسان‌هاي مؤمن و عبادت در آن محل سخن به ميان آمده است. همچنين در قرآن استغفار در كنار قبر شريف پيامبر(صلي الله عليه و آله) توصيه شده و با توجه به لزوم احترام و بزرگداشت پيامبر(صلي الله عليه و آله) از آيات قرآن مواردي را به عنوان آداب زيارت مي‌توان استفاده نمود.
واژگان كليدي: زيارت قبور، زيارت زنان، زيارت مردان، زيارت پيامبر(صلي الله عليه و آله)، فقه و زيارت، قرآن و زيارت.
مقدمه
زيارت قبور به خصوص زيارت معصومين: در رأس ايشان پيامبر اسلام(صلي الله عليه و آله) كه اهل سنت نيز درباره آن داوري كرده‌اند در فرهنگ اسلام از اهميت زيادي برخوردار است تا جايي كه از طريق دلايل گوناگون كتاب، ‌سنت و اجماع و... اهميت آن به اثبات رسيده است. گرچه ابن‌تيميه از حنابله به تحريم زيارت پيامبر(صلي الله عليه و آله) باور دارد، گروهي از اهل‌سنت زيارت پيامبر(صلي الله عليه و آله) را از قربات دانسته و انكار آن را انكار ضروريات دين و موجب كفر تلقي نموده‌اند. با وجود افراطي بودن ديدگاه تحريم زيارت ديدگاه ضروري بودن آن، نزديك‌تر به صواب و منطقي‌تر ارزيابي شده، چه آنكه ديدگاه تحريم زيارت، چيزي را حرام دانسته كه مسلمانان بر استحباب آن اجماع دارند، از سويي انكار چنين چيزي بدتر از انكار امر مباح است كه در مورد تحريم آن اتفاق نظر وجود دارد[1].
از مالك روايتي در خصوص كراهت زيارت پيامبر اسلام(صلي الله عليه و آله) نقل شده است، برخي نيز زيارت پيامبر(صلي الله عليه و آله) را سنت واجب دانسته‌اند.[2]
قائلين به وجوب زيارت پيامبر(صلي الله عليه و آله) به حديث پيامبر(صلي الله عليه و آله) استناد نموده‌اند كه در آن فرموده‌اند: «من حج و لم يزرنى فقد جفانى»[3]؛ هر كه حج گزارد و مرا زيارت نكند به من جفا نموده است و جفاي به پيامبر(صلي الله عليه و آله) حرام خواهد بود. استدلال ياد شده به دو شكل رد شده[4]، اول آنكه در خصوص ترك كارهاي مستحب، مثل ترك بِرّ (نيكي به ديگران) و صله نيز به جفا تعبير شده، دوم آنكه حديث مورد استناد ضعيف دانسته شده است.
با اين حال ابن تيميه، زيارت قبور اهل بقيع و شهداي احد را براي دعا كردن و طلب استغفار جهت ايشان مستحب دانسته و بر اين باور است كه زيارت قبور پيامبران و صالحين براي طلب حاجت با دعا از ايشان نشانه گمراهي و شرك و بدعت است[5].
اين در حالي است كه ابن قيم در پاسخ پرسش «آيا مردگان به زيارت زنده‌ها و سلام ايشان پي مي‌برند» با استناد به سخن ابن عبدالبر كه گفته پيامبر(صلي الله عليه و آله) فرموده‌اند: «ما من مسلم يمر على قبر أخيه كان يعرفه في الدنيا فيسلم عليه الا رد الله عليه روحه حتى يرد السلام»[6].
 تصريح نموده كه سخن پيامبر(صلي الله عليه و آله) نشان دهنده آن است كه مرده، زنده را مي‌شناسد و پاسخ سلام وي را مي‌دهد. از سويي سخن گفتن پيامبر(صلي الله عليه و آله) با كشته‌هاي بدر صحت مدعاي ياد شده را به اثبات مي‌رساند، چه آنكه پيامبر(صلي الله عليه و آله) ايشان را با نام صدا زده و فرمود: «هل وجدتم ما وعدكم ربكم حقاً فاني وجدت ما وعدني ربي حقاً».
و در برابر شگفتي عمر از سخن گفتن حضرت با كشته‌هاي بدر فرموده: «و الذي بعثني بالحق ما انتم باسمع لما اقول ولكنهم لا يستطيعون جواباً»[7].
ابن تيميه با توجه به روايت رسول خدا(صلي الله عليه و آله) «ما من احد يسلم علىّ الا رد الله علي روحي فارد عليه السلام»؛ بين سلام كردن بر رسول خدا و عامه مسلمانان تفاوت قائل شده با اين استدلال كه پيامبر(صلي الله عليه و آله) حقوق و خصايصي دارد كه ديگران فاقد آن هستند كه از جمله آنها وجوب محبت و عظيم شمردن پيامبر(صلي الله عليه و آله) و وجوب صلوات و سلام به ايشان درنمازها و هنگام ورود و خروج مساجد و هنگام شنيدن نام ايشان است[8].
با وجود ديدگاه افراطي ابن‌تيميه در خصوص زيارت پيامبر(صلي الله عليه و آله) فقهاي مذاهب چهارگانه اهل‌سنت[9]، ‌زيارت پيامبر(صلي الله عليه و آله) را بهترين كار مستحب دانسته و آدابي براي رعايت ادب زيارت پيامبر(صلي الله عليه و آله) بيان نموده‌اند، همچنين همه مذاهب فقهي اهل سنت به استحباب زيارت قبور باور دارند[10]، هر چند كه حنفيه و مالكيه و شافعيه استحباب زيارت قبور را در روزهاي خاص همچون جمعه، پنجشنبه و شنبه مؤكد مي‌دانند، اما حنابله معتقدند كه زيارت قبور محدود به روز خاصي نيست، بلكه در هر روز مستحب مؤكد است.
ابن حزم به دليل امر به زيارت قبور در روايات، ‌زيارت قبور را در طول عمر گرچه يك بار تحقق پيدا كند واجب دانسته است.[11]
برخي از مالكيه و برخي از شافعيه و نيز برخي از ظاهريه از قائلين وجوب زيارت پيامبر(صلي الله عليه و آله) مي‌باشند.
از ديدگاه مذاهب فقهي اهل تسنن، زيارت قبر پيامبر(صلي الله عليه و آله) موجب تكميل حج بوده و حتي برخي از ايشان تصريح نموده‌اند كه مطلوبيت زيارت قبر رسول خدا(صلي الله عليه و آله) به حج‌گزار اختصاص ندارد و هر فردي را شامل مي‌شود، صوفيه نيز زيارت قبر پيامبر(صلي الله عليه و آله) را واجب مي‌دانند از ديدگاه ايشان، هجرت به سوي قبر رسول خدا(صلي الله عليه و آله) همانند آن است كه در زمان حيات ايشان به سوي ايشان هجرت صورت گيرد.[12]
در توضيح بيشتر ديدگاه فقهاي اهل سنت در خصوص زيارت پيامبر(صلي الله عليه و آله) بايد گفت كه زيارت پيامبر(صلي الله عليه و آله) به سه صورت قابل تصور است[13]:
1. بار سفر بستن براي رفتن به مسجد النبي براي زيارت، اين شكل از زيارت به طور اجماعي مورد پذيرش است و در صحت آن اختلافي نيست.
2. زيارت پيامبر(صلي الله عليه و آله) و سلام نمودن بر ايشان از نزديك بدون آنكه براي اين كار بار سفر بسته شود. اين نوع زيارت نيز به طور اتفاقي مورد پذيرش است و در صحت آن سخني نيست.
3. بار سفر بستن براي رفتن به زيارت پيامبر(صلي الله عليه و آله) فقط (بدون آنكه زيارت مسجد نبوي را قصد كنند) اين نوع زيارت كه در آن فقط به قصد زيارت رسول خدا، بار سفر بسته مي‌شود مورد اختلاف است كه برخي، چون مالك با استناد به حديث «لا تشد الرحال الا إلى ثلاثة مساجد: المسجد الحرام و المسجد الاقصـى و مسجدى»[14] چنين نوع زيارت را قبول نداشته و آن را مكروه مي‌دانند، و برخي نيز همچون ابن‌تيميه به حرمت آن باور دارند، و نماز مسافر آن را تمام مي‌دانند نه قصر و از طرفي به جعلي بودن احاديث مشوق زيارت باور دارند، ‌اما اكثر فقهاي اهل سنت اين نوع زيارت را نيز قبول دارند، با اين استدلال كه خداوند مكان خاصي را براي عبادت خود تعيين نفرموده و تعيين مساجد سه‌گانه به خاطر روايت وارده بوده و از سويي به دليل آن است كه عبادت در اين مساجد ثواب بيشتري دارد. از طرفي نقل شده كه پيامبر(صلي الله عليه و آله) به طور مرتب به صورت سواره و پياده براي زيارت قبور به قبا اقدام نموده‌اند.
با وجود ديدگاه منسوب به ابن تيميه، سخن ايشان در كتاب «الرد علي الاخنائي» ديدگاه ياد شده را رد مي‌كند و حتي مقدسي تصريح نموده كه وي به زيارت پيامبر(صلي الله عليه و آله) معتقد بوده و براي زيارت پيامبر(صلي الله عليه و آله) آدابي همچون غسل، ورود به مسجد النبي با پاي راست و خواندن اذكار و ادعيه‌اي بيان داشته است.[15]
محمد بن عبدالوهاب نيز با وجود آنكه معتقد است كه فقط بار سفر بستن به قصد زيارت مسجد نبوي و نماز خواندن در آن مجاز است به مستحب بودن زيارت رسول خدا(صلي الله عليه و آله) باور دارد.[16]
از همين‌روي است كه برخي از فقهاي اهل‌سنت[17] تصريح نموده‌اند كه نماز زائر در اين سفر مستحبي به اتفاق ائمه مسلمين، شكسته و قصر است و هيچ كس به عدم قصر نماز در اين سفر باور ندارد و هيچ كس سفر به اين مسجد را منع نكرده هر چند كه مسافر به سوي مسجد رسول خدا(صلي الله عليه و آله)، قبر ايشان را زيارت مي‌كند، بلكه اين كار بزرگ‌ترين عمل صالح تلقي مي‌شود، ازطرفي با توجه به آنكه زيارت قبر رسول خدا(صلي الله عليه و آله) و نماز خواندن در مسجد به يكديگر مرتبط بوده و قابل انفكاك از هم نيستند، اختلاف در نوع سوم زيارت بي معني بوده و نزاع از بين رفته و به جواز زيارت پيامبر(صلي الله عليه و آله) به هر شكل حكم مي‌شود.
از نكات قابل توجه در مورد زيارت در فقه اهل سنت آنكه[18] علاوه بر استحباب زيارت قبر شريف پيامبر(صلي الله عليه و آله)، زيارت قبور بقيع، مثل قبر ائمه بقيع حسن بن علي، علي بن الحسين، محمد بن علي، جعفر بن محمد: و ابراهيم بن رسول الله(صلي الله عليه و آله) و عثمان و عباس و ديگر مدفونين در بقيع مستحب دانسته شده، و گذشته از اين‌ها زيارت قبور شهداي احد، به خصوص با توجه به آنكه پيامبر(صلي الله عليه و آله) در اواخر عمر شريفشان به زيارت قبور احد رفته و براي ايشان دعا نموده‌اند توصيه شده است، علاوه بر اينها زيارت مساجد گوناگون در مدينه، مثل مسجد قبا و... مستحب مؤكد دانسته شده و به زائر سفارش شده كه از چاه‌هايي كه رسول خدا(صلي الله عليه و آله) وضو گرفته يا غسل نموده‌اند وضو گيرد و از آب آن بنوشد و به محض آنكه چشم زائر به درختان شهر مدينه و حرم پيامبر(صلي الله عليه و آله) افتاد صلوات و سلام بر رسول خدا(صلي الله عليه و آله) را زياد كند و در هنگام تصميم زائر به بازگشت از سفر زيارتي مستحب است كه در مسجد النبي دو ركعت نماز وداع بخواند و از خدا بخواهد كه اين زيارت را آخرين زيارت او قرار ندهد.
از جمله موارد اختلافي در خصوص زيارت قبور به ويژه قبور پيامبر(صلي الله عليه و آله) و ديگر معصومين: زيارت زنان است، چه آنكه برخي از دانشمندان اهل‌سنت[19] به دليل اندك بودن صبر زنان و جزع و فزع ايشان زيارت زنان را مكروه و خروج زنان جوان را براي اموري از جمله زيارت حرام مي‌دانند، هر چند كه اين امر را براي زنان كهنسال جايز مي‌دانند و چنانچه زنان بدون اختلاط با مردان اقدام به زيارت كنند، زيارت را براي همه زنان جايز مي‌دانند، مخصوصاً با توجه به آنكه اجازه پيامبر(صلي الله عليه و آله) در خصوص زيارت، مطلق بوده و زنان را نيز شامل مي‌شود.
از جمله دلايل[20] مانعين زيارت زنان آن است كه در جمله «كنت نهيتكم عن زيارة القبور الا فزوروها» فعل «فزوروها» كه از جواز زيارت سخن مي‌گويد مذكر است كه زنان را شامل نمي‌شود، بديهي است كه دليل ياد شده قابل قبول نيست، چه آنكه اكثر اوامر و نواهي قرآن مذكر هستند و در عين حال زنان را نيز شامل مي‌شود. با اين وجود قائلين به عدم جواز زيارت زنان به احاديثي همچون «لعن الله زائرات القبور» و «لعن الله زوارات القبور و المتخذات عليهن السرج»[21] نيز استناد كرده‌اند.
با توجه به آنكه زيارت زنان موجب تجديد اندوه، گريه و زاري است و از سويي به دليل اختلاط زنان با مردان كه هيچ يك جايز نمي‌باشند،‌ احاديث ياد شده تفسير شده‌اند[22]، ‌به ويژه آنكه زيارت بقيع و شهداي احد توسط حضرت فاطمه(عليها السلام) كه جواز زيارت زنان را مي‌رسانند انكار ناپذير است، ‌از همين روي است كه مذاهب فقهي حنفيه و مالكيه زيارت قبور را براي زنان كهنسال مستحب مي‌دانند، هر چند كه حنابله و شافعيه زيارت قبور را براي زنان اعم از كهنسال و جوان مكروه مي‌دانند[23]، زيارت قبر پيامبر(صلي الله عليه و آله) را با شرايطي براي زنان مستحب دانسته‌اند. همچنين برخي از دانشمندان اهل سنت[24] زيارت زنان را در خصوص حج و غير آن با وجود محرم مشروع و مجاز دانسته‌اند.
برخي از فقهاي اهل‌سنت مردن بركيش اسلام را از آثار مفيد زيارت دانسته و به شفاعت خاص براي پيامبر باور دارند[25] چه آنكه پيامبر(صلي الله عليه و آله) فرموده‌اند: «من زار قبري وجبت له شفاعتي».
گرچه برخي از فقهاي شيعه همچون محقق حلي[26] به كراهت زيارت قبور براي زنان معتقد است، اما روايت منقول از امام صادق(عليه السلام) «أن فاطمه(عليها السلام)‌ كانت تأتي قبور الشهداء في كل غداة سبتٍ فيأتي قبر حمزة و تترحم عليه و تستغفر له»[27] و نيز روايات ديگر دليل بر آن است كه زيارت زنان در صورت رعايت نكات شرعي نه تنها مكروه نيست بلكه مستحب مي‌باشد.
آيه (قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ) و (وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ)؛ (نور: 30 و 31)
از جمله آياتي است كه توسط برخي از فقها، براي منع زيارت قبور توسط زنان مورد استناد قرار گرفته است[28] و حال آنكه غض و پوشاندن چشم از موارد حرام با زيارت قبور قابل جمع است، يعني زنان مي‌توانند زيارت قبور انجام دهند و در عين حال به آيه ياد شده هم عمل نمايند.
قرآن و زيارت قبور
زيارت به معناي ديدار حضوري، هم درباره افراد زنده به كار مي‌رود و هم درباره اموات، از مشتقات كلمه زيارت مواردي در قرآن به كار رفته، و مواردي نيز با وجود به كار نرفتن هم خانواده‌هاي كلمه ياد شده درباره مسائل مربوط به زيارت قبور صحبت مي‌كنند. از مشتقات و هم خانواده‌هاي كلمه زيارت مي‌توان به شكل ثلاثي مجرد آن در آيه (حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقابِرَ)؛ (تكاثر: 2) و نيز كاربرد «تزاور» به معناي متمايل شدن به شكل باب تفاعل در آيه (تَتَزاوَرُ عَنْ كَهْفِهِمْ)؛ (كهف: 17) اشاره كرد.
از جمله دلايل جواز زيارت قبور به خصوص قبر شريف پيامبر(صلي الله عليه و آله) كه شيعه و اهل تسنن روي آن اتفاق نظر دارند آيات قرآني چندي است كه در خصوص زيارت قبور و مسائل مربوط به آن صحبت مي‌كنند، اين آيات را مي‌توان به چند دسته تقسيم نمود:
الف: آياتي كه درباره جواز زيارت قبور صحبت مي‌كنند، كه از جمله آنها موارد زير است:
1. (مَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِهِ مُهاجِراً إِلَى الله وَ رَسُولِهِ ثُمَّ يُدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى الله)؛ (نساء: 100) براساس يكي از شأن نزول‌هايي كه براي اين آيه بيان شده[29] عبدالرحمن بن عوف مردم مكه را از آياتي كه درباره ايشان نازل مي‌شد باخبر مي‌كرد. در هنگام نزول آيات 97 و 98 سوره نساء، حبيب بن ضمرة ليثي پير سالخورده، به فرزندانش گفت: ‌مرا به سوي پيغمبر(صلي الله عليه و آله) حمل كنيد كه مستضعف و بيچاره نيستم و راه نيز مي‌دانم. پسرانش او [را] بر تختي گذاشته به سوي مدينه حركت كردند. هنگامي كه به تنعيم رسيدند، ‌مشرف به مرگ شد، دست راست و چپش را بر هم زد و گفت: خدايا اين دست تو و اين دست پيغمبرت به هر آنچه دست پيغمبرت با تو بيعت كرده، ‌بيعت مي‌كنم و ستوده و خوشنام درگذشت.‌ خبر وي به اطلاع رسول خدا(صلي الله عليه و آله) رسيد. به اصحاب فرمودند: اگر به مدينه مي‌رسيد، اجرش كامل بود. از همين روي آيه مورد بحث نازل شد [كه اجرش بر عهده خداست].
با توجه به تشويق آيه مورد بحث به مهاجرت به سوي پيامبر(صلي الله عليه و آله) و نيز با توجه به سخن پيامبر(صلي الله عليه و آله) «من زارني بعد موتي فكانما زارني في حياتي»[30] و «من زارني بعد موتي كان كمن هاجرا إلىّ في حياتي»[31] بار سفر بستن براي زيارت قبر شريف پيامبر(صلي الله عليه و آله) همانند هجرت در زمان حيات ايشان به سوي ايشان است و ثواب و پاداش زيادي خواهد داشت. از همين روي است كه برخي از دانشمندان اهل‌سنت[32] براي جواز زيارت قبر حضرت(صلي الله عليه و آله) به آيه مورد بحث استدلال نموده و سفر زيارتي را مصداق هجرت به سوي رسول خدا(صلي الله عليه و آله)دانسته‌‌اند كه آيه مورد بحث آن را تشويق و توصيه مي‌كند.
برخي عرفا[33] سفرهاي زيارتي براي زيارت پيامبر(صلي الله عليه و آله) را مصداق هجرت به سوي ايشان دانسته و به وجوب آن اعتقاد دارند و براين باورند كه چنانچه زائر در وسط راه بميرد، اجر وي بر عهده خداوند است.
براساس آيه مورد بحث بار بستن به قصد زيارت قبر شريف پيامبر(صلي الله عليه و آله) مجاز است؛ حال با توجه به آنكه اصل زيارت قبر شريف پيامبر(صلي الله عليه و آله) مستحب است، بار بستن براي انجام كار مستحب، مستحب يا لااقل مباح مي‌باشد زيرا نمي‌توان مقدمه عمل مستحب، يعني بار بستن براي زيارت حرام باشد، از سويي زيارت قبر شريف پيامبر(صلي الله عليه و آله) به صورت ويژه مستحب است و زيارت قبور ديگران به دليل روايت پيامبر(صلي الله عليه و آله) «فزوروا القبور فان زيارتها تذكركم الآخرة»[34] به صورت عموم مستحب مي‌باشد.
2. (أَلْهاكُمُ التَّكاثُرُ * حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقابِرَ)؛ (تكاثر: 1 و 2) «افزون‌طلبي (و تفاخر) شما را به خود مشغول داشته (و از خدا غافل نموده)، تا آنجا كه به ديدار قبرها رفتيد و قبور مردگان خود را بر شمرديد و به آن افتخار كرديد. در نهج البلاغه آمده است[35] كه علي(عليه السلام) بعد از تلاوت آيات مذكور فرمود: «شگفتا! چه هدف بسيار دوري! و چه زيارت كنندگان غافلي! و چه افتخار موهوم و دردناكي به ياد استخوان پوسيده كساني افتاده‌اند كه سالهاست خاك شده‌اند، آن هم چه يادآوري! با اين فاصله دور به ياد كساني افتاده‌اند كه سودي به حالشان ندارند، آيا به محل نابودي پدران خويش افتخار مي‌كنند؟ و يا با شمردن تعداد مردگان و معدومين خود را بسيار مي‌شمردند؟ آنها خواهان بازگشت اجسادي هستند كه تار و پودشان از هم گسسته، و حركاتشان به سكون مبدل شده، اين اجساد پوسيده اگر مايه عبرت باشند سزاوارتر است تا موجب افتخار گردند»!
براساس تفسيري ديگر[36] زيارت قبور در آيه مورد بحث كنايه از مردن است و براين اساس مفهوم آيه دوم آن است كه افزون طلبي شما موجب شد كه بميريد و به قبرها داخل شويد. اين تفسير با زيارت به معناي مورد بحث در مقاله ارتباطي ندارد. اما بر اساس تفسير نخست كه زيارت قبور به معناي ديدار قبور مي‌باشد، آيه مورد بحث به نوعي شرعيت زيارت قبور را نتيجه مي‌دهد، به ويژه آنكه سخن علي(عليه السلام) در نهج‌البلاغه تفسير اول را تأييد و به نوعي جواز زيارت قبور در صورتي كه براي تذكر و تنبه باشد را تأييد مي‌كند. از همين روي است كه پاره‌اي از مفسران[37] ضمن تصريح به آنكه سوره تكاثر تنها سوره قرآني است كه در آن عنوان «مقابر» كه جمع مقبره است به كار رفته با بيان احاديثي در خصوص جواز زيارت قبور در خصوص حكم زيارت قبور براي مردان و زنان به داوري پرداخته‌اند.
براساس تفسير سومي كه براي آيه دوم متصور است[38] زيارت قبور كنايه از ذكر مردگاني است كه در گورها دفن شده‌اند، در اين صورت آيه مورد بحث با مفهوم زيارت مورد نظر در تحقيق حاضر ارتباط نخواهد داشت.
3. (وَ لا تُصَلِّ عَلى أَحَدٍ مِنْهُمْ ماتَ أَبَداً وَ لا تَقُمْ عَلى قَبْرِهِ إِنَّهُمْ كَفَرُوا بِالله وَ رَسُولِهِ وَ ماتُوا وَ هُمْ فاسِقُونَ)؛ (توبه: 84) بر هيچ يك از آنها (منافقان) كه از دنيا مي‌روند نماز مگزار، و هيچ گاه در كنار قبر او براي طلب آمرزش و استغفار نايست.
آيه درباره منافقان و سركرده آنها (عبدالله بن ابي) كه بر حالت كفر از دنيا رفته سخن مي‌گويد و پيامبر(صلي الله عليه و آله) را از نماز خواندن بر قبر منافقان و ايستادن بر قبر ايشان بر حذر مي‌دارد، چه آنكه نماز خواندن و نيز ايستادن بر قبر ميت نشانه احترام به ميت است و حال آنكه منافقان به دليل كفر و نفاق و فسقشان احترام ندارند و لذا امور ياد شده و نيز طلب استغفار براي ايشان كاري عبث و لغو است، در ضمن آيه اشاره دارد به اينكه رسول خدا(صلي الله عليه و آله)بر جنازه مؤمنين نماز مي‌خوانده و در كنار قبور ايشان مي‌ايستاده و براي ايشان طلب مغفرت و دعا مي‌كرده است. برخي از مفسران[39] تصريح نموده‌اند كه منظور از «لاتصل» در آيه مورد بحث، تحيت و ثنا به وسيله دعا است نه نماز، در اين صورت از آيه استفاده مي‌شود كه دعا كردن براي منافقان كاري عبث و لغو و بي‌نتيجه است. با توجه به آنكه از جمله حقوق مؤمن آن است كه قبر وي زيارت و براي وي طلب آمرزش و طلب رحمت شود[40] از مفهوم آيه ياد شده مي‌توان شرعيت و حتي مطلوبيت و استحباب زيارت قبور را نتيجه گرفت،‌ هر چند كه آيه از مسأله امكان توسل به قبور مؤمنين ساكت است. از همين روي است كه فاضل مقداد[41] ضمن تصريح به آنكه بر اساس روايات، قبلاً زيارت قبور حرام بوده و بعداً حرمت آن نسخ شده، از آيه مورد بحث مشروعيت وقوف بر قبور مؤمنين و زيارت قبور ايشان و طلب آمرزش براي ايشان را نتيجه گرفته است و خاطر نشان ساخته كه روايت امام رضا(عليه السلام) «من أتى قبر أخيه المؤمن و قرأ عنده إنا أنزلناه في ليلة القدر سبع مرَات و دعا له أمن من الفزع الأكبر»[42] نشان دهنده آن است كه اين كار ثواب و پاداش زيادي دارد.
از پاره‌اي روايات استفاده مي‌شود كه رسول خدا(صلي الله عليه و آله) حتي پس از نزول آيه مورد بحث بر قبر منافقان نماز مي‌خوانده اما اين نماز به جاي پنج تكبير، چهار تكبير داشته است. به عبارتي اين نماز، تكبير پنجم كه متضمن دعا براي ميت است را فاقد بوده است، اين نوع روايات در صورتي قابل قبول هستند كه كلمه «لاتصل» را به معناي دعا نكردن بگيريم نه نماز نخواندن[43].
از همين روي است كه حتي زيارت قبور كفار نيز جايز دانسته شده هر چند كه برخي از دانشمندان اسلامي با استناد به آيه مورد بحث زيارت قبور كفار را جايز ندانسته‌اند[44]. و برخي[45] با استفاده از امر رسول خدا(صلي الله عليه و آله) در حديث منقول از ايشان اشاره نموده‌اند كه هرگاه قبر كافري را زيارت كنند بايد به او سلام نكرده و برايش دعا نكنند بلكه او را به دوزخ بشارت دهند.
ب) آياتي كه از جواز زيارت قبر شريف پيامبر(صلي الله عليه و آله) و وجوب بزرگداشت ايشان و جواز استغفار و توسل سخن مي‌گويد. از جمله:
1. (وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا الله وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا الله تَوَّاباً رَحِيماً)؛ (نساء:‌ 64) و اگر آنها هنگامي كه بر خودشان ستم مي‌كنند پيش تو آيند و از خدا آمرزش بخواهند و پيامبر (نيز) برايشان آمرزش بخواهد بي گمان خدا را توبه پذير مهربان خواهند يافت.
آيه مورد بحث از جمله آياتي است كه مورد توجه دانشمندان اسلامي اعم از شيعه و اهل تسنن قرار گرفته و از طريق آن مطلوبيت زيارت قبر شريف پيامبر(صلي الله عليه و آله) نتيجه گرفته شده است، چه آنكه لزوم تعظيم و بزرگداشت رسول خدا(صلي الله عليه و آله) به زمان حيات ايشان خلاصه نمي‌شود، بلكه بعد از حيات ايشان را نيز در بر مي‌گيرد، از همين روي است كه زين‌الدين ابوبكر بن حسين بن عمر قريشي عثماني مصري مراغي متوفاي 681 هجري[46] گفته: «براي هر مسلمان سزاوار است كه اعتقاد داشته باشد كه زيارت رسول خدا(صلي الله عليه و آله) از قربات بزرگ است به دليل احاديثي كه در اين باره وارد شده و به دليل قول خداوند: (وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا الله وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ...)؛ زيرا تعظيم پيامبر(صلي الله عليه و آله) با مرگ ايشان قطع نمي‌شود.
سمهودي از اين آيه مطلوبيت زيارت پيامبر(صلي الله عليه و آله) را براي هر دو حالت حيات و مرگ نتيجه گرفته و تلاوت اين آيه را براي كسي كه قبر شريف پيامبر(صلي الله عليه و آله) را زيارت مي‌كند مستحب دانسته[47] و تصريح نموده كه جمهور فقهاي اهل‌سنت به جز ابن‌تيميه و برخي از حنابله و برخي ديگر از آيه مورد بحث استحباب زيارت قبر رسول خدا(صلي الله عليه و آله) را نتيجه گرفته‌اند، چه آنكه در حديث آمده كه پيامبران در قبور خويش زنده هستند، از سويي براساس باور متكلمين از اصحاب ما پيامبر ما بعد از وفاتشان زنده هستند، از طرفي مي‌دانيم شهداء ـ كه پيامبر ما(صلي الله عليه و آله) نيز از جمله ايشان است ـ پس از وفاتشان در قبور خويش زنده هستند و رزق و روزي داده مي‌شوند، لذا با توجه به زنده بودن پيامبر(صلي الله عليه و آله) كسي كه بعد از مرگ رسول خدا(صلي الله عليه و آله) قبر ايشان را زيارت كند مثل آن است كه در زمان حياتشان ايشان را زيارت نموده باشد. شاهفور اسفرايني از مفسرين اهل‌سنت در تفسير آيه مورد بحث گفته:[48] «و بدان كه علي بن ابيطالب(عليه السلام) گويد: پس از آنكه پيغمبر ـ صلي الله عليه و آله ـ را دفن كرديم به سه روز، اعرابي بيامد به گور پيغمبر(صلي الله عليه و آله) و خويشتن را به گور اندر ماليد و خاك بر سر كرد و گفت: يا رسول الله! قول تو شنيديم و آنچه بايست كرد، بكرديم و ليكن يافتيم آنچه فرو فرستاده‌اند به تو:
(وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا الله وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ)
و من بر خويشتن ستم كرده‌ام و آمدم به تو تا مرا آمرزش خواهي، نداي آمد از گور كه ترا بيامرزيدند.
براساس داستاني كه ماوردي و ديگر فقهاي شافعي از عتبي در خصوص آيه مورد بحث نقل كرده‌اند توسل جستن به رسول خدا(صلي الله عليه و آله) و طلب شفاعت از ايشان در پيشگاه خداوند متعال توصيه شده، زيرا به تصريح فقهاي فوق عتبي گفته[49]: «كنار قبر رسول خدا(صلي الله عليه و آله) نشسته بودم كه يك عرب بياباني وارد شد و گفت: السلام عليك يا رسول الله سمعت الله يقول: (وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا الله وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ....)، اي رسول خدا اكنون به نزد تو آمدم در حاليكه از گناه خويش استغفار و تو را در پيشگاه پروردگارم شفيع قرار مي‌دهم، پس از آن اشعاري در مدح رسول خدا(صلي الله عليه و آله) به اين صورت سرود:
ياخير من دفنت بالقاع مااعظمه
 
 
فطاب من طيبهن القاع
 
نفسي الفداء لقبر انت ساكنه
 
 
فيه العفاف و فيه الجود و الكرم
 
 
و پس از آن مرد عرب از كنار قبر رسول خدا(صلي الله عليه و آله) دور شد در حالي كه چشمانم مرا با خود برد و رسول خدا(صلي الله عليه و آله) را در خواب ديدم، حضرت فرمود اي عتبي برو و مرد عرب بياباني را پيدا كن و او را بشارت ده به اين كه خداوند متعال وي را بخشيده است.»
با وجود امكان دلالت آيه بر مطلوبيت استغفار براي اموات، آيه (إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِينَ مَرَّةً فَلَنْ يَغْفِرَ الله لَهُمْ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كَفَرُوا)؛ (توبه: 80) با مطلوبيت استغفار براي اموات منافات ندارد، زيرا همان طور كه عبارت «ذلك بانهم كفروا» و نيز شأن نزول‌هاي بيان شده براي آيه نشان مي‌دهد،‌ آيه از استغفار براي اموات مشرك نهي مي‌كند، و استغفار براي اموات ديگر را رد نمي‌كند، مثلاً براساس يكي از شأن نزول‌هاي بيان شده[50] برخي از مؤمنين گفتند كه ما براي اموات خويش طلب مغفرت مي‌كنيم همان طور كه ابراهيم(عليه السلام) براي پدرش (عمويش كه كافر بود) استغفار نمود، با نزول آيه، مؤمنين از استغفار براي اموات كافر خويش نهي شدند، چه آنكه ابراهيم(عليه السلام) بر اساس آيه (وَ ما كانَ اسْتِغْفارُ إِبْراهِيمَ لَأَبِيهِ إِلاَّ عَنْ مَوْعِدَةٍ وَعَدَها إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلَّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ)؛ (توبه: 114) به عمويش وعده داده بود كه برايت استغفار مي‌كنم و از خدا مي‌خواهم كه تو را با ايماني كه مي‌آوري بيامرزد (لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ..)؛ (ممتحنه: 4)، اما پس از روشن شدن دشمني عمويش با خداوند، ابراهيم(عليه السلام) از طلب استغفار براي او خودداري كرد.
از آيه ذيل جواز استغفار براي اموات نتيجه گرفته مي‌شود. زيرا در آن آمده: (وَ الَّذِينَ جاءُو مِنْ بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا وَ لِإِخْوانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونا بِالْإِيمانِ)؛ (حشر: 10) كساني كه بعد از مهاجرين و انصار آمدند همواره در دعا به درگاه خدا عرض مي‌كنند پروردگارا ما و برادران ديني ما را كه در ايمان بر ما سبقت داشتند ببخش و در دل ما هيچ كينه و حسد قرار نده. پروردگارا تويي كه در حق بندگانت بسيار رؤوف و مهرباني. علاوه بر امكان استفاده جواز استغفار براي اموات از آيه مورد بحث[51]، جواز صدقه و نيابت براي انجام واجبات اموات نيز نتيجه گرفته مي‌شود.
براساس پاره‌اي از روايات در ذيل تفسير آيه 10 سوره حشر[52] خداوند بر هر مسلماني واجب فرموده كه براي اميرالمؤمنين(عليه السلام) به نص آيه فوق استغفار كند، زيرا آن حضرت سابق امت است.
گرچه بعضي از مفسران مفهوم اين جمله را محدود به كساني كرده‌اند كه بعد از پيروزي اسلام و فتح مكه به مسلمانان پيوستند، ولي هيچ دليلي بر اين محدوديت نيست، و آيه تمام مسلمين را تا قيامت شامل مي‌شود و به فرض كه آيه ناظر به آن گروه خاص باشد از نظر ملاك و معيار و نتيجه عموميت دارد.[53]
از آيه ياد شده جواز استغفار براي مؤمنين اهل كتاب نيز نتيجه گرفته شده است[54]. از سويي استغفار زندگان براي اموات و زندگان به امت پيامبر اسلام(صلي الله عليه و آله) اختصاص ندارد، چه آنكه حضرت نوح گفته: (رَبِّ اغْفِرْ لِي وَ لِوالِدَيَّ وَ لِمَنْ دَخَلَ بَيْتِيَ مُؤْمِناً وَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ)؛ (نوح: 28) همچنين ابراهيم(عليه السلام) گفته: (سَأَسْتَغْفِرُ لَكَ رَبِّي إِنَّهُ كانَ بِي حَفِيًّا)؛ (مريم: 47).
نتيجه‌گيري
1. زيارت قبر شريف پيامبر(صلي الله عليه و آله) مورد اهتمام مسلمانان بوده و مطلوبيت آن به شكل استحباب يا وجوب يا شرط كمال حج بودن پذيرفته شده و حتي توصيه شده است كه مسافران زائر نماز خود را شكسته بخوانند، تنها ابن‌تيميه و گروه اندكي آن را منع نموده‌اند، با اين وجود در آثاري از ابن‌تيميه اعتقاد به زيارت و استحباب آن مشاهده مي‌شود.
2. در مورد زيارت قبور معصومين: از جمله پيامبر(صلي الله عليه و آله) از سوي زنان، برخي از دانشمندان اسلامي اعم از شيعه و اهل‌تسنن آن را ممنوع و لا اقل مكروه مي‌دانند، اين سختگيري به دليل رواياتي است كه آنان را منع نموده‌اند، اين روايات بر صورت عدم رعايت حرام و پوشش و اختلاط زنان و مردان حمل شده‌اند. لذا زيارت زنان با فرض رعايت امور ياد شده ممنوع نبوده بلكه به استحباب آن حكم شده است، از همين روي در خصوص زيارت زنان مسن سختگيري كمتري به چشم مي‌خورد، زيارت قبور توسط حضرت زهرا(عليها السلام) به استحباب زيارت قبور براي زنان در غير فرض‌هاي ياد شده اشاره دارد.
3. پيامبر(صلي الله عليه و آله) هرچند به ظاهر از دنيا رفته‌اند ولي به دليل آگاهي از سلام و صلوات مردم شايسته احترام هستند، لذا در هنگام ورود به مدينه و هنگام ورود به حرم شريف حضرت مواردي جهت رعايت ادب و احترام توصيه شده است.
4. با توجه به فروض گوناگون زيارت، بيشترين سختگيري مخالفان زيارت پيامبر(صلي الله عليه و آله) در خصوص فرض بار سفر بستن به قصد زيارت پيامبر(صلي الله عليه و آله) است، نه عبادت در مسجد ايشان؛ اين سختگيري با توجه به عدم تفكيك بين زيارت و عبادت و لازم و ملزوم بودن آن دو و نيز با توجه به آيات و روايات امر كننده به هجرت به سوي پيامبر(صلي الله عليه و آله) كه زمان پس از حيات ايشان را نيز شامل مي‌شود، بي‌معناست.
5. در فقه اهل‌تسنن محل عبادت قرار گرفتن قبر پيامبر(صلي الله عليه و آله) و قبور ديگران با استناد به رواياتي مورد اشكال قرار گرفته است، از همين روي با توجه به وقوع عبادت در محل قبور پيامبران مدفون در مسجد الحرام و نيز وقوع عبادت در مسجد النبي محل دفن پيامبر(صلي الله عليه و آله) روايات ياد شده توجيه شده است، از سويي بر فرض پذيرش اين نوع روايات، در اين روايات، يهود و نصاري از قبله قرار دادن قبر پيامبران به مانند قبله قرار گرفتن كعبه نهي شده‌اند و حال آنكه، هيچ يك از اهل كتاب قبور پيامبرانشان را قبله قرار نداده‌اند.
6. دانشمندان اسلامي اعم از شيعه و اهل تسنن به آيات چندي در قرآن براي مطلوبيت زيارت قبر شريف پيامبر(صلي الله عليه و آله) استدلال كرده‌اند.
فهرست منابع و مآخذ
1.
2. الآلباني، محمد ناصر الدين، «احكام الجنائز»، 1406 ق، بيروت، چاپ چهارم.
3.
4.
5.
6. ابن جزي غرناطي، محمد بن احمد، «التسهيل لعلوم التنزيل»، 1416 ق، بيروت.
7.
8.
9.
10.
11.
12.
13.
14.
15.
16.
17.
18.
19.
20. الجكني الشنقيطي، محمد الامين بن محمد بن محمد بن مختار، «اضواء البيان في ايضاح القرآن بالقرآن» 1415 ق، بيروت، تحقيق مكتب البحوث و الدراسات.
21.
22.
23. ذكاوتي قراگزلو، عليرضا، «اسباب النزول»،‌1383 ش، چاپ اول، ‌نشر ني، تهران.
24.
25.
26.
27.
28.
29.
30.
31.
32.
33.
34.
35. فيض كاشاني، ‌محسن، «الصافي»، 1415 ق، تهران، تحقيق شيخ حسين اعلمي.
36.
37.
38.
39.
40.
41.
42.
43.
44.
45.
46.
47.
48.
49.
50.
51.
52.
 
[1]. محمد زاهد كوثري، تكمله‌ السيف اللص نقل شده قيل/ 156، ط دمشق.
[2]. الشوكاني، 1255ق: 5/ 181.
[3]. المتقي الهندي،‌ 1409 ق: 5 / 135.
[4]. الشوكاني، 1255 ق: 5/ 180.
[5]. ابن تيميه الحراني، احمد عبدالحليم، ‌بي‌تا: 17 /470.
[6]. السقاف، حسن بن علي، 1410 ق، ص 5.
[7]. الجكني الشنقيطي، محمد الامين، 1415 ق: 6/ 135.
[8]. همان الجكني الشنقيطي، 8 / 342.
[9]. الغروي، محمد 1419 ق: 1/ 953.
[10]. الغروي، 1/ 694.
[11]. الشوكاني، 1255 ق: 4 / 164.
[12]. اميني، 1379 ق: 1/ 18؛ المناوي، عبدالرؤوف، 135 ق: 6 / 182.
[13]. الجكني الشنقيطي، 1415 ق:‌ 8 / 339.
[14]. الجكني الشنقيطي، و ابن قدامه، بي‌تا: 2/ 92 و 128؛ سبحاني، بي‌تا: ص 32.
[15]. سبحاني، ص 141.
[16]. همان.
[17]. الجكني الشنقيطي، 1415 ق: 8/ 342 ـ 350.
[18]. نووي، بي‌تا: 8 / 272 ـ 277.
[19]. قرطبي، 1405 ق: 20/ 171.
[20]. فخر رازي، 1420 ق: 2/ 176.
[21]. الترمذي، محمد بن عيسي، 1403 ق: 1/ 201.
[22]. ابن عابدين،‌1415 ق: 2/ 263.
[23]. الغروي،‌ محمد 1419 ق: 1/ 698؛ ابن عابدين،‌ 1415 ق: 2/ 689.
[24]. الجكني الشنقيطي، 1415 ق: 8 / 342.
[25]. اميني، 1379 ق: 5 / 118 و 119.
[26]. محقق حلي، 1407 ق:‌1 / 339.
[27]. صدوق قمي، 1404 ق: 1/ 180.
[28]. اللاري، عبدالحسين، ‌1418 ق:‌ / 306.
[29]. ذكاوتي قراگزلو، 1383 ش: ص 95.
[30]. الشوكاني، ‌محمد 1255 ق: 5/ 178.
[31]. مفيد، محمد بن محمد، 1413 ق: ص 457.
[32]. شوكاني، همان، 5/ 178.
[33]. ابن عربي، «الفتوحات المكيه» بي‌تا: 4/ 24.
[34]. ابن ماجه، بي‌تا: 1/ 500.
[35]. ابن ابي الحديد، ‌1378 ق: 11 / 145.
[36]. فيض كاشاني، 1418 ق؛ 2/ 1473.
[37]. فخر رازي، 142 ق: 2 / 176؛ قرطبي، 1405 ق: 20 / 171.
[38]. ابن جزي غرناطي، 1416 ق: 4/ 216.
[39]. مصطفوي، 1360 ش: 6/ 375.
[40]. مكارم شيرازي، 1421 ق: 6 / 151.
[41]. كنز العرفان في فقه القرآن، 1 / 181.
[42]. كليني، 1407 ق: 3/ 229.
[43]. مكارم شيرازي، پيشين، 1421 ق: 6 / 153و 154.
[44]. ابن حجر عسقلاني، بي تا 2 / 120 و المناوي، 1356 ق: 5 / 72.
[45]. الالباني، 1406 ق: 198.
[46]. اميني، 1379 ق: 5/ 115.
[47]. التجليل التبريزي، 1417 ق: ص 27؛ الشوكاني، 1255 ق: 5 / 178.
[48]. اسفرايني، 1375 ش: 3 / 889.
[49]. نووي، بي‌تا: 8 / 274.
[50]. ابن عطيه اندلسي، 1422 ق: 3/ 91.
[51]. اردبيلي،‌1403 ق: 2 / 48 و سيد السابق، بي‌تا: 1 / 568.
[52]. قمي مشهدي، 1368 ش: 1/ 568.
[53]. مكارم شيرازي و ديگران، 1374 ش: 23 / 522.
[54]. القرطبي، 1405 ق: 19 / 33.




نظرات کاربران