تجلی نمادهای حج ابراهیمی در قیام امام حسین(ع) تجلی نمادهای حج ابراهیمی در قیام امام حسین(ع) تجلی نمادهای حج ابراهیمی در قیام امام حسین(ع) بعثه مقام معظم رهبری در گپ بعثه مقام معظم رهبری در سروش
تجلی نمادهای حج ابراهیمی در قیام امام حسین(ع) تجلی نمادهای حج ابراهیمی در قیام امام حسین(ع) تجلی نمادهای حج ابراهیمی در قیام امام حسین(ع) تجلی نمادهای حج ابراهیمی در قیام امام حسین(ع) تجلی نمادهای حج ابراهیمی در قیام امام حسین(ع)

تجلی نمادهای حج ابراهیمی در قیام امام حسین(ع)

حسین(ع) از نماد حج به واقعیت عاشورا رسید و امروز عاشورا نمادی است برای ما. حال چگونه از این نماد بهره‌مند شویم و باید به کجا برسیم؟ هنوز پژواک ندای «هل من ناصراً ینصرنی» حسین(ع) به گوش می‌رسد.

عصر روز عرفه مراسم پرفیض دعای عرفه به یاد سیدالشهدا برگزار شد. خیلی پرشور بود و دلم آرام گرفت و طبعم لطیف شد. یاد ایام حج افتادم. کمی از حسرت و اندوه فراق خارج شدم و یاد خاطرات گذشته کردم و به قول استاد سخن سنگ سراچه دل به الماس آب دیده می‌سُفتم!

«لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین» خدایی جز تو نیست، پاک و منزهی، همانا من خودم ظلم کردم و تو نجات‌دهنده اهل ایمان هستی. «افوض امری الی الله، ان الله بصیر بالعباد». همانا چه کسی مصون از خطا و گناه است که برای من چنین باشد و شاید روی دیگر آن و روی غالب آن یک آزمون برای بندهای در محضر خدا! به امید اینکه او احسن الخالقین است. باشد که توفیق حاصل شود.

فیض روح القدس! ار باز مدد فرماید، شاید توفیق و موفقیت و تسلیم و عبودیت توام حاصل شود، چون پیشوایمان ابراهیم!
در این افکار غوطه‌ور بودم که موضوعی از ایام حج تداعی شد. چرا حسین عرفات را ترک کرد و با آن همه شور حج، از مناسک یادبود تسلیم ابراهیم، پیشوای توحید گذشت و از حرم خارج شد و از حجاز برید؟ حج را با آن جلال و شکوه و با آن همه اهمیت و توحید نبوی واگذاشت و شتابان از حرم خارج شد؟ ای نسیم رحمت به کجا؟ و چرا؟

ذیحجه سال ۶۰ هجری با تمام حجهای تاریخ اسلام متفاوت است! گویی تکراری است از درس عبودیت و تسلیم بودن در برابر خالق یکتا! درکی صحیح از حق و عملی درست. انگار بار دیگر ابراهیم و اسماعیل پای به این جهان گذاشته اند. گویی مفهوم صیرورت در حال تجلی بود. فروشدن چو بدیدی برآمدن بنگر/ غروب شمس و قمر را چرا زیان باشد/کدام دانه فرورفت در زمین که نرست/ چرا به دانه انسانت این گمان باشد؟

کاروان کوچک آل علی(ع) پس از وقوف در عرفات راهی اعمال شد.اعمالی واقعی که حج حجاز نمادی است از حج ابراهیم. دهم ذیحجه یک میقات است برای حج حجاز. حج دل را روز و شب نیست! قراری خاص و مکانی مشخص ندارد. عالم بالکل محضر اوست! دائمی است. خوشا به سعادت آنان که دائم در حج هستند.

برای ابراهیم دهم ذیحجه حضور در میقات منا بود و برای موسی بازگشت از میقات طور سینا!

دیری نگذشته بود که محمد(ص) اسوهالحسنه از حدیبیه، بدون اجرای این مناسک نمادین بازگشته بود. میقات برای او نه در عرفات و منا و بلکه در خارج از حرم و در حدیبیه بود. مقدمه‌ای شد برای فتح بزرگ و شکستن بتان و آلایش خانه. ابراهیم بتان را شکست و خیلی بعد به میقات نائل شد. موسی در بازگشت از میقات گوساله سامری را سوزاند و محمد در میقاتی دیگر بتان کعبه را شکست. درسی برای آیندگان.

کاروان از عرفات به سوی مشعر روان شد! اما نه صحرایی در چند فرسنگی! برای مراسمی نمادین! بلکه در دل بیابانی که صدها فرسنگ مسافت در پیش داشت! نه مشعری یک شبه بلکه برای سی شب! به میزان وعده‌ای که با موسی شده بود «...و واعدنا موسی ثلاثین لیله».

حج ابراهیمی نمادی است از یاد تسلیم! تمرینی است از یک شکوه انسان در پیشگاه خداوند و این منوط است به خداشناسی و قبل از آن خودشناسی که فرمود «من عرفه نفسه فقد عَرَفَ ربه» اما چه کسی باید این مفهوم را درمی یافت؟ عرب بریده از عترت؟ عرب زیر پرچم بنی‌امیه؟ ترجیح‌دهندگان معاویه به علی(ع) مولود کعبه و حسن(ع) سبط نبی! آن هم به ثمن بخس! به دراهمی معدود! یوسف خلافت رسول را به درهمی به فرعونی از آل امیه واگذاشتند تا آن را به محبسی سبز افکند!

افسوس و دریغ! حتماً دیدگان محمد(ص) در این گمگشتگی خلافت گریان بود! مگر می شود با این شیوه و تفکر پای جای پای هند نگذارد و جگری را طعام نکند؟ حتماً حصه‌ای از آن جگر طلب خواهد شد!!!

بین حسین(ع) و فرزند معاویه یکی را باید انتخاب میکردند. نتیجه معلوم بود. بر همه و بر حسین روشن بود. حال حسین(ع) بین اجرای مناسکی از یک اصل و نمادی از تسلیم و اجرای واقعی تسلیم قرار داشت. آزادگی برای اطاعت! برای تسلیم شدن در برابر حق و نه در برابر حاکم جور و برای اصلاح امت جدش رسول‌الله.
بصیرتی حسین‌گونه لازم بود که اصل را از فرع تشخیص دهد و عمل کند. او سالها حج را به جا آورده است و آنقدر در آن تمرین بندگی کرده است تا توانست اینبار حج را با جهاد قضا کند. پس برای حفظ حرمت بلد امین از روی اضطرار حج محمدی را رها کرد و به میقات خودش شتافت . وعده او سرزمینی بود نه در حجاز بلکه در دوردست ها، در عراق و کوفه! چه نام آشنایی! پس عازم بیت العتیق شد! خانه آزادگی!

او رنج سفر را پذیرفت و عافیت‌طلبانه عمل نکرد که چند فرسنگ آن‌سوتر وقوف کند و به ستونی سنگ بزند که نمادی از شیطان است! و گوسفندی قربانی کند که یادی است از عوض اهدایی به ابراهیم. حال زمان واقعیت و عمل بود! حجی واقعی و ابراهیم‌وار! کمتر نصیب کسی میشود این شکوه عبودیت! تا اینگونه در یادها بماند و اسطوره شود. حسین می‌خواهد که به این مرتبه برسد. گر مرد رهی میان خون باید رفت/ از پای فتاده، سرنگون باید رفت.

لبیک‌گویان به سوی وعده‌گاه شتافت. این یک حرکت ساده نبود. یک هجرت بود. دومین هجرت از مکه. آن یکی در خفا! این یکی در علن! مقصد یکی بود و مدینه و عراق بهانه و نشانه. مقصد سرزمین تسلیم بود. بیت‌العتیق، سرزمین آزادگی، محضر خدا! آنجا که ابراهیم گفت «اسلمت لرب العالمین»کجا بود؟ چه اسم و نشانه ای داشت؟ آنچه بازگو شد این جمله بود و نه مکان بیان آن. حسین هم چون جدش محمد(ص) هجرت کرد. جاهلی که نمی‌فهمید کعبه یک نماد از یک اصل و واقعیت است ایراد کرد حسین از خانه روی برگردانده و به سویی دیگر می رود، او در نیافت به کجا می رود! او به سوی صاحبخانه‌ای می‌رفت که همه از اوئیم. چرا به سوی او نرویم؟! ای اعرابی مانده در عرفات و مشعر و منا، ترسمت به کعبه نرسی! این ره که تو در نظر داری ...

حسین هم قصدی نداشت جز آنکه در مشعر وقوف کرد و صبح روز موعود بر شیطان سنگ زده و در ظهر قربانی داده و سپس به سعی بشتابد تا به دور خانه‌اش و شاید هم به گرد ... بگردد. و از همان جایی شروع کرد که آدم شروع کرده بود و ابراهیم! از جبل‌الرحمه! از محل هبوط شروع کرد تا به معراج برود. چه عروجی! درست از محل هبوط و این شروعی بود برای معراجش از مسجدی در اقصای دور! از مسجد حسین در...

قربانگاه در منا نبود در کربلا بود. قربانی هم بقدر کفایت و بیش از آن تدارک دیده شده بود. ابراهیم درحال بردن اسماعیل بود و حسین با علی‌اکبر! آه! نه فقط علی‌اکبر؛ بلکه با عباس و هفتاد و دوتن و با اهل حرم! او با دست پر به میقات می‌رفت! او خسی در میقات نبود بلکه اصلی در میقات بود.

چرخ با این اختران، نغز و خوش و زیباستی صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی. انسانی حاضر در محضر خالق! تسلیم برای او و برای رضای او! بالاترین مرحله جهاد! جهاد با نفس! جهاد با عافیت طلبی! برای گفتن کلام حق در برابر سلطانی جائر!

معلم با یک قربانی رفته بود و شاگرد با هفتاد و دو قربانی! آیا پذیرفته خواهد شد. در کلاس درس عشق او نمره اول بود! این حج حسین بود! چون حج آموزگارش ابراهیم؛ حجی واقعی! یک تجلی از عبودیت و ایمان! یک فروغ از ساقی! هاجر کجایی که به دنبال آب بودی! سرابی بود و تو در هروله از این کوه به آن کوه! اما عباس در سعی بین تل زینبیه و علقمه! سراب نیست، فرات است!

نفسش بند آمد! وقتی ام‌البنین شنید، گفت اگر دستانش بود عمود آهنین فرقش را نمی‌شکافت! او پسر علی بود و چون علی فرقش شکافته شد. در جایی که بعدها محراب مسجدی شد! شاید گفته باشد «فزت و رب الکعبه». زین‌العابدین و اهل حرم تشنه در نزدیکی فرات منتظر بودند! تشنه‌تر از اسماعیل! اسماعیل تب نداشت ولی او تب داشت! آنکه به دنبال آب بود در سعی و در کنار آب به معراج رفته بود و آبی هم به خیمه‌ها نرسیده بود. اسماعیل پای کوفت تا زمزم جاری شد. زین‌العابدین اشک ریخت و صبر کرد تا چشم‌های همیشگی جاری شود. یاد حسین بعد از نوشیدن هر جرعه‌ای از آب در هر کجا!

یاد اسماعیل هم بعد از نوشیدن آب زمزم، به یاد حسین مزین است و یاد حسین بر هر آبی! در همه جا! چه چشمهای و چه جریانی! راستی نام این چشمه چیست؟! چشمه یاد حسین؟! گلوی اسماعیل را کسی نبرید ولی گلوی تشنه علی‌اکبر و علی‌اصغر با تیغ کین بریده شد! هاجر شلاقی نخورد و تحقیر نشد، ولی زینب و سکینه و ربابه و ... از عراق تا شام هروله رفتند! ای وای بر اسیران آل امیه! حسین ابراهیم‌وار قربانی خود را تقدیم کرده بود و بدون هیچ عوضی اصل آن پذیرفته شده بود! نه در منا و در دهم ذیحجه. بلکه در کربلا و در دهم محرم. قربانی، قربانی است و تسلیم، تسلیم، حجاز و عراق نمی‌شناسد. هجرت، هجرت است. خدا زمان و مکان ندارد! همه جا هست، نزدیک است و نزدیکتر از رگ گردن! اگر چشم بصیرت باشد. دادن قربانی خصوصاً اگر فرزند باشد، سخت است! اما کار ابراهیم بزرگتر بود یا اسماعیل؟! انتخاب مشکل است.

مراسم هنوز تمام نشده بود. ای کسی که در قربانی دادن سربلند بودی و ابراهیمگونه عمل کردی، اگر بنا بر قربانی شدنت باشد چه میکنی؟! اسماعیلگونه خواهی بود؟! گویی گفته میشد: «و اصطنعتک لنفسی»! این حسین است که در محضر خداست. یا ذاالنعمه السابغه، یا ذالرحمه الواسعه .... او وقوف کرده و بر شیطان سنگ زده، قربانیش را نه یکی، بلکه کلی اهدا کرده است، حال باید خود قربانی شود. او تسلیم شد، آری او تسلیم شد. تسلیم در برابر خداوند و نه شیطان زمان. او بر شیطان برای چندمین بار سنگ زده و شیطان را رانده بود! و تله للجبین .... الله اکبر! الله اکبر! باز این چه شورش است که در خلق عالم است! آه! این کشته فتاده به هامون حسین توست!

ملعون جالس علی صدر الحسین! با تیغی شناخته شده! همان تیغ محراب مسجد کو فه! شکافنده فرق علی(ع) زخم‌زننده بر پای حسن مجتبی در مدائن و حالا بر گلوی تشنه حسین. ندای تبت یدای زینب را نشنید و برید، نه گلوی حسین که می‌خواست صدای حسین را ببرد، اما نمی‌دانست می‌برد تا صدای حسین به گوش همه دنیا برسد. ندایی که می‌گفت اگر دین ندارید آزاده باشید. هجرت او شروع تاریخ شیعه بود بعد از نیم قرن دعوت در خفا! روز عاشورا بود و در صحرای کربلا عشق باریده بود! تا نهال شیعه را آبیاری کند. از تشنگی و پایمردی او چشم‌های جوشید برای زنده نگه داشتن آیین دلدادگی و آزادگی و حق‌طلبی.

حالا او هزار و چهارصد سال است که بر قلبها حکومت می‌کند. جغرافیای حاکمیت و خلافت او کوفه و شام و حجاز برای چند ده سال نیست، بلکه حدود جریان این رود است در امتداد تاریخ! از شریعه‌ای که ما می‌نوشیم! او تشنگی کشید تا ما بنوشیم. سلام برحسین، سلام بر علی بن حسین و سلام بر اصحاب حسین ...

بوی پیراهن یوسف رسول به مشام می‌رسید. کسی نگفت که این ضلالتی است قدیم. دیدگان محمد(ص) روشن شده بود. فاطمه بدون آسیبی در پهلو فرزندش را نظاره‌گر بود در حالیکه لبیک‌گویان با لباس احرامی از تار و پود ایمان و تقوی با بدرقه زینب در حال شتافتن به سوی معبودش بود. او به طواف نور آمده بود. چون پروانه‌ای گرد مشکوه! یا نوری پیرامون نور! شنیده نشد که گفته شود «لن ترانی»، ندایی در رسید که می‌گفت: «یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِی إِلى‌ رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً فَادْخُلِی فِی عِبادِی‌ وَ ادْخُلِی جَنَّتِی» و طنین صدای نور حسین بود که می‌گفت: «انا لله و انا الیه راجعون».

حسین از نماد حج به واقعیت عاشورا رسید و امروز عاشورا نمادی است برای ما. ما چگونه از این نماد بهره‌مند شویم و به کجا برسیم؟ هنوز پژواک ندای هل من ناصراً ینصرنی حسین به گوش می‌رسد. بی‌گمان مفهوم آزادگی فرقی نکرده است. ای حسین حجکم مقبول و سعیکم مشکور...

یادداشتی از حجت اله یازرلو




مطالب مرتبط

نظرات کاربران