مفهوم شناسی رضایت و غضب فاطمه (صلوات الله علیها)

انسان در عالی ترین مرحله ی رشد و کمال به مقامی می رسد که مصداق یرضی لرضی الرب، یغضب لغضب الرب می گردد. اما در مورد پاره ی تن رسول خدا، رضایت از زهرای مطهره منشا گرفته و صادر می شود و ذات اقدس الهی به رضایت او راضی شده و به غضب و خشمگین می گردد.

يكي از احاديث معتبر و صحيح السند كه به بيان حاكم نيشابوري " هذا حديث صحيح الاسناد و لم يخرجاه" مي باشد و در صحت آن عامه و خاصه ترديد روا نداشته اند، همان حديث منور مشهوري است كه بر حرير ارادت محبان صديقه اطهر(صلوات الله عليها) در روح و قلبشان نقش بسته:" قال رسول الله لفاطمه اِن الله يغضب لغضبك و يرضي لرضاك/ رسول خدا (صلوات الله عليه و آله) به فاطمه (صلوات الله عليها) فرمود: به درستي خداوند به جهت خشم تو خشم مي كند و با رضايت تو خشنود مي شود"(1) اين حديث را بسيار خوانده و شنيده ايم، اما اگر توصيف قرآن شريف در خصوص رسول مكرم كه فرمود " و ما ينطق عن الهوي " به خاطر آيد لاجرم بايد پذيرفت كلام آن گرامي از بطون و اسرار و حِكم الهي سرشار است لذا بالطبع ناگذير مي بايست به رمزگشايي اين حديث نوراني در حد فهم و توفيق دريافت بركات ولايي دست يازيد. براي درك حديث، نخست بايد كليد واژگان اين بيان منور را جست و از مدخل آن كليد واژگان به اقيانوس فهم حديث شريف ورود نمود. غضب و رضايت دو عنوان طلايي هستند كه پيامبر مكرم (صلوات الله عليه و آله) علت آن را از جانب پروردگار غضب و رضايت صديقه طاهره مي داند. اما غضب و رضايت چيست؟ و چه مفهومي دارد؟ اگر حيات را در صُوَر نباتي، حيواني و انساني مورد تفقه قرار دهيم، رضايت و غضب در هر نشئه صورتي مي يابد و شكلي مي پذيرد. در بعد نباتي، رضايت؛ جذب تلائمات و موافقات است و غضب، دفع تنافرات. في المثل گياه براي انجام فرآيند پيچيده تنفس بايد آنچه را كه بقائش به آن نياز دارد يعني اكسيژن، جذب نمايد و آنچه كه حضورش باعث اختلال در تنفس مي شود يعني دي اكسيد كربن دفع كند، در فتوسنتز نيز وجود دي اكسيد كربن ضروري است تا به گلوكز و آب تبديل گردد و گلوكز حاصله در فرآيند متابوليسم گياهي مصرف شود. لذا رضايت و غضب گياه كه مترتب است بر آن عمل و كسبي كه بقاء را حاصل نمايد و انقطاع از حيات را دفع كند در صورت و شكل جذب و دفع اكسيژن و دي اكسيد كربن تجلي مي يابد. حال اگر انسان رضايت و غضبش منحصر باشد بر كسب آنچه كه حياتش را انتفاع مي بخشد و مماتش را به تاخير مي اندازد در نهايتِ مرتبت به نشئه ي حيات نباتي مفتخر مي گردد. توضيح آنكه انسان براي بقاء حيات مادي خود به ملزوماتي التزام دارد اين ملزومات در كف خود شامل اقلِّ آب و نان است و پناهگاهي براي زيست، و در سقف خويش مشمول تجملات و فضولات و تكاثرات زندگي دنيايي است. زين روست كه اگر انساني دايره ي رضايتش صرفا منوط و منحصر شود بر كسب مطامع دنيايي نظير دُرّ و دينار و خدم و حشم، به جهت بقاء حيات و دفع ناملايمات و ناپسندي هاي دني دنيايي، تازه مدال زندگي نباتي را بر سينه مي افشاند و اين مقام با جايگاه خلافت اللهي او تنافي دارد. حال ببينيم در هيئت حيات حيواني، رضايت و غضب چگونه معنا مي يابد؟ رضايت و غضب در نشئه ي حيواني در اصطلاح "مستمدّ از طبع " است. در باب ذاتي بودن غضب و خشم و يا اكتسابي بودن آن نظرات متعددي بيان شده، آنان كه معتقد به ذاتي بودن خشم مي باشند نظير "فرويد" و "لورنز " بيان مي دارند غضب به عنوان يك نيروي نهادينه در انسان به تدريج در فرد انباشته شده و پس از تراكم لاجرم تخليه مي يابد، لذا خشم را داراي خاصيت هيدروليكي مي دانند. به عقيده برخي رفتارشناسان و تئوري پردازان مانند لورنز خشم و پرخاشگري از غريزه ي مبارزه طلبي نشات گرفته كه در حيوانات نيز بروز دارد. آنچه كه باعث بقاي نسل حيوانات مي گردد ابراز اين غريزه است، به اندازه اي كه خشم بخشي از سازمان صيانت از ذات حيوان خواهد بود. بنابر آنچه بيان گرديد اگر انسان به جهت اثبات نظر، تحميل وجود، تحكيم قدرت، القاء ديدگاه و استمرار حياتش بي توجه به آنكه؛ آنچه مي پويد و مي جويد و مي كاود بر محور حق باشد يا خير، تنها براساس غريزه ي مبارزه طلبي، قدرت جويي و كاميابي استوار گردد، يعني اگر آنچه مطلوب اوست ( با قيد صرف مطلوبيت نفساني ) رخ ندهد خشم گيرد و غضب كند، در اين مرحله به هيئت حيواني تشبه نموده است. پناه بر خدا اگر مقام رفيع و منيع انسانيت با غضب و رضايت نباتي و حيواني در هم آميخته شود و آدمي با نبات و حيوان همگون گردد. حال بنگريم رضايت و غضب در بُعد انساني از كجا نشات و ريشه گرفته؟ در چه بستري بسيط شده؟ و در چه فضايي ثمر مي دهد؟ در نگاه توحيدي و در معارف زلال مكتب اهل بيت(صلوات الله عليهم اجمعين) مبدا و منشا غضب و رضايت بالكمال، عقل است. چرا كه فرمود: "قال ابو عبدالله عليه السلام: دِعامه الانسان العقل / مبنا و پايه شخصيت انسان، عقل است"(2). في المثل اگر رضايت انسان منوط به كسب قدرت و رياست و غضبش مرتبط با جدايي و انفصال از رياست و قدرت باشد، در مرتبه ي اول او عاقل نخواهد بود و از اين روي به سبب عدم تعقل، انسان نيز نمي باشد. به همين روست كه آمده: "قال ابوعبدالله عليه السلام: ملعونٌ من ترأس ملعونٌ من همّ بها ملعونٌ كل من حدّث بها نفسه / ملعون است كسي كه رياست را به خود ببندد، ملعون است كسي كه براي رسيدن به آن همت گمارد، ملعون است كسي كه به فكر آن باشد" (3). موجودي كه شرافت كسب مقام انسانيت را يافته اگر، قدر شناس و ثنا گوي اين مقام منيع نباشد و رضايتش رياست و سلطه طلبي باشد، شايسته ي لعن معصوم مي شود. بايد بهاي انسانيت را با محك عقل به قضاوت بنشيبنيم تا دريابيم تا چه اندازه، گوهر كرامت و انسانيت در وجود ما توسعه يافته است. اگر رضايت و غضب از عقل نشات نگيرد، صاحب اين حالت از انسانيت خارج مي شود. به عنوان نمونه : فرض كنيم، جماعت يا فردي كه عمري دلبسته ي ما بودند و ابراز ارادت و محبت مي نمودند به ناگاه از ما روي بگردانند و تنهايي و انزوا نصيب ما گردد، آيا از اين حالت گرد اندوه بر قامت احساس ما خواهد نشست؟ آيا مكدر و متاثر خواهيم شد؟ در اين صورت اگر براي افراد اصالت قائل باشيم نه براي حقيقت و ذات اقدس حق، قطعا اندوهگين خواهيم بود، و اين تكدر منشا عقلاني ندارد، لذا به همان اندازه كه غمگين شويم، خشمگين و غضبناك گرديم از انسانيت فاصله گرفته ايم. همين گونه است اگر، كاميابي ها، برخورداري ها و موفقيت هاي مادي و معنوي ديگران موجب غضب و خشم ما را فراهم نمايد، به آن سبب كه در اين خشم عقلانيت راه ندارد، ساقط كننده ي انسان است از مقام انسانيت. در تمام دوره ي زندگي اگر صرفا يك بار غضب و رضاي انسان از عقل نشات بگيرد، آدمي براي يك بار به اسمش مسمّي و محتوا بخشيده و هر زمان كه خشم و خشنودي اش به جهت شكم، دامن و يا قدرت باشد به هيئت حيواني خواهد بود، كه وجه غالب در آن حيوان همين صفات شهواني است. در نتيجه اگر انسان بر مبناي عقل زندگي كند به گونه اي كه به طور مطلق رضايت و غضبش صادره از عقل باشد و به اصطلاح "يرضي لرضي العقل و يغضب لغضب العقل" گردد، اين انسان به معناي اتم و اكمل "عاقل" است. انساني با اين مقام، اكسير اعظم و از نوادر عالم است، اما آنچه آدمي را به تحير وا مي دارد اين است كه اين مقام خود دون مقام والاي ديگري است، مقام بالاتري نيز وجود دارد كه آن فناي اراده ي انسان در اراده ي الهي مي باشد. چنين انساني اگر جگر گوشه و عصاره ي عمر از دست دهد، غضبش فراتر از مقام "يغضب للعقل" خواهد بود بلكه "يغضب للرب" مي گردد و اگر جگر گوشه ي ارباً اربا شده اش را مقابلش حيات بخشند، خوشنودي اش فراتر از شادماني ناشي از عقل مي شود، بلكه منشا گرفته از رضايت الهي "يرضي للرب " خواهد بود. حال ببينيم فاطمه اطهر (صلوات الله عليها) داراي كدام يك از اين مقامات است، يعني رضايت و غضبش منشا از عقل مي گيرد يا در مقامي بالاتر؛ فاني در اراده ي الهي است؟ و يا شكل سومي را هم مي توان بيان نمود كه از تمام اين مقامات برتر و رفيع تر باشد؟ پيامبري كه جز وحي نمي گويد " ان هو الا وحي يوحي" (4) شمه اي از اسرار مقامات مكتوم دختر گرامي اش را چگونه بيان مي نمايد؟! انسان در عالي ترين مرحله ي رشد و كمال به مقامي مي رسد كه مصداق " يرضي لرضي الرب، يغضب لغضب الرب" مي گردد، يعني به رضاي رب رضايت مي دهد و به غضب رب خشمگين مي گردد. اين مقام در مرحله ي اتم و اكمل منحصر است در مقام "عصمت كبري" و صاحب تام اين مقام حجج بالغه ي الهي هستند. اما مقام صديقه اطهر (صلوات الله عليها) در افق عصمت چنان شانيت، جلالت و عظمت مي يابد كه از اين سطح نافهميدني و درك ناشدني براي عقول كمّل بشر نيز بالاتر رفته و رابطه عكس مي شود، يعني رضايت و غضبي كه از ناحيه ي خداوند صادر مي گردد و معصوم اراده اش را در آن فاني مي بيند و به آن رضايت مي دهد در مورد پاره ي تن رسول خدا، از زهراي مطهره منشا گرفته و صادر مي شود و ذات اقدس الهي به رضايت او راضي شده و به غضب و خشمگين مي گردد. چرا كه فرمود " ان الله يغضب لغضبك و يرضي لرضاك". اين مقام در بردارنده ي عصمت صديقه طاهره (صلوات الله عليها) نيز مي باشد چرا كه اگر زهراي مرضيه عصمت از گناه، پليدي و هوس نداشته باشد بي ترديد رضايت و غضبش از منشا عقل نبوده و به طريق اولي بر حق منطبق نخواهد گشت، لذا در اين صورت رضايت و غضب الهي بر باطل و غير حق تعلق خواهد گرفت، چرا كه " ان الله يغضب لغضب فاطمه " و تحقق اراده ي الهي بر باطل عقلا و نقلا غلط است. بنابراين انسيه ي حورا فاطمه زهرا (صلوات الله عليها) علاوه بر آنكه داراي مقام عصمت است، پروردگار عالم نيز غضب و رضايتش را (به اذن الله) مشروط به غضب و رضايت زهرا (صلوات الله عليها) مي داند. "و هر كس غضبم بر او وارد شود، سقوط مي كند/ و من يَحلِل عليه غضبي فقد هوي"(5) اين همه كوششي بود براي درك بهتر مقام فاطمه (صلوات الله عليها) كه البته صادقانه بايد اقرار نمود راه به جايي نبرده است، چرا كه حضرت امام جعفر صادق (صلوات الله عليه) فرمود:" انما سمّيت فاطمه لان الخلق فُطموا عن معرفتها/ همانا فاطمه ناميده شد چون خلق از شناخت او عاجزند"(6) اگر معرفتي باشد بايد با اميرالمونين (صلوات الله عليه) خون گريست و انديشيد چه بر سر آن ريحانه ي رسول خدا آوردند كه حضرت مولا مي فرمايند: قَلَ يا رسول الله عن صفيّتك صبري و رقَّ عنها تجلّدي ... و سَتُنبّئكَ ابنَتك بتضافُر امَّتك علي هضمها / يا رسول الله از فراق دختر برگزيده ات پيمانه ي صبرم لبريز شد و طاقتم از دست رفته... به زودي دخترت تو را آگاه خواهد ساخت كه امتت بر ستم كردن به وي اجتماع كرده بودند"(7). پيي نوشت ها: (1) المستدرك، الحاكم النيشابوري، ج 3، ص 154 ؛ مجمع الزوائد، الهيثمي، ج 9، ص 203 ؛ كشف اليقين، العلامه الحلي، ص 351 . و ... (2) الكافي، الشيخ الكليني، ج 1، ص 25. (3) الكافي، الشيخ الكليني، ج 2، ص 298. (4) سوره نجم/ 4. (5) سوره طه/ 81. (6) تفسير فرات الكوفي، فرات بن ابراهيم الكوفي، ص 581. (7)الكافي، الشيخ الكليني، ج 1، ص 459؛ الامالي، الشيخ المفيد، ص 281. سيدحسينعلي مومني منبع: (http://www.shafaf.ir)




مطالب مرتبط

نظرات کاربران