اخشیدیان اخشیدیان اخشیدیان بعثه مقام معظم رهبری در گپ بعثه مقام معظم رهبری در سروش
اخشیدیان اخشیدیان اخشیدیان اخشیدیان اخشیدیان

اخشیدیان

 خاندانی حکومت‌گر در مصر و شام و بانفوذ در حرمین (حک: 323 ـ 358ق.) بنیان‌گذار حکومت اخشیدیان، ابوبکر محمد بن طُغج بن جُف معروف به اخشید (حک: 268ـ334ق.) بود. وی کانون قدرت اخشیدیان بود و پس از او سیر نزول و سقوط این خاندان آغاز شد. &nb

 خانداني حكومت‌گر در مصر و شام و بانفوذ در حرمين (حك: 323 ـ 358ق.)
بنيان‌گذار حكومت اخشيديان، ابوبكر محمد بن طُغج بن جُف معروف به اخشيد (حك: 268ـ334ق.) بود. وي كانون قدرت اخشيديان بود و پس از او سير نزول و سقوط اين خاندان آغاز شد.
 
اخشيد به معناي درخشان يا فرمانرواي فرمانروايان است. اين لقب، عنوان حكمرانان ايراني سُغد و فَرغانه بوده[1] و نخستين بار از سوي الراضي عباسي (حك: 322ـ329ق.) به محمد بن طغج داده شد.[2] ابوبكر اخشيدي از خانواده‌اي ترك از آسياي مركزي برآمد.[3] جدش، جُف بن يَلتكين/ بلتكين، از فَرغانه در آسياي مركزي و در زمره غلامان برگزيده معتصم (حك: 218 ‌ـ‌ 227ق.) خليفه عباسي بود.[4] طُغج بن جف در شمار فرماندهان سپاه طولوني‌ها جاي داشت كه از سوي خُماروَيه (حك:270ـ282ق.) بر شام ولايت يافت. وي در سفر به بغداد، به خشم وزير بغداد عباس بن حسن گرفتار گشت و همراه فرزندش محمد به زندان افتاد و همان جا مُرد. اما فرزندش آزاد شد. بعدها محمد بن طُغج با كمك برادرش عبيدالله بن طغج، انتقام پدر را گرفت و وزير بغداد را كشت و به شام گريخت و به خدمت احمد بن بسطام (م.297ق.) حكمران شام درآمد.[5] محمد بن طغج در نبرد با خليفه فاطمي مغرب نقش داشت. پس از چندي، خلافت عباسي بغداد، حكمراني شام را در سال 318ق. و مصر را در سال 321ق. به وي سپرد.[6] سپس ابن رائق، امير الامراي خليفه بغداد، كوشيد به سلطه اخشيديان بر شام پايان دهد.[7] پس از چند نبرد‌، موقعيت ابوبكر اخشيدي ثبات بيشتر يافت و ميان دستگاه خلافت و اخشيديان صلح برقرار شد و حكمراني ابوبكر اخشيدي بر مصر و شام در عوض پرداخت ساليانه 000/140 دينار طلا پذيرفته گشت.[8]
 
در سال 332ق. محمد بن طغج به ديدار متقي خليفه عباسي آمد كه نزد حمدانيان حلب گريخته بود و با اصرار از او خواست كه به مصر بيايد.[9] برخي گفته‌اند كه هدف ابوبكر از اين پيشنهاد، آماده‌كردن زمينه انتقال خلافت به مصر بود؛ كاري كه موجب مي‌شد اخشيديان زير لواي خليفه بازيچه آن‌ها، بر دنياي اسلام حكومت كنند.[10]
 
محمد بن طغج، شجاع[11] و مستبد و قدرت‌طلب بود.[12] او در ذي‌حجه سال 334ق. درگذشت[13] و پسرش ابوالقاسم اُنجور (م.349ق.) با سرپرستي كافور اخشيدي به حكومت رسيد. سپس برادرش علي (م.355ق.)[14] حكومت يافت. اما قدرت واقعي و حكومت مصر به طور كامل در دست كافور بود[15] و او توانست تهديدهاي فاطميان در سراسر مرز آفريقاي شمالي و حَمدانيان در شمال شام را دفع كند.[16] اندكي پس از مرگ كافور، حكومت اخشيديان به دست فاطميان در سال 358ق. برافتاد.[17]
 
تهديدهاي حمدانيان باعث شد اخشيديان به جاي توجه به تهديد آشكار فاطميان مغرب، به فكر رويارويي با سيف الدوله حمداني باشند كه وضع سياسي به سود او رقم مي‌خورد.[18] سيف‌الدوله با همراهي حكمران حلب، وارد اين شهر شد و سپس در انديشه تصرف دمشق برآمد. لشكر اخشيديان در آغاز با شكست روبه‌رو شد[19]؛ اما سرانجام با ترفندهاي آنان، سيف الدوله نتوانست وارد شهر شود و ميانشان پيمان صلح برقرار شد و سيف الدوله دختر برادر اخشيد را به همسري گرفت.[20] با توجه به عواملي همچون تهديدهاي بيزانسي‌ها در نزديكي مصر، خلافت نوپاي فاطمي در مغرب، و بيم از خلافت عباسي بغداد، واقع‌بيني دولت اخشيدي در اين مصالحه آشكار است.[21]
 
ƒ اخشيديان و حرمين
تاريخ‌‌نگاران، زمان نفوذ اخشيديان در مكه و حكمراني بر آن را به دقت مشخص نكرده‌اند. گويا اين اتفاق در سال 331ق. رخ داده باشد.[22] پيش از اخشيديان، فرماندهان ترك بر حرمين حكمراني داشتند كه در دستگاه خلافت عباسي به قدرت رسيده بودند؛ از جمله عَج بن حاج٭، مونس مظفر، ابن مُلاحظ و ابن مُحارب٭ كه در سال‌هاي نزديك به سلطه اخشيديان، حرمين را اداره مي‌كردند.[23] حكمراني اخشيديان بر حرمين در روزگار سه تن از خلفاي عباسي يعني متقي (حك: 329ـ333ق.)، مستكفي (حك: 333ـ334ق.) و مطيع (حك: 334ـ363ق.) بوده است.
اخشيديان از استيلا بر مكه، براي تقويت پايگاه معنوي خود در ميان مسلمانان سود مي‌بردند.[24] در 331ق. متقي عباسي فرمان حكمراني محمد بن طغج را بر حرمين، شام و مصر نوشت[25]. همچنين براي دو فرزند خردسالش، ابوالقاسم اُنجور و ابوالحسن علي، پس از وي عقد ولايت حرمين بست و مقرر شد كافور اخشيدي، خادم او، كفالت آنان را عهده‌دار شود.[26] به گزارش فأسي، ولايت اخشيديان بر حرمين، از سوي متقي عباسي بوده[27] و نه مكتفي عباسي، چنان‌كه در برخي منابع آمده است.[28]
 
در آغاز حكومت ابوبكر اخشيدي و نيز پيش از آن، وضع سياسي مكه آرام و با ثبات نبود. در پي ستيز ميان او و بني‌رائق و نيز تعطيلي چندين ساله حج در ميان سال‌هاي 332 تا 338ق. اين اوضاع ناآرام سياسي، سخت‌تر و وخيم‌تر گشت. از رخدادهاي روزگار اخشيديان، نبردي بود كه ميان سال‌هاي 330 تا 335ق. ميان محمد بن طغج و قرمطيان٭ روي داد. اخشيديان توانستند حجرالاسود را پس از گذشت نزديك به دو دهه از انتقال آن به منطقه هَجَر بحرين، بازگردانند.[29] در منابع تاريخي از پرداخت بيش از 50 هزار دينار براي بازگرداندن حجرالاسود ياد شده؛ اما به نظر مي‌رسد زمينه اصلي اين رويداد، پيروزي اخشيديان و ناتواني قرمطيان بود و بدين سان، مصالحه با آنان به‌گونه مقتدرانه صورت گرفت. گفتني است كه تلاش حكومت‌ها و سياستمداران در سال‌هاي پيش براي قبولاندن اين كار به سران قرمطيان به جايي نرسيده بود.[30]
 
در سال 340ق. ميان امير حج بغداد، عمر بن يحيي علوي، با كاروان مصر به اميري فرزند ابوبكر اخشيدي كه از جانب كافور تجهيز شده بود، درگيري سختي رخ داد كه به پيروزي مصريان انجاميد. اين پيروزي آغاز نفوذ مصريان در حرمين و ضعف سلطه عباسي قلمداد شده است.[31] البته در نبرد‌هاي ميان سال‌هاي 341ـ343ق. عراقيان پيروز مي‌شدند؛ اما در سال‌هاي بعد ابن طغج اخشيدي بر اوضاع مسلط گشت. اين درگيري‌ها كه در روزگار نفوذ آل بويه بر دستگاه خلافت رخ داد، بر سر خواندن خطبه و نماز در منا بوده است. هواداران معزالدوله بُوَيْهي از نماز گزاردن و خطبه خواندن اخشيديان در منا پيشگيري كردند و آن‌ها نيز از ورود كاروان عراق به مكه و برگزاري مناسك جلوگيري نمودند.[32] از آن‌جا كه بردن نام حاكمان بر منبر حرمين بيانگر قدرت و اهميت آنان بود، حاكمان اخشيدي بسيار مي‌كوشيدند تا اين مايه قدرت را براي خود حفظ كنند. نامه ابوبكر اخشيدي به امپراتور روم كه در آن به شرافت حكمراني بر حرمين اشاره كرده، از همين حقيقت حكايت دارد.[33]
 
برخي با بررسي ناپايداري سياسي مكه در آغاز سلطه اخشيديان، به اين نتيجه رسيده‌اند كه مكه پس از سلطه اخشيدي‌ها، بر اثر نبرد و وحشت، گرفتار همان دشواري‌هاي پيشين بود.[34] عباسيان و اثر‌گذاران بر قدرت سياسي عراق از اوضاع مكه ناراضي و در صدد بودند تا نفوذشان را در آن‌جا برقرار سازند. از اين رو، در سال 342ق. دو تن از علويان به نام‌ ابوالحسن محمد بن عبدالله و ابوعبدالله احمد بن عمر بن يحيي را براي سرپرستي حج عراق به مكه فرستادند و سپاه و سلاح فراهم كردند تا مكه را از سلطه اخشيديان رها سازند. ميان اين دو علوي با اخشيديان نبردي روي داد و اخشيدي‌ها پيروز شدند. در سال 343ق. نيز در نبردي ديگر اخشيديان به پيروزي رسيدند. در اين دوران، يكي از نام‌آورترين نقيبان طالبي‌ها، ابواحمد موسوي٭ پدر شريف رضي بود كه سال‌هاي پياپي در رأس گروهي از علويان، امارت حج عراق را عهده‌دار بود. از ديدگاه سباعي، تاريخ‌‌نگار مكه در روزگار ما، عباسيان با اين اقدام كوشيدند تا از نفوذ شخصيت او در ميان قبايل، براي بهبود وضع سياسي مكه بهره برند؛ ولي در اين كار توفيق نيافتند؛ زيرا حكومت اخشيديان در مكه ريشه‌دار شده بود.[35]
 
در روزگار كافور اخشيدي، روابط مصر و مدينه تقويت شد. برخي از اشراف حسيني با كافور مراودات نزديك داشتند؛ از جمله محمد بن عبدالله بن طاهر، ملقب به مسلم، كه از دوستان كافور بود و توجه او را به مدينه جلب كرد. به سبب همين ارتباط‌ها، كافور عطايا و صدقات فراوان به مردم مدينه مي‌داد.[36] ولايت اخشيديان بر مدينه، ظاهري بود و آنان در نصب و بركناري اميران و حاكمان مدينه نقش نداشتند و در اداره شهر دخالت نمي‌كردند. آن‌ها در ستيزهاي سياسي ميان اشراف حسني و حسيني، سياستي خاص نداشتند.[37] در سال 348ق. بر اثر همين بي‌توجهي و ضعف اخشيديان، ميان اين سادات و اشراف نبردي رخ داد.[38]
 
درباره حكمراناني كه از سوي اخشيدي‌ها بر مكه حكومت كردند، آگاهي‌هاي كافي نداريم و بخشي از همين آگاهي‌ها هم پيراسته از ناسازگاري نيست. تاريخ‌‌نگاري آگاه چون تقي الدين فأسي مي‌نويسد كه حكمرانان منصوب از سوي اخشيديان بر حرمين را نمي‌شناسد.[39]‌ گزارش فأسي (م.832ق.) به اين معناست كه اخشيديان حكمراناني بر حرمين نگماشتند و ولايت خود آن‌ها هم صوري بوده است. در ‌گزارش‌هاي ديگر، بر اين ويژگي ولايت اخشيديان بر حرمين تصريح شده است.[40] برابر اين داوري، ‌گزارش ابن ظهيره قرشي نشان مي‌دهد كه در سال 338ق. قاضي ابوجعفر محمد بن حسن عباسي ولايت مكه را از سوي علي بن اخشيد عهده‌دار گشت.[41] 
 
درباره امراي حج روزگار اخشيديان و درگيري‌ها و مشكلات آن دوران، ‌گزارش‌هايي در منابع بازتاب يافته‌اند. از جمله، از امارت حج عمر بن حسن عباسي، قاضي مكه در سال‌هاي 321 تا 334ق. ياد شده و گفته‌اند كه در برخي از اين سال‌ها به سبب هراسي كه قرمطيان پديد آورده بودند، كارواني از عراق به حج نمي‌آمد.[42]
 
به رغم استواري پايه‌هاي دولت اخشيدي در مكه، اعراب بنوسليم در سال 356ق. بر آنان شوريده، حاجيان مصري را غارت كردند و اميرشان را كشتند. بر پايه برخي ‌گزارش‌ها، پيش از فاطميان، جعفر بن محمد از بنوموسي در سال356 يا 358ق. به سلطه اخشيديان پايان داد و مكه را تصرف كرد.[43] به اين ترتيب، حكومت مكه پس از اخشيديان، به اشراف بنوحسن (موسويان، سليمانيان، هواشم و بنوقتاده) رسيد.[44]
 
… منابع
افادة الانام: عبدالله بن محمد الغازي (م.1365ق.)، به كوشش ابن دهيش، مكه، مكتبة الاسدي، 1430ق؛ امراء البلد الحرام: احمد زيني دحلان (م.1304ق.)، بيروت، الدار المتحدة للنشر؛ البداية و النهايه: ابن كثير (م.774ق.)، به كوشش علي شيري، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1408ق؛ تاريخ ابن خلدون: ابن خلدون (م.808ق.)، به كوشش خليل شحاده، بيروت، دار الفكر، 1408ق؛ تاريخ الاسلام و وفيات المشاهير: الذهبي (م.748ق.)، به كوشش عمر عبدالسلام، بيروت، دار الكتاب العربي، 1410ق؛ التاريخ الشامل للمدينة المنوره: عبدالباسط بدر، 1414ق؛ تاريخ امراء مكة المكرمه: عارف عبدالغني، دار البشائر، 1413ق؛ تاريخ طبري (تاريخ الامم و الملوك): الطبري (م.310ق.)، به كوشش محمد ابوالفضل، بيروت، دار احياء التراث العربي؛ تاريخ مدينة دمشق: ابن عساكر (م.571ق.)، به كوشش علي شيري، بيروت، دار الفكر، 1415ق؛ تاريخ مكه از آغاز تا پايان دولت شرفاي مكه: احمد السباعي (م.1404ق.)، ترجمه: جعفريان، تهران، مشعر، 1385ش؛ التنبيه و الاشراف: المسعودي (م.345ق.)، بيروت، دار صعب؛ الجامع اللطيف: ابن ظهيره (م.960ق.)، به كوشش علي عمر، مكتبة الثقافة الدينيه، 1423ق؛ الدرر الفرائد المنظمه: عبدالقادر بن محمد الجزيري (م.977ق.)، به كوشش محمد حسن، بيروت، دار الكتب العلميه، 1422ق؛ دولت حمدانيان: فيصل سامر، ترجمه: ذكاوتي، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1388ش؛ سلسله‌هاي اسلامي جديد: ادموند باسورث، ترجمه: بدره‌اي، فجر اسلام، 1381ش؛ سير اعلام النبلاء: الذهبي (م.748ق.)، به كوشش گروهي از محققان، بيروت، الرساله، 1413ق؛ شذرات الذهب: عبدالحي بن العماد (م.1089ق.)، به كوشش الارنؤوط، بيروت، دار ابن كثير، 1406ق؛ شفاء الغرام: محمد الفأسي (م.832ق.)، به كوشش گروهي از علما، بيروت، دار الكتب العلميه، 1421ق؛ الكامل في التاريخ: ابن اثير (م.630ق.)، بيروت، دار صادر، 1385ق؛ مقاتل الطالبيين: ابوالفرج الاصفهاني (م.356ق.)، به كوشش مظفر، قم، دار الكتاب، 1385ق؛ منائح الكرم في اخبار مكه: علي بن تاج الدين السنجاري (م.1125ق.)، مكه، جامعة ام القري، 1419ق؛ النجوم الزاهره: ابن تغري بردي الاتابكي (م.874ق.)، مصر، وزارة الثقافة و الارشاد القومي؛ الوافي بالوفيات: الصفدي (م.764ق.)، به كوشش الارنؤوط و تركي مصطفي، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1420ق؛ وفيات الاعيان: ابن خلكان (م.681ق.)، به كوشش احسان عباس، بيروت، دار صادر.
 
علي احمدي ميرآقا
 
[1]. سير اعلام النبلاء، ج5، ص365.
[2]. سلسله‌هاي اسلامي جديد، ص137-138.
[3]. سلسله‌هاي اسلامي جديد، ص137.
[4]. تاريخ الاسلام، ج25، ص111-112، الوافي بالوفيات، ج3، ص142؛ نك: سلسله‌هاي اسلامي جديد، ص137.
[5]. وفيات الاعيان، ج5، ص57.
[6]. تاريخ دمشق، ج5، ص180؛ تاريخ ابن خلدون، ج3، ص508.
[7]. تاريخ ابن خلدون، ج3، ص507؛ تاريخ الاسلام، ج24، ص57.
[8]. تاريخ ابن خلدون، ج3، ص498؛ البداية و النهايه، ج11، ص217.
[9]. الكامل، ج8، ص418.
[10]. دولت حمدانيان، ص244.
[11]. شذرات الذهب، ج4، ص188؛ النجوم الزاهره، ج3، ص211.
[12]. مقاتل الطالبيين، ص448؛ تاريخ الاسلام، ج25، ص112؛ الوافي بالوفيات، ج3، ص142.
[13]. التنبيه و الاشراف، ص165؛ تاريخ الاسلام، ج25، ص30.
[14]. تاريخ دمشق، ج48، ص215.
[15]. الوافي بالوفيات، ج24، ص231.
[16]. الكامل، ج8، ص457؛ وفيات الاعيان، ج4، ص99-100؛ سلسله‌هاي اسلامي جديد، ص138.
[17]. سير اعلام النبلاء، ج16، ص223-224؛ تاريخ دمشق، ج13، ص130.
[18]. الكامل، ج8، ص445.
[19]. تاريخ دمشق، ج43، ص21.
[20]. تاريخ امراء مكه، ص384.
[21]. دولت حمدانيان، ص247.
[22]. افادة الانام، ج3، ص71-72؛ تاريخ مكه، ص227.
[23]. تاريخ طبري، ج10، ص139؛ الكامل، ج8، ص11-12؛ افادة الانام، ج3، ص71.
[24]. نك: تاريخ مكه، ص228.
[25]. تاريخ امراء مكه، ص383.
[26]. تاريخ مكه، ص227.
[27]. شفاء الغرام، ج2، ص230؛ امراء البلد الحرام، ص26-27.
[28]. افادة الانام، ج3، ص72.
[29]. تاريخ امراء مكه، ص385.
[30]. نك: تاريخ مكه، ص221؛ تاريخ امراء مكه، ص385.
[31]. منائح الكرم، ج2، ص200-201؛ تاريخ امراء مكه، ص386.
[32]. الدرر الفرائد، ج1، ص328؛ تاريخ امراء مكه، ص387.
[33]. تاريخ مكه، ص227-228.
[34]. نك: تاريخ مكه، ص228.
[35]. تاريخ مكه، ص228.
[36]. التاريخ الشامل، ج2، ص131.
[37]. التاريخ الشامل، ج2، ص131.
[38]. الدرر الفرائد، ج1، ص325-327.
[39]. شفاء الغرام، ج2، ص231.
[40]. التاريخ الشامل، ج2، ص130.
[41]. الجامع اللطيف، ص265؛ منائح الكرم، ج2، ص201-202، افادة الانام، ج3، ص72.
[42]. الدرر الفرائد، ج1، ص325-327.
[43]. افادة الانام، ج3، ص75.
[44]. افادة الانام، ج3، ص74.
 




نظرات کاربران