بسر بن ارطاة قرشی بسر بن ارطاة قرشی بسر بن ارطاة قرشی بعثه مقام معظم رهبری در گپ بعثه مقام معظم رهبری در سروش بعثه مقام معظم رهبری در بله
بسر بن ارطاة قرشی بسر بن ارطاة قرشی بسر بن ارطاة قرشی بسر بن ارطاة قرشی بسر بن ارطاة قرشی

بسر بن ارطاة قرشی

از سرداران معاویه و غارتگر حرمین در خلافت امام علی(ع)   ابوعبدالرحمن بسر بن ابی‌ارطاة بن عمیر[1] که او را بسر بن ارطاة[2] یا بسر بن ارطاة بن ابی‌ارطاة[3] نیز خوانده‌اند، از تیره بنی‌عامر بن لؤی قریش بود.[4] مادرش زینب د

از سرداران معاويه و غارتگر حرمين در خلافت امام علي(ع)

 

ابوعبدالرحمن بسر بن ابي‌ارطاة بن عمير[1] كه او را بسر بن ارطاة[2] يا بسر بن ارطاة بن ابي‌ارطاة[3] نيز خوانده‌اند، از تيره بني‌عامر بن لؤي قريش بود.[4] مادرش زينب دختر ابرص بن حليس نيز از همان تيره بود.[5] به گزارش مشهور، تولد بسر دو سال پيش از رحلت پيامبر(ص) بوده است.[6] برخي وي را صحابي و از راويان حديث رسول خدا برشمرده‌اند.[7] گزارش‌هايي از حضور وي در فتح شام (13ق.) مؤيد اين ديدگاه هستند.[8] به گزارش يحيي بن معين، مردم مدينه صحابي بودن بسر را انكار كرده‌اند.[9] شاميان كوشيده‌اند او را در شمار صحابه قرار دهند.[10]

 

بر پايه گزارش‌هايي، او در فتح شام به دستور خالد بن وليد به غوطه، از سرزمين‌هاي دمشق، حمله كرد و پس از كشتن مردان كه در كنيسه پناه گرفته بودند، زنان ايشان را نزد خالد آورد.[11] برخي بسر را از جمله چهار نفري دانسته‌اند كه عمر بن خطاب براي كمك به عمرو بن عاص در فتح مصر (20ق.) برگزيد.[12] وي به سال 23ق. مناطق فزان و ودان در جنوب طرابلس[13] را با صلح به قلمرو مسلمانان افزود.[14]

 

بسر در سپاهي كه عثمان از مدينه براي ياري عبدالله بن سعد بن ابي‌سرح، حكمران مصر و مغرب، گسيل كرد، شركت داشت. زمان اين مأموريت، سال 27 يا 28 و يا 29 ق. دانسته شده است.[15]

 

بسر بن ارطاة از جمله افرادي بود كه به دستور معاويه مأموريت يافتند تا به شُرَحبيل كلبي، از سرشناسان شام، تلقين كنند كه امام علي(ع) در قتل عثمان نقش داشته است.[16] در نبرد صفين‌، او از فرماندهان معاويه بود[17] و مأموريت يافت تا همراه مرداني از دمشق[18] آب را بر سپاه علي(ع) ببندند.[19] معاويه در اين نبرد، بسر را در برابر قيس بن سعد بن عباده انصاري قرار داد و خواست هر يك از سرداران خود را در برابر يكي از سرداران علي(ع) قرار دهد تا آن‌ها را از ميان ببرند.[20]

 

بسر از رويارويي مستقيم با امير المؤمنين(ع) اكراه داشت؛ اما آن گاه كه ناگزير به رويارويي با حضرت شد، براي حفظ جان خود همانند عمرو عاص عورت خويش را آشكار كرد.[21] عمروعاص در ماجراي حكميت از سوي معاويه به عنوان ناظر و حَكَم تعيين شد.[22]

 

ƒ لشكركشي بسر به حرمين

 بسر فرماندهي برخي از غارات (شبيخون‌هاي) معاويه براي ناامن كردن قلمرو امام علي(ع) را بر عهده داشت. به سال چهل ق.[23] در رأس سپاهي كه منتخب خود وي بود و شمار آن 2600[24] يا 3000[25] و يا4000[26] تن گزارش شده، به مكه و مدينه و يمن لشكركشي كرد. وي به فرمان معاويه مأموريت داشت تا مردم اين مناطق را به خلافت او متمايل گرداند و هر كه را در طاعت امام علي(ع) باشد، به قتل برساند.[27]

 

بسر در آغاز سال 40ق. بدون مقاومت مردم وارد مدينه شد و بر منبر مسجد نبوي[28] مردم را به بهانه قتل عثمان تهديد به كشتن كرد[29]؛ اما پس از شفاعت عبدالله بن زبير و يكي از بزرگان قبيله خويش[30] از آن‌ها دست برداشت و براي معاويه از آنان بيعت گرفت.[31] سپس از بني‌سلمه، از تيره‌هاي خزرج، خواست كه جابر بن عبدالله انصاري از بزرگان صحابه را نزد وي حاضر كنند. جابر با ام سلمه، همسر رسول خدا، مشورت كرد و به ناچار تن به بيعت داد.[32] بسر خانه‌هايي از انصار و شيعيان امام علي(ع)[33] از جمله خانه زرارة بن جرول و رفاعة بن رافع و ابوايوب انصاري را در مدينه ويران كرد يا سوزاند.[34] او در مدت اقامت يك ماهه در مدينه، مسببان و مظنونان به قتل عثمان را كشت[35] و چند تن از بني‌كعب بن عمرو، تيره‌اي از خزاعه[36]، را درون چاه انداخت.[37]

 

بسر پيش از حركت به سوي مكه، ابوهريره را به عنوان حاكم مدينه منصوب كرد.[38] او افرادي بسيار از خزاعه را در مسير مدينه به مكه[39] كشت و اموالشان را غصب كرد.[40] هنگامي كه قثم بن عباس، حكمران امام علي(ع) در مكه، از لشكركشي بسر آگاه شد، شهر را ترك كرد. از اين رو، بسر بدون هيچ مقاومتي وارد مكه شد و گروهي از قريش را كه به ديدار وي رفته بودند، شماتت و به قتل تهديد كرد؛ اما پس از طلب بخشش آن‌ها و يادآوري خويشاونديشان با وي، آنان را رها كرد.[41]

 

بسر در خطبه‌اي، معاويه را سزاوار خلافت دانست و مردم را به كشتن و ويراني خانه‌هايشان تهديد كرد[42] و از آن‌ها به اجبار براي معاويه بيعت گرفت[43] و شيبة بن عثمان عبدري را حكمران مكه كرد.[44] سپس به يمن لشكر كشيد. وي در راه خود از طائف و نجران گذشت و بسياري از شيعيان امام علي(ع) را به قتل رساند.[45] وي در يمن دو پسر خردسال عبيدالله بن عباس، حكمران امام علي(ع) را سر بريد.[46] نيز عمرو بن اَراكه، جانشين عبيدالله، را[47] همراه صد تن از بزرگان ايرانيان مقيم يمن (ابناء) به سبب اين كه فرزندان عبيدالله در منزل ام نعمان دختر بزرج، از ايرانيان، بودند، به قتل رساند.[48] حضرت علي(ع) با آگاهي از فجايع و قتل‌هاي بسر وي را نفرين كرد[49] و جارية بن قدامه تميمي را كه دو هزار تن همراه داشت[50] راهي يمن كرد. با فرار بسر به شام، اين غائله به پايان رسيد.[51] او طي اين مأموريت در مسير رفت و برگشت 30 هزار مسلمان را كشت.[52]

 

بسر در رويارويي لشكر معاويه با سپاه امام حسن(ع) نيز حضور داشت. منابع از درگيري ميان او و قيس بن سعد بن عباده گزارش داده‌اند.[53] وي به سال 41ق. مدتي كوتاه به دستور معاويه فرماندار بصره شد و زبان به دشنام امام علي(ع) گشود.[54]

گزارش‌هايي از حضور بسر درجنگ‌هاي زمستاني[55] و تابستاني مسلمانان (43-52ق.) بر ضد روم شرقي حكايت دارد.[56] برخي شركت بسر در جنگ‌هاي زمستاني را انكار كرده‌اند.[57] وي همچنين جنگ‌هايي را در دريا بر ضد روميان فرماندهي كرد.[58]

 

زمان درگذشت بسر به اختلاف گزارش شده است. برخي مرگ وي را در اواخر حكومت معاويه و محل مرگش را مدينه دانسته‌اند.[59] بر پايه سخن واقدي، بسر تا دوران عبدالملك مروان (حك: 65-85ق.) زنده بوده است.[60] برخي نيز مرگ وي را در روزگار خلافت وليد به سال 86ق. دانسته‌اند.[61] آورده‌‌اند كه بسر هنگام مرگ ديوانه شده بود.[62]

 

 
… منابع

الاخبار الطوال: ابن داود الدينوري (م.282ق.)، به كوشش عبدالمنعم، قم، الرضي، 1412ق؛ الارشاد: المفيد (م.413ق.)، بيروت، دار المفيد، 1414ق؛ الاستيعاب: ابن عبدالبر (م.463ق.)، به كوشش البجاوي، بيروت، دار الجيل، 1412ق؛ اسد الغابه: ابن اثير (م.630ق.)، بيروت، دار الفكر، 1409ق؛ الاصابه: ابن حجر العسقلاني (م.852ق.)، به كوشش علي معوض و عادل عبدالموجود، بيروت، دار الكتب العلميه، 1415ق؛ الامامة و السياسه: ابن قتيبه (م.276ق.)، به كوشش علي شيري، بيروت، الرضي، 1413ق؛ انساب الاشراف: البلاذري (م.279ق.)، به كوشش زكار و زركلي، بيروت، دار الفكر، 1417ق؛ البداية و النهايه: ابن كثير (م.774ق.)، بيروت، مكتبة المعارف؛ بغية الطلب في تاريخ حلب: عمر بن احمد ابن العديم (م.660ق.)، به كوشش زكار، بيروت، دار الفكر؛ تاريخ ابن خلدون: ابن خلدون (م.808ق.)، به كوشش خليل شحاده، بيروت، دار الفكر، 1408ق؛ تاريخ الاسلام و وفيات المشاهير: الذهبي (م.748ق.)، به كوشش عمر عبدالسلام، بيروت، دار الكتاب العربي، 1410ق؛ تاريخ خليفه: خليفة بن خياط (م.240ق.)، به كوشش فواز، بيروت، دار الكتب العلميه، 1415ق؛ تاريخ طبري (تاريخ الامم و الملوك): الطبري (م.310ق.)، به كوشش محمد ابوالفضل، بيروت، دار احياء التراث العربي؛ تاريخ يحيي بن معين: ابن معين (م.233ق.)، به كوشش عبدالله احمد، بيروت، دار القلم؛ تاريخ اليعقوبي: احمد بن يعقوب (م.292ق.)، بيروت، دار صادر، 1415ق؛ جمهرة انساب العرب: ابن حزم (م.456ق.)، به كوشش گروهي از علما، بيروت، دار الكتب العلميه، 1418ق؛ الخراج و صناعة الكتابه: قدامة بن جعفر (م.337ق.)، به كوشش الزبيدي، عراق، دار الرشيد، 1981م؛ السنن الكبري: البيهقي (م.458ق.)، بيروت، دار الفكر؛ السيرة النبويه و اخبار الخلفاء: ابوحاتم تميمي، بيروت، الكتب الثقافيه، 1417ق؛ السيرة النبويه: ابن‏كثير (م.774ق.)، به كوشش مصطفي عبدالواحد، بيروت، دار المعرفه، 1396ق؛ شرح نهج البلاغه: ابن ابي‌الحديد (م.656ق.)، به كوشش محمد ابوالفضل، دار احياء الكتب العربيه، 1378ق؛ الطبقات الكبري: ابن سعد (م.230ق.)، به كوشش محمد عبدالقادر، بيروت، دار الكتب العلميه، 1418ق؛ الغارات: ابراهيم الثقفي الكوفي (م.283ق.)، به كوشش المحدث، بهمن، 1355ش؛ فتوح البلدان: البلاذري (م.279ق.)، به كوشش صلاح الدين، قاهره، النهضة المصريه، 1956م؛ الفتوح: ابن اعثم الكوفي (م.314ق.)، به كوشش علي شيري، بيروت، دار الاضواء، 1411ق؛ الكامل في التاريخ: ابن اثير (م.630ق.)، بيروت، دار صادر، 1385ق؛ مروج الذهب: المسعودي (م.346ق.)، به كوشش اسعد داغر، قم، دار الهجره، 1409ق؛ المسالك و الممالك: ابوعبيد البكري (م.487ق.)، به كوشش ادريان فان ليوفن و اندري فيري، دار الغرب الاسلامي، 1992م؛ معجم البلدان: ياقوت الحموي (م.626ق.)، بيروت، دار صادر، 1995م؛ ميزان الاعتدال في نقد الرجال: الذهبي (م.748ق.)، به كوشش البجاوي، بيروت، دار المعرفه، 1382ق؛ نهر الذهب في تاريخ حلب: كامل حسين الغزي (م.1351ق.)، به كوشش شوقي و فاخوري، حلب، دار القلم، 1419ق؛ وفاء الوفاء: السمهودي (م.911ق.)، به كوشش محمد عبدالحميد، بيروت، دار الكتب العلميه، 2006م؛ وقعة صفين: ابن مزاحم المنقري (م.212ق.)،
به كوشش عبدالسلام، قم، مكتبة النجفي، 1404ق.

 

سيد خليل جوادي


[1]. انساب الاشراف، ج11، ص27؛ الاستيعاب، ج1، ص157؛ الاصابه، ج1، ص422.

[2]. الطبقات خامسه، ج2، ص183؛ اسد الغابه، ج1، ص213.

[3]. الاستيعاب، ج1، ص157؛ اسد الغابه، ج1، ص213.

[4]. جمهرة انساب العرب، ص170.

[5]. الطبقات خامسه، ج2، ص183.

[6]. الاستيعاب، ج1، ص157؛ تاريخ الاسلام، ج5، ص368؛ الاصابه، ج1، ص422.

[7]. الطبقات خامسه، ج2، ص184؛ الاستيعاب، ج1، ص157.

[8]. تاريخ طبري، ج3، ص407.

[9]. تاريخ يحيي بن معين، ج1، ص112؛ نك: السنن الكبري، ج9، ص104؛ ميزان الاعتدال، ج1، ص309.

[10]. الاستيعاب، ج1، ص157؛ الاصابه، ج1، ص422.

[11]. تاريخ طبري، ج3، ص407؛ الكامل، ج2، ص409.

[12]. تاريخ خليفه، ص79؛ الاستيعاب، ج1، ص158.

[13]. المسالك و الممالك، ج2، ص660؛ معجم البلدان، ج5، ص366.

[14]. تاريخ يعقوبي، ج2، ص156.

[15]. فتوح البلدان، ج1، ص267؛ الخراج و صناعة الكتابه، ص343.

[16]. وقعة صفين، ص44؛ الاخبار الطوال، ص159؛ الاستيعاب، ج2، ص700.

[17]. الاخبار الطوال، ص167؛ الامامة و السياسه، ج1، ص150؛ تاريخ الاسلام، ج3، ص547.

[18]. الاخبار الطوال، ص172.

[19]. بغية الطلب، ج4، ص1912.

[20]. وقعة صفين، ص427.

[21]. وقعة صفين، ص461؛ الاستيعاب، ج1، ص165.

[22]. الاخبار الطوال، ص196.

[23]. تاريخ خليفه، ص120؛ الغارات، ج1، ص89، «مقدمه»؛ مروج الذهب، ج3، ص21.

[24]. انساب الاشراف، ج3، ص210.

[25]. تاريخ طبري، ج5، ص139؛ مروج الذهب، ج3، ص21؛ البداية و النهايه، ج7، ص321.

[26]. الفتوح، ج4، ص231.

[27]. الطبقات خامسه، ج2، ص186؛ انساب الاشراف، ج3، ص210-211.

[28]. مروج الذهب، ج3، ص21؛ السيرة النبويه، ج2، ص549.

[29]. انساب الاشراف، ج3، ص211-212؛ مروج الذهب، ج3، ص21.

[30]. الغارات، ج2، ص608؛ شرح نهج البلاغه، ج2، ص11.

[31]. تاريخ طبري، ج5، ص139؛ مروج الذهب، ج3، ص21؛ السيرة النبويه، ابوحاتم، ج2، ص549.

[32]. تاريخ طبري، ج5، ص139؛ السيرة النبويه، ابوحاتم، ج2، ص549.

[33]. الغارات، ج2، ص554؛ تاريخ الاسلام، ج5، ص369؛ وفاء الوفاء، ج1، ص44.

[34]. الفتوح، ج4، ص231-232؛ الغارات، ج2، ص603-604.

[35]. الطبقات، خامسه، ج2، ص186؛ تاريخ الاسلام، ج5، ص369.

[36]. السيرة النبويه، ابن كثير، ج1، ص411؛ انساب الاشراف، ج11، ص21.

[37]. الطبقات خامسه، ج2، ص186؛ تاريخ طبري، ج5، ص176.

[38]. الغارات، ج2، ص607.

[39]. مروج الذهب، ج3، ص22.

[40]. الغارات، ج2، ص608.

[41]. الغارات، ج2، ص608.

[42]. الغارات، ج2، ص608؛ شرح نهج البلاغه، ج2، ص12.

[43]. الكامل، ج3، ص383.

[44]. انساب الاشراف، ج3، ص212؛ الفتوح، ج4، ص234.

[45]. الفتوح، ج4، ص235.

[46]. انساب الاشراف، ج3، ص213-214؛ تاريخ يعقوبي، ج2، ص198-199؛ تاريخ طبري، ج5، ص140.

[47]. انساب الاشراف، ج3، ص213.

[48]. الغارات، ج2، ص621؛ شرح نهج البلاغه، ج2، ص16.

[49]. الغارات، ج2، ص640؛ الارشاد، ج1، ص321.

[50]. تاريخ طبري، ج5، ص140؛ مروج الذهب، ج3، ص21-22؛ الكامل، ج3، ص384.

[51]. الغارات، ج2، ص623؛ انساب الاشراف، ج2، ص458؛ الفتوح، ج4، ص238.

[52]. الغارات، ج2، ص640.

[53]. انساب الاشراف، ج3، ص284.

[54]. الكامل، ج3، ص414؛ البداية و النهايه، ج8، ص22؛ تاريخ ابن خلدون، ج3، ص6.

[55]. تاريخ خليفه، ص125، 134؛ تاريخ طبري، ج5، ص181؛ تاريخ ابن خلدون، ج3، ص11-12.

[56]. تاريخ يعقوبي، ج2، ص239-240؛ تاريخ طبري، ج5، ص253، 287؛ نهر الذهب، ج3، ص24.

[57]. تاريخ طبري، ج5، ص181.

[58]. تاريخ ابن خلدون، ج3، ص11؛ البداية و النهايه، ج8، ص27.

[59]. الاستيعاب، ج1، ص166.

[60]. الطبقات، ج11، ص186؛ تاريخ خليفه، ص185؛ انساب الاشراف، ج11، ص27.

[61]. انساب الاشراف، ج11، ص28؛ الاصابه، ج1، ص422.

[62]. الاستيعاب، ج1، ص157؛ الاصابه، ج1، ص422.




نظرات کاربران

XXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXX; width:100%; height:285px; overflow:hidden" src="about:blank">