تلبیه تلبیه تلبیه بعثه مقام معظم رهبری در گپ بعثه مقام معظم رهبری در سروش
تلبیه تلبیه تلبیه تلبیه تلبیه

تلبیه

گفتن جمله‌های خاص مشتمل بر «لبیک» در احرام حج و عمره   «تلبیه» از ریشه «ل ـ ب ـ ی» یا «ل ـ ب ـ ب» به معنای ثابت بودن، مقیم شدن و ماندن در یک مکان است. این مصدر به معنای اجابت، پاسخ مثبت دادن،

گفتن جمله‌هاي خاص مشتمل بر «لبيك» در احرام حج و عمره
 
«تلبيه» از ريشه «ل ـ ب ـ ي» يا «ل ـ ب ـ ب» به معناي ثابت بودن، مقيم شدن و ماندن در يك مكان است. اين مصدر به معناي اجابت، پاسخ مثبت دادن، و لبّيك گفتن است.[1] افزون بر اين، ماده «ل ـ ب ـ ب» به معناي خالص و چكيده يك چيز است. از اين رو، به عقل «لُبّ» و به فرد عاقل «لبيب» گفته‌اند.[2] بر اين اساس، معناي واژه «لبّيك» در پاسخ هر ندا دهنده، اين است: «اخلاص من براي تو است يا من مقيم بر طاعتِ تو هستم.»[3] در باور شماري از محققان، مصدر تلبيه مشتق از «لبّيك» است.[4] برخي واژه‌شناسان «لبّيك» را اضافه «لَبَّين» به كاف خطاب دانسته‌اند. در باور آن‌ها، از جمله سيبويه، لبّين تثنيه «لَبّ» و متضمن معناي تكثير، يعني اقامتي پس از اقامت است. ولي بعضي آن را از ريشه «ل ـ ب ـ ي» و اضافه «لَبّي» به كاف خطاب مي‌دانند.[5] برخي نيز آن را كلمه‌اي مستقل و جامد دانسته‌اند كه در پاسخ ندا دهنده به كار مي‌رود.[6] در اصطلاح فقيهان، «تلبيه» يعني بر زبان راندن جملاتي ويژه شامل لبيك به خداوند كه هنگام احرام حج و عمره ياد مي‌شود. از جمله واژگان مرتبط با تلبيه، «اهلال» به معناي تلبيه با صداي بلند است.[7]
 
بر پايه منابع تاريخي[8] و حديثي[9]، فرشتگان خداوند نخستين لبيك گويان در پيرامون عرش خداوند بوده‌اند. در منابع به تلبيه حضرت آدم (ع)[10]، حضرت ابراهيم (ع) و افراد و موجودهاي ديگر همراه با ايشان[11]، حضرت نوح، حضرت هود، حضرت صالح[12]، حضرت موسي، حضرت عيسي، حضرت يونس: و شماري از پيامبران بني‌اسرائيل[13] تصريح شده است. در تلبيه همه آن‌ها، تعبير «لبيك» ديده مي‌شود؛ هر چند عباراتشان در جزئيات تفاوت‌هايي دارند.
 
بر پايه منابع تاريخي[14] و حديثي[15] و تفسيري[16]، در روزگار جاهليت در ميان اعراب، تلبيه پيامبران خداوند به صورت تحريف شده و شرك‌آلود درآمده بود و هر يك از قبايل گوناگون جزيرة العرب از جمله تميم، ربيعه، اسد، غطفان و قريش تلبيه‌اي خاص داشت. براي نمونه، تلبيه قريش چنين بود: «لَبَّيكَ الّلهُمَّ لَبَّيكَ؛ لَبَّيكَ لا شَريكَ لَكَ الّا شَريكٌ هُوَ لَكَ تَملِكُهُ وَ ما مَلَكَ». نيز آنان براي هر يك از بت‌هاي مشهور تلبيه‌اي ويژه داشتند.[17]
 
پس از بعثت پيامبر (ص) و نزول قرآن، آيات متعدد در نفي شرك و ممنوعيت تلبيه‌هاي روزگار جاهليت نازل شد؛ از جمله: (وَ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِيٌّ مِنَ الذُّلِّ وَ كَبِّرْهُ تَكْبِيراً) (اسراء/17، 111)؛ (هَلْ لَكُمْ مِنْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ مِنْ شُرَكَاءَ فِي مَا رَزَقْنَاكُمْ) (روم/30، 28)؛ (وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ حُنَفَاءَ لِلَّهِ غَيْرَ مُشْرِكِينَ بِهِ) (حج /22، 30-31) به باور مفسران، اين آيات در نفي تلبيه مشركان كه در تلبيه براي خدا شريك برمي‌شمردند، نازل شده است.[18]
 
برخي از مفسران نيز آيه17 توبه/9 را كه از گواهي مشركان بر كفر خود سخن گفته، اشاره به تلبيه مشركان دانسته‌اند[19]: (مَا كَانَ لِلْمُشْرِكِينَ أَنْ يَعْمُرُوا مَسَاجِدَ اللَّهِ شَاهِدِينَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ بِالْكُفْرِ).
 
پيامبر اسلام (ص) تلبيه صحيح و توحيدي را به مسلمانان آموخت[20] كه عبارت است از: «لَبَّيكَ الّلهُمَّ لَبَّيكَ، لَبَّيكَ لا شَريكَ لَكَ لَبَّيكَ، إنَّ الحَمدَ وَالنِّعمَةَ لَكَ وَالمُلكَ، لا شَريكَ لَكَ لَبَّيكَ.» ايشان در تلبيه خود همين جملات را ادا مي‌كرد.[21] بر پايه منابع تاريخي[22] و حديثي[23]، هنگامي كه پيامبر (ص) در حجة الوداع از منطقه شجره به بيداء (← بيداء) رسيد، تلبيه گفت. ايشان عبارت «لَبَّيكَ ذَا المَعارِجِ لَبَّيكَ» را نيز بسيار تكرار مي‌كرد.[24] آورده‌اند كه ايشان پس از سوار شدن بر مركب، بر بالاي بلندي رفتن، پايين رفتن از سرازيري، در پايان شب، و نيز پس از اقامه هر نماز، تلبيه مي‌گفت.[25]
 
بر پايه حديثي از امام صادق (ع)، پيامبر (ص) در پي آغاز سفر حج از مدينه به سوي مكه، در منطقه ذي الحليفه آن گاه كه به بيداء رسيد، تلبيه گفت. نيز هنگام غروب روز ترويه* (هشتم ذي‌حجه) در مكه به مسلمانان امر فرمود كه تلبيه گويند. سپس ايشان همراه اصحابش تلبيه‌گويان از مكه بيرون آمد و به سوي منا حركت كرد و هنگام رفتن به مسجد در منا، تلبيه را قطع كرد.[26] دراحاديث اهل سنت آورده‌اند كه پيامبر (ص) گفتن تلبيه را هنگام رمي جمره عقبه در منا ادامه ‌داد.[27]
 
از جمله موارد و حكمت‌هاي تلبيه كه در منابع آمده، از اين قرار است: پاسخ بندگان به نداي خداوند در آزادي احرام‌گزاران از آتش[28]، پاسخ بندگان به نداي حضرت ابراهيم (ع) كه به فرمان خداوند مردم را به حج فراخواند[29]، پاسخ حضرت موسي (ع) به نداي خداوند[30]، آمرزش گناهان با تلبيه[31]، تصميم به سخن گفتن براي خدا و در راه اطاعت او و خودداري از هر‌گونه گناه[32]، گزينش تلبيه از سوي خداوند به عنوان يكي از شاخص‌هاي مناسك حج[33]، انتخاب تلبيه به عنوان شعار حج[34] و احرام. [35] آورده‌اند كه امام صادق (ع) هنگام تلبيه حالش دگرگون مي‌شد و صدايش به لرزه مي‌افتاد و در پاسخ اين پرسش كه چرا لبيك نمي‌گويد، ‌فرمود: «مي‌ترسم خداوند به من جواب رد دهد و بفرمايد: لا لبيك و لا سعديك».[36]
 
ƒ احكام فقهي: مهم‌ترين احكام فقهي تلبيه از ديدگاه فقيهان امامي و اهل سنت، در عناوين ذيل درخور بررسي است:
 
‚1. وجوب تلبيه و شرط صحت احرام: در باور مشهور فقيهان امامي، براي تحقق احرام در حج و عمره تمتع و حج افراد و عمره مفرده، يك بار تلبيه واجب و شرط صحت احرام است؛ ولي در حج قران، حج‌‌گزار براي انعقاد احرام ميان تلبيه و اشعار و تقليد مخير است.[37] شماري از فقيهان پيشين امامي انعقاد حج قران را نيز تنها با تلبيه دانسته‌اند.[38] پشتوانه وجوب تلبيه براي احرام، آيه 197 حجّ/22 همراه با احاديثي است كه وجوب حج را در آيه به وجوب تلبيه تفسير كرده‌اند.[39] روايات ديگري هم تلبيه را موجب انعقاد احرام و شرط صحت آن قلمداد نموده‌اند.[40]
 
فقيهان شافعي[41] و حنبلي[42] بدين استناد كه تلبيه ذكر است و ذكر در مناسك حج واجب نيست، تلبيه را مستحب شمرده‌اند؛ ولي فقيهان مالكي[43] به پشتوانه روايات حكايت‌گر تلبيه پيامبر (ص)[44] آن را واجب دانسته‌اند. فقيهان حنفي با قياس تلبيه در حج به تكبيرة الاحرام در نماز، بر آنند كه تلبيه با نيت تلبيه يا گفتن يكي از ذكرهاي لا اله الا الله، الحمد لله و سبحان الله يا تقليد منعقد مي‌گردد[45]؛ ولي گفتن عبارات تلبيه را مستحب مي‌دانند.[46]
 
‚2. ركن بودن تلبيه: در باور مشهور فقيهان امامي[47] و اهل سنت[48]، بدين استناد كه حج بدون تلبيه صحيح است[49]، تلبيه از اركان حج و عمره به شمار نمي‌رود؛ ولي شماري از فقيهان امامي[50] به پشتوانه احاديث[51] و نيز تشبيه تلبيه در حج به تكبيرة الاحرام در نماز، بر اين باورند كه تلبيه در حج و عمره، ركن به شمار مي‌رود. (← اركان حج؛ اركان عمره)
 
‚3. الفاظ تلبيه: در باور مشهور فقيهان امامي، به پشتوانه احاديث[52] صيغه تلبيه واجب چنين است: «لَبَّيكَ الّلهُمَّ لَبَّيكَ، لَبَّيكَ لا شَريكَ لَكَ لَبَّيك.»[53] البته در منابع فقهي اماميان، عباراتي ديگر نيز به عنوان صيغه تلبيه واجب ياد شده است؛ از جمله: «لَبَّيكَ الّلهُمَّ لَبَّيكَ، لَبَّيكَ لا شَريكَ لَكَ لَبَّيكَ، إنَّ الحَمدَ وَ النِّعمَهَ لَكَ وَ المُلكَ، لا شَريكَ لَكَ.»[54]؛ «لَبَّيكَ الّلهُمَّ لَبَّيكَ، لَبَّيكَ إنَّ الحَمدَ وَ النِّعمَةَ لَكَ وَ المُلكَ، لا شَريكَ لَكَ لا شَريكَ لَكَ لَبَّيكَ.»[55] برخي اين سخن را ديدگاه بيشتر متأخران شمرده‌اند.[56] «لَبَّيكَ الّلهُمَّ لَبَّيكَ، لَبَّيكَ لا شَريكَ لَكَ لَبَّيكَ، إنَّ الحَمدَ وَ النِّعمَةَ وَ المُلكَ لَكَ، لا شَريكَ لَكَ لَبَّيكَ»[57]؛ «لَبَّيكَ الّلهُمَّ لَبَّيكَ، إنَّ الحَمدَ وَالنِّعمَةَ وَالمُلكَ لَكَ، لا شَريكَ لَكَ لَبَّيكَ، بِحَجَّةٍ وَ عُمرَهٍ اَو حَجَّةٍ مُفرَدَهٍ تَمامُها عَلَيكَ لَبَّيكَ».[58] ديدگاه‌هاي ديگري نيز در زمينه وجوب پنج يا شش بار لبيك، ياد گشته كه در منابع متأخر ضعيف شمرده شده است.[59] نيز به پشتوانه احاديث[60]، گفتن برخي تعابير مشتمل بر لبيك پس از تلبيه واجب، مستحب است، از جمله: «لَبَّيكَ ذَا لمَعَارِجِ لَبَّيكَ، لَبَّيكَ دَاعِياً اِلَى دارِ السَّلامِ لَبَّيكَ.»[61] و «لَبّيَكَ أتَقَرَّبُ إلَيكَ بِمُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ لَبَّيكَ، لَبَّيكَ بِحَجَّةٍ وَ عُمرَهٍ لَبَّيكَ[62]
 
به باور فقيهان اهل سنت، به پشتوانه احاديث[63]، صيغه اصلي تلبيه چنين است: «لَبَّيكَ الّلهُمَّ لَبَّيكَ، لَبَّيكَ لا شَريكَ لَكَ لَبَّيكَ، إنَّ الحَمدَ وَ النِّعمَةَ لَكَ وَالمُلكَ، لا شَريكَ لَكَ»[64] برخي اين عبارت را اجماعي شمرده‌اند.[65] در باور فقيهان حنفي[66]، افزودن عباراتي ديگر نيز مستحب است؛ همچون: «لَبَّيكَ ذِي المَعَارِجِ لَبَّيكَ» يا «لَبَّيكَ مَرهوبٌ مِنهُ وَ مَرغوبٌ إلَيكَ وَ النُّعمَي وَالفَضلُ وَ الحُسنُ لَكَ لَبَّيكَ لَبَّيكَ.» در باور فقيهان مالكي[67] افزودن اين عبارات بر تلبيه، مكروه و نيفزودن آن مستحب است؛ ولي در باور فقيهان شافعي[68] افزودن آن مباح و نيفزودن آن مستحب است. فقيهان حنبلي[69] هر دو كار را مباح دانسته‌اند. پشتوانه آنان، گزارش‌هايي از تلبيه پيامبر (ص) و صحابه است.[70]
 
‚4. آغاز تلبيه: شماري از فقيهان امامي به پشتوانه احاديث[71] و نيز اصل برائت (واجب نبودن تقارن تلبيه با نيت احرام)[72] بر آنند كه تأخير تلبيه از هنگام پوشيدن لباس احرام و نيت آن، جايز است.[73] آنان در باره هنگام آغاز تلبيه، ديدگاه‌هاي متفاوت دارند؛ از جمله: استحباب تأخير تلبيه تا هنگام رسيدن به منطقه بيداء براي شخص سواره و پياده يا تنها براي شخص سواره در صورت احرام از مسجد شجره؛ تلبيه پس از برداشتن چند گام در صورت محرم شدن از جايي جز مسجد شجره؛ تلبيه از مكه براي شخص پياده و از منطقه رقطاء يا شِعب الدُّب براي شخص سواره، در صورت احرام از مكه.[74]
 
در برابر، شماري ديگر از فقيهان امامي، از جمله بسياري از معاصران، بر اين باورند كه تلبيه بايد هم‌زمان با نيت احرام باشد و با تقدّم بر آن يا تأخّر از آن، احرام منعقد نمي‌شود.[75] تشابه تلبيه در حج با تكبيرة الاحرام در نماز، از شواهد اين ديدگاه است.[76] بعضي بر آنند كه تلبيه بايد هم‌زمان با پوشيدن لباس احرام باشد.[77]
 
فقيهان شافعي[78] و شماري از فقيهان حنبلي[79] به پشتوانه برخي روايات[80]، تلبيه را هنگام سوار شدن بر مركب مستحب شمرده‌اند و فقيهان حنفي[81] به پشتوانه رواياتي ديگر[82]، آن را پس از گزاردن دو ركعت نماز، مستحب دانسته‌اند. فقيهان مالكي[83] و شماري از فقيهان حنبلي[84] به استحباب تلبيه بي‌درنگ پس از احرام باور دارند.
 
‚5. موارد استحباب تكرار تلبيه: فقيهان امامي[85]، شافعي[86]، حنفي[87] و حنبلي[88] به پشتوانه احاديث[89] تكرار تلبيه را براي احرام‌گزار، به ويژه در پاره‌اي موارد مستحب شمرده‌اند؛ از جمله: آخر شب يا آغاز روز، هنگام سحر، در حال بالا رفتن يا پايين آمدن از بلندي يا درّه، پس از گزاردن نمازهاي واجب يا مستحب، و هنگام روبه‌رو شدن با همسفران. افزون بر اين، فقيهان شافعي و حنبلي به استحباب تلبيه در مسجدالحرام، مسجد خيف در منا، و مسجد ابراهيم در عرفات باور دارند.[90] در باور فقيهان مالكي، تكرار تلبيه مستحب است؛ ولي بايد اعتدال در تكرار آن رعايت گردد.[91] نيز فقيهان امامي و حنبلي، تلبيه را پس از ارتكاب برخي محرمات احرام، از جمله نگاه كردن به آينه مستحب دانسته‌اند.[92] فقيهان حنبلي نيز آن را پس از شنيدن تلبيه فرد ديگر[93] مستحب شمرده‌اند.
 
‚6. هنگام قطع تلبيه: فقيهان امامي[94] به پشتوانه احاديث[95] و نيز مشهور فقيهان مالكي[96] بر آنند كه حج‌‌گزار بايد تكرار تلبيه حج را هنگام ظهر روز عرفه قطع كند؛ ولي فقيهان شافعي[97] و حنفي[98] و حنبلي[99] به پشتوانه روايتي از ابن عباس[100] هنگام قطع تلبيه را آغاز رمي جمره عقبه در روز عيد قربان دانسته‌اند. شماري از فقيهان مالكي زمان پايان تلبيه را هنگام آغاز طواف در حج مي‌دانند.[101] به باور مشهور فقيهان امامي، به پشتوانه احاديث[102]، زمان قطع تلبيه در عمره تمتع، هنگام مشاهده خانه‌هاي مكه است.[103] شماري از فقيهان به پشتوانه احاديث[104] بر آنند كه هرگاه مسير حج‌‌گزار از عراق به مكه باشد، محل قطع تلبيه، عقبه مدنيين است و اگر مسير او از مدينه به مكه باشد، تلبيه در عقبه ذي‌طوي قطع مي‌گردد.[105] در روايات شيعيان، براي قطع تلبيه در عمره مفرده، چند زمان ياد شده است؛ از جمله: هنگام رسيدن به عقبه مدنيين، ورود به حرم، مشاهده كعبه، مشاهده مسجدالحرام، و هنگام عبور از منطقه ذي‌طوي*.[106] از اين رو، به باور مشهور فقيهان امامي[107]، در صورتي كه احرام‌گزار عمره مفرده از بيرون حرم محرم شده باشد، هنگام ورود به حرم، تلبيه وي قطع مي‌گردد؛ اما اگر در مكه و از ادني الحل محرم شده باشد، زمان قطع تلبيه او، هنگام مشاهده كعبه است.[108] شماري از فقيهان امامي به تخيير احرام‌گزار ميان اين گزينه‌ها باور دارند.[109] بعضي ميان روايات چنين جمع كرده‌اند كه مُحرماني كه از راه مدينه به مكه مي‌روند، در عقبه مدنيين؛ آن‌ها كه از راه عراق به مكه مي‌روند، در منطقه ذي‌طوي؛ و كساني كه در مكه و از ادني الحل محرم مي‌شوند، پس از مشاهده كعبه، تلبيه خود را قطع مي‌كنند.[110]
 
در فقه شافعي[111] و حنفي[112] و حنبلي[113]، به پشتوانه روايات[114] هنگام پايان تلبيه در عمره، زمان رسيدن به خانه خدا يا آغاز طواف يا استلام ركن است. به باور فقيهان مالكي، عمره‌‌گزار آفاقي و نيز عمره‌‌گزاري كه حج خود را به سبب فوت حج به عمره تبديل كرده، بايد هنگام رسيدن به حرم، تلبيه خود را قطع كند؛ ولي عمره‌‌گزاري كه از جعرانه يا تنعيم محرم شده، بايد هنگام رسيدن به خانه‌هاي مكه، تلبيه را قطع نمايد.[115]
 
‚7. تلفظ تلبيه به عربي: به باور فقيهان امامي، تلبيه بايد به زبان عربي صحيح ادا شود؛ زيرا تلبيه‌اي كه در روايات بدان امر شده، به زبان عربي است؛ همچنان كه در ديگر ذكرهاي واجب مانند تكبيرة الاحرام در نماز چنين است.[116] در صورت ناتواني احرام‌گزار از تلفظ به عربي صحيح، در فقه امامي چند نظر به پشتوانه احاديث[117] ياد شده است؛ از جمله: 1. وجوب گرفتن نايب.[118] 2. وجوب ترجمه عبارت تلبيه.[119] 3. تلفظ عبارت تلبيه به هر صورت مقدور.[120] 4. تلفظ عبارت به شكل ممكن و نيز ترجمه آن و نايب گرفتن براي اداي آن.[121] به باور شماري از فقيهان، در صورت ناتواني كامل احرام‌گزار از تلفظ تلبيه به هر صورت ممكن، او از گزاردن مناسك در آن سال معذور خواهد بود و بايد براي گزاردن مناسك در سال بعد، تلفظ صحيح عربي را فراگيرد.[122]
 
فقيهان مالكي و حنبلي بر آنند كه تلبيه بايد به زبان عربي گفته شود؛ زيرا ذكرهاي آن به زبان عربي تشريع شده است و تنها در صورت ممكن نبودن فراگيري عربي، تلبيه به زبان غير عربي جايز است[123]؛ ولي فقيهان شافعي[124] و حنفي[125] بدين استناد كه اصل تلبيه مستحب است، تلبيه به زبان غير عربي را حتي در صورت امكان فراگيري زبان عربي، جايز دانسته‌اند.
 
‚8. تلبيه شخص ناتوان و محجور: بيشتر فقيهان امامي به پشتوانه احاديث[126] بر آنند كه شخص گنگ بايد افزون بر نيت قلبي[127]، با حركت دادن زبان و اشاره كردن با انگشت، تلبيه گويد.[128] برخي باور دارند كه انجام دادن يكي از اين دو كار كافي است.[129] شماري ديگر گرفتن نايب را براي او لازم شمرده‌اند.[130] شماري از فقيهان، نايب گرفتن را براي شخصي كه هم كر باشد و هم لال، واجب دانسته‌اند.[131] برخي بر پايه اصل احتياط، به جمع ميان اشاره كردن با انگشت و حركت دادن زبان و نايب گرفتن باور دارند.[132] در فقه مالكي، تكليف تلبيه از شخص گنگ برداشته مي‌شود؛ زيرا به باور مالكيان، تلبيه از اعمال بدني محض به شمار مي‌رود و نيابت‌پذير نيست[133]؛ ولي به باور فقيهان حنفي، تلبيه گنگ با نيت و حركت دادن زبان صورت مي‌گيرد.[134] بيشتر فقيهان امامي به پشتوانه احاديث[135] بر آنند كه تلبيه كودكان و افراد بي‌هوش را كه ناتوان از گفتن تلبيه صحيح هستند، وليّ يا نايب آن‌ها انجام مي‌دهد.[136] البته شماري از آنان به كافي نبودن نيابت براي شخص بي‌هوش و صحيح نبودن احرام او باور دارند.[137] در فقه مالكي، با استناد به جايز نبودن نيابت در تلبيه، كودكاني كه توانايي تكلّم ندارند، لازم نيست تلبيه گويند؛ اما وليّ كودكاني كه توانايي تكلّم دارند، بايد تلبيه را به آن‌ها تلقين كند تا آن را تكرار كنند.[138] در منابع فقه حنبلي، نايب گرفتن براي افراد گنگ، بيمار، كودك، مجنون و بي‌‌هوش مستحب به شمار رفته است.[139]
 
‚9. تلبيه با صداي بلند: به باور
فقيهان امامي[140]، شافعي[141]، حنفي[142]، مالكي[143] و حنبلي[144]، به پشتوانه احاديث[145]، تلبيه با صداي بلند براي احرام‌گزار مستحب است. اندكي از اماميان به وجوب تلبيه با صداي بلند باور دارند.[146] فقيهان مالكي استحباب ياد شده را وابسته به ميانه‌روي و دوري از افراط و تفريط دانسته‌اند.[147] به باور فقيهان امامي[148] و اهل سنت[149]، به پشتوانه احاديث[150]، تلبيه با صداي بلند براي زنان مستحب نيست. به سخن شماري از فقيهان امامي، به پشتوانه روايات، استحباب تلبيه با صداي بلند، ويژه احرام‌‌گزاران از مسجد شجره و نيز احرام‌گزاراني است كه از مكه محرم مي‌شوند. تلبيه هنگام عبور از منطقه ابطح بر اين افراد مستحب است.[151]
 
‚10. ذكر حج يا عمره در تلبيه: به باور فقيهان امامي[152] و حنفي[153] و حنبلي[154]، به پشتوانه احاديث[155]، مستحب است كه محرم نوع رفتار خود، يعني حج يا عمره بودن، را در تلبيه ذكر كند؛ ولي فقيهان مالكي[156] و شماري از فقيهان شافعي[157] بدين استدلال كه عبادت پنهان بهتر است، به اين استحباب باور ندارند. شماري از فقيهان شافعي بر آنند كه از اين رو، ياد كردن از نوع حج يا عمره، تنها در تلبيه نخست مستحب است.[158]
 
‚11. طهارت هنگام ذكر تلبيه: به باور فقيهان امامي[159] و اهل سنت[160]، به پشتوانه احاديث[161]، طهارت از حدث اكبر و حدث اصغر، يعني پاك بودن و نداشتن موانع نماز مانند جنابت و حيض يا وضو نداشتن[162] هنگام تلبيه شرط نيست؛ ولي مستحب است.
 
‚12. فراموشي تلبيه: شماري از فقيهان متأخر امامي به پشتوانه احاديث[163] بر آنند كه اگر محرم پس از نيت، تلبيه را فراموش كند و از ميقات بگذرد، بايد به ميقات بازگردد و آن را جبران كند.[164] اگر امكان بازگشت فراهم نباشد، وي به اندازه امكان بايد بازگردد.[165] اگر اين نيز ممكن نباشد، بايد در همان محلي كه آن را به ياد آورده، تلبيه گويد.[166] شماري ديگر حالت جهل را به فراموشي افزوده‌اند و بر آنند كه اگر در عمره تمتع، بازگشت حج‌‌گزار به ميقات يا ادني الحل ممكن نباشد، عمره او باطل و بر چنين حج‌‌گزاري حج افراد واجب مي‌شود.[167]به باور شماري از فقيهان معاصر امامي، وجوب بازگشت به ميقات در صورت جهل يا فراموشي، وابسته به آن است كه تحقق احرام با تلبيه باشد يا تلبيه، احرام را كامل كند. در غير اين صورت، به استناد عدم شمول روايات ياد شده بر اين موارد، مي‌توان گفت كه بازگشت اين‌گونه افراد به ميقات لازم نيست[168]؛ همچنان كه شماري از فقيهان پيشين تصريح كرده‌اند.[169]
 
‚13. تلبيه در حال طواف: به باور فقيهان امامي[170] و اهل سنت[171]، به پشتوانه اجماع بر قطع تلبيه هنگام ورود به حرم يا مشاهده خانه‌هاي مكه و نيز احاديث[172]، تلبيه در حال طواف واجب عمره، جايز نيست.
 
‚14. بازگفتن تلبيه پس از طواف در حج قران و افراد: حج‌‌گزار در حج قران و افراد مي‌تواند پس از ورود به مكه و پيش از اعمال عرفات و منا، طواف مستحب انجام دهد و يا طواف زيارت حج قران يا افراد را پيش از وقوف در عرفات ادا كند. در اين صورت، به باور شماري از فقيهان امامي، به پشتوانه احاديث[173]، وي بايد پس از گزاردن طواف و نماز آن، تلبيه را تكرار كند تا در احرام باقي بماند؛ و گر نه، حج او به عمره مفرده تبديل مي‌گردد.[174] شماري ديگر از فقيهان امامي تنها در حج افراد به تبديل شدن حج به عمره با نگفتن تلبيه پس از طواف باور دارند و بعضي اصولاً تبديل حج به عمره مفرده را نپذيرفته‌اند؛ زيرا بر پايه حديث نبوي، عمل تابع نيت است و در اين حال، حج‌‌گزار هيچ‌گاه نيّت تبديل حج به عمره را ندارد.[175] نيز شماري از فقيهان امامي گزاردن طواف مستحب را پس از احرام حج تمتع و پيش از وقوف به عرفات، در حالت عادي حرام و برخي مكروه شمرده‌اند.[176] در اين ميان، برخي بر آنند كه احرام‌گزار در صورت انجام ندادن طواف، بايد تلبيه را ديگر بار انجام دهد تا از احرام حج بيرون نرود.[177] شماري ديگر از آنان، به ويژه معاصران، بازگفتن تلبيه را به احتياط واجب[178] يا مستحب[179] لازم دانسته‌اند. بعضي بر آنند كه بازگفتن تلبيه لازم نيست؛ زيرا بيرون آمدن از احرام نياز به نيت دارد و حج‌‌گزار با انجام دادن طواف، چنين قصدي ندارد.[180]
 
افزون بر احكام مذكور، در منابع فقهي امامي و اهل سنت، احكام جزئي ديگري نيز براي تلبيه ياد شده است؛ از جمله: استحباب فاصله نينداختن ميان كلمات تلبيه با سخني ديگر.[181] شماري از فقيهان فاصله انداختن را مكروه شمرده‌اند.[182] البته در جواب دادن به سلام ديگران، به باور فقيهان شيعه[183] و بيشتر فقيهان اهل سنت[184]، اين كار كراهت ندارد و حتي واجب است. شماري از فقيهان اهل سنت بر آنند كه تا تمام شدن ذكر تلبيه، جواب سلام ديگران را نبايد داد.[185] به باور فقيهان امامي، پاسخ دادن به ديگران با تلبيه، براي احرام‌گزار مكروه است.[186] نيز فقيهان شيعه[187] و اهل سنت[188] به استحباب صلوات و دعا پس از تلبيه باور دارند. بيشتر فقيهان اهل سنت تلبيه شخص غير محرم را جايز و اندكي از آنان مكروه شمرده‌اند.[189] به گفته علامه حلي، اصل آن است كه اين كار براي غير محرم استحباب ندارد.[190]
 
منابع
اخبار مكه: الازرقي (م.248ق.)، به كوشش رشدي الصالح، مكه، مكتبة الثقافه، 1415ق؛ ارشاد الاذهان: العلامة الحلي (م.726ق.)، به كوشش الحسون، قم، نشر اسلامي، 1410ق؛ الاستبصار: الطوسي (م.460ق.)، به كوشش موسوي، تهران، دار الكتب الاسلاميه، 1363ش؛ اعانة الطالبين: السيد البكري الدمياطي (م.1310ق.)، بيروت، دار الفكر، 1418ق؛ الاقتصاد الهادي: الطوسي (م.460ق.)، تهران، مكتبة جامع چهل ستون، 1400ق؛ الام: الشافعي (م 204ق.)، بيروت، دار الفكر، 1403ق؛ الامالي: الصدوق (م.381ق.)، قم، البعثه، 1417ق؛ الانتصار: السيد المرتضي (م.436ق.)، قم، النشر الاسلامي، 1415ق؛ بحار الانوار: المجلسي (م.1110ق.)، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1403ق؛ البداية و النهايه: ابن كثير (م.774ق.)، بيروت، مكتبة المعارف؛ بدائع الصنائع: علاء الدين الكاساني (م.587ق.)، پاكستان، المكتبة الحبيبيه، 1409ق؛ التاج و الاكليل لمختصر خليل: محمد بن يوسف العبدري (م.897ق.)، بيروت، دار الفكر، 1398ق؛ تبصرة المتعلمين: العلامة الحلي (م.726ق.)، به كوشش حسيني و يوسفي، تهران، فقيه، 1368ش؛ تحرير الاحكام الشرعيه: العلامة الحلي (م.726ق.)، به كوشش بهادري، قم، مؤسسة الامام الصادق (ع)، 1420ق؛ تحرير الوسيله: امام خميني1 (م.1368ش.)، نجف، دار الكتب العلميه، 1390ق؛ تحفة الفقهاء: علاء الدين السمرقندي (م.535ق./539ق.)، بيروت، دار الكتب العلميه، 1414ق؛ تذكرة الفقهاء: العلامة الحلي (م.726ق.)، قم، آل البيت:، 1414ق؛ تفسير ابن كثير (تفسير القرآن العظيم): ابن كثير (م.774ق.)، به كوشش مرعشلي، بيروت، دار المعرفه، 1409ق؛ تفسير مقاتل بن سليمان: (م.150ق.)، به كوشش عبدالله محمود شحاته، بيروت، التاريخ العربي، 1423ق؛ تفصيل الشريعه: محمد الفاضل النكراني، دار التعارف للمطبوعات، 1418ق؛ تهذيب الاحكام: الطوسي (م.460ق.)، به كوشش موسوي و آخوندي، تهران، دار الكتب الاسلاميه، 1365ش؛ الثمر الداني: الآبي الازهري (م.1330ق.)، بيروت، المكتبة الثقافيه؛ جامع البيان: الطبري (م.310ق.)، به كوشش صدقي جميل، بيروت، دار الفكر، 1415ق؛ جامع المقاصد: الكركي (م.940ق.)، قم، آل البيت:، 1411ق؛ الجامع للشرائع: يحيي بن سعيد الحلي (م.690ق.)، به كوشش گروهي از فضلا، قم، سيد الشهداء، 1405ق؛ جواهر الكلام: النجفي (م.1266ق.)، به كوشش قوچاني و ديگران، بيروت، دار احياء التراث العربي؛ حاشية الدسوقي: الدسوقي (م.1230ق.)، دار احياء الكتب العربيه؛ حاشية رد المحتار: ابن عابدين (م.1252ق.)، بيروت، دار الفكر، 1415ق؛ الحدائق الناضره: يوسف البحراني (م.1186ق.)، به كوشش آخوندي، قم، نشر اسلامي، 1363ش؛ حواشي الشرواني و العبادي: الشرواني (م.1301ق.) و العبادي (م.994ق.)، بيروت، دار احياء التراث العربي؛ الخصال: الصدوق (م.381ق.)، به كوشش غفاري، قم، نشر اسلامي، 1416ق؛ الخلاف: الطوسي (م.460ق.)، به كوشش خراساني و ديگران، قم، نشر اسلامي، 1407ق؛ الدر المختار: الحصكفي (م.1088ق.)، بيروت، دار الفكر، 1415ق؛ الدر المنثور: السيوطي (م.911ق.)، بيروت، دار المعرفه، 1365ق؛ الدروس الشرعيه: الشهيد الاول (م.786ق.)، قم، نشر اسلامي، 1412ق؛ دليل الناسك: السيد محسن الحكيم (م.1390ق.)، به كوشش الطباطبائي، دار الحكمه، 1374ش؛ ذخيرة المعاد: محمد باقر السبزواري (م.1090ق.)، آل البيت:؛ رسالة ابن ابي‌زيد: القيرواني (م.389ق.)، به كوشش صالح الابي، بيروت، المكتبة الثقافيه؛ رسائل الكركي: الكركي (م.940ق.)، به كوشش الحسون، قم، مكتبة النجفي، 1409ق؛ رسائل المرتضي: السيد المرتضي (م.436ق.)، به كوشش حسيني و رجايي، قم، دار القرآن، 1405ق؛ روح المعاني: الآلوسي (م.1270ق.)، بيروت، دار احياء التراث العربي؛ الروضة البهية في شرح اللمعه: الشهيد الثاني (م.965ق.)، به كوشش كلانتر، قم، مكتبة الداوري، 1410ق؛ روضة الطالبين: النووي (م.676ق.)، به كوشش عادل احمد و علي محمد، بيروت، دار الكتب العلميه؛ رياض المسائل: سيد علي الطباطبائي (م.1231ق.)، قم، النشر الاسلامي، 1422ق؛ السرائر: ابن ادريس (م.598ق.)، قم، نشر اسلامي، 1411ق؛ سنن ابن ماجه: ابن ماجه (م.275ق.)، به كوشش محمد فؤاد، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1395ق؛ سنن ابي‌داود: السجستاني (م.275ق.)، به كوشش سعيد اللحام، بيروت، دار الفكر، 1410ق؛ سنن الترمذي: الترمذي (م.279ق.)، به كوشش عبدالوهاب، بيروت، دار الفكر، 1402ق؛ السنن الكبري (سنن النسائي): النسائي (م.303ق.)، به كوشش عبدالغفار و سيد كسروي، بيروت، دار الكتب العلميه، 1411ق؛ السيرة الحلبيه: الحلبي (م.1044ق.)، بيروت، دار المعرفه، 1400ق؛ شرائع الاسلام: المحقق الحلي (م.676ق.)، به كوشش سيد صادق شيرازي، تهران، استقلال، 1409ق؛ شرح ابن عقيل: ابن العقيل (م.769ق.)، مصر، المكتبة التجارية الكبري، 1384ق؛ شرح الرضي علي الكافيه: رضي الدين الاسترآبادي (م.686ق.)، به كوشش يوسف حسن، تهران، مؤسسة الصادق (ع)، 1395ق؛ الشرح الكبير: ابوالبركات (م.1201ق.)، مصر، دار احياء الكتب العربيه؛ الشرح الكبير: عبدالرحمن بن قدامه (م.682ق.)، بيروت، دار الكتب العلميه؛ الصحاح: الجوهري (م.393ق.)، به كوشش العطار، بيروت، دار العلم للملايين، 1407ق؛ صحيح البخاري: البخاري (م.256ق.)، بيروت، دار الفكر، 1401ق؛ صحيح مسلم بشرح النووي: النووي (م.676ق.)، بيروت، دار الكتاب العربي، 1407ق؛ صحيح مسلم: مسلم (م.261ق.)، بيروت، دار الفكر؛ العدة شرح العمده: عبدالرحمن بن ابراهيم المقدسي (م.624ق.)، به كوشش صلاح بن محمد، دار الكتب العلميه، 1426ق؛ العروة الوثقي: سيد محمد كاظم يزدي (م.1337ق.)، قم، النشر الاسلامي، 1420ق؛ علل الشرائع: الصدوق (م.381ق.)، به كوشش بحر العلوم، نجف، المكتبة الحيدريه، 1385ق؛ العين: خليل (م.175ق.)، به كوشش المخزومي و السامرائي، دار الهجره، 1409ق؛ غاية المرام في شرح نكت الارشاد: الشهيد الاول (م.786ق.)، قم، مركز الابحاث و الدراسات الاسلاميه، 1414ق؛ فتاوي ابن الجنيد: علي‌پناه الاشتهاردي، قم، 1416ق؛ فتح الباري: ابن حجر العسقلاني (م.852ق.)، بيروت، دار المعرفه؛ فتح العزيز: عبدالكريم بن محمد الرافعي (م.623ق.)، دار الفكر؛ فتح القدير: الشوكاني (م.1250ق.)، بيروت، دار المعرفه؛ فتح الوهاب: زكريا بن محمد الانصاري (م.936ق.)، دار الكتب العلميه، 1418ق؛ الفروع: محمد بن مفلح المقدسي (م.763ق.)، مؤسسة الرساله، 1424ق؛ الفواكه الدواني علي رسالة ابن ابي‌زيد: احمد بن غنيم النفراوي (م.1126ق.)، به كوشش رضا فرحات، مكتبة الثقافة الدينيه؛ القاموس المحيط: الفيروزآبادي (م.817ق.)، بيروت، دار العلم؛ قرب الاسناد: الحميري (م. قرن3ق.)، قم، آل البيت:، 1413ق؛ الكافي في الفقه: ابوالصلاح الحلبي (م.447ق.)، به كوشش استادي، اصفهان، مكتبة امير المؤمنين (ع)، 1403ق؛ الكافي: الكليني (م.329ق.)، به كوشش غفاري، تهران، دار الكتب الاسلاميه، 1375ش؛ كشاف القناع: منصور البهوتي (م.1051ق.)، به كوشش محمد حسن، بيروت، دار الكتب العلميه، 1418ق؛ الكشاف: الزمخشري (م.538ق.)، مصطفي البابي، 1385ق؛ كشف اللثام: الفاضل الهندي (م.1137ق.)، قم، نشر اسلامي، 1416ق؛ كلمة التقوي (فتاوي): محمد امين زين الدين، قم، مهر، 1413ق؛ كنز العمال: المتقي الهندي (م.975ق.)، به كوشش السقاء، بيروت، الرساله، 1413ق؛ لسان العرب: ابن منظور (م.711ق.)، قم، ادب الحوزه، 1405ق؛ المبسوط في فقه الاماميه: الطوسي (م.460ق.)، به كوشش بهبودي، تهران، المكتبة المرتضويه؛ المبسوط: السرخسي (م.483ق.)، بيروت، دار المعرفه، 1406ق؛ مجمع البيان: الطبرسي (م.548ق.)، به كوشش گروهي از علما، بيروت، اعلمي، 1415ق؛ مجمع الفائدة و البرهان: المحقق الاردبيلي (م.993ق.)، به كوشش عراقي و ديگران، قم، انتشارات اسلامي، 1416ق؛ المجموع شرح المهذب: النووي (م.676ق.)، دار الفكر؛ المحبّر: ابن حبيب (م.245ق.)، به كوشش ايلزه ليختن شتيتر، بيروت، دار الآفاق الجديده؛ مختصر المزني: المزني (م.263ق.)، بيروت، دار المعرفه؛ المختصر النافع: المحقق الحلي (م.676ق.)، تهران، البعثه، 1410ق؛ مختصر خليل: محمد بن يوسف (م.897ق.)، بيروت، دار الكتب العلميه، 1416ق؛ مختلف الشيعه: العلامة الحلي (م.726ق.)، قم، النشر الاسلامي، 1412ق؛ مدارك الاحكام: سيد محمد بن علي الموسوي العاملي (م.1009ق.)، قم، آل البيت:، 1410ق؛ المدونة الكبري: مالك بن انس (م.179ق.)، مصر، مطبعة السعاده؛ مسالك الافهام الي تنقيح شرائع الاسلام: الشهيد الثاني (م.965ق.)، قم، معارف اسلامي، 1416ق؛ المستدرك علي الصحيحين: الحاكم النيشابوري (م.405ق.)، به كوشش مرعشلي، بيروت، دار المعرفه، 1406ق؛ مستطرفات السرائر: ابن ادريس (م.598ق.)، قم، النشر الاسلامي، 1411ق؛ مستمسك العروة الوثقي: سيد محسن حكيم (م.1390ق.)، قم، مكتبة النجفي، 1404ق؛ مستند الشيعه: احمد النراقي (م.1245ق.)، قم، آل البيت:، 1415ق؛ مسند احمد: احمد بن حنبل (م.241ق.)، بيروت، دار صادر؛ مصباح الهدي: محمد تقي الآملي (م.1391ق.)، تهران، 1380ق؛ معتمد العروة الوثقي: محاضرات الخوئي (م.1413ق.)، الخلخالي، قم، مدرسة دار العلم، 1404ق؛ معجم مقاييس اللغه: ابن فارس (م.395ق.)، به كوشش عبدالسلام، قم، دفتر تبليغات، 1404ق؛ مغني المحتاج: محمد الشربيني (م.977ق.)، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1377ق؛ المغني: عبدالله بن قدامه (م.620ق.)، بيروت، دار الكتب العلميه؛ المقنع: الصدوق (م.381ق.)، قم، مؤسسة الامام الهادي (ع)، 1415ق؛ المقنعه: المفيد (م.413ق.)، قم، نشر اسلامي، 1410ق؛ من لا يحضره الفقيه: الصدوق (م.381ق.)، به كوشش غفاري، قم، نشر اسلامي، 1404ق؛ مناسك الحج: السيد علي السيستاني، قم، شهيد، 1413ق؛ مناسك الحج: السيد محمد رضا گلپايگاني، قم، دار القرآن، 1413ق؛ مناسك الحج: جواد التبريزي، قم، مهر، 1414ق؛ مناسك الحج: حسين الوحيد الخراساني؛ مناسك حج: امام خميني1، نشر آثار امام، 1370ش؛ مناسك حج: محمد فاضل لنكراني، قم، امير قلم، 1423ق؛ منتهي المطلب: العلامة الحلي (م.726ق.)، مشهد، آستان قدس رضوي، 1412ق؛ مواهب الجليل: الحطاب الرعيني (م.954ق.)، به كوشش زكريا عميرات، بيروت، دار الكتب العلميه، 1416ق؛ المؤتلف من المختلف: الطبرسي، به كوشش شانه‌چي و ديگران، مشهد، مجمع البحوث الاسلاميه، 1410ق؛ الموطّأ: مالك بن انس (م.179ق.)، به كوشش محمد فؤاد، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1406ق؛ المهذب البارع: ابن فهد الحلّي (م.841ق.)، به كوشش العراقي، قم، النشر الاسلامي، 1407-1413ق؛ النهايه: الطوسي (م.460ق.)، بيروت، دار الكتاب العربي، 1400ق؛ وسائل الشيعه: الحر العاملي (م.1104ق.)، قم، آل البيت:، 1412ق؛ الهدايه: الصدوق (م.381ق.)، قم، مؤسسة الامام الهادي (ع)، 1418ق.
 
سيد جعفر صادقي فدكي
 
[1]. العين، ج8، ص341، «لبي»؛ معجم مقاييس اللغه، ج5، ص199، «لب»؛ الصحاح، ج6، ص2479، «لبي».
[2]. معجم مقاييس اللغه، ج5، ص200؛ لسان العرب، ج1، ص732، «لبب».
[3]. القاموس المحيط، ج1، ص127، «الب».
[4]. شرح الرضي، ج1، ص330.
[5]. لسان العرب، ج1، ص731؛ شرح ابن عقيل، ج2، ص54-
55.
[6]. الصحاح، ج6، ص2479؛ مستمسك العروه، ج11، ص395.
[7]. مستطرفات السرائر، ص590؛ العده، ج1، ص161؛ غاية المراد، ص392.
[8]. اخبار مكه، ج1، ص39.
[9]. الدر المنثور، ج1، ص46؛ بحار الانوار، ج56، ص198؛ فتح القدير، ج1، ص64.
[10]. تفسير مقاتل، ج3، ص125؛ وسائل الشيعه، ج11، ص236.
[11]. الكافي، كليني، ج4، ص206-207؛ علل الشرائع، ج2، ص419؛ جامع البيان، ج17، ص189-191.
[12]. تفسير ابن كثير، ج2، ص240؛ كنز العمال، ج12، ص229.
[13]. صحيح مسلم، ج1، ص106؛ الكافي، كليني، ج4، ص213؛ السيرة الحلبيه، ج2، ص433.
[14]. المحبر، ص311؛ السيرة الحلبيه، ج3، ص232.
[15]. الكافي، كليني، ج4، ص542.
[16]. تفسير مقاتل، ج3، ص124-125؛ جامع البيان، ج9، ص310.
[17]. المحبر، ص311-315.
[18]. جامع البيان، ج15، ص235؛ تفسير ابن كثير، ج3، ص74.
[19]. مجمع البيان، ج5، ص25؛ الكشاف، ج2، ص179؛ روح المعاني، ج10، ص64.
[20]. من لا يحضره الفقيه، ج2، ص326-327؛ وسائل الشيعه، ج12، ص379.
[21]. الكافي، كليني، ج4، ص250، 335؛ صحيح البخاري، ج2، ص147؛ صحيح مسلم، ج4، ص7.
[22]. البداية و النهايه، ج5، ص110.
[23]. الكافي، كليني، ج4، ص334؛ التهذيب، ج5، ص84.
[24]. الكافي، كليني، ج4، ص250؛ من لا يحضره الفقيه، ج2، ص325.
[25]. الكافي، كليني، ج4، ص250؛ من لا يحضره الفقيه، ج2، ص325.
[26]. الكافي، كليني، ج4، ص245؛ التهذيب، ج5، ص92.
[27]. صحيح البخاري، ج2، ص146، 179؛ صحيح مسلم، ج4، ص71؛ سنن ابن ماجه، ج2، ص1011.
[28]. علل الشرائع، ج2، ص416؛ من لا يحضره الفقيه، ج2،
ص196.
[29]. قرب الاسناد، ص239؛ علل الشرائع، ج2، ص416.
[30]. علل الشرائع، ج2، ص418؛ من لا يحضره الفقيه، ج2، ص235.
[31]. من لا يحضره الفقيه، ج2، ص222؛ التهذيب، ج5، ص313؛ كنز العمال، ج5، ص32.
[32]. مستدرك الوسائل، ج10، ص167.
[33]. الخصال، ص225؛ بحار الانوار، ج96، ص384.
[34]. من لا يحضره الفقيه، ج2، ص328.
[35]. سنن ابن ماجه، ج2، ص975؛ المستدرك، ج1، ص450؛ علل الشرائع، ج2، ص418.
[36]. الامالي، ص234؛ علل الشرائع، ج1، ص235.
[37]. تذكرة الفقهاء، ج7، ص248؛ العروة الوثقي، ج4، ص666؛ معتمد العروه، ج2، ص528.
[38]. الانتصار، ص254؛ السرائر، ج1، ص532.
[39]. الكافي، كليني، ج4، ص289؛ وسائل الشيعه، ج11، ص29.
[40]. الكافي، كليني، ج4، ص330-331؛ الاستبصار، ج2، ص189؛ التهذيب، ج5، ص43.
[41]. المجموع، ج7، ص224-246؛ اعانة الطالبين، ج2، ص324، 350.
[42]. المغني، ج3، ص254؛ كشاف القناع، ج2، ص486؛ الشرح الكبير، ابن قدامه، ج3، ص254، 256.
[43]. مواهب الجليل، ج4، ص148؛ حاشية الدسوقي، ج2، ص21، 39-40؛ الثمر الداني، ص363.
[44]. مسند احمد، ج2، ص53؛ صحيح البخاري، ج2، ص147؛ سنن ابن ماجه، ج2، ص974.
[45]. تحفة الفقهاء، ج1، ص398-400؛ بدائع الصنائع، ج2، ص161.
[46]. البحر الرائق، ج2، ص565؛ حاشية رد المحتار، ج2، ص533.
[47]. مسالك الافهام، ج2، ص226؛ كشف اللثام، ج5، ص20؛ جواهر الكلام، ج18، ص3-4.
[48]. تحفة الفقهاء، ج1، ص381؛ مواهب الجليل، ج4، ص11؛ مغني المحتاج، ج1، ص513.
[49]. نك: مختلف الشيعه، ج4، ص59.
[50]. الكافي، حلبي، ص193؛ السرائر، ج1، ص532؛ مختلف الشيعه، ج4، ص58-59.
[51]. التهذيب، ج5، ص44.
[52]. تهذيب الاحكام، ج5، ص91-92، 284.
[53]. مختصر النافع، ص82؛ مستند الشيعه، ج11، ص312؛ جواهرالكلام، ج18، ص228.
[54]. المقنع،ص220؛ الهدايه،ص220؛ العروة الوثقي، ج4،ص663.
[55]. رسائل المرتضي، ج3، ص67؛ المبسوط،طوسي، ج1،ص316.
[56]. مدارك الاحكام، ج7، ص268.
[57]. تبصرة المتعلمين، ص89.
[58]. الاقتصاد، ص301.
[59]. معتمد العروه، ج2، ص519.
[60]. الكافي، كليني، ج4، ص250، 335؛ التهذيب، ج5، ص91.
[61]. الكافي، حلبي، ص193؛ الدروس، ج1، ص347؛ مناسك حج، ص66.
[62]. رسائل الكركي، ج2، ص153؛ دليل الناسك، ص138؛ المعتمد، ج5، ص473.
[63]. صحيح البخاري، ج2، ص147؛ سنن ابن ماجه، ج2، ص974؛ سنن ابي داود، ج1، ص407.
[64]. الموطأ، ج1، ص331؛ المجموع، ج7، ص241؛ الشرح الكبير، ابوالبركات، ج2، ص42؛ المغني، ج3، ص255.
[65]. كشاف القناع، ج2، ص488.
[66]. المبسوط، سرخسي، ج4، ص187؛ بدائع الصنائع، ج2، ص145؛ البحر الرائق، ج2، ص565.
[67]. مختصر خليل، ص68؛ مواهب الجليل، ج4، ص159؛ الشرح الكبير، ابوالبركات، ج2، ص42.
[68]. المجموع، ج7، ص245؛ حواشي الشرواني، ج4، ص63.
[69]. المغني،ج3، ص256؛ الشرح الكبير، ابن قدامه،ج3، ص256.
[70]. صحيح البخاري، ج2، ص147؛ سنن النسائي، ج5،
ص161.
[71]. التهذيب، ج5، ص82، 84؛ الاستبصار، ج2، ص188.
[72]. جواهر الكلام، ج18، ص220؛ مستند الشيعه، ج11،
 ص259.
[73]. مستند الشيعه، ج11، ص259؛ الحدائق، ج15، ص41؛ العروة الوثقي، ج4، ص667.
[74]. مستند الشيعه، ج11، ص316.
[75]. الدروس، ج1، ص347؛ مدارك الاحكام، ج7، ص263.
[76]. السرائر، ج1، ص536.
[77]. الدروس، ج1، ص347؛ ذخيرة المعاد، ج1، ص578؛ الحدائق، ج15، ص40.
[78]. الام، ج2، ص225؛ روضة الطالبين، ج2، ص349.
[79]. المغني، ج3، ص254-255؛ الشرح الكبير، ابن قدامه، ج3، ص254.
[80]. صحيح البخاري، ج2، ص147؛ سنن ابي داود، ج1، ص398؛ فتح الباري، ج3، ص327.
[81]. المبسوط، سرخسي، ج4، ص4-5؛ بدائع الصنائع، ج2، ص145؛ الدر المختار، ج2، ص530.
[82]. سنن الترمذي، ج2، ص157؛ سنن النسائي، ج5،
ص162.
[83]. مواهب الجليل، ج4، ص148؛ حاشية الدسوقي، ج2، ص39-40.
[84]. كشاف القناع، ج2، ص486.
[85]. تذكرة الفقهاء، ج7، ص253؛ مجمع الفائده، ج6، ص235؛ جواهر الكلام، ج18، ص273.
[86]. الام، ج2، ص170؛ فتح العزيز، ج7، ص259-261؛ المجموع، ج7، ص240.
[87]. المبسوط، سرخسي، ج4، ص8؛ تحفة الفقهاء، ج1، ص401.
[88]. المغني، ج3، ص258-259؛ كشاف القناع، ج2، ص488-
489.
[89]. سنن ابي داود، ج1، ص408؛ الكافي، كليني، ج4، ص335-337؛ من لا يحضره الفقيه، ج2، ص204، 325، 529.
[90]. المغني، ج3، ص258-259؛ فتح العزيز، ج7، ص260-261؛ المجموع، ج7، ص240.
[91]. حاشية الدسوقي، ج2، ص39-40؛ الشرح الكبير، ابوالبركات، ج2، ص40؛ الفواكه، ج2، ص798.
[92]. الشرح الكبير، ابن قدامه، ج3، ص260؛ مناسك الحج، فاضل، ص86؛ تحرير الوسيله، ج1، ص422.
[93]. العده، ج1، ص162؛ الفروع، ج5، ص390.
[94]. السرائر، ج1، ص520؛ الحدائق، ج15، ص96؛ جواهر الكلام، ج18، ص274.
[95]. الكافي، ج4، ص462؛ وسائل الشيعه، ج12، ص391.
[96]. المدونة الكبري، ج1، ص364؛ رساله ابن ابي زيد، ص365؛ الثمر الداني، ص371.
[97]. مختصر المزني، ص68؛ فتح العزيز، ج7، ص370؛ المجموع، ج8، ص154.
[98]. المبسوط، سرخسي، ج2، ص43؛ ج4، ص20؛ بدائع الصنائع، ج2، ص156.
[99]. المغني، ج3، ص451-452؛ كشاف القناع، ج2، ص583.
[100]. مسند احمد، ج1، ص210؛ صحيح البخاري، ج2، ص179؛ سنن الترمذي، ج2، ص200.
[101]. الفواكه، ج2، ص798.
[102]. من لا يحضره الفقيه، ج2، ص315؛ التهذيب، ج5، ص94.
[103]. الخلاف، ج2، ص331؛ جواهر الكلام، ج18، ص276.
[104]. الكافي، كليني، ج4، ص399.
[105]. المقنع، ص254؛ المقنعه، ص398-399.
[106]. الكافي، كليني، ج4، ص537؛ من لا يحضره الفقيه، ج2، ص453-456؛ الاستبصار، ج2، ص177-178.
[107]. مصباح الهدي، ج12، ص501-502.
[108]. النهايه، ص216؛ تحرير الاحكام، ج1، ص571؛ مجمع الفائده، ج6، ص238.
[109]. من لا يحضره الفقيه، ج2، ص456.
[110]. الاستبصار، ج2، ص177-178.
[111]. الام، ج7، ص200؛ مختصر المزني، ص67.
[112]. المبسوط، سرخسي، ج4، ص30؛ تحفة الفقهاء، ج1، ص401، 404.
[113]. المغني، ج3، ص418؛ كشاف القناع، ج2، ص569.
[114]. سنن ابي داود، ج1، ص408؛ سنن الترمذي، ج2، ص200-201.
[115]. التاج و الاكليل، ج3، ص107؛ الشرح الكبير، ابوالبركات، ج2، ص40.
[116]. معتمد العروه، ج2، ص523.
[117]. قرب الاسناد، ص49؛ الكافي، كليني، ج4، ص504.
[118]. الجامع للشرائع، ص180.
[119]. مدارك الاحكام، ج7، ص266.
[120]. مستمسك العروه، ج11، ص392؛ معتمد العروه، ج2، ص525-526.
[121]. كشف اللثام، ج5، ص270؛ مستند الشيعه، ج11، ص315.
[122]. معتمد العروه، ج2، ص525-526.
[123]. المغني، ج3، ص260؛ مواهب الجليل، ج4، ص148؛ كشاف القناع، ج2، ص488.
[124]. المجموع، ج7، ص246؛ مغني المحتاج، ج1، ص482.
[125]. المبسوط، سرخسي، ج4، ص6؛ تحفة الفقهاء، ج1، ص399.
[126]. الكافي، كليني، ج3، ص315؛ ج4، ص335؛ التهذيب، ج5، ص93.
[127]. الدروس، ج1، ص347؛ الحدائق، ج15، ص64.
[128]. السرائر، ج1، 537؛ تحرير الاحكام، ج1، ص571؛ جامع المقاصد، ج3، ص167.
[129]. ارشاد الاذهان، ج1، ص253؛ المهذب، ج2، ص165.
[130]. فتاوي ابن الجنيد، ص126.
[131]. كشف اللثام، ج5، ص270.
[132]. العروةالوثقي، ج4، ص664؛ مستمسك‌العروه، ج11،
ص392.
[133]. مواهب الجليل، ج3، ص437.
[134]. المبسوط، سرخسي، ج4، ص188.
[135]. التهذيب، ج5، ص60، 409.
[136]. مختلف الشيعه، ج4، ص56؛ مستمسك العروه، ج11، ص392؛ معتمد العروه، ج2، ص526؛ المعتمد، ج3، ص336.
[137]. السرائر، ج1، ص529.
[138]. مواهب الجليل، ج3، ص437.
[139]. كشاف القناع، ج2، ص487.
[140]. السرائر، ج1، ص536؛ مستند الشيعه، ج11، ص319؛ جواهر الكلام، ج18، ص272.
[141]. فتح العزيز، ج7، ص262-263؛ المجموع، ج7، ص240-241؛ مغني المحتاج، ج1، ص481.
[142]. المبسوط، سرخسي، ج4، ص6؛ بدائع الصنائع، ج2، ص145؛ حاشية رد المحتار، ج2، ص541.
[143]. الموطأ، ج1، ص334؛ الثمر الداني، ص364.
[144]. المغني، ج3، ص240-241، 254-255؛ كشاف القناع، ج2، ص487.
[145]. سنن النسائي، ج5، ص162؛ من لا يحضره الفقيه، ج2، ص326؛ التهذيب، ج5، ص92.
[146]. نك: التهذيب، ج5، ص92.
[147]. الشرح‌الكبير،ابوالبركات، ج2، ص40؛ الثمر الداني،ص364.
[148]. المبسوط، طوسي، ج1، ص316؛ مسالك الافهام، ج2، ص244؛ رياض المسائل، ج6، ص266.
[149]. فتح العزيز، ج7، ص263؛ مواهب الجليل، ج4، ص202؛ حاشية رد المحتار، ج2، ص541.
[150]. الكافي، كليني، ج4، ص337، 405.
[151]. الحدائق، ج15، ص62-63.
[152]. منتهي‌المطلب،ج10،ص235؛ جواهرالكلام،ج18،ص279.
[153]. تحفة الفقهاء، ج1، ص398-399؛ حاشية رد المحتار، ج2، ص531.
[154]. المغني، ج3، ص257؛ كشاف القناع، ج2، ص486.
[155]. صحيح مسلم، ج4، ص52؛ سنن ابي داود، ج1، ص403؛ الكافي، كليني، ج4، ص454-455.
[156]. المدونة الكبري، ج1، ص360-361؛ التاج و الاكليل، ج4، ص55؛ مواهب الجليل، ج4، ص55.
[157]. فتح العزيز، ج7، ص208؛ المجموع، ج7، ص227.
[158]. حواشي الشرواني، ج4، ص55؛ مغني المحتاج، ج1، ص478؛ فتح الوهاب، ج1، ص240.
[159]. المقنع، ص226؛ تحرير الاحكام، ج1، ص571؛ الدروس، ج1، ص348.
[160]. الام، ج2، ص171؛ مواهب الجليل، ج4، ص148، 219؛ حاشية رد المحتار، ج2، ص541.
[161]. صحيح البخاري، ج1، ص79؛ صحيح مسلم، ج4، ص30؛ من لا يحضره الفقيه، ج2، ص326.
[162]. الروضة البهيه، ج1، ص251.
[163]. التهذيب، ج5، ص58.
[164]. العروة الوثقي، ج4، ص668؛ مستمسك العروه، ج11، ص407؛ معتمد العروه، ج2، ص539-540.
[165]. كلمة التقوي، ج3، ص288؛ مناسك الحج، الگلپايگاني، ص80.
[166]. العروة الوثقي، ج4، ص668.
[167]. مناسك حج، فاضل، ص128.
[168]. معتمدالعروه،ج2،ص539؛ تفصيل الشريعه،ج3،ص196.
[169]. النهايه، ص272؛ الجامع للشرائع، ص183.
[170]. الخلاف، ج2، ص293؛ المؤتلف، ج1، ص371؛ تذكرة الفقهاء، ج7، ص257.
[171]. نك: المبسوط، سرخسي، ج4، ص30؛ فتح العزيز، ج7، ص262؛ مواهب الجليل، ج4، ص149؛ كشاف القناع، ج2، ص569.
[172]. سنن الترمذي، ج2، ص200؛ نك: الكافي، كليني، ج4، ص540-541.
[173]. الكافي، كليني، ج4، ص298؛ التهذيب، ج5، ص44.
[174]. تذكرة الفقهاء، ج8، ص70؛ شرائع الاسلام، ج1، ص176؛ الحدائق، ج17، ص263-264.
[175]. شرائع الاسلام، ج1، ص176؛ جواهر الكلام، ج18، ص64-65؛ مختلف الشيعه، ج4، ص36؛ وسائل الشيعه، ج1، ص48.
[176]. الدروس، ج1، ص416؛ الحدائق، ج16، ص366.
[177]. الحدائق، ج16، ص366.
[178]. مناسك الحج، سيستاني، ص182؛ مناسك الحج، تبريزي، ص176.
[179]. مناسك الحج، وحيد خراساني، ص152.
[180]. الحدائق، ج16، ص366.
[181]. تحرير الاحكام، ج1، ص573؛ المجموع، ج7، ص246؛ البحر الرائق، ج2، ص570.
[182]. اعانة الطالبين، ج4، ص217؛ نك: شرح صحيح مسلم، ج8، ص91.
[183]. منتهي المطلب، ج10، ص255-256؛ تحرير الاحكام، ج1، ص573.
[184]. البحر الرائق، ج2، ص570؛ حاشية رد المحتار، ج2، ص541.
[185]. المدونة الكبري، ج1، ص59؛ مواهب الجليل، ج4، ص148.
[186]. المبسوط، طوسي، ج1، ص322؛ تحرير الاحكام، ج1، ص573.
[187]. تذكرة الفقهاء، ج7، ص262؛ تحرير الاحكام، ج1، ص573.
[188]. كشاف القناع، ج2، ص487؛ حاشية رد المحتار، ج1، ص558؛ مغني المحتاج، ج1، ص482.
[189]. المغني، ج3، ص261؛ كشاف القناع، ج2، ص489.
[190]. تذكرة الفقهاء، ج7، ص262؛ منتهي المطلب، ج10، ص256.




نظرات کاربران