جدال جدال جدال بعثه مقام معظم رهبری در گپ بعثه مقام معظم رهبری در سروش
جدال جدال جدال جدال جدال

جدال

از محرمات احرام در فقه امامی، به معنای سوگند خوردن با تعابیری خاص   واژه «جِدال» مصدر از ریشه «ج ـ د ـ ل» به معنای محکم تاباندن ریسمان، قوّت یافتن استخوان، کشتی گرفتن، ستیز، مباحثه کردن، دلیل آوردن، و چیره شدن بر طرفِ ست

از محرمات احرام در فقه امامي، به معناي سوگند خوردن با تعابيري خاص
 
واژه «جِدال» مصدر از ريشه «ج ـ د ـ ل» به معناي محكم تاباندن ريسمان، قوّت يافتن استخوان، كشتي گرفتن، ستيز، مباحثه كردن، دليل آوردن، و چيره شدن بر طرفِ ستيز است.[1] اين ماده در برخي از آيات قرآن نيز به معناي ستيز و مباحثه به كار رفته است؛ از جمله: (وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ) (نحل /16، 125)؛ (وَلا تُجَادِلُوا أَهْلَ الْكِتَابِ إِلا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ) (عنكبوت/29، 46)؛ (يَا نُوحُ قَدْ جَادَلْتَنَا فَأَكْثَرْتَ جِدَالَنَا فَأْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا) (هود/11، 32) مفسران مقصود از «جدال احسن» را در آيات 125 نحل/16 و 46 عنكبوت/29 سخن گفتن با مهرباني و وقار، ياري كردن حق با حجت و دليل عقل‌پسند، و پرهيز از آزار و خشونت و سختگيري دانسته‌اند.[2] دفاع از حق و پرهيز از تمسخر و اهانت به طرف برابر، از شروط جدال احسن به شمار رفته است.[3] از واژگان مرتبط با جدال، «مراء» است كه برخي آن را هم‌معنا با جدال دانسته‌اند[4] و بعضي بر اين باورند كه مراء بر خلاف جدال، ستيز در برابر حق پس از آشكار شدن آن است.[5]
 
در فقه امامي، جدال به عنوان يكي از محرمات احرام، مفهوم اصطلاحي ويژه يافته است. اين مفهوم برگرفته از آيه 197 بقره/2 : (وَ لا جِدَالَ فِي الْحَجِّ) و احاديث[6] است. به باور فقيهان امامي، مقصود از جدال در محرمات احرام، سوگند خوردن با تعابيري ويژه است؛ يعني: «لا و الله» (سوگند به خدا! چنين نيست) و «بلي و الله» (سوگند به خدا! چنين است).[7] پشتوانه آنان احاديثي است كه مقصود از جدال را در آيه، نوعي سوگند خوردن در حال احرام شمرده‌اند.[8] البته در پاره‌اي روايات، دشنام دادن و فخرفروشي نيز از مصداق‌هاي جدال به شمار رفته است.[9]
 
به گفته شماري از فقيهان امامي، وجه اطلاق جدال بر اين‌گونه سوگند آن است كه در بسياري از موارد، سوگند خوردن همراه با ستيز و دشمني است.[10] عرب‌هاي روزگار جاهليت در ماه‌هاي حج، خون ريختن و نبرد و صيد را حرام مي‌دانستند؛ ولي جدال در حج را ممنوع نمي‌شمردند.[11] بر پايه تفاسير، ستيز ميان اعراب در باره مقدّم يا موخّر داشتن ماه‌هاي حج (يا به اصطلاح: نسيء) و نيز تفاوت ديدگاه آنان در باره آن‌كه كدام يك بهتر است و نيز ستيز آنان در باره موقف حج حضرت ابراهيم (ع)، سبب نزول آيه و نهي از جدال در حج بوده است.[12] موضوع جدال در منابع جامع فقهي، افزون بر باب حج، در مباحثي چون اعتكاف نيز ياد شده است.[13] از جمله حكمت‌هاي نهي از جدال در حج، بر پايه منابع فقهي و تفسيري، چنين است: تقوا (بقره/2، 197)، پرهيز از دروغ و لغو[14]، و پيشگيري از راه يافتن شبهه به قلب.[15]
 
ƒ حكم فقهي جدال و شرايط آن: به باور مشهور فقيهان امامي، به پشتوانه آيه 197 بقره/2 و احاديث[16] و اجماع، جدال به معناي سوگند خوردن با تعابير خاص، بر احرام‌گزار حرام است.[17] در اين حكم، تفاوتي ميان زن و مرد نيست.[18] شماري از فقيهان به پشتوانه مفهوم جدال كه در آن مباحثه و ستيز نهفته است، بحث و ستيز پيشين را شرط تحقق جدال مي‌دانند؛ به گونه‌اي كه عبارت «لا و الله» را يك طرف و عبارت «بلي و الله» را طرف برابر بر زبان آورد.[19] ولي ديگر فقيهان به پشتوانه اطلاق روايات[20] وجود ستيز پيشين را در تحقق جدال شرط ندانسته‌اند.[21] البته شماري از فقيهان امامي ستيز در بحث را كه تنها به قصد غلبه و برتري‌جويي در مباحثه و خود‌نمايي باشد، حرام شمرده‌اند، خواه هنگام مناسك حج باشد و خواه جز آن.[22] بسياري از فقيهان متأخر امامي به پشتوانه روايات متعدد[23] بر آنند كه جدال ممنوع در حج تنها شامل كاربرد عبارت «لا و الله» يا «بلي و الله» است.[24] از اين رو، اگر تنها الفاظ سوگند گفته شود و معناي اين دو عبارت به زبان ديگر بيان گردد[25] و يا حتي سوگند به غير خدا خورده شود، جدال حرام تحقق نخواهد يافت.[26] به تصريح فقيهان ياد شده، كاربرد هر دو تعبير با هم در يك ستيز لازم نيست و كاربرد يكي از آن دو كافي است.[27] شماري از فقيهان به پشتوانه حديثي ديگر[28] جدال را در كاربرد اين دو عبارت منحصر ندانسته و هر چه را در شرع سوگند به شمار آيد، مصداق جدال و ممنوع دانسته‌اند.[29] بر اين اساس، حتي سوگند خوردن با تعابيري جز نام خدا مانند «رحمن»، «رحيم»، «خالق» يا به غير زبان عربي نيز جدال ممنوع شمرده مي‌شود.[30]
 
شماري از فقيهان بر آنند كه اگر كلمات «لا» و «بلي» به زبان غير عربي گفته شود، جدال ممنوع تحقق مي‌يابد؛ ولي لفظ سوگند (والله) بايد صريحاً به عربي بيان شود.[31] به باور شماري از فقيهان، با سه بار سوگند راست خوردن يا يك بار سوگند دروغ خوردن، جدال تحقق مي‌يابد.[32] ديگر فقيهان يك بار سوگند خوردن را كافي شمرده‌اند.[33] به تصريح شيخ مفيد، جدال حرام در حج با عبارت «والله ما كان كذا»؛ «به خدا سوگند! اين‌گونه نيست» يا «و الله ليكوننّ كذا»؛ «به خدا سوگند! اين‌گونه است» تحقق مي‌يابد.[34] شماري از فقيهان تصريح كرده‌اند كه براي تحقق جدال ممنوع، نفي يا تصديق اخباري شرط است؛ يعني جمله‌اي كه احرام‌گزار به كار مي‌برد، بايد اخباري باشد؛ زيرا جمله انشائي درخور صدق و كذب نيست.[35]
فقيهان و مفسران اهل سنت مقصود از جدال ناپسند در حج را اموري چون خشمگين كردن رفيق و همراه[36]، مشاجره زباني با حاجيان[37]، اختلاف ورزيدن در مكان وقوف[38]، و ستيز و ترديد هنگام حج دانسته و آن را در زمره محرمات احرام نشمرده‌اند.[39] البته به سخن شماري از فقيهان اهل سنت، كراهت يا حتي حرمت جدال احرام‌گزار را مي‌توان برداشت كرد.[40] اما آنان به اين ممنوعيت تصريح نكرده‌اند. تنها شماري از مفسران اهل سنت بر آنند كه مقصود از جدال، شك در حج و وجوب آن است و حج با چنين جدالي باطل به شمار مي‌رود؛ زيرا شك در وجوب حج، موجب كفر و بطلان حج است.[41]
 
ƒكفاره جدال: به باور مشهور فقيهان امامي، به پشتوانه احاديث[42] براي جدال صادق (سوگند راست خوردن) در بار اول و دوم كفاره واجب نمي‌شود و تنها استغفار لازم است.[43] به پشتوانه حديثي از امام صادق (ع)[44] در بار سوم، قرباني كردن يك گوسفند به عنوان كفاره واجب است.[45] در جدال كاذب (سوگند دروغ خوردن) به باور مشهور فقيهان امامي، به پشتوانه احاديث[46] يك بار جدال موجب كفاره يعني ذبح يك گوسفند مي‌گردد.[47] كفاره دو بار جدال دروغ، به باور مشهور فقيهان امامي، به پشتوانه احاديث[48] قرباني كردن يك گاو است.[49] به باور شماري ديگر، كفاره آن، قرباني كردن يك گوسفند است.[50] كفاره سه بار جدال دروغ، به باور مشهور فقيهان امامي، به پشتوانه احاديث[51] قرباني كردن يك شتر[52] و به باور فقيهان ديگر، به پشتوانه احاديث ديگر[53] قرباني كردن ِيك گاو است.[54] در فقه امامي، در باره حكم احرام‌گزاري كه پس از پرداخت كفاره جدال ديگر بار مرتكب جدال حرام مي‌شود، ديدگاه‌ها متفاوت است. برخي كفاره آن را كفاره جدالِ بار اول يعني قرباني كردن يك گوسفند[55] و شماري ديگر، كفاره جدال بار دوم يعني قرباني كردنِ يك گاو به شمار آورده‌اند.[56]
 
از ديد مشهور فقيهان امامي، به پشتوانه احاديث[57] جدال احرام‌گزار به سبب اضطرار، مشمول حرمت و كفاره نيست. از جمله مصداق‌هاي اضطرار از منظر آن‌ها، اثبات حق و نفي باطل يا دفع دعواي دروغ با سوگند خوردن است. [58] نيز جدال در راه اطاعت خداوند، جدال براي صله رحم و اكرام مؤمن[59]، جدال از روي سهو و فراموشي، و جدال لغو[60] مستلزم كفاره نيست.
 
…منابع
الانتصار اهم مناظرات الشيعة في شبكات الانترنت: العاملي، بيروت، دار السيره، 1421ق؛ الانتصار: السيد المرتضي (م.436ق.)، قم، النشر الاسلامي، 1415ق؛ بحار الانوار: المجلسي (م.1110ق.)، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1403ق؛ البحر الرائق: ابونجيم المصري (م.970ق.)، به كوشش زكريا عميرات، بيروت، دار الكتب العلميه، 1418ق؛ بدائع الصنائع: علاء الدين الكاساني (م.587ق.)، پاكستان، المكتبة الحبيبيه، 1409ق؛ التبيان: الطوسي (م.460ق.)، به كوشش العاملي، بيروت، دار احياء التراث العربي؛ تذكرة الفقهاء: العلامة الحلي (م.726ق.)، قم، آل البيت:، 1414ق؛ تفسير ابن كثير (تفسير القرآن العظيم): ابن كثير (م.774ق.)، به كوشش مرعشلي، بيروت، دار المعرفه، 1409ق؛ تفسير ابوالسعود (ارشاد العقل السليم): ابوالسعود (م.982ق.)، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1411ق؛ التفسير الحديث: محمد عزّة دروزه (م.1404ق.)، بيروت، دار الغرب الاسلامي، 1421ق؛ تفسير العياشي: العياشي (م.320ق.)، به كوشش رسولي محلاتي، تهران، المكتبة العلمية الاسلاميه؛ التفسير الكبير: الفخر الرازي (م.606ق.)، قم، دفتر تبليغات، 1413ق؛ تفسير صنعاني (تفسير عبدالرزاق): عبدالرزاق الصنعاني (م.211ق.)، به كوشش مصطفي مسلم، رياض، مكتبة الرشد، 1410ق؛ تفسير قرطبي (الجامع لاحكام القرآن): القرطبي (م.671ق.)، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1405ق؛ تهذيب الاحكام: الطوسي (م.460ق.)، به كوشش موسوي و آخوندي، تهران، دار الكتب الاسلاميه، 1365ش؛ الثمر الداني: الآبي الازهري (م.1330ق.)، بيروت، المكتبة الثقافيه؛ جامع البيان: الطبري (م.310ق.)، به كوشش صدقي جميل، بيروت، دار الفكر، 1415ق؛ جامع الخلاف و الوفاق: علي بن محمد القمي (م. قرن7ق.)، به كوشش حسني، قم، زمينه‌سازان ظهور امام عصر، 1379ش؛ جامع المقاصد: الكركي (م.940ق.)، قم، آل البيت:، 1411ق؛ جواهر الكلام: النجفي (م.1266ق.)، به كوشش قوچاني و ديگران، بيروت، دار احياء التراث العربي؛ الحدائق الناضره: يوسف البحراني (م.1186ق.)، به كوشش آخوندي، قم، نشر اسلامي، 1363ش؛ درآمدي به جامعه‌شناسي اسلامي (تاريخچه جامعه‌شناسي): دفتر همكاري حوزه و دانشگاه، سمت، 1373ش؛ دعائم الاسلام: النعمان المغربي (م.363ق.)، به كوشش فيضي، قاهره، دار المعارف، 1383ق؛ روضة الطالبين: النووي (م.676ق.)، به كوشش عادل احمد و علي محمد، بيروت، دار الكتب العلميه؛ رياض المسائل: سيد علي الطباطبائي (م.1231ق.)، قم، النشر الاسلامي، 1422ق؛ شرائع الاسلام: المحقق الحلي (م.676ق.)، به كوشش سيد صادق شيرازي، تهران، استقلال، 1409ق؛ الصحاح: الجوهري (م.393ق.)، به كوشش العطار، بيروت، دار العلم للملايين، 1407ق؛ غنية النزوع: ابن زهرة الحلبي (م.585ق.)، به كوشش بهادري، قم، مؤسسه امام صادق (ع)، 1417ق؛ فقه الصادق (ع): سيد محمد صادق روحاني، قم، دار الكتاب، 1413ق؛ فقه القرآن: الراوندي (م.573ق.)، به كوشش الحسيني، قم، مكتبة النجفي، 1405ق؛ قواعد الاحكام: العلامة الحلي (م.726ق.)، قم، النشر الاسلامي، 1413ق؛ الكافي في الفقه: ابوالصلاح الحلبي (م.447ق.)، به كوشش استادي، اصفهان، مكتبة امير المؤمنين (ع)، 1403ق؛ الكافي: الكليني (م.329ق.)، به كوشش غفاري، تهران، دار الكتب الاسلاميه، 1375ش؛ كتاب الحج: تقرير بحث الگلپايگاني، الصابري، قم، الخيام، 1400ق؛ كشاف القناع: منصور البهوتي (م.1051ق.)، به كوشش محمد حسن، بيروت، دار الكتب العلميه، 1418ق؛ كشف الغطاء: كاشف الغطاء (م.1227ق.)، اصفهان، مهدوي؛ كشف اللثام:الفاضل الهندي (م.1137ق.)، قم، نشر اسلامي، 1416ق؛ لسان العرب: ابن منظور (م.711ق.)، قم، ادب الحوزه، 1405ق؛ المبسوط: السرخسي (م.483ق.)، بيروت، دار المعرفه، 1406ق؛ مجمع الفائدة و البرهان: المحقق الاردبيلي (م.993ق.)، به كوشش عراقي و ديگران، قم، انتشارات اسلامي، 1416ق؛ المجموع شرح المهذب: النووي (م.676ق.)، دار الفكر؛ مختلف الشيعه: العلامة الحلي (م.726ق.)، قم، النشر الاسلامي، 1412ق؛ مدارك الاحكام: سيد محمد بن علي الموسوي العاملي (م.1009ق.)، قم، آل البيت:، 1410ق؛ مسالك الافهام الي تنقيح شرائع الاسلام: الشهيد الثاني (م.965ق.)، قم، معارف اسلامي، 1416ق؛ مستند الشيعه: احمد النراقي (م.1245ق.)، قم، آل البيت:، 1415ق؛ المعتمد في شرح المناسك: محاضرات الخوئي (م.1413ق.)، الخلخالي، قم، مدرسة دار العلم، 1410ق؛ معجم الفروق اللغويه: ابوهلال العسكري (م.395ق.)، قم، انتشارات اسلامي، 1412ق؛ معجم مقاييس اللغه: ابن فارس (م.395ق.)، به كوشش عبدالسلام، قم، دفتر تبليغات، 1404ق؛ المغني: عبدالله بن قدامه (م.620ق.)، بيروت، دار الكتب العلميه؛ المقنعه: المفيد (م.413ق.)، قم، نشر اسلامي، 1410ق؛ من لا يحضره الفقيه: الصدوق (م.381ق.)، به كوشش غفاري، قم، نشر اسلامي، 1404ق؛ منتهي المطلب: العلامة الحلي (م.726ق.)، چاپ سنگي؛ الموطّأ: مالك بن انس (م.179ق.)، به كوشش محمد فؤاد، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1406ق؛ وسائل الشيعه: الحر العاملي (م.1104ق.)، قم، آل البيت:، 1412ق.
 
الياس صالحي
 
[1]. الصحاح، ج4، ص1653؛ معجم مقاييس اللغه، ج1، ص433-434؛ لسان العرب، ج11، ص103-105، «جدل».
[2]. التبيان، ج6، ص440؛ ج8، ص214؛ تفسير قرطبي، ج13، ص350.
[3]. الانتصار، عاملي، ج1، ص319.
[4]. تفسير ابوالسعود، ج1، ص207؛ تفسير صنعاني، ج1، ص77.
[5]. نك: معجم الفروق اللغويه، ص158؛ الثمر الداني، ص24.
[6]. من لا يحضره الفقيه، ج2، ص328؛ وسائل الشيعه، ج12، ص463.
[7]. الانتصار، سيد مرتضي، ص241-242؛ غنية النزوع، ص160؛ تذكرة الفقهاء، ج8، ص27.
[8]. الكافي، ج4، ص338؛ التهذيب، ج5، ص297-298.
[9]. تفسير عياشي، ج1، ص95؛ دعائم الاسلام، ج1، ص291.
[10]. الانتصار، عاملي، ص242؛ فقه القرآن، ج1، ص324.
[11]. جامع البيان، ج2، ص372؛ التفسير الحديث، ج6، ص353.
[12]. جامع البيان، ج2، ص373-375؛ التفسير الكبير، ج5، ص181؛ تفسير ابن كثير، ج1، ص245.
[13]. المغني، ج3، ص148؛ جواهر الكلام، ج17، ص203.
[14]. تذكرة الفقهاء، ج7، ص394.
[15]. الثمر الداني، ص24.
[16]. الكافي، ج4، ص338؛ التهذيب، ج5، ص335-336.
[17]. الانتصار، سيد مرتضي، ص241-242؛ رياض المسائل، ج6، ص313؛ جواهر الكلام، ج18، ص359.
[18]. مجمع الفائده، ج6، ص295-296.
[19]. جواهر الكلام، ج18، ص363-364.
[20]. نك: من لا يحضره الفقيه، ج2، ص329؛ نك: التهذيب، ج5، ص336.
[21]. مستند الشيعه، ج11، ص386؛ المعتمد، ج4، ص162؛ فقه الصادق، ج10، ص461-462.
[22]. مسالك الافهام، ج2، ص109؛ بحار الانوار، ج70، ص400-402؛ جواهر الكلام، ج17، ص203.
[23]. الكافي، ج4، ص338؛ من لا يحضره الفقيه، ج2، ص329؛ التهذيب، ج5، ص336.
[24]. قواعد الاحكام، ج1، ص424؛ مجمع الفائده، ج6، ص295؛ كشف الغطاء، ج2، ص455.
[25]. كشف اللثام، ج5، ص369، 370؛ المعتمد، ج4، ص166.
[26]. تذكرة الفقهاء، ج8، ص27؛ كشف الغطاء، ج2، ص455.
[27]. منتهي المطلب، ج2، ص844؛ كشف الغطاء، ج2، ص455؛ فقه الصادق، ج10، ص465-466.
[28]. الكافي، ج4، ص338؛ التهذيب، ج5، ص335.
[29]. الدروس، ج1، ص386-387؛ جامع المقاصد، ج3، ص183-184؛ رياض المسائل، ج6، ص313-314.
[30]. مستند الشيعه، ج11، ص387؛ كتاب الحج، ج2، ص140.
[31]. جواهر الكلام، ج18، ص363-364.
[32]. مستند الشيعه، ج11، ص387.
[33]. نك: رياض المسائل، ج7، ص425.
[34]. المقنعه، ص398.
[35]. شرائع الاسلام، ج1، ص185؛ المعتمد، ج4، ص166.
[36]. المبسوط، ج4، ص7؛ البحر الرائق، ج2، ص566؛ المجموع، ج7، ص140.
[37]. جامع البيان ج2، ص370-372.
[38]. الموطأ، ج1، ص389.
[39]. نك: بدائع الصنائع، ج2، ص183-216؛ روضة الطالبين، ج2، ص401-418؛ كشاف القناع، ج2، ص489-520.
[40]. المغني، ج3، ص265؛ كشاف القناع، ج2، ص523؛ البحر الرائق، ج2، ص566.
[41]. التفسير الكبير، ج5، ص182.
[42]. نك: الكافي، ج4، ص337.
[43]. منتهي المطلب، ج2، ص844؛ رياض المسائل، ج7، ص423-425؛ جواهر الكلام، ج20، ص420-421، 424.
[44]. الكافي، ج4، ص337.
[45]. غنية النزوع، ص167؛ الكافي في الفقه، ص204؛ جواهر الكلام، ج20، ص420.
[46]. التهذيب، ج5، ص334-335.
[47]. غنية النزوع، ص167؛ رياض المسائل، ج7، ص425؛ جواهر الكلام، ج20، ص420.
[48]. تفسير عياشي، ج1، ص95؛ التهذيب، ج5، ص335.
[49]. غنية النزوع، ص167؛ جامع الخلاف، ص196؛ جواهر الكلام، ج20، ص420.
[50]. المعتمد، ج4، ص170-171.
[51]. التهذيب، ج5، ص334-335.
[52]. الحدائق، ج15، ص465؛ كشف اللثام، ج6، ص479؛ جواهر الكلام، ج20، ص420.
[53]. الكافي، ج4، ص337؛ من لا يحضره الفقيه، ج2، ص328.
[54]. مدارك الاحكام، ج8، ص445-446؛ المعتمد، ج4، ص170-171.
[55]. مدارك الاحكام، ج8، ص445؛ الدروس، ج1، ص386، 421.
[56]. جواهر الكلام، ج20، ص421.
[57]. الكافي، ج2، ص463؛ ج4، ص338؛ ج5، ص280.
[58]. مدارك الاحكام، ج8، ص446؛ الحدائق، ج15، ص469؛ رياض المسائل، ج6، ص314.
[59]. مختلف الشيعه، ج4، ص87؛ الدروس، ج1، ص387؛ فقه الصادق، ج11، ص215.
[60]. منتهي المطلب، ج2، ص844؛ الدروس، ج1، ص387.




نظرات کاربران