اثبات فصیلت و برتری حضرت فاطمه (س)

امواج متلاطم فتنه ها را با کشتیهای نجات پیمودند ولی تاج افتخار صاحبان عظمت را با اجتماع اهل مکر و غدر پائین آوردند و از نور مرکز انوار استفاده بردند ولی میراث پاکان را برای خود قسمت کردند و با غصب بخشوده پیامبر (صلی الله علیه و آله) (یعنی فدک) سنگینی وزر و وبال آن را بر خود خریدند.

شأن و منزلت والاي حضرت فاطمه صديقه (عليه السّلام) در نزد خداوند متعال سبب گرديده است كه تأويل بسياري از آيات قرآن به ايشان و اهل بيت عصمت (عليهم السّلام) اختصاص يابد. خداوند در آيه 26 سوره مباركه اسراء صراحتا به اداي حق حضرت فاطمه زهرا (عليه السّلام) اشاره نموده است: «وَ آتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ وَ الْمِسْكينَ وَ ابْنَ السَّبيلِ وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذيراً: و حقّ نزديكان را بپرداز و (همچنين حق) مستمند و وامانده در راه را و هرگز اسراف و تبذير مكن.» خداوند به پيامبر (صلي الله عليه و آله) دستور داده است كه حق نزديكانت را بپرداز. پس از نزول اين آيه حضرت رسول الله (صلي الله عليه و آله) به دستور خداوند متعال فدك را به حضرت فاطمه زهرا (عليه السّلام) بخشيدند. طبق آيه ششم سوره مباركه حشر: «وَ ما أَفاءَ اللَّهُ عَلى‏ رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَما أَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ خَيْلٍ وَ لا رِكابٍ وَ لكِنَّ اللَّهَ يُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلى‏ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ: و آنچه را خدا از آنان [يهود] به رسولش بازگردانده (و بخشيده) چيزى است كه شما براى به دست آوردن آن (زحمتى نكشيديد) نه اسبى تاختيد و نه شترى ولى خداوند رسولان خود را بر هر كس بخواهد مسلّط مى‏ سازد و خدا بر هر چيز توانا است.» خداوند آنچه را كه بدون جنگ به دست حضرت رسول خدا (صلي الله عليه و آله) برسد براي حضرت رسول خدا (صلي الله عليه و آله) اعلام مي نمايد و قرآن از آن تعبير به فيء مي كند. فدك چون بدون جنگ به دست حضرت رسول الله (صلي الله عليه و آله) رسيده، ملك كامل خود ايشان است و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم بر اساس آيه 26 سوره مباركه اسراء فدك را به حضرت فاطمه (عليها السّلام) بخشيدند. شرح واقعه اعطاي فدك فدك منطقه وسيع كشاورزي با چشمه سارهاي پرآب و قلعه اي مهم نزديك خيبر بود كه ساكنان آن يهودي بودند. اين سرزمين فقط توسط حضرت رسول الله (صلي الله عليه و آله) و حضرت اميرالمومنين (عليه السّلام) در سال هفتم هجرت و پس از خيبر فتح شد. يهوديان فدك با پيامبر (صلي الله عليه و آله) پيمان بستند كه آنان را آزاد كند و اموال را به تناسب نصف مصالحه كند. حضرت اين پيشنهاد را پذيرفتند و حضرت اميرالمومنين (عليه السّلام) را فرستادند و با ضمانت حفظ خونشان با آنان مصالحه كرد و قرار بر اين شد كه هر كه از اهل فدك مسلمان شود خمس اموال او را بگيرند و هر كس بر دينش باقي بماند همه اموالش را بگيرند. اين قرارداد كه درباره جان و مال يهوديان بود بين پيامبر (صلي الله عليه و آله) و يهوديان فدك به امضاء در آمد و سرزمين فدك به عنوان ملك شخصي پيامبر (صلي الله عليه و آله) درآمد و قرار شد ساليانه يكصد و بيست هزار دينار طلا به عنوان درآمد فدك ارسال نمايند.» (1) پس از اين واقعه آيه 26 سوره مباركه اسراء نازل گرديد. طبق حديث حضرت امام موسي كاظم (عليه السّلام) كه در ادامه نقل مي شود؛ پيامبر (صلي الله عليه و آله) از جبرائيل سوال مي فرمايد كه «ذَو الْقُرْبى» چه كساني هستند و خداوند وحى فرمودند: فدك را به فاطمه بده. بدين ترتيب حضرت رسول الله (صلي الله عليه و آله) وقتي وارد مدينه شدند حضرت فاطمه (عليها السّلام) را فرا مي خواند و فرمودند: اي فرزندم، خداوند فدك را براي پدرت فتح كرد و اين سرزمين را مخصوص پدرت قرار داد و تعلقي به مسلمانان ندارد و هر تصميمي بخواهم درباره آن مي گيرم. مهريه مادرت خديجه بر عهده پدرت مانده است و پدرت در عوض مهريه مادرت فدك را به تو عطا مي كند و فدك براي تو و فرزندان بعد از تو باشد. (2) پس پيامبر تكه چرمي خواستند و حضرت اميرالمومنين (عليه السّلام) را فراخواندند و فرمودند: فدك را به عنوان هديه از طرف رسول الله (صلي الله عليه و آله) براي فاطمه بنويس. پس بر اين سند حضرت اميرالمومنين (عليه السّلام) و ام ايمن شهادت دادند. و پيامبر (صلي الله عليه و آله) فرمودند: ام ايمن زني از اهل بهشت است.» (3) بدين ترتيب حضرت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فدك را هم به عنوان مهريه حضرت خديجه و هم به پاس ثروتي كه ايشان در راه اسلام خرج نمودند به حضرت فاطمه (عليها السّلام) وارث ام المومنين حضرت خديجه (عليها السّلام) بخشيدند. در حديث ديگري از حضرت امام محمد باقر (عليه السّلام) به اين موضوع اشاره شده است كه اين سند تا زمان غصب فدك در نزد حضرت فاطمه (عليها السّلام) باقي بود و پس از غصب فدك حضرت فاطمه صديقه (عليها السّلام) اين سند را به خليفه اول ارائه نمودند. برخي از احاديث ائمه اطهار (عليهم السّلام) درباره فدك در اين مجال چند حديث از ائمه معصومين (عليهم السّلام) درباره اينكه به دستور خداوند حضرت محمد (صلي الله عليه و آله) فدك را به حضرت فاطمه صديقه (عليها السّلام) بخشيدند؛ ذكر مي شود: در حديث زير حضرت امام محمد باقر (عليه السّلام) با ذكر جريان اعطاي فدك به حضرت فاطمه (عليها السّلام) يادآور مي شوند كه پيامبر (صلي الله عليه و آله) سندي نوشتند كه اين باغها از طرف رسول الله (صلي الله عليه و آله) به حضرت فاطمه زهرا (عليها السّلام) بخشيده مي شود و اين سند به عنوان قباله فدك در دوران غصب آن به خليفه وقت ارائه گرديد: أبان از زراره براي من روايت كرد كه حضرت امام محمد باقر (عليه السّلام) فرمودند: «زماني كه رسول خدا (صلي الله عليه و آله) از فتح خيبر برگشتند، پرچمي را آماده كردند و فرمودند: چه كسي هست كه اين لوا را بگيرد و حقش را ادا كند؟ حضرت رسول خدا (صلي الله عليه و آله) مي خواستند كسي را با اين پرچم به سوي باغهاي فدك بفرستند. زبير بلند شد كه اين پرچم را بگيرد و گفت من اين كار را انجام مي دهم. رسول خدا (صلي الله عليه و آله) فرمودند: تو از اين كار صرفنظر كن. سپس سعد بلند شد، رسول خدا (صلي الله عليه و آله) فرمودند: تو از اين كار صرفنظر كن. سپس حضرت رسول الله (صلي الله عليه و آله) خود فرمودند: يا علي تو بلند شو و اين پرچم را بگير. اميرالمومنين (عليه السّلام) اين پرچم را گرفت و حضرت رسول الله (صلي الله عليه و آله) او را به سمت فدك فرستادند. (4) فرمودند: مصالحه بكن با اهالي فدك بر اينكه خون و جان آنها در امان باشد و حفظ شود. (ما از خون و جان آنها محافظت مي كنيم.) لذا باغهاي فدك فقط و فقط براي رسول خداوند است. جبرائيل نازل شد و گفت: خداوند متعال به تو امر مي كند كه حق ذوالقربي را بده؟ رسول خدا (صلي الله عليه و آله) فرمودند: يا جبرائيل قرباي من كيست و حق او چيست؟ جبرائيل گفت: فاطمه (عليها السّلام) قرباي تو است. بده به فاطمه باغهاي فدك را و آنچه را براي خدا و رسولش در فدك است. پس رسول خدا (صلي الله عليه و آله) فاطمه (عليها السّلام) را خواستند و براي او نامه اي نوشتند و فاطمه زهرا (عليها السّلام) بعد از درگذشت پدر بزرگوارش به سوي ابوبكر رفتند و فرمودند: اين كتاب و نامه رسول خدا (صلي الله عليه و آله) است براي من و دو پسر من. حضرت امام موسى بن جعفر (عليه السلام) نيز درباره اين واقعه چنين فرمودند: علي بن محمد بن عبدالله با اسنادي از على بن اسباط نقل مي كند چون حضرت امام موسى بن جعفر (عليه السلام) بر مهدى عباسى وارد شد، ديدند (مشغول دادخواهى است) آنچه از مردم به ظلم گرفته ‏اند برمي گرداند. فرمودند: اى امير المؤمنين چرا آنچه از ما به ظلم گرفته شده است به ما برنمي گردانند؟ مهدى گفت: اى ابا الحسن، موضوع چيست؟ فرمودند: همانا خداى تبارك و تعالى چون فدك و حومه آن را براى پيغمبرش فتح نمود و بر آن اسب و شتر رانده نشد (با جنگ گرفته نشد) خدا بر پيغمبرش (صلّى اللَّه عليه و آله) اين آيه نازل فرمود: « وَ آتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ: حق خويشاوندان را بده. (26 سوره سوره مباركه اسراء) « پيغمبر (صلّى اللَّه عليه و آله) ندانست آنها چه كساني هستند، به جبرئيل مراجعه كرد، جبرئيل هم به پروردگارش مراجعه نمود، خدا به او وحى فرمود: فدك را به فاطمه بده، پيغمبر (صلّى اللَّه عليه و آله) فاطمه را خواستند و به او فرمودند: فاطمه، خدا به من امر فرموده كه فدك را به تو دهم، فاطمه گفت: يا رسول اللَّه من هم از شما و از خدا پذيرفتم و تا زمانى كه پيغمبر (صلّى اللَّه عليه و آله) زنده بودند، وكلاي فاطمه آنجا بودند و چون ابوبكر به حكومت رسيد وكلاي او را از آنجا بيرون كرد، فاطمه نزد ابو بكر آمد و از او خواست فدك را به وى برگرداند. ابو بكر گفت: شخص سياه پوست يا سرخ پوستى (هر كس باشد) بياور تا به نفع تو در اين باره گواهى دهد فاطمه (عليها السلام)، حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) و ام ايمن را آورد تا به نفع او گواهى دادند، ابوبكر برايش نوشت كه متعرضش نشوند. فاطمه بيرون آمد و نامه را همراه داشت كه به عمر برخورد. عمر گفت: دختر محمد، چه همراه دارى؟ فرمود: نامه ‏اي است كه پسر ابى قحافه برايم نوشته است، گفت: آن را به من نشان ده، فاطمه نداد، عمر آن را از دستش چنگ زد و مطالعه كرد سپس روى آن آب دهن انداخت و پاك كرد و پاره نمود و به فاطمه گفت: اين فدك را پدرت با راندن اسب و شتر نگرفته است كه تو بخواهى ريسمان به گردن ما گذارى (و ما را محكوم كنى يا برده خود سازى).(5) مهدى عباسى به حضرت گفت: اى ابا الحسن، حدود فدك را به من بگو، فرمود: يك حدش كوه احد و حد ديگرش عريش مصر و حد ديگرش سيف البحر و حد ديگرش دومة الجندل است، مهدى گفت همه اينها؟ فرمود: يا امير المؤمنين همه اينها زيرا همه اينها از زمينهايى است كه رسول خدا (صلّى اللَّه عليه و آله) اسب و شتر بر اهل آن نرانده است، مهدى گفت: مقدار زيادي است و بايد در آن تأمل كرد. (6) در حديثي طولاني از حضرت امام علي بن موسي الرضا (عليه السّلام) در محفل علمي كه مأمون ترتيب داده بود در پاسخ به اين سوال مأمون كه آيا خداوند عترت را بر ساير مردم برترى داده است؟ حضرت امام رضا (عليه السّلام) آيه فَآتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ به اضافه يازده آيه ديگر را برمي شمارند و اين آيات كه تنها در ظاهر قرآن ذكر شده را دليل فضل و برتري عترت بر ساير مردم بيان مي فرمايند. بدين ترتيب بخشيدن فدك به حضرت فاطمه (عليها السّلام) نشانه اي از برتري و فضيلت آن حضرت بر ساير امت محسوب مي شود و اين دليل اصلي است كه غاصبان نتوانستند برتابند. (7) شيخ صدوق از حسين بن شاذويه مودب با اسنادي از ريان بن صلت نقل مي كند كه گفت حضرت امام رضا (عليه السّلام) در مجلس مامون در مرو حاضر شد، جمعى از دانشمندان عراق و خراسان در مجلس او گرد آمده بودند. مامون رو به آنها گفت مرا از تفسير اين آيه خبر دهيد «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا: سپس اين كتاب را به آن بندگان خود كه [آنان را] برگزيده بوديم، به ميراث داديم‏. (آيه 32، سوره مباركه فاطر)»... مأمون پرسيد عترت را بر ديگران فضلى هست؟ حضرت امام رضا (عليه السّلام) فرمودند: خدا فضل عترت را بر ديگران در كتاب محكمش آشكار ساخته است. مأمون گفت در كجاى قرآن است؟ حضرت امام رضا (عليه السّلام) فرمودند در قول خدا«إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى‏ آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِيمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمِينَ ذُرِّيَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ: خداوند، آدم و نوح و آل ابراهيم و آل عمران را بر جهانيان برترى داد آنها فرزندان و (دودمانى) بودند كه (از نظر پاكى و تقوا و فضيلت) بعضى از بعض ديگر گرفته شده بودند و خداوند، شنوا و دانا است. (سوره مباركه آل عمران، آيه 34 - 33)‏» و خدا در جاى ديگر فرمود: «أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى‏ ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظيما: بلكه به مردم، براى آنچه خدا از فضل خويش به آنان عطا كرده رشك مى ‏ورزند در حقيقت، ما به خاندان ابراهيم كتاب و حكمت داديم و به آنان ملكى بزرگ بخشيديم. (سوره مباركه نساء، آيه 54)» سپس در دنبال آن خطاب به ساير مؤمنان فرمود: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ: اى كسانى كه ايمان آورده‏ ايد خدا را اطاعت كنيد و پيامبر خدا و اولوالأمر [اوصياى پيامبر] را اطاعت كنيد. (سوره مباركه نساء، آيه 59)» مقصود «أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى‏ ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهِيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظِيماً: بلكه حسد بردند مردم را بر آنچه خدا به آنها داده از فضل خود و به آل ابراهيم كتاب و حكمت داديم و ملك عظيم اطاعت از برگزيدگان و پاكان است و پادشاهى در اين آيه، همانا اطاعت از ايشان است. علماء گفتند: بفرماييد بدانيم كه خدا «اصطفاء» را در خود قرآن تفسير كرده است؟ حضرت امام علي بن موسي الرضا (عليه السّلام) فرمودند: اصطفاء را در ظاهر قرآن در دوازده موضع تفسير فرموده است و اين غير از مواردى است كه در باطن و تأويل قرآن آمده است... و آيه پنجم گفتار خداى عز و جل وَ «آتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ: حق ذى القربى را بده. (سوره مباركه اسراء، آيه 26)» خصوصيتى است كه خدا مخصوص آنها كرده است و آنها را از ميان امت برگزيده چون اين آيه بر رسول خدا (صلي الله عليه و آله) نازل شد؛ فرمودند فاطمه را نزد من بخوانيد، فاطمه (عليها السّلام) را دعوت كردند، فرمودند: اى فاطمه، عرض كرد لبيك يا رسول اللَّه، فرمودند: اين فدك است كه با قوه قشون اسب سوار و شتر سوار فتح نشده و مخصوص من است و به مسلمانان ربطى ندارد به دستور خدا من آن را به تو دادم آن را براى خود و فرزندانت بگير. (8) تفسيرهاي ذكر شده از آيه 26 سوره مباركه اسراء اغلب تفاسير شيعه و عامه ذيل اين آيه از بخشيدن فدك پس از نزول اين آيه خبر داده اند. در تفسير قمي آمده است: «و قوله وَ آتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ وَ الْمِسْكِينَ وَ ابْنَ السَّبِيلِ يعني قرابة رسول الله (ص) و أنزلت في فاطمة (ع) فجعل لها فدك و المسكين من ولد فاطمة و ابن السبيل من آل محمد و ولد فاطمه...» (9) و در باره اين آيه «وَ آتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ وَ الْمِسْكِينَ وَ ابْنَ السَّبِيلِ» منظور قرابت رسول خدا (صلّى اللَّه عليه و آله) است و آيه در حق حضرت فاطمه (سلام اللّه عليها) نازل شد پس فدك را براى او قرار داد و همچنين براي مسكين از اولاد فاطمه و ابن السبيل از آل محمد و اولاد فاطمه (عليها السلام. در تفسير برهان به نقل از تفسير عياشي درباره اين آيه آمده است: عن عبد الرحمن عن أبي عبد الله (عليه السلام) قال: «لما أنزل الله تعالى وَ آتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ وَ الْمِسْكِينَ قال رسول الله (صلى الله عليه و آله): يا جبرئيل، قد عرفت المسكين، فمن ذو القربى؟ قال: هم أقاربك فدعا حسنا و حسينا و فاطمة فقال: إن ربي أمرني أن أعطيكم مما أفاء علي قال: أعطيتكم فدكا» (10) عبدالرحمن از حضرت امام صادق (عليه السلام) روايت كرده كه فرمودند: هنگامي كه خداي تعالي آيه «وَ آتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ» را نازل كرد، رسول الله (صلّى اللَّه عليه و آله) گفت: كه مراد از «وَ آتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ» ايتاء حق اقارب و خويشان تو هستند پس حضرت امام حسن و امام حسين و فاطمه (عليهم السلام) را طلبيد و فرمودند: به حكم الهى فدك را به شما دادم. تفسير لاهيجي نيز اين مطلب را از تفسير عياشي نقل قول كرده است. (11) «وَ آتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ» خداوند پس از سفارش نسبت به والدين، در اين آيه از ادا كردن حق خويشاوندان ديگر سخن مى ‏گويد. بعضى گفته‏ اند مراد از ذو القربى خويشاوندان پيامبر (صلى اللَّه عليه و آله) مى ‏باشند. ابوسعيد حذرى مي ‏گويد: وقتى كه اين آيه نازل شد رسول خدا (صلى اللَّه عليه و آله) فدك را به حضرت فاطمه (عليها السّلام) داد. (12) در تفسير كنز الدقايق و بحر الغرائب نيز به اين سخن ابوسعيد حذري اشاره شده است. (13) در تفسير جامع نيز به حديث حضرت امام موسي كاظم (عليه السّلام) از كافي كه در سطور قبل ذكر شد، اشاره شده است. (14) نامه حضرت اميرالمومنين (عليه السّلام) به خليفه اول پس از غصب فدك پس از اينكه حضرت اميرالمومنين (عليه السّلام) و ام ايمن شهادت دادند كه فدك را شخص پيامبر (صلي الله عليه و آله) به حضرت صديقه كبري (عليها السّلام) بخشيده است اما در نهايت دستگاه حكومت تصميم به غصب آن سرزمين گرفت و اهانتهاي زيادي به حضرت فاطمه و اهل بيت (عليهم السّلام) نمود، حضرت اميرالمومنين (عليه السّلام) نامه اي بدين شرح به خليفه اول نوشت كه موجب رعب و وحشت آنان گرديد: امواج متلاطم فتنه ها را با كشتيهاي نجات پيمودند ولي تاج افتخار صاحبان عظمت را با اجتماع اهل مكر و غدر پائين آوردند و از نور مركز انوار استفاده بردند ولي ميراث پاكان را براي خود قسمت كردند و با غصب بخشوده پيامبر (صلي الله عليه و آله) (يعني فدك) سنگيني وزر و وبال آن را بر خود خريدند. شما را مي بينم كه با كوردلي در حركت هستيد همان طور كه شتر (با چشم بسته) دور آسياب مي گردد. به خدا قسم اگر به من اجازه داده شود درباره آنچه بدان علم نداريد، سرهاي شما را با شمشرهاي برنده آهنين مانند دانه چيده از تنتان دور مي كنم و جمجمه هاي شجاعانتان را آن طور از جا مي كنم كه گوشه چشمانتان را از (شدت گريه) مجروح كنم و شما را به خشم بيندازم. تا آنجا كه مرا مي شناسيد هلاك كننده لشكرها و نابود كننده جنگجويان و از بين برنده بزرگانتان و خاموش كننده غائله هايتان و قاتل شجاعانتان بوده ام؛ در زمانهايي كه شما در خانه هايتان نشسته بوديد. من همان رفيق ديروز شما هستم. قسم به جان پدرم، نخواستيد خلافت و نبوت در ميان ما باشد زيرا كه كينه هاي بدر و خونهاي احد را به ياد مي آوريد. اگر بگويم خداوند درباره شما چه مقدر كرده است استخوان سينه هايتان همچون دندانه هاي چرخ آسياب به تنتان فرو مي رود. اگر سخن بگويم مي گويد: «حسد مي ورزد» و اگر ساكت بمانم مي گويند: «فرزند ابي طالب از مرگ مي هراسد.» هيهات هيهات كه چنين باشم. اكنون به من چنين گفته مي شود، در حالي كه من مرگ ميراننده هستم. منم كه در شب آرام كه مردم در خواب بودند در درياي مرگ شناور بودم. من حامل شمشير سنگين و دو نيزه بلند و شكننده پرچمهاي در جوش و خروش جنگها هستم. منم آنكه زنگار ناراحتيها را از روي بهترين خلايق (پيامبر صلي الله عليه و آله) مي زدود. مادر به عزايتان بنشيند، بدانيد كه پسر ابوطالب نسبت به مرگ از فرزند مادر به سينه مأنوستر است. اگر آنچه خداوند در كتابش درباره شما نازل كرده ظاهر كنم همچون طنابي كه در چاهي عميق لرزان باشد مضطرب مي شويد و از خانه هايتان پا به فرار مي گذاريد و سرگردان مي شويد. ولي من آنچه در سينه دارم تحمل مي كنم تا خداوند را با دستي بريده از لذات شما و خالي از ساخته و پرداخته هاي شما ملاقات كنم. مثل دنياي شما نزد من همچون ابري است كه بالا و بالاتر مي رود و غليظ مي شود و استقرار مي يابد، ولي دوباره از هم مي پاشد و آسمان صاف پيدا مي شود. آرام باشيد، به زودي گرد و غبار مي نشيند و ثمره كار خود را تلخ مي يابيد يا ثمره كاشته دست خود را ميوه اي كشنده و سمي و قاتل خواهيد يافت. خداوند براي قضاوت ما و پيامبر به عنوان خصم شما و قيامت براي محل مخاصمه كافي است. خداوند هم در قيامت غير شما را از رحمتش دور نمي كند و جز شما را هلاك نمي نمايد. و السلام علي من تبع الهدي... (16) سخن حضرت اميرالمومنين (عليه السّلام) پس از غصب فدك با مشقات جانكاه حوادث پس از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، حضرت امير المومنين (عليه السّلام) خار در چشم و استخوان در گلو به دستور پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) صبر و شكيبايي نمودند. كلام نافذ ايشان در نهج البلاغه نمودار شكايت آن حضرت از مردم آن روزگار و شرح حال مردماني بي وفا و دين فروش مي باشد. با تمام طاقت و تحملي كه حضرت اميرالمومنين (عليه السّلام) داشتند درباره غصب فدك فرمودند: آرى از آنچه آسمان بر آن سايه انداخته، فقط فدك در دست ما بود، كه گروهى از اينكه در دست ما باشد بر آن بخل ورزيدند و ما هم به سخاوت از آن دست برداشتيم و خداوند نيكوترين حاكم است. مرا با فدك و غير فدك چه كار كه در فردا جاى شخص در گور است... (18) چنان كه مطرح شد حضرت امام رضا (عليه السّلام) در تفسير واژه «اصطفاء» در قرآن آيه «فَآتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ» و يازده آيه ديگر كه تنها در ظاهر قرآن ذكر شده را بر فضل و برتري حضرت فاطمه و عترت (عليهم السّلام) بر ساير مردم استدلال مي نمايند. خداوند سبحان در آيه 26 سوره مباركه اسراء به حق حضرت زهرا (عليها السّلام) اشاره مي نمايد كه خود نمودار فضيليت و برتري اين بانوي عظيم شأن نسبت به ساير صحابه و ياران مي باشد، شايد مورد تعقل قرار گيرد و پندي براي معاندان باشد. پي نوشت ها: 1. اسرار فدك، صفحه 20 2. بحار الأنوار، جلد ‏29، صفحه 116 – 115 3. بحار الأنوار، جلد ‏29، صفحه 116 4. بحار الأنوار، جلد ‏21، صفحه 23 – 22 5. الكافي، جلد ‏1، صفحه 543 6. أصول الكافي، جلد ‏2، صفحه 498 – 497 7. الأمالي، صفحه 527 – 525 - عيون أخبار الرضا عليه السلام، جلد ‏1، صفحه 240 – 228 8. الأمالي، صفحه 527 – 525 - عيون أخبار الرضا عليه السلام، ترجمه غفارى و مستفيد، جلد ‏1، صفحه 473 – 469 9. تفسير القمي، جلد ‏2، صفحه 18 10. البرهان في تفسير القرآن، جلد ‏3، صفحه 522 11. تفسير شريف لاهيجي، جلد ‏2، صفحه 791 12. ترجمه جوامع الجامع، جلد ‏3، صفحه 445 13. تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب، جلد ‏7، صفحه 391 14. تفسير جامع، جلد ‏4، صفحه 116 – 114 15. بحار الأنوار، جلد ‏29، صفحه 142- 140 16. اسرار فدك، صفحه 53 – 51 17. نهج البلاغه، صفحه 417 18. نهج البلاغه، ترجمه انصاريان، صفحه 662 منابع: 1. قرآن كريم 2. اسرار فدك، محمد باقر انصاري، سيد حسين رجايي، قم، دليل ما، 1389 3. اصول الكافي، محمد بن يعقوب بن اسحاق كلينى، تهران، علميه اسلاميه، 1369 4. الأمالي، محمد بن على ابن بابويه، تهران، كتابچى، چاپ ششم، 1376ش. 5. الأمالي، محمد بن على ابن بابويه، مترجم: محمد باقر كمره اي، تهران، كتابچى، 1376ش. 6. بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، محمد باقر بن محمد تقى مجلسى، بيروت، دار إحياء التراث العربي، چاپ دوم، 1403 ق. 7. البرهان فى تفسير القرآن‏، سيد هاشم بحرانى، تهران،‏‏ بنياد بعثت‏، 1416 ق‏. 8. ترجمه تفسير جوامع الجامع‏، فضل بن حسن طبرسي، تحقيق: با مقدمه آية الله واعظ زاده خراسانى‏، مشهد، 1377 9. تفسير القمي، على بن ابراهيم قمى، 2جلد، قم، دار الكتاب، چاپ: سوم، 1404ق. 10. تفسير جامع‏، سيد محمد ابراهيم‏ بروجردى، تهران‏، صدر،1366 11. تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب‏، محمد بن محمدرضا قمى مشهدى، تهران، ‏ وزارت ارشاد اسلامى، ‏1368 12. عيون أخبار الرضا عليه السلام، محمد بن على ابن بابويه، 2جلد، تهران، جهان، چاپ: اول، 1378ق. 13. عيون أخبار الرضا عليه السلام‏، محمد بن على‏ ابن بابويه، مترجم: حميد رضا مستفيد و على اكبر غفارى، تهران‏، صدوق‏،1372 14. الكافي، محمد بن يعقوب بن اسحاق كلينى، تهران، دار الكتب الإسلامية، چاپ چهارم، 1407 ق. 15. نهج البلاغة (للصبحي صالح)، محمد بن حسين شريف الرضى، قم، هجرت، چاپ: اول، 1414 ق. 16. نهج البلاغة، محمد بن حسين شريف الرضي، ترجمه انصاريان، تهران، پيام آزادى، چاپ: دوم، 1386




مطالب مرتبط

نظرات کاربران