|
محافل مليه پس از تأسيس و ثبت شعبه خود در ارض اقدس نگاه دارم.
امضاي مبارک شوقي».
5 ـ صورت تلگراف شوقي افندي که در تاريخ 3 آوريل 1952 م، به محفل ملي بهائيان امريکا صادر کرده است:
«به محافل مليه شرق و غرب بشارت دهيد که تشريفات نهائي قرار داد خريد هجده قطعه زمين به مساحت تقريبي شش جريب (ايکر) در مجاورت مقام اعلي در مقابل پرداخت يکصد و هجده هزار دلار با مقامات دولت اسرائيل انجام گرديد. جريان تاريخي تأسيس موقوفات بين المللي بهائي در کوه کرمل که مدت پنجاه سال از بدو ظهور امر الله به ناچار معوق مانده بود پس از صعود حضرت بهاء الله با خريد عده ي محدودي قطعات اراضي در حول محل جديد مقام اعلي در قلب جبل الرب در دوره مرکز ميثاق آغاز گرديد و اين جريان بعد از صعود حضرت عبد البهاء با خريد اراضي وسيعه اي که هجوم بي سابقه مهاجرين به اراضي مقدسه ايجاب مي کرد به سرعت پيشرفت نمود و اکنون با معامله اخير مساحت کلي موقوفات در دامنه کوه کرمل تقريباً «بالغ بر پنجاه جريب» (ايکر) مي گردد. در اين جا لازم مي دانم از مساعي خستگي ناپذير آقاي لارنس هانس که پس از افتتاح باب زيارت اولين زائر غربي بوده و موجبات تسريع انجام مذاکرات را با مقامات مربوطه ارض اقدس با کمال موفقيت فراهم کرده تقدير نمايم.
امضاء شوقي».
6 ـ ترجمه رسمي صورت تلگراف شوقي، که در تاريخ 19 اوت 1953 م، به کليه محافل بهائيان صادر کرده است:
«به محافل مليه در سراسر عالم بهائي بشارت دهيد که نصب کليه قطعات مذهّب گنبد مقام اعلي خاتمه يافته و تزيينات رأس گنبد نيز اتمام پذيرفته است. آخرين قطعات احجار تاج در حول قاعده گنبد نصب گرديده و بدين ترتيب استقرار سنگ هاي قسمت فوقاني بناي مقدس پايان يافته است. قالب هاي داخل گنبد برداشته شده و قاب هاي
1 . مجله: «اخبار امري»، ارگان رسمي محفل ملي بهائيان، ايران، شماره 1، ارديبهشت 1331.
2 . مجله: «اخبار امري»، ارگان رسمي محفل بهائيان، ايران، ارديبهشت 1331.
پنجره هاي قسمت استوائي شکل منصوب گشته است و نيز نصب قاب هاي پنجره هاي قسمت هشت ضلعي و گچ کاري داخل گنبد در شرف اتمام و کابل کشي جهت روشنائي اين بناي رفيع انجام يافته است. ارتفاع اين بنيان الهي در آفاق وانفس ظاهر و پديدار گشته و حال در اين دو سنه اخيره که پايان اين قرن پرانوار سرمدي الاثار است ملاحظه نمائيد که جند الله و راکبين سفينة الله و ثابتين بر عهدالله و مروجين شريعت الله و ناشرين نفحات الله و حاميان دين الله و مؤسسين نظم بهاء الله روحي لقيامهم الفداء چه قيامي نموده اند و به چه فتح و ظفري در اقطار جهان نائل گشته اند قيام و ظفري که في الحقيقه مسک الختام اين قرن جليل است ياران جمال ابهي. وفاءً لمولاهم و خالصاً لوجهه و منطقاً عن دونه و ابرازاً لقدرته و اشتهاراً لدينه
به ياد اين بلايا و رزايا که در نخستين عصر دور اول کور مقدس بر مؤسسين آئين يزدان باريده و به پاس مواهب الهيه و تأييدات متتابعه که در مدت صد سال بل ازيد شامل جامعه اهل بهاء گشته و به شکرانه ي حفظ و صيانت الهيه که از بدو ظهور امر الهي الي يومنا هذا در قطعات خمسه عالم با وجود انقلابات شديده و اختلافات متزايده و محاربات متتابعه بين ملل وامم نصيب بندگان امم اعظم گشته و تمهيداً لجهادهم الکبير الاکبر فيضي عاشقانه نموده و سمند همت را در ميادين خدمت چنان چولي داده که نداي واطوبي واطوبي از سکان رفيق ابهي مرتفع و هناک احسنتم احسنتم يا اهل البهاء و اصحاب الوفاء از ذروه عليا متتابع و متواصل فاتحه اين قرن اعزّاتمّ و ميلاد اين سر مصادف با بلاء ادهم و ظلمات مدلهم و ختامش مقارن بافتح و ظفر اعظم در سراسر عالم...».
7 ـ ابلاغيه مبارک که توسط ايادي امر الله لروي آيواس طي مرقومه مورخه 1 ژوئن 1954 به محفل روحاني ملي بهائيان ايران صادر گرديده است.
«ياران عزيز بهائي!
حضرت ولي امر الله به اين عبد دستور فرموده اند اين بشارت را به آن محفل ابلاغ
1 . مجله: «اخبار امري»، ارگان رسمي محفل ملي بهائيان، ايران، شماره 5، شهريور 1332.
نمايم مذاکراتي که هيکل مبارک از چندي قبل براي ابتياع قطعه زمين واقعه در رأس کرمل بالاي مقام اعلي شروع فرموده بودند قريب به اختتام است.
حضرت ولي امر الله در نظر دارند اين اراضي را به نام شعبه محفل روحاني ملي بهائيان ايران در کشور اسرائيل ثبت نمايند.
بطوري که اطلاع داريد از پاي کوه کرمل تا مقام اعلي نه طبقه ساخته شده است که مستقيماً در امتداد خيابان کرمل قرار گرفته است قطعه زميني که اکنون در شرف ابتياع است درست در رأس کرمل در امتداد خيابان مزبور واقع شده و تملک آن سبب خواهد شد که در آتيه احدي نتواند مبادرت به ساختمان فوق بناي مقام اعلي بنمايد.
حال که اين امر در شرف اتمام است ميل مبارک آن است که اين بشارت هر چه زودتر به آن محفل ابلاغ گردد.
به مجرد اينکه ابتياع اراضي خاتمه يافت و اسناد رسمي درياف گرديد حضرت ولي امر الله اسناد را براي ضبط در آرشيو آن محفل ارسال خواهند فرمود.
با تحيات قلبيه معاون منشي لروي آيواس».
8 ـ پس از اتمام ساختمان مقام اعلي، وسايل ارتباط جمعي اسرائيل، به دستور دولت اسرائيل، به ترويج و شرح معبد بهائيان پرداخته، تا از اين طريق، اهميت بقعه مذکور را در نظر اعراب مناطق اسرائيلي، و مسلمانان کشورهاي همجوار بالا برند.
دکتر لطف الله حکيم، عضو هيئت بين المللي بهائيان در اسرائيل، نامه اي از اسرائيل به محفل ملي بهائيان ايران نوشته، که در آن به شرح انعکاس چگونگي تأسيسات مرکز جهاني بهائيت در مطبوعات اسرائيل مبادرت ورزيده است.
وسايل ارتباط جمعي اسرائيل، چنانچه ملاحظه خواهيد فرمود، چنان با آب و تاب عقايد بهائيت را شرح و تعريف کرده اند، که هيچ کس جز دستور صريح صهيونيسم و دولت نمي تواند يهودياني را چنين وادارد، که درباره بهائيت با عظمت و بزرگي، و عقايد بهائيان را اصولي و منطقي و در نهايت تبليغ، به شرح آن قلم کشند.
1 . مجله: «اخبار امري»، ارگان رسمي محفل ملي بهائيان، ايران، شماره 3، تيرماه 1333.
اينک متن نامه دکتر حکيم را از نظر مي گذرانيم، و به نقش سرمايه آمريکائي ها در احداث مرکز جهاني بهائيان واقف خواهيم شد:
«اين ايام در اسرائيل جرايد چه به زبان عبري و چه عربي و چه انگليسي مقالات مفصل راجع به ديانت بهائي و مقام اعلي درج مي نمايند. ساختمان مقام اعلي هيجان غريبي بين مردم انداخته بطوري که همه روزه صدها نفوس از سياحان و از اهالي اسرائيل براي زيارت آن مقام مقدس مي آيند اي کاش ممکن بود از همه جرايد براي شما ارسال مي نمودم امروز در روزنامه يوميه post gerusalemشرح مفصلي با عکس مقام اعلي درج شده عجالتاً اين روزنامه را براي محفل مقدس روحاني ملي و محلي مي فرستيم که اگر صلاح بدانند ترجمه نموده انتشار دهند.»
ترجمه مقاله مزبوره که در شماره 16 اکتبر 1953 روزنامه جروزالم پست درج گرديده ذيلا براي استحضار ياران عزيز الهي نقل مي شود:
«اکمال ساختمان بقعه بهائي در سال مقدس براي پيروان آئين بهائي که عددشان در سراسر عالم به سه ميليون بالغ و در 165 اقليم مقيمند سال مقدسي که در 15 اکتبر 1953 آغاز شده بود ديروز خاتمه يافت. سال مزبور صدمين سال ظهور حوادث و وقايعي است که بين سالهاي 1852 ـ 1853 در ايران اتفاق افتاده و در نظر بهائيان بدايت ظهور ديانت بهائي محسوب است. اعظم و اهم اين وقوعات مسجونيت ميرزا حسينعلي معروف به بهاء الله از اشراف ايران در سياه چال تهران است که به فرمان شاه صورت گرفته.
حضرت بهاء الله خود از جمله پيروان جوان ديگري است موسوم به ميرزا علي محمد از اهل ايران که به سال 1819 در شيراز متولد و در سال 1844 در 25 سالگي اعلان فرمود که از طرف خداوند مبعوث گشته تا اهل عالم را به ظهوري اعظم از خود بشارت دهد و خود را باب خواند. طولي نکشيد که جمع قفيري به امرش اقبال کردند و آتش بغض و عداوت در قلوب علماي شيعه اسلام مشتعل شد چنانکه باب جان خود را در سبيل استقامت بر امر و ثبات در عقيده و امتناع از ترک ادعاي خود به مخاطره انداخت و
1 . قبلا توجه فرموديد که نوشته بودند يک ميليون نفر. در خصوص آمار بهائيان در مجلد دوم مطالبي خواهيم نگاشت. ان شاء الله.
در سال 1850 در 31 سالگي در تبريز به وسيله ي يک فوج سرباز به قتل رسيد و در همان اوان قريب بيست هزار از پيروانش نيز از مرد و زن صغير و کبير به تحريک و تشويق اولياي امور مقتول شدند.
حضرت بهاء الله از جمله نفوسي است که در سال 1852 در واقعه سوء قصد به شاه هنگامي که بسياري از بابي ها دستگير شدند اسير گرديد. در سجن احساس نمود که مهبط وحي و الهام الهي است و ظهوري که باب بدان اخبار فرموده امر اوست و بايد عصر صلح و راستي را که مقصد اعلاي عموم شرايع سافله الهيه بوده افتتاح نمايد و کور جديدي را در تاريخ روحاني عالم انساني تأسيس کند.
حضرت بهاء الله غالب ايام حيات را در سجن گذرانيد اول به بغداد و سپس به اسلامبول و ادرنه و آخر الامر به عکا نفي و سرنگون شد و در عکا به سال 1892 در گذشت. حضرت بهاء الله اساس عقايد و اصول ديانت و حدود و احکام آئين خود را در متجاوز از صد مجلد اظهار فرموده است و توقيعاتي خطاب به سلاطين و امرا و پاپ و علماي اسلام و مسيحيت و ساير اديان ارسال داشته است و قبل از صعود از اين عالم اشاره فرموده که حضرت عبد البهاء فرزند و وصي جليلش براي استقرار رمس حضرت باب در صنع جبل کرمل که از لحاظ ارتباط معنوي باب با ايلياي نبي متناسب بود اقدام نمايد.
حضرت بهاء الله و در نتيجه اهل بهاء کتب مقدسه عهد عتيق و جديد و قرآن را کتب آسماني مي دانند و معتقدند که حضرت بهاء الله براي تجديد روح حقايق اصليه مندمجه در اين کتب مقدسه مبعوث گشته تا مسائل و مشکلات حاليه را رفع کند و آلام و امراض حائله عصر جديد را درمان بخشد.
رمس حضرت باب پس از شهادت مخفي گرديد و قريب شصت سال آن را مخفيانه از محلي به محل ديگر انتقال مي دادند تا آنکه سرانجام در سال 1899 همان طور که حضرت بهاء الله اراده فرموده بودند به دست حضرت عبد البهاء در کوه کرمل استقرار يافت و آن حضرت آرامگاه ساده اي در آن مکان بنا فرمودند که از همان وقت زيارتگاه بهائيان در سراسر عالم گرديد. فوق اين آرامگاه بقعه مجللي قرار دارد که قبه آن با قطعات
مذهب پوشيده شده و از تمام نقاط حيفا با جلوه و شکوه خاصي نمايان و با حدائق اطرافش دل کشترين مناظر شهر است، هندسه اين بنا به دست مهندس کانادائي مستر ماکسول ترسيم گشته و چهار سال ساختمان آن طول کشيده است.
با آنکه خاتمه سال مقدس مقارن اتمام بناي اين بقعه مبارک است با اين حال جشني براي آن برپا نمي گردد. براي بهائيان قسمتي که در اين بنا حائز اهميت روحاني است همان قسمت اصلي مقام است که به دست حضرت عبد البهاء انجام يافته و قسمت خارجي با تمام زيبائي و کمال منفرع بر ساختمان اصلي است.
اکنون در نظر است که حدائق اطراف توسعه داده شود و حضرت شوقي رباني رئيس فعلي امر بهائي براي اين منظور سي و دو نام از اراضي واقعه در جبل کرمل را که بين Rehov Panovama Mautain Road است و به مالکين خصوصي تعلق دارد ابتياع فرموده اند. بهائيان از صندوق تبرعات خود که جزء اعظم آن در ايالات متحده آمريکا تقديم شده است به خريد اراضي و ساختمان ابنيه و احداث حدائق و تمشيت امور روحاني خود مبادرت مي نمايند و بر خلاف ساير اديان از دولت اعانه دريافت نمي دارند و فقط اعانات پيروان خود را مي پذيرند.
باغ هاي بهائي بروجه عموم مفتوح است و به قول آقاي لروي آيواس منشي کل هيئت بين المللي بهائي که ناظر و سرپرست ساختمان بناست حدائق اطراف براي ظهور جلوه مقام اعلي احداث گشته و نفوسي که براي استفاده از صلح و صفاي اين مکان مقدس به اين نزهتگاه وارد مي شوند مورد تهنيت و خوش آمدند».
محفل روحاني ملي بهائيان ايالات متحده آمريکا، گزارشي را در جريان پخش يک برنامه رايوئي، از قسمت انگليسي زبان راديو اسرائيل در روز 29 دسامبر 1952، به اطلاع بهائيان ايران رسانيده است.
توجه به ترکيب برنامه مذکور به خوبي نشان مي دهد که قصد راديو اسرائيل تنها معرفي بهائيت در اسرائيل نبوده، بلکه مي خواسته است، اين معرفي را با نوعي تبليغ،
1 . مجله: «اخبار امري»، ارگان رسمي محفل ملي بهائيان، ايرن، شماره 6 ـ 7، مهر ـ آبان 1332.
بهائيت را ترويج کند.
توجه فرمائيد:
«در قسمت انگليسي برنامه راديوئي کشور اسرائيل که به نام «کل زايون» موسوم است به موج کوتاه مصاحبه اي در حدائق مقام مقدس حضرت اعلي اجراء گرديد.
هنگام شروع گوينده راديو توضيح داد که اکنون کشور اسرائيل نه تنها مرکز ديانت کليمي و مسيحي و اسلام است بلکه ديانت چهارمي که ديانت بهائي است نيز مرکزش در اين سرزمين است. سپس از حضرت روحيه خانم تقاضا نمود که در اين خصوص بياني بفرمايند معزي اليها سرگوئي هاي پياپي حضرت بهاء الله را به نقاط مختلفه تا هنگام ورودشان به سجن اعظم عکا در نهايت اختصار بيان فرموده توضيح دادند که استقرار صلح اعظم دنيائي هدف اصلي و اساسي ديانت بهائي است و اصول و مبادي بهائي را که ممهد سبيل جهت استقرار صلح عمومي است تشريح فرمودند و متذکر گرديدند که بهائيان مساعي خويش را از راه نظم اداري شامل هيئت هاي محلي و ملي در اين سبيل به کار مي برند و حضرت شوقي رباني رئيس و ولي اين جامعه بين المللي هستند و آرزوي هر فرد بهائي اين است که براي زيارت مولاي خويش به کشور اسرائيل سفر کند.
بقيه برنامه راديو از حدائق حول مقام مقدس اعلي اجراء گرديد. گوينده راديو سؤالاتي از جناب لروي آيواس راجع به اين حدائق و مقام مقدس اعلي نمود و در پايان حضرت روحيه خانم از شرح حيات حضرت باب و شهادت ايشان و اختفا و انتقال رمس مطهر از نقطه اي به نقطه اي و استقرار نهائي آن در اين مقام شمه اي بيان فرمودند.
اين برنامه ي راديوئي شاهد دليل قوي ديگري است که جلوه و جلال امر اعظم الهي در انظار عالميان يوماً فيوماً مزيداً علي ماسبق مشهود مي گردد.
محفل روحاني ملي بهائيان ايالات متحده امريکا».
پس از رواج اين گونه تبليغات از راديو اسرائيل، دفتر نمايندگي توريسم اسرائيل در نيويورک، که يکي از سازمان هاي مهم صهيونيستي نيز به شمار مي آيد، شرحي مفصل و
1 . مجله: «اخبار امري»، ارگان رسمي محفل ملي بهائيان، ايران، شماره 1 ـ 2، ارديبهشت ـ خرداد 1332.
تبليغي در خصوص بهائيت و مرکز مهم آنها در اسرائيل به زبان انگليسي منتشر نمود که ذيلا جهت استحضار پژوهندگان ياد آور آن مي شويم تا دقيقاً به کوشش هاي دولت اسرائيل جهت تبليغ بهائيت، نه شناساندن آن پي برده شود.
«اخيراً در اراضي مقدسه بناي نه ضلعي بديع مجللي که با سنگ گران قيمت و مرمر و شيشه هاي الوان و کاشي هاي طلائي ساخته شده است توجه عده زيادي از مسافرين و سياحان را از اطراف و اکناف عالم به خود جلب کرده است. اين بنا که مخارج ساختمان آن در حدود يک ميليون دلار است مدفن باب مبشر ديانت بهائي است که در متجاوز از صد سال قبل به شهادت رسيده است.
ارتفاع اين بنا 135 فوت است و در حدائق زيباي بهائي در جبل کرمل در اراضي مقدسه واقع گرديده است و مي توان آن را بدون شک يکي از ابنيه مجلل و ممتاز شهر حيفا در دامنه کرمل دانست.
تاريخ ديانت بهائي ارتباط بسيار نزديکي با شهر حيفا و اراضي مقدسه دارد. ديانت بهائي که مروج صلح و اخوت بين افراد جامعه بشري است در سال 1844 با ظهور باب در ايران آغاز گرديد و باب خود را مبشر نفسي اعز واشرف از خود معرفي نمود.
پس از آنکه باب با جمع کثيري از پيروانش شهيد گرديد جانشين او بهاءالله ابتدا در ايران مسجون و سپس به قلعه مخروبه عکا که محل وقوع جنگ هاي صليبي است تبعيد گرديد. ديوارهاي ضخيم اين قلعه از آن طرف خليج نيم دايره ي حيفا مشهود و نمايان است. متدرجاً حکام فلسطين آزادي بيشتري به بهاء الله دادند و در نتيجه تعاليم اين ديانت تقريباً بلا مانع انتشار يافت.
بهاء الله در سال 1892 صعود فرمود و مرقد زيباي ايشان در وسط باغ هاي نزديک عکا واقع است. اين مدفن با عده زيادي قالي هاي بسيار نفيس ايراني مفروش شده است و مي توان گفت يکي از بزرگترين کلکسيون هاي فرش دنيا را تشکيل مي دهد.
عبد البهاء فرزند ارشد بهاء الله امر پدرش را به درجه اي ترويج نمود که ميليون ها نفوس در سراسر عالم به ظل ديانت بهائي در آمدند عبد البهاء در سال 1921 صعود نمود و مدفن او در حدائق بهائي در حيفا که مرکز جهاني روحاني بهائي است واقع است.
شوقي افندي رباني ولي امر فعلي ديانت بهائي و قرينه کانادائي ايشان در منزل زيبائي مجاور حدائق فوق سکونت دارند.
در اين حدائق سروهاي بلند و گل هاي بکونيا صلح و وحدت را که اساس ديانت بهائي است مجسم مي سازد...
بهائيان با فداکاري و جانفشاني بسيار جسد باب را ساليان متمادي در محل هاي مختلفه محافظت نمودند و پس از حمل به اراضي مقدسه با عزت و احترام در دامنه جبل کرمل دفن نمودند و الا جسد باب در قبر گمنامي در قبرستان محبوسين مدفون و اکنون اثري از آن باقي نمي بود.
حال بناي مجللي در روي مرقد مزبور ساخته شده است و جعبه نقره اي کوچکي محتوي گچ ديوار اطاق محبس باب در قلعه ماکو در قبه اين مقام قرار داده شده است.
بقعه باب در سال مقدس بهائي با نهايت دقت اتمام يافت و چون بهائيان اين مقام را مقدس مي شمردند نهايت مراقبت به عمل مي آمد که در جريان بنائي از گرد و غبار و خاک جلوگيري شود و همين که غباري بر مقام مزبور مي نشست فوراً اقدام به تنظيف آن مي نمودند. بقعه باب داراي نه ضلع است زيرا عدد 9 اهميت مخصوصي براي بهائيان دارد و نيز داراي 18 پنجره الوان است که هر يک از آن ها به نام يکي از حواريون باب تسميه گشته است.
اين بنا از سنگ مشهور کارارا که معادن آن در ايطاليا واقع است بنا شده و اسلوب ساختمان آن مخلوطي از اسلوب گوتيک يوناني و شرقي است. گنبد اين مقام که با دوازده هزار آجر طلائي ساخته شده است در اشعه آفتاب تلألؤ مخصوصي دارد و هنگام شب در نورافکن هاي قوي جلوه و زيبائي بخصوصي دارد و از مسافات بعيده سياحان را به خود جلب مي نمايد.
اين خود نيز علامت و نشانه ديگري است از صلح و سلام در اراضي مقدسه».
9 ـ کوشش شوقي افندي براي قانوني کردن اموال و املاک بهائيان، خاصه در
1 . مجله: «اخبار امري»، ارگان رسمي محفل ملي بهائيان، ايران، شماره 3، تير ماه 1333.
کشورهاي اسلامي، با حمايت صهيونيسم به نتيجه رسيد. علي رغم مصالح داخلي کشورهاي مسلمان که اجتماعات بهائيان را، غير قانوني مي دانستند و با توجه به روابط بهائيان با بيگانگان، و تجارب تلخ ملت هاي مسلمان از وقايع بابيان و بهائيان، مانع گسترش سازمان هاي بهائي در خاک خود مي شدند; تشکيلات بهائيان چنين مناطقي که در کشورهاي متبوعه خود غيرقانوني بودند، در اسرائيل، آنها را رسماً و قانوناً به ثبت رسانده تا بهائيان بتوانند، تحت حمايت دولت اسرائيل، موجوديت محافل خود را در کشورهاي اسلامي حفظ کنند، و فعاليت هاي آنان تداوم يابد.
ذيلا به دو نمونه از اهم اين اقدامات اشاره مي کنيم:
1 ـ محفل ملي بهائيان ايران، طي اعلاميه اي که در شماره 10 ـ 11 ـ 12 مجله: «اخبار امري» (بهمن ـ اسفند ـ فروردين ،1332 ـ 1333) انتشار داد، ذيل عنوان «مژده بزرگ» چنين نوشت:
«محفل روحاني ملي بهائيان ايران در خاک اسرائيل به رسميت شناخته شده و شعبه آن نيز تأسيس و تسجيل گشته و شخصيت حقوقي يافته است به قسمي که الان مي توان به نام محفل ملي ايران رسماً و قانوناً ضياع و عقار و املاک و مسقفات ابتياع نمود و هيکل مبارک وعده فرموده اند که قريباً اراضي محفظه آثار بين المللي ارض اقدس به نام شعبه محفل ملي ايران منتقل خواهد گرديد. هيکل مبارک به زائرين فرموده اند که اين موضوع از اين جهت بسيار مهم است که براي اولين بار در تاريخ امر محفلي که در کشور خودش به رسميت شناخته نشده شعبه آن در خارج رسمي و قانوني شده است».
2 ـ شوقي افندي، در پيامي خطاب به شرکت کنندگان در کنفرانس تبليغي بين قارات ـ کامپلا، که در شماره 12 مجله: «اخبار امري»، (فروردين 1333) چاپ شده است، در ماده يازدهم از مجموعه ي تصميمات لازم کنفرانس چنين اعلام نمود:
«يازدهم ـ تأسيس شعبه محفل روحاني ملي بهائيان مصر و سودان در کشور اسرائيل تا قسمتي از موقوفات مقامات متبرکه در مرکز جهاني امر الله به نام آن شعبه ثبت گردد». و به همين طريق در خصوص املاک و محافل بهائيان، در ديگر کشورهاي اسلامي!...»
3/ت: محافل بهائيان در کشورهاي اسلامي و آفريقائي، يا مراکز جاسوسي به نفع صهيونيسم و اسرائيل
تشديد مخاصمات اعراب و اسرائيل، نياز صهيونيسم و اسرائيل را به گسترش عوامل «اطلاعاتي» خاصه در کشورهاي عربي ـ اسلامي، دو چندان ساخت که سخن پيرامون چگونگي آن و بررسي گزارشهاي مستند منابع خبري و وسايل ارتباط جمعي کشورهاي عربي، در اين خصوص، سخني است که طرح آن با جلد اول کتاب ما سازگار نيست!
ولي آنچه را که نمي توان در رابطه با بهائيت ناديده گرفت، همانا نقش محافل ملي بهائيان در اجراي قسمتي از طرح هاي وزارت اطلاعات اسرائيل، براي پوشش هر چه بيشتر عوامل اطلاعاتي در کشورهاي عربي و اسلامي است.
بيست سال پيش، وقتي يکي از شرکت کنندگان ايراني در مجمع عمومي مؤتمر اسلامي «بيت المقدس ـ رجب 1379 هـ .ق. = 1960 م» سخني از نقش اطلاعاتي بهائيان براي اسرائيل، به ميان آورد، مسلم، مسئولان دولت اردن، همانند ديگر کشورهاي عربي، اين فکر را جدي نگرفته، و در اثر عدم اطلاعات از چگونگي عوامل گسترده ي صهيونيسم در کشورهاي عربي ـ اسلامي که ناشي از ضعف تشکيلات اطلاعاتي آنان به شمار مي آمد، نسبت به آن توجهي خاص مبذول نگرديد...
در حالي که براي کارشناسان مسائل سياسي ـ مذهبي ايران روشن و آشکار بود که از زماني که طرح دوستي و روابط متقابل عباس افندي با صهيونيسم، پي ريزي نگرديده بود، در ايران يهودي ـ بهائي، وجودي نداشته و تحت چنين خصوصيتي افرادي را نمي يافتيم. ولي پس از انعقاد چنين سرسپردگي و تداوم آن در زمان شوقي افندي، خاصه پس از تشکيل دولت اسرائيل در اراضي فلسطين، ديديم که چگونه در ايران افراد زيادي يهودي، در بهائيت ثبت نام نمودند و هر دوي آنها، صميمانه تشکيل سازمان و موجد افرادي شدند که جز «يهودي ـ بهائي» لقبي ديگر بر آنها نمي توان داد. و همين امر چه از جانب يهوديان ايران و چه از جانب بهائيان، مورد گفتگوي صريح محافل
بهائي در ايران قرار مي گرفت. و اسرائيل «قلب العالم» اصطلاحي مشترک براي حفظ منافع هر دو گروه، از جانب شوقي افندي ابداع و زبانزد بهائيان و يهوديان صهيونيست گرديد.
گسترش شبکه اطلاعاتي اعراب و تسلط و حاکميت آنان بر اوضاع سياسي و اقتصادي خود، از يک سوي و از سوي ديگر، گسترش روابط متقابل مجامع اسلامي جهان و تشکيل کنفرانس هاي بين المللي اسلامي، در سطح نمايندگان سياسي و علماي اسلامي کشورهاي مسلمان، پرده از روي فعاليت ها و نقش محافل ملي بهائيان، در حفظ و ترويج منافع صهيونيسم و اسرائيل، برداشت. يکباره کشورهاي عربي، توجه پيدا کردند، که عوامل بهائي، از جمله مهمترين عوامل اسرائيل و صهيونيسم خاصه در کشورهاي اسلامي و آفريقائي است.
پي گيري جدي، و کسب اطلاعات و مدارک سياسي از چنين سرسپردگي زعماي بهائيت به صاحبان منافع صهيونيسم و اسرائيل، «جامعه اتحاديه کشورهاي عربي» را متقاعد ساخت، که موضوع بهائي گري را در کشورهاي عربي ـ اسلامي جزء دستور کار «دفتر تحريم اعراب عليه اسرائيل» وابسته به اتحاديه عرب قرار دهد.
دفتر تحريم اعراب عليه اسرائيل، از طرف دولت هاي کشورهاي عربي، مسئوليت داشت که يک شناسائي کامل از تمامي شرکت ها و مجتمع هاي صنعتي و اقتصادي آمريکائي و اروپائي و... که با اسرائيل منافع مشترک داشته و به اتکاي قدرت اقتصادي مستقيماً به نفع اسرائيل و به زيان اعراب کوشش مي کنند، به عمل آورده، و «ليست سياهي» از آنها تهيه و به استحضار دولت هاي عرب، جهت تحريم هر نوع معامله و همکاري اقتصادي با آنها، برساند.
تأکيدهاي مکرر مقامات «جامعه عرب» مبني بر ملاحظه غير ديني و غير نژادي بر چنين تحريمي، نشانگر مقاصد صرف سياسي کشورهاي عربي از تحريم اعراب عليه اسرائيل است.
روزنامه نيمه رسمي، «الاهرام» چاپ قاهره، در تاريخ 23 فوريه 1975 ـ ميلادي چنين نوشت:
«خبرگزاري رويتر، در تاريخ 10 ژانويه 1975 م، از دمشق گزارش داد: محمد محجوب، کميسر عالي «دفاتر تحريم اعراب عليه اسرائيل» در دمشق اظهار داشت، کنفرانس ماه آينده دفاتر تحريم پيرامون مبارزه با گروه بهائي را مورد بررسي جدي قرار خواهد داد.
محمد محجوب، از گروه بهائي، به عنوان يک جنبش طرفدار اسرائيل و صهيونيسم ياد کرده است».
1 . «بولتن خبر» سازمان راديو تلويزيون ملي ايرن، دفتر مرکزي خبر، شماره 232، 21 دي ماه 1353 هـ .ش.
همين مضمون را «خبر گزاري خاورميانه» در دهم ژانويه 1975 م، به نقل از محمد محجوب و ديگر ناظران آگاه بر «جامعه اتحاديه عرب» چنين مخابره نمود: «روز 23 فوريه سال جاري، افسران دفتر تحريم اسرائيل در کنفرانس قاهره گرد خواهند آمد، تا موضوع گروه مذهبي بهائي ها را که داراي اهداف و فعاليت هاي صهيونيستي در کشورهاي عربي ـ اسلامي هستند، مورد بررسي قرار دهند...
در حال حاضر، بهائيان، در کشورهاي عربي و اسلامي، فعاليت هاي چشم گيري داشته و با پشتيباني صهيونيسم جهاني، و اسرائيل، در بسياري از نقاط جهان، به ويژه ايالات متحده امريکا، مراکز مهمي را براي اهداف صهيونيستي، زير پوشش بهائيت ايجاد کرده اند.
بنا به اطلاعاتي که «خبر گزاري خاورميانه» در دمشق به دست آورده است، منظور نمودن اين موضوع در صورت جلسه کنفرانس آينده ي تحريم اسرائيل، به دنبال گزارش هاي متعددي است که پيرامون فعاليت هاي صهيونيستي بهائيان به ادارات تحريم اسرائيل رسيده است...».
سي و هفتمين کنفرانس تحريم اسرائيل، وابسته به جامعه عرب، در 23 فوريه 1975 م، در قاهره گشايش يافت، و در روز 25 فوريه، نتايج مهم و تصميمات متخذه در کنفرانس تحريم، در مطبوعات جهان منتشر گرديد.
روزنامه «المحرر» چاپ بيروت، در 25 فوريه 1975 م، تحت عنوان «مؤتمر مکاتب مقاطعة اسرائيل» تصميم کنفرانس تحريم را بنقل از محمد محجوب و ديگر ناظران آگاه در خصوص رابطه محافل و مراکز بهائيان با صهيونيسم و اسرائيل چنين اعلام نمود:
«و قرّر المکتب أيضاً فرض حظر علي نشاط البهائيين في الدول العربية و إغلال محافلهم بعد أن ثبت أنّ الصهيونية تسترورائهم...».
همچنين دفتر تحريم اعراب عليه اسرائيل مقرر داشت که بايستي دولت هاي عربي از جنبش بهائي ها و تشکيل محافل آنها، شديداً جلوگيري کنند. زيرا براي اعضاي کنفرانس مسلم گرديد، صهيونيسم به طور پنهاني پشتيبان جنبش و محافل بهائيان است.
متن گزارش کامل 25 فوريه 1975 م روزنامه «المحرّر» جهت استحضار پژوهندگان، تقديم مي گردد:
پس از انتشار آخرين تصميمات کنفرانس تحريم، کشورهاي عربي، به طور جدي، خود را در برابر صهيونيسم پنهان در محافل بهائيان يافتند.
ذيلا به ذکر دو نمونه از اين انعکاسات بسنده مي کنيم، و تفصيل آن را در جلد دوم خواهيم نگاشت...
1 ـ مجله: «اخبار دُبيّ»، در دهم آوريل 1975، صفحه 30 چنين نگاشت:
ص745
2 ـ روزنامه نيمه رسمي «الاهرام» چاپ قاهره، در دهم آوريل 1975م،
چنين نگاشت:
فصل سوم: پوششي بر بيگانه پرستي
الف: بيوطني، راهي به سوي بيگانه پرستي
از نظر گاه سياسي، و با توجه به مندرجات فصول گذشته، خاصه در مباحث مربوط به حمايت سياست هاي خارجي از بهائيت در ايران و عراق و ادرنه و فلسطين و... بهائيت از آن جهت در معرض نقد و نفرت ملت ايران، و ديگر ملت هاي مسلمان قرار گرفت که در ميان مردم چنين ملت هائي، علائق و احساسات ميهن دوستي و ضد بيگانه و استعمار، مانع از هر نوع تفاهم و همکاري با فرد يا گروهي است که زير چتر حمايت بيگانه و استعمار، به حفظ مصالح استعمار کمر همت بسته اند.
پس از تبعيد زعماي بابي، بهائي از ايران، و تمرکز سازمان رهبري آنان در بغداد و ادرنه و عکا و اسرائيل... آنهم تحت حمايت حکومت هاي استعماري و يا منازع با مصالح ملي ايران از يک سوي، و از سوي ديگر طرد و نفرت يکصد و پنجاه ساله، و در عين حال هميشه پوياي ملت ايران دوشادوش خشونت و فتنه و بيگانه پرستي چنين جمعيتي، که براي صاحبان نظر، و مسئولان آگاه از هر نوع فعاليتي تحت حمايت خارجي، و در جهت حفظ مصالح سياست هاي استعماري اظهار مي گرديد. زعماي بهائيت را جهت انتخاب راهي که حافظ آنها، و تداوم خوش خدمتي وارثان آنان باشد، به فکر و انديشه و ارزيابي تجربه ها، فرو برد.
نتيجه چنين تأملاتي به تعيين راهي انجاميد که نه تنها ناهمواري هاي راه
«سرسپردگي» و «جلب حمايت عمال استعمار» در کشورهاي اسلامي ـ و آفريقائي را تا آينده هاي دور هموار ساخت، بلکه اعتقاد به آن «مستمسکي هميشگي» جهت توجيه و دفاع از هر نوع «بيگانه پرستي هميشگي» بهائيان گرديد.
در طول سال هائي که زعماي بهائيت، ترک تابعيت ايران نموده، و در خارج از ايران، به همکاري با گردانندگان استعمار روس و انگليس... تن داده بودند ـ ايران بيش از هر زمان ديگر، در راه حفظ استقلال و تماميت ارضي مملکت، به مبارزه با بيگانگان و نفوذ دست نشاندگان خارجي در داخل نيازمند بود.
ايران در چنين ايامي، تنها مي توانست در سايه عواطف و احساسات ملي و وطن خواهانه، آنهم هماهنگ و همسان با علائق و تفکر اسلامي ـ شيعي، سدي مستحکم در برابر گسترش سيطره بيگانه در ايران بنا نهد.
چنين زمينه اي، اگر چه در تمامي ميدان هاي نزاع و تضاد، موفق و پيروز نبود، ولي به هر حال در اينکه چنين «دژ» و «خصوصيتي» تنها اساس تشکيل دهنده موضع ملي ايران در قبال بيگانه بشمار مي آمد شک و ترديدي نيست.
در اين ميان، نقش زعماي بهائيت در همکاري با نيروهاي آشکار و پنهان مهاجمين بيگانه در ايران بسيار ناچيز و اصولا غير قابل اعتنا است. ولي در تحليل نهائي «کارنامه خصوصي» بهائيت در ايران، قابل بررسي، و در چهار چوب اين کتاب، ملزم به شناخت آن هستم.
ميرزا حسينعلي با همفکري ديگر طراحان بهائيت، و با توجه به ويژگي روحي و فکري ناشي از جلب حمايت و منفعت بيگانه در ايران، ابتدا اصل علاقه به «وطن» و وطن دوستي را به هر نحوي از انحاء، مورد انکار قرار داده، در نتيجه، بهائيان ايران را مکلف ساخت که ترک علاقه به وطن اصليشان ايران نموده، و از انجام هر نوع اقدام و کوششي که به نحوي به افتخارات ملي و تحکيم وطن دوستي ملت ايران بيانجامد، خودداري کنند. و در اين خصوص صريحاً اظهار داشت: «ليس الفخر لمن يحب الوطن...» (نبايد کسي، افتخار کند که وطن خود را دوست دارد).
حب وطني که در اسلام لازمه ايمان فرد مسلمان به شمار آمده است، بهائيت آن را
در جهت هموار کردن راه بيگانه در ايران، منسوخ کرد!
چنين فکر و عملي بقدري با مصالح مملکت مغاير بود (و اکنون نيز...) که ادوارد براون انگليسي را واداشت تا صريحاً بنويسد:
«مذهب بهائي به عقيده اين بنده زياده از آن مشرب بين المللي دارد که امروزه بتوان به حال حاليه ايران مفيد واقع شود يا دردي از دردهاي ايران را علاج نمايد. از کلمات بهاء الله است که «ليس الفخر لمن يحب الوطن بل الفخر لمن يحب العالم» و اين سخن اگر چه در مقام خود بس عالي و لطيف است ولي امروزه اشخاصي که وطن خود را بالاتر از هر چيز و هر کس در دنيا دوست داشته باشند فقط چيزي است که ايران بدان احتياج دارد».
از آن سوي، عبد الحسين آيتي در کتاب، «کشف الحيل»، احساسات موافق يکي از مأمورين سفارتخانه هاي خارجي در ايران را چنين بيان مي دارد:
«هيچ فراموش نمي کنم که در ابتداي نشر کشف الحيل يکي از مأمورين خارجه که در يک سفارتخانه محترمي سمت مترجمي داشت و فارسي خوب مي دانست مرا در شميران ملاقات کرده ابتدا تمجيد بسيار از کشف الحيل نمود و دشنام هاي لطيفي به بهاء و عبد البهاء داد حتي تشويق بر قيام و مبارزه ام فرمود که بيائيد دست به هم داده آنها را از ميان برداريم و من اين سخن را به خونسردي تلقي کرده گفتم: خودشان محو خواهند شد ولي در پايان سخن را بدينجا کشانيد که اگر بهاء بد است سخنان او که بد نيست. گفتم: از چه قبيل سخنش را پسنديده ايد؟ گفت: همين که مي گويد تعصب وطني را ترک نمائيد مثلا من در اينجا هستم اينجا وطن من است شما هم به فلان جا بيائيد آنجا وطن شماست گفتم: اولا بهاء ابداً اين حرف را نزده و اين از حرف هاي عبد البهاء است که به پدر خود چسبانيده; زيرا بهاء اگر هم مأمور غير مستقيم اجانب بوده چندان با اينگونه تعاليمي که صورتاً امثال جنابعالي مي پسندند آشنا نبوده ولي عبد البهاء اخيراً ميل و رضاي خارجي ها را شناخته و به جعل اين سخن پرداخته بود. ثانياً خواه مبدع اين سخن بهاء باشد يا
1 . مقدمه کتاب: «نقطة الکاف»، ادوارد براون، چاپ ليدن، هلاند، 1910 م.
عبد البهاء اگر اين تعليم از تعاليم حسنه است چرا شما در مملکت خودتان آن را ترويج نمي فرمائيد؟ گويا مرگ را حق مي دانيد ولي براي همسايه... در همان مملکتي که شما از آنجا آمده ايد اگر کسي اينگونه تبليغات کند به طوري که زمامداران شما احتمال بدهند که کمتر تأثيري خواهد بخشيد و ممکن است يک عده مردم طرفدارش شده دست از وطن خواهي بردارند بدون شبهه سرب به دهان آن مبلغ و گوينده مي ريزند بلي هر وقت مانند شما ملل و دول مقتدره عملا به صلح گرائيديد و الغاء وطن خواهي را از مملکت خودتان شروع کرديد آنوقت مي توانيد محسنات اين تعليم را بيان نموده ديگران را بدان تشويق نمائيد چون سخن بدين جا رسيد حال آن شخص محترم دگرگون شد و از جا جسته با تبسمي آميخته به خشم فرمود: بسيار خوب باز هم در ملاقات ديگر با هم صحبت خواهيم کرد...».
چنين بهره گيري هائي از بيان مذکور ميرزا حسينعلي، صرفاً صورت نپذيرفته بود، بلکه تأکيدهاي مکرر، و تصريحات آشکار زعماي بهائيت، موجي خاص به جمله مذکور مي بخشيد که در غايت، مي توانست به نحوي کاملا دلخواه، هر نوع علائق ميهن دوستانه را از بهائيان برگرفته، و از اين طريق در ميان مردم ديگر، ايجاد شبهه کند. وقتي در اطراف بيان مذکور چنين مي خوانيم:
«هر بهائي از هر ملت و کشوري که باشد به هر نقطه اي از عالم که رفت، بايد آنجا را کشور خود دانسته، تعلق خاطر به ميهن و مولد خود نداشته باشد...».
آيا نبايستي بهائيت مورد حمايت استعمار قرار گرفته، و ملت ايران نسبت به چنين خصوصيتي عدم موافقت خود را ابراز دارد؟.
آيا نبايستي بهائيت، مورد حمايت جدي دست اندرکاران منافع خارجي در ايران قرار گيرد؟
براساس همين تعاليمي که وجه مشترک منافع بهائيت و قدرت هاي سياسي است که
1 . مقدمه کتاب نقطه الکاف، ص99
2 . «اسلام و مهدويت»
سازمان رسمي بهائيت، «سرود بهائيت» را به نحوي تهيه و تنظيم کرد تا کاملا بتواند، با يک موسيقي همراه و احساس برانگيز، به القاء خط مشي بيوطني مبادرت ورزد.
بهائيت که سرود بهائيان را: «نغمات آسماني» خوانده، و تحت عنوان سرود: در کجا متولد شده ام؟ چنين به کودکان و نوجوانان بهائي، درس بيوطني را آموزش مي دهد:
ص751
لازمه ي چنين اعتقادي: «نمي دانم کجا متولد شده ام» «چه ايراني، چه آلماني و چه... براي من فرقي نمي کند»،«هر کجا منزل کنم احساس غربت نمي نمايم»... در بهائيت،
دستوري است که زعماي بهائيت، در خصوص نفي هر نوع مقاومت و مجاهده اي در برابر بيگانگان صادر کردند.
دقيقاً در ايامي که ايران از شمال و جنوب و شرق، در معرض تهاجم نيروهاي مسلح روسي و انگليسي بود، دليران ايراني در خراسان، و آذربايجان، و بوشهر و تنگستان و خوزستان... به نبرد با بيگانه، متکي بروظايف ملي و ديني شان در راه حفظ مملکت و دفع بيگانه، جهاد مي کردند و جوانان اين مملکت، در ميان انفجار گلوله هاي توپ سربازان مهاجم، به خاک و خون مي غلطيدند.
آري، در طول سال هاي سلطنت مظفر الدين شاه، تا جنگ جهاني اول و دوم، زعماي بهائيت، از ميرزا حسينعلي تا شوقي افندي، با ارسال باصطلاح الواح و توقيعات و کتاب ها به ايران، بهائيان ايران را دستور مي دادند:
«سيف بکلي نسخ شده، و تعرض بکلي ممنوع گشته، حتي مجادله با ساير ملل جايز نيست، تا چه رسد به جبر واکراه و ايذاء...».
«اين ظهور، ظهور رجعت کبري و عنايت عظمي است. چه که حکم جهاد را کتب محو نموده و منع کرده...».
«وظيفه ما محبت و دوستي و الفت و مهرباني با عموم اهل عالم است. ما نبايد به چشم بيگانگي و دون محبت به کسي نظر نمائيم...».
رابطه «نسخ سيف» و «بيوطني» بهائيان، آنهم در ايامي که ايران بيش از هر زمان ديگر به تحکيم مليت و تماميت ارضي، نيازمند است، اگر چه در ظاهر، بي طرفي محض بهائيان را مبين است، ولي در باطن سرسپردگي بهائيت را به مهاجمين خارجي نشان مي دهد. در قبال چنين خوش خدمتي هائي است که زمينه سازي بيگانگان براي تحکيم موقعيت اداري و مالي شخصيت هاي بهائي، و تفويض بعضي از مناصب مملکتي... و هواداري بعضي از شخصيت هاي دست نشانده، از بهائيت، صورت پذيرفت که حمايت
1 . «گنجينه حدود و احکام»، ص218
2 . همان، ص217
3 . «دروس الديانه»، درس 11
همه جانبه آنها را علناً يافتيم...
واکنش ملت و رهبران ملي ايران در قبال چنين کوشش هاي مزورانه بهائيت، معلوم و مشخص بود.
ولي وقتي بهائيان ديدند، اگر چه از اين طريق رضايت بسياري از محافل پنهان سياسي ضد اسلامي و ملي تأمين گرديد، ولي موجبات تشويش اذهان اولياي ملي کشور به وجود آمد، شوقي افندي طي نامه اي، به منشي محفل ملي بهائيان ايران دستوري داد تا به زعمش و در صورت عملي شدن آن، تشويش مذکور را با حيله و نيرنگ و دروغ بر طرف سازد.
شوقي افندي به بهائيان مي نويسد: «نگذاريد که اولياي امور ادني تکدري حاصل نمايند اگر في الحقيقه به موجب احکام و تعاليم الهيه سالک و عامل شويم و به نوع بشر وطن خويش خدمت نمائيم عاقبت حقيقت معلوم و مکشوف گردد و خود آن نفوس آگاه شوند و اقبال نمايند معذلک مگذاريد گمان کنند که بهائيان تعلق به وطن خويش ندارند...».
تأکيد شوقي بر اينکه: «مگذاريد گمان کنند که بهائيان تعلق به وطن خويش ندارند...» که مسلم بر خلاف بيانات صريح حسينعلي ميرزا و... اظهار شده است با توجّه به اينکه تعلق به وطن در نصوص مسلم بهائيت منسوخ و مطرود گرديده است را حمل به چه معنا و عملي بايست کرد؟
بهائيت و زعما و حاميانش، به خوبي دانسته اند، که ايران اگر چه مهد پيدايش حوادث خونين بابيه است، ولي در طول قريب صد و چهل سال نتوانسته است، مهد بابيت و بهائيت باشد. و اگر نبود حمايت هاي سياسي انگليس و امريکا، و تلاش هاي حاميان صهيونيستي آنان در ايران، حتي همين مقدار کم از محافل بهائي، و انتشارات بهائي... هم که به طور قاچاق، و غير قانوني به اداره ي آنها مي پردازند، وجود نداشت.
1 . نبذه اي از نصوص مبارکه راجع به کشور مقدس ايران، ص11
|