كتابخانه تخصصي حج >  حج و زیارت در ادب فارسي > قبله عاشقان حق

ميقات حج
سال دوازدهم شماره چهل و ششم پاييز 1382

قبله عاشقان حق

محسن صافي

 

شکر ايزد، که حج نصيبم شد *** چشم دل، شاهد حبيبم شد

شد نصيبم، حيات عرفاني *** جلوه هاي فروغ يزداني

روزگار وصال يار آمد *** دلِ سرگشته را قرار آمد

دامنم پر ز مشک و عنبر شد *** جسم و جانم ز گل معطّر شد

در مسيرم ملائک استادند *** در درون حرم، رهم دادند

خيل آنان، خوش آمدم گفتند *** جملگي، خير مقدمم گفتند

ديدم الطاف سرمدي را فاش *** سايه لطف ايزدي را فاش

تا که مُحرم شوم به جامه نور *** شُستم آلوده پيکر مغرور

دور کردم ز خود من و مايي *** جامه دل فريب دنيايي

تا شوم ميهمان به بزم حضور *** بستم احرام را به عزم حضور

طاقتم رفت و بي قرار شدم *** رهسپار ديار يار شدم

به به از آن زمان روحاني *** لحظه هاي قشنگ عرفاني

درِ رحمت به روي ما باز است *** وقت تسبيح و ناله و راز است

لرزه افتاد بر تن و جانم *** از چه افتاد من نمي دانم

گرچه شوق وصال دارم من *** ترس و فکر و خيال دارم من



--[203]--

در درونم کشاکش و غوغا *** من کجا و وصال دوست کجا

بايد از حال خود، دگرگون شد *** از گذرگاه جسم، بيرون شد

آسماني شويم و افلاکي *** وارهيم از سراچه خاکي

گفتن تلبيه، چه شيرين است *** بانگ توحيديانِ حق بين است

بايد آواي عشق را سرداد *** بانگ لبّيک را مکرّر داد

اي خداوند مهربان، لبّيک *** آفريننده جهان، لبيک

اي تو بخشنده خطا، لبيک *** صاحب سفره عطا، لبيک

اي سزاوار هر ثنا، لبيک *** واي اگر بشنوم، که لا لبيک

مکّه شهر پيمبر خاتم *** سرزمين مقدس عالم

خانه کعبه، خانه نور است *** خانه عشق و بيت معمور است

رو به کعبه بايست با تکريم *** در برِ خالقت نما تعظيم

اين بناي عظيم، بيت خداست *** قبله عاشقان حق، اينجاست

آستان مبارک يزدان *** مرکز وحدت مسلمانان

دل ز انوار حق مصفّا کن *** خانه ايزدي، تماشا کن

جايگاه فرشتگان، اينجاست *** زادگاه علي، وليّ خدا است

دور کعبه، طواف بايد کرد *** بر گنه، اعتراف بايد کرد

توبه بايد نمود و استغفار *** از خدا خواست، رحمت بسيار

پا نهادم، به حجر اسماعيل *** روي کردم، به سوي ربّ جليل

پشت ديوار ناودان طلا *** دست بردم به خواهش و به دعا

باز کردم دريچه سينه *** گفتم از سوز و راز ديرينه

گشتم آنجا رها ز محنت من *** مست گشتم، زجام رحمت من

خواستم از خداي استمداد *** گاه با زمزمه گهي فرياد

ريختم اشک و ناله ها کردم *** عاشقانه، خدا خدا کردم

سرکشيدم، شراب روحاني *** سير کردم، به شهر سبحاني

کعبه را يک نشانه زيباست *** حجر الاسود است و روح افزاست

خانه را چون طواف بنمودم *** صاحب خانه بود، مقصودم



--[204]--

با دل پاک و همّت والا *** از صفا تا به مروه سعي نما

دل صد رنگ خويش، يک دله کن *** با شکست غرور هروله کن

ياد بنما در اين مکان ز خليل *** يادي از هاجر و ز اسماعيل

يادي از تشنگي و گريه و اشک *** يادي از کربلا و اصغر و مشک

مکّه را چاهي از جنان باشد *** آب زمزم در آن روان باشد

تا رهاني دل پر از غم را *** نوش جان کن، تو آب زمزم را

عرفاتست، وادي ايمن *** نيست جاي کمند اهريمن

بايد آن جا وقوف بنمايي *** سرِ تسليم بر زمين سايي

خلوت عشق کن در اين صحرا *** مي دهد بوي يوسف زهرا

اي خداوند عالِم و دانا *** دل گمراه ما نما بينا

جان مولا و جان پيغمبر *** از گناهان و جرم ما بگذر

تا که جانت شود خدايي تر *** قصد بيوته کن، شب مشعر

شب مشعر رها کن آن و اين *** بر سر خوان ايزدي بنشين

دست بر عجز و التجا بردار *** راز دل را بگو تو با دادار

شور و شوق و صفا سراپا شو *** از براي منا مهيّا شو

شب و روز مني که ممتاز است *** روح انسان به حال پرواز است

چون که ديدي، ستون شيطاني *** سرزنش کن، تو نفس حيواني

جمره رمي کردن آسان است *** هر که تسليم حق شد، انسان است

پس هماره تو خصم شيطان باش *** بنده حق شو و مسلمان باش

با خدا عاشقان، هم آوا باش *** حکم حق را، ز جان پذيرا باش

پاي مگذار در ره عصيان *** دور شو از تباهي و طغيان

فرد تسليم خالق سبحان *** مي نهد سر به طاعت يزدان

حج اگر هست، حج ابراهيم *** من و امثال من، چه مي خواهيم؟

در منا، درس زندگي آموز *** رسم و آداب بندگي آموز

لحظه امتثال فرمان است *** سرنهادن به امر يزدان است

داده فرمان، خداي سبحاني *** تا که اهدا کني، تو قرباني



--[205]--

تا رسي در مقام ربّاني *** بر زمين زن، هواي نفساني

تا کني ديو نفس در زنجير *** حلق بايد نمود، يا تقصير

سفر حج، همايش دين است *** بازتاب نمايش دين است

مکّه يک سرزمين جاويد است *** وادي نور و عشق و توحيد است

در زمين کويرسان حُجون *** غم دل مي شود بسي افزون

کن زيارت موحّد صائب *** پدر شير حق، ابوطالب

بر مزار خديجه کبري *** امّ محبوب حضرت زهرا

بنشين و ادب کن و تعظيم *** از خدايش بگير اجر عظيم

منزل بدر، وادي والاست *** بين راه مدينه و بطحاست

ياد کن از نبيّ و يارانش *** اوّلين غزوه و شهيدانش

اي مسلمان، وفاق بايد داشت *** وحدت و اتفاق، بايد داشت

مکّه يک غار ديدني دارد *** غار جاويد و ماندني دارد

آري اين غارِ نور، غارِ حِراست *** جايگاه نزول وحي خداست

ديده اين غار، نور احمد را *** راز او، با خداي سرمد را

اي خدايي که دل نوازي تو *** رهگشايي و چاره سازي تو

شکر گويم که با ترانه عشق *** راه دادي مرا به خانه عشق

سفر عشق گرچه کوته بود *** ليک راه تو را به دل بگشود

اي خدا، هجر کعبه آسان نيست *** درد ما را به جز تو درمان نيست

لحظه هاي وداع آخر بار *** سخت اشک آور است و دل آزار

بار الها! اگر گنهکارم *** شرمسارم، ز جرم بسيارم

* * *

طبعم اينک که غنچه سان بشکفت *** سخني از مدينه بايد گفت

در مدينه، دلم هوايي شد *** مست صهباي آشنايي شد

شهر خورشيد عشق را ديدم *** جبهه بر خاک مِهر ساييدم

گنبد سبز احمدي زيباست *** دل ربا، غم زُدا و شادي زاست

آستان مقدّس نبوي *** بارگاه شريف مصطفوي



--[206]--

طرب انگيز و دلکش و زيبا *** با صفا هست و نيکو و والا

آن معمّا که عقده دل هاست *** قبر پنهان حضرت زهراست

کيست زهرا، عزيز پيغمبر *** همسر دل شکسته حيدر

گلشن هستي اش ثمر دارد *** چون حسين و حسن پسر دارد

پرورانده به دامنش زينب *** دختري پاک و شيردل چون اب

فاطمه، دختر رسول خدا *** مادر يازده امام هدي

آن دياري که خاکش عنبرساست *** جاي جايش نشانه گل هاست

سالکاني که دُرّ مکنونند *** در بقيع مدينه مدفونند

لحظه اي برفراز عرفان شو *** زائر مضجع امامان شو

حسن اينجا نهاده سر در خاک *** با دل خسته و تن صد چاک

مجتبي، اُسوه شکيبايي *** ماه رخشان برج زيبايي

بر سر قبر حضرت سجّاد *** اشک ريزان، ز کربلا کن ياد

التجا کن به حضرت باقر *** کوه علم است و نطق من قاصر

بوسه بر تربت شقايق زن *** سر به خاک امام صادق زن

بانواني مزارشان اينجاست *** که يکايک مقامشان والاست

خفته در خاک، دختران نبي *** نازنينانِ بوستانِ نبي

خواهران، همسران پيغمبر *** تربت اين مکانشان بستر

عمّه هاي رسول خوبي ها *** عاتکه با صفيّه در يک جا

مادر بو تراب، بنت اسد *** بانوي با فضيلت و امجد

خفته در اين حديقه پر ياس *** مادرِ سرو کربلا، عباس

ميوزد از بهشت تازه نسيم *** بر سر خاک پاک ابراهيم

نور چشم پيمبر است اين گل *** شافع صبح محشر است اين گل

از دگر قبرهاست، قبر عقيل *** قبر فرزند صادق، اسماعيل

قبر بانو، حليمه اطهر *** دايه مهربان پيغمبر

در زيارتگه اُحد بنگر *** قبر حمزه، عموي پيغمبر

صد تحيّت به يادگار اُحد *** به شهيدان نامدار اُحد



--[207]--

رَبَذه وادي غم افزون است *** بوذر آن جا به خاک مدفونست

با وفا يار حضرت خاتم *** راستگو و مقاوم و محکم

در مدينه وداع پاياني *** با بقيع و رسول يزداني

تلخ تلخست و آتش افروز است *** دردناک و بلاي جان سوز است

بارگاه محمّدي، نور است *** دل بريدن مگر که ميسور است؟

مي شود از بهشت بيرون رفت؟ *** با دو چشمانِ چشمه خون رفت؟

يا ربّ از لطف خود روا گردان *** آرزوي جميع مشتاقان

محسن صافيِ سراپا شور *** باز خواهد ز تو جواز حضور

25 مهرماه 1382


<%----%>