ابن کثیر مکی ابن کثیر مکی ابن کثیر مکی بعثه مقام معظم رهبری در گپ بعثه مقام معظم رهبری در سروش بعثه مقام معظم رهبری در بله
ابن کثیر مکی ابن کثیر مکی ابن کثیر مکی ابن کثیر مکی ابن کثیر مکی

ابن کثیر مکی

ایرانی‌تبار، از قراء هفت‌گانه، امام مسجدالحرام   ابومعبد عبدالله بن کثیر (45-120ق.)، ایرانی تبار[1]، متولد مکه[2] و فرزند عمرو بن عبدالله بن زاذان بن فیروزان بن هرمز[3] از نسل ایرانیانی بود که انوشیروان، پادشاه ایران، آنان را مأمور عق

ايراني‌تبار، از قراء هفت‌گانه، امام مسجدالحرام

 

ابومعبد عبدالله بن كثير (45-120ق.)، ايراني تبار[1]، متولد مكه[2] و فرزند عمرو بن عبدالله بن زاذان بن فيروزان بن هرمز[3] از نسل ايرانياني بود كه انوشيروان، پادشاه ايران، آنان را مأمور عقب راندن حبشيان كرد.[4] وي به سال 45ق. در مكه زاده شد[5] و بدان سبب كه از موالي عمرو بن علقمه كناني بود[6]، برخي از او با عنوان ابومعبد كناني ياد كرده‌اند.[7] جز اين[8]، ابوسعيد، ابوبكر[9]، ابوعباد[10]، ابومحمد و ابوصلت[11] از ديگر كنيه‌هاي او هستند. وي كه از تابعين شمرده مي‌شود[12]، بلند قامت، تنومند، سفيد موي و داراي چشماني ميشي رنگ بود و محاسنش را به رنگ زرد يا حنايي خضاب مي‌كرد.[13] او را با وقار و فصيح و اندرزگوي وصف كرده‌اند.[14]

 

در منابع تاريخي با القابي چون قاري، مكي، داري[15] و داراني[16] از او ياد مي‌شود. عنوان «داري» ابهام‌هايي را درباره وي پديد آورده است. برخي اين عنوان را نشان انتساب وي به قبيله بني‌عبدالدار[17] يا نسبت ولاء (پيماني كه بر پايه آن، شخصي در حمايت قبيله‌اي ديگر قرار مي‌گيرد) او با اين قبيله[18] و گروهي نشان شغل و حرفه وي در مكه، يعني عطاري، دانسته‌اند؛ زيرا مكيان، عطار را داري مي‌ناميدند.[19]

 

براي اين نسبت احتمال‌هاي ديگر نيز آورده‌اند: انتساب به محلي نزديك دريا كه از آن‌جا عطر آورده مي‌شد[20]؛ نشان سرمايه‌داري، چرا كه براي تأمين مخارج زندگي نيازمند بيرون رفتن از خانه نبود[21]؛ نشانه زهدورزي، زيرا غالبا در خانه مشغول عبادت بود.[22] در وصف زهد و تقواي او گفته‌اند بارها همه اموالش را در راه خدا انفاق كرد و شغلي جز عبادت نداشت.[23] برخي نيز «دار» را از ماده «دري يدري» به معناي درايت‌مند و آگاه دانسته‌اند.[24]

او از قاضيان مكه بود[25] و امامت نمازهاي پنج‌گانه مسجدالحرام را تا پايان عمر بر عهده داشت.[26] مايه شهرت وي در تاريخ و علوم قرآني، قرار گرفتنش در زمره قراء هفت‌گانه[27] و طبقات نخستين قاريان[28] و مقبوليت قرائت وي در مكه و حجاز است. قرائت وي مشهورترين قرائت مكه در سده دوم بوده[29] و از او با عنوان فصيح در قرائت[30] و امام مكيان در قرائت و ضبط قرآن[31] ياد شده است. او و حميد بن قيس (م.130ق.) را مهم‌ترين قاريان مكه دانسته‌اند.[32] در بيان چگونگي استناد و انتساب قرائت او سخنان گوناگون گفته‌اند؛ از جمله: انحصاري بودن قرائت وي، انتساب قرائتش از طريق مجاهد بن جبر (م.104ق.) و عبدالله بن عباس (م.68ق.) و ابي‌ابن كعب (م.22ق.) به رسول خدا(صلي الله عليه و اله)[33]؛ متقن بودن قرائتش به سبب رسيدن سلسله سند آن به رسول خدا.[34]

 

او و نافع (م.99ق.) را در ميان قراء «حرميان» و همراه ابن‌ عامر «ابنان» مي‌نامند.[35] وي از مصحف مكه پيروي كرده است.[36] برخي از ويژگي‌هاي قرائت وي عبارتند از: ضمه دادن ميم جمع و اضافه‌كردن واو به آن (سمعهم= سمعهمو)، اشباع مدّ در حروف مدّ و لين هنگامي‌كه در كنار همزه قرار گيرند، قرائت همزه مكسوره پس از همزه مفتوحه به صورت ياء در مثل «اَ اِله مع الله»[37] و تخفيف همزه
در مثل «جبرئيل= جبرئيل».[38] اما برخي او را در تمام ويژگي‌هاي قرائت پيرو مجاهد مي‌دانند.[39]

 

مشايخ قرائت او عبارتند از: مجاهد بن جبر، درباس مولي ابن‌ عباس و عبدالله بن سائب (م.73ق.).[40] برخي سلسله مشايخ وي را پس از مجاهد و ابن‌ عباس به علي بن ابي‌طالب(عليه السلام)[41] و گروهي به ابيّ بن كعب[42] مي‌رسانند. ناقلان قرائت وي نيز از اين قرارند: ابوعمرو بن علاء (م.154ق.) معروف به ابن مشكان (م.165ق.)، اسماعيل بن عبدلله بن قسطنطين (م.190ق.)، خليل بن احمد (م.170ق.)، حماد بن سلمه (م.167ق.) و شبل بن عباد (م.148ق.).[43] گسترش دهندگان قرائت او در دوره‌هاي بعد، محمد بن عبدالرحمن معروف به قنبل (م.291ق.) و يك ايراني به نام احمد بن محمد بزي (م.250ق.) بوده‌اند.[44]

افزون بر نوع و سبك قرائت، آراي او در تفسير و شأن نزول آيات نيز مورد توجه دانشوران فريقين قرار گرفته است.[45] روايت‌هاي او كه به اعتقاد ابن سعد (م.230ق.) و ابن‌ حجر (م.852ق.) موثق‌اند[46]، افزون بر يافته‌هاي قرآني مشتمل بر دسته‌اي از گزارش‌هاي تاريخي هستند. وي در شأن نزول آيه 103 نحل/16 به اتهام مشركان به پيامبر(صلي الله عليه و اله) در زمينه ارتباط با غلامي نصراني به نام «جبر» در كوه مروه و فراگيري آيات قرآن از او اشاره كرده و اين آيات را پاسخي به اين اتهام دانسته است.[47] نيز ابن‌ جريج به نقل از وي در شأن نزول آيه153 آل عمران/3 مي‌گويد: در جنگ اُحد، ابوسفيان پس از توقف در شعب، ندا داد: «أُعْلُ هُبَل، يومٌ بيوم بدر و حنظلة بحنظله». به دستور پيامبر(صلي الله عليه و اله) مسلمانان پاسخ دادند: «الله أعلي و أجلّ... لايستوى أصحاب النار و أصحاب الجنة».[48] نيز در شأن نزول آيه 11 مائده/5 به توطئه يهود براي قتل رسول خدا(صلي الله عليه و اله) اشاره كرده است.[49] همچنين در روايت‌هايش به كيفيت نماز پيامبر در سفر[50] و سفارش ايشان به صحابه در چگونگي بيان خطبه و اقامه جماعت[51] پرداخته و از رخدادهايي چون پريشان‌حالي همسران شهيدان احد[52] سخن به ميان آورده است. وي از برخي رخدادهاي روزگار خود همچون كيفيت خطبه و نماز جمعه عمر بن عبدالعزيز در مسجدالحرام گزارش داده است.[53]

 

روايت‌هاي ابن كثير بيانگر برخي سنت‌ها و گزارش‌ها در موضوع حج نيز هستند. ابن‌ جريج به نقل از ابن كثير در شأن نزول آيه 200 بقره/2: {فَإِذا قَضَيتُم مَناسِكَكُم فَاذكُرُوا اللهَ كَذِكرِكُم آباءَكُم‏...} مي‌گويد: رسم عرب اين بود كه پس از فراغت از قرباني در روز دهم ذي‌حجه، به فخرفروشي درباره كارهاي پدران خود مي‌پرداختند. خداوند در اين آيه آنان را به ياد خداوند فرامي‌خواند.[54] نيز وي در روايتي روز دهم ذي‌حجه را روز حج اكبر از منظر رسول خدا(صلي الله عليه و اله) دانسته است.[55] او در انجام مناسك حج به سنت رسول خدا(صلي الله عليه و اله) اهتمامي خاص داشته و با استناد به سيره رسول خدا(صلي الله عليه و اله) هنگامي كه در طواف به برابر خانه يعلي بن منبه مي‌رسيده، رو به كعبه دعا مي‌كرده است.[56]

 

وجود شخصي ديگر به نام عبدالله بن كثير بن مطلب سهمي در همان روزگار، اختلاف‌ها و ابهام‌هايي را در منابع تاريخي و حديثي پديد آورده است. برخي تنها به ابن كثير سهمي و گروهي تنها به ابن كثير قاري اشاره كرده‌اند. ذهبي در تفصيلي كه گويا جمع‌كننده سخنان ديگران است، عقيده دارد كه ابن كثير داري از رجال مشهور مكه است و ابن كثير سهمي كه از او با عنوان «قرشي» نيز ياد مي‌شود، تنها با روايت يك حديث در صحيح مسلم شناخته مي‌شود.[57] ابن‌ حجر (م.852ق.) پس از پذيرش اين تفصيل، هر دو را ثقه و ابن كثير قاري را ارجح دانسته است.[58]

 

البته در برابر، ذهبي كسي را نيافته كه ابن كثير سهمي را ثقه شمرده باشد.[59] از پيامدهاي ناصواب اختلاط ميان اين دو شخصيت، مي‌توان انتساب قرائت مكيان به ابن كثير سهمي را به قلم برخي از مورخان برشمرد.[60] گروهي نيز وي را از قصه‌خوانان مكه دانسته‌اند.[61] با توجه به عهده‌داري مناصبي چون قضاوت مكه و امامت مسجدالحرام و جايگاه ويژه وي در قرائت قرآن، شايد بتوان منشأ اين نظر را قصه‌گو بودن شخصي همنام وي[62] دانست.

 

با توجه به سخن ذهبي كه ابن كثير سهمي را تنها داراي يك روايت در صحيح مسلم مي‌داند، مي‌توان راويان اخبار ابن كثير داري را چنين برشمرد: اسماعيل بن اميه (م.144ق.)، ايوب سختياني (م.131ق.)، جرير بن حازم (م.170ق.)، حسين بن واقد مروزي (م.159ق.)، زمعة بن صالح، سفيان بن عيينه (م.198ق.)، عبدالله بن عثمان (م.132ق.)، عبدالله بن ابونجيح (م.131ق.)، عبدالملك بن جريج، عمر بن حبيب مكي (م.207ق.) و ليث بن ابوسليم (م.158ق.).[63] مشايخ حديث او عبارتند از: عبدالله بن زبير (م.73ق.)، عبدالرحمن بن مطعم، عكرمه مولي ابن‌ عباس (م.108ق.)[64] و بديح بن سدره.[65] در شمار فرزندان وي به صدقه[66] و علي[67] اشاره شده است.

 

محل وفات ابن كثير قاري را همگان مكه دانسته‌اند.[68] اما سال درگذشت وي را 120ق.[69] و نيز 122ق.[70] ياد كرده‌اند و گروهي نيز به سبب ابهام‌هاي پيش گفته، به هر دو تاريخ اشاره نموده‌اند.[71] ابن‌ خلكان با استناد به اين كه عبدالله بن ادريس (متولد 115ق.) از ابن كثير قاري نقل قرائت كرده، ابن كثير قاري را درگذشته پس از سال 120ق. دانسته و عبدالله بن كثير سهمي پيش گفته را وفات يافته در همين سال شمرده است.[72]

 

منابع

ابراز المعاني من حرز الاماني (شرح الشاطبيه): عبدالرحمن بن اسماعيل ابوشامه (م.665ق.)، به كوشش ابراهيم عطوه، مصر، مكتبة مصطفي البابي؛ الاستيعاب: ابن‌ عبدالبر (م.463ق.)، به كوشش البجاوي، بيروت، دار الجيل، 1412ق؛ اسد الغابه: ابن‌ اثير علي بن محمد الجزري (م.630ق.)، بيروت، دار الفكر، 1409ق؛ امتاع الاسماع: المقريزي (م.845ق.)، به كوشش محمد عبدالحميد، بيروت، دار الكتب العلميه، 1420ق؛ الانساب: عبدالكريم السمعاني (م.562ق.)، به كوشش عبدالله عمر، بيروت، دار الجنان، 1408ق؛ البرهان في علوم القرآن: الزركشي (م.794ق.)، به كوشش محمد ابوالفضل، قاهره، احياء الكتب العربيه، 1376ق؛ البيان في تفسير القرآن: الخوئي (م.1413ق.)، انوار الهدي، 1401ق؛ تاريخ الاسلام و وفيات المشاهير: الذهبي (م.748ق.)، به كوشش عمر عبدالسلام، بيروت، دار الكتاب العربي، 1410ق؛ التبيان: الطوسي (م.460ق.)، به كوشش العاملي، بيروت، دار احياء التراث العربي؛ تفسير ابن ابي‌حاتم (تفسير القرآن العظيم): ابن‌ ابي‌حاتم (م.327ق.)، به كوشش اسعد محمد، بيروت، المكتبة العصريه، 1419ق؛ تفسير بغوي (معالم التنزيل): البغوي (م.510ق.)، به كوشش خالد عبدالرحمن، بيروت، دار المعرفه؛ تفسير ثعلبي (الكشف و البيان): الثعلبي (م.427ق.)، به كوشش ابن‌ عاشور، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1422ق؛ التمهيد: ابن‌ عبدالبر (م.463ق.)، به كوشش مصطفي و محمد عبدالكبير، وزارة الاوقاف و الشؤون الاسلاميه، 1387ق؛ تهذيب الاسماء و اللغات: النووي (م.676ق.)، بيروت، دار الفكر، 1996م؛ تهذيب التهذيب: ابن‌ حجر العسقلاني (م.852ق.)، بيروت، دار الفكر، 1404ق؛ تهذيب الكمال: المزي (م.742ق.)، به كوشش بشار عواد، بيروت، الرساله، 1415ق؛ التيسير في القراءات السبع: عثمان بن سعيد (م.444ق.)، بيروت، دار الكتاب العربي، 1406ق؛ جامع البيان: الطبري (م.310ق.)، به كوشش صدقي جميل، بيروت، دار الفكر، 1415ق؛ حجة القراءات‌: ابوزرعه عبدالرحمن بن محمد بن زنجله (م.403ق.)، به كوشش الافغاني، بيروت، الرساله، 1402ق؛ السبعة في القراءات: ابن‌ مجاهد (م.245ق.)، به كوشش شوقي ضيف، قاهره، دار المعارف، 1400ق؛ سنن ابي‌داود: السجستاني (م.275ق.)، به كوشش سعيد محمد اللحام، بيروت، دار الفكر، 1410ق؛ سير اعلام النبلاء: الذهبي (م.748ق.)، به كوشش گروهي از محققان، بيروت، الرساله، 1413ق؛ الطبقات الكبري: ابن سعد (م.230ق.)، بيروت، دار صادر؛ الطبقات: خليفة بن خياط (م.240ق.)، به كوشش سهيل زكار، بيروت، دار الفكر، 1414ق؛ العنوان في القراءات السبع: اسماعيل بن خلف المقري (م.455ق.)، به كوشش زهير زاهد و عطيه، بيروت، عالم الكتب، 1406ق؛ فتح الباري: ابن‌ حجر العسقلاني (م.852ق.)، بيروت، دار المعرفه؛ الفهرست: ابن النديم (م.438ق.)، به كوشش تجدد؛ القرآن في الاسلام: سيد محمد حسين الطباطبايي (م.1412ق.)، ترجمه: الحسيني؛ كنز العمال: المتقي الهندي (م.975ق.)، به كوشش صفوة السقاء، بيروت، الرساله، 1413ق؛ اللباب في تهذيب الانساب: ابن‌ اثير علي بن محمد الجزري (م.630ق.)، به كوشش احسان عباس، بيروت، دار صادر؛ المحرر الوجيز: ابن‌ عطية الاندلسي (م.546ق.)، به كوشش عبدالسلام، لبنان، دار الكتب العلميه، 1413ق؛ مسند الشاميين: الطبراني (م.360ق.)، به كوشش حمدي، بيروت، الرساله، 1417ق؛ المصنّف: ابن ابي‌شيبه (م.235ق.)، به كوشش سعيد محمد، دار الفكر، 1409ق؛ المصنّف: عبدالرزاق الصنعاني (م.211ق.)، به كوشش حبيب الرحمن، المجلس العلمي؛ المنتظم: ابن جوزي (م.597ق.)، به كوشش محمد عبدالقادر و ديگران، بيروت، دار الكتب العلميه، 1412ق؛ منتهي المطلب: العلامة الحلي (م.726ق.)، چاپ سنگي؛ ميزان الاعتدال في نقد الرجال: الذهبي (م.748ق.)، به كوشش البجاوي، بيروت، دار المعرفه، 1382ق؛ الوافي بالوفيات: الصفدي (م.764ق.)، به كوشش الارنؤوط و تركي مصطفي، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1420ق؛ وفيات الاعيان: ابن‌ خلكان (م.681ق.)، به كوشش احسان عباس، بيروت، دار صادر.

 

علي غفراني، حامد قرائتي

 


[1]. تهذيب الاسماء، ج1، ص265؛ المنتظم، ج7، ص203.

[2]. وفيات الاعيان، ج3، ص41.

[3]. سير اعلام النبلاء، ج5، ص318.

[4]. المنتظم، ج7، ص203؛ تاريخ الاسلام، ج7، ص404.

[5]. وفيات الاعيان، ج3، ص41.

[6]. الاستيعاب، ج3، ص915.

[7]. سير اعلام النبلاء، ج5، ص318.

[8]. الطبقات، خليفه، ص496.

[9]. الفهرست، ص31.

[10]. سير اعلام النبلاء، ج5، ص318.

[11]. تهذيب الاسماء، ج1، ص265.

[12]. التيسير، ج1، ص3؛ تهذيب الاسماء، ج1، ص265.

[13]. وفيات الاعيان، ج3، ص41؛ سير اعلام النبلاء، ج5، ص319.

[14]. وفيات الاعيان، ج3، ص41؛ سير اعلام النبلاء، ج5، ص319.

[15]. تهذيب التهذيب، ج5، ص322؛ تهذيب الكمال، ج15، ص469.

[16]. الفهرست، ص31.

[17]. تهذيب الكمال، ج15، ص468-469.

[18]. تهذيب التهذيب، ج5، ص322.

[19]. الطبقات، خليفه، ص496؛ الفهرست، ص31.

[20]. الانساب، ج2، ص443.

[21]. الوافي بالوفيات، ج17، ص220.

[22]. الانساب، ج2، ص443.

[23]. الانساب، ج2، ص443-444.

[24]. اللباب في تهذيب الانساب، ج1، ص484.

[25]. وفيات الاعيان، ج3، ص41.

[26]. الانساب، ج2، ص443-444.

[27]. المنتظم، ج7، ص203؛ البرهان، ج1، ص327.

[28]. الطبقات، خليفه، ص496؛ الفهرست، ص31.

[29]. فتح الباري، ج9، ص28؛ مفتاح الكرامه، ج7، ص214.

[30]. تهذيب الكمال، ج15، ص470.

[31]. امتاع الاسماع، ج4، ص299.

[32]. تهذيب الكمال، ج15، ص470.

[33]. الوافي بالوفيات، ج17، ص220-221.

[34]. امتاع الاسماع، ج4، ص324.

[35]. العنوان، ج1، ص1.

[36]. ابراز المعاني، ج1، ص27.

[37]. العنوان، ج1، ص40.

[38]. حجة القراءات، ج1، ص107.

[39]. السبعة في القراءات، ص64.

[40]. التيسير، ج1، ص5.

[41]. القرآن في الاسلام، ص146، «پاورقي».

[42]. تفسير بغوي، ج4، ص501.

[43]. السبعة في القراءات، ص65؛ امتاع الاسماع، ج4، ص299.

[44]. الوافي بالوفيات، ج17، ص221؛ البيان، ص128.

[45]. سنن ابي داود، ج2، ص248؛ المحرر الوجيز، ج1، ص350، 455؛ التبيان، ج3، ص75؛ ج4، ص290، 427؛ منتهي المطلب، ج1، ص62.

[46]. الطبقات، ابن سعد، ج5، ص484؛ فتح الباري، ج4، ص355.

[47]. جامع البيان، ج14، ص231-232.

[48]. جامع البيان، ج4، ص184.

[49]. جامع البيان، ج6، ص198.

[50]. المصنف، صنعاني، ج2، ص111-112.

[51]. التمهيد، ج10، ص19.

[52]. كنز العمال، ج9، ص694.

[53]. المصنف، ابن‌ ابي شيبه، ج4، ص336.

[54]. جامع البيان، ج2، ص406.

[55]. مسند الشاميين، ج1، ص160.

[56]. المصنف، صنعاني، ج5، ص77-78.

[57]. سير اعلام النبلاء، ج5، ص321.

[58]. فتح الباري، ج4، ص355.

[59]. ميزان الاعتدال، ج2، ص474.

[60]. امتاع الاسماع، ج4، ص299.

[61]. سير اعلام النبلاء، ج5، ص319.

[62]. سير اعلام النبلاء، ج5، ص322.

[63]. تهذيب الكمال، ج15، ص469.

[64]. سير اعلام النبلاء، ج5، ص318.

[65]. اسد الغابه، ج3، ص623-624.

[66]. تفسير ابن ابي حاتم، ج5، ص1634؛ فتح الباري، ج8، ص294.

[67]. تفسير ثعلبي، ج10، ص237.

[68]. الفهرست، ص31؛ البرهان، ج1، ص327.

[69]. الانساب، ج2، ص444.

[70]. تاريخ الاسلام، ج7، ص404.

[71]. البرهان، ج1، ص327.

[72]. وفيات الاعيان، ج3، ص41.

 




مطالب مرتبط

نظرات کاربران